گوش دادن به موسیقی حرام است؟

آیا گوش دادن به موسیقی حرام است؟

جواب اجمالی

موسیقی هایی که ما می شنویم ، دو نوع است.

  • نوعی از موسیقی هاست که هرگز در جلسات گناه و رقص و شرابخواری کسی به آن ها گوش نمی دهد و آدم را به رفتارهای زشت و زننده تحریک نمی کند. شنیدن این نوع موسیقی ها حلال است. بیشتر موسیقی هایی که در رادیو و تلویزیون می شنوید از همین نوع است؛
  • اما نوع دیگری از موسیقی است که ما را به کارهای زشت و زننده تحریک می کند و در جلسات گناه مورد استفاده قرار می گیرد که گوش دادن به این موسیقی ها حرام است. هر گناهی یک نقطۀ تاریک در دل ما ایجاد می کند . شنیدن موسیقی های حرام نیز باعث سیاهی دل ما می شود و ما را در مقابله با شیطان ، دچار ضعف و سستی می سازد.
  •  جواب تفصیلی

گوش کردن به هر موسیقی ای حرام نیست .

موسیقی حرام معیارهایی برای تشخیص دارد که باید به آنها توجه شود.

  • توضیح درباره انواع موسیقی:

۱- موسیقی غنائی : هرگونه آهنگی است که به لحاظ شکل یا محتوا موجب تحریک شهوت و متناسب با مجالس گناه است. این گونه موسیقی , گاهی آرامش تخدیرگونه برای اعصاب دارد و گاهی هیجانات ناهنجار برای روان در پی دارد.

 

۲- موسیقی غیرغنایی : شامل صداهای موزون طبیعت ، مارش نظامی , صوت قرآنی , غیر غنایی ، آواز حدی (برای تحریک حیوانات و دام) می شود. این نوع موسیقی می تواند پاسخگوی گرایش طبیعی انسان به زیبایی های سمفونی و موزون باشد.

 

با توجه به آنچه گفته شد بررسى متون دینى و آراء عالمان دین نشان مى‏ دهد که موسیقى از نظر اسلام در چند صورت حرام مى‏ باشد:

  • ۱ ) موسیقى مطرب یعنى آهنگ‏هایى که موجب (تحریکات غیرارادى در شنونده شود) و انسان را از یاد خدا غافل مى‏سازد. منظور از محرک بودن نیز نوعى و شأنى است؛ یعنى، به طور معمول چنین اثرى را دارا باشد نه فقط نسبت به شخص خاص.

 

  • ۲ ) موسیقى همراه با مضامین لهوى که به گونه‏اى موجب فساد اخلاق و انحراف اذهان است مانند ترانه‏هاى عاشقانه و اشعارى که در وصف زن، شراب و غیره است و از همین قسم است اشعارى که به هر نحو موجب ترویج باطل و مخالفت با حق باشد مانند توهین به مقدسات و یا در جهت تایید کفر و شرک و نظامهاى فاسد و سردمداران آن باشد.
  • ۳ ) موسیقى در مجلس گناه و لهو و لعب مانند آهنگهایى که در حال رقص یا نوشیدن شراب و غیره نواخته مى‏شوند. در هر صورت معیار در حرمت موسیقى مناسب بودن آن با مجالس لهو و داشتن مضامین فساد انگیز و اغوا کننده و طرب انگیز است و فرق نمى‏ کند که از صدا و سیما باشد یا غیر آن. ایرانى باشد و یا غیرایرانى. همین طور فرقى بین رفع خستگى و غیر آن و براى خود یا دیگران در این حکم نیست و ملاک در تحریک شدن نوع مردم است نه شخص انسان و اگر صدای زن باشد حرمت مؤکد است.
  • برای اطلاع بیشتر شما متن سخنان مقام معظم رهبری در ذیل ایراد می شود. متن سخنرانی مقام معظم رهبری درباره موسیقی که در جمع دانشجویان ایراد شده است:

در مورد موسیقى دو حرف وجود دارد:

  • یکى این که ببینیم اساساً مشخصه‏ هاى موسیقى حلال و حرام چیست؛
  • و دیگر این که بیاییم: در مصداق ، مرزهایى را مشخص کنیم تا به‏ قول شما، جوانان بدانند که این یکى حرام و این یکى حلال است.
  • البته این دومى کارآسانى نیست ؛ کار دشوارى است. که انسان از این اجراهاى موسیقى‏ هاى گوناگون – موسیقى خارجى، موسیقى ایرانى هم با انواع و اقسامش؛ با کلام، بى‏ کلام – بخواهد یکى ‏یکى اینها را مشخص کند؛ اما مشخصه ‏هاى کلى‏ یى دارد که آن‏را مى‏ شود گفت .
  • البته من هم در جاهایى به بعضى از اشخاصى که دست‏اندرکار بودند ، آنچه را که مى‏ توانستم و مى‏ دانستم ، گفته‏ ام ؛ حالا هم مختصرى براى شما عرض مى‏ کنم. ببینید ، موسیقى اگر انسان را به بیکارگى و ابتذال و بى‏حالى و واخوردگى از واقعیتهاى زندگى و امثال اینها بکشاند ، این موسیقى ، موسیقى حلال نیست ؛ موسیقى حرام است . موسیقى اگر چنانچه انسان را از معنویت ، از خدا و از ذکر غافل کند، این موسیقى حرام است. موسیقى اگر انسان را به گناه و شهوترانى تشویق کند ، این موسیقى حرام است؛ از نظر اسلام این است.
  • موسیقى اگر این خصوصیات مضر و موجب حرمت را نداشته باشد ، البته آن‏وقت حرام نیست. اینهایى را که من گفتم ، بعضى از آنها در موسیقى بى‏ کلام و در سازهاست؛ بعضى هم حتى در کلمات است. یعنى ممکن است فرضاً یک موسیقى ساده‏ى بى ‏ضررى را اجرا کنند ، لیکن شعرى که در این موسیقى خوانده مى‏ شود، شعر گمراه کننده‏ یى باشد ؛ شعر تشویق کننده‏ى به بى‏ بندوبارى ، به ولنگارى ، به شهوترانى ، به غفلت و این‏طور چیزها باشد ؛ آن وقت حرام مى‏ شود.
  • بنابراین، آن چیزى که شاخص حرمت و حلیت در موسیقى است و نظر شریف امام هم در اواخر حیات مبارکشان – که آن نظریه را در باب موسیقى دادند – به همین مطلب بود، این است.

موسیقى لهوى داریم ممکن است موسیقى – به اصطلاح فقهى‏ اش – موسیقى لهوى باشد. «لهو» یعنى غفلت ، یعنى دور شدن از ذکر خدا ، دور شدن از معنویت ؛ دور شدن از واقعیتهاى زندگى ؛ دور شدن از کار و تلاش و فرو غلتیدن در ابتذال و بى‏ بندوبارى. این موسیقى مى ‏شود حرام.

 

  • اگر این با کیفیت اجرا حاصل بشود، اگر با کلام حاصل بشود؛ فرقى نمى‏ کند. شما مى‏ گویید زبان بین‏ المللى. آن موسیقى‏ یى که به‏ قول خود شما مرزها را درنوردیده و در جاهایى پخش شده ، آیا این لزوماً موسیقى خوبى است؟ صرف این که یک موسیقى از مرز فلان کشور خارج شد و توانست به مثلاً کشورهاى مختلف برود و یک عده طرفدار پیدا کند ، مگر دلیل خوب بودن موسیقى است؟  نه ، به هیچ وجه.
  • ممکن است یک موسیقى‏ یى باشد که به شهوترانى و تحرکات و نشاطهاى شهوى جوانى تحریک مى‏ کند ؛ طبیعى است که یک مشت جوانى که غفلت زده هستند ، از این موسیقى خوششان مى ‏آید. هر جایى که در دنیا دستشان به این نوار بیفتد، از آن نوار استفاده مى ‏کنند. این دلیل خوب بودن موسیقى نیست. من نمى ‏توانم بطور مطلق بگویم که موسیقى اصیل ایرانى، موسیقى حلال است ؛ نه ، این طور نیست.
  • بعضى خیال مى‏ کنند که مرز موسیقى حلال و حرام ، موسیقى سنتى ایرانى و موسیقى غیرسنتى است ؛ نه ، این‏طورى نیست. آن موسیقى ‏یى که منادیان دین و شرع همیشه در دوره‏هاى گذشته با آن مقابله مى‏ کردند و مى‏ گفتند حرام است، همان موسیقى سنتى ایرانى خودمان است که به شکل حرامى در دربارهاى سلاطین ، در نزد افراد بى‏ بندوبار،  در نزد افرادى که به شهوات تمایل داشتند و خوض در شهوات مى‏ کردند ، اجرا مى ‏شده ؛ این همان موسیقى حرام است. بنابراین، مرز موسیقى حرام و حلال ، عبارت از ایرانى بودن، سنتى بودن، قدیمى بودن، کلاسیک بودن، غربى بودن یا شرقى بودن نیست؛ «مرز» آن چیزى است که من عرض کردم. این ملاک را مى‏ شود به‏ دست شما بدهیم،
  • اما این‏که آیا این نوار جزو کدامهاست، این را من نمى‏ توانم مشخص کنم. البته الان دستگاههایى هستند که دارند ممیزى مى‏ کنند؛  اما من خیلى هم اطمینان ندارم که این ممیزیها صددرصد درست باشد .
  • گاهى مى‏ آیند به ما مى‏ گویند که یک نوار بسیار بد یا مبتذلى را دارند به ‏صورت مجاز پخش مى‏ کنند؛
  • گاهى هم ممکن است عکس این اتفاق بیفتد. من الان نمى‏ دانم واقعاً این ممیزی ها چقدر از روى واقع‏ بینى و ضابطه‏ مندى انجام مى‏ گیرد؛
  • اما آن چیزى که من مى‏ توانم به شما – به ‏عنوان یک جوان خوب و به عنوان کسى که مثل فرزندان خودم هستید – به ‏عنوان نصیحت و نظر خودم بگویم ، این‏است که عرض کردم .
  • به نظرم مى‏ رسد که موسیقى مى‏ تواند گمراه کننده باشد ، مى‏ تواند انسان را به شهوات دچار کند ، مى ‏تواند انسان را غرق در ابتذال و فساد و پستى بکند ؛ مى‏ تواند هم این نباشد و مى‏ تواند عکس این باشد ؛ مرز حلال و حرام این‏جاست.
  • من امیدوارم که شما جوانان با این زاد و تقوا بتوانید وارد میدان بشوید و تولیدهایى داشته باشید که به معناى حقیقى کلمه هم خصوصیات موسیقى خوب و بلیغ را داشته باشد و به معناى حقیقى تأثیرگذار مثبت باشد و حقیقتاً جوانان و روحها را ، به صفا و به معنویت و به حقیقت رهنمون کند.

 

درسنامه آشنایی با دین اسلام

درسنامه آشنایی با دین اسلام

درسنامه برترین دین ویژه کودکان و نوجوانان

در این درس دانش آموزان با معنا و ادیان الهی میشوند ، همچنین در ادامه هدف از این درس آشنایی کودکان و دانش آموزان با اصول دین و آشنایی با بایدها و نبایدهای دین اسلام است .

 

 

طرح درس مذهبی
درسنامه دین اسلام
درسنامه دین اسلام
طرح درس مذهبی
درسنامه دین اسلام
درسنامه دین اسلام
طرح درس مذهبی
درسنامه دین اسلام

درسنامه پیامبر اکرم برترین الگو

درسنامه پیامبر اکرم برترین الگو

طرح درس پیامبر اکرم برترین الگوی ویژه کودکان و دانش آموزان

برای دانلود فایل پی دی اف درسنامه پیامبر اکرم برترین الگو کلیک کنید

 

درسنامه پیامبر اکرم برترین الگو

ضرورت و اهداف: کودک باید بتواند از پیشوایان دین به یک تلقی و درکی برسد که دیگر تفاوت زمان خویش با زمان آن‌ها مانع الگوگیری نشود. در این درس ما درصدد هستیم با بیان برخی از ویژگی‌های پیامبر که برای انسان مطلوب است، به مخاطب اینگونه القاء نمائیم که فاصله زمانی مانع الگوگیری از خاتم پیامبران نمی‌شود، چرا که دستورات و سیره ایشان زمان شمول و مکان شمول است.

شیوه ارائه: بهتر است مربی در هنگام بیان سیره اخلاقی و رفتاری پیامبر اسلام (ص) با گفتگو با دانش آموزان نمونه‌ها و مصادیق عینی و معاصر این رفتارها را در پیرامون دانش آموز مثال بزند؛ سیره رفتاری برخی از شهدا، حضرت امام خمینی (ره) و دانشمندان.

 

درس‌نامه پیامبر اسلام برترین الگو

 

گم شده پیدا شده

شهر مکه در روزهای حج شهری شلوغ بود. مردم از صحرا، از ده از همه جا به آنجا می‌آمدند. بازارها پر از فروشنده و خریدار بود. طواف کعبه و زیارت همه جای خود داشت. در شهر مقرراتی  بود که محترم شمرده می‌شد و نگهبانی، امنیت و آرامش آسان نبود. عبدالمطلب و همکاران در «سازمان رفاده» مشغول کار بودند، ناگهان از گوشه میدان سر و صدا بلند شد. یک عرب بیابانی با داد و فریاد شکایت می‌کرد و عبدالمطلب را می‌خواست. دسته‌ای از مردم بیکار هم دنبال او بودند. وی آمد و گفت: صبح بخیر ای رئیس و اهل مکه! مردم می‌گویند شما از بزرگان این شهر هستید، اما این چه وضعی است! دزدان شهر شما کیسه پولم را بردند، مرا بیچاره کردند.می‌خواستم قدری سوغاتی برای بچه‌هایم بخرم، ولی حالا خودم هم گرسنه می‌مانم.

عبدالمطلب گفت: «تو در این شهر میهمان هستی، ما از تو پذیرایی می‌کنیم. تو خود می‌دانی، ما نمی‌توانیم برای هر کیسه پول یا هر بسته اثاث مردم یک نگهبان بگذاریم. مردم باید خودشان مال خودشان را حفظ کنند. در میان مردم ناشناس است، ما تقصیری نداریم، ولی اگر مالت پیدا نشد آن را جبران می‌کنیم. در این روزهای حج دوست و دشمن میهمان ما هستند. حالا بگو ببینم کیسه پولت چه نشانی داشت و چگونه گم شد؟»

مرد گفت: « دهانم خشک شده، کاش یک قدری آب خوردن پیدا می‌شد!»

محمد (ص) خردسال هفت ساله دوید و یک ظرف آب به دست آن مرد داد. مرد آب را خورد و گفت: «زنده باشی پسر! اما پول من توی یک کیسه پشمی بافتنی زرد رنگ بود که درش را با نخ سیاهی بسته بودم. توی آن هفتاد دینار طلا و صد درهم نقره و قدری پول خرد بود». عبدالمطلب گفت: «شاید دزدی در کار نباشد. ممکن است پولت را گم کرده باشی، پس این قدر از دزد و دزدی حرف نزن!» مرد آرام شد، اما محمد بی‌قرار گردید. به نظرش رسید که کیسه پول را دیده باشد. صبح از خانه درآمده بود و با بچه‌ها بازی می‌کرد. یکی از بچه‌ها چیزی از زمین برداشت و زیر پیراهنش پنهان کرد. محمد یقین نداشت، برای همین بر خود واجب می‌دانست که برود تحقیق کند. از پدربزرگش اجازه خواست و به طرف خانه آن کودک روانه شد.

از داخل خانه سر و صدای بچه‌ها بلند بود، گویا بازی می‌کردند. محمد آن کودک را به نام «معاذ» صدا زد و آهسته به او گفت: «معاذ! راستش اینکه مردی پولش را گم کرده، به نظرم کیسه‌ای که تو پیدا کردی همان پول باشد». معاذ ناراحت شد و گفت: «نه! چیزی نبود! من چیزی پیدا نکردم! اصلاً من امروز از خانه بیرون نرفته‌ام!» بعد لحظه‌ای مکث کرد و گفت: «ببین محمد! راستش را بخواهی آن چیز یک بستۀ کوچک پول بود. می‌خواهیم آن را با بچه‌ها تقسیم کنیم! تو هم سهم خود را بگیر!» محمد گفت: «این کار، خیلی بد است خیلی زشت است! پول مال مردم است، چگونه ما برداریم؟»

بچه‌های دیگر آمدند و گفتند: «محمد! از جان ما چه می‌خواهی؟ چرا دعوا درست می‌کنی؟ اصلاً چه کسی از تو شهادت خواسته که دخالت می‌کنی؟ مگر امانت را به دست تو سپرده بودند؟ اگر سهمت را می‌خواهی، اگر نصف پول را می‌خواهی، یا اگر همه‌اش را می‌خواهی بگو! ما کیسه را به تو می‌بخشیم، آن وقت هر قدر که دلت خواست به ما بده!»

محمد گفت: «نه! موضوع این است که باید معلوم شود پول مال چه کسی بوده است. مال پیدا شده باید به صاحبش برسد.» معاذ عصبانی شد و یقه پیراهن محمد را گرفت و بنای فریاد گذاشت. محمد هم بازوی او را گرفت، در این میان بیشتر کودکان از معاذ و چندتایی هم از محمد طرفداری کردند.

سر و صدا زیاد شد، همسایگان و رهگذران جمع شدند. کار داشت به جاهای باریک می‌کشید که جارچی شهر وارد کوچه شد، در حالی که داد می‌زد «خبر! خبر یک کیسه پول از یک میهمان شهر مکه گم شده! هر که آن را به صاحبش برساند سزاوار ستایش است». محمد جارچی را صدا زد و از ماجرا با خبر کرد. خبر به عبدالمطلب رسید. او پسرش حمزه عموی حضرت محمد (ص) را فرستاد. حمزه را همه می‌شناختند. همیشه هوادار حق بود و در راه حق تا پای جان ایستادگی می‌کرد. مردم به احترام او آرام شدند. حمزه گفت: «چیزی می‌شنوم، ولی از چگونگی آن آگاه نیستم، اما محمد راستگو و امین است و هرگز دروغ نمی‌گوید … حق باید به حق‌دار برسد.» مادر معاذ ـ که از شکاف دیوار تماشا می‌کرد ـ از برپا شدن جنگ ترسید، بسته پول را آورد و جلو روی حمزه توی کوچه انداخت و گفت: «جنگ لازم نیست، بچه‌اند، نمی‌دانند چه می‌کنند».

آن مرد را حاضر کردند! نشانی درست بود! آن مرد تشکر کرد و به بچه‌ها که ۲۵ نفر بودند مقداری پول داد. محمد نگرفت و گفت: «من جزو آن‌ها نیستم، فقط آمده بودم تا از حق دفاع کنم.» همه خوشحال و مردم پراکنده شدند، آن وقت محمد دست معاذ را گرفت و گفت: «از من ناراحت نباش معاذ! ما با هم رفیق هستیم، ولی می‌خواهم رفیق خوب باشیم. رفیق راستگو و درستکار باشیم. حالا بهتر شد یا آن طور که تو می‌خواستی؟!» معاذ گفت: «والله این طور بهتر شد، هم ما پولدار شدیم، هم آن مرد خوشحال شد. هم پول ما حلال است، هم دلخوری پیدا نشد. کار خوبی کردی که بر حرف حق ایستادی.»[۱]

این داستان زبان به زبان در شهر مکه پیچید و از آن روز دو لقب «صادق» و «امین» همراه نام محمد۹ هفت ساله گردید.

آیا کسی که از کودکی پاک، با ادب، امین، بخشنده، راستگو و… است، نباید «الگوی» ما باشد؟

قرآن پیامبر را الگوی ما معرفی می‌کند؛ یعنی ما باید اعمال و رفتارمان مانند پیامبر باشد. Gلَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌF[2]

آیا شما داستانی از زندگی و رفتار پیامبر(ص) به عنوان بهترین الگوی ما در ذهنتان هست؟

 

داستان کودکانه : جوانمردی و شجاعت پیامبر(ص)

روزی در دوران جوانی پیامبر(ص) ، مرد تاجری وارد مکه شد، عده‌ای جنس‌هایش را از وی گرفتند. مرد تاجر هر چه کمک طلبید کسی به فریادش نرسید، بر بالای تپه‌ای رفت و فریاد زد کسی در این شهر نیست که صدای مظلومی را بشنود و او را کمک کند؟

مردم شهر که از این چیزها زیاد دیده بودند، توجهی به او نکردند، ولی همین که صدایش به گوش پیامبر۹ رسید، سخت ناراحت شد و به همراه گروهی از جوانان شهر مکه پیمان بستند از این به بعد اگر در شهر به کسی ظلم شود به کمک او بشتابند.

 

داستان پیامبر : مهربانی و گذشت

در جنگ حنین وقتی اسرا را آوردند، در بین آن‌ها خواهر رضاعی پیامبر (ص)  به نام شیما وجود داشت. او نزد حضرت آمد و از پیامبر طلب بخشش کرد. حضرت همین که فهمید خواهر رضاعی او در بین اسیران است، نه تنها او را، بلکه تمامی افراد قبیله‌اش را نیز که اسیر شده بودند آزاد کرد.

 

داستان اخلاق نیک و پاکیزگی پیامبر(ص)

همیشه در سلام کردن بر دیگران پیشی می‌گرفت. کودکان را خیلی دوست می‌داشت و آن‌ها را نوازش می‌کرد و با آن‌ها به بازی مشغول می‌شد.

لباس حضرت همیشه مرتب و پاکیزه بود. و پیوسته از عطر استفاده می‌کرد. وقتی از جایی می‌گذشت تا مدتها بوی عطر او به مشام می‌رسید.

داستان پیامبر اسلام : رفتار با مردم

از مردم با روی خوش استقبال می‌کرد. اگر سه روز یکی از یارانش را نمی‌دید، سراغش را می‌گرفت. اگر مریض بود، به عیادتش می‌رفت و اگر گرفتاری داشت، به او کمک می‌کرد. در کارها با مردم شرکت می‌کرد و دوست نداشت بنشیند و دیگران برای او کار کنند.

 

وفاداری

عمار یاسر گوید: قبل از بعثت، من و حضرت با هم چوپانی می‌کردیم. یک روز پیشنهاد کردم که فلان چراگاه برای گوسفند چرانی خوب است، فردا به آنجا برویم. حضرت هم پذیرفت. فردا به آنجا رفتم، دیدم پیامبر۹ قبل از من به آنجا آمده است، ولی گوسفندان خود را از چریدن باز می‌دارد. از علت این کار سئوال کردم، فرمود: چون وعده من و تو این بود که با هم شروع کنیم، نخواستم گوسفندان من قبل از گوسفندان تو از چراگاه استفاده کنند.

 

داستان گذشت و بخشش حضرت محمد (ص)

روزی پیامبر اکرم(ص)  در بیابانی تنها زیر درختی استراحت کرده بود. یکی از دشمنان او را شناخت و با شمشیر کشیده بر آن حضرت حمله‌ور شد. همانگونه که پیغمبر(ص) راحت آرمیده بود، خطاب کرد و گفت: کیست که تو را از این شمشیر بران من نجات بدهد؟

پیغمبر(ص)  بدون آن که به خود اضطرابی راه دهد، جواب داد: «خدا».

دشمن با شتاب شمشیر را فرود آورد، اما شمشیر از دستش افتاد.

پیغمبر(ص) بی‌درنگ برخاست و شمشیر را برگرفت و به او فرمود: «کیست که تو را از این شمشیر نجات بخشد؟»

او که جز ترس و وحشت جوابی نداشت گفت: هیچ کس

پیغمبر او را بخشید و از او درگذشت و فرمود: از من یاد بگیر که چگونه می‌توان رحم داشت. او از دوستان آن حضرت شد.

*****

دو دسته کارت داریم، روی یک دسته لباس‌های اسلامی و پسندیده را نوشتیم و روی دسته دیگر لباس‌های نامناسب و غیرمناسب را، شما می‌توانید کمک کنید تا آن‌ها را نام ببریم.

لباس نامناسب و غیر اسلامی
لباس اسلامی و پسندیده

 

 

 

لباس ساده                                                لباس با عکس زننده

لباس مخصوص به خود                                  لباس دیگران

لباس پاک                                                  لباس نجس

لباس بلند                                                   لباس کوتاه

لباس اندازه                                                لباس غیر معمول

لباس با رنگ مناسب                                    لباس با رنگ زشت و زننده

 

داستان پیامبر اکرم : «غذای دسته جمعی»

داستان از آن جایی شروع شد که پیامبر گرامی اسلام، حضرت محمد۹ همراه اصحاب و یاران خودشان به سفری رفته بودند. بعد از طی کردن مسافتی طولانی، تصمیم گرفتند که استراحتی کنند و غذایی بخورند. سپس به سفر خود ادامه دهند. برای همین هم از اسب‌ها و شترهای خود پیاده شدند. بارهای خود را بر زمین گذاشتند و تصمیم گرفتند که برای غذا، گوسفندی را قربانی و آماده کنند.

یاران پیامبر(ص) که از آن حضرت یاد گرفته بودند که همیشه در کارها یکدیگر را یاری کنند، هر کدام مسئولیتی را قبول کردند. یکی از اصحاب گفت: «قربانی کردن گوسفند با من.» دیگری گفت: «کندن پوست آن با من.» سومی گفت: «پختن گوشت آن با من.» و … . به این ترتیب هر کسی، کاری را قبول کرد.

در این هنگام، صدایی به گوش اصحاب رسید: «جمع کردن هیزم از صحرا هم با من». همه این صدا را می‌شناختند. صدای مبارک پیامبر(ص)  بود. هیچ کس انتظار کمک کردن از پیامبر را نداشت. آخر او فرستاده خدا و رهبر آن‌ها بود. برای همین هم به پیامبر گفتند: «یا رسول الله! شما زحمت نکشید و راحت بنشینید. ما خودمان با کمال افتخار همه این کارها را انجام می‌دهیم.» رسول گرامی اسلام فرمود: «می‌دانم که شما انجام می‌دهید، اما خداوند بنده‌ای که در میان یارانش خود را بالاتر ببیند و برای خود نسبت به دیگران امتیاز خاصی قائل شود، دوست ندارد.»

حضرت این جمله را فرمود و سپس به طرف صحرا حرکت کرد و به مقدار لازم هیزم از صحرا جمع کرد و برای پختن غذا آورد.

این داستان، یکی از رفتارهای زیبای پیامبر گرامی اسلام بود. به نظر شما از این داستان چه نتیجه‌ای می‌توان گرفت؟

اما یک سئوال: هر کس که قسمت‌های قبل را خوب گوش کرده باشد، می‌تواند پاسخ این سئوال را بدهد. گفتیم که قبل از ما چه کسانی بر پیامبر گرامی اسلام(ص) درود و صلوات فرستاده‌اند؟ بله، خداوند و ملائکه.

 

[۱]. قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب، مهدی آذر یزدی، ج ۸، ص ۱۸٫

[۲]. احزاب، ۲۱٫

طرح درس امام زمان (عطر گل نرگس)

درسنامه امام زمان

درسنامه عطر گل نرگس ویژه کودک و نوجوان

شعر و مسابقه درباره امام زمان و وظایف منتظران

برای دانلود فایل درسنامه عطر گل نرگس ویژه وظایف منتظران کلیک کنید

 

درسنامه امام زمان
امام زمان ، نوجوان ، دانش آموزان
شعر و مسابقه امام زمان
امام زمان ، نوجوان ، دانش آموزان
شعر و مسابقه امام زمان
درسنامه امام زمان
درسنامه امام زمان
شعر و مسابقه امام زمان
درسنامه امام زمان
شعر و مسابقه امام زمان

 

 

 

درسنامه مبعث پیامبر اسلام

طرح درس پیامبر اسلام

طرح درس کودک و نوجوان همراه با شعر و مسابقه و داستان

دانلود طرح درس مبعث پیامبر اسلام به صورت کامل

 

خیمه معرفت
خیمه معرفت

 

طرح درس کقطع ابتدائی
طرح درس بعثت پیامبر
طرح درس پیامبر
طرح درس پیامبر اسلام
طرح درس پیامبر
درسنامه پیامبر اسلام
طرح درس پیامبر اسلام
درسنامه حضرت محمد
درسنامه کودک و نوجوان
درسنامه کودک و نوجوان
درسنامه کودک و نوجوان
طرح درس پیامبر اسلام
طرح درس پیامبر اسلام
طرح درس پیامبر اسلام