شعر کودکانه مربی خوب من

شعر کودکانه مربی خوب من

شعر درباره معلم و مربی

 

معلم مثل مادر
عزیز و مهربان است
دلش شفاف و روشن
به رنگ اسمان است
صدایش مثل باران
پر از شعر است و آواز

#مربی

مربی خوب من،
چقدر تو مهربونی،
برای من تو
مثل مامان جونم میمونی،
من از تو یاد گرفتم
درسهای مهربونی،
کاشکی میشد همیشه،
کنار من بمونی


شعر کودکانه مربی خوب من

شعر کودکانه تاب بازی

شعر کودکانه تاب بازی 

شعر درباره خدا مهربون

تاب تاب تاب بازی

خدای من چه نازی

 

خدای خوب و دادار

خودت منو نگهدار

خدای مهربونم

با مادرم میخونم

 

که این همه قشنگی

گل های ناز رنگی

 

خندیدن و محبت

سفره ی پر برکت

 

خورشید و ماه و شبنم

یا بارونای نم نم

 

هدیه ی تو به ماهاست

بودن تو چه زیباست


 

شعر کودکانه تاب بازی 

شعر کودکانه آسمان هم خندید

شعر کودکانه آسمان هم خندید

شعر رضایت پدر و مادر

پدرم گفت: «برو» گفتم: «چشم»

مادرم گفت: «بیا» گفتم: «چشم»

هر چه گفتند به من، با لبخند

گوش کردم همه را، گفتم چشم

مادرم شاد شد از رفتارم

خنده بر روی پدر آوردم

با پدر مادر خود ، در هر حال

تا توانستم ، نیکی کردم

پدرم گفت: «تو خوبی پسرم»

مادرم گفت: «از او بهتر نیست»

آسمان خنده به رویم زد و گفت:

«پسرک از تو خدا هم راضی است»


شعر کودکانه آسمان هم خندید

شعر کودکانه تشکر ای خدا جون

شعر کودکانه تشکر ای خدا جون

شعر تشکر از خدا

 

علی چه تند و  تیزه
ببین چه قد تمیزه

برای خانوادش
یه بچه ی عزیزه

شب که می خواد بخوابه
دندوناشو می شوره

موقع خواب می خونه
همیشه حمد و سوره

علی خودش می دونه
خدا چه مهربونه

نیاز بچه ها رو
یکی یکی می دونه

علی میگه همیشه
تشکر ای خداجون

هزار هزار تا نعمت
به ما داده ای ممنون


شعر کودکانه تشکر ای خدا جون

شعر کودکانه اون روز که جشن تکلیف

شعر کودکانه اون روز که جشن تکلیف

شعر برای جشن تکلیف 

 

اون روز که جشن تکلیف
تو مدرسه به پا شد

در دل کوچک من
شور و شری به پا شد

گفتم با یاد خدا
انس می گیرم همیشه

دلم با یاد خدا
راحت و آروم میشه

وقتی که بانگ اذان
می پیچه تو شهرما

من به نماز می ایستم
حرف می زنم با خدا

با اون خدا که مهربون و پاکه
خالق این زمین و آب و خاکه

با اون خدا که همتایی نداره
ابر سیاه به لطف اون، می باره

 


شعر کودکانه اون روز که جشن تکلیف

شعر کودکانه بچه خوب و خنده رو

شعر کودکانه بچه خوب و خنده رو

شعر وضو برای بچه ها 

 

کودک خوب وخنده رو                     بیا جلو کنار من

رسیده نوبت وضو                        نگاه بکن به کار من

اول با مشت دست راست              آب رابریز بالای رو

 تمام صورتت را خوب                    از بالا تا پایین بشو

 حالا با مشت دست چپ             آب رو آرنج راست بریز

 تا نوک انگشت های آن              دست رابکش خوب وتمیز

 حالا با مشت دست راست          آب رو آرنج چپ بریز

 تا نوک انگشت های آن           دست را بکش خوب و تمیز

حالا آهسته دست راست           قرار بده روی سرت

 کمی بکش سمت پایین          تا تر شود موی سرت

 آهسته دست راست را باز          بذار رو پای راست حالا

 از سر انگشت های آن                مسح می کنی تا مچ پا

 آهسته دست چپ را هم                بذار روی پای چپ شما

 از سر انگشت های خود               مسح  می کنی تا مچ پا

 حالا شدی شبیه گل                      ناز وقشنگ وبا صفا

 پس از وضو  وقت چیه ؟                   وقت عبادت خدا

 عطر اذان پچیده است                     وقت خوش نماز شده

 پنجره های آسمان                      مثل همیشه باز شده


شعر کودکانه بچه خوب و خنده رو

شعر کودکانه وضو گرفتن با حال

شعر کودکانه وضو گرفتن با حال

شعر درباره وضو گرفتن

 

با نام خدا ، می گیرم وضو
نیت می کنم ، از برای او

دست و پاهایم، صورت و مویم
می کنم تمیز، پیش از وضویم

گردی صورت، الان می شویم
بالا به پایین، از زیر مویم

اکنون کار ما، شستن دستهاست
اول، کدام دست؟ اول، دست راست

از روی آرنج، تا سر انگشت
می شویم با آب، یک مشت و دو مشت

مثل دست راست، دست چپم را
بالا به پایین، می شویم حالا

می کشم یک بار، مسح سرم را
بر جلوی سر، دست ترم را

بعد از مسح سر، مسح هر دو پاست
اما به ترتیب، اول، پای راست

جای مسح پا، انگشت تا مچ است
پایین تا بالا، می کشم با دست

وقت مسح پاست، می کشم حالا
روی پای راست، دست راستم را

اکنون می کشم، دست چپم را
روی پای چپ، پایین به بالا

آماده هستم، برای نماز
با یاد خدا، می کنم آغاز


شعر کودکانه وضو گرفتن با حال

شعر کودکانه کتاب قصه

شعر کودکانه کتاب قصه

شعر قصه شب

 

دوباره باز آسمون
چادر سیاه سر کرده

مامان می خواد بخونه
داستانو دونه دونه

کتابامو میارم
چشمامو زود می بندم

میشم سوار ابرها
میرم به جنگ دیوها

یا که میشم یه ماهی
با پولکای طلایی

یا که میشم یه مورچه
میرم میون باغچه

هر کتابی به قصه ست
خالی ز هر چی غصه ست

کتابا رو باز کنید
با اونا پرواز کنید

شاعر : فاطمه_رنجبرپور


شعر کودکانه کتاب قصه

 

شعر کودکانه صد دانه حکمت

شعر کودکانه صد دانه حکمت

شعر درباره حکمت

صد دانه حکمت، دسته به دسته
با نور و رحمت، یک جا نشسته

هر حکمتی هست، خوش عطر و زیبا
علمِ عظیمی چون موج دریا

این علم ها را، پیچیده با هم
در پوششِ نور، مولای عالم

علم است و حکمت، راه بلاغت
نور است و رحمت، راهِ سعادت

شاعر : مليحه_مهدوی

 


شعر کودکانه صد دانه حکمت

 

شعر کودکانه مهربونی با حیوانات

شعر کودکانه مهربونی با حیوانات

شعر خرگوش ناز نازی

 

خرگوشک ناز نازی
رفتی تو ماشین بازی

بالای تپه رفتی
با گاز و دنده رفتی

پایین و تو ندیدی
مثل یه جت پریدی

آخ وآخ وآخ خبردار
خرگوشه گشته بیمار

سروپاهاش شکسته
اون شده خیلی خسته

براش سرش رو بستم
یه شیشه شیر تو دستم

میدم بهش بادقت
اون میخوره با لذت


شعر کودکانه مهربونی با حیوانات