خنده حلال

درخت گردو

1989.jpgشخصی زیر درخت گردو ایستاده بود و می‌گفت: « خدایا! همه کارهایت درست است. فقط نمی‌فهمم چرا گردوی به این کوچکی را بالای این درخت بزرگ قرار داده‌ای ولی هندوانه به آن بزرگی را لای بته های کوچک!»

همین طور که داشت با خدا درد دل می‌کرد. ناگهان بادی وزید و گردویی روی صورتش افتاد و از بینی اش خون آمد. او به خودش آمد گفت: «خدایا کارت درست است. اگر یک هندوانه بالای درخت بود، معلوم نبود چه بلایی سرم می آمد!»

مرحوم آیت‌الله مجتهدی

 

 

قاطر و آسیاب

1988.jpgشخصی وارد یک آسیاب گندم شد. دید به جای اینکه یک انسان گندمها را آسیاب کند، چوب آسیاب به گردن یک قاطر بسته شده. قاطر میچرخید و آسیاب کار میکرد اما به گردن قاطر یک زنگوله آویزان بود.

از صاحب آسیاب پرسید: «برای چه به گردن قاطرت زنگوله بسته ای؟!» آسیابان گفت: «برای اینکه اگر ایستاد بفهمم و متوجه شوم که آسیاب کار نمی‌کند». آن شخص دوباره پرسید: «خب! اگر قاطر ایستاد و سرش را تکان داد، از کجا میفهمی؟» آسیابان گفت: «برو این پدرسوخته بازی ها را به قاطر من یاد نده!»

مرحوم آیت‌الله مجتهدی

 

 

ریش تراش

1984.jpgجوانی همیشه ریشش را با تیغ می‌تراشید. وقتی علت این کار را از او پرسیدند، گفت: «مادرم میگوید پسرم! اگر تو ریش بگذاری مردم فکر میکنند سنت زیاد است. آن وقت میگویند حتما مادرش هم پیر است پس بهتر است قید ریشت را بزنی!»

مرحوم آیت‌الله مجتهدی

 

موتورسواری

1974.jpgفرمانده با شور و حرارت مشغول صحبت بود و تقسیم وظایف میکرد و گروه ها یکی یکی توجیه می شدند. یک دفعه یادش آمد باید خبری را به قرارگاه برساند. سرش را چرخاند و به یک رزمنده نوجوان گفت: «پاشو با آن موتور سریع برو عقب این پیغام را بده».

رزمنده نوجوان بلند شد. خواست بگوید موتور سواری بلد نیستم اما فرمانده آن قدر ابهت داشت که نتوانست چیزی بگوید. دوید سمت موتور و فرمانش را توی دستش گرفت و شروع کرد به دویدن که صدای خنده همه رزمندگان بلند شد.

 

بفرما عطر برادر!

2007.jpgچند ساعت به تحویل سال مانده بود. بچه ها توی حسینیه جمع شده بودند و قرار بود در تاریکی دعای توسل بخوانیم و بعد چراغها را روشن کنیم تا سال تحویل شود مجلس باحالی شده بود و بچه ها هر کدام در حال خودشان بودند و اشک می ریختند. مداح با امام زمان (عج) صحبت می کرد که: «آقا جان یک نظری هم امشب به مجلس ما داشته باش»

یکی از بچه ها توی تاریکی شیشه عطری به من داد و آرام گفت: «برادر به دست و صورتت عطر بزن که اگر آقا آمد خوشبو باشی» پیشنهاد بدی نبود. شیشه عطرش را باز کردم و به کف دست ها و محاسنم مالیدم. چندان بوی خوبی نمیداد اما بدک هم نبود. بعد گفت شیشه عطر را به بچه های دیگر بدهم تا همه خوشبو باشند.عطر دست به دست میچرخید و همه به دست و صورت و لباسشان عطر میزدند.

مجلس که تمام شد چراغها را روشن کردند تا سال تحویل شود اما ناگهان دیدم صورت نفر کناری ام سیاه است. تعجب کردم. خوب که نگاه کردم، دیدم دست و صورت و لباس خیلی ها سیاه است. همان موقع یکی از بچه ها به من گفت چرا سیاه شده ای؟ تازه فهمیدیم آن پدر صلواتی عطر و رنگ را قاطی کرده و توی تاریکی به داده به بچه ها. هر چه پرسیدیم کار چه کسی بود، کسی جواب نداد. بچه ها بلند خندیدند و با همان صورت سیاه سالمان تحویل شد.

چند هفته بعد شب عملیات یکی از بچه ها بلند شد و گفت: «برادرها! حلال کنید شب سال تحویل من سر و صورتتان را سیاه کردم!» اول یک جشن پتو برایش گرفتیم و بعد حلالش کردیم. او در همان عملیات شهید شد.

حکایت های خواندی

دیگی که سر زا رفتدیگی که سر زا رفت

یه روز ملانصرالدین از همسایه اش دیگی قرض کرد تا غذا بپزه و بعد از چند روز دیگ را همراه با یه دیگ کوچیک دیگه به صاحبش پس داد . صاحب دیگ گفت این دیگچه که از من نیست، ملا نصرالدین جواب داد: دیگی که به من قرض داده بودی، در منزل ما زایید و الان من مادر و بچه را برایت آورده ام .

 

 

چند روز بعد، ملانصرالدین دوباره به سراغ همون همسایه رفت و دیگش را به امانت گرفت، مدت ها گذشت و دیگ را به همسایه  پس نداد، همسایه صاحب برای اینکه دیگش را پس بگیره درخونه ملا اومد، ملانصرالدین در جواب گفت  : دیگ شما سر زا رفت. صاحب دیگ خشکش زد و گفت مگه می شه که دیگ سر زا بره؟ ملا پاسخ داد: دیگی که بچه می زاید سر زا هم میره!!

 

 

 

راه به این  نزدیکی، کرایه به این سنگینی، یه امایی درشه

 

موش ها از دست گربه ای در عذاب بودن.روزی تعدادی از موشها دور هم جمع شدن تا نامه ای به گربه بفرستن که دیگه به اونها آزار نرسونه . به یکی از موشها که از بقیه کوچیکتر بود، گفتن این نامه را ببر به گربه بده، ما هم عوضش به تو صد تومان کرایه می دیم. .موش کوچولو کمی فکر کرد و گفت : من نمی برم . پرسیدند چرا ؟

موش گفت : راه به این نزدیکی و کرایه به این سنگینی، یک امایی دارد .

 

 

 

 

پول ( که ) علف خرس نیست

پول ( که )  علف خرس نیست 

شاید این ضرب المثل را زیاد شنیده باشیدف خصوصاً وقتی که از پدرو مادرتون پول خواستید بگیرید تا با دوستاتون تفریح کنید. یا وقتی که چیزی خردید که به نظر اونها ارزش خریدن نداشته حالا اصلا علف خرس چیه؟

علف خرس گیاهیست با بوته های بزرگ که برگهای بریده بریده داره و میوه اون هم  قرمز رنگه و از اونجایی که تعدادش خیلی زیاده ، به بی ارزش بودن معروف شده. گفته شده که بیشتردر آفریقا وجود داره.

 

 

 

 

 

بزک نمیر بهار میاد ، خربزه و خیار میاد

بزک نمیر بهار میاد ، خربزه و خیار میاد

این مثل را وقتی بکار می برن  که می خوان با  وعده دور و دراز، کسی از سر خودوا کند،!

بز حیوانی هست که  هرجوری شده، شکم خودش را سیر می‌کنه. حالا فکر کنید که بز کوچیکی (بزغاله) را که در زمستان سخت و سرد گرسنه هست، صاحبش به جای دادن علف ، به او وعده فصل بهار را می‌دهد؛ که ای بُزک عزیز! اگه سه ماه زمستان گرسنگی را تحمل کنی، در فصل بهار که کمبزه (خربزه کال و نارس) و خیار میرسه ، می تونی سیر از اونها بخوری!

 

 

 

 

 

 

خروس اگر خروس باشه، تو راه هم می خونه

یه روز یه مردی به خونه یکی از فامیلاش توی روستا رفت . توی حیاط خونه خروس چاق و قشنگی دید، با خودش گفت ، این خروس را بدزدم و ببرم . صبح زود، بیدار شد، خروس را گرفت و در خورجین خرش گذاشت و خواست که بره که یه دفعه صاحب خونه بیدار شد ، گفت چرا به این زودی می ری ؟ صبر کن تا صبح بشه و خروس بخونه، بعد برو . او جواب داد : خروس اگه خروس باشه، تو راه هم می خونه . صاحبخانه از این حرف چیزی نفهمید ، هوا که روشن شد و رفت توی حیاط ، دید خروسش تو  قفس نیست تازه فهمید که معنی این جمله چیه.

 

 

 

مثل سگ پشیمون …

یه روزی یه سگ گرسنه استخونی پیدا کرده بود ، اون را به دندون گرفت و رفت تا یه گوشه راحت اون را بخوره. به جوی آبی رسید. وقتی خواست از آن آب عبور کند، عکس خودش را تو آب دید خیال کرد که سگی داخل آب هست و استخونی به دهن گرفته ، طمع کرد و با خودش گفت اون استخوان را هم از دهن اون سگ بگیرم و برم با خیال راحت هر دو تاش را بخورم . سگ بیچاره تا دهنش را باز کرد تا استخوان را از سگ بدزده ،  استخون خودش  را هم از دست داد . و از کارش حسابی پشیمون شد .

منم ( من هم ) تا یکشنبه بیکارم !!!

خری داشت می مرد، سگی کنارش  منتظر نشسته بود تا خر بمیره و حسابی  دلی از عزا به در بیاره . خر به سگ      گفت: بی فایده اینجا نشین من تا یکشنبه نمی میرم . سگ گفت : منهم تا یکشنبه بیکارم.

۱۰۰ لطیفه و طنز کوتاه

لطیفه و طنز کوتاه

۱۰۰ لطیفه و طنز کوتاه

۱٫ فریدون دوان دوان با خوشحالی به مادر گفت: ۲۰ گرفتم. مادر با شادی بوسیدش و گفت: آفرین از چه درسی؟ ۸ از حساب و ۷ از املا و ۵ از انشا. جمعا می شود ۲۰٫

۲٫ یزدگرد سوم را چه كسی كشت؟ با گریه: آقاما نكشتیم.

۳٫ صفر بی ارزش: پس لطفا یك صفر جلوی این ۲ بگذارید.

۴٫ هندوستان كجاست؟ آقا هر چی گم می شود از ما می پرسید.

۵٫ بگو ببینم بوش، كارتر و بن چه جنایاتی مرتكب شده اند؟ آقا ما پشت سر مرده حرف نمی زنیم.

۶٫ صدام با خودش قول داد هر كار خطایی كرد یك نقطه روی بدنش بگذارد تا شب نشده پلنگ شد.

۷٫ فایده گاو: هر وقت اشتباه كردیم نام او را روی ما می گذارند.

۸٫ ( بچه كارمند ) می توانی بگویی بلندترین روزهای سال كدامند؟ طبق نظر پدرم ۱۵ و آخر هر برج.

۹٫ ( وقت اخراج ) مدرسه قبلی ات ازت راضی بودند؟ بله. وقت رفتنم بین معلمان و شاگردان شرینی پخش می كردند.

۱۰٫ باور كردنی نیست كه یك نفر این همه غلط داشته باشد! شاگرد با غرور و خوشحالی گفت: كار یك نفر نبود مادر و پدرم هم كمك كردند.

۱۱٫ ( ستاره شناسی ) مشتری را چگونه می شناسیم؟ آقا از فروشنده بپرسید.

۱۲٫ شاه سلطان حسین چگونه بر تخت نشست؟ چهارزانو

۱۳٫ طولانی ترین جنگ: جنگ مالك و مستاجر.

۱۴٫ جعبه كمك های اولیه: پنبه، پماد سوختنی، كافور، نار چسب، كافور چرا؟ آهان كافور برای جعبه كمك های اولیه.

۱۵٫ چرا پر كردن نمك دان اینقدر طول كشید؟ چون سوراخ های آن خیلی تنگ بود.

۱۶٫ علم ثابت كرد شكر در آب حل می شود پس هیچ رقت زیر باران نرو چون شیرین ترین دوستم را از دست می دهم.

۱۷٫ یك پیرزن اكس می خوره می گه: من كوكب ۱۴ سال دارم.

۱۸٫ یك گنجشك اكس می خوره به جای جیك جیك می گه جیكس جیكس

۱۹٫ یك نفر از سكوت خوشش می یاد میره نوار خالی می خره.

 

لطیفه و طنز کوتاه

۱۰۰ لطیفه و طنز کوتاه

 

۲۰٫ تو از حبس ابد می ترسی یا از اعدام؟از زنم و زنمم از سوسك.

۲۱٫ یك نفر سنگ می زنه میگ: آقا الان صدای من پخش می شه؟ می گن: بله. میگه: حتی توی نانوایی. می گن: بله. می گه: خب بهرام نون نخر مامانت خریده.

۲۲٫ گرگه رفت در خونه شنگول و منگول: منم مادرتون زود باشین درو باز كنید! دروغ نگو تو مادر ما نیستی ما آیفون تصویری داریم دیدیم كه گرگی.

۲۳٫ سوسك با دوستش در بیمارستان بود، خدا بد نده چی شده؟ چیر مهمی نیست مادرمو با لنگه كفش زدند.

۲۴٫ با لجن جمله بساز: همه با من لجن.

۲۵٫ این پازل را بعد از ۲ سال حل كردم. رو جعبه اش نوشته بود ۷ تا ۱۰ سال.

۲۶٫ با صدام جمله بساز: داشتم با تلفن صحبت می كردم یك هو صدام قطع شد.

۲۷٫ همه چیزای خوب خانوم ها هستند خورشید خانم – پروانه خانم – مهتاب خانم – همه بدا مردها هستند آقا گرگه – آقادزده –

۲۸٫ چرا سی دی هایت اینقدر خش دارند؟ آخه آهنگ های مورد علاقه ام را با سوزن علامتگذاری كردم.

۲۹٫ چوپونه با گوسفندها لجبازی می كنه میره چمن ها رو می زنه.

۳۰٫ یه گاو سرما می خوره به جای شیر بستنی می ده.

۳۱٫ پسرم همیشه سعی كن روی پای خودت وایسی! واسه چی؟ پدر: برای اینكه الان روی پای من ایستادی.

۳۲٫ عروس میره گل می چینه شهرداری میگیرتش.

۳۳٫ چرا قرصهایت را سر وقت نمی خوری؟ می خواهم میكروب ها را غافلگیر كنم.

۳۴٫ هزارپا میره خواستگاری مورچه، مورچه با فیس و إفاده می گه: من حوصله شستن این همه جوراب را ندارم.

۳۵٫ سوسكه با مادرش قهر می كنه، میره كنار دمپایی می خوابه.

۳۶٫ تمساح میره گدایی میگه: به من مارمولك بدبخت كمك كنید.

۳۷٫ میل دارید عكسهایتان را چه جوری بگیرم؟ مجّانی بگیر.

۳۸٫ فواید پیام بازرگانی چیست؟ وسطش فیلم پخش می كنند.

۳۹٫ چرا شلوارت تا زانو اتو شده؟ چون سیم اتو كوتاه بود.

لطیفه و طنز کوتاه

۱۰۰ لطیفه و طنز کوتاه

 

۴۰٫ من ۲تا كیك در یخچال گذاشته بودم ولی فقط یكی مونده چرا؟ چون اون یكی را ندیدم.

۴۱٫ یكبار كچل رفت سلمونی همه خندیدند گفت: چیه! اومدم آب بخورم.

۴۲٫ حلزون هم خونه داره هم ماشین! پس بهش زن می دن.

۴۳٫ شنیدم زانتیا داری! از ایدز و سرطان كه بهتره.

۴۴٫ شنیدی رئیس قبرستان را گفتند؟! چرا؟ چون سؤالات شب اول قبر را لو داده.

۴۵٫ یكی زنگ می زنه هواشناسی می گه: آقا دست شم درد نكنه بابت هوای خوبی كه دیروز فرستادید.

۴۶٫ یكی میره ورزش صبحگاهی می بینه شلوغه برمیگرده.

۴۷٫ داوود سرشو داخل جوی آب می كنه. میگن چرا؟ میچه: می خواهم دز جریان باشم.

۴۸٫ مغازه پدرش آتیش می گیره، روی مغازه پدرش می نویسد: این مغازه به علت پدرسوختگی تعطیل است.

۴۹٫ فرق تفنگ و عینك: عینك را می زنند و می بینند ولی تفنگ را اول می بینند بعد می زنند.

۵۰٫ ژاپنی به گوساله میگه: نی نی گاو!

۵۱٫ فایده دندان كرسی چیست؟ ما را در زمستان گرم می كند.

۵۲٫ یارو میره مكه، توی مراسم كه باید به شیطون سنگ بزنه یهو سنگش تموم می شه. برای اینكه كم نیاره فُحش می ده.

۵۳٫ با هواپیما میاد تهران، توی فرودگاه به رفیقش میگه اگه می دونستم اینقدر نزدیكه پیاده می اومدم.

۵۴٫ با شمشمیر جمله بساز: فدات شدم شیر می خوای.

۵۵٫ با زیرشلواری چرا بیرون اومدی؟ آخه شهر ما خانه مامان.

۵۶٫ دختربچه ای برای داداشش لالایی می خونه، بعد از نیم ساعت بچه می گه: خواهر ساكت شو می خوام بخوابم.

۵۷٫ میره لباس فروشی می گه: آقا شلوار نخی دارید! بله. قوبوت دو نخ بده!

۵۸٫ به یكی می گن: چرا اینقدر خالی بندی؟ دو تا از انگشتاشو نشون می ده می گه به این پنج دلیل.

۵۹٫ آقای دكتر مشكل من اینه كه كسی من را تحویل نمی گیرد.دكتر می گه: لطفاً بیمار بعدی.

 

لطیفه و طنز کوتاه

۱۰۰ لطیفه و طنز کوتاه

 

۶۰٫ چه كبك زیبایی شكارش كنم! نه، این كه كلاغه! نه، دیروز داداشش رو زدم امروز لباس سیاه پوشیده.

۶۱٫ عزیزم مگه زبان نداری كه دستت را دراز می كنی وسط سفره، زبان درم. زبانم وسط سفره نمی رسه.

۶۲٫ یارو یك سكه می اندازه هوا، شیر میاد فرار می كنه.

۶۳٫ فایده این پل چیه؟ كشتی ها از زیرش رد میشن.

۶۴٫ گدا: بی زحمت ۴۰۰۰ تومان بده ناهار بخورم. من خودم هم ناهار خوردم پس ۸۰۰۰ تومان بده میهمان من باش.

۶۵٫ ادعای پیامبری می كنه! پس كتابت كو؟! هنوز چاپ نشده فعلاً جزوه بنویسید.

۶۶٫ با ابریشم جمله بساز: هوا، ابری شم خوبه.

۶۷٫ دو نفر بیرون سوراخ لایه اوزن را می دوزند خوشان اون ور می مونند.

۶۸٫ دانشمندان، دستگاه گاو سنج می سازند از یك آمریكایی و اسراییلی و انگلیسی دعوت می كنند. دستگاه را امتحان می كنند انگلیسیه

۵۰ درصد گاو، آمریكایی ۹۵ درصد گاو، به اسرائیلی كه می رسه دستگاه می گه: صد رحمت به گاو.

۶۹٫ بنفش چه رنگیه؟ قرمز را دیدی! آبیش.

۷۰٫ جلوی پمپ بنزین سیگار نكش! من جلوی بابام هم سیگار می كشم.

۷۱٫ چندتا حیوان نام ببر كه پرواز كنه: كبوتر، كلاغ، گاو. گاو كه پرواز نمی كنه؟یهو دیدی پرواز كرد!

۷۲٫ یكی خوابش سنگینه، تختش شكست.

۷۳٫ به یكی عكس گودزیلا نشون می دن میگن شما به این چی می گی؟ گفت: من غلط می كنم به این چیزی بگم.

۷۴٫ ( طلبكار ) بابات كی میاد! وقتی شما برید.

۷۵٫ هزارپا از صبح كه كفشهاشو می پوشه به ۹۹۹ می رسه. شب شده باید آن ها را در بیاره.

۷۶٫ به كسی كه نمره تك می آورد می گویند: تك آور.

۷۷٫ دخترت را به چه كسی شوهر دادی؟ غریبه نیست دامادمونه.

۷۸٫ چند سالته؟ ۱۵ سال. وای بر تو! چقدر عقبی! همسالانت الآن ۲۵ سال دارند.

۷۹٫ ( یادآوری ) می دانی من مدتی است شروع كردم به نوشتن خاطراتم. راستی به آن جایی كه من به تو ۱۰ هزار تومان قرض دادم رسیدی؟

۸۰٫ ( دادگاه ) قاضی: هر كس حرف میزنه از دادگاه بیرون می كنم. دزد: آقای قاضی ما حرف زدیم ما را بیرون كن.

۸۱٫ با تكراری فیلم بساز – دیشب تلویزیون فیلم سینمایی داشت.

۸۲٫ مخالف پیروزی آقا استقلال

۸۳٫ حسابرسی: زنگ حساب كجا بودی؟ داشتیم حساب فریدون را می رسیدیم.

۸۴٫ مهمان از پسر صاحب خانه پرسید: شام كی میخوریم؟ هر وقت شما رفتید.

 

 

لطیفه و طنز کوتاه

۸۵٫ گارسون: تو همون نیستی كه برای من رفتی غذا بیاوری از چند دقیقه پیش! ماشاءالله چقدر بزرگ شدی.
۸۶٫ یك نفر میره وام بگیره، ضامن نداشت منفجر شد.

۸۷٫ جویای كار: حقوق چقدر است؟ ماهی ۲۰۰ هزار تومان بعداً بیشتر می شود. پس من میروم بعداً می آیم.

۸۸٫ مورچه به فیل گفت: یك دقیقه پات بلند كن. فیل: چرا! مورچه: برای اینكه ببینم دمپایی من را نپوشیدی!

۸۹٫ جهانگرد یعنی پولدار بیكار.

۹۰٫ هزارپا از درخت به زمین افتاد گفت: پام پام پام پام پام پام پام

۹۱٫ مهران كجا به دنیا اومدی؟ – بیمارستان. – مگر مریض بودی؟

۹۲٫ گنجشك با موتوری تصادف می كنه بیهوش میشه. وقتی به هوش میاد توی قفسه میگه چه خاكی به سرم شد. وای دیدی متوریه مرد!

۹۳٫ چرا تعداد دو قلوها زیاد شده؟ چون كسی جرأت نمی كنه تنهایی پا به این دنیای وحشتناك بگذارد.

۹۴٫ مار، تخم می كنه یا بچه می زاید؟ دومی. از این دُم بریده هر چی بگی برمیاد.

۹۵٫ در كافی شاپ اولی به گارسون گفت: من كوكاكولا می خورم. دومی گفت: من پپسی كولا می خورم. سومی برای اینكه كم نیاورد، گفت: من دراكولا می خورم.

۹۶٫ چرا به مرغ بیچاره آب جوش می دهی؟ میخوام برام تخم مرغ آبپز بگذارد.

۹۷٫ پسری از بالای درخت افتاد گفت: خوب شد نمردم وگرنه بابام منو میكشت.

۹۸٫ كمبوجیه چطور پادشاهی بود؟ پادشاه بدی بودچون همیشه از كمبود بودجه شكایت می كرد.

۹۹٫ از اقدامات شاه اسماعیل چه بود؟ هی چیزی نبود فقط چند صفحه تاریخ به كتاب تاریخ ما اضافه كرد.

۱۰۰٫ اگه توی ماشین به جای بنزین، ماست بریزیم چه می شود؟ چیزی نمی شود. به جای بوق بوق میگه دوغ دوغ.