داستان کودکانه شهادت حضرت زهرا

داستان کودکانه شهادت حضرت زهرا 

داستان شهادت حضرت زهرا (س)

 

بعد از پیامبر توی شهر مدینه آدم های بدی حاکم شدن و به امام علی(ع) و حضرت زهرا (س) ظلم می کردن.

یکی از روز ها که امام علی(ع) توی خونه بود ، حاکم های بد با نگهبان ها به در خونه امام علی رفتن و با مُشت و لگد در میزدن و صدا می زدن :ای علی بیا و با ما دوست باش.

اما امام علی(ع) دلش نمی خواست با این آدم های بد دوستی کنه و در رو به روی اونها باز کنه . حضرت زهرا(س) به امام علی(ع) گفت : پسر عمو ، بزار که من برم و جوابشون رو بدم ، شاید از اینجا برن.

وقتی حضرت زهرا (س) عزیز ما به سمت در خونه رفت ، نگهبان های بد جنس در رو آتیش زدن و به سمت حضرت زهرا (س) انداختن… در نیمه سوخته و بزرگ، روی حضرت زهرا (س)افتاد و باعث شد ایشون زخمی و مریض بشن.

حضرت زهرا ی (س) خوب ما چند روزی توی خونه مریض و بی حال بودن و بعد از چند روز پیش خدا رفتن

 


داستان کودکانه شهادت حضرت زهرا

داستان کودکانه زندگی حضرت فاطمه

داستان کودکانه زندگی حضرت فاطمه

 

بعد از مدتی انتظار صدای زیبای دختری بهشتی از خانه بلند شد. پدر و مادر از دیدن نوزاد بسیار شاد و خوشحال شدند.

حضرت محمد (ص) به امر خدا نام دخترش را فاطمه به معنی جدا شده از بدیها نهاد.
خداوند مهربان تا آن روز و بعد از آن چنین دختر پاک و درستکاری را به هیچکس هدیه نداده بود. حتی فرشته های آسمان نیز برای دیدن فاطمه (ع) به زمین می آمدند و از صحبت کردن با او لذت می بردند.

دشمنان پیامبر (ص) با شنیدن خبر تولد حضرت فاطمه (ع) خوشحال شدند و ایشان را آزار داده ، می گفتند: تو ابتر هستی! یعنی پسری نداری که نسل تو ادامه پیدا کند و دیگر کسی نیست که بعد از تو مردم را به دین اسلام دعوت کند.

اما خداوند یکتا برای اینکه مقام و بزرگی حضرت فاطمه (ع) را نشان بدهد؛ سوره ی کوثر را بر حضرت محمد (ص) نازل کرد و از آن حضرت خواست که قربانی کند و شاد باشد.

 در این سوره مبارک پروردگار عالمیان به رسولش فرمود: « نسل تو از همین دختر پاک ادامه پیدا می کند.»
پیغمبر هم راضی به امر خداوند بود ودخترش را بسیار دوست می داشت؛همیشه او را در غوش می گرفت و می بوسید و می گفت: « فاطمه بوی بهشت می دهد.»

حضرت فاطمه (ع) چهره ای نورانی داشت و برای پدر و مادرش دختری خوب و مهربان بود. او زندگی سختی داشت. در کودکی مادر عزیزش خدیجه ی فداکار را از دست داد.

خدیجه (ع) در تمام زندگی اش با پیامبر همیشه یار و غمخوار ایشان بود. و هنگامی که مردم بت پرست آن حضرت را مورد اذیت و آزار قرار می دادند با روی خوش به پیامبر گرامی اسلام امیدواری می داد.

اما بعد از خدیجه (ع) تنها یار و همراه پیامبر (ص) حضرت فاطمه (ع) بود. وقتی بت پرستان نادان در کوچه و بازار به سوی حضرت محمد (ص) سنگ پرتاب می کردند و به روی مبارک ایشان خاک می ریختند فاطمه (ع) با ناراحتی در حالی که اشک  در چشمان نازنینش جمع می شد سر و روی پدر را پاک می کرد و مانند یک مادر از ایشان مراقبت می کرد.

به همین خاطر رسول اکم همیشه به دخترش می فرمود «ام ابیها» یعنی فاطمه جان تو مثل مادرم هستی.

حضرت فاطمه (ع) پاک ترین زن دنیا بود. او در نوجوانی با بهترین مرد که حضرت علی (ع) بود ازدواج کرد و زندگی ساده و زیبایی را با هم آغاز کردند. پیامبر (ص) هم از دیدن آنها شاد و خوشحال می شد و خدا را شکر می کرد.

حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه (ع) همیشه یار و یاور پیغمبر بوده و در کنار ایشان به حمایت از او مشغول بودند. پروردگار به این زوج مبارک چهار فرزند پاک و با ایمان داد: امام حسن (ع)، امام حسین (ع) ، امام حسین (ع) حضرت زینب (ع) و ام کلثوم .

حضرت فاطمه (ع) و امام علی (ع) به همراه فرزندانشان اهل بیت پیامبر هستند به همین علت محبت آنها همیشه در دل های مسلمانان وجود دارد.

رسول خدا هنگام بازگشت از هر سفری ابتدا به خانه ی دخترش می رفت و از دیدار او بسیار شاد می شد. حضرت فاطمه (ع) هیچ وقت کسی را ناراحت نکرد و با همه مهربان و خوش رفتار بود. پیامبر در مورد ایشان همیشه می گفت: « خدایا با دوستان فاطمه دوست و با دشمنانش دشمن باش.»

چند ماه پس از درگذشت پیامبر خدا به دلیل حوادث تلخ و ناگوار ی که در جامعه اسلامی آن زمان اتفاق افتاد اهل بیت پیامبر اکرم تلخی های زیادی را تحمل کردند و این اتفاقات تلخ موجب صدماتی بر وجود مبارک تنها دختر پیامبر گردید. ایشان بر اثر همان صدمات ایشان به شهادت رسیدند.

حضرت فاطمه (ع) بانویی بهشتی بود. او در طول عمر کوتاهش سختی های زیادی را تحمل کرد اما هیچ وقت امید و ایمانش را از دست نداد و همیشه با صبر و آرامش  از پروردگار بزرگ یاری می خواست. دختر پیامبر همیشه مهربان و درستکار بود. محبت آن بانوی بزرگواری در دلهای ماست و تمام مسلمانان او را دوست دارند.

حضرت محمد (ص) همیشه می فرمود: « فاطمه پاره ی تن من است.»


 داستان کودکانه زندگی حضرت فاطمه

داستان کودکانه حضرت زهرا

داستان بهانه آفرینش(شهادت حضرت زهرا علیه االسلام)

 

او، الگوی همه زنان عالمْ در زندگی، راز و نیاز، عبادت، اخلاق و ایمان بود. همسری مهربان و فداکار برای حضرت علی علیه السلام و مادری دل سوز و شایسته برای فرزندانش و الگویی نمونه برای همه زنان و مادران بود. او، دختر پیامبر بود و در اخلاق و عبادتْ مانندی نداشت. در هنگام ولادت با برکتش، آسمان از برکت وجود او نورْباران بود. می دانی نام آن حضرت چیست؟ آری درست حدس زدی، حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام .

امروز همه دنیا عزادارند. امروز همه دل ها غمگین و پرغصه اند. امروز از چشم ها باران اشک جاری است. امروز، روزِ شهادت مظلومانه مادر اهل بیت و ائمه، حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام است؛ روزی که فرشتگان هم از این غمِ بزرگ، غمگین و گریانند. امروز سوم جمادی الثانی، و به روایتی، روز شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام است.

چند وقتی می شد که حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام در بستر بیماری افتاده بود. آن روز تلخ، حضرت فاطمه چشم هایش را باز کرد و کودکان دلبندش را نوازش نمود و وصیت های خود را به آنان فرمود، ولی خیلی زود چشم هایش را بست و برای همیشه دنیا را وداع گفت. حسن و حسین، زینب و ام کلثوم گریه می کردند و حضرت علی علیه السلام پریشان و غمگین از مسجد به خانه آمد، ولی حضرت زهرا علیهاالسلام برای همیشه از دنیا رفته بود و علی و کودکانش را تنها گذاشته بود.

 


داستان کودکانه حضرت زهرا

داستان های از حضرت معصومه -س-

داستان های از حضرت معصومه

کرامات

 

فداها ابوها (وفات كريمه‏ ي اهل‏بيت، حضرت فاطمه‏ ي معصومه(س) تسلیت باد)

آیت الله سید نصر الله مستنبط از کتاب «کشف اللئالی » نقل فرموده که روزی عده ای از شیعیان وارد مدینه شدند و پرسشهایی داشتند که می خواستند از محضر امام کاظم(ع) بپرسند. امام(ع) درسفر بودند، پرسشهای خود را نوشته به دودمان امامت تقدیم نمودند، چون عزم سفر کردند برای پاسخ پرسشهای خود به منزل امام(ع) شرفیاب شدند، امام کاظم(ع) مراجعت نفرموده بود و آنهاامکان توقف نداشتند، از این رو حضرت معصومه(س) پاسخ آن پرسشهارا نوشتند و به آنها تسلیم نمودند، آنها با مسرت فراوان ازمدینه منوره خارج شدند، در بیرون مدینه با امام کاظم(ع) مصادف شدند و داستان خود را برای آن حضرت شرح دادند.

هنگامی که امام(ع) پرسشهای آنان و پاسخهای حضرت معصومه(س) راملاحظه کردند، سه بار فرمودند: «فداها ابوها» «پدرش به قربانش باد.» باتوجه به این که حضرت معصومه(س) به هنگام دستگیری پدر بزرگوارش خردسال بود،این داستان از مقام بسیار والا و دانش بسیار گسترده آن حضرت حکایت می کند


کرامت حضرت معصومه (علیها السلام)نسبت به جوان نخجوانی

حضرت آیت الله مكارم شیرازی می‌فرمود: «بعد از فروپاشی شوروی و آزاد شدن جمهوری‌های مسلمان نشین، مردم شیعه نخجوان تقاضا كردند كه عده‌ای از جوانان خود را به حوزه علمیه قم بفرستند تا برای تبلیغ در آن منطقه تربیت شوند.
مقدمات كار فراهم شد و استقبال عجیبی از این امر به عمل آمد.

از بین سیصد نفر داوطلب، پنجاه نفری كه معدل بالایی داشتند و جامع‌ترین آن‌ها بودند برای اعزام به حوزه علمیه انتخاب شدند. در این میان جوانی كه با داشتن معدل بالا، به سبب اشكالی كه در یكی از چشمانش وجود داشت، انتخاب نشده بود، با اصرار فراوان پدر ایشان، مسؤول مربوطه ناچار از قبول ایشان شد.

ولی هنگام فیلمبرداری از مراسم بدرقه از كاروان علمی، مسؤول فیلمبرداری دوربین را روی چشم معیوب این جوان متمركز كرده و تصویر برجسته‌ای از آن را به نمایش می‌گذارد.

جوان با دیدن این منظره بسیار ناراحت و دل شكسته می‌شود.

وقتی كاروان به قم رسید و در مدرسه مربوطه ساكن شدند، این جوان به حرم مشرف شده و با اخلاص تمام متوسل به حضرت می‌شود و در همان حال خوابش می‌برد. در خواب عوالمی را مشاهده كرده و بعد از بیداری می‌بیند چشمش سالم و بی عیب است.

او بعد از شفا گرفتن به مدرسه بر می‌گردد. دوستان او با مشاهده این كرامت و امر معجزه آسا، دسته جمعی به حرم حضرت معصومه علیها السلام مشرف شده و ساعت‌ها مشغول دعا و توسل می‌شوند. وقتی این خبر به نخجوان می‌رسد، آن‌ها مصرانه خواهان این می‌شوند كه این جوان بعد از شفا یافتن و سلامتی چشمش به آن جا برگردد كه باعث بیداری و هدایت دیگران و استحكام عقیده مسلمین گردد

فروغی از كوثر، ص ۵۷٫


نجات گمشده و عنایت به زائرین

خادم و کلید دار حرم و مکبر مرحوم آقای روحانی(که از علمای قم و امام جماعت مسجد امام حسن عسکری علیه السلام بوده اند) می گوید:

شبی از شبهای سرد زمستان در خواب حضرت معصومه علیها السلام را دیدم که فرمود: بلند شو و بر سر مناره ها چراغ روشن کن. من از خواب بیدار شدم ولی توجهی نکردم. مرتبه دوم همان خواب تکرار شد و من بی توجهی کردم در مرتبه سوم حضرت فرمود: مگر نمی گویم بلند شو و بر سر مناره چراغ روشن کن!

من هم از خواب بلند شده بدون آنکه علت آن را بدانم در نیمه شب بالای مناره رفته و چراغ را روشن کردم و بر گشته خوابیدم.

صبح بلند شدم و درهای حرم را باز کردم و بعد از طلوع آفتاب از حرم بیرون آمدم با دوستانم کنار دیوار و زیر آفتاب زمستانی نشسته ، صحبت می کردیم که متوجه صحبت چند نفر زائر شدم که به یکدیگر می گویند:

معجزه و کرامت این خانم را دیدید ! اگر دیشب در این هوای سرد و با این برف زیاد ، چراغ مناره حرم این خانم روشن نمی شد ما هرگز راه را نمی یافتیم و در بیابان هلاک می شدیم.

خادم می گوید: من نزد خود متوجه کرامت و معجزه حضرت و نهایت محبت و لطف او به زائرینش شدم

محمدصادق انصاری، ودیعه آل محمد، ص ۱۴


شفاي يكي از خدام حرم حضرت معصومه سلام الله

اين كرامت كه به حد تواتر رسيده از اين قرار است: كه يكي از خدام حضرت معصومه سلام الله علیها بنام ((ميرزا اسد الله)) به سبب ابتلاي به مرضي انگشتان پايش سياه شده بود ;

جراحان اتفاق نظر داشتند كه بايد پاي او بريده شود تا مرض به بالاتر از آن سرايت نكند, قرار شد كه فرداي آن روز پاي او را جراحي نمايند.

ميرزا اسد الله گفت: حال كه چنين است امشب مرا ببريد حرم مطهر دختر موسي بن جعفر عليه السلام.

او را به حرم بردند ; شب هنگام خدام در حرم را بستند و او پاي ضريح از درد پا مي ناليد تا نزديك صبح , ناگهان خدام صداي ميرزا را شنيدند كه مي گويد:

در حرم را باز كنيد حضرت مرا شفا داده, در را باز كردند ديدند او خوشحال و خندان است.

او گفت:

درعالم خواب ديدم خانمي مجلله آمد به نزد من و گفت چه مي شود ترا؟

عرض كردم كه اين مرض مرا عاجز نموده و از خداي شفاي دردم يا مرگ را مي خواهم , آن مجلله گوشه مقنعه خود را بر روي پاي من كشيد و فرمود: شفا داديم ترا.

عرض كردم شما كيستيد؟ فرمودند: مرا نمي شناسي؟! و حال آنكه نوكري مرا مي كني; من فاطمه دختر موسي بن جعفرم.

بعد از بيدار شدن ,  قدري پنبه در آنجا ديده بود آن را برداشته و به هر مريضي ذره اي از آن را مي دادند و به محل درد مي كشيد , شفا پيدا مي كرد.

او مي گويد: آن پنبه در خانه ما بود تا آن وقتي كه سيلابي آمد و آن خانه را خراب كرد و آن پنبه از بين رفت و ديگر پيدا نشد.[۱]

[۱] . انوار المشعشعين، محمدعلي قمي، ص ۲۱۶

امام رضا علیه السلام :

كسى كه آل حضرت را زيارت كند در حالى كه آگاه و متوجه شأن و منزلت او باشد به بهشت مى رود

بحارالانوار(ط-بیروت) ج ٤٨ ، صفحه ۳۱۷


داستان های از حضرت معصومه -س-

شهرقم و حضرت معصومه (س)

قطعه ادبی بر اساس روایات 

مگر فرقی هم می کند تهمورث پیشدادی شهر قم را بنا کرده باشد یا بهرام گور ساسانی .

در عصر هخامنشیان ساخته شده باشد یا به دستور کیخسرو پادشاه کیانی (۱) .

آنچه مهم است پیوند طبیعت این سرزمین با اسم و رسم آن است . شهر قم جایگاه گرد آمدن آب و سبزه است که نشان زندگی و طراوت و پویایی است (۲) و راهیان و مهاجران قم نیز زندگان جاودانه تاریخند که با «ماندن » و «پوسیدن » سخت بیگانه اند و تو این همه را خوب می دانستی!

می دانستی که شیطان – آنگونه که رسول خدا در سفر ملکوتی خود دید – در مقابل قم به زانو درآمد . (۳)

می دانستی که پیامبر (ص) قم را شهر شیعیان نامیده و فرموده است: «اگر قمی ها نبودند هر آینه دین خدا از بین رفته بود .» (۴)

می دانستی که علی (ع)، به هنگام نزول فتنه و نمودار شدن بلا و گرفتاری، شهر قم را سالم ترین اماکن معرفی نموده(۵)

می دانستی که جعفر صادق (ع) در حق قم و قمیان دعای خیر کرده و فرموده: «سلام خداوند بر اهل قم، خداوند آنان را از باران رحمتش سیراب گرداند و برکاتش را بر آنان فرود آورد و بدیهای آنان را به خوبی مبدل گرداند .

آنان اهل رکوع و سجود و قیام و قعود هستند . آنان فقیهان و عالمان و هوشمندانند، آنان اهل بینش و روایت و عبادت نیکو هستند . (۶)

و اینگونه بود که سراغ از قم گرفتی . و راهی این سرزمین شدی . گویی همه حوادث تاریخ حساب شده پیش می رود . بیست و سه سال از هجرت پیامبر به مدینه گذشته بود که شهرقم به دست ابوموسای اشعری فتح شد .(۷) نمی دانم آن روز کسی گمان می کرد که چنین قداستی به قم روی خواهد آورد یا خیر؟

اما دیری نپایید که این شهر مامن شیعیان به ستوه آمده از جور و ستم خلفای اموی و عباسی گشت و گروه هایی از اعراب بنی اسد و عتره و آل مزحج و قیس و البته اشعریان، که تاب زور و تزویر را نمی آوردند توجهشان به قم معطوف شد . (۸)

و تو امروز در میان اینان هستی . در میان شیعیان ولایت و در منزل موسی بن خزرج بزرگ اشعریان قم . (۹)

هفده روز است که به شهرقم آمدی و تنها خدا می داند شانه های ظریف تو چگونه انبوه غم را با خود به اینسو و آنسو می کشد .

انگار همین دیروز بود، چشمانت را به در دوخته و در انتظار آمدن پدر بودی که خبر شهادت او را در زندان هارون شنیدی و تو ماندی و رنج یتیمی . تو ماندی و پیراهن عزا . تو ماندی و اشک های بند نیامدنی . تو ماندی و دل ده ساله ای که خاطره کلام شیرین «فداها ابوها» به آتشش می کشاند . (۱۰) 

و این همه را تنها محبت و عشق رضا آرام می کرد . برادر بزرگی که شان و منزلت تو را می شناخت و عاشقانه دوستت داشت و عظمت تو را از کلام صادق اهل بیت دریافته بود . آنگاه که قریب چهل و چند سال پیش از تولد تو فرمود: نام او فاطمه دختر موسی است که با شفاعت او، همه شیعیان ما وارد بهشت می گردند .

رضا بزرگت می داشت، عزیزت می کرد و شناسای حق تو بود . او می دانست همتا و کفوی برای تو نیست که تو را به عقد او درآورد، پس توجهش را به تو افزونتر کرد و تو با عنایت او در صحنه های علم و عرفان و ایمان و سیاست ممتاز شدی . اما روزگار با سیرت غریبش به آرامش تو حسد می ورزید .

حکم، جدایی رضا بود و دوری او از تو، از مدینه، از رسول خدا، از پدرانش و به جبر مسافر مرو شد . و باز اندوه و غم جانت را فرا گرفت . فراق برادر، فراق رضا، فراق امام …

پس هجرت برای چیست؟ مگر زمین خدا آنقدر وسیع نیست که سایه ولایت را و بوی ولی را نزدیکتر بتوان یافت؟

یکسال بعد به راه افتادی (۱۱) . با کاروانی از برادران و برادرزادگان پاکت .

رنج سفر فرسوده ات کرد اما تو بی امان آمدی تا نزدیکی های اینجا، تا ساوه .

از مدینه فرسنگ ها فاصله گرفته و دلگرم زیارت رضا بودی که مزدوران خلیفه و دشمنان رسالت آرام نماندند . به کاروان تو حمله کردند و بی رحمانه فرزندان پیامبر را به شهادت رساندند و تو بهای سنگین تشرف به محضر امام را پرداختی و بیش از همیشه به زینب فاطمه شبیه شدی .

جسمت نحیف تر از آن بود که بتوانی تا خراسان بروی . پس به اینجا آمدی و باید می آمدی تا قم حرم اهل بیت گردد آنگونه که مکه حرم خدا، مدینه حرم پیامبر و کوفه جرم امیرالمؤمنین گشت . (۱۲) 

تو ساعتی بیشتر زنده نیستی و من تردیدی ندارم که اهل قم، با همه مهربانیشان شایستگی نماز گزاردن بر جنازه مطهر تو را ندارند . تو گفتی: «انا المعصومه » (۱۳) و معصوم را جز معصوم به خاک نمی سپارد . گویی از دور رضا را و فرزندش جواد را می بینم که سواره می آیند تا بر تو نماز بخوانند (۱۴) 

× × ×

سال ها از رفتن تو گذشته و من امروز به زیارت تو آمده ام . دخترکی ده ساله در کنار حرمت ایستاده و باور دارد زیارت تو برابر با کسب بهشت است(۱۵)

باور دارد زیارت تو مانند زیارت رضاست(۱۶)

باور دارد شفاعت تو جمله شیعیان را دربر می گیرد(۱۷)

باور دارد تو طاهره حمیده ای، نیکوکاری و پاک و پاکیزه(۱۸)

پس از تو، قم مدفن پیشوایان شریعت و مضمح ذراری پاک پیامبر گردید .

پس از تو دسته دسته سادات به قم مهاجرت کردند . (۱۹) 

پس از تو قم، شهر عشق و شهادت شد . دارالمؤمنین شد .

سایه بان حصیری مرقد تو که به همت زینب دختر جواد (ع) برپا شده بود، (۲۰) بارها و بارها بازسازی شد و امروز عظمتی عجیب یافته . چه کسی گمان می کرد بابلان چنین منزلتی بیابد؟ (۲۱)

در جای جای شهر، صدای رسای صادق به گوش می رسد که فرمود:

«در آینده ای نه چندان دور، کوفه از مومنان خالی شود و علم و دانش در آنجا ناپدید گردد چنانکه مار به سوراخ خود رود . پس علم و دانش در شهری که آن را قم گویند ظاهر می گردد و آنجا کانون علم و فضل می شود و به گونه ای که جاهلی در دین باقی نمی ماند . حتی زنان خانه دار به دانش دینی دست پیدا می کنند و این امور در نزدیکی های ظهور قائم ما ( علیه السلام) انجام می گیرد .» (۲۲)

بیهوده نیست که سه در، از هشت در بهشت به سوی قم گشوده شده است . (۲۳) آری قم قطعه ای از بیت المقدس است! (۲۴) و این همه به برکت وجود توست .

 

پی نوشت ها:

× این نوشته در قالب یک قطعه ادبی تنظیم گردیده و در آن به نقل روایاتی از معصومین (ع) در بزرگداشت حضرت معصومه (س) و شهر قم اشاره شده است .

۱ . اشاره به اقوال مختلف در پیدایش قم . به نقل از قم از نظر اجتماعی، اقتصادی – سید حسین ابن الرضا .

۲ . اشاره به سبب نام نهادن قم، به نقل از تاریخ قم – حسن بن علی قمی .

۳ . اشاره به معراج پیامبر (ص) و جریان دیدن ایشان، شیطان را در حالی که در زمین قم زانو زده بود . بحارالانوار ج ۵۷، ص ۲۱۷ .

۴ . حدیثی از پیامبر اکرم (ص) به نقل از سیمای قم – عبدالوحید وفایی .

۵ . اشاره به گفتگوی حضرت علی (ع) با ابوموسی اشعری به نقل از سیمای قم .

۶ . اشاره به حدیث امام صادق (ع) به نقل از سیمای قم .

۷ . اشاره به فتح قم، به نقل از قم از نظر اجتماعی، اقتصادی .

۸ . همان ماخذ .

۹ . اشاره به سکونت حضرت معصومه (س) در منزل موسی بن خزرج به نقل از حضرت معصومه فاطمه دوم – محمد محمدی اشتهاردی .

۱۰ . اشاره به کلام موسی بن جعفر (ع) درباره حضرت معصومه (س) . همان ماخذ .

۱۱ . حرکت حضرت معصومه در سال ۲۰۱ هجری بود . منتهی الامال . شیخ عباس قمی .

۱۲ . بحار ج ۴۸، ص ۳۱۷ .

۱۳ . دارالسلام، ج ۲، ص ۱۷۰ .

۱۴ . اشاره به تدفین حضرت معصومه (س) به نقل از حضرت معصومه فاطمه دوم .

۱۵ . کامل زیارات ص ۵۳۶ .

۱۶ . ناسخ التاریخ، ج ۳، ص ۶۸ .

۱۷ . اشاره به حدیث امام صادق (ع)، به نقل از سیمای قم .

۱۸ . بخشی از زیارت نامه حضرت معصومه (س) .

۱۹ . به نقل از قم از نظر اجتماعی، اقتصادی .

۲۰ . به نقل از حضرت معصومه فاطمه دوم و دیگر منابع .

۲۱ . باغ بابلان از آن موسی بن خزرج بود که آن را وقف حضرت معصومه نمود . به نقل از شهرهای ایران به کوشش محمد یوسف کیانی و دیگر منابع .

۲۲ . سفینة البحار، ج ۲، ص ۴۴۵ .

۲۳ . بحار، ج ۶۰، ص ۲۲۸ .

۲۴ . بحار، ج ۵۷ ص ۲۱۳ .


شهر قم و حضرت معصومه