امام زمان در غیبت (ع) کجا و چگونه زندگی می کند؟

امام زمان در غیبت (ع)کجا وچگونه زندگی می کنند؟

سوال

امام زمان {عج} در چه مکان و چگونه زندگی می کند؟

پاسخ

محل زندگی حضرت حجة بن الحسن العسگری (ع) در دوران کودکی همچون محل زندگی حضرت موسی (ع) مخفی بود، تا از گزند طاغوتیان زمان محفوظ گردد.

اما در مورد اقامتگاه حضرت حجّت(ع) باید گفت: دلیل قاطعی بر اقامت آن بزرگوار در مکان معینی وجود ندارد، چنان که در بعضی احادیث هم وارد شده است.

از جمله: هنگامی که از امام حسن عسگری (ع) می پرسند، اگر حادثه ای برای شما روی دهد از کجا از فرزند گرامی شما سراغ بگیریم؟

حضرت در پاسخ فرمودند: «در مدینه (۱)».همچنین روایت شده است که عدّه معدودی از اقامتگاه ایشان خبر دارند:

امام زین العابدین (ع) می فرماید: «لا یطَّلِعُ علی موضعه اَحَدٌ من ولی و لا غیره، الاّ الذی یلی اَمْرَهُ»(۲)هیچ کس از دوستان و دیگران از اقامتگاه او مطّلع نمی شود ،  به جز کسی که متصدی خدمت گزاری اوست.

ابوبصیر از امام محمّد باقر (ع)نقل کرده که می فرماید: «لابدّ لصاحب الأمر من عُزلة، و لابدّ فی عُزلته من قُوَّة، و ما بثلاثینَ مِنْ وحشة و نِعْمَ المنزلُ طیبةُ»(۳) ترجمه: «برای صاحب این امر دوران عزلتی است و در ایام عزلت نیرو و قدرتی لازم است، با سی نفر وحشتی نیست و مدینه چه جایگاه خوبی است!»

علامه مجلسی در بحارالانوار،می گوید: «عزلت به معنی گوشه نشینی است و «طبیه» بر اسم مدینه منوّره اطلاق می شود. این حدیث را ابوحمزه از حضرت امام صادق (ع) نیز نقل کرده است.

و نیز در روایتی دیگر آمده است: «انّ لصاحب هذا الامر بیتاً یقال لَه: بیت الحَمْدِ، فیه سراجٌ یزهِرُ منه یوم وُلِدَ الی ان یقوم بالسّیف، لا یطفی.»(۴) «برای صاحب این امر خانه ای است که به آن بیت الحمد گفته می شود و در آنجا چراغی هست که از روز ولادت آن حضرت روشن می باشد, این چراغ هرگز خاموش نمی شود، تا روزی که حجّت خدا با شمشیر قیام کند.»

این روایت را مفضل بن عمر از امام صادق (ع) نقل کرده است.

در روایت دیگری امام صادق (ع) می فرماید: «کیف أنتم اذا بَقیتم بلا امامِ هدی و لا علم یری…»(۵) «چگونه است حال شما (شیعیان) هنگامی که دستتان به امامتان نرسد و نشان آشکاری نیابید.»

و نیز در روایت دیگری آمده: «للقائم غیبتان: إحداهما صغیرة و الأخری طویله. فالأولی لا یعلَم بمکانه فیها الا خاصَّةُ شیعته والأخری لا یعلم بمکانه فیها الاّ خاصّةُ مَوالیه فی دینه.»(۶) «برای قائم ما دو غیبت است: یکی از آنها کوتاه و دیگری طولانی است، در غیبت کوتاه تنها شیعیان خاص از جایگاه او مطلع می شوند و در دومی به جز خدمت گزاران ملازم او، کسی از اقامتگاهش آگاه نخواهد بود.»

نیز روایت شده: ابراهیم بن مهزیار توسط فرستاده ی حضرت ولی عصر (ع) به پیشگاه آن سرور فرا خوانده شد, او از طائف گذشته و به دشت حجاز هدایت شده که «عوالی» نامیده می شود, در آنجا به خدمت کعبه ی مقصود مشرف می شود، در این ایام مهدی (ع) به پسر مهزیار می فرماید:

«پدرم با من پیمان بسته که در مخفی ترین و دورترین سرزمین ها مسکن گزینم، تا از تیررس اهل ضلالت در امان باشم، این پیمان برای این ریگزارهای عوالی (دشت حجاز از نجد تا تهامه) انداخته است.» آن گاه آن حضرت دعایی را که در دوران غیبت فرموده اند،

بار دیگر تلاوت کردند: «اللهمَّ امْجُبْنی عن عیون اَعْدائی واجْمَع بینی و بین اولیائی.»(۷) «بار خدایا، مرا از دیدگان دشمنانم پوشیده نگاه دار و بین من و دوستانم اجتماع حاصل کن.» همچنین حمیری از محمّد بن عثمان نقل می کند، که از او شنیدم که می گفت:

حضرت فرمود: «انّ صاحب هذا الامر یحضر الموسم کل سنة فیری الناس و یعرفُهُم و یرونه و لا یعرفونه.»(۸) «همانا صاحب این امر همه ساله در موسم حج به زیارت خانه خدا مشرّف شده و در مراسم حج شرکت می کند (و در عرفات می ایستد و به دعای مؤمنین آمین می گوید) ولی انبوه حجاج او را نمی بینند و یا می بینند و او را نمی شناسند.»

و نیز زراره از امام صادق (ع) نقل می کند: «قائم را دو غیبت است در یکی از آنها بر می گردد و در دیگری معلوم نمی شود کجا هست، در موقع و موسم حج حضور می یابد و مردم را می بیند ولی کسی او را نمی بیند.»(۹)

 

نتیجه:

آنچه که مسلم است حضرت حجت (ع) در عالم هستی حضور دارند و همه ساله در موسم حج شرکت نموده وحج به جا می آورند و ممکن است حتی بعضی افراد ایشان را ببینند، که یا با معرفت و درک زیارت می کنند آن حضرت را یا حتی ایشان را نمی شناسند. آنچه از بعضی روایات مذکور استفاده می شود بعضی از مکان ها مثل مدینه منوره یا عوالی(۱۰) (دشت حجاز) برای آن حضرت تعیین شده که در بعضی مواقع ایشان

در آن جا حضور دارند. لکن به سبب رتق و فتق امور مسلمین عالم و شیعیان آن حضرت که به ایشان نیاز دارند ممکن است در مکان های دیگر نیز حضور پیدا کرده و به مشکلات آنان رسیدگی نمایند.

 

پی نوشت:

  1. ۱. گل محمدی، آرمان فریده: البیعة لله، رسالت جهانی حضرت مهدی (ع)،قم، مؤسسه الهادی، دوم، ۱۳۷۸، ص ۱۲۶٫
  2. ۲. محمد باقر مجلسی، بحارالأنوار، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ج۵۲،ص،۱۵۳،ح۵٫
  3. ۳. محمد باقر مجلسی، همان، ص ۱۵۳، ح ۶، و علی دوانی، مهدی موعود، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ص ۹۲۸- ۹۲۹٫
  4. ۴. محمد باقر مجلسی، همان، ج ۵۲، ص ۱۵۸، ح ۲۱ و علی دوانی، همان، باب ۲۸، ص ۹۲۹- ۹۳۰٫
  5. ۵. محمد باقر مجلسی، همان، ج ۵۱، ص ۱۱۱، ح ۵٫
  6. ۶. همان، ج ۵۲، ص ۱۵۵٫
  7. ۷. محمد باقر مجلسی، همان، ج ۹۴، ص ۳۷۸٫
  8. ۸. علی دوانی، همان، باب ۲۸، ص ۹۳۳، ۹۳۴٫
  9. ۹. علی دوانی، همان، ص
  10. ۹۳۳٫۱۰. امروزه درمدینه منطقه ای به عوالی معروف است که معمولا شیعیان درآن ساکن بودند.

امام زمان در غیبت (ع) کجا و چگونه زندگی می کند؟

امام زمان {عج} در انتظار ظهور

سوال

آیا در دوران غیبت، خود حضرت امام مهدی(عج) هم در انتظار به سر می برند ، در این زمینه مقالاتی با منابع معتبر می خواستم. این انتظار به چه صورت است؟

پاسخ

انتظار فَرَج از دو واژه عربی “انتظار” و “فرج” ساخته شده است.

انتظار در لغت به معنای مراقبت، چشم به راه بودن و نگرانی است.[۱] حالتی است که سبب ایجاد آمادگی می شود و ضد آن ناامیدی است. به گشایش و رهایی یافتن از غم و اندوه و گرفتاری فَرَج گفته می شود.[۲]

انتظار فرج در کلام اسلامی به معنای امید و آرزوی تحقق پیروزی نهایی حق، صلح و عدالت بر نیروی باطل و گسترش جهانی ایمان اسلامی، استقرار کامل و همه جانبه ارزش های انسانی، تشکیل مدینه فاضله و جامعه ایده آل توحیدی در تمام گیتی به وسیله شخصیّتی مقدّس یعنی مهدی موعود (عج) است. این انتظار صرف امید و آرزو نیست، بلکه انتظاری است که عمل را به دنبال دارد.

در مفهوم انتظار فرج دو جهت ایجابی و سلبی وجود دارد. نفی ظلم، شرک و فساد از تمام هستی، جهت سلبی و ایجاد جامعه جهانی توحیدی و برقراری عدالت، جهت اثباتی آن است.

 

اهمیت انتظار فرج

در احادیث به موضوع انتظار فرج توجه ویژه ای شده است، در این روایات به فضیلت انتظار، وظایف منتظران، فوائد انتظار و معنای درست آن پرداخته شده است. برای رعایت اختصار تنها به ذکر چند حدیث بسنده می شود:

 

  1. ۱. رسول خدا (ص) می فرماید: “انتظار فرج عبادت است”.[۳]

 

  1. ۱. امام علی (ع) می فرماید: “محبوب ترین اعمال در نزد خداوند انتظار فرج است”.[۴]

 

  1. ۱. امام جواد (ع) می فرماید: “برترین عمل شیعیان ما انتظار فرج است”.[۵]

 

منتظران

بیشتر ادیان به مصلح آخر الزمان اعتقاد دارند که در آخر الزمان ظهور می کند و جهان را از عدل و داد پر می کند، هر چند در مصادیق و نام آن مصلح با هم، هم عقیده نیستند.

 

در دین اسلام همه مسلمانان از صدر اسلام به منجی آخر الزمان در سایه تعلیمات پیامبر اکرم (ص) معتقد هستند و بر این باورند که او از خاندان پیامبر و هم نام وی است، هر چند در برخی مسائل بین آنها پراکندگی عقیده دیده می شود.

برای نمونه شیعه معتقد است که او در قرن سوم هجری متولد شد، ولی پس از مدتی از دیده ها غایب شد، ولی بیشتر اهل تسنن می گویند او در آخر الزمان متولد می شود و هنوز به دنیا نیامده است.

همه انبیا، اوصیا و اولیای الاهی هدفشان این بوده است که عدل و داد را در جهان بگسترانند و جامعه توحیدی جهانی ایجاد کنند. جهانی بسازند که مطابق فرامین الاهی اداره شود و حدود الاهی در آن مراعات شود.

جهانی که در همه جهات سعادت و خوشبختی دنیوی و اخروی انسان را فراهم سازد. همه انبیا و اولیا آرزوی چنین جهانی را داشته اند و در راستای تحقق آن کوشیده اند. همه این بزرگان الاهی در انتظار چنین روزی لحظه شماری کرده اند و منتظران فرج بوده اند.

هنگامی که یکی از یاران امام صادق (ع) به آن حضرت عرض کرد:

چرا ما امروز آرزو داشته باشیم که در زمان ظهور حضرت قائم (ع) از اصحاب آن حضرت باشیم و حال آن که ما امروز امامت شما را درک کرده ایم؟

امام در پاسخ فرمود:

سبحان الله! آیا دوست ندارید که خداوند عزیز و جلیل حق را آشکار سازد و عدالت را در بلاد اظهار کند و حال عموم مردم را بهبود بخشد و بین دل های گوناگون الفت ایجاد کند و خدا در روی زمین معصیت نشود و حدود الاهی پیاده گردد و حق به حق دار برسد. ..”.[۶]

از این حدیث شریف به روشنی فهمیده می شود که همه کسانی که آرزوی پیروزی نهایی حق بر باطل و حکومت جهانی الله را دارند، از منتظران ظهور مهدی موعود (ع) هستند.

از امام صادق (ع) روایت شده است که فرمودند: “اگر من آن زمان را درک کنم خود را برای خدمت او آماده می کنم“.[۷]

یکی از منتظران فرج حضرت مهدی (عج) خود آن حضرت هستند؛ زیرا:

اوّلاً انتظار، در روایات ما به عنوان افضل العبادة مطرح شده است و بعید، بلکه محال است که آن وجود عزیز از افضل عبادات غافل و محروم باشد.

ثانیاً: در روایاتی که کلمه فرج آمده، تنها به فرج مؤمنان اشاره ندارد، بلکه فرج امام زمان نیز مورد نظر است یعنی امام زمان، نیز گشایش در کارهای خویش را منتظرند.

بنابراین، خود حضرت مهدی (ع) نیز چون دوست دارند که حکومت توحیدی و الاهی در جهان حکم فرما شود و عدل و داد بر تمام هستی گسترده شود و ظلم و ستم بر چیده شود و همه موجودات به کمال نهایی خود برسند. خود حضرت قائم (ع) از جمله منتظران ظهور هستند، تا به اذن خداوند متعال ظهور کنند و آرزوی همه موحدان را بر آورده سازند.

 

پی نوشت:

[۱]. تاج العروس، ج ۷، ص ۵۳۹٫

[۲]. راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ص ۶۲۸، تحقیق صفوان عدنان داوودی، چاپ اول، دار الشامیة، بیروت، ۱۴۱۶ق.

[۳]. بحار الانوار، ج ۵۲، ص۱۲۲، به نقل از امالی شیخ طوسی.

[۴]. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج ۴، ص۳۸۱، انتشارات جامعه مدرسین، قم، ۱۴۱۳ ق.

[۵]. شیخ صدوق، کمال الدین، ج ۲، ص ۳۷۷، دار الکتب الاسلامیة، قم، ۱۳۹۵ق.

[۶]. کمال الدین، ج ۲، ص ۶۴۶٫

[۷]. نعمانی، محمد بن ابراهیم، الغیبة، ص ۲۷۳، مکتبة الصدوق، تهران، ۱۳۹۷ق.


امام زمان {عج} در انتظار ظهور

راز طول عمر امام زمان {عج}

سوال

 

اگر امام مهدى(عج) انسانى زنده است كه در طول يازده قرن با نسل هاى پياپى هم عصر بوده و در قيد حيات به سر برده، چگونه توانسته چنين عمر طولانى را به دست آورد؟ اساسا چگونه ممكن است پذيرفت وى از گستره شمول قوانين طبيعى و زيست شناختى كه موجب پيرى و ناتوانى و سرانجام مرگ، بركنار مانده است؟

 

جواب

پرسش درباره طول عمر حضرت مهدى و توجيهات مختلف در اين زمينه، همواره و از سوى افراد و گروه هاى مختلف مطرح بوده است. اين مسئله را مى توان از چشم اندازهاى مختلفى بررسى و از نظر علمى و تجربى، منطقى و عقلى، قرآنى، تاريخى و روايى بررسى نمود و طول عمر حضرت مهدى(عج) و ساير معمّرين را اثبات كرد.

براى اثبات اين انگاره، ابتدا دلايل مختلفى بر امكان يا وقوع «طول عمر» ارائه مى گردد ؛ سپس اين مسئله در مورد حضرت مهدى(عج) تطبيق داده مى شود.

ابتدا گفتنى است كه براى مدت زندگى انسان، حدّى كه تجاوز از آن محال باشد، تعيين نشده است.

از طرف ديگر، پيرى معلول گذشت زمان نيست ؛ بلكه معلول اختلالاتى است كه در اعضاى بدن حادث مى شود. چه بسا اگر اختلالى در اعضاى بدن يك فرد رخ ندهد، امكان دارد تا سال هاى متمادى با بدنى سالم و شاداب، زندگى كند.

پس بايد روشن شود كه مسئله طول عمر امام زمان(عج)، هرگز امرى بعيد يا غير قابل قبول نيست و علم و دانش، نه تنها عمر طولانى را محال نمى داند ؛ بلكه امكان آن را نيز به اثبات مى رساند. از نظر معارف اسلامى نيز، اين امر جزو مسلّمات ؛ بلكه حتى بديهيات است.

برخى از دلايل مهم اثبات «طول عمر» حضرت مهدى، به شرح زير است :

يك. از لحاظ علمى و تجربى

علوم امروز، امكان طول عمر را تأييد كرده و كوشش بشر را در اين راه، نتيجه بخش، موفقيت آميز و لازم مى شناسد و براى طول عمر، حد و اندازه اى معلوم نمى كند.

تقليل مرگ و ميرها و طولانى شدن عمر، وارد مرحله عملى شده و با سرعت رو به تكامل است و حد متوسط عمر از ۴۷ سال به ۷۴ سال رسيده است.

در اين زمينه مى توان نظر علوم مختلف را چنين تبيين كرد :

الف. زيست شناسان مى گويند : اگر اختلالات و آسيب هايى كه به انسان مى رسد و موجب كوتاهى عمر او مى شود، رفع گردد، عمر او به دويست سال خواهد رسيد. برخى مى گويند : انسان بايد سيصد سال عمر كند ؛ اينكه مى بينيم هفتاد يا هشتاد سال عمر مى كند، بر اثر آن است كه عضوى از او فرسوده مى شود و به عضوهاى ديگر سرايت مى كند[۴۲].

بر اساس نظر دانشمندان، پيرى جز فرسوده شدن سلول هاى بدن نيست و اگر روزى بشر بتواند سلول هاى بدن انسان را جوان نگه دارد، خواهد توانست به راز طول عمر دست يابد و از عمرى دراز برخوردار گردد. از نظر دانش جديد، جسم انسان براى ساليانى دراز، داراى قابليت حيات و بقا است.

دانشمندانى كه نظريات آنان مورد اعتماد است، مى گويند : همه بافت هاى اصلى در جسم انسان و حيوان، تا بى نهايت قابليت دارد و از اين جهت كاملاً ممكن است كه انسانى هزاران سال زنده بماند ؛ البته مشروط به اينكه عوارضى بر او عارض نشود كه ريسمان حيات او را پاره كند[۴۳].

 

ب. در قوانين طبيعى، در مورد مقدار عمر طبيعى بشر، هيچ اصل ثابت و غير قابل تغييرى وجود ندارد. به همين دليل، دانشمندان علوم تجربى، همواره در حال مطالعه و آزمايش اند و مى كوشند تا متوسط طول عمر انسان را افزايش دهند. بدون شك اگر مقدار عمر طبيعى انسان، داراى اصول ثابت و غير قابل تغيير بود، اين مطالعات و آزمايش ها، به معنا و مفهومى نداشت. دانشمندان با تحقيقاتى كه به عمل آورده اند. موفق شده اند عمر برخى از حشرات را تا نهصد برابر عمر طبيعى آن، افزايش دهند. اگر اين قضيه روزى در مورد انسان به حقيقت بپيوندد، عمر هزار ساله براى انسان، امرى پيش پا افتاده خواهد بود[۴۴].

امام زمان(عج) هم عالم كامل و هم عامل به قوانين و پديده هاى الهى است و اين دو در سايه تقدير الهى، ديرزيستى و سالم زيستى را به همراه داشته است[۴۵].

دو. امكان منطقى و عقلى

حكما و فلاسفه گفته اند : بهترين دليل بر امكان هر چيزى، واقع شدن آن چيز است. همين كه طول عمر در ميان پيشينيان روى داده و تاريخ، افراد زيادى را به ما نشان مى دهد كه عمرى دراز داشته اند، خود دليل روشنى است بر اينكه طول عمر، از ديدگاه عقل، امرى ممكن است و بنابراين طول عمر حضرت مهدى(عج) امكان پذير است.

خواجه نصير الدين طوسى مى گويد : «طول عمر مهدى(عج) اتفاق افتاده و محقق شده است ؛ چون چنين است ؛ بعيد شمردن طول عمر در مورد مهدى(عج) جهل محض است»[۴۶].

علامه طباطبايى نيز مى نويسد : «هيچ قاعده و برهان عقلى وجود ندارد كه بر محال بودن طول عمر دلالت كند. به همين جهت نمى توانيم، طول عمر را انكار كنيم»[۴۷].

 

سه. طول عمر از نظر اديان

مسئله طول عمر تا حدودى مورد پذيرش اديان قرار گرفته و آنها از عمر بسيار طولانى جمعى از افراد بشر خبر داده اند. تورات فعلى، در سِفر تكوين (اصحاح ۵، ۹ و ۱۱) و… افرادى از پيغمبران و ديگران را نام برده و عمرهاى طولانى هر يك را – كه متجاوز از چهارصد، ششصد، هفتصد، هشتصد و نهصد بوده – به صراحت بيان داشته است.

علاوه بر اين معتقدند : «ايليا»، زنده به آسمان برده شده است[۴۸].

اديان باستانى ديگر (مثل زرتشتى و بودايى) نيز از عمرهاى طولانى جمعى از افراد بشر، خبر داده اند و همه قائل به طول عمر ؛ بلكه بقاى حيات اشخاص تا اين زمان هستند[۴۹].

مسيحيان نيز معتقدند : حضرت عيسى پس از قتل، زنده شد و تاكنون زنده است.

 

چهار. تجربه تاريخى

نظر تاريخ نيز به عنوان يكى از دلايل امكان طول عمر، مطرح مى باشد. در طول تاريخ، فراوان بوده اند كسانى كه مدت زمان بسيار طولانى و غير عادى زندگى كرده ودر تاريخ به «معمّرين» مشهور شده اند. بر اين اساس اگر مسئله «طول عمر» در تاريخ زندگى بشر اتفاق افتاده باشد – اگر چه در مواردى نه چندان زياد – تكرار موارد يا مورد مشابه آن، امرى طبيعى، معقول و قابل تحقق و پذيرفتنى خواهد بود. فلاسفه مى گويند : بهترين دليل، براى امكان چيزى، واقع شدن آن است.

روشن است كه نقل تاريخى – به ويژه نقل متواتر و مشهور – سبب يقين و باور مى گردد. اين نقل، يكى از راه هاى حصول علم و يقين و يكى از مهم ترين منابع اطلاعات بشر است. منابع روايى و كتاب هاى تاريخى، افراد زيادى از «معمّرين» را نام برده و شرح نسب و احوال زندگى و فرزندان و حوادث حيات آنان را ثبت كرده اند. اينان معمولاً عمرهايى بسيار دراز داشته اند ؛ مانند :

۱٫ آدم (علیه السلام)  : ۹۳۰ تا ۱۰۰۰ ؛

۲٫ شيث بن آدم : ۹۱۲ تا ۱۰۰۰ سال ؛

۳٫ انوش بن شيث : ۹۵۰ سال ؛

۴٫ ذوالقرنين : ۳۰۰۰ سال ؛

۵٫ طهمورث : ۱۵۰۰ سال ؛

۶٫ سطيع كاهن : ۶۰۰ سال ؛

۷٫ مهلائيل : ۸۹۵ سال ؛

۸٫ سلمان فارسى : ۲۵۰ سال ؛

۹٫ ادريس (علیه السلام)  : ۹۶۵ سال ؛

۱۰٫ اسماعيل (علیه السلام)  : ۱۳۷ سال ؛

۱۱٫ اسحاق (علیه السلام)  : ۱۸۰ سال ؛

۱۲٫ يردبن مهلائيل : ۹۶۲ سال ؛

۱۳٫ متوشلح (متوشالح) : ۹۶۹ سال و…[۵۰].

 

پنج. قرآن و روايات

در دين اسلام، امكان عمر طولانى، يكى از مسائل مورد اتفاق است و آيات بسيارى در قرآن هست كه امكان طول عمر زياد را يادآورى مى كند و در تفاسير و كتاب هاى روايى نيز آمده است.

قرآن به صراحت از عمر طولانى نوح (علیه السلام) خبر مى دهد : «وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِيهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلاّ خَمْسِينَ عاماً»[۵۱] ؛ «به راستى نوح را به سوى قومش فرستاديم ؛ پس در ميان آنان ۹۵۰ سال درنگ كرد».

عموم مسلمانان اتفاق دارند كه عيسى و بلكه خضر و ادريس و الياس نيز زنده هستند و عيسى (علیه السلام)  در آخرالزمان به زمين خواهد آمد و به حضرت مهدى(عج) در نماز اقتدا خواهد كرد[۵۲].

قرآن درباره عيسى (علیه السلام)  مى فرمايد :

«وَ قَوْلِهِمْ إِنّا قَتَلْنَا الْمَسِيحَ عِيسَى ابن مَرْيَمَ رسول اللّهِ وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لكِنْ شُبِّهَ لَهُمْ… وَ ما قَتَلُوهُ يَقِيناً. بَلْ رَفَعَهُ اللّهُ إِلَيْهِ…»[۵۳] ؛ «گفته ايشان – كه ما مسيح عيسى بن مريم، رسول خدا را كشتيم – صحيح نيست، زيرا آنها نه او را كشتند و نه به دار آويختند ؛ بلكه [امر ]بر آنها مشتبه شد… او يقينا كشته نشده ؛ بلكه خدا او را به سوى خود بالا برده است».

در روايات زيادى نيز به زنده بودن عيسى و بازگشت او در آخرالزمان و همراهى اش با مهدى موعود، اشاره شده است ؛ به عنوان نمونه : «كيف انتم اذا نزل ابن مريم فيكم و امامكم منكم» ؛ چگونه خواهيد بود هنگامى كه عيسى بن مريم در ميان شما فرود آيد و پيشواى شما (مهدى) از خودتان باشد؟»

علاوه بر اين در روايات طول عمر دجّال نيز مطرح شده است : رسول خدا (صلی الله علیه وآله)  فرمود : «دجّال زنده است و غذا مى خورد و در بازارها راه مى رود»[۵۴].

 

شش. اعجاز و قدرت الهى

يكى از راه هاى مهم اثبات امكان «طول عمر»، «اعجاز» و قدرت الهى است. با توجه به نصوص معتبر روايى، حضرت مهدى(عج)، با قدرت الهى زنده است و در ميان مردم به حيات خود ادامه مى دهد، همان خدايى كه آتش را براى ابراهيم سرد و وسيله سلامتى قرار مى دهد، عيسى و خضر را پس از قرن ها زنده نگه مى دارد ؛ مى تواند مهدى موعود را نيز با قدرت بى كران خود، زنده نگه دارد.

علامه طباطبائى نيز از مسئله «طول عمر» به عنوان «خرق عادت» ياد كرده، مى نويسد :

«نوع زندگى امام غايب را به طريق خرق عادت مى توان پذيرفت. البته خرق عادت، غير از محال است و از راه علم، هرگز نمى توان خرق عادت را نفى كرد ؛ زيرا هرگز نمى توان اثبات كرد كه اسباب و عواملى كه در جهان كار مى كنند، تنها همان ها هستند كه ما آنها را ديده ايم و مى شناسيم و ديگر اسبابى – كه ما از آنها خبر نداريم، يا آثار و اعمال آنها را نديده ايم يا نفهميده ايم – وجود ندارد. از اين رو ممكن است در فردى و يا افرادى از بشر، اسباب و عواملى به وجود آيد كه عمرى بسيارى طولانى – هزار يا چندين هزار ساله – براى ايشان تأمين نمايد»[۵۵].

در هر صورت ؛ پيغمبر (صلی الله علیه وآله)  خبر داده و ائمه معصومين نيز بشارت داده اند كه حضرت حجت، فرزند امام حسن عسكرى، همان كسى است كه در بامداد روز نيمه شعبان سال ۲۵۵ه .ق عالم را به نور جمال خود منوّر ساخته است. او بعد از غيبت بسيار طولانى، ظهور نموده و جهان را پر از عدل و داد مى كند[۵۶].

با توجه به اينكه اين بشارت ها قطعى، مسلّم و متواتر است و خداوند نيز بر هر كارى قادر و توانا است ؛ ديگر جاى شبهه و شك و ترديد نيست.

امام صادق (علیه السلام)  فرموده است :

«در نظرتان شگفت نيايد كه خداوند، عمر صاحب اين امر را طولانى كند ؛ همچنان كه عمر نوح را طولانى نمود».

امام حسن مجتبى (علیه السلام)  نيز فرموده است :

«فرزند نهم از فرزندان برادرم حسين (علیه السلام)  ؛ خداوند عمرش را در غيبتش طولانى كند، سپس به قدرت خود آشكار سازد، به صورت جوانى كه كمتر از چهل سال داشته باشد»[۵۷].

 

 

پی نوشت

 

[۴۲]. مجله دانشمند، سال ۶، ش ۱، ص ۴۳٫

[۴۳]. براى آگاهى بيشتر ر.ك : ائمتنا، ج ۲، ص ۳۷۱ ؛ منتخب الاثر، ص ۲۸۱ ؛ المهدى، ص ۱۴۱٫

[۴۴]. فصلنامه انتظار، ش ۶، ص ۲۴۲ و ۲۴۳ ؛ به نقل از : على محمد على دخيل، ائمتنا، ج ۲، ص ۳۷۲٫

[۴۵]. سيد محمد تقى آيت اللهى، مقاله طول عمر، كتاب نينوا و انتظار، ص ۲۶۹ – ۲۷۲٫

[۴۶]. خورشيد مغرب، ص ۲۱۴٫

[۴۷]. الميزان، ج ۱۲، ص ۵۲-۳۵٫

[۴۸]. ر.ك : اظهار الحق، ج ۲، ص ۱۲۴٫

[۴۹]. صافى گلپايگانى، امامت و مهدويت، ج ۲، ص ۳۷۲ و ۳۷۳٫

[۵۰]. براى مطالعه در اين زمينه : امامت و مهدويت، ج ۲، ص ۴۰۲ و ۴۰۴ ؛ على محمد دخيل، الامام المهدى ؛ محمد رضا حكيمى، خورشيد مغرب ؛ ابراهيم امينى، دادگستر جهان، ص ۱۹۹ ؛ خورشيد تابناك، ص ۱۵۱ و ۱۵۲ ؛ حيدرى كاشانى، حكومت عدل گستر ؛ علامه مجلسى، بحار الانوار.

[۵۱]. عنكبوت ۲۹، آيه ۱۴٫

[۵۲]. امامت و مهدويت، ج ۲، ص ۳۷۳٫

[۵۳]. نساء ۴، آيه ۱۵۷ و ۱۵۸٫

[۵۴]. مسند احمد، ج ۴، ص ۴۴۴٫

[۵۵]. شيعه در اسلام، ص ۱۵۱٫

[۵۶]. امامت و مهدويت، ج ۲، ص ۳۷۴ و ۳۷۵٫

[۵۷]. منتخب الاثر، ص ۲۰۶، ح ۲

چرادر قرآن نامی از امام زمان {عج} نیامده است؟

سوال

مدتى پيش يكى از بچه ها پرسيد :

چرا با وجود اينكه پيامبران و امامان (علیهم السلام) همه از به وجود آمدن حكومت حضرت مهدى(عج) خبر داده اند و خدا نيز در قرآن، در برابر چنين مسئله مهمّى سكوت نكرده ؛ اما چرا نامى (به طور مستقيم) از امام زمان(عج) نبرده است؟!

ما در پاسخ آيه «بقية اللّه  خير لكم» و آيه اى كه مربوط به جانشينى و خليفة اللهى بشر بر روى زمين و اين گونه آيات را آورديم ؛

اما باز گفتند : بر مبناى گفته خود قرآن حضرت مسيح به آسمان رفته و هنوز زنده است و مسيحيان نيز معتقدند كه «بقية اللّه »، همان عيسى مسيح است و سخنانى ديگر كه بالاخره هم ايشان سخن ما را نپذيرفتند ؛

بدين وسيله مى خواستم پاسخى كه قانع كننده باشد و چون و چرايى نتوان در آن آورد، بيان كنيد؟

جواب

اين پرسش حاوى نكاتى است كه مهم ترين آن نحوه برداشت از آيات قرآن و استدلال به آن است. كسى كه به قرآن استناد مى جويد، بايد احاطه كاملى بر روش تفسير قرآن، آيات محكم و مشابه، مباحث تاريخى، معارف اعتقادى و… داشته باشد ؛ آن گاه بگويد : چون قرآن گفته : «حضرت عيسى زنده است» ؛ پس او همان «بقية اللّه » است. در حالى كه بدون در نظر گرفتن اين مسائل و با بى توجّهى به ساير مفاهيم دينى و برداشت احتمالى (و كاملاً شخصى) ؛ نمى توان نظرى درست و يا شبهه اى اساسى ايراد كرد؟! به هر حال در پاسخ به اين پرسش و بررسى روش هاى «مفهوم سازى قرآن»، به چند نكته اشاره مى شود :

يك. تبيين قرآن توسط پيامبر (صلی الله علیه و آله) 

عدم تصريح به خصوصيت و تعداد و نام امامان – از جمله حضرت مهدى – موضوعى استثنايى نيست. قرآن خود متكفّل بيان تمام مصاديق و جزئيات فروع معارف و دستورالعمل ها نيست تا عدم تصريح به نام امامان، امرى خلاف انتظار و غير موافق با سبك ويژه قرآن باشد. نماز نمونه خوبى از اين قبيل مسائل است. در بين احكام و دستورات دين، نماز جايگاه و اهميّت ويژه اى دارد و تأكيدات فراوانى بر اقامه آن شده است :

«أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِي»؛

«الَّذِينَ إِنْ مَكَّنّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ» ؛

«فَأَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ»؛

«أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَيِ النَّهارِ»و… .

اما به راستى آيا در آيات قرآن، نشانى از تعداد ركعت ها و خصوصيات و جزئيات اين فريضه، وجود دارد؟

قرآن درباره ساير دستورهاى دين (مانند زكات، حج، خمس و…) نيز از اين نظام پيروى كرده است ؛ يعنى، تكيه اصلى را بر تثبيت اين واجبات گذاشته و بيان جزئيات و خصوصيات ديگر را به «سنّت» واگذار كرده است.

همين دغدغه و پاسخ آن، بر زبان ابوبصير و امام صادق (علیه السلام)  نيز جارى شده است. ابوبصير درباره آيه ۵۹ سوره نساء «أَطِيعُوا اللّهَ وَ أَطِيعُوا الرسول وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» به طرح پرسشى مى پردازد. روشن است كه ترديد درباره «الله» و «الرسول» در ميان نبود ؛ اما عبارت «اولى الامر» و اجمالى كه در آن نهفته است، وى را بر آن داشت تا بپرسد : چرا قرآن نام و مشخصات «اولى الامر» را نبرده است؟ اگر واقعا حق با شيعه است و مراد از آن، اهل بيت پيامبرند ؛ چرا آنان را به نام معرفى نكرد «فماله لم يسمَّ عليا و اهل بيته»؟

امام صادق (علیه السلام)  فرمود : «وقتى براى پيامبر (صلی الله علیه و آله)  آيه «نماز» نازل شد، خداوند در آن سه ركعت و چهار ركعت [نماز] را نام نبرد تا آنكه رسول خدا (صلی الله علیه و آله)  آن را شرح داد. آيه زكات نازل شد، خدا نفرمود كه بايد از چهل درهم، يك درهم داد ؛ بلكه رسول خدا آن را شرح كرد. آيه حج نازل شد و به مردم دستور نداد كه هفت دور طواف كنند ؛ بلكه رسول خدا آن را براى مردم توضيح داد. آيه «أَطِيعُوا اللّهَ وَ أَطِيعُوا الرسول وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ» درباره على، حسن و حسين (علیه السلام)  نازل شد و رسول خدا درباره على (علیه السلام)  فرمود : من به شما وصيت مى كنم درباره كتاب خدا و خاندانم ؛ زيرا من از خداى عزّوجل خواسته ام ميانشان جدايى نيفكند تا آنها را كنار حوض به من رساند. خدا اين خواست مرا برآورد…»

بر اساس اين حديث و بعضى ادله عقلى، وظيفه بيان مصداق ها و موارد و نيز تبيين جزئيات بر عهده پيامبر (صلی الله علیه و آله)  است. اين انگاره، شيعه را بر آن داشت تا بر سنّت پيامبر (صلی الله علیه و آله)  تأكيد ورزد و بر عدم امكان اكتفا به قرآن در تشخيص امور پاى فشارد.

البته به نظر شيعه، مشروعيت و صحّت مندرجات و محتويات «سنّت»، از موافقت با قرآن و اصول حاكم بر آن به دست مى آيد. سند حجيت و اعتبار روايات، «قرآن» است ؛ ولى فهم صحيح معارف و وظايف دينى، بدون مراجعه به سنّت نبوى (صلی الله علیه و آله)  و احاديث اهل بيت (علیه السلام)  ممكن نيست.

در اينجا ممكن است سؤال شود : رسول اكرم (صلی الله علیه و آله)  اين معارف و احكام جزئى و تفسيرى را از كجا به دست آورده است؟ از آيات قرآن استفاده مى شود كه جمع و قرائت آيات قرآن و نيز بيان مراد و مقاصد و شرح و تبيين آنها، از ناحيه خداى متعال است : «إِنَّ عَلَيْنا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ. فَإِذا قَرَأْناهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ. ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنا بَيانَهُ» ؛ «جمع قرآن (كلمات در آيات، آيات در سوره ها و…) و قرائت قرآن بر عهده ما است و هنگامى كه بر تو قرآن را خوانديم، تو [پيامبر ]نيز پيروى كن و قرآن را همين گونه بخوان. سپس توضيح آن [نيز] بر عهده ما است».

بنابراين بيان و تشريح مقاصد آيات هم از ناحيه خداوند است و وسيله وحى ديگرى – جز وحى قرآنى – در اختيار پيامبر اكرم قرار مى گيرد. قرآن مى فرمايد : «أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ»؛ «ما بر تو آن را نازل كرديم تا براى مردم آنچه را به سوى ايشان نازل شده است، توضيح دهى و اميد كه آنان بينديشند».

بر اساس اين آيه، وظيفه تبيين و توضيح آيات قرآن – به خصوص در بيان جزئيات و مصداق ها – بر عهده رسول خدا است و اين مسئله، تمام سخنان پيامبر (صلی الله علیه و آله)  در زمينه معارف و دستورالعمل هاى دينى را شامل مى شود.

اين توضيحات نشان مى دهد عدم ذكر مصداق ها، به نام ائمه اطهار – به ويژه مهدى موعود – اختصاص ندارد و غالب معارف و احكام دينى را شامل مى شود. بنابراين، براى شناخت نام امامان معصوم (علیه السلام)  بايد سراغ سنّت نبوى رفت ؛ همان گونه كه در تفسير و تبيين معارف و فرايض دينى، به آن نيازمنديم.

دو. روش هاى مختلف معرفى شخصيت ها

قرآن براى شناساندن شخصيت هاى الهى، از سه راه وارد مى شود و در موردى طبق مصالحى، از شيوه خاصى پيروى مى كند :

۲-۱٫ معرفى با اسم ؛ چنان كه قرآن در مواردى از پيامبر اسلام، به اسم ياد مى كند : 

«وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاّ رسول قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ»

 «محمد پيام آورى بيش نيست كه پيش از او نيز پيامبرانى بوده اند».

۲-۲٫ معرّفى با عدد ؛ يكى از روش هاى قرآن، معرفى با عدد است و لذا «نقباء بنى اسرائيل» را با عدد معرفى كرده است : 

«لَقَدْ أَخَذَ اللّهُ مِيثاقَ بَنِي إِسْرائِيلَ وَ بَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَيْ عَشَرَ نَقِيباً»

؛ «خداوند از بنى اسرائيل پيمان گرفت و از آنان دوازده مراقب برانگيختيم».

۲-۳٫ معرّفى با صفت ؛ يكى ديگر از طرق شناسايى شخصيت هاى الهى، معرفى با صفت است. خداوند متعال در قرآن، كسانى را كه بايد مسلمانان از آنها اطاعت كنند، با صفت «اولى الامر» معرفى كرده است : 

«أَطِيعُوا اللّهَ وَ أَطِيعُوا الرسول وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ»

پس معرفى با صفات يكى از شيوه هاى صحيح معرفى است كه درباره حضرت مهدى(عج) نيز صادق است.

تأكيد بر روش توصيفى:

از روش هاى بسيار جالب قرآن، تأكيد بر صفات و ويژگى ها و عدم اصرار بر ذكر نام اشخاص است. شايد حكمت اين روش، توجّه دادن امت به صفات و ويژگى هاى خوب و بد در طول زمان است تا بر اساس اوصاف ذكر شده، به شناخت اشخاص و تطبيق صفات بر آنان بپردازند و اهميّت و جايگاه اشخاص را با ميزان صفات تجلّى يافته، در آنان بسنجند.

روش «بيان توصيفى»، به قرآن، طراوت و تازگى و دوام مى بخشد ؛ زيرا در هر برهه اى از زمان، زمينه تطبيق افراد و جوامع بر شاخصه هاى ذكر شده در قرآن فراهم مى شود و امكان دستيابى به داورى قرآن در مسائل نو و فتنه هاى فردى و اجتماعى تأمين مى گردد.

قرآن كلام فصل است «انّه لقول فصل» و بين حق و باطل تمييز مى دهد و راهنماى انسان در فتنه ها است ؛ چنان كه پيامبر (صلی الله علیه و آله)  فرمود : «هنگامى كه فتنه ها چون پاره هاى شب تاريك، شما را فرا گرفت ؛ به قرآن روى آوريد». از سوى ديگر، حكومت شايستگان، نياز هميشگى جوامع دينى است و به بخشى از امت اسلامى و يا قطعه اى خاصّ از تاريخ، اختصاص ندارد.

براى راهنما و فصل الخطاب شدن در گستره اى چنين پهناور، بيان شاخصه ها، شايستگى ها و ويژگى هاى صالحان و مفسدان، حقّ و باطل، خوب و بد و… بهترين راه شمرده مى شود. بدين سبب قرآن – جز در موارد ضرورى – از بردن نام مؤمنان، منافقان، حواريون، پادشاهان، مشركان… صرف نظر كرده است تا مخاطبان قرآن، به صفات و ويژگى ها – و نه نام ها – توجّه كنند و امكان بهره گيرى هاى نو از قرآن فراهم شود.

بنابراين شيعه معتقد است مسلمانان در آيات بسيارى، به ائمه اطهار (علیه السلام)  رهنمون شده اند و وظيفه دارند با تطبيق ويژگى هاى ياد شده در قرآن، امام خود را بشناسند و پاسخ نيازهاى دينى، اجتماعى و سياسى خود را از درگاه آنان جويا شوند. بر اساس همين نكته، امام باقر (علیه السلام)  مى فرمايد : «مَن لم يَعرف اَمرَنا من القرآن لَم يَتَنَكّب الفِتَن» ؛ «هر كس امر ولايت ما را از قرآن به دست نياورد ؛ نمى تواند از فتنه ها مصون بماند».

از اين روايت به دست مى آيد كه امر ولايت اهل بيت (علیه السلام)  – به خصوص امامت حضرت مهدى و تشكيل حكومت جهانى به دست او – در قرآن وجود دارد و توصيفات موجود در قرآن، ما را به اين امر رهنمون مى شود. در زمينه ظهور و قيام آن حضرت و جامعه آرمانى مهدوى، مى توان توصيفات و اشارات زير را از قرآن به دست آورد :

۱٫ غلبه نهايى حقّ بر باطل و شكست جبهه كفر و فساد و نفاق -۱- ؛

۲٫ جانشينى و خلافت مستضعفان بر روى زمين و حاكميت صالحان و نيكان -۲-؛

۳٫ گسترش و فراگيرى دين حقّ در برهه اى خاص از زمان-۳-؛

۴٫ از آن روز موعود، تحت عناوين ايام اللّه -۴-، وقت معلوم -۵-  روز نصرت و پيروزى -۶- و طلوع فجر و سلامتى -۷-و… ياد شده است ؛

۵٫ در آياتى از آن حضرت با نام هاى نعمت باطنى -۸- ، بقية اللّه -۹- ، كلمه باقيه- ۱۰- ،  اولى الامر-۱۱-  ؛ مهتدون -۱۲-  (مهدى) ؛ اقامه كننده نماز -۱۳- ، مضطرّ -۱۴- ، جنب اللّه  -۱۵- ، حزب اللّه  -۱۶- ، فجر -۱۷- ، «نهار اذا تجلى» -۱۸- و… نام برده است.

۶٫ خداوند، [با مهدى موعود]، نور خود را كامل مى كند -۱۹- ؛

۷٫ در آن عصر، زمين بعد از مرگش، زنده مى شود-۲۰-  ؛

۸٫ او منصور از جانب خدا و انتقام گيرنده از دشمنان است -۲۱- ؛

۹٫ زمين، به نور پروردگار، روشن خواهد شد-۲۲-؛

۱۰٫ در روز پيروزى، ايمان آوردن كافران، سودى به حالشان نخواهد داشت-۲۳-؛

۱۱٫ هر چه در روى زمين است، تسليم و مطاع او خواهند شد -۲۴-؛

۱۲٫ حضرت مهدى «يَهْدِي اللّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ» است -۲۵- ؛

۱۳٫ او تأمين كننده امنيت و آرامش در روى زمين است -۲۶ –.

حكمت بيان اوصاف :

نتيجه اينكه اگر نام حضرت مهدى(عج) در قرآن نيست ؛ ولى صفات و خصوصيات حكومت او در قرآن وارد شده است. اصولاً قرآن در معرفى افراد، مصالح عالى را در نظر مى گيرد. گاهى مصالح ايجاب مى كند كه افراد را با نام معرّفى كند و گاهى مصالح ايجاب مى كند كه تنها به صفات افراد بپردازد.

اين مسئله درباره حضرت مهدى(عج) بدين جهات است :

يكم. تشكيل چنين حكومتى در مواردى، صريحا و در موارد ديگر، به طور اشاره در قرآن وارد شده است. آياتى كه در سوره «توبه» و «صف» از انتشار و گسترش اسلام در سطح جهانى نويد مى دهد ؛ مانند «لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ»اشاره به تشكيل اين حكومت است ؛ زيرا به تصريح مفسّران، مضمون اين آيه – كه پيشگويى از گسترش فراگير و همه جانبه اسلام در سطح جهان است – هنوز تحقّق نپذيرفته است.

دوّم. اگر نام امام زمان را نبرده، به جهت مصلحتى است كه براى اهل فضل و درك مخفى نيست ؛ زيرا به همان علت كه نام على (علیه السلام)  را نبرده، نام آن حضرت را نيز ذكر نكرده است. اگر نام اين پيشوايان گرامى را مى برد، كينه هاى ديرينه بدر واحد و حنين، بار ديگر زنده مى شد و لذا مطلب را به صورت كلى مطرح كرده و فرموده است : «أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصّالِحُونَ»؛ بردن نام گذشتگان، (مانند لقمان و ذى القرنين) قابل قياس با افراد آينده نيست. درباره گذشتگان حسدها و كينه ها تحريك نمى گردد و افراد سودجو و شهرت طلب، نمى توانند از آن سوء استفاده كنند ؛ ولى بردن نام آيندگان، اين محذور را دارد

حال اين سؤال مطرح مى شود كه : آيا ذكر نام، دردى را دوا مى كند؟

تجربه تاريخى نشان مى دهد كه اگر هم در قرآن، به صراحت نام آن حضرت برده مى شد، باز در طول تاريخ، شيادان و مدعيان دروغين مهدويت، پيدا مى شدند و نام خود را امام زمان مى گذاشتند تا از آب گل آلود ماهى بگيرند و از انتظار مردم، استفاده نادرست كنند.

بر اين اساس، شيوه قرآن مجيد در رابطه با ائمه هدى (علیه السلام) ، اين است كه به معرّفى شخصيت «ممتاز» و برجستگى هاى آنان بپردازد ؛ نه معرّفى شخص.

اين نحوه بيان در مورد حضرت مهدى، گسترده تر و شفّاف تر است. چون به ويژگى هاى رفتارى آن حضرت و جامعه موعود نيز اشاره مى كند. اين خصوصيات و پيش بينى ها تاكنون تحقّق نيافته و بر اساس روايات، تنها به دست مهدى (از فرزندان رسول خدا و فاطمه زهرا) تحقّق خواهد يافت.

به هر حال معرّفى شخصيت و ويژگى ها، زمينه ساز پذيرش معقول و دور كننده از تبعيت و پيروى كوركورانه است. اين روش – به ويژه در شرايطى كه شخص از جهاتى تحت تبليغات سوء قرار گرفته يا جامعه به هر دليلى آمادگى پذيرش وى را نداشته باشد – بهترين روش است. اين مسئله در مورد حضرت مهدى(عج) صادق است.

سه. مهدى يا عيسى (علیهماالسلام)

بحث بعدى در رابطه با اين سؤال است كه آيا صفات مذكور در قرآن (مانند بقية اللّه ) مى تواند در مورد حضرت عيسى صادق باشد؟ به يقين چنين نيست ؛ چون هيچ دليل و شاهد روايى معتبرى بر اين نيست. تنها در روايت ضعيفى از اهل سنّت نقل شده كه : «لا مهدى الاّ عيسى» .

توضيح آنكه برخى از خاورشناسان يا ديگر منكران ظهور حضرت مهدى(عج)، به حديثى از محمدبن خالد جندى متوسّل مى شوند كه مهدى موعود را همان پيامبر خدا حضرت عيسى بن مريم دانسته است. در اين باره بد نيست بدانيم كه هيچ دانشمندى از جهان اسلام، ديده نشده كه متعرّض اين حديث شده و آن را مورد تمسخر و انتقاد شديد قرار نداده باشد ؛ يعنى، اين روايت بالاتفاق رد شده و پذيرفته نشده است.

بيان بطلان و ردّ اين حديث نيازمند تلاش و كوشش نيست ؛ چون با تمام احاديث صحيح و متواتر مخالف است (به خصوص رواياتى كه مى گويد : مهدى، از فرزندان رسول خدا و فاطمه (علیهاالسلام) است). اگر قرار باشد به آنچه روايت مى شود – به همه اختلاف ها و گوناگون بودن آنها – استدلال شود ؛

در اين صورت علم رجال و فن درايه، دانشى لغو و بيهوده خواهد بود… به هر حال در علم رجال، محمد بن خالد (راوى حديث)، در زمره افراد دروغ پرداز و مجهول معرّفى شده است. حديث «لا مهدى الاّ عيسى» فقط در سنن ابن ماجه و تنها از اين راوى نقل شده است!!

ذهبى (از علماى اهل سنّت) گويد : «ازدى گفته است : [اين روايت] حديث منكر و نادرستى است و ابو عبداللّه  حاكم گفته : ناشناخته و مجهول است. من مى گويم : «لا مهدى الاّ عيسى بن مريم» حديثى نادرست است كه ابن ماجه نقل كرده است.

قرطبى هم مى گويد : «و گفته اش «ولا مهدىّ الاّ عيسى»، با احاديث اين باب  تعارض دارد… حديث هاى نقل شده از پيامبر (صلی الله علیه و آله)  در نصّ بر خروج مهدى از خاندانش و فرزند فاطمه، ثابت و صحيح تر از اين حديث است. پس بايد بر اساس آنها قضاوت كرد، نه اين يك روايت»و…  .

به هر حال از نظر علم رجال و درايه، اين حديث مردود است و با ساير احاديث معتبر و متواتر، تضاد دارد و از درجه اعتبار ساقط است. به غير از اين روايت، هيچ كس ادعا نكرده است كه مهدى، همان عيسى بن مريم است و آن گاه نتيجه گرفته شود كه : «بقية اللّه » همان عيسى است!!

قرآن در سوره «هود» مى فرمايد«بَقِيَّتُ اللّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤمِنِينَ»؛ «آنچه خداوند براى شما باقى گذاشته [از سرمايه هاى حلال]، برايتان بهتر است، اگر ايمان داشته باشيد».

امام باقر (علیه السلام)  مى فرمايد : «اين آيه، اولين آيه اى است كه قائم(عج) آن را تلاوت مى كند و سپس مى گويد : من بقية اللّه  و حجّت خدا و نماينده او در زمين بر شما (مردم) هستم. [مردم به سوى او مى آيند و بر او سلام مى كنند] و نحوه سلامشان نيز چنين است : «السلام عليك يا بقية الله فى ارضه»

امام صادق (علیه السلام)  نيز به مردى فرمود كه چنين به حضرت قائم سلام كند : «السلام عليك يا بقية اللّه ». سپس آن حضرت اين آيه را قرائت فرمود : «بقية الله خيرٌ لكم ان كنتم مؤمنين».

بر اساس اين روايات، «بقية اللّه » كسى به جز حضرت مهدى(عج) نيست و ربط دادن آن به «حضرت عيسى» بى پايه و نادرست است. اصولاً مسيحيان، حضرت عيسى را «بقية اللّه » – به آن معنايى كه ما در نظر داريم – نمى دانند ؛ بلكه او را خدا (خداى پسر يا پسر خدا) مى دانند!! در حالى كه «بقية اللّه » به معناى باقى مانده و ذخيره خداوند است و مصداقى جز «حجة بن الحسن العسكرى» ندارد.

ظهور عيسى (علیه السلام) :

مسلمانان و مسيحيان، هر دو به ظهور عيسى مسيح (علیه السلام)  در آخرالزمان اعتقاد دارند. پس اصل ظهور و بازگشت آن حضرت مورد پذيرش است ؛

اما بر اساس روايات معتبر، حضرت عيسى (علیه السلام)  پس از قيام و ظهور امام مهدى(عج) ظهور كرده و تحت فرمان و رهبرى او خواهد بود. در واقع یکی از ياران و وزيران امام مهدى(عج) و فرمانده قسمتى از سپاه آن حضرت، عيسى (علیه السلام)  است.

پيامبر (صلی الله علیه و آله)  در حديثى مى فرمايد : «مهدى متوجّه مى شود كه عيسى در قدس (در نزديكى مناره بيضاء) فرود آمده است ؛ در حالى كه دست هاى خود را بر بال هاى دو فرشته نهاده، آب از موهايش فرو مى چكد. پس [امام] مهدى مى گويد : جلو بايست و با مردم نماز بخوان. عيسى مى گويد : نماز براى تو اقامه شده است. پس عيسى پشت سر او نماز مى خواند و با او بيعت مى كند و مى گويد : من به عنوان وزير و معاون برانگيخته شده ام، نه به عنوان امير و امام».

پيامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) همچنين مى فرمايد : «مهدى از نسل من است ؛ وقتى خروج مى كند، عيسى بن مريم براى يارى اش فرود مى آيد، او (مهدى) را پيش رو قرار داده، پشت سرش اقتدا مى كند»

در روايت ديگرى آمده است : «عيسى، وزير قائم(عج) و پرده دار و جانشين آن حضرت است. به كرامت [و دستور] حضرت حجّت، امنيت را بر شرق و غرب عالم گسترش مى دهد».

نتيجه اين مباحث آن است كه به يقين آن منجى موعود – كه مورد بشارت همه مكاتب و اديان است و پيامبر اسلام نيز بارها به آن اشاره فرموده – حضرت مهدى(عج) است. و بقية اللّه  نيز كسى جز او نيست.

پی نوشت

صص ۱۸۲-۱۸۵٫

۱-. ر.ك : اسراء ۱۷، آيه ۸۱٫

۲-. قصص ۲۸، آيه ۵، انبياء (۲۱)، آيه ۱۰۵٫

۳- توبه ۹، آيه ۲۳٫

۴- ر.ك : جاثيه ۴۵، آيه ۱۴، ابراهيم (۱۴)، آيه ۵٫

۵- ر.ك : حجر ۱۵، آيات ۳۶-۳۸٫

۶- عنكبوت ۲۹، آيه ۱۰٫

۷- قدر ۹۷، آيه ۵۰٫

۸- لقمان ۳۱، آيه ۲۰٫

۹- هود ۱۱، آيه ۸۶٫

۱۰- زخرف ۴۳، آيه ۲۸٫

۱۱- نساء ۴، آيه ۵۹٫

۱۲- بقره ۲، آيه ۹٫

۱۳- حج ۲۲، آيه ۴۱٫

۱۴- نمل ۲۷، آيه ۶۲٫

۱۵- زمر ۳۹، آيه ۵۶٫

۱۶-  مجادله ۵۸، آيه ۲۲٫

۱۷-  فجر ۸۹، آيه ۱٫

۱۸- ليل ۹۲، آيه ۲٫

۱۹- صف ۶۱، آيه ۸٫

۲۰- حديد ۵۷، آيه ۱۷٫

۲۱-. شورى ۴۲، آيه ۴۱٫

۲۲- زمر ۳۹، آيه ۶۹٫

۲۳- سجده ۳۲، آيه ۲۹٫

۲۴- آل عمران ۳، آيه ۸٫

۲۵-  نور ۲۴، آيه ۳۵٫

۲۶- همان، آيه ۵۵٫

اعتقاد به منجی در دیگر ادیان

آيا اعتقاد به وجود مصلح جهانى، مخصوص مسلمانان است يا اينكه اديان ديگر نيز به آن اعتقاد دارند؟

بر اساس مطالعات و بررسى هاى صورت گرفته در متون دينى مذاهب مختلف و باورها و اعتقادات اقوام و ملل جهان، اعتقاد به ظهور «منجى و مصلح جهانى» و باورداشت آينده اى روشن و مطلوب، عقيده اى عمومى و فراگير است و اختصاص به يك يا دو مذهب ندارد.

تمامى اديان ابراهيمى و بيشتر مذاهب موجود، معتقد و منتظر آمدن «نجات دهنده اى» در واپسين دوره از تاريخ هستند كه در آن عصر طلايى، جامعه جهانى، آكنده از صلح و صفا، معنويت و نورانيت و قسط و عدالت خواهد بود. كاستى ها و دشوارى ها، زدوده شده و رذايل و ناراستى ها از بين خواهد رفت.

انسان ها به مراحل بالاى كمال و تعالى معنوى و مادى دست يافته، از نعمت و بركات بى شمار بهره مند خواهند شد. مسئله عقيده به ظهور يك رهبر الهى و آمدن نجات دهنده اى در آخرالزمان، به قدرى اصيل و ريشه دار است كه در اعماق دل ملّت ها و پيروان همه اديان الهى و تمام اقوام و ملل جهان جا گرفته است تا جايى كه در طول تاريخ بشريت، انسان ها در فراز و نشيب هاى زندگى، با يادآورى ظهور چنين رهبر مقتدرى، پيوسته خود را از يأس و نااميدى دور كرده و در انتظار ظهور «مصلح موعود جهانى» در پايان جهان، لحظه شمارى مى كنند.

نام هاى موعود در بعضى از كتاب هاى اديان و ملل مختلف چنين است :

۱٫ «صاحب»، در صحف ابراهيم ؛

۲٫ «قائم»، در زبور سيزدهم ؛

۳٫ «قيد مو»، در تورات به لغت تركوم ؛

۴٫ «ماشيح» (مهدى بزرگ)، در تورات عبرانى ؛

۵٫ «مهميد آخر»، در انجيل ؛

۶٫ «سروش ايزد»، در زمزم زرتشت ؛

۷٫ «بهرام»، در ابستاق زند و پازند ؛

۸٫ «بنده يزدان»، در زند و پازند ؛

۹٫ «لند بطاوا»، در هزارنامه هنديان ؛

۱۰٫ «خوراند» در جاويدان ؛

۱۱٫ «خجسته» (احمد)، در كندرال فرنگيان ؛

۱۲٫ «خسرو» در كتاب مجوس ؛

۱۳٫ «پرويز»، در كتاب برزين آذر فارسياب ؛

۱۴٫ «فردوس اكبر»، در كتاب قبروس روميان ؛

۱۵٫ «كلمه الحق»، در صحيفه آسمانى ؛

۱۶٫ «صمصام الاكبر»، در كتاب كندرال ؛

۱۷٫ «بقية اللّه »، در كتاب دوهر ؛

۱۸٫ «قاطع»، در كتاب قنطره ؛

۱۹٫ «سوشيانس»، در كتاب زند و هومومن يس (زرتشتيان) ؛

۲۰٫ «منصور» در كتاب ديد براهمه ؛

۲۱٫ «ايستاده» (قائم)، در كتاب شاكمونى ؛

۲۲٫ «ويشنو»، در كتاب ريگ ودا ؛

۲۳٫ «فرخنده» (محمد)، در كتاب وشن جوك ؛

۲۴٫ «راهنما» (هادى و مهدى)، در كتاب پاتيكل ؛

۲۵٫ «پسر انسان»، در عهد جديد (اناجيل) و…

البته اعتقاد به وجود «منجى موعود» (مهدويت) يك عقيده اصيل اسلامى است كه ريشه قرآنى دارد و احاديث متواترى – به ويژه در منابع معتبر روايى شيعه – درباره آن وارد شده است.

به عبارت دقيق تر اين باورداشت در بين اسلام و مذهب شيعه، ملموس تر، يقينى تر و روشن تر است و يكى از اركان مهم اعتقادى آن به شمار مى رود. با اين حال اين حقيقت معهود و انديشه اصيل، ريشه در كهن ترين آموزه هاى آسمانى و فرهنگ هاى بشرى دارد.

فوتوريسم (آينده گرايى):

توجّه ويژه به آينده و چشمداشت تغيير و تحوّلى ژرف در آتيه، با تعابير و اصطلاحات مختلفى – چون فوتوريسم و فلسفه تاريخ – تبيين شده است. «فوتوريسم» (futurism) ؛ يعنى، اعتقاد به دوره آخرالزمان و انتظار ظهور منجى غيبى و مصلح جهانى و بزرگ… .

 فوتوريسم عقيده اى است كه در كيش هاى آسمانى : زوراستر يانسيم (مذهب زرتشت)، جودائيسم (مذهب يهود) و سه مذهب عمده مسيحيت (كاتوليك، پروتستان و ارتودوكس) و به طور كلى در ميان مدعيان نبوّت، به مثابه يك اصل مسلّم قبول شده و همگى بالاتفاق، بشارت ظهور همچو مصلحى را داده اند. در اين راستا دو مذهب عمده اسلام – تشيّع و تسنّن – هم در ظهور يك «مهدى» در دوران واپسين زمان اتفاق نظر دارند

بر اين اساس فوتوريسم، يكى از مسائلى است كه در بحث هاى تئولوژيك تمام مذاهب آسمانى، درباره آن گفت و گو شده است.

«دارمستتر» طى كنفرانسى مى گويد : «مى دانيد كه محمد[ص] چگونه شريعت خود را بنيان نهاد؟ وقتى كه او ظهور كرد، در عربستان علاوه بر شرك ملى باستانى، سه ديانت بيگانه موجود بود (آيين يهود، ديانت عيسوى و كيش زرتشت)…  .

نكته مشتركى كه در اين سه ديانت يافت مى شد، عبارت بود از: اعتقاد به يك وجود فوق الطبيعه كه بايستى در آخرالزمان ظهور كند و نظم و عدالت را به جهان باز آرد و مقدمه خلود و سعادت دائم انسان را فراهم سازد…»

بشاراتى كه در اين باره در كتاب هاى آسمانى مقدس و كتب مدعيان نبوت وارد شده، بى شمار است ؛ از جمله : زبور، زند، حكى، صفيناه، اشعياء، شاكمونى (هندو)، انجيل متى، ديد و پاتكيل (هند)، جاماسب، انجيل يوحنا، دانيال و…  .

در اينجا به بعضى از اين باورها و اعتقادات اشاره مى شود :

۱٫ در كتاب معروف زند، آمده است : «پس از پيروزى ايزدان و برانداختن تبار اهريمنان، عالم كيهان به سعادت اصلى خود رسيده، آدميان بر تخت نيك بختى خواهند نشست».

۲٫ در كتاب جاماسب نامه از زرتشت نقل مى كند : «مردى بيرون آيد از زمين تازيان… مردى بزرگ سر و بزرگ تن و بزرگ ساق و بر آيين نياى خويش و با سپاه بسيار، روى به ايران نهد و آبادانى كند و زمين را پر داد كند»

زرتشتيان، منتظر سه موعود هستند كه هر يك از آنان به فاصله هزار سال از ديگرى، ظهور خواهند كرد (هوشيدَر، هوشيدِر ماه و سوشيانس). از نظر اينان: «در آخرين هزاره از عمر جهان، از خاندان بهروز خداپرست و پرهيزكار، آخرين آفريده اهورامزدا، متولّد مى شود.

در سى سالگى امانت رسالت به وى واگذار شده و به واسطه نشانه متوقف شده خورشيد در وسط آسمان، ظهور او به عالميان بشارت داده خواهد شد. از ظهور وى، اهريمن و ديو دروغ، نيست و نابود گردد. ياران آن موعود – كه از جاودانان هستند – قيام مى كنند و همراه وى خواهند بود تا مردگان برخيزند و جهان معنوى روى نمايد»

۳٫ در آيين بودا انديشه منجى موعود، با مفهوم ميتريه (مهربان) تبيين شده است. بوداييان او را آخرين بودا از بودايان زمينى مى دانند كه هنوز نيامده است ؛ اما خواهد آمد تا همه انسان ها را نجات دهد. در بعضى از كتاب ها آمده است : «پنج هزار سال پس از آخرين بودا، آفتاب آموزه هاى بودايى افول مى كند… [پس ]يك راهنما خواهد بود. او براى مردم رفاه و بهروزى مى آورد. آن گاه كه چنين فضايى بهشت گون فراهم آمد، ميتريه از آسمان نزول مى كند ؛ بودايى خويش را به كمال مى رساند و درمه را به فرهيختگان مى آموزد».

۴٫ يهوديان در انتظار طولانى، باور به آمدن مصلح (مسيحا يا ماشيح) دارند. به نظر آنان روزى «مسيحا» خواهد آمد و سرزمين بنى اسرائيل (ارض موعود) را به آبادانى خواهد كشاند

۵٫ مسيحيان معتقدند : سرانجام روزى خواهد آمد كه عيسى مسيح، بار ديگر بازگشته، جهان را به سعادت خواهد رساند و مسيحيان را نجات خواهد داد. در كتاب مقدّس از آمدن مسيح، با عنوان «تحقّق ملكوت خدا» ياد شده است.

در انجيل متى مى گويد : «چون فرزند انسان در جلال خود خواهد آمد ؛ با جميع ملائكه مقدسه بر كرسى بزرگى خود قرار خواهد گرفت. همه قبايل نزد وى جمع خواهند شد و آنها را از همديگر جدا خواهد كرد ؛ چنان كه شبانى ميش ها را از بزها جدا مى كند…».

در انجيل لوقا آمده است : «پس بايد كه بسته باشد كمرهاى شما و افروخته باشد چراغ هاى شما و مانند آن كسانى باشيد كه آقاى خود را انتظار مى كشند ؛ كى از عروسى باز آيد كه چون آيد و در زند، دفعتا در را گشايند. خوشا به حال آن نوكران كه چون آقا آيد، آنها را بيدار يابد و من با شما مى گويم : به درستى كمر خود را بسته، آنها را نشانيد و نزدشان آمده، آنان را خدمت خواهد كرد»

۶٫ در كتاب باسك – يكى از كتاب هاى هندويان – آمده است : «دور دنيا تمام شود به پادشاه عدلى كه در آخرالزمان كه پيشواى ملائكه و پريان و آدميان باشد و حق و راستى با او باشد و آنچه در دريا و زمين ها و كوه ها، پنهان باشد، همه را به دست آورد و از آسمان ها و زمين آنچه باشد، خبر دهد و از او بزرگ تر كسى به دنيا نيايد».

۷٫ «شاكمونى» – پيغمبر هندويان – در كتاب مذهبى خود مى گويد : «پادشاهى دولت دنيا به فرزند سيّد خلايق دو جهان «كشن» بزرگوار تمام شود و او كسى باشد كه بر كوه هاى مشرق و مغرب دنيا حكم براند و بر ابرها شود و دين خدا، يك دين شود و دين خدا زنده گردد

۸٫ در كتاب وشن جوك (از كتاب هندوها) چنين آمده است : «سرانجام دنيا، به كسى برگردد كه خدا را دوست دارد و از بندگان خاص او باشد و نام او فرخنده و خجسته باشد».

۹٫ در كتاب ديگرى به نام «ديد» آمده است : «پس از خرابى دنيا، پادشاهى در آخرالزمان پيدا شود كه پيشواى خلايق باشد و نام او منصور باشد و تمام عالم را بگيرد و به آيين خود آورد»

در آيين هندو، موعود نجات بخش موسوم به «كالكى» (kalki)، در پايان آخرين دوره زمانى از ادوار چهارگانه جهانى ؛ يعنى، «كالى گه» ظهور خواهد كرد. بنابر تفكر هندويى جهان از چهار دوره رو به انحطاط تشكيل شده است. در چهارمين دوره (عصر كالى) فساد و تباهى سراسر جهان را فرا مى گيرد، زندگانى اجتماعى و معنوى به نازل ترين حدّ خود مى رسد و موجبات زوال نهايى را فراهم مى سازد.

اين عصر كالى يوگه است كه بنا بر باورهاى هندويى ما اكنون در آن به سر مى بريم.

 در پايان چنين دوران سياهى، آخرين و دهمين تجلّى «ويشنو» (موسوم به كالكى) سوار بر اسبى سفيد و به هيأت انسان ظهور خواهد كرد. وى سراسر جهان را سواره و با شمشيرى آخته و رخشان در مى نوردد تا بدى و فساد را نابود كند. با نابود كردن جهان، شرايط براى آفرينش نو مهيا مى شود تا در مهايوگاى آتى، ديگر بار عدالت و فضيلت ارزش يابد

۱۰٫ ديدگاه اسلام نيز درباره «منجى موعود» تحت انديشه مهدويت، مطرح است… .

نتيجه آنكه در تمامى دين هاى الهى و نيز بسيارى از مكاتب بشرى و مسلك هاى مختلف، اين باور وجود دارد كه ستم و شرّ و بدبختى، نخواهد پاييد و بالاخره عرصه گيتى، شاهد خيزش كسى خواهد بود كه غلبه نهايى عدل، نيكى و آسايش را به ارمغان خواهد آورد.

مى توان نتايج و آموزه هاى زير را از اين باور برداشت كرد :

اصل وجود «منجى و مصلح موعود»، امرى پذيرفته شده است.

– ظهور و قيام اين نجات دهنده بزرگ، در برهه اى حساس از زمان خواهد بود.

– تغيير و تحوّلات فراوانى در جهان (قبل و بعد از ظهور) روى خواهد داد.

– ريشه شرّ و فساد و ظلم بركنده شده و پليدى ها و اهريمنان نابود خواهند شد.

– جهان رو به عمران و آبادانى خواهد گذشت و طبيعت و زندگى طراوت و حلاوتى ويژه خواهد يافت.

– در آن زمان، يكتاپرستان، ستمديدگان و فرودستان نجات يافته و حاكمان و سروران روى زمين خواهند شد.

– خير و نيكى و تقوا در جهان حاكم شده و آيين حق و يكتاپرستى، همگانى و فراگير خواهد شد.

– بيشتر مؤلّفه هاى اين «قيام آسمانى» در اديان يكسان است و ما تنها شاهد تعابير و الفاظ مختلف از آن واقعه و يا اسامى متعدد «يك منجى خاص» هستيم.

در واقع همه اينها، يك نفر است ؛ چنان كه گفته اند : سوشيانت مزديسنان، به منزله كريشناى برهمنان، بوداى پنجم بوادائيان، مسيح يهوديان، فارقليط عيسويان و مهدى مسلمانان است

 

آيا کسی كه گناه كرده، مى تونه با امام زمان(عج) ارتباط داشته باشه؟

آيا شخصى كه گناه كرده، مى تواند با امام زمان(عج) ارتباط داشته باشد؟

من خودم از امامم شاكى هستم ؛

چون وقتى ازش مى خواهم بيايد نجاتم دهد، نمى آيد يا فكر مى كنم به خاطر گناهانى كه مى كنم، محلّم نمى گذارد؟

جواب
  • ابتدا بايد دانست كه يكى از عوامل دورى انسان از امام زمان(عج) و قطع ارتباط روحى و معنوى و ناخشنودى آن حضرت، ارتكاب محرّمات الهى و گناهان است.
    آن حضرت در توقيع شريف به شيخ مفيد(ره) مى فرمايد:
  • «شما مكلّف هستيد كه اوامر و دستورات ما را به دوستانمان برسانيد، با اينكه ما بر اساس فرمان خداوند بزرگ و صلاح واقعى خود و شيعيانمان – تا زمانى كه حكومت بر دنيا در اختيار ستمگران است – در نقطه اى دور و پنهان از ديده ها به سر مى بريم ؛
  • ولى از تمام حوادث و ماجراهايى كه بر شما مى گذرد، كاملاً مطّلع هستيم و هيچ چيز از اخبار شما بر ما پوشيده نيست. از خطاها و گناهانى كه بندگان صالح خداوند، از آنها دورى مى كنند ؛ اما شما آنها را مرتكب مى شويد نيز با خبريم. از عهدشكنى ها و پشت سر گذاشتن عهد و پيمان ها با اطلاعيم…
  • پس از خداوند بترسيد و تقوا پيشه كنيد و ما خاندان رسالت را مدد رسانيد… سعى كنيد اعمالتان به گونه اى باشد كه شما را به ما نزديك سازد و از گناهانى كه موجبات نارضايتى ما را فراهم مى نمايد، بترسيد و دورى كنيد…»[۱].
  • بر اساس اين توقيع شريف، همه شيعيان و دوستداران حضرت، توصيه به تقوا و ورع شده اند و اين بهترين راه دوستى و خشنودى امام زمان(عج) است ؛ همان طورى كه گناهان و معاصى، باعث نارضايتى آن حضرت و قطع پيوند و ارتباط با او است. حتّى در توقيع ديگر، علّت طولانى شدن غيبت و عدم مشاهده و ديدار آن حضرت، گناهان و انحرافات شيعيان و دوستان اهل بيت (علیهم السلام)  ذكر شده است:
  • «… ما عهد مى كنيم با شما اى دوست مخلص (شيخ مفيد) كه در راه ما با ظالمان مجاهده مى كنى ؛ هر كس از برادران دينى شما – كه تقوا را سرمايه خويش قرار دهد – از فتنه هاى گمراه كننده و ظلمت خيز، در امان خواهد بود… آنچه كه موجب جدايى ما و دوستانمان گرديده و آنان را از ديدار ما محروم كرده است، گناهان و خطاهاى آنان و تخلّف از فرمان هاى خداوند است»[۲].
  • جالب آنكه در آغاز قيام جهانى حضرت مهدى(عج) ياران و اصحاب نزديك ايشان، پيمان و بيعت سختى با آن حضرت مى بندند و تعهّد مى كنند كه از گناهان و انحرافات دورى جويند و از ظلم و فسادگرى بپرهيزند.
  • اميرمؤمنان على (علیه السلام) ، در ضمن يك حديث طولانى، در وصف بيعت ياران امام زمان(عج) چنين مى فرمايد:
    با او بيعت مى كنند كه هرگز:
    دزدى نكنند «يبايعون على اَن يَسرَقوا» ؛
    زنا نكنند «ولا يَزنوا» ؛
    مسلمانى را دشنام ندهند «و لا يَسُبّوا مسلما» ؛
    خون كسى را به ناحقّ نريزند «و لا يقتلوا مُحرما» ؛
    به آبروى كسى لطمه نزنند «و لا يهتك حريما مُحرّما» ؛
    به خانه كسى هجوم نبرند «و لا يهجموا منزلاً» ؛
    كسى را به ناحق نزنند «و لا يضربوا احدا الاّ بالحقّ» ؛
    طلا، نقره، گندم و جو ذخيره نكنند «و لا يكنزوا ذهبا و لا فضّة و لا بُرّا و لا شعيرا» ؛
    مال يتيم را نخورند «ولا يأكلوا مالَ اليتيم» ؛
    در مورد چيزى كه يقين ندارند، گواهى ندهند «و لا يشهدوا بما لا يَعلمون» ؛
    مسجدى را خراب نكنند «ولا يُخرِبوا مسجدا» ؛
    مشروب نخورند «و لا يَشربوا مسكرا» ؛
    حرير و خز نپوشند «و لا يلبَسوا الخزّ و لا الحرير» ؛
    در برابر سيم و زر سر فرود نياورند «و لا يتمنطقوا بالذّهب» ؛
    راه را بر كسى نبندند «و لا يقطعوا طريقا» ؛
    راه را نا امن نكنند «و لا يخيفوا سبيلاً» ؛
    گرد همجنس بازى نگرايند «و لا يَفسقوا بغُلام» ؛
    خوراكى را از گندم و جو انبار نكنند «ولا يحبسوا طعاما مِن بُرّ و لا شعير» ؛
    به كم قناعت كنند «و يرضَونَ بالقليلِ» ؛
    طرفدار پاكى باشند «و يَشَتّمونَ على الطيّب» ؛
    از پليدى گريزان باشند «و يكرهون النجاسة» و…»[۳].
  • پس گناهان و رذايل اخلاقى، عامل مهمى در محروميت انسان از عنايات امام زمان(عج) است. با اين حال بايد دانست كه امام هر زمان، مظهر رحمت و رأفت الهى و واسطه فيض بين خالق و مخلوق است.
  • تمام نعمت ها به بركت وجود امام و حجّت هر زمان به مردم مى رسد و تمام بلاها نيز به بركت وجود او رفع مى شود و با اندكى اشتباه و خطايى، اين الطاف و بركات از انسان دريغ نمى گردد.
  • او مظهر رحمت الهى است و هيچ سود و منفعتى را از ديگران توقّع ندارد و جز در راه منافع آنان قدم بر نمى دارد. در عنايت و لطف او، هيچ بخل و كاستى راه ندارد.
  • آن حضرت در سخنان خيرخواهانه اى مى فرمايد:
  • «پس بايد هر يك از شما [شيعيان]، كارهايى را كه موجب جلبِ محبّت مى گردد، انجام دهيد و بايد از كارهاى ناپسندى كه خشم و غضب ما را در پى دارد، اجتناب كنيد. پس [آگاه باشيد كه] مرگ آدمى ناگهان مى رسد كه در آن، ديگر توبه سودى نمى رساند و ندامت، نمى تواند او را از عذاب برهاند»[۴].
  • يقين بدانيم اگر كوچك ترين انحرافى كه در بين شيعه ايجاد شود، قلب امام زمان را ناراحت و رنجور خواهد كرد. به همين جهت آن حجّت خداوند، شكوه خويش را از دست شيعيان جاهل و منحرف به اين صورت اظهار مى دارد:
  • «به حقيقت، نادانان و كم خردان شيعه و كسانى كه پر و بال پشه بر دين آنها برترى دارد، ما را آزار مى دهند[۵]».
  • در پايان توصيه مى شود، ارتباط خود را با خواندن دعا و انجام اعمال نيك، با امام زمان(عج) پررنگ تر كنيد و خود را هميشه مديون و بدهكار او بدانيد. اگر دعاها و خواسته ها، همراه با گريه، پشيمانى و اشك شوق باشد، احتمال استجابت آن بيشتر است ؛
  • پس سوز و ندبه خود را با خواندن دعاى عهد و ندبه، اعلام داريد و در عين حال استغفار و توبه را فراموش نكنيد. بهترين شفيع در بارگاه الهى براى آمرزش گناهان، امام معصوم است و دعاى او در حق شيعيانش به يقين اجابت مى شود[۶].
    پی نوشت ها
    ____________
    [۱]. بحارالانوار، ح ۵۳، ص ۱۷۵٫
    [۲]. نجم الثاقب، ص ۵۶۷٫
    [۳]. منتخب الاثر، ص ۵۸۱، ح ۴ ؛ الملاحم و الفتن، ص ۵۳٫
    [۴]. بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۱۷۴، ح ۷٫
    [۵]. احتجاج طبرسى، ج ۲، ص ۴۷۴٫
    [۶]. براى مطالعه بيشتر در اين زمينه ر.ك: ناصر مكارم شيرازى، مهدى انقلابى بزرگ ؛ محمد محمدى رى شهرى، كيمياى محبّت ؛ عليرضا رجالى، يكصد پرسش و پاسخ پيرامون امام زمانعج و… .

چرا امام زمان(عج) از دیده ها پنهان شده و غیبت کرده است؟

چرا امام زمان(عج) از دیده ها پنهان شده و غیبت کرده است؟

  • دشمنان اسلام، در پی آن بودند که بلافاصله پس از تولّد امام مهدی(عج) آن حضرت را شهید کنند و از بین ببرند. خدا او را از دیده ها پنهان کرد تا امام زنده بماند و در زمان مناسب از پردۀ غیبت بیرون آید و جهان را پر از عدل و داد سازد.
  • حاکمان ستمگر دوران امام عسگری(ع) که منتظر به دنیا آمدن امام مهدی(عج) بودند، خانۀ حضرت عسگری(ع) را به شدّت زیر نظر داشتند. آنان گاه و بیگاه مأمورانی را به خانۀ امام عسگری می فرستادند و همه جای خانه را وارسی می کردند تا اگر کودک جدیدی به دنیا آمد، او را به قتل برسانند. با غیبت امام زمان(عج)، دشمنان در رسیدن به هدف شومشان ناکام ماندند و آسیبی به آن حضرت نرسید. اینک آن حضرت زنده است و به طور ناشناس در میان ما زندگی می کند.

 ————————–

  • غیبت امام زمان (عج)از اموری است که عقل بشر به تنهایی از کشف همه ی اسرار آن ناتوان است و پیوسته مورد سؤال قرار گرفته و فکرها را مشغول نموده است;
  • ولی باید توجّه داشت که بر اساس برخی روایات، علّت و فلسفه ی واقعی غیبت امام مهدی(علیه السلام)سرّی از اسرار الهی است که حکمت آن بر بندگان پوشیده است و جز خدا و امامان معصوم(علیهم السلام)کسی از آن اطلاع کافی و کامل ندارد و تنها بعد از ظهور آن حضرت این مطلب روشن خواهد شد;
  • لذا پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) می فرماید:
    یا جابر! انّ هذا الأمر امرٌ من أمر الله و سرّ من سرّ الله، مطوّی عن عباده فایّاک والشّک فی أمر الله فهو کفر
  • (محمد باقر مجلسی، بحالارانوارج ۵۱، باب ۱، ص ۷۳، حدیث ۱۸).;
  • ای جابر! (غیبت امام زمان) سرّی از اسرار الهی می باشد که بر بندگان پوشیده است. مبادا در امر خدا شک کنی، چرا که تردید در امر خدا کفر است.
  • عبدالله بن فضل هاشمی روایت کرده است:
    از امام صادق(علیه السلام) شنیدم که می فرمود: همانا برای «صاحب الامر» غیبتی تخلف ناپذیر است، به طوری که اهل باطل در آن تردید می کنند.
    عرض کردم: یابن رسول الله! چرا غیبت می کند؟
    فرمود: به علتی که به ما اجازه نداده اند آشکار سازیم.
    عرض کردم: چه حکمتی در غیبت اوست؟
    فرمود: همان حکمتی که در غیبت حجّت های پیش از او بوده است. حکمت غیبتِ قائم بعد از آمدن خود او ظاهرمی شود، چنان که حکمت سوراخ کردن کشتی توسط خضر و کشتن آن بچه و تعمیر دیوار، برای حضرت موسی(علیه السلام)ظاهر نگشت، مگر موقعی که خواستند از هم جدا شوند.
  • [ شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، ج ۲، ترجمه ی آیت الله کمره ای، ص ۴۸۲٫ ]
  • بنابراین، نمی توان به همه ی اسرار غیبت آن حضرت پی برد; امّا با استفاده از روایات معصومین(علیهم السلام) به برخی از این حکمت ها اشاره می کنیم:
  • ۱) آزمایش مردم
  • یکی دیگر از مصالح و حکمتهای غیبت امام عصر (عج) آزمایش و امتحان شیعیان است.
  • آنچه از آیات و روایات اسلامی استفاده می شود، امتحان و آزمایش بندگان، یکی از سنتهای الهی است که همواره بوده و هست. قرآن کریم می فرماید:
  • «الذی خلق الموت و الحیوة لیبلوکم ایکم احسن عملا»( سوره ملک، آیه ۲ )
  • امتحان، وسیله ای است برای ظهور کمالات و استعدادهای درونی انسان که شخصیت افراد و درجه ایمان و صبر و استقامت آنها را در مقام اطاعت از امر خداوند و رسول او روشن می کند.
  • از روایات نیز استفاده می شود که امتحان و آزمایش به وسیله غیبت امام (عج) به جهاتی از شدیدترین امتحانهاست؛
  • ▪ جهت اول: مؤمنین و افرادی که در زمان غیبت آن حضرت به سر می برند از حیث درجه و مقام بر کسانی که در زمان حضور پیامبر (ص) و سایر ائمه (ع) بودند برتری دارند.
  • لازمه این برتری و موقعیت، شدت و سختی امتحان آنهاست که به واسطه طولانی شدن غیبت امام و حجت خدا، متوجه آنان می شود، لیکن آنان ذره ای شک و تردید به خودشان راه نمی دهند و با اخلاص کامل، بر اعتقاد به امامت آن حضرت ثابت و استوار می مانند.
  • علی (ع) از پیامبر (ص) نقل می کند که فرمود: یا علی! بدان که عجیب ترین افراد از جهت ایمان و بزرگی و یقین، قومی هستند که در آخرالزمان به سر می برند. زیرا آنان در عین حال که پیامبر را ملاقات نکرده اند و امام و حجت خدا نیز محجوب و غایب است، به وسیله سیاهیها و خطوطی که در کاغذها مانده است، ایمان آورده اند.
  • در روایت دیگری، ابن عباس از پیامبر اکرم (ص) نقل می کند که آن حضرت فرمود:
    علی ابن ابی طالب، امام و جانشین من بر امت من است. از فرزندان علی (ع) همان قائم منتظری است که زمین را از قسط و عدل پر می کند. همان طور که از جور و ستم پر شده باشد.
  • آن گاه حضرت فرمود: سوگند به خدایی که مرا به حق مبعوث داشت و بشارت دهنده قرار داد، کسانی که در زمان غیبت آن حجت خدا، بر قول و اعتقاد به امامت وی ثابت بمانند از طلای سرخ یا یاقوت سرخ، کمیاب ترند.
  • جابر بن عبدالله انصاری بلند شد و عرض کرد آیا برای قائم (عج) غیبتی است؟
  • حضرت فرمود: آری به خدا سوگند؛
  • «و لیمحص الله الذین آمنوا و یمحق الکافرین» ( سوره آل عمران، آیه ۱۴۱ )
  • (تا خداوند بندگان با ایمان را خالص گرداند و امتحان کند و کافران را نیست و نابود نماید.) کمال الدین، ص ۲۸۸ و ۲۸۷

 

  • ▪ جهت دوم: اینکه پیشامدهای ناگوار و دگرگونیهایی که در دوران طولانی غیبت رخ می دهد مردم را نیز متحول و دگرگون می سازد به طوری که حفظ ایمان در آن روزگار، سخت و دشوار می باشد.
  • در بعضی از روایات آمده است که در آخرالزمان نگه داشتن ایمان و اعتقاد و حفظ آن مانند آن است که قطعه زغال گداخته ای را روی کف دستتان قرار دهید. طبعاً چنین کاری بسیار مشکل می باشد.
  • آری، در دوران اندوهناک غیبت آخرین حجت و ذخیره الهی، ظاهر فریبنده امور دنیوی، یکی پس از دیگری، جلوه گر می شود و دل افراد را فریفته و اسباب گوناگون معصیت، بیش از پیش فراهم و در دسترس قرار می گیرد، بساط لهو و لعب، همه جا گسترده می شود، اختلاط نامشروع زن و مرد و برچیده شدن مرزهای شرعی زمینه بیشتری را برای گناه آماده می نماید، از طرفی هجوم گسترده افکار غرب از طریق ماهواره و اینترنت و القاء تفکرات منحرف به جوانان و عادی سازی ارتباط دو جنس مخالف، ترویج شیطان پرستی و موارد دیگر که خود حکایت از آشفتگی دنیا در زمان غیبت امام عصر (عج) دارد.
  • لذا چه نیکوست دست به دعا برداریم و عاجزانه ظهور آن عزیز را از خدا مسئلت نماییم؛ اللهم عجل لولیک الفرج.
    چنان که می دانیم یکی از سنّت های ثابت الهی، آزمایش بندگان و گزینش صالحان و پاکان است، به طوری که صحنه ی زندگی همواره صحنه ی امتحان و آزمایش است، تا بندگان در پرتو ایمان و استقامت و تسلیم خویش در پیروی از اوامر خداوند تربیت شوند و به کمال برسند و استعدادهای نهفته ی آنان شکوفا گردد;
  • لذا در برخی از روایات آمده است که فلسفه ی غیبت امام زمان (عج) آزمایش مردم است.
  • در این زمینه به چند روایت توجّه می کنیم:
    ۱٫ رسول اکرم(صلی الله علیه وآله) می فرماید:
    ذاک الّذی یغیب عن شیعته و اوْلیائه غیْبةً، لا یثْبت فیها علی القوْل بِامامتِه اِلّا من امْتحَن اللهُ قلْبَه للاْیمان[محمد باقر مجلسی، بحالارانوار، ج ۳۶، ص ۲۵۰];
  • او (امام زمان(علیه السلام)) کسی است که از یاران و شیعیانش غایب می شود، غیبتی که در آن کسی در اعتقاد به امامت حضرت ثابت نمی ماند، مگر کسی که خدا قلبش را به ایمان آزموده باشد.
  • ۲٫ امام حسین(علیه السلام) می فرماید:
    له غیبة یرتدّ فیها اقوام و یثبت علی الدّین فیها آخرون… أما انّ الصابر فی غیبته علی الأذی والتکذیب بمنزلة المجاهد بالسیف بین یدی رسول الله(صلی الله علیه وآله);[ ج ۵۱، ص ۱۳۳، باب ۳، حدیث ۴]
  • برای امام مهدی (عج) غیبتی است. در این غیبت برخی از دین برمی گردند و برخی ثابت قدم می مانند. هر کس در این غیبت صبر کند و بر مشکلاتی که از سوی دشمنان ایجاد می شود استقامت کند، به قدری از اجر خداوند بهره مند می گردد که گویا در کنار پیامبر(صلی الله علیه وآله) با شمشیر با دشمنان جنگیده است.
  • ۳٫ پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) ضمن حدیث مفصلی می فرماید:
    مهدی از دیدگان پیروانش غایب می شود و جز کسانی که خدا دل های آنان را شایسته ی ایمان قرار داد، در اعتقاد و امامت او استوار نمی مانند
  • منتخب الاثر، ص ۱۰۱، فصل ۱، باب ۸، ح ۴]
  • ۴٫ امام صادق(علیه السلام) فرمود:
    ان الله عزّوجلّ یحبّ أنْ یمتحن الشیعة[اصول کافی، ج ۱، ص ۳۳۷، باب فی الغیبة، حدیث ۵٫];
  • خدای عزّوجلّ دوست دارد شیعه را امتحان کند (غیبت امام مهدی(عج) امتحان پیروان و شیعه است).

 

  • ۲ } آزادی از بیعت طاغوت های زمان
    در برخی از روایات اسلامی آمده است که علّت و حکمت غیبت امام مهدی(علیه السلام) این است که آن حضرت به وسیله ی غیبت از یوغ بیعت با طاغوت های زمان آزاد می شود و بیعت با هیچ حاکمی را بر عهده ندارد، تا بتواند در زمان قیام خود آزادانه تلاش کند.
  • دیگر امامان، از روی تقیه، حکومت ها را به رسمیت می شناختند، ولی امام مهدی(علیه السلام)مأمور به تقیه نیست و به همین جهت با حکومت ها و طاغوت های زمان بیعت نمی کند. اگر غیبت آن حضرت نباشد، این امر شدنی نیست.
  • امام حسن مجتبی(علیه السلام) در این باره فرمود:
    ما منّا احد الّا و یقع فی عنقه بیعة لطاغیة زمانه الّا القائم الّذی یصلّی روح الله عیسی بن مریم خلفه فانّ الله عزّوجلّ یخفی ولادته و یغیب شخصه لئلّا یکون لاحد فی عنقه بیعة…[ محمد باقر مجلسی، همان، ج ۵۱، ص ۱۳۲٫];
  • هر کدام از ما (امامان اهل بیت(علیهم السلام) ) در زمان خود بیعت حاکمان و طاغوت های زمان را از روی تقیه به عهده گرفته ایم، مگر امام مهدی(علیه السلام) که عیسی بن مریم به امامت آن حضرت نماز می گذارد. خداوند ولادت او را مخفی نگه داشت و برای او غیبتی در نظر گرفت، تا زمانی که قیام می کند بر گردنش بیعت حاکمی نباشد.
  • ۳) حفظ جان امام مهدی (عج)
  • خداوند به وسیله ی غیبت امام دوازدهم(علیه السلام) جانش را از شر دشمنان حفظ نموده است. اگر غیبت امام مهدی(علیه السلام) نبود، «معتمد» عباسی که به خون آن حضرت تشنه بود، امام مهدی(علیه السلام)را نیز، مانند پدران بزرگوار آن حضرت، شهید می کرد و زمین از حجت خداوندی خالی می شد.
    در این باره روایات فراوانی از امامان معصوم(علیهم السلام) به ما رسیده است;
  • از جمله امام پنجم(علیه السلام)فرمود:
    انّ للقائم غیبة قبل أن یقوم، قال: قلت: و لم؟ قال: یخاف;
  • برای قائم ما (امام مهدی(علیه السلام) قبل از آن که به پاخیزد غیبتی است.
    راوی پرسید: برای چه؟ حضرت فرمود: به جهت این که ترس از کشته شدن او وجود دارد.
  • گفتنی است با توجه به متن و مدلول التزامی روایات، حکمت های دیگری برای غیبت آن حضرت ذکر شده است که برای اطلاع بیش تر می توان به کتاب های الغیبة شیخ طوسی و الغیبة نعمانی و کمال الدین و تمام النعمة، رجوع کرد.
  • ۴} ستم‌پیشه بودن انسان‌ها
  • : امیرمؤمنان علیه‌السلام فرمودند:
  • «زمین از حجت خدا خالى نمى‌ماند، ولى خداوند به دلیل ستم‌پیشه بودن و زیاده‌روى انسان‌ها، آنان را از وجود [‌ظاهرى] حجت خود محروم مى‌سازد» (غیبت نعمانى، ب۱۰).
    برخى بر اساس روایت اول مى‌گویند: علت اصلى غیبت، روشن نیست و آنچه از علت‌ها گفته شده (مانند حفظ جان) از آثار غیبت است، نه علت اصلى. (فصلنامه انتظار، ش۴، مقاله استاد طبسى(

 

۵ } غیبت، سنت الهی

  • یکی از علل و اسباب غیبت امام زمان(عج) که در روایات آمده، این است که موضوع غیبت در اسلام چیز جدید و بی سابقه ای نیست بلکه در امم پیشین نیز به صورت یک سنت الهی جریان داشته است.
  • در این زمینه به دو حدیث اشاره می کنیم؛
  • الف) سدیر از امام صادق (ع) نقل می کند که حضرت فرمود: برای قائم ما غیبتی است طولانی.
  • عرض کردم: چرا یابن رسول الله؟
  • حضرت فرمود : به جهت اینکه خدا خواسته است که سنت و روش پیامبران گذشته را در مورد غیبتهایشان در باره آن حضرت نیز جاری کند. ای سدیر! به ناچار غیبت آن جناب واقع خواهد شد زیرا خداوند فرموده است: «لترکبن طبقاً عن طبق» ( سوره انشقاق، آیه ۱۹ )سنت گذشتگان در باره شما نیز جاری خواهد بود. کمال الدین، ج۲ ص ۴۸۰
  • ب) عبدالله بن فضل هاشمی از امام صادق (ع) نقل می کند که حضرت فرمود:
  • ناگزیر برای صاحب الامر غیبتی خواهد بود، به طوری که
  • عبدالله گفت: جانم فدایت! چرا؟
  • حضرت فرمود: ما اجازه نداریم علت آن را برای شما بیان کنیم.
  • عبدالله بار دیگر عرض کرد: حکمت غیبت آن حضرت چیست؟
  • حضرت فرمود: حکمت غیبت ایشان مانند غیبت پیامبران و اولیاء پیشین خداوند است و تا بعد از ظهور آن حضرت، علت آن کشف نمی شود، همان گونه که علت سوراخ کردن کشتی و کشتن غلام و به پا نمودن دیوار توسط حضرت خضر (ع) تا هنگام جدا شدن موسی (ع) از خضر (ع) برای آن حضرت روشن نشده بود. -) بحار الانوار، ج۵۲ ص ۹۱ (

 

۶ عدم آمادگی مردم‏:

  • تشکیل حکومت جهانی و ایجاد جامعه آرمانی، نیاز به آمادگی عموم مردم دارد و این آمادگی نیاز به رشد فکری و اصلاحات اجتماعی و سیاسی دارد که با مرور زمان به وجود می ‏آید،
  •   زیرا انسان‏ها باید ظلم و ستم‏های ‏حکومت ظالمان را تجربه کنند و بدانند که حکومت‏های موجود، حکومت‏های آرمانی نبوده و جامعه‏ای که آنها در آن زندگی می‏کنند، جامعه مطلوب نیست. می ‏بایست مردم از تمام حکومت‏ها خسته شده و قطع امید کنند و فقط منتظر امام باشند.
  • از سوی دیگر حکومت جهانی امام زمان(ع) براساس خدا محوری، عدالت گرایی و قانون گرایی شکل می‏گیرد که پذیرش آن نیاز به زمینه سازی دارد؛ زیرا پذیرش چنین حکومتی را مخالفان و جموداندیشان برنمی‏تابند.
  • بر این اساس یکی از علل مهم غیبت امام زمان(ع) عدم آمادگی مردم است.
  • عدم آمادگی از جهات مختلف می‏تواند باشد:
  • برخی وظایف و تکالیف الهی خویش را انجام نمی‏ دهند؛
  • بعضی از امام اطاعت نکرده و جایگاه امام زمان خویش را نمی‏شناسند؛
  • برخی به مخالفت امام زمان(ع) برمی‏خیزند؛ عده‏ای نیز از رشد فکری برخوردار نیستند و گروهی هنوز به دیگر حکومت‏ها دل بسته‏اند و…
  • امام علی(ع) در منبر کوفه فرمود: زمین، از حجت الهی خالی نمی‏ماند، ولی خداوند به دلیل ستم پیشه بودن خلق و ستم زیاده آنان، آنها را از وجود حجت بی‏ بهره می ‏سازد
  • ۷ }نداشتن يار و ياور
  • يكي از علت هاي غيبت امام زمان عليه السلام، نبود انصار و اصحاب جهت ياري رساندن به آن حضرت است. از روايات مختلف اين نكته برداشت مي شود كه نصاب ياران حضرت مهدي عليه السلام ۳۱۳ نفر مي باشد كه با تولد و رشد آنها، يكي از موانع ظهور مرتفع مي گردد.
  • انصار و ياران حضرت را مي توان به دو گروه تقسيم كرد:
  • الف- ياران خاص: كه ۳۱۳ نفر مي باشند و صفات و شاخصه هايي كه در روايات ذكر شده، مربوط به آنها مي باشد و در زمان ظهور و حكومت جهاني حضرت، تصدي مناسب مهم حكومتي را به عهده دارند.
  • از حضرت علي عليه السلام روايت شده است كه فرمودند:
  • ياران خاص قائم جوانند، بين آنان پيري نيست مگر به ميزان سرمه در چشم و يا مانند نمك در غذا كه كمترين ماده غذا نمك است. ”
    از امام صادق عليه السلام روايت شده است كه فرمودند:
  • مرداني اند كه گويي قلب هايشان مانند پاره هاي آهن است. هيچ چيز نتواند دل هاي آنان را نسبت به ذات خدا گرفتار شك و ترديد سازد. سخت تر از سنگ هستند و …
  • ب- ياران عام: نصاب معيني ندارند.
  • در روايات تعداد آنها مختلف و در بعضي از آنها تا ۱۰ هزار نفر در مرحله اول ذكر شده است كه در مكه با حضرت پيمان مي بندند.
    امام زمان عليه السلام با اين تعداد از ياران خاص و عام، قيام جهاني خود را شروع مي كند.
  • ۸ } تعهد نداشتن نسبت به حاكمان جور
  • امام صادق عليه السلام فرمود:
  • “يقوم القائم و ليس لاحد في عنقه عهد ولا عقد ولا بيعه” قائم ما در حالي ظهور مي كند كه در گردن او براي احدي عهد و پيمان و بيعتي نيست.
  • برنامه مهدي موعود، با ساير ائمه اطهار عليهم السلام تفاوت دارد.
  • ائمه عليهم السلام مامور بودند كه در ترويج و انذار و امر به معروف و نهي از منكر تا سر حد امكان كوشش نمايند، ولي سيره و رفتار حضرت مهدي عليه السلام متفاوت با آنان بوده و در مقابل باطل و ستم، سكوت نكرده با جنگ و جهاد، جور و ستم و بي ديني را ريشه كن مي نمايد.
  • اصلاً اينگونه رفتار از علائم و خصائص مهدي موعود شمرده مي شود.
  • به بعضي از امامان كه گفته مي شد: چرا در مقابل ستمكاران قيام نمي كني؟
    جواب مي دادند: اين كار به عهده مهدي ماست.
    به بعضي از امامان اظهار مي شد: آيا تو مهدي هستي؟
  • جواب مي داد: مهدي با شمشير جنگ مي كند و در مقابل ستم ايستادگي مي نمايد ولي من چنين نيستم.
    به بعضي عرض مي شد: آيا تو قائم هستي؟
  • پاسخ مي داد: من قائم به حق هستم، ليكن قائم معهودي كه زمين را از دشمنان خدا پاك مي كند، نيستم.
  • از اوضاع آشفته جهان و ديكتاتوري ظالمين و محروميت مومنين شكايت مي شد، مي فرمودند:
  • قيام مهدي مسلم است، در آن وقت اوضاع جهان اصلاح و از ستمكاران انتقام گرفته خواهد شد. مومنين و شيعيان هم به اين نويدها دلخوش بودند و هر گونه رنج و محروميتي را بر خود هموار مي كردند.
  • اكنون با اين همه انتظاراتي كه مومنين بلكه بشريت از مهدي موعود دارند، آيا امكان داشت كه آن جناب با ستمكاران عصر بيعت و پيمان خويش وفادار بماند و در نتيجه هيچ وقت اقدام به جنگ و جهاد نكند، زيرا اسلام عهد و پيمان را محترم شمرده و عمل به آن را لازم دانسته است.
  • از اين رو در احاديث تصريح شده كه يكي از اسرار غيبت و مخفي شدن ولادت حضرت صاحب الامر عليه السلام اين است كه ناچار نشود با ستمكاران بيعت كند تا هر وقت خواست، قيام كند و بيعت كسي در گردنش نباشد.
    امام حسن مجتبي عليه السلام فرمود: “ان الله عزوجل يخفي ولادته و يغيب شخصه لئلا يكون لاحد في عنقه بيعة اذا خرج” خداوند عزوجل ولادت او را مخفي مي كند و شخص او را از ديده ها پنهان مي سازد تا هنگامي كه ظهور مي كند كسي را در گردن او بيعت نباشد.

دنیای پس از ظهور امام زمان {عج} چه تغییری می کند؟

پس از ظهور امام زمان(عج) و برپایی حکومت ایشان، چه تغییری در وضع جهان به وجود می آید؟

  • با ظهور امام مهدی(عج) و برپایی حکومت آن حضرت ، جهان پر از عدل و داد می گردد و بیچارگان و ضعیفان نیز از نعمت های روی کرۀ زمین به راحتی بهره مند می گردند.
  • به برکت ظهور ایشان، باران افزایش می یابد و کشاورزی رونق می گیرد و امنیت آنقدر زیاد می شود که همه ـ حتّی زنان ـ بی هیچ نگرانی و اضطرابی به این سو و آن سوی جهان سفر می کنند.
  • در عصر ظهور حضرت مهدی(عج) همه جای زمین آباد می گردد و عقل و خرد مردم بیشتر می شود. علم و دانش در سراسر جهان رونق می گیرد و بشر، به کشف ها و اختراعات تازه ای دست می یابد و پرشتاب تر از گذشته به سوی قلّه های دانش حرکت می کند.
  • حضرت مهدی(عج)، پس از ظهور، احکام فراموش شدۀ دین را زنده می سازد و به اجرا درمی آورد. آن حضرت همچنین بساط بت و پرستی را از جهان برمی چیند و در همۀ جهان، پرچم توحید و یکتاپرستی را برافراشته می گرداند.

 

 

 

بعد از ظهور امام زمان چه اتفاقاتی می افتد؟امام زمان

امام زمان گوناگون

 سؤال:

  • هنگامی که امام زمان به شهادت می رسند چه کسی او را غسل و تدفین می کند ؟
  • محل دفن امام کجاست؟
  •  آیا دنیای کنونی نیز وجود دارد یا قیامت برپا می شود؟
  • اگر قیامت برپا نمی شود، چه کسی بعد از امام زمان زمام امور را در دست می گیرند؟

جواب

  •  از عمیق ترین تحولات و دگرگونی هایی که جهان ما در زمان و مکان و اشیائش با آن روبروست، حرکت و سیر جهان ماده به سوی عالم غیب است که قرآن و معارف اسلامی از آن پرده بر می دارد
  • و بر اهمیت و حسّاسیت آن تأکید می ورزد و این حرکت و تحوّل را بازگشت انسان به سوی خدا و رویاروئی انسان با قدرت او و یا رفتن به سوی ملاء اعلی و آخرت می نامند،
  • و نسبت به ما آن را فرا رسیدن قیامت و رستاخیز می خوانند؛
  • نقطه اوج این حرکت و تحوّل، نسبت به انسان مرگ است که از دیدگاه اسلام ورود به زندگی گسترده تر است و نقطه عطف آن نسبت به جهان هستی، قیامت است و اتحاد دو جهان ماده و غیب.
  • در قرآن کریم و سنت آمده است که رستاخیز و قیامت دارای مقدمات و نشانه هایی پی در پی است که در زمین و آسمان و جامعه بشری پدید می آید و حکومت مهدی ـ علیه السلام ـ
  • آخرین و بزرگترین مرحله حرکت جهان مادی پیش از برپائی رستاخیز و قیامت است.

  • به نظر می رسد که دست یابی به جهان بالایی که روایات از آن سخن می گویند و در زمان حضرت مهدیـ علیه السلام ـ تحقق خواهد یافت،[۱]
  • مقدمه ای بر راهیابی به سوی جهان آخرت و البته قبل از برپایی قیامت است.
  • بنابراین روایاتی که درباره رجعت و بازگشت عده ای از پیامبران و امامان ـ علیهم السلام ـ به زمین و حکمرانی آنها بعد از مهدی ـ علیه السلام ـ سخن گفته و نیز در آیات متعدد، تفسیر به «رجعت» شده، مراد، همین مرحله است، و اعتقاد به رجعت هر چند از ضروریات اسلام نیست اما روایات مربوط به آن به حدی زیاد و مورد وثوق است که اعتقاد به آن را یک امر روشن و غیر قابل انکار، می سازد.

 

  • طبق برخی روایات، رجعت، پس از حکومت حضرت مهدی و پس از حکومت یازده مهدی دیگر، آغاز می گردد، از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده است که فرمود:«همانا بعد از قائم، یازده مهدی از فرزندان حسین ـ علیه السلام ـ از ما اهل بیت اند».[۲]
  •  با توجه به اجمال و برخی ابهاماتی که در کیفیت رجعت و حکومت امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ
  • و یا برخی دیگر از ولات و اولیاء آنان پس از ظهور و حاکمیت مهدوی، وجود دارد،
  • نمی توان درباره حوادث و پیش آمدهای آن به تفصیل و به طور قطع، اظهار نظر کرد.
  • حکومت یازده مهدی از اولاد امام حسین ـ علیه السلام ـ پس از امام زمان ـ علیه السلام ـ ، نیز از امور و حوادث پس از حکومت ولیعصر ـ علیه السلام ـ و در آستانه و بلکه همزمان با رجعت می باشد که در برخی روایات به آن اشاره شده است و هیچ گونه توضیح و تفصیلی درباره آن بزرگواران و بیان ویژگی های آنان در روایات و منابع روائی وجود ندارد.
  • تنها چیزی که می توان گفت این است که آنان افراد وارسته و شایسته ای هستند که دارای چنین لیاقتی می باشند، اما اینکه آنان دارای مقام عصمت هم هستند یا نه، دلیلی بر نفی و یا اثبات آن در منابع روائی وجود ندارد.

 

شهادت امام زمان و غسل امام زمان بعد از ظهور

  • روایات مربوط به مسأله شهادت امام زمان (علیه السلام) دو دسته می باشد:ب
  • عضی دلالت بر وفات حضرت و برخی دیگر دلالت بر شهادت حضرت ـ علیه السّلام ـ دارد که ذیلاً به برخی از این دو نوع روایات، اشاره می نمائیم:

روایات دسته اول:

  • ۱- از جمله روایاتی که دلالت بر مرگ طبیعی حضرت ـ علیه السّلام ـ دارد، تفسیری است که از امام صادق ـ علیه السّلام ـ در مورد آیه شریفه «ثُمَّ رَدَدْنا لَکُمُ الْکَرَّهَ عَلَیْهِمْ»[۳] نقل شده است.
  • حضرت می فرماید:مراد، زنده شدن امام حسین ـ علیه السّلام ـ با اصحاب خود در عصر امام زمان است در حالیکه کلاه خودهای طلائی بر سر دارند و به مردم رجعت امام حسین ـ علیه السّلام ـ و یارانش را اطلاع می دهد تا مؤمنان به شک و تردید نیفتند.
  • این در حالی است که حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ در میان مردم حضور دارد. هنگامی که مردم امام حسین ـ علیه السّلام ـ را به خوبی شناختند و به او ایمان پیدا کردند، مرگ حضرت حجّت ـ علیه السّلام ـ فرا می رسد و امام حسین، غسل و حنوط و کفن و خاک سپاری حضرت را برعهده می گیرد زیرا که امام را جز امام، غسل نمی دهد»[۴].

 

  • ۲٫ در روایتی دیگر نیز امام صادق ـ علیه السّلام ـ در پاسخ به این سؤال که:اولین کسی که به دنیا رجعت خواهد کرد چه کسی است؟ می فرماید:اولین رجعت کننده به دنیا، امام حسین است که پس از رجعت او و یارانش در حالیکه هفتاد پیامبر نیز او را همراهی می کنند، حضرت قائم (عج) انگشترش را به امام حسین واگذار می کند و چشم از جهان فرو می بندد امام حسین ـ علیه السّلام ـ نیز تجهیز، غسل و کفن و دفن حضرت را برعهده می گیرد»[۵].

 

دسته دوم:

  •  روایاتی است که بطور عام دلالت بر شهادت همه ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ دارد:
  •  امام حسن مجتبی ـ علیه السّلام ـ می فرماید:
  • و الله لقد عهد الینا رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ ان هذا الامر علیکم اثنا عشر اماماً من ولد علی و فاطمه، ما منا الامسموم او مقتول»[۶]
  • به خدا سوگند رسول خدا این عهد و وعده را به ما داده است که امر امامت را دوازده تن از فرزندان علی ـ علیه السّلام ـ و فاطمه ـ علیها السّلام ـ به دست خواهند گرفت و هیچ کدام از ما نیست مگر اینکه یا به وسیله سم و یا با کشتن، شربت شهادت خواهند نوشید.
  • از امام صادق ـ علیه السّلام ـ و امام رضا ـ علیه السّلام ـ نیز روایت شده است که «ما منا الامسموم او مقتول»[۷]
  • هیچ یک از ما نیست مگر اینکه مسموم و یا مقتول می باشد.
  •  براساس حدیثی که امام مجتبی ـ علیه السّلام ـ فرمود و تأکیدی که امام صادق ـ علیه السّلام ـ و امام رضا ـ علیه السّلام ـ نموده است، امام زمان ـ علیه السّلام ـ نیز به شهادت خواهند رسید.
  • علمای شیعه نیز نوعاً روایات دال بر شهادت را ترجیح داده اند و قائل به شهادت ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ می باشند.[۸]
  •  حتی مرحوم علامه مجلسی در بحارالانوار با این عنوان بابی را گشوده است که «انهم ـ علیهم السّلام ـ لا یموتون الا بالشهاده»[۹]؛ این بزرگواران نمی میرند مگر با شهادت.

 

بعد از ظهور امام زمان چگونه به شهادت میرسند

  •  در مورد چگونگی شهادت حضرت، فقط یک روایت در بعضی منابع شیعی نقل شده است که در آن از زنی به نام سعیده که از طایفه بنی تمیم و دارای محاسن و ریش شبیه مردان است، به عنوان قاتل حضرت نام برده شده است که در هنگام عبور حضرت، از بالای بام سنگی را به سوی حضرت پرتاب می کند و حضرت را به شهادت می رساند[۱۱]
  • ولی این روایت در منابع معتبر شیعی نقل نشده و دلیل قطعی در مورد چگونگی شهادت حضرت، در دست نمی باشد. بنابراین می توان گفت:که حتی بنابر صحیح بودن روایات دال بر شهادت، کیفیت و نحوه شهادت آن عزیز چندان روشن نمی باشد.

 

اولین قبری که بعد از ظهور شکافته می شود قبر کیست

  • امام صادق ـ علیه السّلام ـ می فرماید:
  • «اولین کسی که قبر او شکافته می شود و به سوی دنیا باز می گردد، حسین بن علی ـ علیه السّلام ـ است.»[۱۱] و در جای دیگر می فرماید:«نخستین فردی که به دنیا باز می گردد، حسین بن علی است پس حکومت می کند تا وقتی که در اثر پیری ابروان او بر چشمانش می افتد.»[۱۲]
  • که اشاره به طولانی بودن حکومت امام حسین در عصر رجعت است.

 

  • جابر نیز از امام باقر ـ علیه السّلام ـ نقل می کند که امام حسین ـ علیه السّلام ـ در روز عاشورا، پیش از شهادتش، به تفصیل درمورد رجعت خود و یاران خود سخن گفت:
  • «بشارت باد شما را به خدا قسم اگر این قوم ما را بکشند، ما نخستین کسانی هستیم که نزد پیامبرمان باز می گردیم و تا مدتی که خدا بخواهد توقف خواهیم کرد، آن گاه من اولین کسی هستم که قبرش شکافته می شود و ناگهان از قبر خارج می شوم، در حالی که امیر المؤمنین نیز از قبرش خارج شده و مهدی ما نیز قیام نموده است.»[۱۳]
  • در این روایت، رجعت امام حسین و امیر المؤمنین ـ علیهما السّلام ـ همزمان با قیام حضرت مهدی (عج) بیان شده است.
  • در روایت دیگر امام صادق ـ علیه السّلام ـ می فرماید:
  • «امام حسین ـ علیه السّلام ـ همراه با شهدای کربلا و هفتاد پیامبر، بازگشت می نماید. رو می آورد به سوی دنیا امام حسین همراه با کسانی که با وی به قتل رسیده بودند و همراهی می کنند او را هفتاد پیامبری که با موسی بن عمران مبعوث شدند. آن وقت حضرت قائم انگشترش را به او می سپارد.»[۱۴]

در ادامه این حدیث اشاره به غسل و دفن امام زمان ـ علیه السّلام ـ به وسیله امام حسین ـ علیه السّلام ـ نیز شده است.

 

پی نوشت ها:

۱- کورانی، علی، عصر ظهور، ترجمه مهدی حقّی، تهران، امیرکبیر، ۱۳۸۵ش، ص۳۵۵٫

۲- شیخ طوسی، غیبت، قم، موسسه المعارف الاسلامیه، ۱۴۱۱ق، ص۲۲۹٫

۳- سوره مبارکه اسراء، آیه ۶٫

۴- بحار الانوار، ج ۲۷، ص ۲۱۷، موسسه الوفاء ـ بیروت.

۵- همان ، ج ۲۷، ص ۲۱۷٫

۶- همان و اعلام الوری باعلام الهدی، طبرسی، ص ۳۴۹، دارالمعرفه ـ بیروت.

۷- همان و اعلام الوری باعلام الهدی، طبرسی، ص ۳۴۹، دارالمعرفه ـ بیروت.

۸- چشم اندازی به حکومت مهدی، نجم الدین طبسی، ص ۲۱۴، چاپ اول، ۱۳۸۱، بوستان کتاب ـ قم.

۹- بحار الانوار، ج ۲۷، ص ۲۱۳٫

۱۱- تاریخ ما بعد الظهور، سید محمد صدر، ص ۸۸۱، مکتبه الامام امیرالمؤمنین ـ علیه السّلام ـ، اصفهان.

۱۱- میزان الحکمه، ج ۴، ص ۵۸، ش ۶۹۳۲، محمدی ری شهری، چاپ مکتب الاعلام، ۱۳۶۲ هـ .ش.

۱۲- معجم احادیث المهدی، ج ۵، ص ۳۲۸، ش ۱۷۶۶٫

۱۳- بحار الانوار، ج ۵۳، ص ۶۱، حدیث ۵۲٫

۱۴- معجم احادیث المهدی، ج ۳، ص ۸۹، ش ۱

چرا با شنیدن نام (قائم) از جا می ایستیم؟

چرا موقعی که با لقب «قائم» از حضرت مهدی(عج) یاد می شود، از جا برمی خیزیم و می ایستیم؟

  • امام زمان(عج) که ظهور می کند، برای مبارزه با ستمگران، به سربازان بسیاری نیاز خواهد داشت.
  • ان شاءالله ما هم ظهور امام زمان(عج) را ببینیم و به سربازی آن بزرگوار درآییم.
  • کلمۀ قائم «یعنی قیام کننده»، هنگامی که با این نام از حضرت یاد می شود، ما از جای برمی خیزیم تا نشان دهیم که برای همراهی با قیام آن حضرت و سربازی ایشان کاملاً آمده ایم.
  • انگار که با این کار به امام زمان(عج) می گوییم:
  • «ای امامی که قیام خواهی کرد! اگر تو بیایی، ما بی درنگ به لشکر تو خواهیم پیوست و با تمام توان به یاری تو خواهیم شتافت.»
  • البته این کار معنای دیگری هم دارد. معنای دوّم این کار ابراز احترام به حضرت مهدی(عج) است. همان گونه که با آمدن معلم به کلاس، شاگردان به احترامش از جا برمی خیزند، شیعیان نیز با شنیدن لقب «قائم» ـ که یادآور آمدن حضرت است ـ به احترام او از جا برمی خیزند.

 

  • حاجی نوری» می‌‏نویسد:
  • در خبری نقل شده است که روزی در مجلس امام صادق علیه ‏السلام نام مبارک حضرت مهدی برده شد، امام علیه ‏السلام برای تعظیم و احترام از جای برخاست.
  • نیز در روایت آمده است که بعد از آنکه دعبل خزاعی، در حضور امام رضا علیه‏السلام ابیاتی درباره حضرت مهدی علیه‏السلام قرائت کرد، امام علیه ‏السلام از جای برخاست… .
  • میرزا نوری می‏گوید: وقتی نام حضرت حجت علیه‏السلام در مجلس امام رضا علیه‏ السلام برده شد، حضرت از جا برخاست و دو دست مبارکش را روی سر گذاشت و فرمود:
  • «اللهم عجّل فرجه و سهل مخرجه ».

ویژگیهای یاران امام زمان

ویژگیهای یاران امام زمان

یاران امام زمان (عج) چه خصوصیات و ویژگی هایی دارند؟

در برخی روایات به بعضی از ویژگیهای یاران امام زمان (ع) چنین اشاره شده است:

۱ – خداجویی:
خداجویی و توحید سرلوحه عقاید و خصال یاران مهدی است. آنان خدا را به شایستگی شناخته و همه وجودشان غرق جلوه نور ایزدی است و ایمانی خالصانه در سینه دارند که شک و تردید با آنان بیگانه است.(۱)
امام صادق(ع) فرمود: مردانی که گویا دل‌هایشان پاره‏های آهن است، غبار تردید در ذات مقدس خدای، خاطرشان را نمی ‏آلاید… همانند چراغ‏های فروزانند، گویا دل‌هایشان نور باران است… برای شهادت دعا می‏ کنند….(۲)

۲ – بصیرت و آگاهی:
یکی از ویژگی‏ ها بصیرت و آگاهی است. آنان در فرمانبری از امام و شناخت او و تشخیص حق و باطل دچار مشکل نشده و در فتنه‏ ها هوشیارانه راه جویند. بصیرت آنان سبب می‏ شود که در احیای سنت و مبارزه با بدعت درنگ نکنند . در رسالت شرک‌زدایی به همراه امام خود تبر بردارند و بت شکنی کنند. چون فرمان خدا آزمایش را به سر آورد، شمشیرها را در راه حق آختند و بصیرتی را که در راه دین داشتند، آشکار کردند….(۳)

۳ – عبادت و بندگی:
یکی از ویژگی‏ های مهم یاران امام زمان ، عبادت و بندگی است. یاران مهدی، شیران روز و نیایشگران شب هستند. عبادت از دیدگاه یاران امام، نوعی معامله و داد و ستد نیست، بلکه عبادت آنان، نیایش عارفانه و پاکبازانه، پیوند روح با ابدیت، عالی‏ ترین واکنش سپاسگزارانه انسان در برابر خدا و عبادت آزادگان است. آنان چون مادران فرزند مرده می‏ گریند.(۴)

۴ – شجاعت:
یاران امام زمان (ع) دلیر مردند و جنگ آوران میدان‏ های نبرد. ایمان به هدف، همه وجودشان را تسخیر کرده و هر کدام قوّت چهل مرد را دارند.(۵)
شجاعت بی بدیلشان، ترس را بر دل‏های مستکبران چیره ساخته و جان‌هاشان از سنگ خارا محکم‏تر است.
امام باقر(ع) فرمود: گویا آنان را می ‏نگرم… سیصد و اندی مرد بلند بر بلندای نجف و کوفه ایستاده‏اند، دل‏هایی چون پولاد دارند….(۶)

۵ – فرمانبری:
اطاعت و فرمانبری از مولا و مقتدای شان . عاشقان مولای خود و فرمانبرترین انسان‏ها هستند و در انجام دستورهای امام خویش بر یکدیگر پیشی می‏ گیرند.(۷)
پیامبر فرمود: “کدّادون مجدّون فی طاعته؛(۸) تلاشگر و کوشا در پیروی از او هستند”.

۶ – ایثار (از خود گذشتگی) و برابری‏
از خصوصیات بارز یاران مهدی ایثار و برابری است. وحدت مقصد و اخلاص نیّت، دل‌هایشان را به هم پیوند داده و یار و غمخوار یکدیگرند. آنان برای یکدیگر خود را به رنج افکنده و در بهره‏گیری از مواهب الهی، دیگران را بر خود پیش می‏دارند. یکی از شاخصه‏های حکومت امام زمان(عج) مواسات و برابری است.
در برخی از روایات از یاران امام زمان(ع) به «رفقا» یاد شده که به معنای دوستان همدل، همراز، با لطف و صفا است، گویا برادران تنی‏اند: کأنّها ربّا هم أبٌ واحد أو أمٌ واحدةٌ، قلوبهم مجتمعة بالمحبّة و النّصیحة؛(۹) گویا یک پدر و مادر آنان را پروریده‏اند. دل‏های آنان از محبت و خیرخواهی به یکدیگر آکنده است.

۷ – نظم:
یاران امام زمان (ع) دارای نظم و تشکیلات مناسب با حکومت جهانی ‏اند. با مردم روابط گرم داشته، ولی کارهای خویش را بر اصولی محکم و روشن پیش می ‏برند.
سپاهیان امام از لباس یکسان استفاده می‏ کنند و منظم‏ ترین نیروی رزمی جهان هستند. امام علی(ع) یاران امام زمان(ع) را این گونه می‏ ستاید: گویا آنان را می‏ نگرم که زی و هیأتی یکسان، قد و قامت برابر، در جمال و برازندگی همانند و هم لباس‏اند.(۱۰)

۸ – زهد و ساده زیستی زینت یاران مهدی است. آنان خوشکامی و نیک بختی را در آرامش دیگران می‏ جویند و بستر بهره ‏گیری از مواهب الهی را برای دیگران فراهم کرده و خود با دنیا گرایی در ستیزند. غذایشان ساده و لباسشان بی پیرایه است. امام صادق(ع) در برابر پافشاری دوستان برای قیام و شتاب در خروج قائم(ع) فرمود: چرا در خروج قائم شتاب می ‏ورزید؟! به خدا سوگند، لباسش درشت و غذایش ناچیز است. زندگی در حکومت او جنگیدن و مرگ در سایه شمشیر است.(۱۱)

۹ – عدالت:
یکی از ویژگی ‏های یاران امام زمان(ع) عدالت است. عدالت که در رعایت حقوق دیگران و پرهیز از هر گونه ستم ظهور می‏ کند، زینت یاران مهدی(ع) است.
یکی از شاخصه‏ های مهم حکومت جهانی عدالت است.(۱۲)
کارگزاران و سربازان او نیز باید عدالت گرا باشند. کسانی که در صدد هستند از یاران امام زمان(ع) باشند باید با بهره‏گیری از دستورهای اسلامی و رعایت واجبات، ترک محرّمات و تقواگرایی، به تقویت ریشه عدالت در وجود خود اقدام کنند تا بتوانند قابلیت دیدن یار را پیدا کنند که امام عادل، یاران عادل را می‏ طلبد.

پی نوشت:
۱.منتخب التواریخ، ص ۱۱۹۳.
۲.کمال الدین، ج ۲، ص ۳۷۸.
۳همان، ص ۳۷۸.
۴.نهج البلاغه فیض الاسلام، خطبه ۱۵۰.
۵.علی یزدی حایری، الزام الناصب، ج ۲، ص ۲۰.
۶.بحالارانوار، ج ۵۳، ص ۷.
۷.خصال شیخ صدوق، ترجمه کمره‏ای، ج ۲، ص ۳۱۸.
۸.بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۳۱۰.
۹.عیون اخبار الرضا، ص ۶۳.
۱۰.الزام الناصب، ج ۲، ص ۲۰.
۱۱.الملاحن و الفتن، ص ۱۴۸.
۱۲.نعمانی، الغیبه، ص ۲۳۳.