شعر کودکانه مادر مهربان

شعر کودکانه مادر مهربان

 شعر درباره مادر

از صبح دیشب

بیدار بودم

تب داشتم چون

بیمار بودم

جز من یکی هم

اصلا نخوابید

همدرد من بود

تا صبح نالید

دست قشنگش

روی سرم بود

او دوستم داشت

او مادرم بود

گرمای تب کاش

دیگر بخوابد

تا اینکه امشب

مادر بخوابد


شعر کودکانه مادر مهربان

شعر کودکانه بابا آمد نان آورد

شعر کودکانه بابا آمد نان آورد

شعر بابا آمد

تق تق تق بر در زد

بابا از بیرون آمد

رفتم در را وا کردم

شادی را پیدا کردم

وقتی بابا را دیدم

فوری او را بوسیدم

بابا آمد نان آورد

با لبخندش جان آورد

با او روشن شد خانه

او شمع و ما پروانه


شعر کودکانه بابا آمد نان آورد

شعر کودکانه پدر بزرگ و مادر بزرگ

شعر کودکانه پدر بزرگ و مادر بزرگ

شعر پدر بزرگ خوبم

 

پدر بزرگ خوبم
همیشه مهربونه

وقتی که پیشم باشه
برام کتاب می خونه

مادر بزرگ نازم
خیلی برام عزیزه

هرچی غذا می پزه
خوشمزه و لذیذه

وقتی با اونها باشم
غصه و غم ندارم

دنیا برام قشنگه
هیچ چیزی کم نداری

 


شعر کودکانه پدر بزرگ و مادر بزرگ

شعر کودکانه قالی بافی

شعر کودکانه قالی بافی

شعر مامان می بافه

 

دونه به دونه ،انار تودستم
کنار مامان ،جونم نشستم

پرنده اومد ،نشست روشاخه
خندید وخندید ،واسه چی آخه؟؟

آهان! به خورشید ،نقش روقالی
مامان می بافه ،اون و چه عالی

مامان خوبم ،خیلی زرنگه
نقش هاش روقالی ، خیلی قشنگه

از خدا جونم ، ممنونم آخه
مامان خوبم ، یک قالی بافه

شاعر : مینا امینی(خرم)


شعر کودکانه قالی بافی

شعر کودکانه ممنونم از مامان جون

شعر کودکانه ممنونم از مامان جون

شعر آشنایی با امام حسین 

 

ممنونم از مامان جون
مامان جون مهربون

که من رو از کودکی
آشنا کرد باهاتون

مامان واسم می خونه
روضه ی طفل بی جون

میگه با گریه باید
گریه کنیم براتون

میگه بابای من هم
پیش شماس آسمون

بابا با دشمناتون
جنگیده با دل و جون

چشمای کوچیک من
بارون می گیره آسون

به یاد بابا جونم
می زنه رنگین کمون

دستای مامانو من می بوسم و
میگم بش ، دوسش دارم فراوون

شاعر : الهام_نجمی


شعر کودکانه ممنونم از مامان جون

 

شعر کودکانه بابای خوبم از راه رسیده

شعر کودکانه بابای خوبم از راه رسیده

شعر درباره پدر

دینگ ودینگ ودینگ صدای زنگه
مامان خوبم داره می خنده
بابای خوبم از راه رسیده
دستاش و واکرد برای بنده

زود زود زود بنده پریدم
رفتم بغلش اون وبوسیدم
گفتم باباجون خسته نباشید
خوشحالم که باز شمارو دیدم

رفتم از توی یخچال خونه
برداشتم یه شربت نمونه
آوردم برا بابایی جونم
گفتش آفرین ناز دردونه

به وبه و به مامان وبابا
دوستشون دارم قد یه دنیا
همیشه میذارم من احترام
به دوتا فرشته های خدا

شاعر : مینا_امینی_خرم

 


شعر کودکانه بابای خوبم از راه رسیده

شعر کودکانه خانواده خوشحال

شعر کودکانه خانواده خوشحال

شعر خانواده خوشحال

 

چقدر که ما خوشحالیم
چهارتاییم و باحالیم

عاشق همدیگه ایم
خدارو هم دوست داریم

فراری از غم هاییم
رفیق و باصفاییم

بابا ، مامان ، مادوتا
باهم و هم صداییم

خدا نگهدار ماست
ممنون اون خداییم

 


شعر کودکانه خانواده خوشحال

شعر کودکانه تو چشمای مادرم

شعر کودکانه تو چشمای مادرم

شعر چشمای مادرم

 

تو چشمای مادرم
عکس خودم رو دیدم

چشمای مادرمو رو
تو دفترم کشیدم

چه چشم های قشنگی
مثل ستاره ها بود

مثل یک آیینه بود
من اون تو پیدا شدم

اما آخه چه جوری
تو چشم اون جا شدم

 


شعر کودکانه تو چشمای مادرم

شعر کودکانه خانواده با صفا

شعر کودکانه خانواده با صفا

مامان من خوشگله
مثل ماهه
یه گوله نور
توی شب سیاهه
اگر نباشه
خونه سوت و کوره
سیاهه شب
خنده از اینجا دوره
وقتی باشه
خورشید خونه ماست
خنده کجاست؟
روی لبای باباست

شعر کودکانه خانواده با صفا


شعر کودکانه مامان خوب و نازم

شعر کودکانه مامان خوب و نازم

شعر دلتنگ مادر

 

مادر خوب و نازم دلم برات تنگ شده 
بی تو دیگه این روزها زندگی بی رنگ شده 

بگو تو پشت ابرها چکار داری کجایی؟ 
چرا مثل همیشه کنارم نمیایی 

بابا میگه که مامان رفته کنار خدا 
من دلم میخواد که زودتر بیام اون بالا 

مامان خوب و نازم دوست دارم همیشه 
هیشکی توی دنیا برام مامان نمیشه 

میام یه روز کنارت تا باهات بازی کنم 
شاید بتونم امشب خدا رو راضی کنم


شعر کودکانه مامان خوب و نازم