سختی زندگی

امام كاظم (ع): (هركس ايمانش بيشتر، گرفتاريش بيشتر) اگر این حديث به معناي رنج بیشتر برای مومن است. پس من نمی‌خوام مومن باشم.

پرسشگر عزيز؛ بر اساس آنچه از احاديث استفاده مى‌شود، خداوند گاهى مؤمنان را در دنيا به بلاها و رنج ها مبتلا مى‌كند تا اين گرفتارى ها كفاره گناهان آنان شود و در روز قيامت ديگر چيزى كه به خاطر آن عقوبت و كيفر شوند در كار نباشد و آنان را از نعمت خود برخوردار سازد، ولى افرادى كه كافر و مشرك هستند چنانچه برخى كارهاى نيك داشته باشند، پاداش آنان را در همین جهان به آنان مى‌دهد; در نتيجه، در آن جهان با دست خالى حاضر خواهند شد.
جهان بينى دينى، دنيا و رنج هايش را بد نمى‌داند، بلكه به عكس رنج ها را عاملى براى تحرك بشمار مى‌آورد; زيرا رنج ها وابستگى انسان را به دنيا كم مى‌كنند و او را به راه مى‌اندازند. اين ذات دنياست كه با تغيير احوال و فصول و مرگ حتمى، به انسان آگاهى مى‌دهد كه اينجا جاى ماندن و قرار نيست. بنابراين برخوردارى ها و بلاها، معيار سعادت نيستند و از همین جاست كه نقش بلاها در سير و سلوك معنوى و شكوفايى قابليت هاى درونى مؤمن آنقدر اهمیت پيدا مى‌كند كه در حديث آمده است: «البلاء للولاء؛ كسانى كه ايمان بيشترى دارند، رنجشان بيشتر است». (اصول كافى، باب بلا و امتحان.)
دوست عزيز؛ بلا براي مؤمنين واقعي، نعمت است. چرا كه آنها را نسبت به دنيايي كه فاني و زودگذر است، بي میل می‌كند؛ و آنها را متوجه خداوند و آخرت می‌نمايد. به اين خاطر بيشتر مواظب اعمال خود هستند و براي آخرت خود كار می‌كنند؛ و در نتيجه اهل بهشت می‌شوند. همچنين چون بر اين مصائب صبر می‌كنند و در هر صورت شكرگذارند اين صبر بر بلايا، موجب ارتقاء درجه ي آنان می‌شود. با اين ديد، اين مصائب و بلايا؛ خير محض و نعمت بزرگ خداوند بر بندگانش می‌باشد. پس نبايد اسم اين ابتلائات را بدبختي گذاشت. بدبخت كسي است كه از چشم خدا افتاده باشد؛ و وقتي از چشم خدا افتاد، او را در اين دنيا متنعم می‌سازد و مال و منال و دارايي هاي زيادي به او می‌دهد و او نيز، مشغول آن نعمتهاي ماديِ ظاهري می‌شود و از يادخدا و آخرت غافل می‌گردد. چنين انساني به خاطر غفلت و غوطه ور شدن در گناهان، اهل آتش می‌شود. خداوند متعال در قرآن كريم می‌فرمايد: «كَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى*أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى‏ * حقّاً كه انسان سركشى مى‌كند، همین كه خود را بى‌‏نياز پندارد.»
نبايد تصور كرد كه اين بلايا بندگان مؤمن خدا را اذيت می‌كند و از اين سختي ها در عذابند بلكه آنها به قضاي الهي راضي هستند؛ و از بندگي و صبر در راه خداوند لذت روحي می‌برند. خداوند لذاتي را به اين بندگانش می‌چشاند كه قابل وصف نمی‌باشد و قابل مقايسه با لذات دنيوي نمی‌باشد. از عارف بزرگ، آيت الله بهجت (ره)، نقل كرده اند كه ايشان بعد از نماز خطاب به اطرافيانشان كرده و گفته بودند: «اگر سلاطين عالم می‌دانستند كه نماز اين قدر لذت دارد دنبال لذات ديگر نمی‌رفتند.»
پس دنيا براي مؤمنين در هر حالت، چه در سختي باشد و چه در راحتي، جاي رنج نيست و احساس درد و رنج نمی‌كنند و هر چند بدنهايشان در رنج باشد؛ روح و روانشان در آسايش و نشاط است. مؤمن واقعي چون تسليم رضاي الهي است هنگام گرفتاري هم شاد است چون آن را هديه الهي می‌داند و مؤمنان واقعي آرامش روحي و رواني واقعي دارند. اگر كسي وظايف خود را انجام داد. اين نوع بلا از براي ارتقاي درجه و از لطف هاي خداست.
اما اگر به جهت سستي و بي احتياطي بود مقصر خود اوست و مكافات عمل اوست. امّا اينكه اكثر مردم بلاياي الهي را بد می‌دانند، ناشي از جهل آنهاست. همانگونه كه كودكان آمپول را بد و پزشك را موجودي ترسناك فرض می‌كنند. در حالي كه بزرگترها عالمند كه آمپول خير است و پزشك فردي است دوستدار انسانها. خداوند متعال فرمود: «… عَسى‏ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ؛ چه بسا چيزى را خوش نداشته باشيد، حال آن كه خيرِ شما در آن است؛ و چه بسا چيزى را دوست داشته باشيد، در حالي كه شرِّ شما در آن است؛ و خدا مى‌داند و شما نمى‏‌دانيد.» (البقرة:۲۱۶). پس جايي كه انسان می‌بيند خبري از مشكلات دنيا نيست بايد به شدّت بر خود و عاقبت خويش بترسد؛ چرا كه بعيد نيست از چشم خدا افتاده باشد؛ همانند شاگرد تنبل كلاس كه معلّم كاري با او ندارد.
آري اين ما كودكان خردسال بزرگ پيكريم كه ناملايمات زندگي را چون آمپول شفا بخش، شرّ و نامهرباني می‌انگاريم امّا شيفتگان محبّت پروردگار به عمق حوادث نظر كرده، پشت زلف سياه و آشفته‌ي بلايا صورت زيباي يار ديده، می‌گويند: «اگر با من نبودش هيچ میلي، چرا ظرف مرا بشكست ليلي.»
دوست خوبم؛ هر مؤمني آزمايش می‌شود تا صداقت او معلوم شود ولي آزمايش لزوما همراه با گرفتاري و بلا و بدبختي نيست، بلكه با خير و شر آزمايش می‌شود. گاهي با مقام و موقعيت و مال و منال آزمايش می‌شود. گاهي با گرفتن مال. تصور نشود هر كه مؤمن شد بيچاره و بدبخت و گرفتار می‌شود بلكه اگر مؤمن گرفتار شد، نبايد تعجب كند، زيرا مؤمن با گرفتاري آزمايش می‌شود. خلاصه سخن آنكه تصور نشود مؤمن همیشه در آسايش است بلكه گاهي هم گرفتار می‌شود، و در گرفتاري هم رضايت دروني دارد و همواره شاد است. اينطور نيست كه همیشه گرفتار باشد.
طبق منطق قرآن كريم، دنيا فقط جاي تكليف و امتحان می‌باشد؛ و جز تكليف و امتحان در آن چيزي نيست هر انساني كه در آن وارد شود فقط و فقط براي امتحان می‌باشد؛ و هر منظور ديگري نيز در میان باشد همگي در زير چتر تكليف و امتحان قرار می‌گيرد. حضرت على (عليه السّلام) فرمودند: «إِنَّ الْبَلَاءَ لِلظَّالِمِ أَدَبٌ وَ لِلْمُؤْمِنِ امْتِحَانٌ وَ لِلْأَنْبِيَاءِ دَرَجَةٌ وَ لِلْأَوْلِيَاءِ كَرَامَة؛ بلا و گرفتارى براى ستمگر ادب است و براى مؤمن امتحان و براى پيامبران درجه و براى اولياء كرامت می‌باشد.» (بحار الأنوار، ج‏۶۴، ص ۲۳۵)
يعني خداوند متعال با مصائب و بلايا ستمگران را مجازات می‌كند تا شايد ادب شوند و از ظلم خود باز گردند. مؤمنان را گرفتار بلايا می‌كند تا به معناي خاصّ كلمه امتحانشان نمايد؛ و امتحان نيز براي شكوفا ساختن استعدادهاي الهي است. امّا انبياء كه ظلمی ندارند و استعدادات الهي آنها نيز شكوفاست، به سبب بلايا، اوصاف كمال موجودشان قويتر و شديدتر می‌گردد؛ لذا بلا براي آن بزرگواران موجب ارتقاء درجه است.
رسول خدا (صلّى اللَّه عليه و اله) فرمودند: «لَا يَزَالُ الْبَلَاءُ فِي الْمُؤْمِنِ وَ الْمُؤْمِنَةِ فِي جَسَدِهِ وَ مَالِهِ وَ وُلْدِهِ حَتَّى يَلْقَى اللَّهَ وَ مَا عَلَيْهِ مِنْ خَطِيئَة؛ مصيبت و گرفتارى همواره گريبان مرد و زن مؤمن را مى‌‏گيرد و آنها در مال و يا بدن خود نقصان مشاهده مى‌كنند و يا فرزندان خود را از دست مى‏‌دهند و اينها براى اين است كه هر گاه در محضر پروردگار حاضر شدند گناهى نداشته باشند.» (بحارالأنوار، ج‏۶۴، ص ۲۳۶) و فرمودند: «إِنَّ فِي الْجَنَّةِ لَمَنْزِلَةً لَا يَبْلُغُهَا الْعَبْدُ إِلَّا بِبَلَاءٍ فِي جَسَدِه‏؛ در بهشت مقامى هست كه هيچ كس به آن جايگاه نمى‎‏رسد مگر اينكه در بدن خود ناراحتى و گرفتارى داشته باشد.» (بحار الأنوار، ج‏۶۴، ص ۲۳۷)
اين روايت، بسيار تكان دهنده است: عبد اللَّه بن ابى يعفور ـ كه همیشه بيمار بود ـ گويد: از دردهايي كه به من می‌رسيد به امام صادق (عليه السّلام) شكايت كردم، حضرت به من فرمود: اى عبد اللَّه اگر مؤمن پاداشى را كه براى مصيبتها دارد بداند، آرزو می‌كند كه او را با قيچي تكه تكه كنند.
امام صادق (عليه السّلام) می‌فرمود: «اهل حق همیشه در سختى بوده‏اند، بدان كه سختى مدت كوتاهى دارد و عاقبتش با آسايش طولانى است.»
امام صادق (عليه السّلام) فرمود: «در كتاب على (عليه السّلام) است كه: سخت ترين مردم از لحاظ بلا كشيدن پيغمبرانند، سپس اوصياء آنها و سپس هر كه از مردم نمونه آنهاست به ترتيب و مؤمن فقط به اندازه اعمال نيكش مبتلا شود، پس هر كه دينش درست و عملش نيكو باشد بلايش سخت است و اين براى آن است كه خداى عز و جل دنيا را پاداش مؤمن و كيفر كافر قرار نداده است و هر كه دينش نادرست و عملش ضعيف باشد، بلايش اندك است. بلا به مؤمن پرهيزگار از باران به زمین شب زودتر می‌رسد.»
امام صادق (عليه السّلام) فرمود: «اجر بزرگ با بلاى بزرگ است و خدا هيچ قومى را دوست نداشته جز آنكه گرفتارشان ساخته.»
دوست خوبم؛ اين گرفتاري ها سبب ارتقاي كمالات انساني می‌شود.
اكنون اين سؤال پديد مى‎‏آيد كه اين چگونه دوستى و رابطه‌‏اى است كه خداوند با اولياى خود دارد و سرّ اينگونه ابتلائات چيست؟ پاسخ آن است كه بلاها و دشوارى‏ها، فلسفه‏هاى متعددى دارند. حداقل آن در مورد بندگان صالح خدا امور زير است:
۱- وسيله ‏اى براى آمرزش گناه
۲- زمینه تقرب بيشتر و اعتلاى رتبه
۳- وسيله ‏اى براى تربيت و استكمال نفس
به عبارت ديگر در بسيارى از موارد رفاه و آسايش، آدمى را به تعلقات مادى سرگرم و از ياد خدا بازمى‎دارد؛ ولى دشوارى‏ها و سختى‏ها از سويى آدمى را به ياد خدا انداخته و به التجا و تضرع در درگاه الهى و انس با پروردگار مى‎ كشاند. از سوى ديگر دست و پنجه نرم كردن با دشوارى‏ها و سختى‏ها، انسان را آبديده و اراده او را قوى و نيرومند مى‌‏سازد. زمین ساده و دست نخورده، قابليت توليد و حاصل خيرى بالايى ندارد؛ اما همین كه شخم زده شد، بذر نيكو در آن رشد و بالندگى مى‏‎يابد و حاصلى انبوه پديد مى‌‏آورد. خداوند نيز قلب مؤمن را با بلاها شخم مى‌‏زند تا بذر ايمان و اراده و محبت و ياد خدا و عمل صالح در آن رشد و بالندگى يابد و در سايه آن شخصيت‏هايى چون امیرالمؤمنين (عليه السلام) و حسين ‏بن على (عليه السلام) پديد مى‎‏آيد كه نه تنها بزرگترين افتخارات بشريت ‏اند؛ بلكه در ملكوت آسمان‏ها نيز مورد تكريم و ستايش‏اند.
اگر واقعه ي كربلا رخ نمی‌داد، كرامات و عظمتهاي شهدا و اسراي كربلا هيچگاه براي اهل دنيا ظاهر نمی‌گشت و چنين الگوي بي نظري براي اهل دنيا باقي نمی‌ماند.
*راننده اي كه در جادّه ي خاكي و پر از دست انداز رانندگي می‌كند، به اين راحتي ها گرفتار چرت نمی‌شود، امّا آنگاه كه در اتوبان صاف و روان افتاد بايد از او ترسيد؛ چون هر لحظه احتمال خواب رفتنش وجود دارد.
زندگي كردن، در شرايط دشوار و ناهموار، آدمی را نيرومند و چابك می‌سازد و جوهر هستي او را آبديده و توانا می‌گرداند. به فرموده امیر مؤمنان (عليه السلام): «درختان بياباني كه از مراقبت و رسيدگي مرتب باغبان بي بهره اند، چوب محكم تر و با دوام تري دارند و بر عكس درختان باغ كه دائما تحت مراقبت و رسيدگي قرار دارند سست تر و كم دوامتر هستند» (نهج البلاغه، نامه ۴۵)
در ادامه بحثي پيرامون فلسفه وجود سختي ها و دشواري هاي زندگي به عرضتان می‌رسانيم:
نخستين سرّ وجود سختي ها و آزمايش الهى ربوبى تمیز دادن بين انسانهاى پاك سيرت از انسانهاى زشت سيرت است. «ما كان الله ليذر المؤمنين على ما أنتم عليه حتى يمیز الخبيث من الطيّب؛ خدا بر آن نيست كه شما مؤمنان را بدين حال كه اكنون داريد رها كند (بلكه مى‌‏آزمايد) تا ناپاك را از پاك جدا سازد» و در رتبه‏ى بالاتر سرّ آزمايش الهى نزديك ساختن انسانهاى پاك سيرت و مؤمن حقيقى به خداى تعالى و دور ساختن انسانهاى زشت كردار زشت سيرت از خداى تعالى است و اين خود يك نوع سنّت الهى است، به تعبيرى امتحان مؤمنين حقيقى غربال اخلاق‏ها و كردارهاى آنان است تا رذائل از جان آنان ريخته شده و فضائل فطرى او شكوفا گردد و اين آزمايش مؤمنين را پله پله به درجات برتر مى‌‏كشاند و آنها را مقرّب الهى مى‌‏سازد و امتحان فاسقان و كافران حقيقى ظاهر ساختن خباثتهاى درونى از فراخناى جان آنان و ريزش تدريجى فضايل قشرى و ظاهر نماى آنان است.
سختى و بلا بر چند قسم است و هر يك بر صنف خاصى وارد مى‌شود:
۱) بلاهايى براى رسوا ساختن مشركان و كافران خبيث است.
۲) بلاى وارد بر مؤمن كه زاييده‏ى گناه وى است و موجب ريزش گناه او مى‌ گردد «و ما اصابكم من مصيبة فبما كسبت ايديكم؛ و هر مصيبتى به شما برسد به سبب دستاورد خود شماست».
امیرمؤمنان على (عليه السلام) مى‌‏فرمايد: سپاس و ستايش خدايى را كه رنج و گرفتارى پيروان ما را مايه‏ى زدوده شدن گناهان آنان در دنيا قرار داد تا بااين رنجها و بلاها طاعتشان سالم ماند و سزاوار پاداش آن شوند.
۳) بلاى وارد بر مؤمن براى تصحيح ايمان است. امام صادق (عليه السلام) مى‌‏فرمايد: «بلا و گرفتارى براى مؤمن زيور است و براى آن كه خرد ورزد كرامت است. زيرا گرفتار بلا شدن و شكيبايى و پايدارى كردن در برابر آن ايمان را تصحيح مى‌ گرداند.»
۴) بلاى وارد بر مؤمن موجب بيدارى او است: امام صادق (عليه السلام) مى‌‏فرمايد: هيچ مؤمنى نيست مگر آن كه هر چهل روز يك بار به وسيله‏ى بلا و گرفتارى متنبه مى‌‏شود. اين بلايا به مال او مى‌رسد يا به فرزندش يا به خودش كه پاداش آن را مى‌ بيند و يا اندوهى به او مى‌رسد كه نمى‌‏داند از كجا رسيده است.
۵) بلاى وارد بر مؤمن باعث ارتقاى ايمان است، چرا كه ايمان خود داراى درجات گوناگونى است و مؤمنين نيز داراى درجاتند و خداوند سبحان در اين باره مى‌‏فرمايد: «هم درجات عندالله؛ مؤمنان نزد خداوند داراى درجات هستند»
۶) بلاى وارد بر انبياء و مقربان درگاه الهى است كه براى ارتقاى كمال انسانى انبياء است و لذا جناب ابراهيم نبى (عليه السلام) با پيروزى در امتحان به مقام امامت رسيده است. «و اذ ابتلى ابراهيم ربّه بكلمات فأتمهنّ، قال انّى جاعلك للناس اماما؛ بياد آر هنگامى كه خداوند ابراهيم را به امورى چند امتحان فرمود و او همه را به جاى آورد خدا به او گفت: من ترا به پيشوايى خلق برگزينم». با اين مقدمه روشن مى‌شود كه هيچ گروهى و هيچ فردى نيست كه مورد آزمايش و امتحان قرار نگيرد و بلكه همه انسان‏ها لحظه به لحظه و دم به دم مورد آزمايش قرار مى‏‌گيرند.
خلاصه كلام، ابتلاء و آزمايش اهل ايمان خير و نيكو است و اينگونه نيست كه كسي از آن بگريزد و لذت ايمان و نتايج نيكوي آن را به خاطر سختي هاي آن رها كند: «وليبلي المؤمنين منه بلاء حسنا؛ و بدينوسيله مؤمنان را به آزمايش نيكو، بيازمايد» (انفال، آيه ۱۷). ضمنا اينگونه نيست كه غير مومنين گرفتاري نداشته باشند، بلكه سختي هاي آنان بسيار فراتر و دردناكتر از سختي هايي است كه مومن در راه ايمان و عشق به خداوند تحمل می‌كند.
در يك مثال روشن اين قضيه مانند آن است كه دو نفر در اثر حادثه اي پاي خود را از دست بدهند، منتهي يكي پاي خود را در دفاع از دين و جهاد در راه خدا از دست داده و ديگري در يك حادثه رانندگي مثلا. خوب در اين صورت هر دو آسيب ديده اند اما اولي آرامش و رضايت دارد و درد و رنج را به راحتي تحمل می‌كند، ولي دومی اين آرامش را ندارد و دائم حسرت می‌خورد كه چرا؟… آري حركت در راه ايمان دشوار است و تحمل فراواني می‌خواهد، اما در ضمن لذت بخش هم هست و باعث رضايت و آرامش انسان مومن می‌شود.
دوست خوبم؛ مؤمن هر چه خالص تر باشد قيمتي تر است. رنج ها و گرفتاري ها مؤمن را قيمتي می‌كند البته اگر بتواند خوب از آن بهره برداري كند.

 

منبع: پرسمان

چگونه گناه به ثواب تبدیل می‌شود؟ 

چگونه گناه به ثواب تبدیل می‌شود؟ 

 

سوال:

چگونه  خداوند بديهاي گروهي را به خوبي تبديل مي‎كند ، آيا شامل بديها و گناهان كبيره نيز مي‎شود؟

پاسخ:

خداوند بزرگترين گناه را شرك به خود دانسته است و آن را گناهي نابخشودني معرفي كرده است و هر چند از گناهان ديگر چشم پوشي كند از آن نخواهد گذشت و بهشت را بر مشرك حرام كرده است. اما نا اميدي از رحمت و مغفرت الهي خود گناه نابخشودني ديگري است و تنها كافران از رحمت الهي نا اميد مي‎باشند.

بنابراين، خداوند همة مردم را به توبه و بازگشت به سوي خود دعوت كرده و به آنها وعده كرده كه او همة گناهان را خواهد بخشيد.در جاي ديگر مي فرمايد: كه اگر بندگان توبه كنند و اعمال صالح انجام دهند بديهاي آنها را به خوبي تبديل خواهد كرد و اين مرحله بالاتر از مرحلة عفو و بخشش است.

همان گونه كه ملاحظه مي‎شود در آية شريفه: «إِلاَّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ…مگر كساني كه توبه كرده و ايمان آورده و عمل صالح انجام دهند، پس خداوند بديهاي آنها را به خوبي تبديل مي‎كند» خداوند كلمة «سيئات» را به صورت مطلق و بدون هر گونه قيدي ذكر كرده است كه شامل تمام گناهان مي‎شود حتي شرك كه بزرگترين آنهاست.

 * شروط تبدیل سیئات به حسنات

اما تبديل سيئات به حسنات چنان كه از آية ياد شده بر مي‎آيد شروطي دارد كه بايد شخص آن‎ها را انجام دهد و گرنه اينگونه نخواهد بود.

 شرط اول اين است كه شخص توبة واقعي كند و عزم بر ترك گناهان گذشته نمايد چنان كه امام علي-عليه السلام- در اين باره مي‎فرمايد: توبه داراي شش شرط است، ۱. پشيماني از آنچه گذشت ۲. تصميم به عدم بازگشت ۳. پرداختن حقوق مردم ۴. بجاي آوردن تمام واجبات ضايع شده ۵. گوشتي كه بر بدن روئيده با اندوه فراوان آب شود… ۶. رنج طاعت به تن چشانده شود چنان كه شريني گناه را چشانده.

شرط دوم ايمان است كه باعث طهارت نفس از آلودگي شرك است.

شرط سوم انجام اعمال صالح است. اگر كسي به اين شرايط عمل كند خداوند هم وعده داده كه گناهان او را بپوشاند. چنان كه امام صادق (ع) مي فرمايد:

«گناهان را از ياد فرشته‎هايي كه گناهانش را مي‎نويسند مي‎برد و به اعضا و جوارحش و قطعه‎هاي زمين وحي مي‎كند كه گناهان او را بپوشانند. در نتيجه روزي كه او به ديدار پروردگارش مي‎رسد هيچ شاهدي نيست كه بر ضد او به گناهي از گناهانش شهادت دهد

پس وقتي اثري از گناه در نامة عملش نباشد در حالي كه او پيوسته اعمال صالح انجام مي‎دهد، ديگر چيزي غير از حسنه در نامة عمل او ثبت نمي‎شود و اين همان تبديل سيئات و گناهان به حسنات است.

بايد هميشه در نظر داشت كه قبول توبه از طرف خداوند، لطفي است كه به بندگان نموده تا هيچ گاه نا اميد نشوند و هر گاه متذكر شدند به سوي او رجوع كنند و بدانند كه نااميدي از عفو و رحمت خداوند سزاوار بندگان مؤمن نيست و آنها كه در دل به آن حقيقت جاويد يقين دارند هميشه چشم به درگاه او دوخته‎اند.

چگونه گناه به ثواب تبدیل می‌شود؟

فرق امتحان و عذاب الهی در چیست؟

چگونه بین امتحان و عذاب الهی فرق بگذاریم؟

 سوال
کدام یک از مصایب و سختی‌‌هاى دنیا را ابتلای الهى بدانیم و کدام یک را عقوبت کار ناپسند خویش؟
راه تمییز کدام است؟

جواب

پاسخ اجمالی:
برخى از امور قطعاً جزو ابتلائات و امتحان‌هاى الاهى است تا موضع گیرى انسان در مقابل آنها روشن شود و آن موضع گیرى‌ها و برخورد او با آن حوادث، سبب تکوّن شخصیت حقیقى و باطنى او گردد.
نیز در پى بروز ملکات و نیات درونى در مقابل این حوادث ؛ مؤمن و کافر و منافق از یکدیگر متمایز شوند .
از جمله این امور است: مرگ و زندگی، فقر و غنا، عقل و شهوت، انبیا و اوصیا از یکسو، خناسان و شیاطین از سوى دیگر، نقد بودن دنیا و نسیه بودن آخرت، اختلافات تکوینى افراد از حیث نژاد و استعداد و…، وجود شرور و موجودات موذى و مضّر و… .
انسان چه بخواهد و چه نخواهد و چه صالح باشد و چه ناصالح، باید این امتحانات را پشت سر نهد . لکن بلایایى که در پى گناه و به عنوان مجازات و کیفر پیش مى ‌آیند ، منتج تنبّه انسان و ترک گناه و طلب استغفار گشته و صبر و تحمل آنها سبب آمرزش گناهان مى‌ گردد ؛ چرا که انسان به نفس خود بصیر است ، مى ‌تواند خطاى خود را تشخیص دهد و پیش آمدن آن مشکل در پى آن گناه ، علامت تشخیص آن از سایر ابتلائات مى ‌باشد.

پاسخ تفصیلی:

انسان طبیعتاً به گونه‌ اى است که اگر به خود وانهاده شود و هیچ مشکل و سختى خاصى نداشته باشد ، به خود مغرور شده و به تکبر و استکبار کشیده شده ، از عواقب سوء عملکرد خود و پیشامدهاى بعدى غافل مى‌ شود.
براى پیشگیرى از این معضل، حکمت الهى اقتضا نموده که زندگى دنیوى انسان محفوف به ضعف‌ها و گرفتارى‌ها و مشکلاتى طبیعى ، یا خود ساخته انسان باشد، از این رو حوادثى ؛ چون بیمارى‌ها، مرگ و معلولیت‌ها، فقر و غنا، سیل و زلزله و طوفان و آتش فشان، حشرات موذى و حیوانات درنده و … را بر جسم انسان محیط نموده و نفس او را با عقل و شهوت، هادیان الهى از یکسو، و شیطان و خناسان انسى از سوى دیگر، و محدودیت در دنیا و لزوم علم و ایمان به غیب درگیر نموده است.
مقابله انسان با معضلات جسمانى و نفسانى ‌اش مکوّن شخصیت و هویّت او مى‌ گردند.
عقل و فطرت از درون و انبیا و اولیای الاهى از برون هدایتگر او به سوى موضع گیرى صحیح و دست یابى به کمال انسانیت‌ان و شهوات حیوانى و امیال و آروزهاى دراز از درون و شیاطین جنى و انسى از برون رهزن سعادت اویند ، تا گل سر سبد آفرینش خود راه خود را برگزیند ؛ زیرا قضاى الاهى بر اختیار او قرار گرفته است و انسان گریزى از این امور ندارد!
از این رو باید گفت: کل عالم هستى با همه نعمات و بلاهایش صحنه امتحان و ابتلای انسان است ، و بلایاى او نیز در واقع نعمت و سبب امکان انتخاب و بالتبع تعالى و ترقى نفس او در دنیا و آخرت اند و اگر این معضلات نبودند، ترقى و تعالى هم براى انسان محال مى‌ نمود.
در این میان سهم اولیاء الله از بلایا بیشتر است؛ زیرا ایشان براى تعالى و ترقى مستعدترند. بلایایى که براى انبیا و اولیا پیش مى‌ آید، منتج چند امر است:
۱٫ تقویت اراده و نفوس ایشان و گسترش سعه وجودى آنها و تقویت ولایت تکوینى ایشان.
۲٫ ارتقای درجات ایشان در منازل آخرت. [۱]
۳٫ تنفر هر چه بیشتر ایشان از دنیا و تبعات آن و رغبت بیشتر آنها به آخرت و آنچه نزد خداوند برایشان مهیا مى‌ گردد.
۴٫ تکثیر در تضرع و الحاح و التجا به حق و یاد خدا و کسب زاد و توشه بیشتر براى آخرت.
البته خود اوَلیا نیز با رضایت و طیب خاطر از این بلایا استقبال مى ‌کنند و با پیش آمدن این گرفتارى ‌ها بر یقین و ایمان و رضایشان افزوده مى‌شود و به خدا و ملاقات او شوق بیشترى پیدا مى ‌کنند؛
زیرا پشت سر نهادن هر امتحانى، ارتقای رتبه ‌اى را در پى دارد و عمر کوتاه دنیا در برابر آخرت، و بلایاى این جا در مقابل نعمات پایدار آن اصلاً قابل مقایسه نیست. اگر نظرى کوتاه به کربلاى سال ۶۱ هجرى بیفکنیم نمونه ‌هایى بارز از این عشق بازى‌ها را مى ‌یابیم.
اما آنانى که ظرفیت کمترى دارند، تنها به اندازه مکتسبات و توان و کشش آنها مورد امتحان واقع مى‌ شوند، و اگر از آن امتحان سرافراز بیرون آمدند، نوبت به امتحان‌هاى بعدى مى ‌رسد.
نکته این که امتحان همه به یک نحو نیست . یکى به فقر امتحان مى ‌شود و دیگرى به غنا، یکى به مصیبت امتحان مى ‌شود و دیگرى به وفور نعمت، یکى با عافیت و دیگرى به امراض و یکى به علم و موفقیت‌هاى علمى و دیگرى به توفیق عبادت و ریاضت! و ممکن است یک انسان گاهى به این آزموده شود و گاه به آن، و این بستگى به این دارد که خود را مهیاى کدام آزمون کرده باشد.
البته این آمادگی نتیجه سوابق عملکرد او است. چه بسا خود نیز به آن آگاه نباشد. ابتلائاتى که ذکر آنها گذشت فراگیرند و هر انسانى به نوعى با آن درگیر است و گریزى از آن ندارد. [۲]
لکن برخى ابتلائات در پى تخلفات انسان و سرپیچى او از فرامین الهى پیش مى‌آید، تا او را تنبیه نموده و متوجه خطاى خود نماید. این گونه ابتلائات تنها براى غیر معصومین‌ مورد پیدا مى‌ کند؛ زیرا آنان از هرگونه عصیان منزه‌ اند، لذا آمرزش گناهان ایشان به واسطه این ابتلائات معنا ندارد.
در مورد دیگران نیز چند گونه تحقق مى‌ یابد:
الف. عذاب مقطعى و کوتاه که به جهت تنبیه ایشان و دفع غرور و تکبر از آنها و سوق دادن آنها به سوى تضرع به درگاه الاهى و ذکر و یاد خداست و حجت را بر انسان تمام مى‌ کند! [۳]
ب. عذاب امهال و استدراج: براى کسانى که لجبازند و دست از غرور و استکبار خود بر نمى ‌دارند، اینان با غرق شدن در نعمات دنیوى، وجود خدا و قیامت و مرگ، و کرامت انسان را فراموش مى ‌کنند. [۴]
ج. عذاب استیصال: در اوج غرور و تکبر آنها عقوبت الااهى آنها را فراگرفته و یکسره آنان را وارد جهنم برزخى مى‌نماید، تا قیامت نیز به عذاب اخروى واصل شوند. [۵]
نوع اول خود نعمت الهى است و سبب بیدارى و هشیارى انسان در طول عمر ایمانى خویش مى‌ گردد و صبر انسان بر این ناملایمات و استغفار و تضرع و انابه او سبب محو سیئات او و تبدیل شدن آنها به حسنات و ارتقای درجه او نزد خدا مى‌ گردد و غفلت و بى خبرى را از او دور مى ‌کند.
و در نهایت او را از قهر و غضب اخروى خداوند رهانیده و مقرب درگاه الاهى مى ‌نماید، اما آن دو نوع دیگر، عذاب الاهى ‌اند که در دنیا دامنگیر طاغیان و عنودیان مى‌ گردد. گرچه ظاهراً در اوج خوشى و رفاه، زندگى کنند.
به تعبیر قرآن “ر انسانى اگر عذر و بهانه را کنار نهد، بر نفس خویش بصیر است” [۶] و بهتر از هر کسى بر نیات و اهداف و اعمال خویش آگاه است و اگر منصفانه بنگرد و از توجیهات و افکندن تقصیرات بر دوش دیگران دست بردارد، مى‌ تواند بر صواب یا بر خطا بودن خویش را دریابد.
از این رو اگر در پى قصد سوء یا عصیانى بلایى برایش پیش آمد ، نشان آن است که خدا به او عنایت دارد و با این کار قصد دارد تا او به خود آید و دست از نیات سوء و کردار ناشایستش بردارد، که اگر شکر این نعمت (بلا و تنبیه) را نهاد و از آن امور دست کشید، رحمت و نعمت های الاهى او را فرا مى ‌گیرد و ارشادات و الهامات الاهى او را از راه ناصواب آگاه و از کار ناپسند باز مى‌ دارد؛ [۷] لکن اگر نسبت به اوامر و نواهى الاهى متهاون و نسبت به تنبّهات و اتمام حجت‌ هاى خدا بى اعتنایى نمود، خدا نیز او را به خود وا مى‌نهد و او را از تنبهات محروم و در رفاه و آسایش غرق مى ‌کند تا تدریجاً به طور کلى از خدا و رحمت او فاصله گرفته و مستحق عقاب دایم گردد. (استدراج).
خلاصه این که: دنیا و مادیات و زرق و برق آنها و جمیع حوادث آن، امتحان و ابتلای الاهى نسبت به انسان هستند ، تا برخورد و درگیرى با آنها سبب تکوّن شخصیت و هویت او و ارتقای انسانیت او شوند،- اگر به طور بهینه از آنها بهره‌ور گردد و از رهنمود انبیا بهره جوید تا عکس العمل مناسب را در مقابل آنها داشته باشد،- لکن اگر به خطا رفت، چندین بار گوشمالى مى ‌شود تا دست از لجبازى و عناد بردارد، اما اگر متنبه نشد یا دچار عذاب استیصال مى‌ شود و یا دچار عذاب استدراج.
پی نوشت
۱٫ قرآن کریم
۲٫ تفاسیر مختلف، ذیل آیات مذکور در پاورقى ‌ها.
۳٫ امام خمینى، شرح چهل حدیث، ص ۵۸۹ و ۲۳۶ تا ۲۴۶، مؤسسه تنظیم و نشر آثار، تهران، ۱۳۷۶٫
۴٫ مصباح یزدى، محمد تقى، معارف قرآن (راه و راهنماشناسى)، ج ۵ – ۴، ص ۱۱۵ تا ۱۵۳٫

پی نوشتها:
[۱] islamquest.net/fa/archive/question/1068.
[۲] محمد، ۳۱؛ انبیا، ۳۵؛ بقره، ۱۵۵ و … .
[۳] اعراف، ۶۸ ، ۹۴ – ۹۰٫
[۴] مؤمنون، ۵۳ – ۵۶؛ اعراف، ۱۸۲ -۱۸۳٫
[۵] فصلت، ۵۰ ، ۱۶، ۲۷٫
[۶] قیامة، ۱۴- ۱۵٫
[۷] انفال، ۲۶؛ عنکبوت، ۶۹؛ بقره، ۲۸۲٫

زن و شوهر مؤمن بعداز مرگ با هم زندگی می کنند؟

سوال

آیا زن و شوهر مؤمن بعداز مرگ با هم زندگی می کنند؟

جواب 
پاسخ اجمالی:
جزئیات نحوه زندگی انسان در آخرت به طور کامل برای کسی جز حضرات معصومین (ع) روشن نیست. با این حال پیوند زناشویی بین مرد و زن و تعهدات آن مربوط به عالم دنیا است و زنان مؤمن مجبور نیستند که در آخرت نیز با همسران دنیایی خود زندگی کنند. بله اگر خود بخواهند می توانند با آنان زندگی کنند. همچنین برای زنانی که در این دنیا بی شوهر بوده اند و یا زنانی که شوهرشان ناصالح بوده و اهل جهنم هستند نظیر آسیه همسر فرعون، در بهشت هرگونه لذت از جمله همسران صالح بهشتی فراهم است.
پاسخ تفصیلی:
در آیات و روایات مواردی بسیار اندکی از نحوه زندگی در آخرت بیان شده است و جزئیات زندگی انسان پس از مرگ در آخرت به طور کامل برای کسی جز حضرات معصومین (ع)روشن نیست ، اما مسلم است که پیوند زناشویی بین مرد و زن و تعهدات آن مربوط به همین عالم دنیا است و زنانی که در دنیا همسر داشته اند ملزم نیستند که در آخرت هم با همان شخص زندگی کنند ؛
چون عقد زناشویی آنان مربوط به همین زندگی دنیایی آنها است و در آخرت هر کسی در گرو عمل خود است و باید جواب گوی اعمال خود باشد.
اگرچه در برخی روایات آمده است که “در آخرت خداوند زنان مؤمن را به صورت حورالعین در می آورد و با همسران صالح خود در بهشت نیز زندگی می کنند“[۱]
اما این بدان معنی نیست که زنان مؤمن مجبور باشند در آخرت نیز با همسران دنیایی خود زندگی کنند. بله اگر خود بخواهند می توانند با آنان زندگی کنند. همچنین در تفسیر مجمع البیان آمده :” ممکن است مراد از زنانی که در بهشت نصیب مؤمنین می شود ، همین زنان دنیایی آنها باشد که در آخرت به صورت حورالعین در می آیند و با همسران خود در بهشت زندگی می کنند.”[۲]
اما برای زنانی که در این دنیا بی شوهر بوده اند و یا زنانی که شوهرشان اهل جهنم است نظیر آسیه همسر فرعون ، در بهشت همه چیز فراهم است و هرگونه لذت از جمله همسران صالح بهشتی در اختیار آنان قرار می گیرد ؛ زیرا در قرآن کریم آمده است: “در بهشت آن چه دل می خواهد و چشم از آن لذت می برد موجود است.”[۳]
این آیه همه نوع لذت ها از جمله همسران صالح بهشتی را شامل می شود. در آیه دیگر به خصوص همسران بهشتی تصریح شده و می فرماید: “برای بهشتیان در آن جا همسران پاک و پاکیزه است.”[۴]
از مجموع این آیات بخوبی به دست می آید که زنان بهشتی همانند مردان بهشتی از هرگونه لذت دل خواه بهره مند خواهند بود و از جمله از لذت زندگی با همسر صالح بهشتی و دل خواه.
قرآن کریم در بعضی از آیات “حور العین” را به عنوان همسران بهشتی معرفی کرده چنان چه می فرماید: “ما آنها را با حورالعین تزویج می کنیم.”[۵]
این آیات زنان و مردان بهشتی را شامل می شود ؛ زیرا هیچ دلیلی وجود ندارد که این وعده های ال هی اختصاص به مردان داشته باشد ، بخصوص آن که اگر در واژه “حور” و واژه “عین” و مفهوم لغوی آنها دقت شود معلوم خواهد شد نعمت حورالعین اختصاص به مردان ندارد و نصیب زنان نیز خواهد شد.
طبیعی است که این معنایش این نیست که کسی به آنها ملحق نمی شود بلکه همچنان که مفسران گفتند: آیات قرآن صریحاً این مطلب را بیان مى‌کند که در جمع بهشتیان ، پدران و همسران و فرزندان آنها که صالح بوده‌اند وارد مى‌شوند ، و این در حقیقت براى تکمیل نعمت هاى الاهى بر آنان است ، تا هیچ کمبودى حتى از نظر فراق افراد مورد علاقه خود نداشته باشند، و از آن جا که در آن سرا که سراى نوین و متکاملى است همه چیز تازه و نو مى‌شود آنها نیز با چهره‌ هاى تازه و نو و محبت و صمیمیتى داغتر و گرمتر وارد مى‌شوند، محبتى که ارزش نعمت هاى بهشتى را چند برابر مى‌کند.
گر چه در آیه ۲۳ سوره رعد تنها پدران و فرزندان و همسران ذکر شده‌ اند ، ولى در واقع همه بستگان در این جمع ، جمعند ، چرا که حضور فرزندان و پدران بدون حضور برادران و خواهران و حتى سایر بستگان ممکن نیست ، و این مطلب با کمى دقت روشن مى‌شود، زیرا هر گاه کسى بهشتى باشد پدر صالح او نیز به او ملحق مى‌شود ، و از آنجا که پدر صالح بهشتى است، همه فرزندانش به او مى‌ پیوندند و به این ترتیب برادران به هم ملحق مى ‌شوند.
و با همین محاسبه سایر بستگان نیز در آن جمع حضور خواهند داشت.[۶]

پی نوشتها:
[۱] . سیوطی، درالمنثور، ج ۷ ص ۶۳۳٫
[۲] . مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‌۱، ص: ۱۶۳٫
[۳]. زخرف،۷۱:ٍ وَ فیها ما تَشْتَهیهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْیُنُ وَ أَنْتُمْ فیها خالِدُون‌.
[۴]. بقره، ۲۵: وَ لَهُمْ فیها أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ هُمْ فیها خالِدُونَ.
[۵] .طور،۲۰: وَ زَوَّجْناهُمْ بِحُورٍ عینٍ.
[۶] تفسیر نمونه، ج ‌۱۰، ص ۱۹۵٫

دروغ گفتن در چه مواردی جائز است؟

در چه مواردی دروغ گفتن جایز است ؟

 سوال
دروغ از گناهان کبیره بشمار می رود. در چه مواقعی دروغ گفتن جایز است ؟ آیا برای حفظ جان می توان دروغ گفت؟

جواب

پاسخ اجمالی:
راست گویى و مبارزه با کذب و دروغ از اهمیت فوق العاده ای در تعلیمات اسلامی برخوردار است به حدی که در موارد زیادی دروغ پلید تر از شراب، تعبیر شده است،
اما با این وجود هر گاه عدم ارتکاب دروغ موجب ضرری شدیدتری از قبح دروغ شود مثل قتل انسانی بی گناه، یا حمله دشمن به کیان اسلام، اختلاف و دشمنی بین مؤمنین و…، دروغ گفتن جایز می شود. البته اگر انسان بتواند با انجام “توریه” مرتکب دروغ گفتن نشود، لازم است توریه کند.

پاسخ تفصیلی:
راست گویى و مبارزه با کذب و دروغ از اهمیت فوق العاده ای در تعلیمات اسلامی برخوردار است.

امام صادق (ع) مى ‌فرماید: “نگاه به رکوع و سجود طولانى افراد نکنید ، چرا که ممکن است عادت آنها شده باشد، به طورى که اگر آن را ترک کنند ناراحت شوند، ولى نگاه به راست گویى و امانت داری آنها کنید“[۱]؛ یعنی راست گویى و امانت ملاکِِ خوبی و ایمان افراد است.
در حدیثى از امام باقر (ع) آمده است: “خداوند متعال براى شر و بدى، قفل هایى قرار داده که کلید آن قفل ها شراب است (چرا که مانع اصلى زشتی ها و بدی ها عقل است و مشروبات الکلى عقل را از کار مى ‌اندازد) سپس اضافه فرمود: دروغ از شراب هم بدتر است[۲]
رابطه دروغ و گناهان دیگر از این نظر است که انسان گناهکار هرگز نمى‌ تواند، راستگو باشد ، چرا که راستگویى موجب رسوایى او است ، و براى پوشاندن آثار گناه معمولا باید متوسل به دروغ شود. به عبارت دیگر، دروغ انسان را در مقابل گناه آزاد مى ‌کند، و راستگویى محدود.[۳]
یکی از ضررهای بزرگ دروغ این است که نابود کننده سرمایه اطمینان است.
مى‌دانیم مهمترین سرمایه یک جامعه اعتماد متقابل و اطمینان عمومى است، و مهمترین چیزى که این سرمایه را به نابودى مى ‌کشاند دروغ و خیانت و تقلب است، و یک دلیل عمده بر اهمیت فوق العاده راستگویى و ترک دروغ در تعلیمات اسلامى همین موضوع است، ولی با این حال در موارد و شرایطی که اضطرار (احتیاج شدید) به دروغ گفتن در کار باشد گفتن دروغ جایز شمرده شده است،
اما این جواز به مقدار اضطرار تا زمانی است که اضطرار وجود داشته باشد نه بیشتر.
مقصود از اضطرار در اینجا، احتیاج شدید به ارتکاب دروغ برای جلو گیری از ضرر های بزرگی همچون به خطر افتادن جان انسان یا سلامتی او و یا جلوگیری از تهاجم دشمن به سرزمین اسلام و یا جلو گیری از اختلاف بین برادران مسلمان و به طور کلی تمام مواردی که اهمیتش از قبح دروغ بیشتر باشد.
این نکته را باید متذکر شد که اگر چه دروغ گفتن از دید شرع در موارد اضطرار و براى دفع ضررهای بزرگ و غیر قابل تحمل جایز است، اما چنانچه راهى وجود داشته باشد که بدون ارتکاب دروغ، ضرر را دفع کند باید آن راه بر گزیده شود. یکی از این راهها روش «توریه» است.
توریه یعنی کلامى که از آن دو معنا فهمیده شود: یکى معناى ظاهر و آشکار که ذهن شنونده به سرعت به آن منتقل مى‌ شود، و دیگرى معناى نهانى و ناپیدا که مقصود اصلى گوینده است و ذهن شنونده به آن منتقل نمى‌شود.
اگر انسان براى برطرف کردن زیان از خود یا مسلمانى دیگر ناچار به استفاده از توریه یا دروغ شود، لازم است «توریه» کند.
در موارد اضطرار به ارتکاب دروغ، فرقی نیست که ضرر متوجه خود انسان باشد یا متوجه دیگر مومنین.
حضرت رضا (ع) ‌فرمود: همانا شخصى در حق برادر مسلمانش سخن راستى مى‌ گوید که با این گفتار، او را گرفتار مى کند؛ پس نزد خدا از دروغگویان است و همانا شخصى در حق برادر مسلمانش دروغى مى ‌گوید که با آن دروغ، از او دفع ضرر مى ‌کند؛ پس نزد خدا از راستگویان است.[۴]
امام صادق (ع) فرمودند: در روز قیامت، از هر دروغى بازخواست مى‌ شود، مگر از سه مورد: یکى این که شخصى که در حال جنگ، [ دشمن را ] فریب دهد، این دروغ از او برداشته مى ‌شود؛ دوم هنگامى که دروغ باعث «اصلاح ذات البین» (حل اختلاف و ایجاد صلح و آشتى بین دو مسلمان) شود و….[۵]
پیامبر اکرم (ص) به حضرت على(ع) وصیت فرمود: همانا خداوند دروغ به مصلحت و خیر را دوست دارد و از راستى که فساد در پى‌داشته باشد، متنفر است[۶].
البته رعایت مقدار و میزان دروغ لازم براى ایجاد صلاح، ضرورت دارد و نباید از حد لازم تجاوز کرد؛ چرا که تجاوز از حد لازم، انسان را به خوى دروغگویى مبتلا مى‌ کند و حضرت صادق (ع) مى‌ فرماید: اصلاح گر سرشت دروغگویى ندارد.[۷]
آنچه از روایت پیشین مى ‌توان فهمید این است که انسان به بهانه اصلاح جامعه، و ایجاد صلح و آشتى بین دو مسلمان، مجاز به دروغگویى بى‌جا و بى‌ اندازه نیست؛ بلکه باید میزان لازم را رعایت کند.[۸]

پی نوشتها:
[۱]سفینة البحار ماده” صدق” ؛ الکافی، ج ۲، ص ۱۰۴، دار الکتب الإسلامیة، تهران، ۱۳۶۵ هجرى شمسى.
[۲]اصول کافى ج ۲ ص ۳۳۹٫ ان اللَّه عز و جل جعل للشر اقفالا، و جعل مفاتیح تلک الاقفال الشراب، و الکذب شر من الشراب.
[۳]تفسیر نمونه، ج ‌۱۱، ص ۴۱۳٫
[۴] حر عاملی، وسائل الشیعة، ج ۱۲، ص ۲۵۵ ح ۱۶۲۳۸٫
[۵]کلینى، کافى، ج ۲، ص ۳۴۲، ح ۱۸٫ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یَقُولُ کُلُّ کَذِبٍ مَسْئُولٌ عَنْهُ صَاحِبُهُ یَوْماً إِلَّا کَذِباً فِی ثَلَاثَةٍ رَجُلٌ کَائِدٌ فِی حَرْبِهِ فَهُوَ مَوْضُوعٌ عَنْهُ أَوْ رَجُلٌ أَصْلَحَ بَیْنَ اثْنَیْنِ یَلْقَى هَذَا بِغَیْرِ مَا یَلْقَى بِهِ هَذَا یُرِیدُ بِذَلِکَ الْإِصْلَاحَ مَا بَیْنَهُمَا أَوْ رَجُلٌ وَعَدَ أَهْلَهُ شَیْئاً وَ هُوَ لَا یُرِیدُ أَنْ یُتِمَّ لَهُمْ.
[۶]ان الله احب الکذب فی الصلاح و ابغض الصدق فى‌الفساد. حر عاملى، وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص ۲۵۲، ح ۱۶۲۲۹٫
[۷]المصلح لیس بکذاب. کلینى، کافى، ج ۲، ص ۲۱۰، ح ۷
[۸]نک: تهرانی، مجتبی، سایت بلاغ

راه رهایی از دنیا دوستی چیست؟

سوال
راه رهایی از دنیا دوستی چیست؟

 

جواب

پاسخ اجمالی:
دنیا مؤنث «ادنی»، از «دنیء» و «دنائت» به معنی پست تر و ناچیزتر (در مقایسه با زندگی آخرت) یا از «دنو» به معنی نزدیکتر (در مقایسه با زندگی آخرت) است.
در بیان قرآن و روایات، دنیا به دو قسم است: دنیای مذموم و دنیا ممدوح.
در اغلب مواردی که در کلام معصومان (ع)، سخن از دنیا به میان آمده، و انسان ها را از فریب آن بر حذر داشته اند، اشاره به دنیای مذموم و ناپسند دارند، دنیایی که صاحبانش آن را برای خودش بخواهند و نگاه استقلالی به آن داشته باشند. اما دنیای ممدوح، یعنی نگاه آلی نه استقلالی، یعنی استفاده از فرصت عمر در مسیر جلب رضای الهی و نردبانی برای کسب کمالات معنوی، این نگاه به دنیا، ایثار و انفاق را بر انسان آسان می کند.
حب دنیا سرمنشاء همه ی خطاهاست. بهترین و اثربخش ترین راه رهایی و نجات انسان از حب دنیا و آلودگی های دنیوی، اصلاح نفس و رسیدن به مقام بندگی و عبودیت خداوند است. علاوه بر این دو، راهکارها بسیاری در قرآن مجید ذکر شده است که به مواردی چند اشاره می کنیم:

۱٫ شناخت حقیقت و جایگاه خویش در نسبت با دنیا.
۲٫ تفکر عمیق در ماهیت دنیا و آثار سوء حب دنیا.
۳٫ تقویت ایمان و عمل صالح و رعایت تقوا و خودسازی، تزکیه نفس و ترک هوی پرستی.
۴٫ یاد مرگ و معاد.
۵٫ مطالعه در احوال اقوام گذشته.
۶٫ هجرت و جهاد.
۷٫ پرهیز از حرص و آز در جمع آوری مال دنیا و زیاده خواهی و پیشه کردن قناعت و اکتفا به ما یحتاج و ضروری.
۸٫ صبر و تحمل در برابر شدائد.

پاسخ تفصیلی:
دنیا مؤنث «ادنی»، از «دنیء» و «دنائت» به معنی پست تر و ناچیزتر (در مقایسه با زندگی آخرت) یا از «دنو» به معنی نزدیکتر (در مقایسه با زندگی آخرت) است. [۱]
قبل از پرداختن به اصل سؤال لازم است اشاره گردد که:
حب دنیا منشا همه خطاها معرفی شده است. [۲]
حب دنیا اعم از حب مال، مقام، شهوت جنسی، تفوق طلبی، برتری جویی، تن پروری، انتقام جویی و مانند اینها، گاه چنان طوفانی در روح انسان ایجاد می کند که موجب می شود انسان حیات دنیا را بر آخرت مقدم دارد. [۳]
اما باید توجه داشت که در بیان قرآن و روایات، دنیا به دو قسم تقسیم شده است: دنیای مذموم و دنیا ممدوح.
قرآن در آیات متعددی، زندگی دنیا را عامل غرور و فریب می داند و به انسان هشدار می دهد تا متاع و زرق و برق های فریبنده این جهان او را غافل نکند. [۴] گاه زندگی دنیا به «لعب و لهو» توصیف شده است. [۵]
همچنین در فرهنگ قرآن، از عوامل مهم فریب انسان، آرزوهای دنیایی و طولانی مربوط به زندگی مادی اوست. [۶]
در جایی دیگر قرآن، دنیا را به عنوان متاع قلیل معرفی می کند. [۷]
در اغلب مواردی که در کلام معصومان (ع)، سخن از دنیا به میان آمده، انسان ها را از فریب آن بر حذر داشته اند، چنانکه امیر بیان علی (ع) فرموده اند: «از دنیا حذر کنید که دنیا بی وفا و پر مکر و فریب است، بخشنده ای خسیس و پوشاننده ای برهنه کننده است». [۸]
رسول خدا (ص) نیز در کلامی پر معنا فرمودند: «اگر آنچه من از دنیا می دانم شما نیز بدانید، جانهایتان از فریب آن ایمن می شود». [۹]
مشابه این عبارات در کلام معصومین (ع) بسیار است که به تبیین دنیای مذموم و ناپسند اشاره دارند. دنیایی که صاحبانش آن را برای خودش بخواهند و نگاه استقلالی به آن داشته باشند. قطعاً برای صاحبان این نگاه انفاق؛ خسارت، زیان و کم شدن است و گذشت و ایثار بی معناست.
حضرت امام صادق (ع) چه زیبا و رسا دنیای مذموم را به تصویر کشیده اند: «دنیا به منزله ی تصویری است که سر آن تکبر، چشمش حرص و آزمندی، گوشش طمع، زبانش ریا، دستش شهوت، پایش خودپسندی، قلبش غفلت، رنگش فنا و حاصلش نابودی است». [۱۰]
اما اگر این مواهب مادی و در اصطلاح فرصت های دنیایی، با بصیرت و اراده ی دارنده ی آن، تغییر جهت داده و نردبانی برای رسیدن به اهداف الهی گردند، سرمایه هایی می شوند که خدا آنها را از مؤمنان می خرد و بهشت جاودان و سعادت ابدی به آنها می بخشد. [۱۱] و [۱۲] چنانکه حضرت علی (ع) فرموده اند: «دنیا برای رسیدن به آخرت آفریده شده، نه برای رسیدن به خود». [۱۳]

دنیا سرای آزمایش است، معبر است نه مقر، وسیله است نه هدف (وسیله ای است برای تحصیل سرنوشت)، پلی است برای رسیدن به صراط قیامت و حضور در محضر رب العالمین و جای خوف و نگرانی و احساس خطر است نه جایگاه امنیت و قرارگاه و استراحتگاه.

انسان قرآنی این حقیقت را از کلام قرآن و اهل بیت (ع) در می یابد که زندگی دنیا بازیچه ای بیش نیست و زندگی حقیقی آخرت است. [۱۴]
اینگونه نگاه، یعنی نگاه آلی نه استقلالی، ایثار و انفاق را بر انسان آسان می کند ، در این نگاه، نه تنها دنیا مذموم نیست، بلکه ممدوح است؛ «همانا دنیا سرای راستی برای راستگویان و خانه تندرستی برای دنیاشناسان و خانه بی نیازی برای توشه گیران و خانه پند برای پندآموزان است. دنیا سجده گاه دوستان خدا و نمازگاه فرشتگان الهی و فرودگاه وحی خدا و جایگاه تجارت دوستان خداست که در آن رحمت خدا را به دست آورده و بهشت را سود می برند». [۱۵]
علاوه بر آنچه گفته شد باید افزود، رابطه ی برخورداری از دنیا و آخرت در کلام معصومین (ع) عکس هم است: اگر انسان از دنیا بهره برد، به همان میزان از بهره های آخرت او کاسته می شود . چنانکه امام صادق (ع) فرمودند: «آخرین پیامبری که وارد بهشت می شود سلیمان بن داود است، زیرا به او دنیا داده شد». [۱۶]
و نیز فرمودند: «هر که در دنیا بهره بیشتری برد اگر بهشتی باشد و به بهشت درآید در آنجا بهره اش کم می شود». [۱۷]
برای خلاصی از حب دنیا ، بهترین و اثربخش ترین راه، اصلاح نفس و رسیدن به مقام بندگی و عبودیت خداوند است. اما راه اساسی اصلاح نفس و رسیدن به ملکات نفسانی، طبق آموزه های قرآنی، به کار گرفتن سلسله ای از علوم و معارف الهی و قرآنی است چنانکه به قدری آگاه و بصیر گردد که دیگر در نفس او جایی برای حب دنیا و رذایل اخلاقی باقی نماند، [۱۸]
به طوری نسبت به گناه و حب شهوات و آثار آن معرفت پیدا کند که نه تنها علاقه و دلبستگی به آنها نداشته باشد، بلکه حتی نزدیکی به آنها را کراهت و ناپسند بشمارد.
اما اهمیت رسیدن به مقام بندگی و عبودیت خداوند در جهت ترک تعلقات دنیا و خلاصی از حب دنیا و شهوات آن را می توان در حدیث معروف بصری و از قول امام جعفر صادق (ع) جستجو کرد. آنجا که حضرت در پاسخ به پرسش حقیقت عبودیت چیست؟ فرمودند:
سه چیز است: اول اینکه بنده برای خود درباره ی آنچه خداوند به او سپرده احساس مالکیت نکند، زیرا بندگان مالک چیزی نیستند…
دوم اینکه برای خود بدون در نظر گرفتن خواست و اراده ی خدا تدبیر و برنامه ریزی مستقلی نکند،
سوم اینکه تمام دل مشغولی اش اوامر و نواهی خداوند باشد. نتیجه اش این می شود که اگر بنده ای خود را مالک چیزی نبیند، انفاق بر او در آنجاهایی که خداوند امر کرده آسان می شود و اگر بنده تدبیر خویش را به خدا بسپارد، مصیبت های دنیا بر او آسان می شود و اگر دل مشغولی بنده ای اوامر و نواهی خدا باشد، دیگر مجالی پیدا نمی کند تا به جدال و کشمکش با مردم بپردازد.
پس هرگاه خداوند بنده ای را با این سه ویژگی گرامی داشت برخورد با دنیا و ابلیس و مردم برای او سهل و آسان می شود و دیگر دنیا را برای مال اندوزی و فخر فروشی نمی خواهد…» [۱۹]
از طرفی نیز باید دانست، همیشه براى علاج قطعى بیماریها به ریشه کن کردن اسباب آن باید پرداخت و تا اسباب بیمارى ریشه کن نشود درمان ها سطحى و ناپایدار است و به تعبیر دیگر جنبه مسکّن را دارد
، برای رهایی و خلاصی از بیماری حب دنیا راه های بسیاری توصیه شده است:

اول) انسان باید خود را به خوبى بشناسد و بداند موجودى است آسیب پذیر که فاصله میان مرگ و زندگى او بسیار کم است، امروز سالم است و پر نشاط، فردا ممکن است گرفتار سخت ترین بیماریها یا اندوه بارترین مصایب گردد، امروز قوى و غنى و قدرتمند است، فردا ممکن است از ضعیف ترین و فقیرترین افراد باشد و نمونه هاى آن صفحات تاریخ بشریّت را پر کرده است. این اندیشه در او روحیه ی متعالی هجرت و جهاد را احیا می کند؛ هجرت به معنای دوری از کانون های کفر و شرک و ظلم و گناه و نیز از عوامل و زمینه های گرایش به دنیاپرستی، و جهاد به معنای آمادگی برای مبارزه و مقابله با مصادیق ظلم و فساد و بی عدالتی در دنیا، این روحیات، انسان را متعالی و بی نیاز از دنیا پرورش داده و در مسیر مقابله با دنیای مذموم و کسب رضای الهی تربیت می کند. [۲۰]

دوم) در ماهیت دنیا و آثار سوء حب دنیا تفکر نموده و درباره بى اعتبارى دنیا که «از نسیمى دفتر ایّام بر هم مى خورد» بیاندیشید، این فرایند نتایج بسیار ارزشمند و زمینه های مبارکی را در جهت بیداری و پرهیز از دنیاگرایی و نیز گرایش به معنویت و روحیه ی آخرت گرایی در انسان ایجاد می کند که از جمله آنها است:

– انسان را به تقویت ایمان و عمل صالح و رعایت تقوا و تلاش برای خودسازی و تزکیه نفس که سرمایه نجات، خمیر مایه سعادت و کلید درهای بهشت محسوب می شود رهنمون می سازد. [۲۱]
در مسیر تحقق این هدف انسان با تنظیم برنامه ای دقیق برای مراقبه و محاسبه نفس با هواهای نفسانی و دام های شیطانی مقابله می کند و با عزمی جدی درجهت رهایی از تعلقات دنیایی می کوشد. به دنیا به عنوان هدف نگاه نمی کند ، بلکه دنیا را وسیله ای برای جلب رضوان و بهشت الهی قرار می دهد از اینرو دلبسته و اسیر دنیا نمی گردد. [۲۲]
و در نتیجه به این حقیقت واصل می شود که مهمترین آرامش برای انسان، آرامش روح و وجدان است که آن از طریق تقوا و توکّل بر پروردگار فراهم مى شود نه از طریق حرص و ولع و دنیاپرستى!
چنانکه قرآن در این باره می فرماید: «هر کس پارسا و خدا ترس باشد خدا راه بیرون شدن از گناهان، بلا و حوادث سخت را بر او می گشاید، و از جایی که گمان نمی برد به او روزی عطا می کند و هر که در هر امر بر خدا توکل کند خدا او را کفایت خواهد کرد، که خدا امرش بر همه ی عالم نافذ و روان است و برای هر چیز قدر و اندازه ای مقرر داشته است.» [۲۳] به عبارتی می توان گفت؛ انسان پرهیزگار در هیچ کار و اندیشه ای به بن بست نخواهد رسید. [۲۴]

– زمینه هایی را فراهم می سازد که انسان با مطالعه در احوال اقوام گذشته به موقتی و فانی بودن دنیا و مال و ثروت آن، پی ببرد و عمرش را که سرمایه ای بدون بازگشت است به جای تدارک آخرت و تهیه ی توشه ی تقوا به دلبستگی های کاذب و گذرای دنیا مشغول نسازد.

چنانکه قرآن در همه ی مراحل زندگی دنیا از انسان خواسته تا درست بیندیشد و ره توشه اخروی برگزیند. برخی آیات [۲۵] اشاره به این مطلب دارند که: آیا در روی زمین سیر نکرده تا عاقبت پیشینیان آنان را بنگرند؟ شما مؤمنان اگر تعقل کنید به خوبی خواهید فهمید که سرای آخرت برای پارسایان و پرهیزگاران بسیار نیکوتر است. [۲۶] ، [۲۷] امیر بیان علی (ع) نیز در این باره فرموده است: آیا در گذشتن پدران شما عبرت و پندی نیست؟ آیا ندیدید که گذشتگان از شما باز نمی گردند؟و … [۲۸]

– و از همه مهمتر، انسان با یاد مرگ و معاد به این حقیقت دست می یابد که، دنیا موقت و گذرا و معاد محل بقاء و جاودانگی است. از اینرو هیچگاه دلبسته ی دنیای فانی نمی گردد.

علی (ع) فرموده است: «خوشا به حال کسی که به یاد معاد باشد، برای حسابرسی قیامت کار کند، با قناعت زندگی کند و از خدا راضی باشد.» [۲۹] ،
یقینا کسی که به یاد مرگ و معاد باشد به اندک بهره مندی دنیا قانع و خشنود است.
به عبارتی به این حقیقت بیندیشد که ما اعتقاد به معاد و سراى آخرت و حساب و کتاب الهى و پاداش کیفر اعمال داریم و این جهان را منزلگاهى در مسیر یک سفر طولانى مى دانیم و برنامه ما در این جهان آماده شدن و اندوختن زاد و توشه است نه اقامتگاهى براى همیشه ماندن!
سوم) اندیشه کند که حرص در اندوختن و ذخیره کردن اموال و برنامه ریزى براى رسیدن به آرزوها و آمال، هرگز مایه سعادت انسان نمى شود، بلکه دائماً او را به درد و رنج گرفتار مى سازد. از اینرو باید صبر و استقامت که خمیرمایه ی همه ی کارهای مثبت و پایه اصلی هرگونه اطاعت و ترک معصیت و دنیای مذموم است و از جمله اسباب ورود در بهشت و رضوان الهی است،را پیشه سازد. [۳۰]
این اندیشه موجب می گردد در امور زندگی قناعت پیشه نموده و به ضروریات زندگی اکتفا نماید، به زندگی ساده ی فقرا و مردمی که در سطحی پایین تر هستند نگاه کرده و از این طریق روح انفاق و کمک به مستمندان، را در خویش تقویت نماید، زیرا انفاق، مانع دلبستگی به مال و مظاهر دنیا می گردد. و احسان و نیکوکاری عامل مهمی در وارستگی از دنیا و از جمله اسباب ورود در کانون نعمت و رحمت الهی است. [۳۱]

بعلاوه باید افزود؛ همان گونه که در معالجه و درمان بیمارى هاى جسم و بدن به دکتر و پرهیز، و خوردن دارو و غیره احتیاج است، در امراض روحى نیز مراجعه به طبیب اخلاق و استفاده از داروهاى معنوى ضرورى بنظر می رسد . برای رسیدن به این مقصود، یعنی درمان اساسی حب دنیا، استکمال روح و سلوک الی الله، عمل به دستور العمل های اخلاقی علمای اخلاق و اولیاء الله بسیار نافع و مؤثر است.

نکته ی حائز اهمیت در نظر علمای علم اخلاق عبارت از اینست که؛ باید خُلقیات، در نفس انسانی به صورت ملکه درآید و از حالت حال بودن خارج گردد؛ یعنی آن قدر باید به رفتارهای پسندیده و اوصاف کمالیه توجه داشت تا آن رفتارها و اوصاف، جزء جان و نفس انسان گردد
چنان که علاّمه طباطبایی‌(ره) می ‎ فرماید: طریقه ‎ ی آن این است که آن قدر آن عمل را تکرار کنی تا در نفس تو رسوخ یابد و چون نقشی که در سنگ می ‎ کنند ثابت گردد و راه علمی ‎ اش این است که به خوبی ‎ های آن اذعان و ایمان پیدا کنی و این طرز فکر را در خود تکرار کنی؛ یعنی راهش، تلقین علمی و عملی است. [۳۲]

پی نوشتها:
[۱] آیه های زندگی، حسین اسکندری، ج ۵، ص ۲۵٫
[۲] حب الدنیا رأس کل خطیئه. مستدرک الوسائل، ج۱۲، ص۴۱٫
[۳] تفسیر نمونه، ج ۲۶، صص ۴۰۷ – ۴۰۶٫
[۴] لقمان، ۳۳؛ حدید، ۲۰؛ آل عمران، ۱۸۵؛ انعام، ۷۰؛ جاثیه، ۳۵؛ آل عمران، ۱۹۶٫
[۵] «و ما الحیاة الدنیا الا لعب و لهو، زندگی دنیا جز بازی و سرگرمی نیست»، انعام، ۳۲٫
[۶] حدید، ۱۴، «و غرتکم الامانی، و آرزوی دور و دراز شما را فریب داد».
[۷] نساء، ۷۷٫
[۸] نهج البلاغة، خطبه ۲۳۰٫
[۹] کنزالعمال، ح ۶۱۳۰٫
[۱۰] مصباح الشریعة، ص ۱۹۶٫
[۱۱] «ان الله اشتری من المؤمنین انفسهم واموالهم بان لهم الجنة…»، توبه، ۱۱۱٫
[۱۲] تفسیر نمونه، ج ۲، صص ۳۵۷ و ۳۵۶٫
[۱۳] «الدنیا خلقت لغیرها و لم تخلق لنفسها»، نهج البلاغة، حکمت ۴۶۳٫
[۱۴] عنکبوت، ۶۴٫
[۱۵] نهج البلاغه، حکمت ۱۳۱٫
[۱۶] بحارالانوار، ج ۱۴، ص ۷۴٫
[۱۷] همان، ج ۷۲، ص ۶۷٫
[۱۸] آیه های زندگی، حسین اسکندری، ج ۴، ص ۱۸۲٫
[۱۹] بحارالانوار، ج ۱، ص ۲۲۴٫
[۲۰] نک: توبه، آیات ۲۰ و ۲۱٫
[۲۱] بقره، ۸۲٫
[۲۲] نازعات، ۴۰ و ۴۱٫
[۲۳] و من یتق الله یجعل له مخرجاً * و یرزقه من حیث لایحتسب و من یتوکل علی الله فهو حسبه ان الله بالغ امره قد جعل الله لکل شیءٍ قدراً، طلاق، ۲-۳٫
[۲۴] آیة الله جوادی آملی، معاد در قرآن، ج۴، صص۸۱ و ۸۲
[۲۵] لعلکم تتفکرون * فی الدنیا و الاخرة، بقره، ۲۱۹-۲۲۰
[۲۶] «افلم یسیروا فی الارض فینظروا کیف کان عاقبة الذین من قبلهم و لدار الاخرة خیر للذین اتقوا افلا تعقلون» ، یوسف، ۱۰۹٫
[۲۷] آیة الله جوادی آملی، معاد در قرآن، صص۹۰ و ۹۱
[۲۸] نهج البلاغه، خطبه ۹۹٫
[۲۹] نهج البلاغه، حکمت ۴۴
[۳۰] انسان، ۱۲؛ رعد، ۲۴٫
[۳۱] مائده، ۸۵٫
[۳۲] تفسیرالمیزان، ج ۱، ص ۳۶۹٫

چگونه خشم خود را کنترل کنم؟

سوال

چگونه مى توانم خشم خود را فرو برم؟

راه هاى رسيدن به حلم و بردبارى چيست؟

 

جواب

 

نخست بايد توجه كرد كه خشم و غضب نابه جا، آتشى شيطانى است كه از درون انسان شعله كشيده و انسان را به سوى آتشى ابدى رهنمون مى شود.

امام باقر (علیه السلام)  فرموده است: «ان هذا الغضب جمرة من الشيطان توقد فى قلب ابن آدم …»؛

«خشم پاره آتشى شيطانى است كه در قلب انسان شعله ور مى شود …»[۲۱۱]

و نيز: «ان الرجل ليغضب فما يرضى ابداً حتى يدخل النار …»؛

«[ گاه ]شخصى به خشم مى آيد و در آن پيش مى رود و راضى نمى شود تا آن گاه كه داخل آتش شود».[۲۱۲]

در مقابل، حلم و بردبارى برآورنده بزرگ ترين آرزوى سالكان الى اللّه و رسيدن به رضوان الهى است.

امام صادق (علیه السلام)  مى فرمايد: «من كظم غيظا، ولو شاء ان يمضيه امضاه، املأ اللّه قلبه يوم القيامة رضاه»؛

«هر كس خشم و غضب خود را بشكند ـ در حالى كه اگر بخواهد مى تواند آن را عملى كند ـ خداوند در روز قيامت قلب او را با رضوان خود پر مى سازد».[۲۱۳]

آنچه مهم است اينكه شخص، عزم راسخ و جدى بر پالايش نفس خويش از خشم و كژخلقى داشته و آن را به زيور حلم و بردبارى بيارايد. در اين راستا مجاهدت جدى و استمرار و مداومت بر اين جهاد، لازم است.[۲۱۴]

بنابراين براى تقويت حلم و بردبارى، بايد طبق برنامه اى جدى، به تقويت اراده پرداخته و همواره بر خود مسلط باشيد. در اين رابطه راه هاى مختلفى وجود دارد؛ ولى مهم آن است كه در راه درمان، مصمّم باشيد و مطالب پيشنهادى را بدون كمترين كاستى به اجرا گذاريد:

۱٫ مطمئن باشيد كه مى توانيد روحيه خود را تغيير دهيد؛ ولى براى نتيجه گيرى شتاب نكنيد. بينديشيد كه بايد مدتى طولانى، رفتارهاى خود را به دقت كنترل كنيد و اگر چنين كرديد، پس از آن حتماً دگرگونى رفتارى خواهيد داشت.

۲٫ از حساسيت بيش از حد در هر زمينه بپرهيزيد.

۳٫ در هر مسئله اى، ابتدا از ديگران انتظار بدترين برخورد را داشته باشيد و خود را براى تحمل آن آماده كنيد. اين نكته باعث مى شود، برخوردهاى خوب بيش از انتظار، در شما ايجاد خشنودى كند. اگر هميشه انتظار برخورد خوب داشته باشيد، چه بسا نتيجه عكس خواهيد گرفت.

۴٫ با خود شرط كنيد كه هيچ گاه و در هيچ شرايطى، برخورد تند نداشته باشيد و اگر ناگهان از شما برخورد تندى سر زد، خود را جريمه كنيد. براى مثال تصميم بگيريد ـ يا در صورت امكان نذر كنيد ـ اگر بر سر كسى فرياد زديد، فلان مبلغ را صدقه بدهيد، يا نماز شب بخوانيد و يا يك روز، روزه بگيريد[۲۱۵]. كارآيى اين روش، بسيار بالا است و بسيارى از علماى بزرگ، بدين سان تمرين عملى و خودسازى كرده اند.

۵٫ از تفريحات سالم، آرامش بخش و تقويت كننده اراده ـ مانند كوهنوردى، شنا، دو، پياده روى و گردش در طبيعت و … ـ استفاده كنيد.

۶٫ در تصميم گيرى ها، با افراد عاقل و پخته مشورت كنيد و از اقدامات عجولانه و مطالعه نشده بپرهيزيد.

۷٫ با افراد خوش خلق و غير عصبى معاشرت كنيد.

۸٫ از موقعيت هايى كه زمينه تندخويى در آن فراوان است، اجتناب كنيد و در موقعيت هايى حضور يابيد كه رفتار پرخاشگرانه در آنجا ديده نمى شود و از شرايطى كه شما را به رفتارهاى تند دعوت مى كند، دورى گزينيد.

۹٫ قبل از هر عملى، در مورد پيامد آن بينديشيد و آن گاه اقدام كنيد. با تمرين به اين راه كار در تمام امور، اندك اندك كنترل خويش را بر تمام رفتارها توسعه بخشيد.

۱۰٫ به رفتارها و حالاتى كه از افراد سر مى زند و شما را عصبانى مى كند، بى توجّه باشيد. براى مثال اگر كسى با حرف ناروا شما را بر مى افروزد، از شنيدن و گوش سپردن به سخنان وى بپرهيزيد و يا محيط را ترك كنيد. به گفته هاى او توجه نكرده و آنها را در ذهن خود مرور نكنيد.

نسبت به ديگر اعمال فيزيكى و رفتارهاى پرخاشگرانه و تحريك كننده نيز همين طور واكنش نشان دهيد و راه بى توجهى و سهل گيرى را پيش گيريد.

 

۱۱٫ سطح شناخت خود را با مطالعه و تفكّر از زشتى، ناپسندى و جبران اعمال پرخاشگرانه بالا ببريد. روايات، آيات و داستان هايى را در اين زمينه، مطالعه و در مورد آنها فكر كنيد. در برخى از موارد، به آثار بد رفتار تند خود، توجه و زشتى آن را در ذهن مرور كنيد تا به يك حالت خود هشدارى از درون دست يابيد.

همچنين آثار فردى و اجتماعى و پيامدهاى حيثيتى آن عمل زشت را در ذهن خود، حاضر و به زشتى آن توجه كنيد تا از درون از آن عمل متنفّر شويد.

۱۲٫ به هنگام بروز عصبانيت و تندخويى، سريع حالات خود را تغيير دهيد. براى مثال اگر ايستاده ايد، بنشينيد و اگر نشسته ايد، دراز بكشيد و صورت خود را با آب سرد بشوييد. يك ليوان آب خنك بياشاميد و خود را از آن موقعيت دور سازيد.

۱۳٫ از خواندن قرآن به مقدار زياد و در نوبت هاى متعدد در روز غفلت نورزيد. قرآن تأثير زيادى در رسيدن به حالت سكينه و آرامش درونى دارد. عبادت هاى خود، مانند نماز را در اول وقت و با حضور قلب كامل به جا آوريد كه تأثير بزرگى در رسيدن به اطمينان خاطر دارد و آدمى را از درون به آرامش مى رساند.

۱۴٫ بعد از استحمام و به هنگام خروج از حمام، دو پاى خود را تا مچ، با آب سرد بشوييد.

۱۵٫ ديگر رفتارهاى عادى و روزمره خود را با تسلّط كامل و بدون شتابزدگى انجام دهيد و آنها را آرام آرام تعقيب كنيد، تا نرم خويى و پرحوصلگى، بر تمام رفتارهاى شما حاكم شود.

۱۶٫ شرح موارد ياد شده را در جدولى بنويسيد و موارد انجام شده و يا تخلّف از آن را يادداشت كنيد. همواره بكوشيد موارد تخلف را كاهش داده و بيش از پيش خود را به انجام آنها مقيد سازيد. حتى قبل از بروز آن موقعيت ها و به صورت مستمر، اين راه كارها را سرلوحه اعمال خود قرار دهيد.

از آن به بعد، بايد ميزان موارد پرخاشگرى شما كاهش يابد. آنها را نيز يادداشت كنيد و كم كم از ميزان آنها در طول روز، هفته و … بكاهيد.

۱۷٫ يك نفر محرم اسرار براى خود برگزينيد. اين فرد مى تواند همسر يا دوست شما باشد. اين رابطه نزديك و صميمانه، بايد به گونه اى باشد كه بتوان در مورد موضوعات بى اهميت با او درد دل كرد و حتى بدون اينكه احساس كنيد وقت او را تلف كرده ايد به او تلفن بزنيد و موضوع را با وى درميان گذاريد.

در اين صورت است كه با پديد آمدن هرگونه مشكل جسمى يا روانى، مى توان با تكيه كردن به او و بيان مشكل خود، احساس آرامش كرده و پشتوانه روانى شما باشد.

۱۸٫ شوخ طبع باشيد و احساسات منفى و تندتان را نسبت به ديگران با تمرين به احساسات مثبت تبديل كنيد. البته نبايد شوخ طبعى حالت تهاجمى به خود گيرد و از طريق شوخى و خنديدن به شكست هاى ديگران، به گونه اى پرخاشگرى بروز داده شده و با شوخى هاى آزار دهنده و متلك هاى غيراخلاقى يا ضد اخلاقى به انتقام جويى از ديگران پرداخت.

پس با شوخ طبعى مى توان در برخورد با مسائل جدى، فشارها و مشكلات زندگى خود را كاهش داد؛ زيرا لذت بردن از شوخ طبعى، خنده سرگرم كننده و شادى آفرين، در فرد هيجان و احساس مثبت ايجاد كرده و در درازمدت بر كاهش ميزان عصبانيت مى انجامد.

۱۹٫ پرهيز از تحريكات عصبى؛ بعضى از مواد به طور طبيعى سيستم اعصاب و دستگاه قلبى ـ عروقى را تحريك مى كند. نوشابه هاى گازدار، شكلات ها و برخى داروهاى غيرمجاز، محرك هايى است كه سبب تشديد واكنش افراد حساس به محرك هاى اطراف آنها مى شود؛ به طورى كه در مواقع لزوم نمى توانند واكنش مناسب نشان دهند.

آنها براى به دست آوردن آرامش، نمى توانند به موقع از سيستم پاراسمپاتيك خود استفاده كنند و براى مدت طولانى در حالت عصبى باقى مى مانند. بنابراين توصيه مى شود از مصرف چنين مواد تحريك كننده، به حداقل ممكن اكتفا كنند.

 ۲۰٫ بهبود بخشيدن به مهارت هاى اجتماعى و ارتباطى؛ افرادى كه مهارت هاى ارتباطى بسيار ضعيف و نامناسبى دارند، سهم زيادى در عصبانيت و تندى در جامعه را به خود اختصاص مى دهند.

بنابراين قراردادن وقت كافى و مناسب براى ارائه خدمات نيكوكارانه به ديگران، نقش خوبى در كاهش آن ايفا مى كند و احساس ارتباط و همبستگى با ديگران را دو چندان مى كند.

اين گونه مشاركت ها، علاقه فرد را براى خدمت ايثارگرانه به ديگران افزايش مى دهد و با افزايش حس همدردى نسبت به ديگران، فرد قادر مى شود تا شناخت بيشترى از آنها به دست آورد.

درك انگيزه ها سبب كاهش بدبينى و قضاوت عادلانه ترى در مورد رفتار آنان خواهد شد و در نتيجه به دور از افكار پرخاشگرانه و احساسات منفى، ستيزه جويانه و خشم آلو، با خود استدلال مى كند و خويشتن را آرام مى سازد؛ زيرا قضاوت هاى بدبينانه و غيرواقعى از ديگران نقش عمده اى، در نحوه تعامل و برخورد منفى با آنان دارد.

علت دین گریز شدن جوانان؟

مي خواستم دلايل دين گريزي جوانان را به طور موردي شرح دهيد. همچنين راهكارهاي ممكن را بيان نماييد.
جواب
اثبات اصل اين موضوع يعني گريز و كناره گيري جوانان از دين آن هم به طور مطلق و فراگير در جامعه كنوني ما با توجه به واقعيات موجود جاي ترديد بوده و نيازمند ارائه تحقيقات دقيق ميداني و پژوهش هاي آماري با ذكر مصاديق و نمادهاي دين گريزي و ميزان آن مي باشد؛
زيرا نيم نگاهي به افراد شركت كننده در مجالس مذهبي نظير مراسم دعا و عزاداري ، مراسم اعياد مذهبي و جشن هاي ميلاد ،نمازهاي جمعه و جماعت و…، بيانگر مشاركت فعال و پرشور بخش قابل توجهي از جوانان در اين قبيل مجالس است .
و حتي افراد بسياري وجود دارند كه در ظاهرشان حركت ها و اعمالي مغاير با ارزش ها و آموزه هاي ديني مشاهده مي شود، ولي اگر به صورت عميق تر به بررسي ساير رفتارهاي آنها بپردازيم مشخص مي شود كه همان افراد، در بسياري از اعمال و رفتار خويش پاي بند به ارزشهاي اصيل ديني و مقيد به حضور در مجالس مذهبي مي باشند.
از اين رو به نظر مي رسد دين زدگي و گريزمطلق – كه جوانان به طور كامل هيچ گونه پاي بندي به دين و مجالس مذهبي نداشته باشند – در جامعه ما محدود است و كليت ندارد؛ چنانكه بعضي تحقيقات علمي و تجربي نيز كه در اين مورد به خصوص در سطح دانشجويان و دانش آموزان انجام گرفته گوياياين مطلب است كه توده جوانان ايراني علاقه مند به دين و معنويت هستند.
هرچند اين واقعيت را نيز نمي توان ناديده گرفت كه بعضي اعمال و رفتارهاي نابهنجار و خلاف دين و اخلاق در ميان افراد جامعه به خصوص در بين جوانان و حتي دانش آموختگان و دانش آموزان و دانشجويان نيز وجود دارد.
علاوه بر اين آمار و ارقام تحقيقات ميداني و تجربي نيز وجود پاره اي از نابهنجاري هاي اخلاقي و ديني و اجتماعي را تأييد مي كند.
بر اين اساس اگر بخواهيم از ديدگاه آسيب شناسي به بررسي ميزان و كيفيت پايبندي جوانان به دين و ارزشهاي ديني بپردازيم ؛ با كاستي ها و نقاط ضعف مهمي روبرو مي باشيم كه ناشي از عوامل متعددي است ؛ از جمله:
۱٫ روند تغيير ارزش ها؛ پس از دوران دفاع مقدس و آغاز دوران باز سازي كشور، مدلي براي توسعه اقتصادي و اجتماعي در پيش گرفته شد كه اين مدل موجب بروز تضادهاي ارزشي و فاصله گرفتن جامعه از شاخص هاي مطلوب گرديد؛ به گونه اي كه توسعه، نتايجي از قبيل تغيير ارزش ها را نيز در پي داشت.
توضيح اينكه اقدامات اقتصادي ـ نظير تغيير نرخ ارز و تورم ـ موجب كاهش درآمد واقعي و قدرت خريد مردم گرديد. همچنين با ابزار مختلف (واردات، تبليغات، مراكز تجاري و …) فرآيند قوي توليد نياز در مردم، در پيش گرفته شد.
در نتيجه سطح نيازهاي غالب مردم بالاتر از سطح درآمدشان قرار گرفت و مردم در ارضاي نيازهايشان, با موانع اساسي روبه رو شدند. از آنجا كه درآمد واقعي نيز كاهش يافت، دستيابي به درآمد بيشتر و پول بيش از حد معمول، با ارزش شد.
از طرف ديگر، عواملي مانند نمايش ثروت قشر بالا و تسهيلاتي كه براي قشر بالا فراهم آمد، گرايش بارز مديران دولتي به تجملات و ظواهر و تغيير فضاي كل جامعه، موجب شد كه مردم ارزش هاي جديد را تأييد شده (هنجار) و جست وجوي پول براي ارضاي نيازهاي جديد را درست و مشروع ببينند!
بنابراين پول جويي به ارزش غالب تبديل شد و حداقل در مورد بيشتر كساني كه پول و درآمدشان كم بود و كفاف ارضاي نيازهايشان را نمي داد، ارزش هاي ديگر را تحت الشعاع قرار داد.
در نتيجه اين فرآيندها، ارزش هاي اجتماعي، از سنتي به سوي مدرن، از ساده زيستي به تجمل، از كمك و همياري و ايثار و گذشت براي جامعه به سودجويي فردي و از ارزش قناعت به ارزش ثروت و از انسجام به فردگرايي و از ارزش دين و خدا به ارزش پول و دنيا حركت كرده اند.
نگ: فرامرز رفيع پور، توسعه و تضاد، فصل ۴ ـ ۸ ـ ۳؛ آناتومي جامعه، ص ۵۲۲ 
۲٫ مشكلات پس از انقلاب (مانند جنگ و توجه به مسائل امنيتي و دفاعي و…) كه نتيجه طبيعي آن، فقدان برنامه ريزي هاي دقيق و كارشناسي شده براي نهادينه سازي و تثبيت ارزش ها و معارف اسلامي است.
۳٫ تبليغات سوء دشمنان و ايجاد و القاي شبهه دربارة دين كه گاهي بي پاسخ مانده و در ذهن برخي جاي گرفته است.
۴٫ روش هاي نادرست در آموزش ديني در دوران كودكي و نوجواني؛ برخي از رفتارها و برخوردهاي ناصحيح و مخالف شرع در بيان احكام شرعي، موجبات بدبيني عده اي از افراد ـ به خصوص جوانان ـ را فراهم آورده است.
حضرت امام(ره) و رهبر معظم انقلاب بارها خطر اين گونه افراد را متذكر شده، در اين خصوص مي فرمايد: «معناي تحجر آن است كه كسي كه مي خواهد از مباني اسلام و فقه اسلام براي بناي جامعه استفاده كند، به ظواهر احكام اكتفا كند و نتواند كشش طبيعي احكام و معارف اسلامي را ـ در آنجايي كه قابل كشش است ـ درك كند و براي نياز يك ملت و يك نظام و يك كشور ـ كه نياز لحظه به لحظه است ـ نتواند علاج و دستور روز را نسخه كند و ارائه بدهد. اين بلاي بزرگياست».
 روزنامه جمهوري اسلامي, ۱۷/۳/۱۳۷۶ 
۵٫ ضعف و سستي بنيان هاي ديني در برخي از خانواده ها كه منجر به عدم تربيت و پروش صحيح جوانان شده است.
۶٫ گرايش به سوي تمايلات و هواهاي نفساني، خواسته هاي نا به جاي برخي و ناهنجاري عاطفي و رواني آنان و بي بند و باري و گرفتاري در انواع دام هاي شيطاني و… موجب شده كه بسياري به سستي و فساد و راحتي و سودجويي و… روي آورند و التزام به دين و چهارچوب هاي ديني را مزاحم خود ببينند.
چنان كه در قرآن كريم درباره مهم ترين عامل روي گرداني از توحيد و معاد آمده است: « بَلْ يُريدُ اْلإِنْسانُ لِيَفْجُرَ أَمامَهُ » بلكه انسان مي خواهد راه فساد را پيش روي خود باز كند.قيامت(۷۵)، آيه ۵ 
۷٫ ضعف بينش و نداشتن آگاهي درست از ماهيت دين و نقش و كاركرد آن در تأمين سعادت دنيوي و اخروي انسان.
۸٫ ناكارآمدي برخي از مديران جامعه در اجراي برنامه هاي اعلام شدة حكومت ديني، و بي پاسخ ماندن نيازهاي اوليه اجتماعي جوانان (ازدواج، اشتغال، مسكن و…).
۹٫ عدم توزيع عادلانه امكانات و فرصت ها در برخي از ادارات و دستگاه هاي كشور.
۱۰٫ درگيري برخي گروه ها و جناح هاي سياسي بر سر كسب، حفظ و استمرار قدرت سياسي و در نتيجه، ايجاد يأس و نااميدي جوانان براي نيل به خواسته هاي مشروع خويش.
۱۱٫ عملكرد منفي و نامطلوب بعضي از دستگاه هاي فرهنگي در سال هاي اخير و ميدان دادن به افراد و عناصر غير معتقد به نظام اسلامي، و ترويج فرهنگ غربي از سوي آنان.
۱۲٫ عملكرد و رفتار ناشايست گروهي از شاغلان در دستگاه ها و نهادهاي دولتي و حكومتي، باعث پيدا شدن تعارض و شكاف بين گفتار و عمل آنان شده و موجب بدبيني به شعارهاي انقلاب گشته است.
۱۳٫  كم كاري نيروها و دستگاه هاي انقلابي در توليد برنامه هاي سالم و جذاب و مفيدي كه بتواند اوقات فراغت جوانان را پر كند و آنان را از توجّه به برنامه هاي ضد اخلاقي و فاسد فرهنگ بيگانه باز دارد.
۱۴٫ مشكل انتقال ارزش ها؛ نسل اول انقلاب و دستگاه هاي فرهنگي، در انتقال اين ارزش هاي انقلابي و ديني به نسل دوم و سوم انقلاب و حتي تعميق آن ها براي خود نسل اول انقلاب، سهل انگاري و كم كاري هايي داشته اند كه موجب فاصله گرفتن تدريجي برخي از افراد جامعه ـ به خصوص جوانان ـ از ارزش هاي اسلامي شده است.
و در يك جمع بندي مي توان به دوعلت مهم و عمده اشاره نمود :
يكم . بخش مهمي از اين موضوع ناشي از كمبودهاي بينشي و معرفتي برخي جوانان نسبت به ارزش ها و آموزه هاي حيات بخش الهي و نقش موثر و كاركردهاي سازنده دين در پيشرفت زندگي فردي و اجتماعي ، مي باشد ؛ زيرا ساده انگاري و يا بي اطلاعي نسبت به معارف و ارزشهاي ديني موجب بي اعتنايي به دين ، نمادها و ارزشهاي ديني مي شود، بلكه گاهي دين به گونه اي به جوانان معرفي مي شود كه گويي نه تنها نيازهاي انسان را تأمين نمي كند، بلكه مانع ارضاي نيازهاي واقعي او نيز مي شود.
طبيعي است كه ترسيم چنين تصويري از دين براي جوان نه تنها موجب عدم گرايش آن ها به مجالس مذهبي مي شود، بلكه موجب مي شود روحيه گريز از دين نيز در آن ها به وجود آيد. به دليل آنكه جوان از نظر رواني و جسماني در شرايطي قرار دارد كه انواع غرايز، به ويژه غريزه جنسي و لذّت طلبي، در او به نقطه اوج خود رسيده و عوامل بيروني تحريك كننده نيز از هر طرف او را احاطه كرده اند و آتش شهوات را در او شعله ورتر مي كنند، اگر دين به گونه اي ترسيم شود كه گويي مانع ارضاي غرايز اوست و هيچ راه كاري براي ارضاي غرايز خود ندارد، طبيعي است كه نسبت به دين گريزان شود و پذيرش دين و شركت در مجالس مذهبي را مساوي با عدم ارضا و تعطيلي غرايز خود بداند.
متاسفانه چنين نگرشي به صورت گسترده توسط دشمنان اسلام و نظام اسلامي و با استفاده از پيشرفته ترين امكانات و شيوه هاي تبليغاتي ترويج مي شود .
در كنار اين موضوع عوامل ديگري نظير روش هاي نادرست در آموزش ديني در دوران كودكي و نوجواني، و ضعف و سستي بنيان هاي ديني در خانواده، ضعف بينش و نداشتن آگاهي درست از ماهيت دين و نقش و كاركرد آن در تأمين سعادت دنيوي و اخروي انسان ، گرايش به سوي تمايلات و هواهاي نفساني، كم كاري دستگاههاي فرهنگي در ارائه زيبايي هاي دين و پاسخگويي آن به بهترين صورت به تمامي نيازهاي واقعي انسان ، مرتبط دانستن برخي معضلات و كمبودهاي اقتصادي و اجتماعي جامعه بي پاسخ ماندن نيازهاي اوليه اجتماعي جوانان (ازدواج، اشتغال، مسكن و…) با دين ، نمادها و مجالس ديني ، در شكل گيري عدم مشاركت فعال يا فقدان مشاركت برخي جوانان در مجالس مذهبي نقش دارد.
دوم . تبيين دقيق ، كامل و همه جانبه موضوع فوق و راهكارهاي اصلاح و مقابله با اين پديده ، نيازمند مراجعه به تحقيقات علمي كارشناساني است كه از منظر ديني ، تربيتي و روانشناسي ، اجتماعي و …به تحليل اين موضوع پرداخته اند . و براي درمان يا پيشگيري از دين گريزي، بايد به جنبه هاي رواني و ويژگي هاي شخصيتي افراد – به ويژه جوانان – توجه شود. بدون شك چگونگي ارائه معارف ديني، به نسل جوان بسيار حائز اهميت است.
بنابراين سؤال اصلي اين است كه «چگونه و با چه روشي مي توان معارف ديني را به جوانان آموخت تا ضعف شناختي آنها نسبت به دين برطرف شود»؟ پاسخ به اين پرسش در گرو توجه به چند امر است؛ از جمله:
۱٫ شناخت جوان:مخاطب شناسي، يكي از مهم ترين مسائلي است كه در تعليم و تربيت بايد مدّ نظر داشت. اگر يك سخنران، فيلم ساز و يا نويسنده، مخاطب خود را نشناسد و نداند در چه دوره اي از تحول شناختي، انگيزشي و توانشي است، مطالب او – هر قدر هم ارزشمند، دقيق و علمي باشد – چندان مؤثر واقع نمي گردد؛
زيرا يا مطالب او در سطح شناخت مخاطب نيست و يا تناسبي با نيازها و گرايش هاي او ندارد. در نتيجه مخاطب، انگيزه اي براي فراگيري آنها ندارد. بنابراين شناخت مخاطب از لحاظ ويژگي هاي عاطفي؛ ذهني، اجتماعي و… بايد مورد توجه قرار گيرد.
۲٫ شناخت روش برتر:شناسايي الگوها و روش هاي آموزشي و تربيتي متناسب با مخاطب، از اهميت بالايي برخوردار است. به طور كلي، در آموزش هاي ديني، به چهار روش مي توان اشاره كرد: روش تبليغ، تدريس، تربيت و مشاوره.
با توجه به ويژگي هاي شناختي – عاطفي جوانان، روشي مي تواند جذاب تر باشد كه معيارهاي زير را دارا باشد:
۲-۱٫ عنصر ارتباط در آن قوي تر باشد.
۲-۲٫ داراي ارتباط دوسويه باشد؛ يعني، جوان صرفاً مستمع و دريافت كننده پيام نباشد؛ بلكه خود او بر حسب نياز ارتباط برقرار كند. پيام رسان نيز متناسب با نياز جوان، پيام را در قالب ارتباط عاطفي – شناختي متناسب با سطح شناختي او منتقل كند.
۲-۳٫ انگيزه ها و نيازهاي جوان بيشتر لحاظ شود.
۲-۴٫ زمينه واكنش نشان دادن و ميدان محرّك براي جوان را فراهم سازد.
افزون بر مطالب فوق براي مبارزه با دين گريزي, بايد پس از بررسي همه جانبة علل و عوامل آن، راه كارهاي مناسب را برگزيد. آنچه در جامعه امروز ما بسيار مهم است، ايجاد موجي سهمگين و توفنده در برابر تهاجم فرهنگي دشمنان و ارائة چهرة زيباي دين و زدودن غبار خرافات و كژانديشي ها، در اين صورت دين با جذابيت فوق العاده اي كه دارد، جوانان را به سوي خود مي كشاند.
از اين رو نقش متوليان و دستگاه هاي فرهنگي در برنامه ريزي صحيح و اصولي و تقويت مباني ديني وعقيدتي جوانان وتربيت آنان بر اساس الگوها ومعيارهاي صحيح اسلامي نقش بسيار حياتي در مقابله با دين گريزي جوانان دارد.
اهميت اين مسئله در دانشگاه ها بسيار جدي است؛ لذا بايد مسئولان تأثير گذار در اين مراكز, درگزينش اساتيد ومديران دانشگاه دقت ونظارت كافي داشته باشند ودر غني سازي متون آموزشي متناسب با نيازهاي جامعه و ارزش هاي اسلامي همت گمارند.
از طرف ديگر به شدت بايد مواظب خطر دگرگوني در هويت فرهنگي و گرايش هاي نسل جوان بود. يكي از خطرات جدي فرهنگ مهاجم غرب, اين است كه جوانان را چنان به سوي تمايلات شهواني و آزادي هاي جنسي سوق مي دهد كه اساسا گرايش به دين و ديانت در آنان رنگ مي بازد و ديگر براي آنان حق و باطل چندان اهميتي ندارد.
از اين رو بايد در كنار كار فرهنگي، با عوامل شبهه افكن داخلي دشمن، از قبيل روزنامه ها و گروه هاي معاند, برخورد قانوني داشت واجازه مسموم نمودن فضا ،امنيت وسلامت فكري ورواني جامعه را به آنها نداد. علاوه بر اين تقويت و كارآمدي دستگاه هاي قضايي و انتظامي در مقابله با باندهاي فساد و اشراري كه سعي در گسترش فساد، اعتياد و بزهكاري در ميان جوانان دارند, از اهميت ويژه اي برخوردار است.
در كنار راه كارهاي ياد شده، تلاش براي اثبات عملي كارآمدي نظام اسلامي در تمامي زمينه ها ودر نتيجه برطرف كردن معضلات و مشكلاتي كه نسل جوان با آن مواجه اند از قبيل ازدواج، مسكن، اشتغال، امكانات علمي وتفريحي و… تا حدود بسيار زيادي مي تواند عوامل دين گريزي جوانان را از بين برده وآنان را مجذوب دين نمايد.
البته با توجه به شرايط وامكانات كنوني جامعه, فراهم كردن چنين بسترهايي زمان بر است؛ از اين رو بايد به طور جدي به حفظ خود و خانواده و اطرافيان پرداخت. البته حفظ ايمان و ارزش هاي آن در محيط نامساعد، بسي دشوار است؛ ولي ارزش افزون تري دارد.
آنچه در جامعه امروز ما بسيار مهم است، ايجاد موجي سهم گين و توفنده در برابر تهاجم فرهنگي دشمنان وارايه چهره زيباي دين و زدودن غبار خرافات و كژانديشي ها، در اين صورت دين با جذابيت فوق العاده اي كه دارد، با توان مندي جوانان را به سوي خود فرا مي كشاند. از طرف ديگر شديدا بايد مواظب خطر دگرگوني در هويت فرهنگي و گرايش هاي نسل جوان بود. يكي از خطرات جدي فرهنگ مهاجم غرب اين است كه جوانان را چنان به سوي تمايلات شهواني و آزادي هاي جنسي سوق دهد، كه اساسا گرايش به دين و ديانت در آنان رنگ بازد و ديگر براي آنان حق و باطل چندان اهميتي نداشته باشد.
به هر حال، جواني، از بزرگ ترين نعمت هاي خداداد به بشر است و مثل هر نعمت خداداد ديگر بايد از آن استفاده اي بهينه اي كرد. جوانان، گرانبهاترين سرمايه هاي كشورها به هنگام جنگ و صلح بوده و به عنوان سربازان و مديران بالقوه در عرصه هاي سياسي، اجتماعي علمي و فرهنگي و… به شمار مي آيند. بنابراين، بايد با برنامه ريزي دقيق، موانع پيش روي نسل حاضر (عوامل دين گريزي پيش گفته) را زدود و براي مشكلات آنان، راه كارهاي عملي ارائه كرد.
جهت مطالعه بيشتر ر. ك :
-كتاب انقلاب و ارزش ها، علي ذوعلم.
-. توسعه و تضاد ، فرامرز رفيع پور ، تهران : شركت سهامي انتشار.
-. آناتومي جامعه ، فرامرز رفيع پور ، تهران : شركت سهامي انتشار.
-. نگاهي روان شناختي به آسيب شناسي دين باوري جوانان ، ابوالقاسم بشيري ، مجله معرفت ، شماره:۸۷

 

وظیفه اخلاقي زن نسبت همسر چيست؟

وظیفه اخلاقي زن نسبت همسر چيست؟

 

 

  • ۱٫ اظهار محبت به شوهر
  • شكي نيست؛ محبت و دوستي، گوهر گرانبهايي است؛ كه خداوند در نهاد زن و مرد قرار داده است. تنها مي‏بايست دو همسر اين امر فطري را ابراز نمايند تا رابطه دوستانه و صميمانه آنان بيش از پيش برقرار گردد.
  • مرد در عرصه اجتماع با افراد گوناگون و سلايق مختلف مواجه مي‏شود و بسا اوقات مورد اهانت قرار مي‏گيرد.
  • زن مي‏تواند با خوشرويي و اظهار محبت به شوهر، از غم و اندوهش بكاهد و با چهره‏اي دل‏انگيز او را مسرور نمايد.
  • حضرت رضاعليه السلام مي‏فرمايد:
  • «بدان كه زنان گوناگونند؛ بعضي زن‏ها دستاوردي گرانبها و تاوان (رنج‏هاي آدمي) هستند و اين زن كسي است به شوهرش محبت مي‏كند و عاشق اوست».
  •  «اِعْلَمْ اَنَّ النِّساءَ شَتي‏ فَمِنْهُنَّ الْغَنيمَةُ وَ الْغَرامَةُ وَ هِيَ الْمُتَحَبِّبَةُ لِزَوْجِها وَالْعاشِقَةُ لَهُ»؛ (مستدرك‏الوسائل، ج ۱۴، ص‏۱۶۱).
  • امام علي ‏عليه السلام در باره رفتار حضرت زهراعليها السلام چنين مي‏گويد:
  • «هرگاه به رخسارش نظاره مي‏كردم تمام غصّه‏هايم برطرف مي‏شد و دردهايم را فراموش مي‏كردم». بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۱۲۳٫
  • بايد دانست كه همه چيز در زيبايي زن خلاصه نمي‏شود. زن هر چقدر هم زيبا باشد ولي اگر رفتارش با شوهر نامناسب و خشن باشد، نمي‏تواند دل او را به دست آورد، در حالي كه يك نگاه لبريز از عشق و يك رفتار محبت‏آميز از سوي زن مي‏تواند قلب مرد را تسخير نمايد؛
  • اگر چه از نظر زيبايي، در رتبه‏هاي كمتر باشد. مرد هنگامي كه با كوله‏باري از سختي‏ها به منزل مي‏آيد، دادن يك ليوان آب يا شربت به او از سوي همسرش، مي‏تواند بسيار آرامش‏بخش و لذت‏بخش باشد.
  • امام صادق ‏عليه السلام مي‏فرمايد:
  • «هيچ زني نيست كه آب به همسرش بنوشاند، در حالي كه اين كار از عبادت يك سال كه روزهايش روزه باشد و شب‏هايش به عبادت بايستد بهتر است».
  • «ما مِنْ اِمْرَأَةٍ تَسْقي‏ زَوْجَها شَرْبَةً مِنْ ماءٍ اِلاَّ كانَ خَيْراً لَها مِنْ عِبادَةِ سَنَة صِيامِ نَهارِها وَ قِيامِ لَيْلِها»؛ (وسائل‏الشيعه، ج‏۱۴، ص ۱۲۳).
  • ۲٫ احترام به شوهر
  • مردي خدمت رسول خداصلي الله عليه وآله آمد و عرض كرد:
  • همسري دارم كه هرگاه وارد خانه مي‏شوم به استقبالم مي‏آيد، و چون از خانه بيرون مي‏روم بدرقه‏ام مي‏كند و زماني كه مرا اندوهگين مي‏بيند
  • مي‏گويد: اگر براي رزق و روزي (و مخارج زندگي) غصه مي‏خوري، بدان كه خداوند آن را به عهده گرفته است و اگر براي آخرت خود غصه مي‏خوري، خدا اندوهت را زياد كند (-(و بيشتر به فكر آخرت باشي‏)-).
  • رسول خداصلي الله عليه وآله فرمودند:
  • «براي خدا كارگزاراني (-(در روي زمين‏)-) است و اين زن يكي از كارگزاران خداست كه پاداش او برابر با نيمي از پاداش شهيد است.»
  •  «انَّ للَّهِ‏ِ عُمَّالاً وَ هذِهِ مِنْ عُمَّالِهِ لَها نِصْفُ اَجرِ الشَهيد»؛ (وسائل‏الشيعه، ج ۱۴، ص ۱۷).
  • احترام واقعي زن به شوهر به او نيرو و توانايي مي‏دهد و براي تلاش و كوشش آماده‏اش مي‏گرداند. سلام ابتدايي به او، جلوي پايش ايستادن، با ادب حرف زدن، گوش دادن به سخنان او و قطع نكردن كلامش و… از جمله اين امور است.
    زن سعي كند هنگام ورود مرد، خودش در را باز كند و با لب خندان و چهره باز و گشوده به استقبالش برود و هنگام رفتن از منزل او را بدرقه نمايد. همين عمل كوچك تأثير شايسته اي در روح و جان شوهر به جاي خواهد گذاشت.
  • امام صادق‏ عليه السلام مي‏فرمايد:
  • «خوشا به سعادت آن زني كه شوهرش را بزرگ شمارد و به او آزار نرساند و هميشه مطيع همسرش باشد.»
  •  «سَعيدَةٌ سَعيدَةٌ اِمْرَأَةٌ تُكْرِمُ زَوْجَها وَلا تُؤْذيهِ وَ تُطيعُهُ فِي جَميعِ اَحْوالِهِ»؛ (بحارالانوار، ج ۱۰۳، ص‏۲۵۲).
  • روحيه مردان به گونه‏اي است كه در برابر محبت، نرم و دلبسته مي‏شود و هرچه در توان دارد و به دست مي‏آورد را به پاي محبوب خود مي‏ريزد و كانون گرم خانواده با محبت هر چه بيشتر شكل مي‏گيرد. اين‏جاست كه به اسرار سفارش بسيار درباره احترام زنان به مردان در روايات اسلامي مي‏توان پي برد.
  • ۳٫ رضايت شوهر
  • شكي نيست كه اطاعت زن از شوهر، تنها در دو مورد واجب است:
    ۱٫ خروج از منزل.
    ۲٫ آمادگي جنسي.
  • ولي از نگاه اخلاقي و تربيتي، كسب رضايت شوهر در ساير امور، به شرط آنكه مخالف منطق عقل و موازين اسلامي نباشد، نقش مهم و سازنده‏اي در زندگي موفق و پايدار دارد. زن براي به دست آوردن رضايت و خشنودي خدا لازم نيست نمازهاي بسيار و يا طولاني بخواند و يا روزه‏هاي مستحبي بگيرد؛ بلكه پاداش‏هاي فراوان را مي‏تواند با فراهم سازي رضايت شوهر به دست آورد.
  • از اين رو در اسلام از اينكه زني نمازش را طولاني كند و بدون اجازه روزه‏هاي مستحبي بگيرد، نهي شده است.
    چنانچه بين زن و مرد اختلاف سليقه پيش آمد، گذشت زن و جلب نظر شوهر رابطه عاطفي و صميمانه را زياد مي‏گرداند و در ادامه مرد جبران خواهد كرد.

 

  • رسول اكرم ‏صلي الله عليه وآله مي‏فرمايد:
  • «اگر (مي‏خواستم) دستور دهم كسي در برابر ديگري سجده كند، هر آينه دستور مي‏دادم زن شوهرش را سجده كند» «لَوْ اَمَرْتُ اَحَداً اَنْ يَسْجُدَ لِاَحَدٍ لَاَمَرْتُ الْمَرأةَ اَنْ تَسْجُدَ لِزَوْجِها»؛ (كافي، ج ۵، ح ۵۰۸)..
  • و نيز از حضرت آمده:
  • «خوشا به حال زني كه شوهرش از او راضي باشد.» «طُوبي لِاِمْرَأةٍ رَضِيَ عَنْها زَوْجُها»؛ (وسائل‏الشيعة، ج‏۱۴، ص‏۱۵۵).
  • ۴٫ نظافت و آرايش

  • نظافت، نظم، آراستن خانه و آرايش و آماده كردن خود براي شوهر يكي از مسؤوليت‏هاي اخلاقي زن در برابر اوست. رعايت اين امر نيز، باعث ايجاد روابط عاشقانه و صميمانه و جلب خاطر و رضايت شوهر مي‏گردد. چه بسا زن با اين كار نقش مهّمي در حفظ عفت شوهر خود و سلامت جامعه ايفا مي‏كند.
  • از طرفي با آماده كردن خود براي همسرش، با پوشيدن لباسهاي مناسب و نظافت و آرايش اندام، توجه او را جلب نموده؛ و خواسته‏هاي او را از طريق مشروع تأمين مي‏كند و باعث محبّت و علاقه بيشتر شوهر شده و موجب مي‏شود كه شوهرش از نامحرمان و بيگانگان چشم بپوشد و تنها به او عشق بورزد.
  • لذا رعايت اين اصل به عنوان يك مسؤوليت تأكيد شده است.
  • نبي اكرم‏ صلي الله عليه وآله مي‏فرمايد:
  • «بر زن لازم است؛ كه خود را با خوشبوترين عطرها خوشبو نمايد و به بهترين وجه آرايش كند و بهترين لباسهاي خود را بپوشد و بامدادان و شامگاهان خود را براي شوهر آماده كند».
  • «وَ عَلَيْها اَنْ تَتَطيَّبَ بِأَطْيَبِ طيبِها وَ تَلْبِسَ اَحْسَنَ ثِيابِها وَ تَزَيَنَ بِاَحْسَنِ زِينَتِها وَ تَعْرِضَ نَفْسَها عَلَيْهِ غُدُوةً و عَشيّةً»؛ (وسائل‏الشيعه، ج ۱۴، ص ۲۱۱).
  • در روايت ديگر از حضرت آمده:
  • «بر زن روا نيست؛ كه به خواب برود جز اينكه خود را براي همسرش آماده نموده باشد».
  •  «لا يَحِلُّ اَنْ تَنامَ حَتَّي تَعْرِضَ عَلَي زَوْجِها وَ تَخْلَعَ ثِيابَها»؛ (وسائل‏الشيعه، ج ۱۴، ص ۲۱).
  • لازم به تذكر است كه خوشبويي و آراستگي اختصاص به زن ندارد، بلكه وظيفه‏اي مشترك است. رعايت اين اصل از دو طرف، نقش مهم در حفظ عفت زن و شوهر دارد،
  • چنانكه در روايت آمده: رعايت نكردن اين وظيفه از طرف شوهر باعث ضربه زدن به عفت همسرش مي‏شود
  •  «و لقَد تَركَ النِّساء العِفَّةَ بِتَرْكِ ازواجِهنَّ التَّهيِّه»؛ (وسائل‏الشيعه، ج ۱۴، ص ۳۸۱)..
  • و نيز در روايتي از امام باقرعليه السلام آمده:
  • «همان‏گونه كه مردان دوست دارند زينت و آرايش را در زنانشان ببينند، زنان نيز دوست دارند زينت و آرايش را در مردانشان ببيند».
  • «النِساءُ يُحْبِبْنَ اَنْ يَرينَ الرَّجُلَ فِي مِثْلِ ما يُحبُّ الرَّجُل اَنْ يَري‏ فِيهِ النِّساء مِنَ الزِينَةِ»؛ (مكارم‏الاخلاق، ص‏۸۰).
  • از سوي ديگر، زن نبايد با آشكار كردن زينت‏ها و آرايش كردن براي غيرشوهر خود، خويش را در معرض تماشاي ديگران قرار داده و با پوشيدن لباس‏هاي نامناسب و محرك كه موجب جلب توجه ديگران است از منزل خارج شود. اين‏گونه حركات موجب بي‏مهري شوهر رواج فساد در جامعه مي‏گردد.
  • خداوند مي‏فرمايد:
  • «وَ لا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلاَّ ما ظَهَرَ مِنْها»؛ نور (۲۴)، آيه ۱۳٫؛ «زنان زينت‏هاي خود را جز آن مقدار كه آشكار است (قُرص صورت و دستها تا مچ) براي ديگران آشكار نكنند».
  • و خطاب به زنان پيامبر كه شامل همگان است مي‏فرمايد:
  • «وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولي‏»؛ احزاب (۳۳)، آيه ۳۳٫؛
  • «زنان همانند زمان جاهليت قبل از اسلام در بين مردم آشكار نشوند».
  • در حديث آمده:
  • «زني كه براي غير همسرش آرايش كند، عبادت و نماز او مورد قبول و پذيرش خداي سبحان نيست؛ تا اينكه خود را از آن آلودگي شستشو دهد».
  • «اَيُّما إِمْرَأةِ تَطَيَّبَ لِغَيْرِ زَوْجِها لَمْ يُقْبَلِ اللَّهُ مِنها صَلاةً حَتَّي تَغْتَسِلَ مِنْ طيبِها»؛ (وسائل‏الشيعه، ج ۱۴، ص ۳۱۱).
  • و نيز از نبي اكرم‏صلي الله عليه وآله نقل شده:
  • «هر زني كه خود را خوشبو كند و از منزل خارج شود، تا زماني كه به خانه برگردد، مشمول لعن و نفرين خواهد بود».
  •  «اَيُّ اِمْرَأَةِ تَطَيِّبَ وَ خَرَجَتْ مِنْ بَيْتِها لاهِيَ تُلْعَنْ حَتّي تَرْجَعَ اِلي بَيْتِهَا»؛ (وسائل‏الشيعه، ج ۱۴، ص ۴۱۱).
  • ۵٫ خانه داري و تهيه غذا
  • زن با طبخ غذاهاي مناسب و خوشمزه، حسن همسرداري خود را اعلام نموده و بذر الفت و محبت را در دل مرد مي‏كارد. در حقيقت يك زن كدبانو با زيركي و ذوق خود در تهيه بهترين غذاها با هزينه كم مي‏تواند دل همسر و فرزندان را جلب كند و خود را جزء مجاهدين در راه خدا قلمداد نمايد.
  • امام صادق‏ عليه السلام مي‏فرمايند:
  • «بهترين زنان شما زني است كه داراي بويي خوش و دست پختي خوب باشد . هنگامي كه خرج مي‏كند، بجا خرج كند، و هنگامي كه خرج نمي‏كند بجا از خرج كردن خودداري ورزد . چنين زني كارگزاري از كارگزاران خداست و كارگزار خدا نه نااميد مي‏شود و نه پشيمان»
  • «خَيْرُ نِساءِكُمْ الطَّيِبَةُ الرّيحُ اَلطَّيِبةُ الطَّبيخُ الَّتي‏ اِذا اَنْفَقَتْ بِمَعرُوفٍ وَ اِنْ اَمْسَكَتْ اَمْسَكَتْ بِمَعروُفٍ فَتِلْكَ عامِلٌ مِنْ عُمّالِ اللَّهِ وَ عامِلُ اَللَّهِ لا يَخيبُ وَلا يَنْدِمُ»؛ (كافي، ج ۵، ص ۳۲۶)..
  • البته در انتخاب نوع غذا نبايد سخت‏گيري كرد و حتي از نظر اخلاقي و تربيتي، بهتر است جانب زن را گرفته و نظر او ترجيح داده شود و به شوهر سفارش مي‏شود همان غذايي را بخورد كه همسرش بدان ميل دارد. اين امر مي‏تواند دلگرمي و اميد زن را به ادامه زندگي و ايجاد رابطه عاطفي افزايش دهد.
  • امام صادق ‏عليه السلام مي‏فرمايد:
  • «مومن كسي است كه مطابق ميل همسرش غذا مي‏خورد و منافق كسي است كه خانواده‏اش به ميل او غذا مي‏خورد»
  •  «اَلامُؤمِنُ يَأْكُلُ بِشَهْوِةِ اَهْلِهِ وَالْمُنافِقُ يَأْكُلُ اَهْلُهُ بِشَهْوَتَهِ»؛ (كافي، ج ۴، ص ۱۲)..
  • شكي نيست كه انجام كارهاي خانه جزء وظايف شرعي زن به شمار نمي‏آيد. مرد حق ندارد همسرش را به شيردادن، آشپزي و تهيه غذا و مرتب كردن خانه وادار كند، لذا زن اين حق را دارد كه در برابر آن اجرت دريافت كند. ولي از
  • نگاه اخلاقي، خداوند دوست دارد كه زن با كمال ميل و اختيار اين بار را به دوش بگيرد و با جلب رضايت شوهر، محيط امن و آرام همراه با صلح و دوستي فراهم ساخته و از پاداش الهي بهره‏مند گردد.
  • ۶٫ سپاسگزاري‏
  • بديهي است كه يكي از وظايف شرعي و قانوني مرد در برابر همسرش تأمين مسكن، خوراك و پوشاك است.
  • و اگر ازاين امر تخلف كند زن مي‏تواند نزد حاكم شرع شكايت نمايد ولي سزاوار است زن بداند شوهرش حاصل دسترنج خود را براي او و فرزندانش به خانه مي‏آورد و دوست دارد از او سپاسگزاري شود چرا كه او يك بشر عادي است و از قدرداني خوشش مي‏آيد.
  • هر گاه مرد اسباب و لوازم زندگي را تهيه نمود، شايسته است زن در برابر آن اظهار شادماني كند.
  • امام صادق‏ عليه السلام مي‏فرمايد:
  • «بهترين زنان شما آن زني است كه چون به او چيزي داده شود، سپاسگزاري كند و اگر به او چيزي داده نشود راضي باشد.»
  •  «خَيْرُ نِساءِكُمْ الَّتِي اِنْ اُعْطيتِ شَكَرَتْ وَ اِنْ مُنِعَتْ رَضِيَتْ»؛ (بحارالانوار، ج ۱۰۳، ص ۲۳۵).
  • و در روايت ديگري مي‏فرمايد:
  • «هر زني به شوهرش بگويد من از تو هرگز خيري نديدم،  (-(ثواب  )-)كارش از بين مي‏رود.»
  • «اَيُّما اِمْرَأَةٍ قالَتْ لِزَوْجِها: ما رَأَيْتُ قَطُّ مِنْ وَجْهِكَ خَيْراً فَقَدْ حَبِطَ عَمُلُها»؛ (وسائل‏الشيعه، ج ۲۰، ص ۱۶۲).
  • ۷٫ قناعت‏
  • «تقدير المعيشه» و يا برنامه‏ريزي اقتصادي يكي از عوامل ثبات و پايداري بنيان خانواده است. قناعت و كم خرج بودن از ويژگي‏هاي مثبت يك زن مي‏باشد و در مقابل، تقاضاي زياد و توقع بالا موجب آزار و رنجش همسر و در صورت عدم توانايي، گاهي انحرافاتي را موجب مي‏شود.
  • اگر زنان، مديريت امور خانه را بر محور قناعت و پرهيز از خرج‏هاي غيرلازم و تشريفاتي و تجملاتي تنظيم كنند و از شوهران خود، توقعات بي‏جا و خارج از توان مالي نداشته باشند، از بروز تنش‏هاي بسياري جلوگيري خواهند كرد.
  • سست شدن پايه‏هاي نهاد خانواده، گاهي در اثر همين مسايل مادي و اقتصادي است و آغاز آن هم چه بسا از امور جزئي و بي‏اهميت است و سر از بحران در مي‏آورد.
  • از متون ديني بدست مي‏آيد كه زن نبايد شوهر را به سختي و زحمت بياندازد.
  • نبي اكرم‏ صلي الله عليه وآله فرمود:
  • «از همه زنان پربركت تر آن است كه خرجش كمتر باشد».
  •  «اَعْلَمُ النِّساءِ بَرَكَةً اَقَلِّهِنَّ مَؤُونَةً»؛ (نهج‏الفصاحه، ح ۳۵۸).
  • در روايت ديگري از حضرت آمده:
  • «براي زن جايز نيست كه شوهرش را به بيش از توانايي‏اش مجبور كند.»
  • «لا يَحِلُّ لِلْمَرْأدِ اَنْ تَتَكَلَّفَ زَوْجَها فَوْقَ طاقِتِهِ»؛ (مستدرك‏الوسائل، ج‏۱۴، ص‏۲۴۲).
  • در زندگي حضرت زهراعليها السلام مي‏خوانيم كه هيچ گاه در خانه از شوهر خود تقاضايي نكردند و همواره در سختي‏ها و ناملايمات، صبر و بردباري پيشه كردند و هرگز گله و شكايتي نكردند، حتي گاهي غذايي براي خوردن در خانه علي‏عليه السلام يافت نمي‏شد اما در اين شرايط هم از همسر خود چيزي مطالبه نمود تا مبادا باعث شرمندگي همسرش شود.
  • لباس، زينت، اثاث خانه، مسكن وسيع و امثال آن خواسته‏هايي است كه معمولاً هر زني به خود اجازه مي‏دهد كه از همسر خويش درخواست نمايد. اما زهراعليها السلام هرگز همسرش را براي تهيه اين نوع خواسته‏ها به زحمت نينداخت. حتي وقتي حضرت زهراعليها السلام در بستر بيماري بود و علي‏عليه السلام با دلي پر از عشق و محبت، از او خواست كه اگر خواسته‏اي دارد ابراز كند، زهراعليها السلام از بيان تقاضاي خود امتناع مي‏كرد.
  • ر.ك: بحارالانوار، ج ۴۳، ص ۱۱۳، به نقل از: جلوه‏هاي رفتاري حضرت زهرا(س)، ص ۶۳٫
  • ۸٫ آمادگي جنسي‏
    بديهي است، مهرورزي و رابطه جنسي ميان زن و شوهر يكي از عوامل نشاط و استحكام بنيان خانواده است. هم‏چنين تحليل در آمارها نشان مي‏دهد كه بيش‏ترين عامل افزايش طلاق در ميان خانواده‏ها رعايت نكردن قناعت و مهارت ابراز محبت است.
  • زن در خلوت خود با همسرش بايد با ظرافت‏هاي خاص، آمادگي جنسي خود را نشان دهد. از اين رو در اسلام پيش قدمي زن در مسايل جنسي را امري مستحب برشمرده شده است. به طوري كه براي زن، علاوه بر آثار دنيوي، پاداش اخروي نيز در بردارد و علاوه بر يك رفتار و هنجار نيك، به عنوان يك عمل ديني و حكم شرعي مورد تأكيد قرار گرفته است.
    پيامبرصلي الله عليه وآله در بيان ضرورت اعلام آمادگي جنسي زن مي‏فرمايد:
  • بر زن لازم است كه از خوشبوترين عطرها استفاده كند و زيباترين لباس‏ها را بپوشد و خود را به نيكوترين وجه بيارايد و بامدادان و شامگاهان خود را بر شوهر عرضه كند و اعلام آمادگي نمايد.
  • «وَ عَلَيْها اَنْ تَتَطيَّبَ بِأَطْيَبِ طيبِها وَ تَلْبِسَ اَحْسَنَ ثِيابِها وَ تَزَيَنَ بِاَحْسَنِ زِينَتِها وَ تَعْرِضَ نَفْسَها عَلَيْهِ غُدُوةً و عَشيّةً و…»؛ (وسائل‏الشيعه، ج ۱۴، ص ۲۱۱).
  • از حقوق مردان بر همسرانشان است كه زن خود را همواره در حوزه مسائل جنسي آماده نشان دهد مگر در مواردي كه دين از آن بازداشته است.
  • البته در همان مواردي كه آميزش ممنوع است مي‏توانند نسبت به يكديگر به روش‏هاي مختلف ابراز محبت كنند و از يكديگر لذت ببرند. به گونه‏اي كه مرد احساس كمبود نكند.
  • در بسياري از روايات بر اين نكته تأكيد شده كه زن بايست همواره در حالت آماده باش دايم جنسي باشد.
    در روايت است، زني از پيامبرصلي الله عليه وآله درباره حقوق شوهر پرسيد: آن حضرت فرمود:
  • «بر زن است كه خود را از شوهرش باز ندارد و بگذارد تا وي از او كام بگيرد حتي اگر بر روي كوهان شتر باشد».
  • «وَلا تَمْنَعُهُ نَفْسُها وَ اِنْ كانَتْ عَلَي ظَهْرِ قَتَبٍ»، (الكافي، ج ۵، ص ۵۰۷).
  • اين‏گونه آمادگي زن، شوهر را از هرگونه ارضاي غريزه جنسي در بيرون از خانه و خانواده دور نگه مي‏دارد و كانون گرم خانواده بيش از پيش تداوم پيدا مي‏كند.
    تأكيد آيات و روايات بر خودنمايي و آراستگي زنان براي شوهران از اين روست كه مردان با مشاهده و ديدن، عواطف و احساسات جنسي‏شان برانگيخته شود.
  • از اين رو زن موظف است خود را در حالت آماده باش قرار دهد تا شوهر وي به زني ديگر گرايش نيابد.
  • اگر اين تمايلات جنسي در خانه و به شكل صحيح و محبت آميز تأمين نشود به اشكال مختلف در جامعه خود را نشان مي‏دهد و فساد و تباهي اجتماعي را به دنبال خواهد داشت.

وظیفه اخلاقي مرد نسبت همسرش چيست؟

وظیفه اخلاقي مرد در برابر همسرش چيست؟

  • نخست بايد دانست:
    آفرينش و ساختار وجودي و زيستي جنس زن براي كارهاي عاطفي و سبك و لطيف آفريده شده و كارهايي كه به توانايي بالاي جسمي نيازمند است، متناسب وجود مرد مي‏باشد. از اين رو، وظايفي كه اسلام براي هر يك از زن و مرد مقرر كرده، بر اساس هماهنگي و تناسب با ساختار وجودي آنهاست. در اينجا به برخي از وظايف مردان كه در ايجاد روابط دوستانه و صميمانه بسيار مؤثر و سازنده است، اشاره مي‏شود:
  • ۱٫ تأمين رفاه خانواده‏
    شكي نيست؛ كه بر اساس آيات و روايات اسلامي، نظام مطلوب خانواده براساس مشورت و در نهايت با سرپرستي و مديريت اجرايي مرد سامان‏دهي مي‏شود.
    خداوند مي‏فرمايد: «الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَي النِّساءِ»؛ نساء (۴)، آيه ۳۴٫؛ «مردان، سرپرست زنانند».
    مرد از آن جهت كه به طور معمول از جنبه اداره زندگي و نيروي جسمي قوي‏تر است، سرپرست خانواده مي‏ باشد.
  • او در اين زمينه دو وظيفه دارد؛
  • يكي وظيفه شرعي و قانوني به عنوان تأمين نفقه زن و فرزند و فراهم‏سازي شرايط ضروري زندگي
  • و ديگري از نظر اخلاقي و انساني وظيفه تأمين رفاه و راحتي خانواده را دارد كه چيزي فراتر از تأمين نفقه و هزينه زندگي است. از اين رو تكاليفي را بر دوش او مي‏گذارد.
  • اگر مرد در هزينه كردن حاصل دسترنج خود سخاوت و گشاده رويي به خرج داد، مِهر و شادابي و صفا را در خانواده چند برابر كرده و باعث افزايش محبت و تحكيم بنيان خانواده مي‏شود.
    اين نوع تعامل و رفتار همان نيكي و احسان است؛ كه در روايات به آن تأكيد شده است.
  • از رسول اكرم ‏صلي الله عليه وآله نقل شده:
  • «بهترين شما كسي است كه بهترين براي خانواده‏اش باشد و من براي خانواده ام بهترين هستم» «خَيْرُكُمْ خَيْرُكُمَ لِاَهْلِهِ و أنا خَيْرُكُمْ لِاَهلي»؛ (وسائل‏الشيعه، ج ۱۴، ص ۲۲۱)..
    و نيز آن حضرت مي‏فرمايد:
  • «از ما نيست كسي كه وسعت زندگي بر او داده شود و او بر خانواده‏اش سخت بگيرد» «لَيْسَ مِنَّا مَنْ وُسِّعَ عَلَيْهِ ثُمَّ فَتَّرَ عَلي‏ عِيالِهِ»؛ (مستدرك‏الوسائل، ج ۱۵، ص ۲۵۶)..
    و در حديث ديگري مي‏فرمايد:
  • «هركس به بازار رود و هديه‏اي براي خانواده‏اش بخرد و ببرد، (-(پاداش او)-) مانند كسي است كه براي نيازمندان صدقه مي‏برد»
  •  «مَنْ دَخَلَ السُّوقَ فَاشْتَري‏ تُحْفَةٌ فَحَمَلَها اِلي‏ عِيالِهِ كانَ كَحامِلِ صَدَقَةٍ اِلي‏ قَوْمِ مَحاوِيجِ»؛ (وسائل‏الشيعة، ج‏۱۵، ص‏۲۲۷)..
    امام رضاعليه السلام مي‏فرمايد:
  • «سزاوار است انسان بر خانواده‏اش فراخي و توسعه دهد تا مرگ او را آرزو نكنند». «يَنْبَغي‏ لِلرَّجُلِ اَنْ يُوَسِّعَ عَلي‏ عِيالِهِ لِئَلاَّ يَتَمَنّوا مَوْتَه»؛ (من لايحضره الفقيه، ج ۲، ص ۶۸).
  • مرد نبايد تصور كند؛ كه بخل ورزيدن و جمع‏آوري اموال و سخت‏گيري بر زن و فرزند، زهد و ارزش محسوب شده و با اين كار از پاداش الهي بهره‏مند مي‏شود؛ بلكه بر اساس رواياتي كه گذشت اين نوع تصور تصوري باطل و ضدارزش است و مرد مي‏بايست در زمينه توسعه مالي و رفاهي خانواده بسيار مثبت و با سخاوت و گشاده‏رويي با آنان برخورد كند.
  • ۲٫ تأمين آسايش خانواده‏
    مرد كه در بيرون خانه مشغول كار و تلاش است، سزاوار است زمان رفت و آمد خود را تنظيم نموده و بر طبق برنامه عمل نموده و بدون علت، تأخير در بازگشت به منزل نداشته باشد كه باعث نگراني و اضطراب خانواده نشود.
    مرد بايد خود را ملزم بداند كه بعد از فراغ از كار براي استراحت به كانون گرم خانواده بازگردد و نسبت به آنان بي‏توجهي نشان ندهد.
    از امام صادق‏ عليه السلام نقل شده كه:
  • «بر مرد سزوار نيست در شهري كه خانواده‏اش آنجا زندگي مي‏كند، جاي ديگري به استراحت بپردازد». «هَلكَ بذي المروةَ انْ يبيت الرّجل عن مَنْزِله بالمصر الذي فيه أهلُه»؛ (وسائل‏الشيعه، ج ۱۴، ص ۱۲۲).
  • رسول اكرم ‏صلي الله عليه وآله مي‏فرمايد:
  • «نشستن مرد در كنار خانواده‏اش، نزد خداي بزرگ دوست داشتني‏تر از اعتكاف (-(و نشستن‏)-) در اين مسجد من است.»
  • «جُلُوسُ الْمَرْءِ عِنْدَ عِيالِهِ اَحَبُّ اِلَي اللَّهِ تَعالي‏ مِن‏ اِعْتِكافٍ فِي مَسْجِدي‏ هذا»؛ (ميزان الحكمة، ج‏۴، ص‏۲۸۷).
  • اين به جهت تأمين نيروي عاطفي زن است. خانواده هر كس، چشم اميدشان به او است؛ پدر در عين اين كه پدر و مدير بوده، همسر است، بايد دوست و دلسوز براي خانواده باشد و اگر ثروتي دارد، از آن‏ها است و اگر زحمتي مي‏كشد، براي راحتي آنان است.
  • پس بايد در خانواده به گونه‏اي عمل كند كه همسر و فرزندان، در رفاه و آرامش باشند.
    هر گونه خشونت و سخت‏گيري و يا بي‏توجهي به خواست خانواده، ممكن است زندگي را تلخ و محبت را از دل خانواده بيرون ببرد. سخت‏گيري‏هاي بي‏مورد و بهانه‏گيري‏هاي نابجا و در تنگنا قرار دادن خانواده شايسته نيست.
  • سخت‏گيري در هزينه زندگي و در فشار اقتصادي قرار دادن خانواده به صلاح نيست يا سخت‏گيري در رفت و آمد ممكن است پيامدهاي ناگواري در پي داشته باشد.
  • پدر خانواده بايد در عين نظارت و جديت در تربيت، از سخت‏گيري‏هاي بي‏مورد دوري جويد. زماني كه اعضاي خانواده همه در كنار هم هستند به قدري لذت بخش است كه بعضي خانواده‏ها به طور منظم زماني را براي بحث و گفت‏وگو در مورد مشكلات يا حتي صحبت در مورد اتفاقات خوشايندي كه براي‏شان رخ داده است، اختصاص مي‏دهند.
  • سپري كردن اوقاتي از روز يا هفته براي دور هم جمع شدن اعضاي خانواده به كودكان حس همبستگي مي‏دهد، تا جايي كه حتي وقتي بزرگ شوند به خانواده خود احساس تعلق و وابستگي دارند.
  • بعضي خانواده‏ها به طور مرتب و به صورت دسته جمعي در مراسم مذهبي شركت مي‏كنند (مثلاً همه با هم به مسجد مي‏روند) و بعضي‏ها آخر هفته به پارك مي‏روند.
  • يك شام ساده و لذت بخش كه همه آن را دوست دارند، انجام چند بازي با حضور همه اعضاي خانواده، به سينما رفتن و همين جشن‏هاي كوچك كودكان را به صرف وقت بيشتر در كنار ديگر اعضاي خانواده علاقه مند مي‏كند.
  • ۳٫ احترام به زن‏
  • زن از نظر اسلام امانت خدا در دست شوهر و از نظر دخالت در امور زندگي شريك مرد و از نظر تربيت فرزندان مادر خانواده است.
  • هر مردي وقتي ازدواج مي‏كند، بايد همسرش را احترام كند و هرگز او را اذيت و آزار نرساند و ايشان را تحقير و به استهزاء نگيرد.
    خداوند مي‏فرمايد «وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ»؛ نساء (۴)، آيه ۱۹٫٫
    حضرت صادق ‏عليه السلام از پدرش نقل كرده كه فرمود:
  • «هر كس زن گرفت، بايد او را گرامي دارد و به او احترام كند»
  • «مَنْ اِتَّخَذَ اِمْرَأةً فَلْيَكْرِمْها»؛ (بحارالانوار، جلد ۱۰۳، ص ۲۲۴)..
    حضرت علي ‏عليه السلام مي‏فرمايد:
  • «زنان امانت خدا بر شما هستند. به ايشان زيان نرسانيد و برايشان سخت نگيريد.
  • «اِنَّهُنَّ اَمَانَةُ اللَّهِ عِنْدَكُمْ فَلا تُضارّوهنُنَّ وَلا تَعْضِلُهُنَّ»؛ (مستدرك‏الوسائل، ج ۴، ص ۲۵۱).
  •  همانگونه كه ساير امانت‏هاي الهي ارزشمند و قابل اكرام و احترام است، زن نيز بايد آنگونه كه شايسته است مورد احترام شوهر قرار گيرد؛ چه اينكه در قيامت خداوند متعال از امانت‏هاي خود سؤال مي‏كند كه با آنها چگونه رفتار كرديد.
  • آيا حق امانتداري را به جا آورديد؟!
    به همين جهت است كه وقتي حضرت، همسر خود حضرت فاطمه‏ عليها السلام را به خاك مي‏سپارند، مي‏فرمايد: «امانت خدا از دست من گرفته شد».
  • ۴٫ اظهار محبت به زن‏
  • گفته شد كه ثبات بنيان خانواده بر پايه مهر و محبت است. هم زن بايد به مرد اظهار مودت و دوستي نمايد و هم مرد به زن ولي نياز زن به عشق و علاقه بيشتر است و مرد بايد محبت قلبي خود را بيرون بريزد.
  • مرد بايد بداند كه زن از نظر ساختار زيستي با او تفاوت دارد مرد بنده شهوت است و زن در بند محبت مرد است مرد زني را دوست دارد كه او را پسنديده و انتخاب كرده باشد و زن مردي را دوست دارد كه ارزش او را درك كرده باشد و محبت خود را از قبل اعلام كرده باشد.
  • هر كسي مي‏تواند با دو زبان سخن بگويد؛ زبان عاطفه و احساس، و زبان عقل و منطق. زبان عاطفي به خاطر ارتباط مستقيمي كه با قلب و جان شنونده دارد، تأثير بسياري در ايجاد محبت مي‏گذارد.
  • ابراز عشق صريح و صادقانه (جملات عاشقانه) لحظه ‏هاي زندگي را شيرين و لبريز از لذت و هيجان مي‏كند.
  • به قول «مترلينگ»:
  • «زندگي وقتي لذت‏بخش است كه در آن، لذات كوچك و عشق‏هاي كوچك وجود داشته باشد و همين چيزهاي كوچك است كه ما را به زندگي پاي‏بند مي‏كند» راز تفاهم در زندگي زناشويي، ص‏۹۹٫٫
  • واژه ‏هاي عاشقانه و دلنشين، به طور شگفت‏انگيزي مي‏ تواند آفريننده‏ي لذت‏هاي كوچك باشد. ابراز محبت با صراحت و در عين صداقت و راستي در حالي كه آميخته با هيجانات روحي است ، محبت را تا مرز عشق مي‏رساند كه شيريني و لذت آن را بايد در عمق دل‏ها جستجو كرد ولي پنهان كردن عشق، محبت را خفه مي‏كند و مي‏ميراند.
  • هيچ‏گاه نبايد غرور مرد مانع از ابراز عشق و علاقه به همسرش شود، يا در طول زمان مشكلات زندگي و گاه مشاجرات و درگيري‏ها، باعث ترك ابراز عشق و علاقه شود؛ بلكه بايد همواره و در همه حالات زندگي طوري رفتار كند كه فضاي عاطفي از بين نرود و جايي براي گفتن جملات عاشقانه و البته صادقانه بماند.
  • نبي ‏اكرم ‏صلي الله عليه وآله مي‏فرمايد:
  • «اين سخن مرد كه به همسرش مي‏گويد: واقعاً تو را دوست دارم، هرگز از قلبش خارج نخواهد شد» «قَوْلُ الرَّجلِ لِلْمَرْأَةِ اِنّي اُحِبُّكَ لايَذْهَبُ مِنْ قَلْبِها اَبَداً»؛ (وسائل‏الشيعة، ج ۲۰، ص ۲۳)..
  • و نيز مي‏فرمايد:
  • «هر چه ايمان انسان كامل تر باشد به همسرش بيشتر اظهار محبت مي‏نمايد.»
  • «كُلَّما اَزْدادَ الْعَبْدُ اِيمانً اِزْدادَ حُبًّ لِلنِّساءِ»؛ (بحارالانوار، ج ۱۰۳، ص ۲۲۸).
  • امام صادق ‏عليه السلام مي‏فرمايد:
  • «محبت و دوستي زنان يكي از اخلاق پيامبران است». «من اخلاق الانبياء حب النساء»؛ (بحارالانوار، ج ۱۰۰، ص ۲۳۶).

    (احكام زن و شوهر، سيدمجتبي حسيني، كد: ۲/۵۰۰۰۳۳)