آیات انفاق در قرآن

یکی از واژه‌های مربوط به وقف «انفاق» است. واژه‌ی انفاق بیش از ۷۵ بار در قرآن کریم با تعبیرهای مختلف به منظور تشویق، آداب، شرایط و موضوع‌های آن به کار رفته است. انفاق از مصدر ثلاثی «نَفَقَ» به معنای «حفره» است که هنگامی به باب اِفْعال می‌رود به معنای ضد آن، یعنی «پر کردن حفره» و به عبارت دیگر نیازهای جامعه متغیّر می‌شود؛ و به همین دلیل انفاق کردن نوعی از پر کردن خلأهای جامعه به شمار می‌آید. [۱]

در این زمینه در ادامه بحث به برخی از آیات اشاره می‌شود.

پی‌نوشت:

۱- راغب اصفهانی، ۱۴۱۲ هـ ق، ۸۱۹

آیات انفاق – سوره بقره، آیه ۳

الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ

(پرهیزکاران) کسانی هستند که به غیب [=آنچه از حس پوشیده و پنهان است‌] ایمان می‌آورند؛ و نماز را برپا می‌دارند؛ و از تمام نعمت‌ها و مواهبی که به آنان روزی داده‌ایم، انفاق می‌کنند.

* * * * * * * *

تفسیر نمونه

۱- پرهیزکاران علاوه بر ارتباط دائم با پروردگار رابطه نزدیك و مستمرى با خلق خدا دارند، و به همین دلیل پس از ایمان به غیب و برپاداشتن نماز، سومین ویژگى آنها را قرآن چنین بیان مى‌كند: «و از تمام مواهبى كه به آنها روزى داده‌ایم انفاق مى‌كنند» (وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ)

قابل توجه اینكه قرآن نمى‌گوید: من اموالهم ینفقون (از اموالشان انفاق مى‌كنند) بلكه مى‌گوید «مِمَّا رَزَقْناهُمْ» (از آنچه به آنها روزى دادیم) و به این ترتیب مساله «انفاق» را آن چنان تعمیم مى‌دهد كه تمام مواهب مادى و معنوى را در بر مى‌گیرد.

بنابراین مردم پرهیزگار آنها هستند كه نه تنها از اموال خود، بلكه از علم و عقل و دانش و نیروهاى جسمانى و مقام و موقعیت اجتماعى خود، و خلاصه از تمام سرمایه‌هاى خویش به آنها كه نیاز دارند مى‌بخشند، بى آنكه انتظار پاداشى داشته باشند.

نكته دیگر اینكه: انفاق یك قانون عمومى در جهان آفرینش و مخصوصا در سازمان بدن هر موجود زنده است، قلب انسان تنها براى خود كار نمى‌كند، بلكه از آنچه دارد به تمام سلولها انفاق مى‌كند، مغز و ریه و سایر دستگاههاى بدن انسان، همه از نتیجه كار خود دائما انفاق مى‌كنند، و اصولا زندگى دسته جمعى بدون انفاق مفهومى ندارد.

ارتباط با انسانها در حقیقت نتیجه ارتباط و پیوند با خدا است، انسانى كه به خدا پیوسته و به حكم جمله «مما رزقناهم» همه روزیها و مواهب را از خدا مى‌داند، نه از ناحیه خودش، عطاى خداوند بزرگى مى‌داند كه چند روزى این امانت را نزد او گذاشته، نه تنها از انفاق و بخشش در راه او ناراحت نمى‌شود، بلكه خوشحال است، چرا كه مال خدا را به بندگان او داده، اما نتائج و بركات مادى و معنویش را براى خود خریده است، این طرز تفكر، روح انسان را از بخل و حسد پاك مى‌كند، و جهان «تنازع بقا» را به «دنیاى تعاون» تبدیل مى‌سازد، دنیایى كه هر كس در آن خود را مدیون مى‌داند كه از مواهبى كه دارد در اختیار همه نیازمندان بگذارد، همچون آفتاب نورافشانى كند بى آنكه انتظار پاداشى داشته باشد.

جالب اینكه در حدیثى از امام صادق علیه‌السلام مى‌خوانیم كه در تفسیر جمله «وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ» فرمود: ان معناه و مما علمناهم یبثون: «مفهوم آن این است از علوم و دانش‌هایى كه به آنها تعلیم داده‌ایم نشر مى‌دهند، و به نیازمندان مى‌آموزند» [۱]

بدیهى است مفهوم این سخن آن نیست كه انفاق مخصوص به علم است، بلكه چون غالبا نظرها در مسأله انفاق متوجه انفاق مالى مى‌شود، امام با ذكر این نوع انفاق معنوى مى‌خواهد گستردگى مفهوم انفاق را روشن سازد.

ضمنا از اینجا به خوبى روشن مى‌شود كه انفاق در آیه مورد بحث خصوص زكات واجب، یا اعم از زكات واجب و مستحبّ نیست، بلكه معنى وسیعى دارد كه هر گونه كمك بلاعوضى را در بر مى‌گیرد.

۲- در آیه فوق و آیات قبل و بعد، از فعل مضارع كه معمولا براى استمرار است، استفاده شده (یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ – یُقِیمُونَ الصَّلاةَ – ینفقون – وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ) و این نشان مى‌دهد كه پرهیزگاران و مؤمنان راستین كسانى هستند كه در برنامه‌هاى خود، ثبات و استمرار دارند، فراز و نشیب زندگى در روح و فكر آنها اثر نمى‌گذارد و خللى در برنامه‌هاى سازنده آنها ایجاد نمى‌كند.

آنها در آغاز روح حق‌طلبى دارند و همان سبب مى‌شود كه به دنبال دعوت قرآن بروند و سپس دعوت قرآن، این ویژگی‌هاى پنجگانه (از جمله انفاق را) را در آنان ایجاد مى‌كند.

پی‌نوشت:

۱- مجمع البیان و نور الثقلین ذیل آیه مورد بحث

* * * * * * * *

تفسیر نور

پیام‌ها:

۱- ایمان، از عمل جدا نیست. در سیر آیات در كنار ایمان به غیب، وظایف و تكالیف عملى مؤمن بازگو شده است. «یُؤْمِنُونَ» «یُقِیمُونَ» «یُنْفِقُونَ»

۲- بعد از اصل ایمان، مهم‌ترین اصل عملى، اقامه‌ى نماز و انفاق است. «یُؤْمِنُونَ» «یُقِیمُونَ» «یُنْفِقُونَ» در جامعه‌ى الهى كه حركت و سیر الى اللَّه دارد، اضطراب‌ها و ناهنجارى‌هاى روحى و روانى و كمبودهاى معنوى، با نماز تقویت و درمان مى‌یابد و خلأهاى اقتصادى و نابسامانى‌هاى ناشى از آن، با انفاق پر و مرتفع مى‌گردد.

۳- در انفاق نیز باید میانه‌رو باشیم. «مِمَّا رَزَقْناهُمْ» [۱]

۴- از هر چه خداوند عطا كرده (علم، آبرو، ثروت، هنر و) به دیگران انفاق كنیم. «مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ» [۲] امام صادق علیه‌السلام مى‌فرماید: از آنچه به آنان تعلیم داده‌ایم در جامعه نشر مى‌دهند. [۳]

۵- انفاق باید از مال حلال باشد، چون خداوند رزق [۴] هر كس را از حلال مقدّر مى‌كند. «رَزَقْناهُمْ»

۶- با انفاق كردن مغرور نشویم. اگر باور كنیم كه همه نعمت‌ها از خداست، بهتر مى‌توانیم قسمتى از آن را انفاق كنیم. «مِمَّا رَزَقْناهُمْ»

پی‌نوشت:

۱- «ممّا»، (مِن ما) است و یكى از معانى «مِن» بعض است. یعنى بعضى از آنچه روزى كرده‌ایم نه همه را، انفاق مى‌كنند.

۲- در اینگونه موارد كلمه «ما» در ادبیات عرب به معناى هر چیز است.

۳- بحار، ج ۲، ص ۱۷

۴- «رزق»، به نعمت دائمى كه براى ادامه‌ى حیات طبق احتیاج داده مى‌شود، اطلاق مى‌گردد و قید تداوم و به اندازه‌ى احتیاج، آن را از مفاهیمِ احسان، اعطاء، نصیب، انعام و حظّ، جدا مى‌كند. التحقیق فى كلمات القرآن، ج ۴، ص ۱۱۴٫

آیات انفاق – سوره بقره، آیه ۱۹۵

وَ أَنفِقُوا فِی سَبِیلِ اللَّـهِ وَ لَا تُلْقُوا بِأَیْدِیكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللَّـهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ

و در راهِ خدا، انفاق کنید! و (با ترک انفاق،) خود را به دست خود، به هلاکت نیفکنید! و نیکی کنید! که خداوند، نیکوکاران را دوست می‌دارد.

* * * * * * * *

تفسیر نمونه

این آیه تكمیلى است بر آیات گذشته این سوره که درباره جهاد است، زیرا جهاد به همان اندازه كه به مردان با اخلاص و كار آزموده نیازمند است به اموال و ثروت نیز احتیاج دارد، جهاد هم نفرات آماده از نظر روحى و جسمى لازم دارد، و هم انواع سلاح و تجهیزات جنگى، درست است كه عامل تعیین كننده سرنوشت جنگ در درجه اول سربازان‌اند، ولى سرباز بدون وسایل و تجهیزات كافى (اعم از سلاح، مهمات، وسیله نقل و انتقال، مواد غذایى، وسایل درمانى) كارى از او ساخته نیست.

لذا در اسلام تامین وسایل جهاد با دشمنان از واجبات شمرده شده و از جمله در آیه مورد بحث با صراحت دستور مى‌دهد، و مى‌فرماید: «در راه خدا انفاق كنید و خود را به دست خویش به هلاكت نیفكنید» (وَ أَنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ لا تُلْقُوا بِأَیْدِیكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ)

مخصوصا در عصر نزول این آیات، بسیارى از مسلمانان، شور و شوق جهاد در سر داشتند، ولى چون وسایل جنگ را هر كس شخصاً فراهم مى‌كرد و بعضى فقیر و نیازمند بودند. آن چنان كه طبق آیه ۹۲ سوره توبه گریه مى‌كردند و اشك مى‌ریختند كه چرا وسیله شركت در جنگ ندارند: تَوَلَّوْا وَ أَعْیُنُهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ حَزَناً أَلَّا یَجِدُوا ما یُنْفِقُونَ‌، آرى در چنین شرایطى نقش انفاق‌ها بسیار مهم و سرنوشت‌ساز بود.

جمله «وَ لاتُلْقُوا بِأَیْدِیكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ» (با دست خویش خود را به هلاكت نیفكنید) هر چند در مورد ترك انفاق، براى جهاد اسلامى وارد شده، ولى مفهوم وسیع و گسترده‌اى دارد كه موارد زیاد دیگرى را نیز شامل مى‌شود، از جمله اینكه انسان حق ندارد از جاده‌هاى خطرناك (چه از نظر ناامنى و چه عوامل جوى یا غیر آن) بدون پیش‌بینى‌هاى لازم بگذرد، یا غذایى كه به احتمال قوى آلوده به سم است تناول كند، و یا حتى در میدان جهاد بدون نقشه و برنامه وارد عمل شود، در تمام این موارد، انسان بى‌جهت جان خود را به خطر انداخته و مسئول است.

ولى اینكه بعضى از ناآگاهان، هر گونه جهاد ابتدایى را القاء نفس در هلاكت پنداشته‌اند، و گاه تا آنجا به پیش مى‌روند كه قیام سالار شهیدان امام حسین علیه‌السلام در كربلا را مصداق آن مى‌شمرند، ناشى از نهایت نادانى و عدم درك آیه است، زیرا القاى نفس در هلاكت مربوط به جایى است كه هدفى بالاتر از جان در خطر نباشد، و الا باید جان را فداى حفظ آن هدف مقدس كرد، همان گونه كه امام حسین علیه‌السلام و تمام شهیدان راه خدا این كار را كردند.

آیا اگر كسى ببیند جان پیامبر صلّی‌الله‌علیه‌وآله در خطر است و خود را سپر براى حفظ او كند (همان كارى كه على علیه‌السلام در جنگ احد كرد و یا در لیلة‌المبیت آن شبى كه در بستر پیامبر صلّی‌الله‌علیه‌وآله خوابید) چنین كسى القاء نفس در هلاكت كرده و كار خلافى انجام داده؟ آیا باید بنشیند تا پیامبر صلّی‌الله‌علیه‌وآله را به قتل برسانند و بگوید القاء نفس در هلاكت جایز نیست.

حق این است كه مفهوم آیه روشن است و تمسك به آن در این گونه موارد نوعى ابلهى است.

آرى اگر هدف آن قدر مهم نباشد كه ارزش جان باختن را داشته باشد و یا اگر مهم است راه حل‌هاى بهتر و مناسب‌ترى دارد، در چنین جایى نباید جان خویشتن را به خطر انداخت (موارد تقیه مجاز نیز از همین قبیل است.)

در آخر آیه دستور به نیكوكارى داده، مى‌فرماید: «و نیكى كنید كه خداوند نیكوكاران را دوست دارد» (وَ أَحْسِنُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ.)

در اینكه مراد از «احسان» در اینجا چیست؟ چند احتمال در كلمات مفسران دیده مى‌شود:

نخست این است كه حسن ظن به خدا داشته باشید (و گمان نكنید انفاق‌هاى شما موجب اختلال امر معیشت شما خواهد شد)

و دیگر اینكه منظور، اقتصاد و میانه روى در مساله انفاق است،

و دیگر اینكه منظور، آمیختن انفاق با حسن رفتار نسبت به نیازمندان است، به گونه‌اى كه همراه با گشاده‌رویى و مهربانى باشد و از هر نوع منت و آنچه موجب رنجش و ناراحتى شخص انفاق شونده است بر كنار باشد.

مانعى ندارد كه همه این معانى سه‌گانه در مفهوم و محتواى آیه جمع باشد.

نكته‌ها:

۱- انفاق سبب پیشگیرى از هلاكت جامعه‌ها.

در اینكه میان دو جمله «وَ أَنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ» و«وَ لا تُلْقُوا بِأَیْدِیكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ»، آیا ارتباطى وجود دارد یا نه، با توجه به اینكه تمام تعبیرات قرآن حساب شده است، حتما میان این دو رابطه‌اى است و به نظر مى‌رسد رابطه این است اگر انفاق در مسیر جهاد و فى سبیل‌اللَّه نكنید، خود را با دست خویش به هلاكت افكنده‌اید، بلكه مى‌توان مساله را از این فراتر برد و گفت:

این آیه گر چه در ذیل آیات جهاد آمده است ولى بیانگر یك حقیقت كلى و اجتماعى است و آن اینكه انفاق به طور كلى سبب نجات جامعه‌ها از مفاسد كشنده است، زیرا هنگامى كه مساله انفاق به فراموشى سپرده شود، و ثروت‌ها در دست گروهى معدود جمع گردد و در برابر آنان اكثریتى محروم و بینوا وجود داشته باشد دیرى نخواهد گذشت كه انفجار عظیمى در جامعه به وجود مى‌آید، كه نفوس و اموال ثروتمندان هم در آتش آن خواهد سوخت و از اینجا رابطه مساله انفاق و پیشگیرى از هلاكت روشن مى‌شود.

بنابراین انفاق، قبل از آنكه به حال محرومان مفید باشد به نفع ثروتمندان است، زیرا تعدیل ثروت حافظ ثروت است.

امیر مؤمنان على علیه‌السلام در یكى از كلمات قصارش به این حقیقت اشاره فرموده، مى‌گوید:

«حصنوا اموالكم بالزكاة؛ اموال خویش را با دادن زكات حفظ كنید» [۱]

و به تعبیر بعضى از مفسران، خوددارى از انفاق فى سبیل‌اللَّه هم سبب مرگ روح انسانى به خاطر بخل خواهد شد، و هم مرگ جامعه به خاطر عجز و ناتوانى، مخصوصا در نظامى همچون نظام اسلام كه بر نیكو كارى بنا شده است. [۲]

۲- منظور از «احسان» چیست؟

احسان معمولا به معنى نیكوكارى تفسیر مى‌شود، ولى گاه معنى وسیع‌ترى براى آن ذكر شده، و آن هر گونه عمل صالح، بلكه انگیزه‌هاى عمل صالح است چنان كه در حدیثى از پیامبر اكرم صلّی‌الله‌علیه‌وآله مى‌خوانیم كه در تفسیر احسان فرمود:

«ان تعبد اللَّه كانك تراه فان لم تكن تراه فانه یراك؛ احسان آن است كه خدا را آن چنان پرستش كنى كه گویى او را مى‌بینى و اگر تو او را نمى‌بینى او تو را مى‌بیند» [۳]

بدیهى است هنگامى كه انسان، چنان ایمان به خدا داشته باشد كه گویى او را مى‌بیند و او را در همه حال حاضر و ناظر بداند به سراغ اعمال صالح مى‌رود، و از هر گونه گناه و معصیت خوددارى مى‌نماید.

پی‌نوشت:

۱- نهج البلاغه، حكمت ۱۴۶

۲- تفسیر فى ضلال القرآن، جلد اول صفحه ۲۷۶

۳- تفسیر فى ظلال القرآن، جلد اول، صفحه ۲۷۶

* * * * * * * *

تفسیر نور

نكته‌ها:

پنج آیه پى در پى، مسلمانان را به دفاع از دین و مقابله با كفّار فراخواند، این آیه پایان آن را با انفاق و احسان تمام كرده است.

این آیه در كنار سفارش به انفاق، مسلمانان را از هر گونه افراط و تفریط بازمى‌دارد. زیرا اگر ثروتمندان بخل ورزند و به فكر محرومان نباشند، اختلاف طبقاتى روز به روز توسعه پیدا كرده و عامل انفجار جامعه و نابودى آنان خواهد گردید. چنان كه اگر میانه‌روى در انفاق مراعات نشود و انسان هر چه را دارد به دیگران ببخشد، به دست خود، خود و خانواده‌اش را به هلاكت كشانده است.

قرآن در آیات دیگر نیز مسلمانان را به میانه‌روى در انفاق سفارش نموده و به پیامبرش مى‌فرماید: «وَ لاتَجْعَلْ یَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى‌ عُنُقِكَ وَ لاتَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ؛ [۱] اى پیامبر! نه دست بسته باش كه چیزى نبخشى و نه آن چنان كه هر چه دارى یك جا ببخشى.»

امام صادق علیه‌السلام نیز در ذیل این آیه مى‌فرماید: «انفاق شما، نباید در حدّى باشد كه دستِ خودتان خالى و به بدبختى كشیده شوید.» [۲]

انسان علاقه دارد كه محبوب باشد، لذا قرآن از این فطرت استفاده كرده و مى‌فرماید: نیكى كن كه نیكوكاران محبوب خداوند هستند.

پیام‌ها:

۱- اقتصاد، پشتوانه‌ى هر حركتى است. «أَنْفِقُوا» جهاد نیز بدون پشتوانه مالى و گذشت از برخى امكانات، امكان ندارد. اگر مردم به هنگام هجوم دشمن و در راه دفاع از حقّ، اموال خود را بكار نگیرند، گرفتار شكست قطعى مى‌شوند.

۲- با انفاق، خود و اموالتان را بیمه كنید. «أَنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ لاتُلْقُوا بِأَیْدِیكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ»

۳- در اسلام جبهه و جنگ و كمك‌هاى مالى همه باید رنگ الهى داشته و براى رضاى خداوند باشد. «فِی سَبِیلِ اللَّهِ»

۴- محبوب خدا شدن، بهترین تشویق براى احسان است. «إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ»

پی‌نوشت:

۱- سوره اسراء، آیه ۲۹

۲- بحار، ج ۹۳، ص ۱۶۸

 

آیات انفاق – سوره بقره، آیه ۲۱۵

يَسْأَلُونَكَ مَاذَا يُنفِقُونَ قُلْ مَا أَنفَقْتُم مِّنْ خَيْرٍ فَلِلْوَالِدَيْنِ وَالْأَقْرَبِينَ والْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ وَمَا تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللَّـهَ بِهِ عَلِيمٌ

از تو سؤال می‌کنند چه چیز انفاق کنند؟ بگو: «هر خیر و نیکی (و سرمایه سودمند مادی و معنوی) که انفاق می‌کنید، باید برای پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان و مستمندان و درماندگان در راه باشد. و هر کار خیری که انجام دهید، خداوند از آن آگاه است. (لازم نیست تظاهر کنید، او می‌داند).

* * * * * * * *

تفسیر نمونه

شان نزول:

«عمرو بن جموح» پيرمردى بزرگ و ثروتمند بود به پيامبر عرض كرد: از چه چيز صدقه بدهم و به چه كسانى؟

آيه فوق نازل شد و به او پاسخ گفت [۱]

تفسير:

از چه چيز بايد انفاق كرد؟

در قرآن مجيد آيات فراوانى – مخصوصا در سوره بقره – درباره انفاق و بخشش در راه خدا آمده است و براى اين كار پاداش‌ها و فضيلت‌هاى بزرگى ذكر شده همين امر سبب مى‌شد كه درباره جزئيات اين كار از پيامبر سؤال كنند و بدانند از چه چيزهايى و در مورد چه كسانى انفاق كنند؟

لذا در آيه مورد بحث مى‌فرمايد: «از تو سؤال مى‌كنند چه چيز را انفاق كنند» (يَسْئَلُونَكَ ماذا يُنْفِقُونَ.)

سپس مى‌افزايد «بگو هر خير و نيكى (و هر گونه سرمايه سودمند مادى و معنوى) كه انفاق مى‌كنيد براى پدر و مادر و نزديكان و يتيمان و مستمندان و واماندگان در راه بايد باشد» (قُلْ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَيْرٍ فَلِلْوالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبِينَ وَ الْيَتامى‌ وَ الْمَساكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ).

مسلما ذكر اين پنج طايفه به عنوان بيان مصداق‌هاى روشن است و گر نه منحصر به آنها نمى‌باشد بنابراين پاسخ آنها در حقيقت اين است كه هم اشيايى كه از آن انفاق مى‌كنند دايره وسيعى دارد و هم كسانى كه به آنها انفاق مى‌شود.

در مورد اول با ذكر كلمه «خير» كه هر نوع كار و مال و سرمايه مفيدى را شامل مى‌شود پاسخ كامل و جامعى به سؤال آنها داده شده و حتى امور معنوى همچون علم را نيز در بر مى‌گيرد، هر چند مصداق مهم آن در مورد انفاق، اموال است.

و در مورد دوم در عين گسترده بودن مورد انفاق اولويت‌ها نيز بيان شده است مسلماً پدر و مادر و سپس نزديكان نيازمند در اين مساله اولويت دارند و بعد از آنها يتيمان و سپس نيازمندان و حتى كسانى را كه ذاتا فقير نيستند ولى بر اثر حادثه‌اى مثل تمام شدن مخارج در سفر نيازمند شده‌اند شامل مى‌شود.

در پايان آيه مى‌فرمايد: «و هر كار خيرى انجام مى‌دهيد خداوند از آن آگاه است» (وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ.)

لزومى ندارد تظاهر كنيد، و مردم را از كار خويش آگاه سازيد، چه بهتر كه براى اخلاص بيشتر انفاق‌هاى خود را، پنهان سازيد، زيرا كسى كه پاداش مى‌دهد از همه چيز با خبر است، و كسى كه جزا به دست اوست حساب همه نزد اوست.

جمله «وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ» معنى وسيعى دارد كه تمام اعمال خير را شامل مى‌شود نه تنها انفاق در راه خدا كه هر كار نيكى را خداوند مى‌داند، مى‌بيند و پاداش خير مى‌دهد.

نكته: هماهنگى سؤال و جواب در آيه

بعضى تصور كرده‌اند كه سؤال كنندگان در اين آيه، از اشيايى كه انفاق بايد كرد، پرسش كرده‌اند، ولى جواب از مصارف و كسانى كه مورد انفاق قرار مى‌گيرند داده شده، و اين به خاطر اين است كه شناخت مورد، مهمتر بوده است. ولى اين يك اشتباه است زيرا قرآن هم پاسخ از سؤال آنها داده و هم موارد انفاق را روشن ساخته است و اين از فنون فصاحت است كه هم پاسخ سؤال داده شود و هم به مساله مهم ديگرى كه مورد نياز بوده اشاره شود.

به هر حال جمله «ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَيْرٍ» (آنچه از نيكی‌ها انفاق مى‌كنيد) مى‌گويد:

انفاق از هر موضوع خوبى مى‌تواند باشد، و تمام نيكی‌ها را شامل مى‌شود، خواه از اموال باشد يا خدمات، از موضوعات مادى باشد يا معنوى.

در ضمن تعبير «خير» آن هم به صورت مطلق، نشان مى‌دهد كه مال و ثروت ذاتا چيز بدى نيست، بلكه يكى از بهترين وسايل خير است، مشروط به اينكه به نيكى از آن بهره گيرى شود.

و نيز تعبير به «خير» ممكن است به اين نكته هم اشاره داشته باشد كه انفاق‌ها بايد از هر گونه منت و آزار و كارهايى كه حيثيت اشخاص مورد انفاق را مخدوش مى‌كند، بركنار باشد به طورى كه بتوان به عنوان «خير» مطلق از آن ياد كرد.

پی‌نوشت:

۱- مجمع البيان، جلد ۱ و ۲ صفحه ۳۰۹ و روح المعانى، جلد ۲ صفحه ۹۱ و تفسير كبير، جلد ۶ صفحه ۲۳

* * * * * * * *

تفسیر نور

نكته‌ها:

در اين آيه دو بار كلمه «خَيْرٍ» بكار رفته است: يكى انفاق خير «أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَيْرٍ» و ديگرى كار خير «تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ» تا بگويد افراد بى‌پول نيز مى‌توانند با عمل و كار خود، به خير برسند.

در حديث مى‌خوانيم: «لاصدقة و ذو رحم محتاج؛ در صورت نيازمندى بستگان، نوبت صدقه به ديگران نمى‌رسد.» [۱]

در انفاق، رعايت اهمّ و مهمّ، اطلاع كامل و موازين عاطفى مورد نظر است.

انفاق پنج گونه است: [۲]

۱- انفاق واجب. مانند زكات، خمس، كفّارات، فديه و نفقه زندگى كه بر عهده مرد است.

۲- انفاق مستحبّ. مانند كمك به مستمندان، يتيمان و هديه به دوستان.

۳- انفاق حرام. مانند انفاق با مال غصبى يا در راه گناه.

۴- انفاق مكروه. مانند انفاق به ديگران با وجود مستحقّ در خويشاوندان.

۵- انفاق مباح. مانند انفاق به ديگران براى توسعه زندگى. زيرا انفاق براى رفع فقر، واجب يا مستحبّ است.

پيام‌ها:

۱- نوع انفاق و مورد و راه آن را بايد از مكتب وحى آموخت. «يَسْئَلُونَكَ» امام سجاد عليه‌السلام در دعاى مكارم‌الاخلاق از خداوند مى‌خواهد كه او را در انفاق كردن هدايت كند. «و أصب بى سبيل الهداية للبر فيما انفق منه»

۲- سؤال مردم، زمينه‌ى نزول پاسخ از طرف خداوند است. «يَسْئَلُونَكَ» «قُلْ»

۳- انفاق، شامل كارهاى كوچك و بزرگ مى‌شود. «مِنْ خَيْرٍ»

۴- مال و دارايى دنيا، در دست افراد با ايمان، مايه‌ى خير است. «مِنْ خَيْرٍ»

۵- انفاق بايد از چيزهاى خوب و مرغوب باشد. «مِنْ خَيْرٍ»

۶- انفاق، تنها در امور مالى نيست، هر نفع و بهره‌اى را در برمى‌گزيند گيرد. «مِنْ خَيْرٍ»

۷- بهترين مورد انفاق، والدين و بستگان هستند. «فَلِلْوالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبِينَ»

۸- انفاق به خويشان، مايه‌ى استحكام پيوندهاى خانوادگى، و انفاق به ديگران، سبب جبران كمبودهاى مالى و عاطفى نيازمندان و برطرف نمودن اختلاف طبقاتى است. «فَلِلْوالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبِينَ وَ الْيَتامى‌ وَ الْمَساكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ»

۹- حكيم كسى است كه در پاسخ، به چيزى اشاره كند كه سؤال كننده از آن غافل است. در آيه از جنس انفاق سؤال شد، خداوند مورد را معيّن نمود. «ماذا يُنْفِقُونَ» «فَلِلْوالِدَيْنِ»

۱۰- اسلام، به طبقه‌ى محروم توجّه خاصّى دارد. «وَ ابْنِ السَّبِيلِ»

۱۱- عمل صالح، هرگز ضايع نمى‌شود. خواه آشكار صورت گيرد يا مخفيانه، كم باشد يا زياد. «فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ»

۱۲- ايمان به آگاهى خداوند از عمل ما، بهترين تشويق است. «فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلِيمٌ»

پی‌نوشت:

۱- بحار، ج ۷۷، ص ۵۹

۲- تفسير مواهب الرّحمن، ج ۳، ص ۲۶۴

آیات انفاق – سوره بقره، آیه ۲۱۹

یَسْأَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِمَا إِثْمٌ كَبِیرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَا أَكْبَرُ مِن نَّفْعِهِمَا وَیَسْأَلُونَكَ مَاذَا یُنفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ كَذَلِكَ یُبَیِّنُ اللَّـهُ لَكُمُ الْآیَاتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ

در باره شراب و قمار از تو سؤال می‌کنند، بگو: «در آنها گناه و زیان بزرگی است؛ و منافعی (از نظر مادی) برای مردم در بردارد؛ (ولی) گناه آنها از نفعشان بیشتر است. و از تو می‌پرسند چه چیز انفاق کنند؟ بگو: از مازاد نیازمندی خود.» اینچنین خداوند آیات را برای شما روشن می‌سازد، شاید اندیشه کنید!

* * * * * * * *

تفسیر نمونه

یکی از سؤالاتی كه در آیه فوق مطرح است، سؤال درباره انفاق است، مى‌فرماید: «از تو سؤال مى‌كنند چه چیز انفاق كنند» (وَ یَسْئَلُونَكَ ما ذا یُنْفِقُونَ).

«بگو از ما زاد نیازمندی‌هایتان» (قُلِ الْعَفْوَ).

در تفسیر درالمنثور، در شأن نزول این قسمت از آیه، از «ابن عباس»، چنین نقل شده كه گروهى از صحابه و یاران پیغمبر اكرم صلّی‌الله‌علیه‌وآله سؤال كردند (اینكه مى‌گویید در راه خدا انفاق كنید) ما نمى‌دانیم چه مقدار از اموال خود را انفاق كنیم آیا همه را در راه خدا به نیازمندان بدهیم یا مقدارى از آن را. [۱]

در پاسخ آنها آیه فوق، نازل گردید و به آنها دستور داد در انفاق خود رعایت عفو كنید، اكنون ببینیم عفو در اینجا به چه معنى است؟

«عفو» در اصل – به گفته راغب در مفردات – به معنى قصد برگرفتن چیزى است یا به معنى چیزى كه برگرفتن آن آسان است.

و از آنجا كه این معنى، بسیار گسترده است، بر مصادیق گوناگونى اطلاق شده، از جمله بخشش و آمرزش، از بین بردن اثر، حد وسط و میانه هر چیز، و مقدار اضافى چیزى، و بهترین قسمت مال، ظاهرا دو معنى اول متناسب با مفهوم آیه نیست و به نظر مى‌رسد، مراد یكى از سه معنى اخیر باشد، یعنى در انفاق حد وسط را رعایت كنید و یا مقدار اضافى از نیازمندی‌هاى خود را انفاق نمائید و یا به هنگام انفاق به سراغ قسمت‌هاى بى ارزش مال نروید، از بهترین قسمت‌ها كه بر گرفتن آن براى خودتان به خاطر مرغوبیت سهل و آسان است در راه خدا نیز از همان انفاق كنید.

در روایات اسلامى نیز، آیه فوق به همین معنى تفسیر شده است.

در حدیثى از امام صادق علیه‌السلام مى‌خوانیم كه فرمود:

«العفو الوسط: منظور از عفو (در آیه فوق) حد وسط است». [۲]

و در تفسیر على بن ابراهیم مى‌خوانیم:

«لااقتار و لااسراف: نه سختگیرى باشد و نه اسراف». [۳]

و در «مجمع‌البیان» از امام باقر علیه‌السلام آمده است: عفو، مازاد خوراك سال است. [۴]

احتمال دیگرى كه در تفسیر این آیه مى‌توان گفت (هر چند آن را در كلمات هیچ یك از مفسران ندیده‌ایم) این است كه عفو به همان معنى اول، یعنى مغفرت و گذشت از لغزش دیگران است، مطابق این معنى، تفسیر آیه چنین مى‌شود: «بگو بهترین انفاق، انفاق عفو و گذشت است».

با توجه به اوضاع اجتماعى عرب جاهلى و محل نزول قرآن، مخصوصا مكه و مدینه كه از نظر دشمنى و كینه‌توزى، و عدم گذشت، در حد اعلا بودند، این احتمال چندان دور نیست، به خصوص اینكه شخص پیغمبر صلّی‌الله‌علیه‌وآله نیز نمونه كامل این معنى بود، همان‌گونه كه اعلام عفو عمومى، نسبت به مشركان مكه كه سرسخت‌ترین و سنگدل‌ترین دشمنان اسلام بودند نشان مى‌دهد، و هیچ مانعى ندارد كه آنها سؤال از انفاق اموال كنند، ولى نیاز شدید آنها به انفاق عفو، سبب شود كه قرآن آنچه را لازم‌تر است، در پاسخ بیان كند و این یكى از شؤون فصاحت و بلاغت است كه گوینده پاسخ سؤال طرف را رها كرده و به مهم‌تر از آن مى‌پردازد.

در میان این تفاسیر، تضادى وجود ندارد و ممكن است همه آنها در مفهوم آیه جمع باشد.

پی‌نوشت:

۱- درالمنثور، جلد ۱ صفحه ۲۵۳

۲- نورالثقلین، جلد ۱، صفحه ۲۱۰٫

۳- نورالثقلین، جلد ۱، صفحه ۲۱۰٫

۴- مجمع‌البیان، جلد ۱، صفحه ۳۱۶٫

* * * * * * * *

تفسیر نور

نکته‌ها:

سؤال دوّمِ مردم درباره‌ى انفاق است كه مى‌پرسند چه چیزى را انفاق كنند؟ آیه در جواب مى‌فرماید: «عفو» را! عفو در لغت علاوه بر گذشت و آمرزش به معناى حدّ وسط، مقدار اضافى، و بهترین قسمت مال آمده است و هر یك از این معانى نیز با آیه سازگار است و ممكن است مراد از عفو، همه‌ى این معانى باشد. یعنى اگر خواستید انفاق كنید، هم مراعات اعتدال را نموده و همه‌ى اموالتان را یك جا انفاق نكنید تا خود نیازمند نشوید و هم در موقع انفاق، از بهترین اموال خود بدهید. چنان كه قرآن در جاى دیگر مى‌فرماید: «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ؛ به نیكى نمى‌رسید مگر از آنچه دوست دارید انفاق كنید.» [۱]

پی‌نوشت:

۱- سوره آل‌عمران، آیه ۹۲

آیات انفاق – سوره بقره، آیه ۲۵۴

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَنفِقُوا مِمَّا رَزَقْنَاكُم مِّن قَبْلِ أَن یَأْتِیَ یَوْمٌ لَّا بَیْعٌ فِیهِ وَلَا خُلَّةٌ وَلَا شَفَاعَةٌ وَالْكَافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُونَ

ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از آنچه به شما روزی داده‌ایم، انفاق کنید! پیش از آنکه روزی فرا رسد که در آن، نه خرید و فروش است (تا بتوانید سعادت و نجات از کیفر را برای خود خریداری کنید)، و نه دوستی (و رفاقت‌های مادی سودی دارد)، و نه شفاعت؛ (زیرا شما شایسته شفاعت نخواهید بود.) و کافران، خود ستمگرند؛ (هم به خودشان ستم می‌کنند، هم به دیگران).

* * * * * * * *

تفسیر نمونه

به دنبال آیات گذشته (این سوره) كه از قسمتى از سرگذشت امت‌هاى پیشین و جهاد و حكومت الهى و اختلافاتى كه بعد از پیامبران داشتند، بحث مى‌نمود، در این آیه روى سخن را به مسلمانان كرده و به یكى از وظائفى كه سبب وحدت جامعه و تقویت حكومت و بنیه دفاعى و جهاد مى‌شود اشاره مى‌كند و مى‌فرماید: «اى كسانى كه ایمان آورده‌اید! از آنچه به شما روزى داده‌ایم انفاق كنید» (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْناكُمْ).

گر چه جمله «مِمَّا رَزَقْناكُمْ» (از آنچه به شما روزى داده‌ایم) مفهوم وسیعى دارد كه هم انفاق‌هاى مالى واجب و مستحبّ را شامل مى‌شود و هم انفاق‌هاى معنوى مانند علم و دانش و امور دیگر، ولى با توجه به تهدیدى كه در ذیل آیه آمده، بعید نیست منظور، انفاق واجب یعنى زكات و مانند آن باشد، به علاوه، انفاق واجب است كه بنیه بیت‌المال و حكومت را تقویت مى‌كند، ضمناً از تعبیر به «مما» استفاده مى‌شود كه انفاق واجب همیشه بخشى از مال را در بر مى‌گیرد نه همه آن را.

مرحوم «طبرسى» در «مجمع‌البیان»، عمومیت آیه را نسبت به انفاق‌هاى واجب و مستحبّ ترجیح مى‌دهد معتقد است ذیل آیه مشتمل بر تهدیدى نیست بلكه خبر از حوادث وحشتناك روز قیامت مى‌دهد. [۱]

ولى با توجه به آخرین جمله آیه كه كافران را ظالمان مى‌شمرد، اشاره‌اى است كه ترك انفاق نوعى كفر و ظلم است و این جز در انفاقات واجب، تصور نمى‌شود.

سپس مى‌افزاید: امروز كه توانایى دارید انفاق كنید «پیش از آنكه روزى فرا رسد كه نه خرید و فروش در آن است و نه رابطه دوستى و نه شفاعت» (مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لا بَیْعٌ فِیهِ وَ لا خُلَّةٌ وَ لا شَفاعَةٌ). [۲]

اشاره به اینكه راه‌هاى نجاتى كه در دنیا از طرق مادى وجود دارد هیچ‌كدام در آنجا نیست، نه بیع و معامله‌اى مى‌توانید انجام دهید كه سعادت و نجات از عذاب را براى خود بخرید و نه دوستی‌هاى مادى این جهان كه با سرمایه‌هاى خود كسب مى‌كنید در آنجا نفعى به حال شما دارد زیرا آنها نیز به نوبه خود گرفتار اعمال خویش‌اند و از خود به دیگرى نمى‌پردازند و نه شفاعت در آنجا به حال شما سودى دارد زیرا شفاعت الهى در سایه كارهاى الهى انجام مى‌گیرد كه انسان را شایسته شفاعت مى‌كند و شما آن را انجام نداده‌اید و اما شفاعت‌هاى مادى كه با مال و ثروت در این دنیا قابل بدست آوردن است در آنجا وجود نخواهد داشت.

بنابراین شما با ترك انفاق و انباشتن اموال و بخل نسبت به دیگران تمام درهاى نجات را به روى خود بسته‌اید.

و در پایان آیه مى‌فرماید:« كافران همان ظالمان‌اند» (وَ الْكافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُونَ.)

اشاره به اینكه آنها كه انفاق و زكات را ترك مى‌كنند هم به خویشتن ستم روا مى‌دارند و هم به دیگران.

قرآن در این جمله مى‌خواهد این حقیقت را روشن سازد كه:

اولا: كافران به خود ستم مى‌كنند زیرا با ترك انفاق واجب و سایر وظائف دینى و انسانى، خود را از بزرگ‌ترین سعادت‌ها محروم مى‌سازند، و این اعمال آنها است كه در آن جهان دامانشان را مى‌گیرد و خداوند در باره آنها ستمى نكرده است.

ثانیا: افراد كافر به اجتماعشان نیز ستم مى‌كنند و اصولا كفر سرچشمه قساوت، سنگدلى، مادى‌گرى و دنیا پرستى است و اینها همه سرچشمه‌هاى اصلى ظلم و ستم هستند.

یادآورى این نكته نیز لازم است كه كفر در این آیه به قرینه این كه بعد از دستور انفاق واقع شده به معنى سرپیچى و گناه و تخلف از دستور خدا است و استعمال كفر به این معنى در قرآن و احادیث اسلامى نظایر بسیار دارد.

پی‌نوشت:

۱- مجمع‌البیان، جلد ۱ و ۲ صفحه ۳۶۰٫

۲- «خلة» از ماده «خلل» به معنى فاصله میان دو چیز است و از آنجا كه دوستى و محبت در لابلاى وجود انسان و روح او، حلول مى‌كند و فاصله‌ها را پر مى‌نماید، این واژه به معنى دوستى عمیق آمده است.

* * * * * * * *

تفسیر نور

نكته‌ها:

در این آیه خداوند اهرم‌هایى را براى تشویق مردم به انفاق بكار برده است؛

الف: آنچه دارى، ما به تو دادیم از خودت نیست. «رَزَقْناكُمْ»

ب: مقدارى از آنچه دارى كمك كن، نه همه را. «مِمَّا»

ج: این انفاق براى قیامت تو، از هر دوستى بهتر است. «یَأْتِیَ یَوْمٌ»

پیام‌ها:

۱- قبل از دستور، مردم را با احترام صدا زنیم. «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا»

۲- استفاده از فرصت‌ها در كارهاى خیر، ارزش است. «مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ»

۳- محروم كردن امروز، محروم شدن فرداست. اگر امروز انفاق و بخششى صورت نگیرد، در آن روز هم محبّت و دوستى و وساطتى در بین نخواهد بود. «أَنْفِقُوا» «یَوْمٌ لابَیْعٌ فِیهِ»

۴- یاد معاد، عاملى براى تشویق به انفاق است. «أَنْفِقُوا» «یَأْتِیَ یَوْمٌ»

۵- یكى از راههاى ایجاد روحیّه‌ى سخاوت، توجّه به دستِ خالى بودن انسان در قیامت است. «لابَیْعٌ فِیهِ وَ لاخُلَّةٌ وَ لاشَفاعَةٌ»

۶- بخل، نشانه‌ى كفران نعمت و كفر به وعده‌هاى الهى است. «أَنْفِقُوا» «وَ الْكافِرُونَ»

۷- كفر، نمونه‌ى بارز ظلم است. «الْكافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُونَ»

آیات انفاق – سوره بقره، آیه ۲۶۱

مَّثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّـهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِی كُلِّ سُنبُلَةٍ مِّائَةُ حَبَّةٍ وَاللَّـهُ یُضَاعِفُ لِمَن یَشَاءُ وَاللَّـهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ

کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می‌کنند، همانند بذری هستند که هفت خوشه برویاند؛ که در هر خوشه، یکصد دانه باشد؛ و خداوند آن را برای هر کس بخواهد (و شایستگی داشته باشد)، دو یا چند برابر می‌کند؛ و خدا (از نظر قدرت و رحمت،) وسیع، و (به همه چیز) داناست.

* * * * * * * *

تفسیر نمونه

مساله انفاق یكى از مهم‌ترین مسائلى است كه اسلام روى آن تأكید دارد و قرآن مجید تأكید فراوان روى آن نموده است، كه آیه فوق نخستین آیه از یك مجموعه آیات است كه در سوره بقره پیرامون انفاق سخن مى‌گوید و شاید ذكر آنها پشت سر آیات مربوط به معاد از این نظر باشد كه یكى از مهم‌ترین اسباب نجات در قیامت، انفاق و بخشش در راه خدا است.

بعضى نیز گفته‌اند: این آیات پیوندى دارد با آیات جهاد، و انفاق در راه جهاد كه قبل از آیات مربوط به معاد و توحید، در همین سوره آمده بود.

نخست مى‌فرماید: «مَثَل كسانى كه اموال خود را در راه خدا انفاق مى‌كنند همانند بذرى است كه هفت خوشه برویاند» (مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ.)

«و در هر خوشه‌اى یكصد دانه باشد» كه مجموعا از یك دانه هفتصد دانه بر مى‌خیزد (فِی كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ.)

تازه پاداش آنها منحصر به این نیست، بلكه: «خداوند آن را براى هر كس بخواهد (و شایستگى در آنها و انفاق آنها را از نظر نیت و اخلاص و كیفیت و كمیت ببیند) دو یا چند برابر مى‌كند» (وَ اللَّهُ یُضاعِفُ لِمَنْ یَشاءُ).

و این همه پاداش از سوى خدا عجیب نیست «چرا كه او (از نظر رحمت و قدرت) وسیع و از همه چیز آگاه است» (وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ).

بعضى از مفسران گفته‌اند: منظور از انفاق در آیه فوق تنها انفاق در راه جهاد است زیرا این آیه در واقع تاكیدى است بر آنچه در آیات گذشته قبل از داستان عزیر و ابراهیم و طالوت آمده بود، ولى حق این است كه مفهوم آیه گسترده است و حتى پیوند آن با آیات گذشته نیز نمى‌تواند دلیل بر تخصیص این آیه و آیات آینده شود، زیرا فى‌سبیل‌اللَّه مفهوم وسیعى دارد كه هر مصرف نیكى را شامل مى‌شود، به علاوه آیات آینده نشان مى‌دهد كه بحث انفاق در اینجا مستقلا دنبال مى‌شود و در روایات اسلامى نیز به تعمیم معنى آیه نیز اشاره شده است. [۱]

نكته قابل توجه اینكه در این آیه كسانى كه در راه خدا انفاق مى‌كنند به دانه پر بركتى كه در زمین مستعدى افشانده شود تشبیه شده‌اند در حالى كه قاعدتا باید عمل آنها تشبیه به این دانه شود، نه خود اینها، و لذا بسیارى از مفسران گفته‌اند كه در آیه محذوفى وجود دارد مانند كلمه «صدقات» قبل از «الذین»، یا كلمه «باذر» قبل از «حبة» و مانند آن.

ولى هیچگونه دلیلى بر حذف و تقدیر در آیه نیست و تشبیه افراد انفاق كننده به دانه‌هاى پر بركت تشبیه جالب و عمیقى است گویا قرآن مى‌خواهد بگوید: عمل هر انسانى پرتوى از وجود او است، و هر قدر عمل گسترش یابد، وجود انسان در حقیقت توسعه یافته است. به تعبیر دیگر، قرآن عمل انسان را از وجود او جدا نمى‌داند و هر دو را اشكال مختلفى از یك حقیقت مى‌شمرد، بنابراین هیچگونه حذف و تقدیرى در آیه نیست و اشاره به این است كه انسان‌هاى نیكوكار در پرتو نیكى‌هایشان نمو و رشد معنوى پیدا مى‌كنند و این افراد همچون بذرهاى پر ثمرى هستند كه به هر طرف ریشه و شاخه مى‌گستراند و همه جا را زیر بال و پر خود مى‌گیرد.

كوتاه سخن اینكه: در مورد هر تشبیهى علاوه بر ادات تشبیه سه چیز لازم است، «مشبه» و «مشبه‌به» و «وجه تشبیه»، و در اینجا «مشبه» انسان انفاق كننده است و«مشبه به» بذرهاى پر بركت، و وجه تشبیه نمو و رشد آن است، و ما معتقدیم كه انسان انفاق كننده در پرتو عملش رشد فوق‌العاده معنوى و اجتماعى پیدا مى‌كند، و نیازى به هیچگونه تقدیر نیست.

شبیه این معنى در آیه ۲۶۵ همین سوره آمده است.

این نكته نیز در میان مفسران مورد بحث است كه تعبیر به أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فِی كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ كه اشاره به دانه‌اى است كه هفتصد دانه یا بیشتر، از آن به دست مى‌آید، یك تشبیه فرضى است كه وجود خارجى ندارد (زیرا در مورد دانه‌هاى گندم هرگز از یك دانه هفتصد دانه برنخاسته است) و یا منظور دانه‌هایى همچون دانه‌هاى ارزن است، ولى جالب اینكه چند سال قبل كه سال پر بارانى بود، در مطبوعات این خبر انتشار یافت كه در بعضى از شهرهاى جنوبى، در پاره‌اى از مزارع بوته‌هاى گندمى بسیار بلند و پر خوشه دیده شده، كه در بعضى موارد در یك بوته، حدود چهار هزار دانه گندم شمارش شده است، و این خود مى‌رساند كه تشبیه بالا، یك تشبیه كاملا واقعى است نه خیالى.

جمله «یضاعف» از ماده «ضعف» (بر وزن شعر) به معنى دو برابر یا چند برابر است، و با توجه به آنچه در بالا اشاره شد كه دانه‌هایى پیدا مى‌شود كه چند هزار دانه محصول مى‌دهد، این تعبیر نیز یك تشبیه واقعى است.

نكته: انفاق مهم‌ترین طریق حل مشكل فاصله طبقاتى

یكى از مشكلات بزرگ اجتماعى كه همواره انسان دچار آن بوده و هم اكنون با تمام پیشرفت‌هاى صنعتى و مادى كه نصیب بشر شده نیز با آن مواجه است مشكل فاصله طبقاتى است به این معنى كه فقر و بیچارگى و تهیدستى در یك طرف و تراكم اموال در طرف دیگر قرار گیرد. عده‌اى آن قدر ثروت بیندوزند كه حساب اموالشان را نتوانند داشته باشند و عده دیگرى از فقر و تهیدستى رنج برند، بطورى كه تهیه لوازم ضرورى زندگى از قبیل غذا و مسكن و لباس ساده براى آنان ممكن نباشد.

بدیهى است جامعه‌اى كه قسمتى از آن بر پایه غناء و ثروت و بخش مهم دیگر آن بر فقر و گرسنگى بنا شود قابل دوام نبوده. و هرگز به سعادت واقعى نخواهد رسید. در چنین جامعه‌اى دلهره و اضطراب و نگرانى و بدبینى و بالاخره دشمنى و جنگ اجتناب‌ناپذیر است.

گر چه در گذشته این اختلاف در جوامع انسانى بوده است ولى باید گفت متاسفانه در زمان ما این فاصله طبقاتى به مراتب بیشتر و خطرناك‌تر شده است. زیرا از یك سو، درهاى كمك‌هاى انسانى و تعاون به معنى حقیقى، به روى مردم بسته شده و رباخوارى كه یكى از موجبات بزرگ فاصله طبقاتى است با شكل‌هاى مختلف به روى آنها باز است. پیدایش كمونیسم و مانند آن و خونریزی‌ها و جنگ‌هاى كوچك و بزرگ و وحشتناك كه در قرن اخیر اتفاق افتاد و هنوز هم در گوشه و كنار جهان ادامه دارد و غالبا از ریشه اقتصادى مایه مى‌گیرد و عكس العمل محرومیت اكثریت جوامع انسانى است، گواه این حقیقت است.

با این كه دانشمندان و مكتب‌هاى اقتصادى جهان به فكر چاره و حل این مشكل بزرگ اجتماعى بوده‌اند و هر كدام راهى را انتخاب كرده‌اند، كمونیسم از راه الغاى مالكیت فردى، و سرمایه‌دارى از راه گرفتن مالیات‌هاى سنگین و تشكیل مؤسسات عام‌المنفعه (كه به تشریفات بیشتر شبیه است تا به حل فاصله طبقاتى) به گمان خود به مبارزه با آن برخاسته‌اند ولى حقیقت این است كه هیچكدام نتوانسته‌اند گام مؤثرى در این راه بر دارند زیرا حل این مشكل با روح مادیگرى كه بر جهان حكومت مى‌كند ممكن نیست.

با دقت در آیات قرآن مجید آشكار مى‌شود كه یكى از اهداف اسلام این است كه اختلافات غیرعادلانه‌اى كه در اثر بى‌عدالتی‌هاى اجتماعى در میان طبقه غنى و ضعیف پیدا مى‌شود از بین برود و سطح زندگى كسانى كه نمى‌توانند نیازمندی‌هاى زندگیشان را بدون كمك دیگران رفع كنند بالا بیاید و حداقل لوازم زندگى را داشته باشند، اسلام براى رسیدن به این هدف برنامه وسیعى در نظر گرفته است – تحریم رباخوارى بطور مطلق، و وجوب پرداخت مالیات‌هاى اسلامى از قبیل زكات و خمس و صدقات و مانند آنها و تشویق به انفاق – وقف و قرض الحسنه و كمك‌هاى مختلف مالى قسمتى از این برنامه را تشكیل مى‌دهد، و از همه مهم‌تر زنده كردن روح ایمان و برادرى انسانى در میان مسلمانان است.

پی‌نوشت:

۱- مرحوم «طبرسى» در «مجمع‌البیان» بعد از آنكه گسترده بودن مفهوم آیه را شرح مى‌دهد مى‌گوید: و هو المروى عن ابى‌عبداللَّه علیه‌السلام، از امام صادق علیه‌السلام نیز همین نقل شده است – مجمع‌البیان، جلد ۱ و ۲

* * * * * * * *

تفسیر نور

نكته‌ها:

سفارش به انفاق و منع از اسراف و تبذیر، بهترین راه براى حلّ اختلافات طبقاتى است. هم چنان كه پیدایش و گسترش ربا، زمینه ساز و بوجود آورنده‌ى طبقات است. لذا در قرآن آیات لزوم اتفاق و تحریم ربا در كنار هم آمده است. [۱]

هر دانه‌اى، در هر زمینى، هفت خوشه كه در هر خوشه صد دانه باشد نمى‌رویاند، بلكه باید دانه، سالم و زمین، مستعد و زمان، مناسب و حفاظت، كامل باشد. همچنین انفاق مال حلال، با قصد قربت، بدون منّت و با شیوه‌ى نیكو آن همه آثار خواهد داشت.

پیام‌ها:

۱- انفاق، تنها پاداش اخروى ندارد، بلكه سبب رشد و تكامل وجودى خود انسان مى‌گردد. «مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ»

۲- ستایش قرآن از كسانى است كه انفاق سیره‌ى همیشگى آنان باشد. «یُنْفِقُونَ» فعل مضارع دلالت بر استمرار دارد.

۳- انفاق، زمانى ارزشمند است كه در راه خدا باشد. در اسلام اقتصاد از اخلاق جدا نیست. «فِی سَبِیلِ اللَّهِ»

۴- استفاده از مثال‌هاى طبیعى، هرگز كهنه نمى‌شود و براى همه مردم در هر سن و شرایطى كه باشند قابل فهم است. تشبیه مال به بذر و تشبیه آثار انفاق به خوشه‌هاى متعدّد پر دانه. «كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ»

۵- تشویق و وعده‌ى پاداش، قوى‌ترین عامل حركت است. پاداش هفتصد برابر. «وَ اللَّهُ یُضاعِفُ»

۶- لطف خداوند، محدودیّت ندارد. «وَ اللَّهُ یُضاعِفُ» «وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ»

۷- اگر انفاق مال، تا هفتصد برابر قابلیّت رشد و نموّ دارد «كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فِی كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ» پس حساب كسانى كه در راه خدا جان خود را انفاق مى‌كنند چه مى‌تواند باشد؟! «وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ»

پی‌نوشت:

۱- تفسیر المیزان، ج ۲، ص ۴۰۶٫

آیات انفاق – سوره بقره، آیه ۲۶۲

الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّـهِ ثُمَّ لَا یُتْبِعُونَ مَا أَنفَقُوا مَنًّا وَلَا أَذًى لَّهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ

کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می‌کنند، سپس به دنبال انفاقی که کرده‌اند، منت نمی‌گذارند و آزاری نمی‌رسانند، پاداش آنها نزد پروردگارشان (محفوظ) است؛ و نه ترسی دارند، و نه غمگین می‌شوند.

* * * * * * * *

تفسیر نمونه

در آیه قبل (این سوره) اهمیت انفاق در راه خدا به طور كلى بیان شد، ولى در آیه مورد بحث بعضى از شرائط آن ذكر مى‌شود. (ضمناً از تعبیرات این آیه به خوبى استفاده مى‌شود كه تنها انفاق در جهاد، منظور نیست).

مى‌فرماید: «كسانى كه اموال خود را در راه خدا انفاق مى‌كنند سپس به دنبال انفاقى كه كرده‌اند منت نمى‌گذارند و آزارى نمى‌رسانند پاداش آنها، نزد پروردگارشان است» (الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ ثُمَّ لا یُتْبِعُونَ ما أَنْفَقُوا مَنًّا وَ لا أَذىً لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ). [۱]

«علاوه بر این نه ترسى بر آنها است و نه غمگین مى‌شوند» (وَ لاخَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاهُمْ یَحْزَنُونَ).

از این آیه به خوبى استفاده مى‌شود كه انفاق در راه خدا در صورتى در پیشگاه پروردگار مورد قبول واقع مى‌شود كه به دنبال آن منت و چیزى كه موجب آزار و رنجش نیازمندان است نباشد.

بنابراین كسانى كه در راه خداوند بذل مال مى‌كنند ولى به دنبال آن منت مى‌گذارند یا كارى كه موجب آزار و رنجش است مى‌كنند در حقیقت با این عمل ناپسند اجر و پاداش خود را از بین مى‌برند.

آنچه در این آیه بیشتر جلب توجه مى‌كند این است كه قرآن در واقع سرمایه زندگى انسان را منحصر به سرمایه‌هاى مادى نمى‌داند، بلكه سرمایه‌هاى روانى و اجتماعى را نیز به حساب آورده است.

كسى كه چیزى به دیگرى مى‌دهد و منتى بر او مى‌گذارد و یا با آزار خود او را شكسته دل مى‌سازد، در حقیقت چیزى به او نداده است زیرا اگر سرمایه‌اى به او داده سرمایه‌اى هم از او گرفته است و چه بسا آن تحقیرها و شكست‌هاى روحى به مراتب بیش از مالى باشد كه به او بخشیده است.

بنابراین اگر چنین اشخاصى اجر و پاداش نداشته باشند كاملا طبیعى و عادلانه خواهد بود بلكه مى‌توان گفت چنین افراد در بسیارى از موارد بدهكارند نه طلبكار زیرا آبروى انسان به مراتب برتر و بالاتر از ثروت و مال است.

نكته دیگر اینكه منت گذاردن و اذیت كردن در آیه با كلمه «ثم» كه معمولا براى فاصله بین دو حادثه (و به اصطلاح براى تراخى) است ذكر شده بنابراین معنى آیه چنین مى‌شود كسانى كه انفاق مى‌كنند و بعدا منتى نمى‌گذارند و آزارى نمى‌رسانند پاداش آنها نزد پروردگار محفوظ است.

و این خود مى‌رساند كه منظور قرآن تنها این نیست كه پرداخت انفاق مؤدبانه و محترمانه و خالى از منت باشد بلكه در زمان‌هاى بعد نیز نباید با یادآورى آن منتى بر گیرنده انفاق گذارده شود، و این نهایت دقت اسلام را در خدمات خالص انسانى مى‌رساند.

باید توجه داشت كه منت و آزارى كه موجب عدم قبول انفاق مى‌شود اختصاص به مستمندان ندارد بلكه در كارهاى عمومى و اجتماعى از قبیل جهاد راه خدا و كارهاى عام المنفعه كه احتیاج به بذل مال دارد نیز رعایت این موضع لازم است.

جمله «لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ» به انفاق‌كنندگان اطمینان مى‌دهد كه پاداششان نزد پروردگار محفوظ است تا با اطمینان خاطر در این راه گام بردارند زیرا چیزى كه نزد خدا است نه خطر نابودى دارد و نه نقصان، بلكه تعبیر «ربهم” (پروردگارشان) ممكن است اشاره به این باشد كه خداوند آنها را پرورش مى‌دهد و بر آن مى‌افزاید.

جمله «وَ لاخَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لاهُمْ یَحْزَنُونَ»، اشاره به این است كه آنها هیچ نوع نگرانى نخواهند داشت، زیرا خوف، همانگونه كه در سابق هم اشاره شد نسبت به امور آینده است، و حزن و اندوه، نسبت به امور گذشته، بنابراین با توجه به اینكه پاداش انفاق‌كنندگان در پیشگاه خدا محفوظ است، نه از آینده خود در رستاخیز ترسى دارند و نه از آنچه در راه خدا بخشیده‌اند، اندوهى به دل راه مى‌دهند.

بعضى نیز گفته‌اند آنها ترسى از فقر و كینه و بخل و مغبون شدن ندارند و نه غمى از آنچه انفاق كرده‌اند.

در حدیثى از پیغمبر اكرم صلّی‌الله‌علیه‌وآله مى‌خوانیم:

«من اسدى الى مؤمن معروفا ثم آذاه بالكلام او من علیه فقد ابطل صدقته؛ كسى كه به فرد با ایمانى نیكى عطا كند، سپس او را با سخنى آزار دهد، یا منتى بر او بگذارد، به یقین انفاق خود را باطل كرده است» [۲]

ولى آنها كه چنین نكرده‌اند، بیمى از باطل شدن انفاق‌ها به خود راه نمى‌دهند، اسلام در این زمینه به قدرى دقیق است كه بعضى از علماء پیشین گفته‌اند: «هرگاه انفاقى به كسى كنى و بدانى كه سلام كردن تو به او، بر او سخت و گران است و یادآور خاطره بخشش، بر او سلام نكن» [۳]

پی‌نوشت:

۱- «مَنّ» در لغت به معنى همان وزنه سنگین است، سپس به معناى نعمت مهمى بخشیدن است. كه اگر جنبه عملى داشته باشد كارى بسیار خوب (و منتهاى خداوند از این قبیل است) و اگر جنبه لفظى و به رخ كشیدن داشته باشد، بسیار بد است و در آیه فوق منظور همین معنى است.

۲- تفسیر برهان، جلد ۱ صفحه ۲۵۳ حدیث ۱٫

۳- تفسیر ابو الفتوح رازى، جلد ۲ صفحه ۳۶۴٫

* * * * * * * *

تفسیر نور

نكته‌ها:

هدف اسلام از انفاق، تنها سیر كردن شكم فقرا نیست، بلكه این كار زیبا باید بدست افراد خوب، یا شیوه خوب و همراه با اهداف خوبى باشد.

گاهى انسان گامى براى خدا بر مى‌دارد و كارى را به نیكى شروع مى‌كند، ولى به خاطر عوارضى از قبیل غرور یا منّت یا توقّع و یا امثال آن ارزش كار را از بین مى‌برد. با منّت، اثر انفاق از بین مى‌رود، چون هدف از انفاق تطهیر روح از بخل است، ولى نتیجه‌ى منّت، آلوده شدن روح مى‌باشد. منّت‌گذار، یا در صدد بزرگ كردن خود و تحقیر دیگران است و یا مى‌خواهد نظر مردم را به خود جلب كند كه در هر صورت از اخلاص بدور است. مگر خداوند به خاطر همه‌ى نعمت‌هایى كه به ما داده بر ما منّت گذاشته تا ما با بخشیدن جزئى از آن بر خلق او منّت بگذاریم.

در مجمع‌البیان حدیثى روایت شده است كه رسول اكرم صلى‌اللَّه‌علیه‌وآله فرمودند: خداوند در قیامت به منّت‌گذاران، نگاه لطف آمیز نمى‌كند.

پیام‌ها:

۱- شروع نیكو كافى نیست، اتمام نیكو هم شرط است. «یُنْفِقُونَ» «ثُمَّ لا یُتْبِعُونَ» «مَنًّا»

۲- اسلام حافظ شخصیّت محرومان و فقراست و كوبیدن شخصیّت فقرا از طریق منّت را سبب باطل شدن عمل مى‌داند. «لا یُتْبِعُونَ» «مَنًّا وَ لا أَذىً»

۳- اعمال انسان، در یكدیگر تأثیر دارند، یعنى یك عمل مى‌تواند عمل دیگر را خنثى كند. انفاق براى درمان فقر است، ولى منّت‌گذارى آن را مایه‌ى درد فقرا مى‌گرداند. «یُنْفِقُونَ» «لا یُتْبِعُونَ» «مَنًّا وَ لا أَذىً»

۴- خداوند، آینده انفاق كننده را تضمین كرده است. «لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ»

۵- كسى كه بدون منّت و آزار و فقط براى خدا انفاق مى‌كند، از آرامشى الهى برخوردار است. «یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ» «لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ»

آیات انفاق – سوره بقره، آیات ۲۶۴ و ۲۶۵

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُبْطِلُوا صَدَقَاتِكُم بِالْمَنِّ وَالْأَذَى كَالَّذِی یُنفِقُ مَالَهُ رِئَاءَ النَّاسِ وَلَا یُؤْمِنُ بِاللَّـهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ صَفْوَانٍ عَلَیْهِ تُرَابٌ فَأَصَابَهُ وَابِلٌ فَتَرَكَهُ صَلْدًا لَّا یَقْدِرُونَ عَلَى شَیْءٍ مِّمَّا كَسَبُوا وَاللَّـهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْكَافِرِینَ [۲۶۴]

ای کسانی که ایمان آورده‌اید! بخشش‌های خود را با منت و آزار، باطل نسازید! همانند کسی که مال خود را برای نشان دادن به مردم، انفاق می‌کند؛ و به خدا و روز رستاخیز، ایمان نمی‌آورد؛ (کار او) همچون قطعه سنگی است که بر آن، (قشر نازکی از) خاک باشد؛ (و بذرهایی در آن افشانده شود؛) و رگبار باران به آن برسد، (و همه خاک‌ها و بذرها را بشوید،) و آن را صاف (و خالی از خاک و بذر) رها کند. آنها از کاری که انجام داده‌اند، چیزی به دست نمی‌آورند؛ و خداوند، جمعیت کافران را هدایت نمی‌کند.

وَمَثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّـهِ وَتَثْبِیتًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ كَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصَابَهَا وَابِلٌ فَآتَتْ أُكُلَهَا ضِعْفَیْنِ فَإِن لَّمْ یُصِبْهَا وَابِلٌ فَطَلٌّ وَاللَّـهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ [۲۶۵]

و (کار) کسانی که اموال خود را برای خشنودی خدا، و تثبیت (ملکات انسانی در) روح خود، انفاق می‌کنند، همچون باغی است که در نقطه بلندی باشد، و باران‌های درشت به آن برسد، (و از هوای آزاد و نور آفتاب، به حد کافی بهره گیرد،) و میوه خود را دو چندان دهد (که همیشه شاداب و با طراوت است.) و اگر باران درشت به آن نرسد، بارانی نرم به آن می‌رسد. و خداوند به آنچه انجام می‌دهید، بیناست.

* * * * * * * *

تفسیر نمونه

در دو آیه بالا، نخست اشاره به این حقیقت شده كه افراد با ایمان نباید انفاق‌هاى خود را به خاطر منت و آزار، باطل و بى‌اثر سازند.

سپس دو مثال جالب براى انفاق‌هاى آمیخته با منت و آزار و ریاكارى و خودنمایى و همچنین انفاق‌هایى كه از ریشه اخلاص و عواطف دینى و انسانى سرچشمه گرفته، بیان مى‌كند.

مى‌فرماید: «اى كسانى كه ایمان آورده‌اید! بخشش‌هاى خود را با منت و آزار باطل نسازید» (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى‌).

سپس این عمل را تشبیه به انفاق‌هایى كه توأم با ریاكارى و خودنمایى است مى‌كند، مى‌فرماید: «این همانند كسى است كه مال خود را براى نشان دادن به مردم انفاق مى‌كند و ایمان به خدا و روز رستاخیز ندارد» (كَالَّذِی یُنْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النَّاسِ وَ لا یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ).

و بعد مى‌افزاید: «(كار او) همچون قطعه سنگ صافى است كه بر آن (قشر نازكى از) خاك باشد (و بذرهایى در آن افشانده شود) و باران درشت به آن برسد، (و خاك و بذرها را بشوید) و آن را صاف رها سازد آنها از كارى كه انجام داده‌اند چیزى به دست نمى‌آورند» (فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ صَفْوانٍ عَلَیْهِ تُرابٌ فَأَصابَهُ وابِلٌ فَتَرَكَهُ صَلْداً لا یَقْدِرُونَ عَلى‌ شَیْ‌ءٍ مِمَّا كَسَبُوا). [۱]

چه تعبیر لطیف و رسا و گویایى؟! قطعه سنگ محكمى را در نظر بگیرید كه قشر رقیقى از خاك روى آن را پوشانده باشد و بذرهاى مستعدى نیز در آن خاك افشانده شود و در معرض هواى آزاد و تابش آفتاب قرار گیرد، سپس باران دانه درشت پر بركتى بر آن ببارد، با اینكه تمام وسایل نمو و رشد در اینجا فراهم است، ولى به خاطر یك كمبود، همه چیز از بین مى‌رود و این باران كارى جز این نمى‌كند كه آن قشر باریك را همراه بذرها مى‌شوید و پراكنده مى‌سازد و سنگ سخت غیر قابل نفوذ را كه هیچ گیاهى بر آن نمى‌روید با قیافه خشونت‌بارش آشكار مى‌سازد، چرا كه بذرها در محل نامناسبى افشانده شده بود، ظاهرى آراسته و درونى خشن و غیرقابل نفوذ داشت و تنها قشر نازكى از خاك روى آن را گرفته بود، در حالى كه پرورش گیاه و درخت نیاز به خاك عمیقى دارد كه براى پذیرش ریشه‌ها و ذخیره آب و تغذیه گیاه آماده باشد.

این گونه است اعمال ریاكارانه و انفاق‌هاى آمیخته با منت و آزار كه از دل‌هاى سخت و قساوتمند سرچشمه مى‌گیرد و صاحبانش هیچ بهره‌اى از آن نمى‌برند و تمام زحمات‌شان بر باد مى‌رود.

و در پایان آیه مى‌فرماید: «و خداوند گروه كافران را هدایت نمى‌كند» (وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْكافِرِینَ).

اشاره به اینكه خداوند توفیق هدایت را از آنها مى‌گیرد چرا كه با پاى خود، راه كفر و ریا و منت و آزار را پوییدند، و چنین كسانى شایسته هدایت نیستند، و به این ترتیب انفاقهاى ریایى و آمیخته با منت و آزار، همه در یك ردیف قرار گرفته‌اند.

در آیه بعد مثال زیباى دیگرى براى نقطه مقابل این گروه بیان مى‌كند، آنها كسانى هستند كه در راه خدا روى ایمان و اخلاص، انفاق مى‌كنند، مى‌فرماید: «و مثل كسانى كه اموال خود را براى خشنودى خدا و استوار كردن (ملكات عالى انسانى) در روح خود انفاق مى‌كنند، همچون باغى است كه در نقطه بلندى باشد، و باران‌هاى درشت و پى در پى به آن برسد (و به خاطر بلند بودن مكان، از هواى آزاد و نور آفتاب به حد كافى بهره گیرد و آن چنان رشد و نمو كند كه) میوه خود را دو چندان دهد» (وَ مَثَلُ الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ تَثْبِیتاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ كَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصابَها وابِلٌ فَآتَتْ أُكُلَها ضِعْفَیْنِ.)

سپس مى‌افزاید: «و اگر باران درشتى بر آن نبارد لااقل باران‌هاى ریز و شبنم بر آن مى‌بارد» و باز هم میوه و ثمر مى‌دهد و شاداب و با طراوت است (فَإِنْ لَمْ یُصِبْها وابِلٌ فَطَلٌّ). [۲]

و در پایان مى‌فرماید: «خداوند به آنچه انجام مى‌دهید آگاه است» (وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ.)

او مى‌داند آیا انفاق انگیزه الهى دارد یا ریاكارانه است، آمیخته با منت و آزار است یا محبت و احترام.

نكته‌ها:

۱ – از جمله «لاتُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى‌»، (انفاق‌هاى خود را با منت و آزار باطل نكنید) استفاده مى‌شود كه پاره‌اى از اعمال ممكن است نتایج اعمال نیك را از بین ببرد و این همان مساله احباط است كه شرح آن در ذیل آیه ۲۱۷ همین سوره گذشت.

۲ – تشبیه عمل ریاكارانه به قطعه سنگى كه قشر نازكى از خاك روى آن را پوشانیده است بسیار گویا است زیرا افراد ریاكار باطن خشن و بى ثمر خود را با چهره‌اى از خیرخواهى و نیكوكارى مى‌پوشانند و اعمالى كه هیچگونه ریشه ثابتى در وجود آنها ندارد انجام مى‌دهند اما حوادث زندگى به زودى پرده را كنار مى‌زند و باطن آنها را آشكار مى‌سازد.

۳-  جمله «ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ تَثْبِیتاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ» انگیزه‌هاى انفاق صحیح و الهى را بیان مى‌كند و آن دو چیز است: «طلب خشنودى خدا» و «تقویت روح ایمان و ایجاد آرامش در دل و جان» این جمله مى‌گوید: انفاق كنندگان واقعى كسانى هستند كه تنها به خاطر خشنودى خدا و پرورش فضائل انسانى و تثبیت این صفات در درون جان خود و همچنین پایان دادن به اضطراب و ناراحتی‌هایى كه بر اثر احساس مسئولیت در برابر محرومان در و جدان آنها پیدا مى‌شود اقدام به انفاق مى‌كنند (بنابراین «من» در آیه به معنى «فى» خواهد بود).

۴- جمله «وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ» كه در آخر آیه دوم ذكر شده، هشدارى است به همه كسانى كه مى‌خواهند عمل نیكى انجام دهند كه مراقب باشند كوچك‌ترین آلودگى از نظر نیت یا طرز كار پیدا نكنند زیرا خداوند كاملا مراقب اعمال آنها است.

پی‌نوشت:

۱- «صفوان» به معنى قطعه سنگ بزرگ و صاف است كه چیزى در آن نفوذ نمى‌كند و چیزى بر آن قرار نمى‌گیرد، و «وابل» به معنى باران سنگین دانه درشت است، و لذا به كارهاى سخت و سنگین و مصیبت بار نیز اطلاق شده است، و «صلدا» نیز به معنى سنگ صافى است كه چیزى بر آن نمى‌روید.

۲- «طل» به معنى باران دانه ریز است كه گاه به صورت غبار به روى گیاهان مى‌ریزد و گاه به شبنم نیز گفته مى‌شود.

* * * * * * * *

تفسیر نور

نكته‌ها:

آیه ۲۶۴ تشبیهى را با خود دارد و نمایانگر باطن اشخاصى است كه به قصد ریا و تظاهر انفاق مى‌كنند. ظاهر عمل اینان همچون خاك، نرم ولى باطن آن چون سنگ، سفت است كه قابلیّت نفوذ ندارد. به خاطر سفتى و سختى دل‌هاى سنگین‌شان، از انفاق خود بهره‌اى نمى‌برند.

پیام‌ها:

۱- منّت گذارى و آزار فقیر، پاداش انفاق و صدقات را از بین مى‌برد. «لا تُبْطِلُوا»

۲- ریا، نشانه عدم ایمان واقعى به پروردگار و قیامت است. «یُنْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النَّاسِ وَ لا یُؤْمِنُ بِاللَّهِ

۳- انفاق مهم نیست، انگیزه و روحیّه‌ى انفاق‌كننده مهم است. «رِئاءَ النَّاسِ»

۴- اعمال شخص منّت‌گذار، ریاكار و كافر، تباه است. كلمه‌ى «فَمَثَلُهُ» قابل تطبیق با هر سه گروه است.

۵- ریاكار، عاقبت رسوا مى‌شود و حوادث، كاشف حقایق است. «فَتَرَكَهُ صَلْداً»

۶- ریاكار نه تنها از پاداش آخرت محروم است، بلكه رشد روحى را نیز كسب نكرده است. «لایَقْدِرُونَ عَلى‌ شَیْ‌ءٍ»

۷- منّت‌گذار و ریاكار، در مدار كفر و مورد تهدید قرار مى‌گیرد. «لایَهْدِی الْقَوْمَ الْكافِرِینَ»

۸- اگر هدف، تحصیل رضاى خداوند و رشد و كمال روحى باشد، كارها بارور مى‌شود. «ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ» «فَآتَتْ أُكُلَها ضِعْفَیْنِ»

۹- اخلاص، ساده بدست نمى‌آید، باید به سراغ آن رفت. «ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ»

۱۰- كارهاى خالص، همچون مزرعه‌اى در نقطه‌اى مرتفع است كه از خرابى سیل محفوظ است. «بِرَبْوَةٍ أَصابَها»

۱۱- اگر هدف خدا باشد، از جلوه‌ها و جمال‌ها هم محروم نمى‌شویم. مخلصین در جامعه محبوب‌تر از ریاكارانند. «جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ» انفاق خالص، همانند مزرعه‌ى در دامنه كوه و زمین مرتفع است، كه همه مردم آن را مى‌بینند و از آن لذّت مى‌برند.

۱۲- مهم‌تر از امكانات، بهره‌گیرى از امكانات است. بارانِ ریز یا درشت مهم نیست، مهم آن است كه زمین بتواند آن را جذب كند. «فَإِنْ لَمْ یُصِبْها وابِلٌ فَطَلٌّ»

آیات انفاق – سوره بقره، آیات ۲۶۶

أَیَوَدُّ أَحَدُكُمْ أَن تَكُونَ لَهُ جَنَّةٌ مِّن نَّخِیلٍ وَأَعْنَابٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ لَهُ فِیهَا مِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ وَأَصَابَهُ الْكِبَرُ وَلَهُ ذُرِّیَّةٌ ضُعَفَاءُ فَأَصَابَهَا إِعْصَارٌ فِیهِ نَارٌ فَاحْتَرَقَتْ كَذَلِكَ یُبَیِّنُ اللَّـهُ لَكُمُ الْآیَاتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ

آیا کسی از شما دوست دارد که باغی از درختان خرما و انگور داشته باشد که از زیر درختان آن، نهرها بگذرد، و برای او در آن (باغ)، از هر گونه میوه‌ای وجود داشته باشد، در حالی که به سن پیری رسیده و فرزندانی (کوچک و) ضعیف دارد؛ (در این هنگام،) گردبادی (کوبنده)، که در آن آتش (سوزانی) است، به آن برخورد کند و شعله‌ور گردد و بسوزد؟! (همین‌طور است حال کسانی که انفاقهای خود را، با ریا و منت و آزار، باطل می‌کنند.) این چنین خداوند آیات خود را برای شما آشکار می‌سازد؛ شاید بیندیشید (و با اندیشه، راه حق را بیابید)!

* * * * * * * *

تفسیر نمونه

در این آیه مثال گویاى دیگرى، براى مسأله انفاق آمیخته با ریاكارى و منت و آزار و این‌كه چگونه این كارهاى نكوهیده آثار آن را از بین مى‌برد بیان شده است، مى‌فرماید: «آیا هیچ یك از شما دوست دارد كه باغى از درختان خرما و انواع انگور داشته باشد كه از زیر درختانش نهرها جارى باشد، و براى او در آن باغ از تمام انواع میوه‌ها موجود باشد، و در حالى كه به سن پیرى رسیده و فرزندانى (خردسال و) ضعیف دارد، ناگهان در این هنگام گرد بادى شدید كه در آن آتش سوزانى است به آن برخورد كند و شعله‌ور گردد و بسوزد» (أَ یَوَدُّ أَحَدُكُمْ أَنْ تَكُونَ لَهُ جَنَّةٌ مِنْ نَخِیلٍ وَ أَعْنابٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ لَهُ فِیها مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ وَ أَصابَهُ الْكِبَرُ وَ لَهُ ذُرِّیَّةٌ ضُعَفاءُ فَأَصابَها إِعْصارٌ فِیهِ نارٌ فَاحْتَرَقَتْ‌).

ترسیمى است بسیار زیبا از حال این گونه اشخاص كه با ریا و منت و آزار، خط بطلان بر انفاق خویش مى‌كشند، پیرمرد سالخورده‌اى را در نظر مجسم مى‌كند كه فرزندان خردسال و كوچكى اطراف او را گرفته‌اند و تنها راه تأمین زندگى حال و آینده آنان، باغ سرسبز و خرمى است با درختان خرما و انگور و میوه‌هاى دیگر، درختانى كه پیوسته آب جارى از كنارش مى‌گذرد و زحمتى براى آبیارى ندارد، ناگهان گردباد آتش‌بارى مى‌وزد و آن را مبدل به خاكستر مى‌كند، چنین انسانى چه حسرت و اندوه مرگبارى دارد، حال كسانى كه اعمال نیكى انجام مى‌دهند و سپس با ریا و منت و آزار آن را از بین مى‌برند، چنین است، زحمت فراوانى كشیده‌اند، و در آن روز كه نیاز به نتیجه آن دارند، همه را خاكستر مى‌بینند چرا كه گرد باد آتشبار ریا و منت و آزار آن را سوزانده است.

و در پایان آیه به دنبال این مثال بلیغ و گویا، مى‌فرماید: «اینگونه خداوند آیات خود را براى شما بیان مى‌كند، شاید بیندیشید» و راه حق را از باطل تشخیص دهید (كَذلِكَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الْآیاتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ).

آرى سرچشمه بدبختی‌هاى انسان مخصوصا كارهاى ابلهانه‌اى همچون منت گذاردن و ریا كه سودش ناچیز و زیانش سریع و عظیم است ترك اندیشه و تفكر است، و خداوند همگان را به آن دعوت مى‌كند.

نكته‌ها:

۱- این مثال‌هاى پى‌درپى كه هر كدام از دیگرى گویاتر و ظریف‌تر است همه در ارتباط با مسائل زراعى است، چرا كه نه تنها براى مردم مدینه كه این آیات در آنجا نازل شد و مردمى زراعت پیشه بودند، بلكه براى تمام مردم دنیا كه به هر حال بخشى از زندگى آنان را مسائل زراعى تشكیل مى‌دهد آموزنده بوده و هست.

۲- از جمله «وَ أَصابَهُ الْكِبَرُ وَ لَهُ ذُرِّیَّةٌ ضُعَفاءُ» (صاحب آن باغ، پیر و سالخورده باشد و فرزندانى كوچك و ناتوان داشته باشد) استفاده مى‌شود كه انفاق و بخشش در راه خدا و كمك به نیازمندان همچون باغ خرمى است كه هم خود انسان از ثمرات آن بهره‌مند مى‌شود و هم فرزندان او، در حالى كه ریاكارى و منت و آزار، هم سبب محرومیت خود او مى‌شود و هم نسل‌هاى آینده كه باید از ثمرات و بركات اعمال نیك او بهره‌مند گردند محروم خواهند شد، و این خود دلیل بر آن است كه نسل‌هاى آینده در نتائج اعمال نیك نسل‌هاى گذشته سهیم هستند، از نظر اجتماعى نیز چنین است زیرا محبوبیت و اعتمادى كه پدران بر اثر كار نیك در افكار عمومى پیدا مى‌كنند، سرمایه بزرگى براى فرزندان آنها خواهد بود.

۳- جمله «إِعْصارٌ فِیهِ نارٌ» (گردبادى كه در آن آتشى باشد) ممكن است اشاره به گردبادهاى ناشى از بادهاى «سموم» و سوزان و خشك‌كننده باشد و یا گردبادى كه از روى خرمن آتشى بگذرد و طبق معمول كه گردباد هر چه را بر سر راه خود بیابد با خود همراه مى‌برد آن را از زمین برداشته و به نقطه دیگرى بپاشد، و ممكن است اشاره به گردبادى باشد كه به همراه صاعقه به نقطه‌اى اصابت كند و همه چیز را تبدیل به خاكستر نماید و در هر حال اشاره به نابودى سریع و مطلق است. [۱]

پی‌نوشت:

۱- «اعصار» در لغت به معنى گردباد است كه به هنگام وزش باد از دو سوى مخالف تشكیل مى‌گردد و به شكل عمودى است كه یك سر آن به زمین چسبیده و سر دیگر آن در آسمان است و گاه بسیارى از اشیاء را با خود مى‌برد.

* * * * * * * *

تفسیر نور

نكته‌ها:

انسان هنگامى كه پیر و عیال‌مند شد، توان تولیدش از بین مى‌رود، ولى نیاز و مصرفش شدید مى‌شود. حال اگر منبع درآمدش نیز نابود شود، به ذلّت كشیده مى‌شود. انسان در قیامت، از یك‌سو توان عمل صالح ندارد و از سوى دیگر نیازش شدید است. در این حال اگر كارهاى صالحش با منّت و ریا محو شده باشد، به چه ذلّتى مى‌رسد.

خرما و انگور، از مفیدترین میوه‌ها مى‌باشند و در قرآن نام آنها به كرّات آمده است.

پیامبراكرم صلّى‌اللَّه‌علیه‌وآله فرمودند: هر كس «لااله‌الا‌الله» بگوید به واسطه آن كار، درختى در بهشت براى او كاشته مى‌شود و همچنین است هر كس «الله اكبر» بگوید.

شخصى به پیامبر گفت: پس درختان ما در بهشت بسیار است! حضرت فرمودند: آرى، به شرط آنكه آتشى بدنبال آن نفرستید و آن را نسوزانید. [۱]

پیام‌ها:

۱- خودت را به جاى دیگران بگذار تا مسائل را خوب درك كنى. «أَیَوَدُّ أَحَدُكُمْ»

۲- از مثال‌هاى طبیعیى كه زمان و مكان و عصر و نسل در آن اثر نمى‌گذارد، استفاده كنیم. «جَنَّةٌ مِنْ نَخِیلٍ وَ أَعْنابٍ»

۳- منّت و آزار بعد از انفاق، همچون باد سوزانى است بر باغى سرسبز، و آتشى بر بوستانى خرّم. «فَاحْتَرَقَتْ»

۴- رشد یافتن، تدریجى است، ولى تخریب و حبط عمل در یك لحظه است. «فَأَصابَها إِعْصارٌ فِیهِ نارٌ فَاحْتَرَقَتْ»

۵- مثال‌هاى قرآن، براى فكر كردن است. «لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ»

پی‌نوشت:

۱- بحار، ج ۸، ص ۱۸۶