رزاق بودن خدا با فقر و گرسنگی مردم سازگاری دارد یا نه؟

رزاق بودن خدا با فقر مردم سازگاری دارد یا نه؟

سوال

اگر رزق و روزی از طرف خدای رزاق تأمین شده، پس چرا بسیاری بر اثر گرسنگی می‌میرند؟

پاسخ اجمالی

منظور از این‌که خدا روزی رسان است؛ یعنی تمام نعمت‌ها و روزی‌ها از سوی او سرچشمه می‌گیرد، و او برای تمام انسان‌ها و موجودات اگر رزق و روزی از طرف خدای رزاق تأمین شده، پس چرا بسیاری بر اثر گرسنگی می‌میرند؟

 

پرسش:
اگر خدای منّان روزی رسان است؛ چرا بعضی‌ها از گرسنگی می‌میرند؟!

پاسخ اجمالی
منظور از این‌که خدا روزی رسان است؛ یعنی تمام نعمت‌ها و روزی‌ها از سوی او سرچشمه می‌گیرد، و او برای تمام انسان‌ها و موجودات رزق و روزی معین می‌کند.

اما این بدان معنا نیست که روزی مادی انسان چون از قبل مشخص و معین شده؛ لذا اعمال وی نقشی در آن ندارد؛ چیزی آن‌را کم و زیاد نمی‌کند؛ یا افراد با گرسنگی مورد آزمایش خدا قرار نمی‌گیرند، و یا آن‌که در طول تاریخ، هیچ فردی از گرسنگی نخواهد مرد!

بهره‌مندی از رزق خدا شرایطی دارد که با وجود آن شرایط روزی مقدر شده به فعلیت می‌رسد. کسانی ‌که سعی و تلاشی در به دست آوردن روزی نمی‌کنند، قطعاً شرط تحقق آن‌را اجرایی نکرده‌اند.

یا کسانی که در برابر شکر نعمت‌هایی که خداوند به آنها داده کفران نعمت می‌کنند، خود درهای گشایش روزی را به روی خود می‌بندند. از طرفی ممکن است مصلحت خدا در تنگ‌گرفتن روزی برخی افراد و جوامع باشد. گنه‌کاران به دلیل مجازات و نیکوکاران جهت آزمایش!

پاسخ تفصیلی

خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: «هیچ جنبنده‌‏‌‌اى در زمین نیست، مگر آن‌‌که رزقش به عهده خدا است».[۱]

اما در عین حال مشاهده می‌شود که در طول تاریخ بسیاری از مردم، همین‌طور دیگر موجودات بر اثر گرسنگی از دنیا رفته‌اند؛ لذا با توجه به مقدر بودن روزی و رزاقیت خداوند، این مسئله چگونه توجیه پذیر است؟!

در ارتباط با این موضوع باید گفت؛ منظور از این‌که خدا روزی رسان است؛ یعنی تمام نعمت‌ها و روزی‌ها از سوی او سرچشمه می‌گیرد و او برای تمام انسان‌‌ها و موجودات دیگر رزق و روزی مقدر کرده است.

اما این بدان معنا نیست که چون روزی مادی انسان از قبل مشخص و معین شده، اعمال انسان نقشی در آن ندارد و آن‌را کم و زیاد نمی‌کند و یا اگر رزق و روزی از طرف خدای رزاق تأمین شده، پس چرا بسیاری بر اثر گرسنگی می‌میرند؟

 

پرسش:
اگر خدای منّان روزی رسان است؛ چرا بعضی‌ها از گرسنگی می‌میرند؟!

پاسخ اجمالی
منظور از این‌که خدا روزی رسان است؛ یعنی تمام نعمت‌ها و روزی‌ها از سوی او سرچشمه می‌گیرد، و او برای تمام انسان‌ها و موجودات رزق و روزی معین می‌کند.
اما این بدان معنا نیست که روزی مادی انسان چون از قبل مشخص و معین شده؛ لذا اعمال وی نقشی در آن ندارد؛ چیزی آن‌را کم و زیاد نمی‌کند؛ یا افراد با گرسنگی مورد آزمایش خدا قرار نمی‌گیرند، و یا آن‌که در طول تاریخ، هیچ فردی از گرسنگی نخواهد مرد!

بهره‌مندی از رزق خدا شرایطی دارد که با وجود آن شرایط روزی مقدر شده به فعلیت می‌رسد. کسانی ‌که سعی و تلاشی در به دست آوردن روزی نمی‌کنند، قطعاً شرط تحقق آن‌را اجرایی نکرده‌اند. یا کسانی که در برابر شکر نعمت‌هایی که خداوند به آنها داده کفران نعمت می‌کنند، خود درهای گشایش روزی را به روی خود می‌بندند.

از طرفی ممکن است مصلحت خدا در تنگ‌گرفتن روزی برخی افراد و جوامع باشد. گنه‌کاران به دلیل مجازات و نیکوکاران جهت آزمایش!

پاسخ تفصیلی

خداوند در قرآن کریم می‌فرماید: «هیچ جنبنده‌‏‌‌اى در زمین نیست، مگر آن‌‌که رزقش به عهده خدا است».[۱]

اما در عین حال مشاهده می‌شود که در طول تاریخ بسیاری از مردم، همین‌طور دیگر موجودات بر اثر گرسنگی از دنیا رفته‌اند؛ لذا با توجه به مقدر بودن روزی و رزاقیت خداوند، این مسئله چگونه توجیه پذیر است؟!

در ارتباط با این موضوع باید گفت؛ منظور از این‌که خدا روزی رسان است؛ یعنی تمام نعمت‌ها و روزی‌ها از سوی او سرچشمه می‌گیرد و او برای تمام انسان‌‌ها و موجودات دیگر رزق و روزی مقدر کرده است.

اما این بدان معنا نیست که چون روزی مادی انسان از قبل مشخص و معین شده، اعمال انسان نقشی در آن ندارد و آن‌را کم و زیاد نمی‌کند و یا هیچ فردی از گرسنگی نخواهد مرد.

بهره‌‌مندی از رزق خدا شرایطی دارد که با وجود آن شرایط روزی به فعلیت می‌رسد. کسانی ‌که سعی و تلاشی در به دست آوردن روزی نمی‌کنند، قطعاً شرط تحقق آن‌را اجرایی نکرده‌اند. یا کسانی که در برابر شکر نعمت‌هایی که خداوند به آنها داده کفران نعمت می‌کنند، اینان خود درهای گشایش روزی را به روی خود می‌بندند.

قرآن کریم در این زمینه داستانی را از امت‌های گذشته نقل می‌کند:
«وَ ضَرَبَ اللهُ مَثَلاً قَرْیَةً کانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً یَأْتیها رِزْقُها رَغَداً مِنْ کُلِّ مَکانٍ فَکَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللهِ فَأَذاقَهَا اللهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِما کانُوا یَصْنَعُون»؛‏[۲]

خداوند (براى آنان که کفران نعمت می‌کنند،) مثالى زده است. منطقه آبادى که امن و آرام و مطمئن بود و همواره روزیش از هر جا می‌رسید، امّا به نعمت‌هاى خدا ناسپاسى کردند و خداوند به سبب اعمالى که انجام می‌دادند، لباس گرسنگى و ترس را بر اندامشان پوشاند.

خداوند در این آیه داستان شهرى را یادآور می‌شود که از هر نوع امکانات رفاهى برخوردار بود؛ امنیّت و آرامش داشت؛ روزى آن از هر سو به فراوانى می‌رسید، ولى نعمت‌‏هایى را که خداوند داده بود، ناسپاسى کرد.

نتیجه این شد که خداوند تلخى گرسنگى و ترس را به آنان چشانید، آن‌چنان که گویا گرسنگى و تلخى مانند یک تن پوش آنها را احاطه کرده است. فراوانى روزى به گرسنگى، و امنیت و آرامش به ترس تبدیل شد و این نتیجه عملکرد خود مردم بود.
نقل شده است منظور از «قریه»، در این آیه مکه است که خداوند هفت سال مردم آن‌را گرفتار گرسنگى و بدبختى کرد، تا آن‌جا که ظرف‌هاى پوستین و پشم‌هاى آغشته به خون و حشرات بدن حیوانات را می‌خوردند.

این جریان اتفاق افتاد که پیامبر(ص) نسبت به آنها نفرین کرد و از خداوند خواست که مردم کافر و ناسپاس را مانند مردم زمان حضرت یوسف(ع)، هفت سال دچار قحطى و بدبختى کند.

برخى نیز می‌گویند؛ مقصود قریه‌‏‌اى است که پیش از پیامبر اسلام، خداوند پیامبرى به سوى آنها فرستاد، آنها کافر شدند، او را کشتند و خداوند آنها را گرفتار عذاب کرد.[۳]

امام باقر(ع) فرمود: همانا انسان گناه می‌کند، پس روزى از او دفع می‌شود: «إِنَّ الرَّجُلَ لَیُذْنِبُ الذَّنْبَ، فَیُدْرَأُ عَنْهُ الرِّزْقُ».[۴]

امام صادق(ع) در همین مورد فرمود؛ حتی نیت گناه از سوی فرد مؤمن می‌تواند وی را از رزق خداوند محروم ساز: «إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَیَنْوِی الذَّنْبَ فَیُحْرَمُ رِزْقَهُ».[۵]

در همین رابطه در تفاسیر قرآن ذیل آیات ۱۷- ۱۹ سوره قلم داستانی به این مضمون نقل شده است:
پیرمرد مؤمن و بزرگواری در یمن در دهکده «صروان» باغی داشت، او به قدر نیاز از محصول آن برداشت می‌کرد، و بقیه را به مستحقان و نیازمندان می‌داد.

هنگامى که چشم از دنیا فرو بست، فرزندانش گفتند ما خود به محصول این باغ سزاوارتریم؛ چرا که عیال و فرزندان ما بسیارند، و ما نمی‌توانیم مانند پدرمان عمل کنیم!

به این ترتیب تصمیم گرفتند تمام مستمندان را که هر ساله از آن بهره می‌گرفتند محروم سازند. سوگند یاد کردند که میوه‌‏‌هاى باغ را صبح زود، دور از چشم مستمندان بچینند و براى مستمندان چیزى نگذارند. این نیت آنان باعث شد تا در حالی‌که آنها خواب بودند آتشى آن باغ را احاطه نمود و تمام محصول را سوزاند.[۶]

گاهی نیز تنگی روزی برای آزمایش و امتحان است:
«وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرینَ»؛[۷] قطعاً همه شما را با چیزى از ترس، گرسنگى، و کاهش در مال‌ها، جان‌ها و میوه‌‏ها، آزمایش می‌کنیم و بشارت ده به استقامت ‏کنندگان.
«وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَهانَنِ»؛[۸] و امّا هنگامى که براى امتحان، روزیش را بر او تنگ می‌گیرد، می‌گوید: پروردگارم مرا خوار کرده است.

بنابر این، ما هم معتقدیم روزى هر کس مقدر و ثابت شده، ولى در عین حال مشروط به تلاش و کوشش است. هر گاه این شرط حاصل نشود مشروط نیز از میان خواهد رفت.

این درست مانند آن است که می‌گوییم هر کس اجلى دارد و مقدار معینى از عمر، مسلماً مفهوم این سخن آن نیست که اگر انسان حتى دست به انتحار و خودکشى بزند، یا از مواد زیان‌بخش تغذیه کند تا اجل معینى زنده می‌ماند!

مفهومش این است که این بدن استعداد بقا تا یک مدت قابل ملاحظه دارد، اما مشروط بر این‌که اصول بهداشت را رعایت کند و از موارد خطر بپرهیزد، و آنچه سبب مرگ زودرس می‌شود از خود دور کند.[۹]

گاهى خشک‌سالى و قحطى شدیدى پیش می‌آید و موجود زنده هر چه تلاش می‌کند غذایى را به دست نمی‌آورد و می‌میرد، در چنین حالتى معلوم می‌شود که روزى او در طبیعت تمام شده و باید بمیرد. حتى اگر غذا آماده باشد و سهم روزى حیوان تمام شده باشد، نمی‌تواند از آن روزى استفاده کند و می‌میرد.[۱۰]

گفتنی است؛ همان‌گونه که با گناه و کفران نعمت روزی کم یا قطع می‌شود، با دعا و اعمال نیک می‌توان آن‌را افزایش داد.
لازم به یادآوری است، آیات و روایات مربوط به معین بودن روزى در حقیقت هشدار به مردم حریص و دنیاپرست که براى تأمین زندگى به هر دری می‌زنند، و هر ظلم و جنایتى را مرتکب می‌شوند، به گمان این‌که تنها با این راه و روش می‌توانند به روزی دست یابند.

قرآن و احادیث به این‌گونه افراد تذکر می‌دهد که بیهوده دست و پا نکنند، و از راه‌های نامشروع براى تهیه روزى تلاش ننمایند، همین اندازه که آنها در طریق مشروع گام بگذارند و تلاش و کوشش کنند مطمئن باشند خداوند از این راه همه نیازمندی‌هاى آنها را تأمین می‌کند.[۱۱]

پی نوشت

رزاق بودن خدا با فقر و گرسنگی مردم سازگاری دارد یا نه؟

[۱]. هود، ۶٫
[۲]. نحل، ۱۱۲٫
[۳]. ر. ک: طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، مقدمه، بلاغی‏، محمد جواد، ج ‏۶، ص ۶۰۰، تهران، ناصر خسرو، چاپ سوم، ۱۳۷۲ش.
[۴]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج ‏۳، ص ۶۷۲، قم، دار الحدیث، چاپ اول، ‏۱۴۲۹ق.
[۵]. برقی، ابو جعفر احمد بن محمد بن خالد، المحاسن، محقق، مصحح، محدث، جلال الدین، ج ‏۱، ص ۱۱۶،‏ قم، دار الکتب الإسلامیة، چاپ دوم، ۱۳۷۱ق.
[۶]. مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ‏۱۰، ص ۵۰۵٫
[۷]. بقره، ۱۵۵٫
[۸]. فجر، ۱۶٫
[۹]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏۹، ص ۲۲، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ اول، ۱۳۷۴ش.
[۱۰]. جعفری، یعقوب، کوثر، ج ‏۵، ص ۱۷۶، بی‌جا، بی‌تا.
[۱۱]. تفسیر نمونه، ج ‏۹، ص ۲۲٫

آیا بهشت خسته کننده نمی شود ؟

سوال

مى گويند خدا ما را آفريد كه به كمال برسيم، خوب بعد از به كمال رسيدن چه مى شود؟

مى گويند به بهشت مى رويم؛ بعد از بهشت رفتن چه؟

آيا تا ابد در بهشت بودن خسته كننده نيست؟

 

جواب

در پاسخ به اين پرسش به نكاتى مهم اشاره مى شود و در پايان نتيجه گيرى مى گردد:

۱٫ بايد توجّه داشت كه سعادت و «كمال» براى انسان مطلوب حقيقى است و مطابق ساختار وجودى و تقاضاى درونى او است؛ چنان كه رشد و ميوه دهى درخت، مطابق ساختار طبيعى آن است و اين رشد و كمال براى همگان خوشايند است. كمال و تعالى انسان نيز براى همگان خوشايند است به طورى كه ميل و خواسته بشر براى رسيدن به كمال محدوديتى ندارد و به طور طبيعى انسان ها همه زيبايى ها و خوبى ها را هدف گيرى مى كنند؛ از اين رو بهشت به عنوان جلوه گاه همه زيبايى ها و جايگاه همه خوبى ها و خوب ها، خواسته همه دل پاكان و خردمندان است.

۲٫ منظور از به كمال رسيدن انسان؛ آن است كه سرمايه ها و قابليت هاى وجودى خويش را بشناسد؛ سپس آنها را در جهتى كه خدا خواسته به فعليّت و شكوفايى برساند و از كمالات به دست آورده پاسدارى و نگهدارى نمايد تا مبادا به نقصان و كاستى تبديل شود.

از آنجا كه استعدادهاى نهفته در انسان مانند قدرت، علم و حكمت و… محدوديتى ندارد، كمالات انسان نيز بى پايان و بى كران است؛ در ميان موجودات جهان هستى تنها انسان است كه به لحاظ آفرينش ويژه و ساختار وجوديش تا بى نهايت مى تواند پيش برود و تكامل يابد.

از اين رو انسان موجودى كمال طلب و محدوديت گريز است و اين حالت سيرى ناپذيرى و اكتفا نكردن به مرحله اى خاص از كمال از ويژگى هاى فطرى و ذاتى انسان است كه در پرتو آن مى تواند تا بى نهايت سير نمايد. بنابراين كمال انسان محدود به حد و مرز خاصى نيست تا جايى مى تواند پيش برود كه خليفه و جانشين خداوند در زمين شده و صفات كمالى حق تعالى را در خودش به ظهور و فعليت برساند:

«يا أَيُّهَا الاْءِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقِيهِ»[۵۳]؛ «اى انسان، حقّا كه تو به سوى پروردگار خود به سختى در تلاشى، و او را ملاقات خواهى كرد».

نكته شايان توجّه اين كه بستر تكامل انسان منحصر به اين دنياى مادّى نيست؛ بلكه در جهان برزخ و آخرت نيز مى تواند به سير تكامل خود ادامه دهد كه از آن به «استكمال برزخى» و «استكمال اُخروى»[۵۴] تعبير مى شود؛ آيات قرآن و روايات رسيده از اهل بيت عصمت و طهارت نشانگر استمرار كمال انسان در برزخ و آخرت است؛

در ذيل به برخى از آنها اشاره مى شود:

۱٫ رواياتى كه دلالت بر رسيدن ثواب به مردگان دارد؛ معاوية بن عمار از امام صادق (علیه السلام)  سؤال مى كند كه چه چيزهايى بعد از مرگ به انسان مى رسد؟ امام (علیه السلام)  فرمودند: سنّت حسنه و بناى نيكى كه فردى پايه ريزى كرده و بعد از مرگش به آن عمل مى شود و براى آن فرد مرده پاداشى است همسنگ پاداش كسى كه به آن سنّت حسنه عمل كرده است، بدون اين كه چيزى از پاداش عمل كننده كم شود و صدقه جاريه اى كه پس از مرگ او جريان دارد ـ مانند مدرسه يا مسجدى كه ساخته است ـ و فرزند پاك و شايسته اى كه براى پدر و مادر مرحومش دعا مى كند، حج انجام مى دهد و صدقه مى دهد و بنده آزاد مى كند، و نماز و روزه انجام مى دهد. راوى مى پرسد: پس من پدر و مادرم را نيز در حج شريك كنم و آنها را نيز قصد كنم؟ حضرت فرمودند: آرى.

از اين روايت و مانند آن به دست مى آيد كه پس از مرگ نيز ثواب هايى به ميّت مى رسد و در برخى روايات تخفيف عذاب هم وارد شده است و تخفيف عذاب و اعطاى ثواب نوعى كمال براى ميّت به شمار مى آيد.

اگرچه اين گونه كارهاى نيك، مانند سنّت حسنه يا صدقه جاريه و يا دعاى فرزند نيك، به طور مستقيم از فرد مرده صادر نشده و اراده او در اين كارها مستقيماً نقش نداشته است؛ ولى اين گونه كارهاى نيك دستاورد و نتيجه تلاش هاى آگاهانه و از روى اختيار فرد مرده است كه در اين دنيا پيش از مرگش از خود به جاى گذاشته است.

۲٫ آياتى كه بر تزكيه و پاك سازى برخى از انسان ها در قيامت دلالت مى كند:

«إِنَّ الَّذِينَ يَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللّهِ وَ أَيْمانِهِمْ ثَمَناً قَلِيلاً أُولئِكَ لا خَلاقَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ وَ لا يُكَلِّمُهُمُ اللّهُ وَ لا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ لا يُزَكِّيهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ»[۵۷]؛

«كسانى كه عهد و پيمان خدا و سوگندهاى خود را به بهاى ناچيزى مى فروشند آنان را در آخرت بهره اى نيست؛ و خدا در روز قيامت با آنان سخن نمى گويد و (به نظر رحمت به) ايشان نمى نگرد و آنان را پاكشان نمى گرداند و عذابى دردناك خواهند داشت».

جمله «و پاكشان نمى گرداند» دليل بر اين است كه برخى انسان ها در آخرت مشمول تزكيه و پاك كردن الهى مى شوند؛ يعنى خداوند آنها را از ناپاكى ها پاك مى سازد و اين پاك شدن از گناهان نوعى كمال براى آنها به حساب مى آيد.

 

به بيان ديگر انسانى كه در طول زندگى دنيوى خود با عبادت و بندگى حق تعالى در تزكيه نفس خود كوشيده است، خداوند متعال پس از مرگ نيز او را تزكيه مى كند؛ و اين تزكيه پس از مرگ، پاداش و ادامه همان تزكيه اى است كه او در دنيا انجام داده است.

۳٫ درباره احتمال يكنواختى و خسته كنندگى بهشت گفتنى است؛ مقايسه نعمت هاى بهشتى با نعمت ها و لذت هاى مادّى دنيوى كارى بس نادرست است؛ انسانى كه هنوز بهشت برين اخروى را تجربه نكرده است، نمى تواند نسبت به آن پيش داورى و اظهار نظر كند؛ نعمت هاى بهشتى توصيف ناپذير است، بايد انسان در آن فضا قرار گيرد تا بتواند نسبت به آن قضاوت درست و واقع بينانه اى داشته باشد.

آنچه در آيات و روايات در توصيف ويژگى هاى بهشت بيان شده، تا مورد تجربه انسان قرار نگيرد نمى تواند درك درستى از آن داشته باشد؛ از اين رو امام على (علیه السلام)  در مورد عظمت و شكوه وقايع آخرت در برابر دنيا مى فرمايند:

«و كلّ شى ءٍ مِنَ الدُّنيا سماعُهُ أعظم مِن عيانِه، وَ كُلّ شى ءٍ من الاْخِرةِ عيانُه أعظمُ مِن سَماعه»

؛ «همه چيز دنيا شنيدن آن بزرگ تر از ديدن آن است، و هر چيز از آخرت ديدن آن بزرگ تر از شنيدن آن است».

 

بنابراين نمى شود گفت انسان از برخى نعمت ها و خوشى هاى دنيوى خسته و دلزده مى شود، پس در بهشت هم همين حالت را دارد؛ زيرا اين دو به هيچ وجه قابل مقايسه با هم نمى باشند.

درباره لذت هاى دنيا، حداقل دو آسيب وجود دارد؛

۱-۳٫ ميل به لذّت هست امّا به دليل كم آوردن انرژى و خستگى از تداوم لذّت بى بهره مى شويم.

۲-۳٫ به جهت فراهم شدن شرايط لذّت برتر، لذّت قبلى جاذبه خودش را از دست مى دهد در حالى كه در بهشت، توانمندى ها و انرژى ها به ضعف كشيده نمى شود و حسرت و حسد نسبت به لذّت هاى ديگر مطرح نمى شود، لذا امكان تداوم لذّت و عدم دلزدگى وجود دارد.

۴٫ بهشت برين به تناسب درجات كمال انسان داراى مراتب و درجات گوناگونى است؛ از اين رو در قرآن كريم سخن از «جنّات» و بهشت هاست نه بهشت واحد.

برخى در آخرت دلخوش به نعمت هاى لذّت بخش بهشتى هستند و برخى ديدار و ملاقات با اولياء الهى و انسان هاى كامل هستند و از همنشينى با آنها لذّت مى برند و برخى ديگر لقاء با حق تعالى و جوار پروردگار، بهترين بهشت براى آنها است كه از آن به «جنّة اللّقاء» يا «بهشت رضوان» تعبير شده است؛ البتّه كسى كه از رضوان و لقاء الهى بهره مند است و از آن لذّت مى برد؛ ديگر نعمت هاى لذت بخش بهشتى براى او نيز فراهم مى باشد.

اميرالمؤمنين على (علیه السلام)  در سخنان گهربار خود بهشت را اين گونه توصيف مى نمايند:

«درجات متفاضلاتٌ، و منازلُ متفاوتاتٌ، لا ينقطعُ نعيمُها، و لا يظعنُ مقيمُها و لا يهرم خالدها، و لا يَبأس ساكنُها»[۵۹]؛

«در بهشت درجاتى از يكديگر برتر و جايگاه هايى گوناگون و متفاوت وجود دارد كه نعمت هايش پايان ندارد، و ساكنان آن هرگز خارج نگردند، ساكنان بهشت جاويد هرگز پير و فرسوده نگردند و گرفتار شدائد و سختى ها نخواهند شد».

 

۵٫ بر اساس آيات قرآن كريم؛ هيچ گونه رنج و سختى و دلزدگى و ملالت در بهشت برين وجود ندارد؛ بلكه سراسر خوشى و لذّت و تنوّع براى بهشتيان فراهم است. خداوند در قرآن مى فرمايد:

«الَّذِي أَحَلَّنا دارَ الْمُقامَةِ مِنْ فَضْلِهِ لا يَمَسُّنا فِيها نَصَبٌ وَ لا يَمَسُّنا فِيها لُغُوبٌ»[۶۰]؛

«همانا خدايى كه ما را به فضل خويش در سراى ابدى جاى داد، در اينجا رنجى به ما نمى رسد و در اينجا درماندگى به ما دست نمى دهد».

 

در پايان بايد گفت آنچه موجب رنجش و خستگى مى شود؛ «عدم تداوم لذّت» است و آنچه موجب دلزدگى انسان مى شود «عدم تنوّع لذّت» است. در حالى كه قرآن درباره نعمت هاى بهشتى مى فرمايد:

«لَهُمْ فِيها ما يَشاؤنَ…»[۶۱]؛ «آنچه آنان بخواهند در آنجا برايشان آماده است…».

خداوند درباره حالت بهشتيان مى فرمايد:

«خالِدِينَ فِيها لا يَبْغُونَ عَنْها حِوَلاً»[۶۲]؛ «جاودانه در بهشت خواهند بود و از آنجا درخواست انتقال نمى كنند».

علاوه بر اين در بهشت، لذّت هاى معنوى و درك حضور پيامبران، امامان، و اولياء الهى و لقاى پروردگار، لذّتى وصف ناپذير دارد

آیا اسلام دین جنگ است؟

سوال

 مخالفين اسلام مي‌گويند كه اسلام دين جنگ است و با شمشير گسترش يافته و آيه ۳۹ سوره انفال را مثال مي‌زنند.

آيا درست است؟

پاسخ:

  • در پاسخ به سوال شما بايد گفت: بيش ترين كوشش دشمنان اسلام در كار پيوند دادن انديشه ي اسلامي با كارآيي تيغه ي شمشير گذشته است. ابزار دست اين دشمنان حيله گر و در موارد بيش تري دوستان سهل انگار و آسان گير، توسل به آيه هاي قتال در قرآن است كه عمدتا در سوره ي بقره يا انفال ديده مي شود.
  • اينك در گمان و بيان بسياري از غيرمسلمانان و نيز مسلماناني كه داستان هاي رسوخ اسلام به جهان از مسير شمشيركشي هاي سرباز مسلمان عرب را پذيرفته اند، اسلام دين خون ريزي، مكافات دهي، دست بري، گردن زني، رجم و تخريب جاهلانه ي فرهنگ ماقبل خويش شناخته مي شود!.

 

  • حقيقت اين كه نه فقط در قرآن عظيم، چنان كه در اندازه ي امكان بازخواهم گفت، اشاره ي مستقيمي به جنگ هاي فراوان نيست، بل آن آيات قتال نيز غالبا اندازه ي مهرباني و تفاهم و تحمل تاثيرگرفته از سفارشات اكيد قرآن عظيم را معلوم مي كند و نشان مي دهد كه مراعات ديگران و پرهيز از كين توزي و مقابله به مثل تا آن جا از سوي پيامبر بزرگوار توصيه و تبليغ مي شده، كه حتي اقدام به دفاع شخصي نيز پيشاپيش نيازمند صدور اجازه و مجوزي از سوي قرآن بوده است.

 

  • آن كه قصد فتنه گري، قتل و نفي شما را دارد، بكشيد و نفي كنيد، هر كجا كه باشد، مشروط بر اين كه در راه خدا و بدون زياده روي انجام شود، كه خداوند زياده روي را نمي پسندد.
  • در كنار مسجدالحرام كسي را نكشيد مگر اين كه در همان محل قصد قتل شما را داشته باشند و اگر آن ها حرمت ماه هاي حرام را نگه نداشته اند شما هم نگه نداريد.
  • اين مقابله تا مرحله اي است كه آن ها از فتنه افروزي دست بدارند، آن گاه شما نيز دست بداريد.
  • براي استقرار دين خدا، فقط به آن اندازه مجاز به مقابله ايد كه به شما ستم مي شود. از خدا پروا كنيد و پرهيزكاري را از ياد نبريد. تمام اين مراتب بايد در راه و براي دين خدا باشد، نبايد خود را در معرض مهلكه قرار دهيد و فراموش نكنيد كه خداوند نيكوكاران را دوست دارد . (بقره، آيات ۱۹۰ تا۱۹۵ )

 

  • چكيده و روح اين فرامين فقط به شرايط مقابله به مثل و دفاع از خويش باز مي گردد، كه با قيد احتياط هاي لازم، و چند اما و اگر، در قرآن عظيم مي گذرد.
  • معلوم است عمل به اين دستورات نمي تواند شامل حوادثي شود كه در آشفتگي يك جنگ رسمي بزرگ و عمومي مي گذرد. در جنگ رعايت انصاف ميسر نيست و نمي توان ملاحظه كرد و منتظر بود تا دشمن ضربه را وارد كند تا برابر دستورات درخشان اين آيه ها به همان ميزان تلافي شود.

 

  • در جنگ رعايت و پرهيز از زياده روي معنا نمي گيرد و بل مرسوم و واجب است هر چه بيش تر، حتي اگر خالي هم بر صورت شما ننشانده باشند، دشمن بكشيد. تمام اين آموزه هاي عالي، با شروط لازم، فقط اجازه ي دفاع از خويش به هنگام تبليغ دين تا مرحله ي قتل فتنه گر و متجاوز، حتي در اطراف خانه ي خدا و در ماه هاي حرام را مي دهد و نمي توان اين گونه آيات قتال را به جنگ عمومي تعبير كرد. چنين است كه در بررسي ما هيچ يك از آيه هاي قتال به يك ميدان جنگ رسمي باز نمي گردد.

 

  • اين آيات فقط تكليف فرد را دربرخورد با معاندين و فتنه گران معلوم مي كند و اجماع و شمول جاري در نبردي همگاني را ندارد.
    چنين دستورهايي از ظهور دوران جديدي، كه دوران مقابله با متعديان است، خبر مي دهد. آيه ي ۳۹ سوره ي حج اجازه ي كشتن به كساني داده است كه مورد ستم قرار مي گيرند و خداوند آنان را به حمايت خود دل گرم مي كند.

 

  • در آيه ي ۱۲ سوره ي آل عمران يادآوري مي شود كه كافران قريبا به زانو درمي آيند و به درك واصل مي شوند.
  • آيه ي ۱۱۱ همان سوره تاكيد مي كند كه مخالفان قادر به عرض اندام زياد نيستند و براي توسل به قتل از سوي مردم پشتيباني نمي شوند،
  • چنان كه در آيه ي ۲۲ سوره ي فتح از ذلت و ناتواني كافران در رويارويي با مسلمين خبر مي دهد
  • و سرانجام آيه ي ۱۹۵سوره ي آل عمران تذكر مي دهد كه خداوند زنان و مرداني را كه در راه خدا تارانده شده، آزار كشيده و كشته شده اند به پاداش شايسته خواهد رساند.

 

  • بدين ترتيب مرتبط كردن آيات قتال با جنگ رسمي نيازمند بازبيني و باريك انديشي بيش تري است تا در هر دستور مقاومت فردي، پاي شمشيركشي و جنگ هاي وسيع به عرصه ي اسلام باز نشده باشد.
  • در عين حال خداوند در آيات ۸ و ۹ سوره ي ممتحنه سفارش مي كند كه بي جهت همه را نبايد دشمن فرض كرد و حتي رافت و ملاطفت و دوستي با غيرمومني كه عملا درمقابله با اسلام نكوشيده را سفارش مي كند و حساب آن ها را از دشمنان كافر و مخالفان سياسي و نظامي جدا نگه مي دارد و اين است نگاه واقعي اسلام به جوامع انساني و سفارشات مكرر قرآن به رعايت ديگران و اجابت انصاف و بسط مهرباني و همانديشي و پرهيز از جدال و خون ريزي، تا آن جا كه ممكن باشد.
  • لغت جنگ در قرآن نه قتال كه حرب است و نياز به گفت و گوي ديگري دارد، كه به توفيق الهي در پي خواهد آمد.
  • گفته شد كه در قرآن عظيم، آيات قتال به جنگ و خون ريزي بي منطق و گسترده متوجه نيست و تنها اجازه ي دفاع متقابل است كه با تذكراتي سخت گيرانه صادر مي شود و مقدم بر همه به تكرار تاكيد مي شود كه اين اجازه، مجوز انتقام جويي بي لگام فردي و بهانه ي حساب رسي هاي شخصي نيست و شرط نخست آن، ضرورت ناگزير ايجاد امكان دفاع از راه خداست.

 

  • بدين ترتيب بايد به چند واژه ي ديگر بپردازم كه مي گويند اشاره به جنگ هاي صدر اسلام در قرآن متين است:

 

  • حرب، جهاد و يوم، كه همانند يوم حنين و غيره، به معناي روز جنگ مي گيرند. بررسي هر يك از اين لغات در قرآن گفت و گوي مستقل و مفصلي را مي طلبد كه باريك بيني و باريك انديشي، ويژگي اصلي آن است و از لغت حرب آغاز مي كنيم.

 

  • در كتاب خدا اين لغت به فراواني به كار نرفته است، كم تر از هفت مورد، و هيچ يك نيز قصد بيان يك جنگ جاري را ندارد و عمده ترين آن مواردي است كه قرآن در آيه هاي ۲۷۶ تا ۲۸۱ در ذم ربا مي گويد اگر ربا خورديد، پس چنان است كه با خدا و رسول اش جنگ مي كنيد .

 

  • جاي ديگري نيز كه قرآن عظيم به حرب اشاره دارد، در آيه ي ۶۴ سوره ي مائده است، كه باز هم سخن از توطئه هاي يهود و از جمله كوشش آن ها براي جنگ افروزي است كه صريح آيه در ناكامي آن ها در شعله ور كردن اين آتش مي گويد.
  • در آيه ي ۵۵ و ۵۶ سوره ي انفال سخن از پيمان شكنان است، خداوند به پيامبر مي گويد كه اگر ناگزير به جنگ با آنان شدي، چنان بر آنان بتاز و تار و مارشان كن كه عبرت شود و بي گفت و گو معلوم است كه در اين جا هم طرح احتمال جنگ است و نه خود جنگ.

 

  • و سرانجام به آيه ي ۴ از سوره ي محمد مي رسيم كه در آن دستور يك جنگ جاري است اما توجه به يك نكته ظريف در آن لازم است و آن اينكه در اين آيه هم سخن از اگر است و نه يك جنگ جاري و يا اجرا شده.

 

  • در نتيجه در قرآن كريم آنگونه كه تبليغات گسترده دشمنان اسلام برآن صورت گرفته به هيچ وجه اصرار بر قتل و قتال و جنگ بي دليل نشده است و هرآنچه كه در اين زمينه وجود دارد همگي علت و اسبابي دارد كه براي تحقق آن پيشبيني شده است.

حدیث واقعی رو از حدیث جعلی چطوری تشخیص بدهم؟

چطوری تشخیص بدیم کدام حدیث صحیح و کدام جعلی ؟

مهمترین کتابهای شیعه کدام است؟

آیا شیعه می تواند از کتاب های اهل تسنن استنباط کند؟

  • متأسفانه به دلايل مختلف، جعل سخن به نام پيامبر(ص) و امامان معصوم(ع) از زمان پيامبر (ص) شروع شد. جريان حديث سازي، در طول تاريخ با شدت و ضعف ادامه يافت و هزاران حديث به نام پيامبر، امامان و بزرگان دين ساخته شد و نقل گرديد.

 

  • ۱٫ پيامبر و امامان  و عالمان دين براي مقابله با اين جريان شيطاني و خطرناك، تدابيري انديشيدند، از جمله:رسول خدا و امامان(ع) اعلام كردند كه چون حديث سازان احاديث دروغ فراواني را به ما نسبت داده اند،  هر حديثي را به نام ما شنيديد، آن را بر قرآن عرضه كنيد؛ اگر موافق قرآن بود، بپذيريد و اگر مخالف بود، به كنار نهيد؛ زيرا ما مخالف قرآن سخن نمي گوييم.

 

  • ۲٫ به دستور امامان از صدر اسلام راويان حديث معرفي مي شدند و شيعيان، بلكه مسلمانان به گونه اي تربيت مي شدند كه روايات را مستند بپذيرند؛ آن هم سند هاي معتبر؛ يعني بايد معلوم گردد روايت را چه كساني از معصوم يا صحابي نقل مي كنند و اين افراد، افراد معتبري باشند و راستگو و خداترس و اهل حفظ و فهم  باشند. همچنين از دروغ بستن به خدا و پيامبر و امامان و اصحاب دوري كنند.

 

  • ۳٫ علمي در حوزه اسلام از  صدر اسلام پيدا شد به نام «علم رجال» كه شناسايي راويان حديث و نقاط قوت و ضعف آن ها را مورد توجه قرار داد و آن ها را در كتاب هاي معتبر ثبت كرد. همچنان كه علم ديگري پايه گرفت به نام علم «دراية الحديث» كه بررسي متن روايات و نقاط قوت و ضعف آن ها را پيگيري مي كرد.
  • عالمان بزرگ حديث شناس و راوي حديث، به پالايش احاديث پرداختند و سعي كردند احاديث معتبر را در مجموعه هايي جمع آوري كنند؛ همچنان كه جمعي ديگر به جمع آوري و معرفي احاديث جعلي همت گماردند.

بنابراين، بايد به احاديثي كه افراد معتبر و شناخته شده از پيامبر و امامان نقل كرده اند و آن احاديث با اصول قرآني مخالف نيست، بها دهيم و عمل كنيم. عمل به چنين احاديثي، حكم عقل و دين است. اگر به چنين احاديثي بها ندهيم، از ديدگاه همه عاقلان كار ناپسندي كرده ايم.

  • با توجه به آنچه گفته شد، روايات بسياري وجود دارد كه از لحاظ سند و متن معتبرند؛ يعني هم افراد شناخته شده و مورد اطمينان آن ها را نقل كرده اند و هم متن آن ها از نظر معنا با اصول قرآني و عقلي كاملاً سازگار است. كتاب هاي حديث بسياري داريم كه بيش تر احاديث شان معتبر است، مثل كافي از كليني، و تهذيب و استبصار از شيخ طوسي، و فقيه از شيخ صدوق و…؛ اما هيچ كتاب حديثي را نمي توان معرفي كرد كه صد درصد احاديث آن معتبر باشد.
  • كتب حديثي اهل سنت نيز به نقل احاديث اعتقادي و تاريخي و… پرداخته كه اين احاديث حجت تعبدي نيستند و بايد با مباني و برهان هاي عقلي و تاريخي و… سنجيده شده و بر اساس آن ها قبول يا رد گردند.

اما اگر حديث روايت شده در باره فقه باشد، چنانچه افراد سلسله سند از حيث موازين رجالي معتبر باشند و مضمون روايت هم با مباني قرآني و روايي ناسازگار نباشد، مورد قبول است و بر اساس آن، فتوا داده مي شود.

البته شيعه در ابواب مختلف فقهي از امامان معصوم روايات كافي دارد و روايات اهل سنت از باب تأييد مورد استفاده واقع مي شوند. طبيعي است كه روايات اهل بيت كه همگي مستند به رسول خدا است، بر روايات اصحاب از رسول خدا مقدم است؛ زيرا اهل بيت(ع) بهتر به زير و بم روايات و شرايط صدور و قراين روشنگر معنا، اطلاع و آگاهي دارند.

 

آیا اگر قرآن را غلط بخوانیم، گناه کرده ایم؟

آیا اگر قرآن را غلط بخوانیم، گناه کرده ایم؟

  • در هنگام یادگیری قرآن یا هنگام تمرین خواندن قرآن، شاید برخی کلمات و جملات و آیات را غلط بخوانیم. این اشتباهات در خواندن قرآن، گناه حساب نمی شود. پس نباید از ترس غلط خواندن قرآن ، قرائت و تمرین برای بهتر خواندن را کنار بگذاریم.
  • حتّی بهترین قاریان قرآن نیز در آغاز فراگیری قرآن، حتماً گاهی قرآن را غلط می خوانده اند. با این حال تمرین و یادگیری را ادامه داده اند و روز به روز غلط های خود را کمتر کرده اند تا اینکه خواندن قرآن را به طور کامل فرا گرفته اند.

——————————————————

خواندن ترجمه‌ی قرآن کافی نیست

  • دلیل اول: هیچ شخصی نمی‌تواند ادعا کند که می‌تواند قرآن را به گونه‌ای ترجمه کند که از هر نظر کامل باشد و هیچ نقصی نداشته باشد
  • (چنانکه می‌دانیم، هر کلمه‌ای از قرآن می‌تواند معانی متعددی داشته باشد پس چگونه همه‌ی آن معانی در یک ترجمه می‌آید و چه کسی می‌تواند ادعا کند که همه‌ی معانی کلمات قرآنی را می‌داند و چه بسا بعضی از کلمات قرآن، در ترجمه نمی‌آیند.)
  • دلیل دوم: خداوند، قرآن کریم را به «نور» معرفی می‌کند و می‌فرماید:‌ «أَنْزَلْنا إِلَیْكُمْ نُوراً مُبیناً [نساء/۱۷۴]ما نورى آشكار به سوی شما نازل كردیم‏» و می‌دانیم که نور، خاصیت مخصوص به خود را دارد و نور بودن ترجمه‌ی قرآن ثابت نیست و هرچه باشد به نورانیت خود قرآن نمی‌رسد.

 

  • دلیل سوم: الفاظ و آیات قرآن کریم، به گونه‌ای است که خواه‌، ناخواه در شنونده تأثیر می‌گذارد و نمونه‌های این تأثیرگزاری‌ها از تاریخ نزول قرآن تا اکنون‌، کم نیستند.

نمونه‌هایی از تأثیر‌گزاری‌هایی که در خود قرآن آمده‌ است:

  • خداوند در آیه‌ای می‌فرماید:
  • «اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدیثِ كِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِیَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلینُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلى‏ ذِكْرِ اللَّه‏ [زمر/۲۳]
  •  خداوند بهترین سخن را نازل كرده، كتابى كه آیاتش (در لطف و زیبایى و عمق و محتوا) همانند یكدیگر است آیاتى مكرّر دارد (با تكرارى شوق‌‏انگیز) كه از شنیدن آیاتش لرزه بر اندام كسانى كه از پروردگارشان مى‏‌ترسند مى‏‌افتد سپس برون و درونشان نرم و متوجّه ذكر خدا مى‌‏شود
  • و در آیه‌ای دیگر در مورد تأثیر‌گذاری شنیدن آیات الهی بر مسیحیان زمان پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) می‌فرماید:
  • «وَ إِذا سَمِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرى‏ أَعْیُنَهُمْ تَفیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ یَقُولُونَ رَبَّنا آمَنَّا فَاكْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدین‏» [مائده، ۸۳]
  • و (آن مسیحیان) هنگامی‌که آیاتى را كه بر پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) نازل شده مى‏‌شنوند، مى‏‌بینى كه چشمانشان از اینكه حقّ را شناخته‏‌اند از اشك لبریز مى‌‏شود و مى‏‌گویند: پروردگارا! ما ایمان آوردیم، پس نام ما را در زمره‏‌ى گواهى‏‌دهندگان (به حقّ) بنویس.‏»

 

  • دلیل چهارم: دعوت به حفظ قرآن، روایاتی که به حفظ قرآن دعوت می‌کنند دلیل دیگری بر توجه و اهمیت به الفاظ و کلمات خود قرآن هستند: امام صادق (علیه‌السلام) در روایتی می‌فرمایند:
  • «الْحَافِظُ لِلْقُرْآنِ الْعَامِلُ بِهِ مَعَ السَّفَرَةِ الْكِرَامِ الْبَرَرَةِ [۵]
  • حافظ قرآن كه به آن عمل كند در آخرت رفیق با فرشتگان پیغام‌برنده و نیك‌رفتار خداوند است
  • و پیامبراکرم (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) فرمودند:‌
  • «إِنَّ أَكْرَمَ الْعِبَادِ عِنْدَ اللَّهِ تَعَالَى بَعْدَ الْأَنْبِیَاءِ الْعُلَمَاءُ ثُمَّ حَمَلَةُ الْقُرْآنِ [۶]
  • گرامی‌ترین بندگان نزد خداوند؛ بعد از پیغمبران عالمانند و سپس، حاملان و حافظان قرآن

 

  • دلیل پنجم: توصیه به خواندن قرآن، توصیه‌ای که در قرآن به قرائت آن شده مسلماً خواندن خود قرآن است که فرمود: «فَاقْرَۆُا ما تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآن‏ [مزّمّل/۲۰] هر مقدار كه برایتان میسر است از قرآن بخوانید

 

  • دلیل ششم: توصیه به خواندن قرآن به لحن عربی، در مورد خواندن قرآن، سفارش شده‌ایم که قرآن را با لحن عرب بخوانیم و خواندن به فارسی؛ فقط و یا زبان دیگر با این سفارش نمی‌سازد: امام صادق (علیه‌السلام) می‌فرماید: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) اقْرَءُوا الْقُرْآنَ بِأَلْحَانِ الْعَرَبِ وَ أَصْوَاتِهَا وَ إِیَّاكُمْ وَ لُحُونَ أَهْلِ الْفِسْقِ وَ أَهْلِ الْكَبَائِرِ [۷] رسول خدا (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) فرمود: قرآن را با لحن‌ها و اصوات عرب بخوانید، و از لحن فاسقان و گنهكاران دورى كنید

 

  • دلیل هفتم: روایات نگاه به قرآن، روایات زیادی داریم که ما را سفارش به نگاه کردن به خطوط قرآن می‌کنند، در یکی از روایات؛ امام رضا (علیه‌السلام) فرمود:
  • «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) النَّظَرُ إِلَى الْمُصْحَفِ عِبَادَةٌ [۸] نگاه کردن به قرآن، عبادت است.
  • اسحاق‌بن‌عمار از امام صادق (علیه‌السلام) پرسید: قربانت گردم من قـرآن را حـفـظ دارم آن‌را از حـفـظ بخوانم بهتر است یا از روى قرآن؟ امام (علیه‌السلام) فرمود:
  • «بـَلِ اقـْرَأْهُ وَ انْظُرْ فِی الْمُصْحَفِ فَهُوَ أَفْضَلُ أَ مَا عَلِمْتَ أَنَّ النَّظَرَ فِی الْمُصْحَفِ عِبَادَةٌ [۹]
  • بلكه آن‌را بـخـوان و نـگـاه بقرآن كن كه بهتر است، آیا ندانسته‌اى كه نگاه كردن در قرآن عبادت است؟ »
  • خداوند، قرآن کریم را به «نور» معرفی می‌کند و می‌فرماید:‌
  • «أَنْزَلْنا إِلَیْكُمْ نُوراً مُبیناً ما نورى آشكار به سوی شما نازل كردیم‏»
  • و می‌دانیم که نور، خاصیت مخصوص به خود را دارد و نور بودن ترجمه‌ی قرآن ثابت نیست و هرچه باشد به نورانیت خود قرآن نمی‌رسد
  • دلایل بسیار دیگری وجود دارد که مشخص می‌کند که خواندن ترجمه‌ی تنهای قرآن، کافی نیست. اما این موضوع، به این معنا نیست که فقط خواندن قرآن هم درست باشد در حالی که از معنای آن بی‌اطلاع باشیم، زیرا خواندن قرآن برای یادگیری است و یادگیری، مقدمه‌ی عمل است، پس خواندن قرآن؛ لازم است ولی بدون یادگیری ترجمه و تفسیر، کافی نیست

کلام امام خمینی (رحمة‌الله‌علیه) در مورد نحوه‌ی استفاده از قرآن

  • امام خمینی (رحمة‌الله‌علیه) هم در این‌مورد می‌فرماید: « ...هم به خواندن قرآن بها دهیم و هم به خواندن ترجمه و هم به یادگیری ترجمه و… هیچ کدام ما را از دیگری باز ندارد، اگر هم ساعتی بخواهیم فقط با خواندن ترجمه، پیام های بیش تری از قرآن در یابیم و استفاده بیش تر ببریم، هیچ منعی ندارد.

 

از ترجمه، بی‌نیاز نیستیم

  • پس تأثیر و نورانیتی که در کلمات قرآن‌کریم و معصومین (علیهم‌السلام) وجود دارد در ترجمه نیست، اما از ترجمه هم بی‌نیاز نیستیم، پس ترجمه لازم است اما کافی نیست و مطالب و منابع دینی ما که به زبان عربی هستند را باید با کمک ترجمه و تفسیر، یاد بگیریم تا انشاءالله، مقدمه‌ای برای عمل و رسیدن به تکامل و سعادت باشند.

 

  • پی‌نوشت ها :
  • [۱]. در سوره زخرف آیه ۳ هم آمده با اندکی تغییر
  • [۲]. با استفاده از: تفسیر نمونه، ج‏۲۱، ص۸ – المفردات فی غریب القرآن، ص۵۵۷
  • [۳]. با استفاده از ترجمه‌ی المیزان، ج‏۱۱، ص۱۰۱
  • [۴]. با استفاده از:‌ تفسیر نمونه، ج‏۹، ص۳۰۰
  • [۵]. اصول‌کافی، ج۲، ص۶۰۳
  • [۶]. جامع‌الاخبار، ص۴۰
  • [۷]. اصول‌کافی/ج۲، ص۶۱۴
  • [۸]. بحارالانوار، ج۱،‌ ص۲۰۴
  • [۹]. همان

 

چرا به قرآن می گویند کتاب آسمانی؟

چرا به قرآن می گویند کتاب آسمانی؟

  • کتاب هایی که ما می شناسیم دو گروه اند؛
  • گروهی که به دست انسان ها نوشته شده اند و نتیجۀ فکر و دانش مردم اهل زمین هستند؛ مانند گلستان سعدی، شاهنامۀ فردوسی، موش و گربۀ عبید زاکانی و…
  • و گروه دیگری که از طرف خدا آمده و به وسیلۀ پیامبران به دست مردم رسیده است؛ مانند قرآن، تورات اصلی و انجیل اصلی.

به گروه دوّم می گویند کتاب های آسمانی ؛ یعنی این کتاب ها از جایی بسیار بالاتر از فکر ما انسان ها یعنی از طرف خدا آمده اند.

اگر به قرآن نیز کتاب آسمانی می گویند، برای این است که قرآن را هم خدا فرستاده است.

 

 

اسامی قرآن و دلیل داشتن این اسامی چیست؟

پاسخ اجمالی

  • قرآن مجید کتاب آسمانی مسلمانان، اسامی و صفات زیادی دارد که در مورد تعداد آن بین دانشمندان اختلافات فراوانی به چشم می خورد، 
  • و این به جهت اسم دانستن بعضی از صفات قرآن از سوی برخی از آنان است.
  • در این بین بعضی از مفسران؛ مانند مرحوم طبرسی فقط ۴ نام و برخی؛ مانند مرحوم ابوالفتوح رازی ۴۳ نام و گروهی دیگر ۹۰ نام را بیان کرده اند.
  • وجه نام گذاری قرآن به این اسامی را باید در معنای آن اسامی جست و جو کرد.
  • از میان اسامی ذکر شده به اسامی مشهور تر اکتفا کرده و در مورد آنها بحث می کنیم:
  • ۱٫ قرآن:
  • این واژه یا از “قَرْن‌” و یا از “قرأ” به معنای‌، جمع‌، پیوند و ضمیمه نمودن حروف و کلمات به یک دیگر در هنگام ترتیل است.‌[۱]
  • کتاب آسمانی حضرت محمد (ص) را قرآن می نامند؛ چرا که جمع کردن و خواندن آن بر عهده ما است.[۲]
  • همچنین به اعتبار آن که جامع تمام علوم و حاوى جمیع احکام است، آن را قرآن می نامند.
  • ۲٫ کتاب‏:
  • به معنای ضمیمه کردن و جمع کردن بعضی حروف بر بعضی دیگر به واسطه نوشتن است‌.
  • البته گاهی به ضمیمه کردن حروف به یکدیگر به صورت لفظی نیز کتاب می‌گویند؛
  • و به همین دلیل به آیات و کلام خدا کتاب گفته می ‌شود، و لو نوشته نشود.[۳]
  • به جهت این ضمیمه کردن و جمع کردن است که به قرآن کتاب می گویند.
  • ۳٫ فرقان‏:
  • از آن جا که قرآن با دلیل‏هاى محکمش حق را از باطل جدا می کند، به اسم «فرقان» نامیده شده است.
  • یزید بن سلام از پیامبر اکرم (ص) سؤال کرد؛ چرا قرآن را فرقان نامیده‏اند، فرمود:
  • “زیرا آیات و سوره‏هاى آن متفرق است و به صورت الواح نازل نشده، ولى سایر کتب از قبیل صحف و تورات و انجیل و زبور تمام آنها در الواح و اوراق نازل شده است.[۴]
  • همچنین چون قرآن پیروانش را به نجات و خلاص از بدبختی ها می کشاند، به او فرقان گفته‏ اند
  • همچنان که در آیه کریمه به آن اشاره شده است: “اگر پرهیزکار شوید براى شما فرج و گشایشى خواهد بود”.[۵]
  • ۴٫ ذکر:
  • تعبیر از قرآن به «ذکر» ممکن است به چند جهت باشد:
  • ۱٫ این عنوان‌، به معنای یادآوری قلبی و زبانی است.‌[۶]
  • این کتاب یادآورى خدا است، به بندگان نسبت به فرائض و احکام، تا مال، منال، جاه و جلال دنیوى آنها را مغرور نسازد و از سعادت ابدى و نعمت اخروى محروم نشوند. 
  • ۲٫ در کتب لغت ذکر به معنای شرف هم آمده است،[۷]
  • و قرآن شرف و افتخاری است براى کسى که بدان ایمان آورد و تصدیق می کند مفاد این آیه را: «وَ إِنَّهُ لَذِکْرٌ لَکَ وَ لِقَوْمِکَ».[۸]
  • ۳٫ آیاتى که راجع به حفظ قرآن از زوال و تحریف بحث مى‏ کند، نام ذکر  را برای قرآن آورده که مى ‏فرماید:
  • “قرآن کریم از این جهت که ذکر است باطل بر آن غلبه نمى‏ کند، نه روز نزولش و نه در زمان آینده ، نه باطل در آن رخنه مى‏ کند و نه نسخ و تغییر و تحریفى که خاصیت ذکر بودنش را از بین ببرد[۹].[۱۰]
  • نکته پایانی این که سه عنوان {کتاب‌}، {ذکر }و {فرقان‌}، برای کتاب‌های آسمانی دیگر نیز ذکر گردیده و تنها عنوان {قرآن‌}، به صورت اسم خاص برای این کتاب آسمانی مطرح است

 

پی نوشت

 

۱- قرن الشئ بالشئ”، پیوند دادن چیزی به چیزی‌.”؛ “قرأ المأ فی الحوض‌”، آب را در حوض جمع کرد .

۲-“إِن‌َّ عَلَیْنَا جَمْعَه‌ُو وَ قُرْءَانَه‌ُو فَإِذَا قَرَأْنَـَه‌ُ فَاتَّبِع‌ْ قُرْءَانَه‌ُو ثُم‌َّ إِن‌َّ عَلَیْنَا بَیَانَه”.(قیامة‌، ۱۷ـ ۱۹) چرا که جمع کردن و خواندن آن بر عهدة ما است‌. پس هر گاه آن را خواندیم‌، از خواندن آن پیروی کن‌، سپس بیان (و توضیح‌) آن (نیز) بر عهدة ما است‌”.(مفردات راغب اصفهانی‌، ص ۴۱۳ـ ۴۱۴، مؤسسة مطبوعاتی اسماعیلیان؛ مکارم شیرازی و دیگران‌، تفسیر نمونه‌، ج ۲۷، ص ۲۹۵ـ ۲۹۹، دارالکتب الاسلامیة)‌.

۳- راغب اصفهانی‌، مفردات‌، ص ۴۴۰٫

۴-خسروى، موسى، احتجاجات، ترجمه جلد چهارم بحار الانوار، ج ‏۱، ص ۳۰۱، چاپ اول‏، نشر اسلامیه‏، تهران‏،۱۳۷۹ ش

۵-“إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یَجْعَلْ لَکُمْ فُرْقاناً”. انفال، ۲۹٫

۶-راغب اصفهانی‌، مفردات‌، ص ۱۸۱٫

۷-العَلَاءُ و الشَّرَفُ، نک: مصباح المنیر، المتن، ص ۲۰۹٫

۸-مترجمان‏، ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ‏۱، ص ۲۴٫

۹- ” إِنَّ الَّذِینَ یُلْحِدُونَ فِی آیاتِنا لا یَخْفَوْنَ عَلَیْنا أَ فَمَنْ یُلْقى‏ فِی النَّارِ خَیْرٌ أَمْ مَنْ یَأْتِی آمِناً یَوْمَ الْقِیامَةِ اعْمَلُوا ما شِئْتُمْ إِنَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِالذِّکْرِ لَمَّا جاءَهُمْ وَ إِنَّهُ لَکِتابٌ عَزِیزٌ لا یَأْتِیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ”. فصلت، ۴۲٫

۱۰- موسوى همدانى، سید محمد باقر، ترجمه تفسیر المیزان،‏ ج ‏۱۲، ص ۱۵۳، چاپ پنجم، ‏دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسین حوزه علمیه قم‏، ۱۳۷۴ ش‏.

 

چرا گاهی به قرآن، کریم و گاهی مجید می گویند؟

  • قرآن وجوه حسن و نیکی بسیاری دارد که آن ها با صفاتی بیان می شوند و در خود قرآن تعدادی از این صفات بیان شده است، از جمله:
  • ۱. با شکوه: «وَ الْقُرْءَانِ الْمَجِیدِ»[ق/۱]
  • ۲. کریم به معنای ارجمند: «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَریمٌ»[واقعه/۷۷]
  • ۳. حکیم به معنای حکمت‌آموز: «وَ الْقُرْءَانِ الحْكِیمِ»[یس/۲]
  • ۴. عظیم به معنای بزرگ: «وَ الْقُرْءَانَ الْعَظِیمَ»[حجر۸۷]
  • ۵. عزیز به معنای قوی و محکم: «وَ إِنَّهُ لَكِتَابٌ عَزِیزٌ»[فصلت/۴۱]
  • ۶. مبارک به معنای خجسته: «وَ هَاذَا ذِكْرٌ مُّبَارَكٌ»[انبیاء/۵۰]
  • ۷. مبین به معنای روشن‌گر: «وَ قُرْءَانٍ مُّبِینٍ»[حجر/۱]
  • ۸و۹. متشابه به معنای همانند “کتابی که آیاتش در لطف‌، زیبایی‌، عمق و محتوا همانند یک دیگر است”
  • و مثانی به معنای مکرر: «اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الحْدِیثِ كِتَابًا مُّتَشَابِهًا مَّثَانىِ» [سورة زمر/۲۳]
  • ۱۰. عربی به معنای زبان روشن‌، گویا و فصیح. «قُرْءَانًا عَرَبِیًّا»[یوسف‌/۲]
  • ۱۱. غیر ذی عوج به معنای کژ نبودن. «قُرْءَانًا عَرَبِیًّا غَیرْ ذِى عِوَجٍ»[زمر/۲۸]
  • ۱۲. ذی الذکر به معنای پر اندرز.  «الْقُرْءَانِ ذِى الذِّكْرِ»[ص‌/۱]
  • ۱۳و۱۴ . بشیر به معنای بشارت‌گر و  نذیر به معنای هشدار دهنده. «بَشِیرًا وَ نَذِیرًا»[فصلت‌/۴]
  • ۱۵. قیم به معنای راست و درست. «قَیِّمًا»[کهف‌/۲]
  • اما از بین این اوصاف، دو وصف مشهورتر شده و غالبا همراه ذکر قرآن، بیان می شوند. که دو واژه کریم و مجید هستند.
  • کریم از ماده كرم (بر وزن فرس) است و كرامت بمعنى سخاوت، شرافت، نفاست و عزّت است.
  • پس كریم بمعنى سخى است همچنین  بمعنى نفیس و عزیز است و هر چیزیكه در نوع خود شریف است با كرم توصیف میشود. و قرآن كریم: یعنى قرآن شریف و محترم و گرانقدر.[۱]
  • صفت کریم بیانگر آن است که قرآن عزیز و گرامی است ، چون سخن خدا است که بر پیامبر(ص) وحی شده است. برخی گفته‌اند کریم است، چون عطا و بخشش آن زیاد است.
  • قرآن به صفت کریم نامیده شده ، چون دلایلی را که به حق می‌رساند، به خوبی ارائه کرده است.
  • برخی گفته‌اند کریم اسم جامع و شامل است برای هر چیز که مورد ستایش قرار می‌گیرد و
  • قرآن به خاطر پدیده‌های مورد ستایشی که در آن قرار دارد (مانند هدایت و نور و بیان و حکمت) کریم نامیده شد، چون فقیه از آن یاد می‌گیرد و به وسیله آن استدلال می‌کند؛
  • نیز حکیم از آن کمک می‌گیرد و با آن احتجاج می‌کند و برهان اقامه می‌نماید؛
  • چنان که ادیب از آن بهره می‌گیرد و به وسیله آن تقویت می‌شود،
  • پس هر دانشمندی، ریشه و اصل علم خود را از آن می‌گیرد.
  • جهات دیگری نیز در علت این نام‌گذاری گفته‌اند که در تفاسیر ذکر شده است.[۲]
  • و ” مجید” از ماده” مجد” به معنى گستردگى شرافت و جلالت است، و این معنى درباره قرآن كاملا صادق مى‏ باشد، چرا كه محتوایش عظیم و گسترده، و معانیش بلند و پرمایه است ، هم در زمینه معارف و اعتقادات، و هم اخلاق و مواعظ، و هم احكام و سنن.[۳
  • ]
  • صفت مجید بیانگر یکی دیگر از ویژگی های کلام خدا و قرآن است، و آن اینکه این کتاب مجد و عظمتی به انسان می‌بخشد که هیچ کتابی دیگری نمی‌بخشد، زیرا کلام خدایی است که بالاتر از او چیزی نیست؛ نیز کتابی است که باطل در آن راه ندارد و دست تحریف بدان نرسیده، همچنین زیاده و کاستی در آن راه نیافته است.[۴]

 

پی نوشت

[۱]. قاموس قرآن، ج‏۶، ص: ۱۰۳.

[۲]. لباب التأویل فی معانی التنزیل، علاءالدین علی بن محمد بن ابراهیم، ج ۴، ص ۲۴۲.

[۳]. تفسیر نمونه، ج‏۲۶، ص: ۳۵۳.

[۴]. تفسیر ثعلبی، ج۹، ص ۲۱۹.

چگونه برخی از نماز ما را از کارهای زشت باز نمی دارد؟

اگر نماز ما را از کارهای زشت بازمی دارد، پس چرا بعضی نمازگزاران مرتکب گناه می شوند و نماز هیچ تأثیری روی آنان ندارد؟

  • اوّلاً ما نمی توانیم بگوییم که نماز هیچ تأثیری روی آنان نداشته است. گرچه آنان برخی گناهان را انجام می دهند، ولی به احتمال زیاد نماز، آنان را از بسیاری گناهان بازداشته است؛ همین ها هم اگر نماز نمی خواندند، شاید گناهان بیشتری انجام می دادند؛ یعنی نماز به هر حال روی آنان تأثیر داشته؛ گرچه تأثیر آن زیاد نبوده است.
  • ثانیاً نمازی اثر کامل می گذارد که با شرایط لازم آن به جای آورده شود. نمازهای عجله ای و آخر وقت و بی حضور قلب، قطعاً تأثیر چندانی نخواهد داشت. در این گونه موارد، مشکل از نماز نیست ؛ بلکه مشکل از نمازگزاری است که آن را درست نمی خواند.
  • ثالثا نماز روی برخی افراد ، به مرور زمان تأثیر می گذارد. در زمان پیامبر(ص) جوان گناهکاری بود که در نماز جماعت پیامبر هم شرکت می کرد. مردم نزد رسول خدا آمدند و به شکایت از آن جوان پرداختند و گفتند: با اینکه او در نماز جماعت شما شرکت می کند، اما گاه برخی گناهان را نیز انجام می دهد.
  • پیامبر(ص) فرمود: «بالاخره یک روز نمازِ این جوان، او را از بدی ها باز خواهد داشت.» همان طور که پیامبر پیش بینی کرده بود، پس از مدّتی آن جوان توبه کرد و از گناهان خود دست کشید.

 

چگونه نماز انسان را از گناه باز می‌دارد؟

 

  •  هر نمازی که از روی ریا و برای هموار ساختن موقعیت اجتماعی و شغلی نباشد، بلکه ریشه در تعبّد و اعتقاد فرد داشته باشد، در جلوگیری از گناه به صورت نسبی مؤثر خواهد بود. اگر چه همه شرایط و ویژگی‌ها را نداشته باشد.
  • آمار جرایم جامعه‌ای که افراد آن اهل نمازند ، با جامعۀ بی‌نماز یکسان نیست . حتی آمار بزه‌کاری و جرم و جنایت جامعۀ نمازگزار در ماه‌های مختلف سال متفاوت است. ماه‌هایی که مردم بیشتر به عبادت به خصوص نماز گرایش و توجه دارند مثل ماه مبارک رمضان و رجب و شعبان و دهۀ اوّل ذی الحجه، آمار معاصی اجتماعی، کمتر از ماه‌های دیگر است.(۱)
    این آمارها، تأثیر عملی نماز و عبادت و یاد خدا را اثبات می‌کند.
  • ضمن برشمردن برخی از آثار نماز و چگونگی تبدیل شدن آن به عامل بازدارندۀ گناه ، به آثار تشریعی و تکوینی نماز و شرایط و ویژگی‌های نمازگزار و نماز مقبول اشاره خواهدشد.
  • نماز از چند جهت بازدارنده گناه است:
  • ۱ – نماز ریشه گناهان (کبر و غرور) را می‌خشکاند:
  • ریشۀ بسیاری از گناهان ، غرور و خودپسندی است، یعنی عاملی که ابلیس (عابد چند هزار سالۀ مستجاب الدعوه) را از مقام عبودیت، انداخت و به «شیطنت» و «رجیم» متصف ساخت.
    امیر المؤمنین(ع) ضمن بر حذر داشتن از کبر و غرور می‌فرماید:
  • «فَإنّه مِنْ أعظم الذنوب و الام العیوب، و هو حِلْیَة ابلیس»؛(۲)
  • از تکبّر و خودخواهی بپرهیزید، چه آن که این وصف بزرگترین گناه و ریشۀ همۀ عیب‌ها و زیور ابلیس است».
  • یکی ازآثار و خواص نماز، ریشه کن کردن و منزه نمودن نمازگزار از «کبر و خودخواهی» است.
  • امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید:
  • «و الصلوة تنزیهاً عن الکبر؛(۳) نماز انسان را از کبر و غرور منزّه می‌سازد».
  • بدیهی است وقتی علت و ریشۀ گناه محو شد، خودِ گناه که معلول آن است نیز محو خواهد شد.
  • ۲ – نماز یاد خدا است و یاد خدا بازدارنده است
  • از آیه ۴۵ سوره عنکبوت این نکته استفاده می‌شود که تلاوت وحی این خاصیت را دارد که انسان را به «اقامۀ نماز» وا می‌دارد. اقامۀ نماز، نمازگزار را از افتادن در دام شیطان و ارتکاب گناه حفظ می‌کند.
    مهم‌تر این که ، در عرصه‌های مختلف اجتماعی و در هنگام رویارویی با گناه، او را به «یاد خدا» می‌اندازد. یاد خدا و احساس حضور در محضر حق، مهم‌ترین عامل بازدارندگی از گناهان قلبی و بدنی است، زیرا عامل بسیاری از گناهان، غفلت از خداست.
  • از پیامبر اکرم(ص) نقل شده:
  • « تا زمانی که مؤمن مراقب نمازهای پنج‌گانۀ خویش است، شیطان از او واهمه ونگرانی دارد، امّا همین که نسبت به نماز بی‌توجهی کردو آن را سبک شمرد و ضایع ساخت، ترس و نگرانی‌ شیطان فرو می‌ریزد و جرأت می‌کند خود را به ضایع کنندۀ نماز نزدیک کند».(۱)
  • ممکن است گفته شود اگر نماز بازدارنده از گناه است، پس چطور بسیاری از نمازگزاران با وجود اقامۀ نماز باز مرتکب معصیت می‌شوند؟
  • پاسخ :
  • بازدارندگی نماز به میزان قبول آن است. اقامه (برگزاری) نماز با خواندن آن فرق دارد، یعنی در عمل می‌باید بندگی خدا را کرد، نه فقط با زبان.
  • نماز دارای درجات و مراتب است. هر نمازی به همان اندازه که از شرایط کمال و حضور قلب و روح عبادت برخوردار است، اثر وضعی و بازدارندگی از گناه دارد.
    امام صادق(ع) می‌فرماید:
  • «اگر کسی می‌خواهد بفهمد، نمازش قبول شد، یا نه ، به وضع و حال خویش بنگرد. اگر نمازش او را از گناه و معصیت بازداشت، پس قبول شده است. پس نماز به همان میزان و اندازه‌ای که تأثیر می‌گذارد و بازدارندۀ از معصیت می‌شود، مقبول است».(۵)
    نماز با حفظ شرایط مانع گناه است
  • نمازگزار کیست و نماز مقبول چه شرایط و ویژگی‌هایی دارد؟
  • نماز مقبول، نمازی است که نیازمند دو دسته شرایط و ویژگی‌ها است:
  • ۱ – احکام و شرایط که به خود نماز بستگی دارد، مثل طهارت، اخلاص، رعایت احکام و مسایل مربوط به آن،
  • ۲ – ویژگی‌های مربوط به نمازگزار. قرآن در سوره‌ معارج پس از بیان اسرار نماز، ویژگی‌های نمازگزاران را در هشت بند ذکر می‌کند و می‌فرماید:
  • نمازگزاران کسانی هستند که:
    ۱ – همواره نمازشان را می‌خوانند و هرگز آن را ترک نمی‌کنند.
    ۲ – نیازمندان و محرومان جامعه را شریک مال خود می‌دانند.
    ۳ – قیامت را باور دارند، همۀ مشکلات و گرفتاری‌ها و غفلت‌ها در اثر فراموشی قیامت است. وقتی قرآن علت تبهکاری را بر‌می‌شمارد، می‌فرماید:
  • «چون روز حساب را فراموش کردند، تن به گناه دادند».(۶)
  • نمازگزارکسی است که قیامت و حسابرسی اعمال را فراموش نمی‌کند.
  • ۴ – کسانی که از عذاب خدا هراسناک‌اند: نماز آن است که انسان را عذاب حق تعالی هراسناک گرداند».
    ۵ – آنان که به عهد و میثاق خویش پایبندند، با جملۀ «ایاک نعبد» و «ایاک نستعین» چه عهد و میثاقی با خدا می‌بندیم؟
  • آیا وقتی با «الحمد الله» همه خوبی‌ها و ستایش‌ها را مخصوص خدا می‌دانیم، از خودستایی، و خودپسندی و چاپلوسی در برابر دیگران، فاصله می‌گیریم؟
    ۶ – اهل رعایت در امانت‌ها: کسانی که در باب امانت‌های مالی و غیر مالی خدا و بندگانش اهل رعایت هستند.
    ۷ – کسانی که پایبند به شهادت‌ها و گواهی‌های خویش هستند:
  • اگر به وحدانیت حق شهادت می‌دهند، تا آخر و در همۀ شرایط پای آن ایستادگی می‌کنند، اگر به رسالت و نبوت و امامت و ولایت شهادت می‌دهند، تا آخر پای آن ایستاده‌اند.
    ۸ – آنانکه مراقب و محافظ نمازند، نمازگزاران کسانی هستند که مواظب و مراقب اوقات نماز خویش‌اند، تا آن را در اوّل وقت اقامه کنند.
    امیرالمؤمنین(ع) در جنگ صفین به آسمان نگاه می‌کرد، پرسیدند چرا، فرمود: مراقبم وقت نماز شد، نماز بخوانیم ودر محضر حق تعالی شرفیاب بشویم.
    اگر نمازگزاری، نمازش را با رعایت هر دو دسته از شرایط و ویژگی‌ها، اقامه کند و در زمرۀ نمازگزاران حقیقی قرار گیرد آیا دیگر دامن خویش رابه گناه آلوده می‌سازد؟(۷)
  • آیا بازدارندگی نماز، تشریعی است یا تکوینی؟
  • مفسران برای آیۀ «انّ الصلوة تنهی عن الفحشاء و المنکر» دو معنا ذکر کرده‌اند:
  • ۱ – نهی تشریعی، یعنی پیام آیه این است: ای نمازگزاری که به بارگاه ربوبی راه یافته‌ای و با او خلوت کرده‌ای و با «ایاک نعبد» بیعت نموده‌ای و با «ایاک نستعین» میثاق محکم بسته‌ای، گناه نکن، و اگر تاکنون در غفلت بوده‌ای دیگر گناه مکن و به عمل یا فردی نزدیک نشو که خدا دوستش ندارد.
    پیامبر اکرم(ص) فرمود:
  • « کسی که اطاعت فرمان نماز نکند، نمازش نماز نیست و اطاعت نماز آن است که نهیِ آن را از فحشا و منکر به کار بندد.»(۸)
    ۲ – نهی «ان الصلاة تنهی عن الفحشاء» نهی تکوینی است، یعنی اقامۀ نماز یک اثر وضعی دارد و آن بازداشتن نمازگزار از نزدیک شدن به گناه است.
  • به پیامبر گفتند: فلان جوان انصاری که پیوسته در مسجد پشت سر شما نماز می‌خواند، آلوده به گناهان زشتی است و از آن دست نمی‌کشد فرمود:
  • انّ صلاته تنهاه یوماً؛(۹) یک روزی بالاخره نمازش او را از گناه بازش می‌دارد و پاکش می‌کند».
  • با توجه به توضیحاتی که داده‌ایم روشن شد که نماز هم آثار تشریعی باز دارندگی دارد و هم آثار تکوینی.
  • پی نوشت:
  • ۱ – شاهد این ادعا، آمار جرم و جنایت و بزهکاری است که سازمان ملل از جوامع مختلف، و دستگاه‌های کشورها همانند دادگستری به صورت سالانه و ماهانه منتشر می‌کند.
    ۲ – مستدرک، ج ۲، ص ۳۲۹؛ غرر الحکم، ج ۱، ص ۴۸، به نقل از آثار الصادقین، ج ۱۸، ص ۳۲۱٫
    ۳ – نهج البلاغه، حکمت ۲۴۴٫
    ۴ – بحار الانوار، ج ۸۲، ۲۲۷٫
    ۵ – « مَنْ احبّ أنْ یعلم أقبلتْ صلاتهُ ام لم تقبل، فلْینظرْ هل منعتْه صلاتهُ عن الفحشاء والمنکر، فبقدر ما منعتْه منه، قبلتْ منه». مجمع البیان، ج ۸، ص ۴۴۷٫
    ۶ – ص (۳۸)، آیه ۲۶٫
    ۷ – اوصاف هشتگانه نمازگزاران و نتیجۀ آن که در این آیۀ تجلی یافته مربوط می‌شود به آیات ۲۳ تا ۳۵ سوره معارج.
    ۸ – «لا صلوة لمَن لم یطع الصلوة و طاعة ان ینتهی عن الفحشاء و المنکر» مجمع البیان، ذیل آیه ۴۵ عنکبوت.
    ۹ – تفسیر نمونه، ج ۱۶، ص ۲۸۷، با تلخیص.

آیا قرآن تحریف شدنی هست؟

آیا قرآنی که اکنون در دست ماست ، همان قرآنی است که بر پیامبر(ص) نازل شده است؟

  • آری ، قرآنی که ما الآن می خوانیم ، دقیقا همان قرآن است ؛ بی آنکه کلمه ای از آن کم یا کلمه ای بر آن اضافه شده باشد.
  • وقتی آیه ای بر پیامبر(ص) نازل می شد، آن حضرت آیۀ جدید را به سرعت برای مردم می خواند. گروهی از یارانش نیز آن آیه را می نوشتند.
    کسانی هم که حافظۀ خوبی داشتند ، خیلی زود آن را به خاطر می سپردند و حفظ می کردند.
    به همین دلیل، آیات قرآن به دست فراموشی سپرده نمی شد و در آن کم و زیادی صورت نمی گرفت.
  • امامان بزرگوار ما تأکید کرده اند که قرآن نازل شده بر پیامبر، هیچ گونه تغییری نیافته و قرآن کنونی نیز همانی است که بر قلب پیامبر نازل شده است.
  • خدا خودش ضمانت کرده که از قرآن مراقبت خواهد نمود و نخواهد گذاشت از بین برود یا به دست بدخواهان تغییر یابد.
    او در آیۀ ۹ سورۀ حجر می فرماید:
  • «ما قرآن را نازل کردیم و قطعاً خودمان از آن نگهداری می کنیم.»
  • برعکس انجیل که انواع و اقسام فراوانی دارد و متن های گوناگونی از آن در دست مسیحیان است، اکنون فقط یک قرآن در دست مسلمانان است و متن قرآنِ مسلمانان در سراسر جهان، تفاوتی با هم ندارد.

 

دليل عقلي تحريف نشدن قرآن

  • تحريف در لغت از ريشه «حرف» به معناى كناره ، جانب و اطراف يك چيز گرفته شده و تحريف چيزى، كنار زدن و كج كردن آن از جايگاه اصلى خود و به سوى ديگر بردن
  • محمد هادى معرفت، مصونيت قرآن از تحريف، ترجمه محمد شهرابى، قم: مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه، چاپ اول ۱۳۷۶، ص ۱۹٫).
  • تحريف در اصطلاح قرآن‏ شناسى داراى اقسامى است از جمله:
  • ۱٫ تحريف با تعويض كلمات؛ يعنى، برداشتن كلمه‏اى و جايگزين كردن آن با كلمه‏اى ديگر؛
  • ۲٫ تحريف به زياده؛ يعنى، افزودن كلمه يا جمله‏اى به آيات قرآن؛
  • ۳٫ تحريف به نقيصه؛ يعنى، ساقط كردن كلماتى از قرآن و يا اعتقاد به اينكه كلمه، آيه يا سوره‏اى از قرآن كريم ساقط شده است.
  • ديگر اقسام آن عبارت است از:
  • ۱٫ تحريف معنوى،
  • ۲٫ تحريف موضعى،
  • ۳٫ تحريف در قرائت،
  • ۴٫ تحريف در لهجه و گويش‏ 
  • هيچ يك از اين اقسام ، به ساحت قرآن كريم راه ندارد . اساساً تحريف كتاب آسمانى، بدين معنا است كه اين تغييرات به گونه‏اى انجام پذيرد كه ديگر كلام الهى، به درستى شناخته نشود و از دسترس بشر خارج گردد و يا چيزى به عنوان كلام خدا شناخته شود كه سخن او نيست.
  • مصونيت قرآن از تحريف، به معناى «ماندگارى» متن اصلى قرآن و آشنايى با آن در ميان مردم است ؛ به گونه‏اى كه هيچ‏گاه مسلمانان و ديگر جوامع بشرى، از شناخت و دسترسى به متن اصلى آن محروم نشده و كلام خدا را از غير آن با وضوح و آشنايى كامل تميز خواهند داد.
  • اين به معناى آن نيست كه بدخواهان از تغيير و تصرف در الفاظ قرآن، به هر شكلى ناتوان‏اند ؛ بلكه خيانت بدخواهان به نتيجه نمى‏ رسد و براى مسلمانان شناخته شده و خنثى است.
  • به طور كلى در رابطه با تحريف ناپذيرى قرآن، دلايل متعددى اقامه شده است كه از جمله آنها «گواهى تاريخ» است. پژوهش‏هاى تاريخى و مقايسه بين قرآن‏هاى موجود و قرآن‏هاى صدر اسلام، نشان مى‏دهد كه حتى يك كلمه از اين كتاب الهى، كم يا زياد نشده است.
  • اينجا به بيان بخشى از آنها به طور اختصار اكتفا مى‏ كنيم:
  • ۱٫ برهان حكمت‏؛ قرآن شناسى، ج ۱، ص ۲۱۶٫
  • خداوند آخرين كتاب آسمانى خود را به نام قرآن، براى هدايت بشر فرستاده است. خداوند ديگر نه كتابى مى‏فرستد و نه پيامبرى؛
  • بنابراين قرآن اولين و آخرين منبع هدايت بشر تلقى مى‏ شود. تحريف چنين كتابى برابر با عدم حفظ خداوند و مساوى با گمراهى بشر است و اين با حميد و حكيم بودن خداوند سازگار نيست. بنابراين خداوند خود به مقتضاى حكيم بودنش اين كتاب را حفظ مى‏ كند.
  • ۲٫ برهان اعجاز؛
  • اين دليل به تعبير علامه طباطبايى ‏سيد محمد حسين طباطبايى، قرآن در اسلام، ص ۱۱۷٫
  • بهترين و متقن ترين دليل براى صيانت قرآن در زمان كنونى به شمار مى‏ رود.
  • تقريرش اين است كه همان وجوه اعجازى كه براى قرآن زمان رسول اللَّه وجود داشت
  • (مثل تحدى، فصاحت و بلاغت و زيبايى الفاظ آن، روحانى و معنوى بودن آن، هدايت انسان به سوى حق، صدق مطلق مطالب آن و بالاخره خيلى از اوصاف ديگر) بر همين قرآن كنونى منطبق و يافت مى ‏شود.
  • بى ‏ترديد در صورتى كه بين اين فاصله زمانى كمترين نقصان و يا اضافه‏اى در آن به وقوع مى‏ پيوست، به طور يقين ديگر از آن اوصاف خبرى نمى‏ ماند و حال آنكه همه آنها در قرآن كنونى باز هم يافت مى‏ شود.
  • ۳٫ برهان خاتميت‏ قرآن از طرفى، در چندين جا تصريح مى‏كند كه كلام خدا و سند نبوت است و كتاب اسلام به شمار مى ‏آيدمانند آيه ۳۴ سوره طور و آيه ۸۸ سوره اسراء(۱۷).
  • و از طرف ديگر، دين اسلام را دين خاتم معرفى مى‏ كندمانند آيه ۸۵ سوره آل عمران و آيه ۴۰ سوره احزاب..
  • روشن است كه معناى خاتميت، مصونيت از تحريف است.
  • اما سخن در اين است كه چه چيزى از دين بايد مصون از تحريف باشد؟
  • يقيناً آنچه به نام دين و مجموعه هدايت الهى براى يك پيامبر نازل گشته است؛ يعنى، كتاب او بايد مصون از تحريف باشد و اين شرط لازم مصونيت دين از تحريف
  • است‏همان، ص ۶۶ و درباره خاتميت ر.ك : مجموعه آثار استاد مطهرى، ج ۲، ص ۱۸۳ و ج ۳، ص ۱۵۳)..
  • ۴٫ برهان تحدى دائمى‏ قرآن در همه زمان‏ها و مكان‏ها و حتى در زمان حاضر، توان و قدرت فكرى و ذهنى بشر را براى همانندسازى به مبارزه فرا مى‏ خواند. اما بشر حاضر مثل انسان‏هاى گذشته، عاجزانه در مقابل آن شكست را پذيرا مى‏شود. از اين ناتوانى موجود به راحتى مى‏توان پى برد كه حتى قرآن كنونى به تحريف دچار نشده است.
  • ۵٫ برهان جامعيت‏ قرآن در راستاى هدايت و راهنمايى بشر، از بيان چيزى كه لازمه بشر در امر سعادت باشد، فروگذارى نكرده است. قرآن حاضر همانند قرآن موجود در گذشته ‏ها داراى اين صفت است. حال اگر قرآن در زمان حاضر به چنين صفتى است، چگونه مى‏توان احتمال نقصان يا زيادت را در آن داد؟
  • بنابراين قرآن كنونى از هر گونه تغييرى مصون است.
  • ۶٫ برهان تواتر تمام آيات و سوره‏ هاى كنونى قرآن مجيد، همانند قرآن گذشته، دست به دست و سينه به سينه به طور همگانى توسط مسلمانان نقل گرديده است. اين تواترمنطقى، دلالت مى‏ كند هيچ كلمه و آيه يا سوره‏اى، نه از قرآن كاسته شده و نه بر آن افزوده شده است. بنابراين قرآن كنونى با توجه بر واجد بودن صفت تواتر، از هرگونه تحريفى سالم است.
  • ۷٫ شيوه وحيانى قرآن‏ اين برهان مبتنى بر نوع نگرش مسلمانان بر مسئله وحى و تمايز مسيحيان از آن است. مسلمانان معتقدند وحى در واقع تكلم و گفتار لفظى خداوند است كه به وسيله جبرئيل به پيامبرصلى الله عليه وآله مى‏رسيد و پيامبرصلى الله عليه وآله موظف بود عين همان الفاظ را بر مردم برساند.
  • اما مسيحيان بر اين باورند كه وحى در حقيقت انكشاف خدا و تجربه انسان است كه در بشر تجلى مى‏كند و اين عامل انسانى است كه آن را در مقام بازگو تعبير مى‏كند و لذا ممكن است در تعبير آن مرتكب اشتباه هم بشود. روشن است كه طبق نگرش اول به يقين الفاظ قرآن نمى‏ تواند از نقش عامل انسانى متأثر شود. از اين رو، چاره‏اى جز پذيرفتن تحريف ناپذيرى قرآن بر اساس ديدگاه مسلمانان در بين نمى ‏ماند.
  • ۸٫ شيوه بيانى قرآن‏ -قرآن در جهت تعارض با منافع زورمندان و سلطه جويان، بيش از آنكه به نام اشخاص بپردازد به بيان شاخص‏ها توجه كرده است و به استثناى تصريح نام ابولهب و همسرش، به موارد جزئى نپرداخته است. و اين يكى از تمهيدات الهى در مصونيت قرآن است كه به نوبه خود باعث گرديده، براى كسى انگيزه كتمان يا تحريف آيات پيش نيايد و بهانه‏اى براى دسيسه حاكمان به طور آشكار نباشد.
  • ۹٫ شيوه نزول قرآن‏؛ كيهان انديشه، شماره ۲۸، مقاله تحريف ناپذيرى قرآن، علامه مرتضى عسكرى.
  • يكى از تمهيدات الهى براى مصون ماندن قرآن، نزول تدريجى آن، آن هم با سبك و برنامه‏اى ويژه است. در مدت تقريباً ۲۳ سال، آيات قرآن به دو شكل نازل شده است. آياتى كه در آغاز بعثت در مكه نازل گرديده، آياتش كوتاه و موزون است؛
  • مانند «وَ الضُّحى‏ وَ اللَّيْلِ إِذا سَجى‏ ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَ ما قَلى‏…»و يا «الرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ خَلَقَ الْإِنْسانَ عَلَّمَهُ الْبَيانَ…».
  • اين مقاطع كوتاه و موزون در حفظ آيات، تأثير بى‏شائبه‏اى داشته است، آن هم در ميان مردم روزگارى كه امى بوده‏اند.
  • اما در سال‏هاى بعد، آيات و سوره‏هاى بزرگ‏ترى در مدينه نازل شده است؛ زيرا در مدينه، هم آرامش بيشترى براى مسلمانان بوده و هم امكانات نوشتن و ثبت آيات وجود داشته است. بالاخره، نزول تدريجى قرآن، اين نتيجه را داشت كه وقتى حتى چند آيه نازل مى‏شد، پيامبر آن را براى مسلمان‏ها مى‏خواند (و آنان نيز حفظ مى‏كردند) و بعد آيه‏اى ديگر نازل مى‏ گشت.
  • ۱۰٫ شيوه تعليم قرآن‏ در تاريخ قرآن مهم است بدانيم كه پيامبرصلى الله عليه وآله چگونه آيات را به مردم مى‏خوانده و آنها را تعليم مى‏داد؟ راوى مى‏ گويد: پيامبرصلى الله عليه وآله در مدينه هر بار ده آيه به ما مى آموخت. ما ده آيه را ياد مى‏گرفتيم، سپس ده آيه ديگر و… براى مثال، يكى از صحابه در مسجد دمشق ۱۶۰۰ شاگرد را تعليم قرآن مى‏داده است. به اين شكل كه آنها را به گروه‏هاى ده نفرى تقسيم كرده بود و هر ده نفر يك ناظر داشته اند كه مجموع اين ناظران و سرگروه‏ها ۱۶۰ نفر مى‏ شدند.
  • افزون بر آن‏ابو عبدالله زنجانى، تاريخ القرآن، ص ۴۲، موسسه الاعلمى، بيروت.
  • به شهادت تاريخ، در صدر اسلام عده زيادى از مسلمانان – كه تعداد آنان را تا ۴۳ نفر نوشته ‏اند به دستور پيامبرصلى الله عليه وآله هر آيه و يا سوره‏اى كه نازل مى‏شد، بلافاصله مى‏ نوشتند؛ از جمله معروف‏ترين اصحاب پيامبر كه به نوشتن قرآن اهتمام خاصى مى‏ورزيدند، حضرت على‏ عليه السلام و زيد بن ثابت بودند.
  • ۱۱٫ اهتمام مسلمانان‏ بى‏ شك از اهتمام پيامبرصلى الله عليه وآله بر قرائت قرآن و تحفيظ آن بر مسلمانان‏ جامعه آن روز فضيلت بزرگى براى حفظ قرآن قائل شده بود.
  • مؤمن و منافق در اين جهت بر يكديگر سبقت مى‏ گرفتند. معاشرت و انس با قرآن، جزو آداب و رسوم مردم در آمده بود و در مسائل و مشكلات خود به آن مراجعه مى‏كردند. تقدّس و فضيلت يافتن قرآن نزد مسلمانان، اين نتيجه را به دنبال داشت كه كسى نمى‏ توانست ايده تغيير قرآن را در سر بپروراند…
  • محمدتقى مصباح يزدى، قرآن شناسى، ج ۱، ص ۲۱۵، (نشر مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى)..
  • اهتمام به نگه‏دارى و حفظ قرآن كريم در ميان مسلمانان به اندازه‏اى بود كه پس از نبى اكرم و در زمان خلافت ابوبكر، وقتى در جنگ يمامه تعدادى از حافظان قرآن كشته شدند، مسلمانان تصميم گرفتند توجه بيشترى در حفظ قرآن به خرج دهند و به اين منظور همه نسخه ‏هاى قرآن را در يك جا جمع‏آورى كرده و از اينكه نقصانى در آنها واقع شود، جلوگيرى نمودند. حفظ اين نسخه ‏ها به شدت مورد توجه قرار گرفت و همين طور نسل بعد، قرآن را سينه به سينه حفظ مى كردند و به نسل بعد انتقال مى دادند…
  • سيد محمد حسين طباطبايى، ترجمه الميزان، ج ۱۲، ص ۱۶۷ – ۱۶۱، مركز نشر فرهنگى رجا.
  • ۱۲٫ تكامل خط و كتابت‏ براى حفظ يك متن به صورت اصلى، بايد شرايط طبيعى چنين امرى فراهم باشد. در عصرهاى گذشته تکامل خط و پيشرفت كتابت به آن ميزان نبوده است كه بتواند متنى را در بستر خويش و به صورت كامل حفظ كند. البته با رشد تمدن بشرى، زمينه‏هاى لازم براى چنين امرى پديدار مى‏ شد؛ چنان كه به نظر برخى…
  • ‏علامه خوئى، ترجمه البيان، ج ۱، ص ۳۰۹، (نشر مجمع ذخائر اسلامى – قم،
    ۱۳۶۰ ش).
  • در زمان رسول‏ اللَّه شرايط و موقعيت حصول چنين كارى مهيا شد و زمينه را براى حفظ و صيانت قرآن فراهم آورد.
  • براى مطالعه بيشتر ر.ك:
    الف. محمد هادى معرفت، تاريخ قرآن، (تهران: سمت، چاپ دوم ۱۳۷۷)، صص ۱۶۷ – ۱۵۴؛
    ب. محمدتقى مصباح يزدى، قرآن‏شناسى، (قم: مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، چاپ اول، ۱۳۷۶)؛
    پ. حسن حسن‏زاده آملى، قرآن هرگز تحريف نشده است؛
    ت. محمد هادى معرفت، التحقيق فى نفى التحريف عن القرآن. (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها، كد: ۱/۱۰۰۱۱۴۵۱۶)

چرا قرآن به زبان عربی نازل شده است؟

چرا قرآن به زبان عربی نازل شده است؟

  • اولین کسانی که قرآن را می شنیدند ، ؛ پس به طور طبیعی قرآن نیز باید به زبان عربی نازل می شد.
  • اگر قرآن به زبان ترکی یا انگلیسی یا هندی بود، پیامبر حتّی نمی توانست مردم قوم و قبیلۀ خودش را با پیام های خدا آشنا سازد تا چه رسد به دیگران. هر گوینده ای هنگام سخن گفتن، زبان خاصی را به کار می گیرد.
  • البتّه نگاه می کند که شنوندگان سخن او چه کسانی اند و به چه زبانی حرف می زنند. قطعاً او نیز با همان زبان سخن می گوید. چون اوّلین شنوندگان قرآن عرب زبان بودند، خدا نیز این زبان را برای کتابش برگزید.
  • با این حال، پیام های قرآن، پیام هایی جهانی است و این کتاب فقط برای هدایت عرب زبان ها نازل نشده است. قرآن آمده تا راه هدایت را به همۀ مردم نشان بدهد؛ چه عرب ها و چه فارس ها و چه ترک ها و چه بقیۀ مردمی که به دیگر زبان ها سخن می گویند.

 

چرا قرآن به زبان عربی است آیا بهتر نیست ما که فارسی زبان هستیم ترجمه آن رابخوانیم ؟

  • ۱- نزول قرآن به زبان عربی با توجه به مخاطبان نخستین و پیامبر(که عرب زبانند) یک جریان طبیعی است. زیرا هر سخنور و دانشمندی مطالب خویش را با زبان مخاطبان خود بیان می‏کند یا می‏ نویسد، مگر آن که پیمودن چنین مسیری طبیعی به دلایلی، غیر ممکن باشد یا در پیش گرفتن رویه‏ای دیگر ضروری به نظر برسد.
  • خداوند در ارسال پیامبران و ابلاغ پیام‏های خویش همین رویه را تأیید کرده و به کار گرفته است:
  • “و ما أرسلنا مِن رسول إلاّ بلسان قومه لیبین لهم فیضلّ اللَّه مَن یشاء و یهدی مَن یشاء و هو العزیز الحکیم؛
  • ما هر فرستاده ای را با زبان مردمش فرستادیم تا بتواند حقایق را برای آنان به روشنی بیان کند. پس خداوند هر کس را بخواهد، گمراه و هر کس را بخواهد، هدایت می‏کند و او شکست‏ناپذیر و فرزانه است”.(۱)
  • رسولان الهی، هم پیام را با زبان قوم و مخاطبان خویش می‏ آورند و هم معارف را متناسب با سطح فرهنگی و علمی آنان بیان می‏ کنند.
  • بنابراین اگر قرآن به زبانی غیر از زبان عربی بود، جای آن داشت که از حکمت نزول قرآن به آن زبان سؤال شود که چرا با این که مخاطبان عرب بودند ،  قرآن به زبان دیگری که مردم آن زمان نمی ‏فهمیدند ، نازل شد.
  • پس نزول قرآن به زبان عربی در درجه اوّل امری طبیعی است.
  • ۲- قرآن که به زبان عربی نازل شد تا جلوی بهانه ‏گیری‏های اعراب آن زمان را بگیرد، چون اگر قرآن به زبان غیر عربی بر آنان نازل می‏شد، بهانه آن ها این بود که این کتاب برای ما قابل فهم نیست. در سوره فصلت می‏ فرماید:
  • “اگر آن کتاب را به زبان عجمی قرار می‏دادیم، می‏گفتند چرا آیاتش برای ما قابل فهم نیست”.(۲)
  • ۳-: ملت اعراب دست کم اعراب معاصر زمان پیامبر(ص) با توجه به تعصبات قومی، نزول قرآن را از سوی فردی غیر عرب نمی‏ پذیرفتند . اگر پیامبر ایرانی بود و قرآن او به زبان فارسی بود، اعراب زیر پذیرش آن نمی‏رفتند ، ولی ملت های دیگر چنین تعصب ناپسندی ندارند یا در سطح ضعیفی دارند.
    در سوره شعراء آیه فرموده است:
  • “و لو نزلنا علی بعض الاعجمین فقرأه علیهم ما کانوا به مؤمنین؛ اگر قرآن را بر شخصی غیر عرب نازل می‏ کردیم، اعراب آن را نمی‏ پذیرفتند“.(۳)
  • دلایل دیگری نیز در تفاسیر ذکر شده است که جهت اطلاع بیش تر می‌توانید مراجعه فرمایید به:
  • الف- ترجمه المیزان، ج۱۱، ص ۱۰۲ و ج ۱۷، ص ۵۴۵٫
    ب- تفسیر نمونه، ج۹، ص۳۰۰ و ج ۲۱، ص۸ .
  • نازل شدن قرآن به زبان عربی به معنای اختصاص آن به ملت عرب زبان نیست ، بلکه ،
  • اولاً چون روح و محتوا و پیام قرآن همگانی و جهانی است، این کتاب آسمانی برای همه انسان‌ها است .در آیات قرآن نیز این معنا تأکید شده است.
  • ثانیا زبان اصلی و فرهنگ قرآن ، زبان فطرت است، به شکلی که همگان آن را می‌فهمند و به همین خاطر جهانی و همگانی است.(۴)
  • برادران و خواهران فارسی زبان هم می توانند قرآن را به زبان عربی تلاوت کنند چون تلاوت کتاب خدا حتی اگر ترجمه آن را متوجه نشویم ، ثواب و تاثیر روحی و معنوی فراوان دارد و در ضمن می توانیم ترجمه فارسی و تفسیر فارسی آن را مطالعه کنیم و پیام های آن را درک کرده و عمل نماییم و هم مناسب است برای استفاده بیشتر از قرآن و ادعیه و احادیث که به زبان عربی است ، زبان عربی را در حد متعارف یاد بگیریم.
    پی‏نوشت‏ها:
    ۱٫ ابراهیم (۱۴) آیه ۴٫
    ۲٫ فصلت (۴۱) آیه ۲۴٫
    ۳٫ شعراء (۲۶) آیه ۱۹۸٫
    ۴٫ تفسیر موضوعی قرآن کریم، آیت الله جوادی آمل، ج ۱، ص ۳۵۳ – ۳۵۵٫

آیا جن واقعاً وجود دارد؟

آیا جن واقعاً وجود دارد؟

  • آری ، جن وجود دارد و قرآن کریم نیز از این موجود نامرئی یاد کرده و وجود آن را تأیید نموده است. حتی نام یکی از سوره های قرآن «جن» است؛
  • امّا بسیاری از حرف هایی که دربارۀ جن ها گفته می شود ، خرافات است و نمی توان آن ها را باور کرد.
  • بعضی ها خیال می کنند جن ها موجوداتی ترسناک و موذی اند و مدام در پی آزار ما آدم ها هستند. قرآن کریم این جور حرف ها را تأیید نمی کند. جن ها هم مثل خیلی از موجودات دیگر، سرگرم زندگی خود هستند و کاری به کار ما آدم ها ندارند. خدا موجودات گوناگونی آفریده که جن ها هم یکی از این موجودات اند.
  • پس دلیلی ندارد که ما از جن ها بترسیم و در تاریکی و تنهایی وحشت زده شویم. آدم های بی سواد و ناآگاه، ماجراهای بی پایه و اساسی دربارۀ جن ها تعریف می کنند که هرگز نباید آن ها را باور کرد.

 

انسان می‌تواند با جن رابطه داشته باشد؟
اگر می‌تواند آن‌را چگونه توجیه می‌کنید؟
پاسخ اجمالی
  • قرآن مجید وجود جن را تصدیق کرده است و ویژگی   ‏های زیر را برای او برمی شمارد:

 

  • ۱٫جن موجودی است که از آتش آفریده شده، بر خلاف انسان که از خاک آفریده شده است.۱
  • ۲٫ دارای علم ، ادراک، تشخیص حق از باطل و قدرت منطق و استدلال است. ۲
  • ۳٫ دارای تکلیف و مسئولیت است.۳
  • ۴٫ گروهی از آن ها مؤمن و صالح و گروهی کافرند
  • ۵٫ دارای حشر و نشر و معادند.۵
  • ۶٫ قدرت نفوذ در آسمان‏ها و خبرگیری و استراق سمع داشتند و بعداً منع شدند.۶
  • ۷٫ با بعضی از انسان‏ها ارتباط برقرار می کردند و با آگاهی محدودی که نسبت به بعضی از اسرار نهایی داشتند، به اغوای انسان‏ها می پرداختند.۷
  • ۸٫ میان آنها افرادی یافت می شوند که از قدرت زیادی برخوردارند ، همان گونه که میان انسان ‏ها چنین است.۸
  • ۹٫ قدرت بر انجام بعضی از کارهای مورد نیاز انسان را دارند.۹
  • ۱۰٫ خلقت آنها روی زمین قبل از خلقت انسان ‏ها بوده است.۱۰
  • ۱۱٫ در داستان حضرت سلیمان علیه السلام وقتى عفریتى از جن مدعى مى‏ شود که می تواند تخت بلقیس را به نزد سلیمان آورد پیش از آن که از مجلسش برخیزد، ۱۱
  • حضرت سلیمان آن جن را تکذیب نمى‏ کند؛ اگر چه در قرآن نیامده است که آن جن تخت را آورد.۱۲
  • از مجموع این آیات استفاده می شود که جن یک موجود خیالی نیست و یک موجود واقعی مادی است که ارتباط با او امکان پذیر است و عده ای هم با او ارتباط برقرار کرده اند. اگرچه از روزگاران قدیم بین انسان و جن، شیوه ‏های مختلفی از روابط تصور می شده است، اما ما تنها شیوه ‏هایی را که در روایات معتبر آمده است می توانیم بپذیریم.
  • در این جا به بعضی از گونه ‏های این روابط که در قرآن و روایات و سخنان دانشمندان ذکر شده، اشاره می کنیم:

 

  • ألف:
  • پناه بردن به جن؛ در قرآن مجید آمده: “و همانا مردانی از انس به مردانی از جن پناه می بردند، پس به سختی ‏های ایشان می افزودند”.۱۳

رسم عرب چنین بود که هرگاه به بیابان هولناکی می رسیدند، به جن آن وادی پناه می بردند. اسلام این کار را نهی کرده و پناه بردن به آفریننده ی جن و انس را امر فرموده است. ۱۴

  • تسخیر جن؛ تسخیر جنیان و به خدمت گرفتن آن ها، گرچه ممکن است اما میان فقها در باره ی این که آیا چنین کاری جایز است یا نه؟، بحث است.
  • قدر مسلم آن است که این کار نباید از راهی که شرعا حرام است صورت گیرد یا باعث آزار و اذیت آن ها شود و نیز نباید به کارگرفتن آنها برای کارهای نامشروع و حرام  باشد زیرا انجام کار نامشروع، حرام است چه با واسطه باشد یا بی واسطه.۱۵
  • از آیت الله العظمی خامنه ای؛ در باره ی حکم مراجعه به افرادی که از طریق تسخیر ارواح و جن اقدام به معالجه مى‏کنند، با توجه به این که یقین وجود دارد که آن ها فقط کار خیر انجام مى‏دهند، سؤال شد ، ایشان جواب فرمودند: این کار فى نفسه اشکال ندارد، مشروط بر این که از راه هایى که شرعاً حلال هستند، اقدام شود.۱۶

برای توضیح بیشتر رجوع کنید ، به

۱-       نمایه:توانایی شیطان و جن -سوال ۸۸۳

۲- نمایه – شیطان -فرشته یا جن؟ سوال ۸۵۷

۳-کتاب جن و شیطان، تحقیق قرآنی، روایی و عقلی، تألیف علی رضا، رجالی تهرانی.

 

پی نوشت

 ۱ الرحمن ، ۱۵
۲-آیات مختلف سوره جن.

۳- آیات سوره جن و الرحمن.

۴- آیات سوره جن و الرحمن.

۵-همان، ۱۵٫

۶-همان، ۹٫

[۷] همان، ۶٫

۸- نمل ، ۳۹٫

۹-سباء ، ۱۲ – ۱۳٫

۱۰- حجر ، ۲۷٫

۱۱-نمل، ۴۰ – ۳۰٫

۱۲-جوادى آملی، عبدالله، تفسیر موضوعى، ج۱، ص ۱۱۹٫

۱۳-جن، ۶٫

۱۴-ک: بحارالأنوار ، ج ۹۲ ، ص ۱۴۸ ، [المحاسن‏] قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص إِذَا تَغَوَّلَتِ الْغِیلَانُ فَأَذِّنُوا بِأَذَانِ الصَّلَاةِ.

۱۵-ک: منهاج الصالحین (للخوئی)، ج‏۲، ص ۸٫

[۱۶] توضیح المسائل (المحشى للإمام الخمینی)، ج‏۲، ص ۹۸۰ ، س ۱۲۳۲ .

 

 

ويژگي‌هاي خلقت جن از منظر قرآن و روایات

 

 

جن در قرآن
  • قرآن كريم در شانزده سوره ، از جن سخن گفته است.
  • ۲ در آيات قرآن با سه واژه «الجن»، «جانّ» و «الجنّه» به مطالبي درباره جن اشاره شده است.
  • واژه «جن» ۲۲ بار، واژه‌ «جانّ» ۷ بار و واژه «جنّه» هم ۳ بار، مجموعاً در ۳۱ آيه آمده‌اند که در هفده آيه، جن همراه با انسان ذكر شده است.
  • اختصاص يك سوره قرآن به نام جن و آيات متعدد در سور مختلف، نمايانگر اهميتي است كه قرآن به اين موضوع داده است.
  • با استناد به بسياري از آيات قرآن و روايات۳ ثابت مي‌شود كه وجود جن و شيطان يك پندار و توهم نيست، بلكه يك واقعيت و امري مسلم است كه در برخي موارد نيز تشابهاتي با انسان دارد، چنان‌كه در ديگر اديان الاهي نيز به اين موضوع پرداخته شده است.
  • ۴ مهم‌ترين مسايلي كه در ارتباط با جن در قرآن مورد بحث قرار مي‌‌گيرند عبارتند از:
۱- خلقت جن
  • در عالم آفرينش، موجودات غير محسوسي وجود دارند كه براي ما در شرايط عادي قابل درك حسي نيستند، اما وجود آن‌ها به واسطه‌ آيات الاهي اثبات شده است، مانند روح، ملائكه، جن و… .
  • قرآن كريم خلقت جن را چنين بيان فرموده است: «وَ لَقد خَلقنا اْلِانسانَ مِن صَلصلٍ من حماءٍ مَسنونٍ و الجآنَّ خلقنه من قَبلُ مِن نّار السَّمومِ». (حجر، ۲۶ و ۲۷)
    «سموم» باد داغي است كه اثر سمي دارد
  • (راغب اصفهاني، ۱۳۶۲: ۲۴۱؛ طباطبايي، ۱۳۶۴: ۱۲، ۲۳۲)
  • و علت اينكه آن را سموم مي‌گويند اين است كه در «مام» بدن يعني در منفذهاي بدن وارد مي‌شـود. (طبـرسي، ۱۳۴۹: ۱۳، ۱۸۲)
  • در آیاتی دیگر می‌خوانیم: «… خلق الانسان مِن صَلصلٍ كَالفَخّار* و خََلَقَ الجانَّ مِن مّارجٍ من نّارٍ». (رحمن، ۱۴و۱۵)
    كلمه «مارج» به معناي زبانه‌اي خالص و بدون دود از آتش است.
  • (طباطبايي، ۱۳۶۴: ۱۹، ۱۶۶؛ طبرسي، ۱۳۴۹: ۲۴، ۷۴؛ آلوسي، ۱۴۰۵: ۲۷، ۱۰۵)
  • صاحب تفسير روح‌البيان مي‌گويد:
    مذكور است كه مارج، آتش است ممتزج به هوا كه آن را هواي مشتعل گويند. پس جان مخلوقي است از دو عنصر آتش و هوا، آدم آفريده شده از دو عنصر آب و خاك. چون آب و خاك به هم شوند آن را طين گويند و چون هوا و آتش مختلط گردد آن را مارج خوانند.
  • (ر.كـ: بروسوی، ۱۴۰۵: ۸،۱۴۷)
  • با استناد به آيات مورد بحث درباره خلقت جن، چند نکته به دست مي‌آيد
  • الف) آيات ۲۶ و ۲۷ سوره حجر بر تقدم زماني خلقت جن بر انسان تصريح دارند، اما اينكه اين مدت چه مقدار است، ظاهراً دليل معتبري بر آن در دست نيست.
  • ب) جن نيز مانند انسان، موجودي دو بعدي است با اين تفاوت كه انسان از خاك و جن از آتش است ولي طبعاً همان‌طور كه انسان داراي روح است جن نيز روح دارد و چنين موجوداتي بين روح و بدنشان تأثيرات متقابلي وجود دارد؛ يعني اگر روح بخواهد فعاليت‌هاي ويژه خود را به کار گيرد، لازم است جسم در شرايط خاص بدني باشد، چنان‌كه ملاصدرا جن را مركب از وجودي در جهان حس، وجودي در جهان غيب و تمثيل و روحي درخور جسم او كه از مبدأ فعال بر وي افاضه شده، مي‌داند.
  • (صدر الدين شيرازی، ۱۳۶۳ : ۲۲۹)
  • در آيات قرآن، غالباً در مقابل انسان، جنّ و در مواردي جانّ به كار رفته است.
  • درباره اينكه آيا جانّ، همان جنّ است، اقوالي مطرح شده است:
  • ۱٫ ابن عباس مي‌گويد: منظور از جانّ، پدر جنّ است، همان‌طور كه آدم(ع) پـدر بشـر است. (طبرسي، ۱۳۴۹: ۹، ۲۰۱)
    ۲٫ منظور از جانّ نسل جنّي ابليس و يا نوع مخصوصي از جن است. (راغب اصفهاني، ۱۳۶۲: ۹۹)
    ۳٫ جان همان ابليس است. (رازي، ۱۴۱۷: ۱۹، ۱۸۰)
    با استناد به آيات قرآن چنين به نظر مي‌رسد كه مقصود از جنّ و جانّ يكي است، زيرا در برخي آيات (حجر، ۲۷؛ رحمن، ۱۵) به خلقت جانّ اشاره شده و اين خلقت، همانند خلقت جنّ در مقابل خلقت انسان قرار گرفته است و برخي از مفسرين نيز مانند علامه طباطبايي با تأكيد بر نوعي ارتباط ميان خلقت جنّ و خلقت جانّ، جانّ را همان جنّ و يا نوعي از انواع جنّ مي‌دانند. ۵ (طباطبايي، ۱۳۶۴: ۱۲، ۲۲۴)
۲- جن يا فرشته بودن ابليس
  • ابليس اسم خاص است و يازده بار در قرآن آمده است. واژه ابليس مشتق از «بلس»، غير منصرف و به معناي متمرد، سركش و رييس شيطان‌هاست.
  • (ابن منظور، ۱۴۰۸: ۱، ۱۴۰؛ مصطفي و ديگران، ۱۴۱۸: ۱، ۳؛ ابنفارس، ۱۴۲۲: ۱۳۷)
  • در تفسير روح‌البيان از قول بغوي آمده است: «او ابليس ناميده شد زيرا كه از رحمت خدا نااميد شد».
  • (بروسوي، ۱۴۰۵ : ۵)
  • در معاني‌الاخبار هم از حضرت رضا‌(ع) نقل شده كه فرمود:
    شيطان از اين جهت كه از رحمت خدا بي‌نصيب ماند ، ابليس ناميده شد چون اين كلمه به معناي محروم و مأيوس از رحمت خداست.
  • در اينكه ابليس جنّ است يا از ملك، نيز اقوال مختلفي بيان شده است:
  • الف) برخي از مفسرين معتقدند ابليس از ملائكه بوده است، زيرا استثنا در آيه‌ «فَسَجَدوا الّا ابليسَ كان مِن الجِنّ» (كهف، ۵۰) استثناي متصل و مستثنا از جنس مستثنا‌منه است؛
  • يعني ابليس ابتدا از ملائكه بوده و به علت عدم سجده، مرتكب گناه گشته و جنّ شده است. همچنين فعل «کان» در آيه را نيز به معناي «صار» گرفته‌اند.
  • (بيضاوي، بي‌تا: ۱، ذيل آيه ۳۳؛ رشيد رضا، بي‌تا: ۱، ۲۶۵؛ نسفي، ۱۳۵۳: ۲)
  • ب) در مقابل، بسياري از مفسرين با استناد به آيات و روايات معتقدند ابليس از ملائكه نبوده، بلكه از جن بوده است.
  • (رازي، ۱۴۱۷: ۲، ۴۴۳؛ طبرسي، ۱۳۴۹: ۱، ۱۹۱؛ ميبدي، ۱۳۸۶: ۱، ۱۹۵؛ قطب، ۱۳۶۲: ۱، ۱۱۱؛ طباطبايي، ۱۳۶۴: ۱۲، ۴۵۲)
  • رأي اين گروه به صواب نزديک‌‌تر است زيرا:
  • ۱٫ كساني كه معقتدند ابليس از ملائكه است گفته‌اند خداوند در آيه «فسجدوا الا ابليس» (بقره،۳۴) ابليس را از فرشتگان استثنا نموده و چون استثنا ظهور در اتصال دارد بنابراين ابليس از فرشتگان است، اما با توجه به قرينه موجود در اين آيه، استثنا منقطع است و ابليس نمي‌تواند از فرشتگان باشد و در آيه «كان من الجن» (كهف،۵۰) هم تصريح شده كه ابليس، از جنّ بوده است.
  • همچنين اين گروه با استناد به «اسجدوا لآدم» مي‌گويند اگر ابليس از جنس ملائكه نبود مشمول امر الاهي نمي‌شد و به جهت خودداري از سجده كردن، متمرد و سركش به شمار نمي‌رفت، اما در پاسخ مي‌توان گفت، ابليس در اين امر از باب غلبه داخل شده، زيرا با ملائكه همنشيني داشته است و اين دليل نمي‌شود كه او از جنس ملائكه باشد هم‌چنان كه امام فخر رازي مي‌گويد: فرشته به حسب لغت، جنّ ناميده مي‌شود، امّا به حسب عرف، جن به غير ملائكه اختصاص دارد. (رازي، ۱۴۱۷: ۲، ۴۴۳)
  • ۲٫ ابليس داراي اولاد و ذريه است و فرشتگان داراي فرزند نيستند، و خداوند مي‌فرمايد: چرا او (ابليس) و فرزندانش را كه دشمنان شمايند دوستان خود مي‌گيريد. (كهف، ۵۰)
  • ۳٫ ابليس از جنس آتش است (اعراف، ۱۲) در حالي‌كه ملائكه از جنس نورند. (ر.ک: مجلسي، ۱۴۰۳: ۱۱، ۱۰۲)
    ۴٫ ملائكه، رسولان الاهی و لزوماً معصوم هستند. (انبياء، ۲۶؛ فاطر، ۱؛ تحريم، ۶) پس وقتي ابليس گناه مي‌كند معصوم نيست و در نتيجه از ملائكه نيست.
  • ۵٫ برخي رواياتي بر جنّ بودن ابليس تصريح دارند، مانند سخن رسول خدا(ص) که به شمعون فرمود:
    تو دشمناني از جن و انسان داري كه پيوسته تعقيبت مي‌كنند و با تو پيكار مي‌نمايند تا دينت را بربايند…، اما دشمنان از جن، پس ابليس است و سپاهيانش. (حراني، ۱۳۶۷: ۲۶)
    از امام صادق(ع) نيز روايت شده كه فرمود:
    ملائكه مي‌پنداشتند شيطان از آنهاست (در صورتي كه از جن بود) ولي در علم خدا از آنها نبود تا به سبب حميت و تعصب، باطن خود را اظهار كرد و گفت: مرا از آتش آفريده‌اي و انسان را از خاك خلق نموده‌اي. (كليني، ۱۴۰۵: ۲، ۳۰۸)
۳- مكلف بودن جن
  • وجود دو سوره انسان و جن در قرآن نمايان‌گر اهميت و ويژگي خاص اين دو موجود و تمايز آنها از ساير مخلوقات الاهي است و آنچه اين دو را متمايز ساخته، مسأله تكليف است. طبق آیات سوره الرحمن، جن و انس، دو موجود پرارزش (ثقلان) هستند كه به آنها وعده‌ برپايي قيامت و حسابرسي در آن روز داده شده است. اين سوره بيش از سي بار با آيه «فبأَي ءالآء ربكما تكذبان» جن و انس را پس از ذكر نعمت‌ها و عذاب‌هاي دنيا و آخرت، خطاب مي‌کند که نشان می‌دهد دنيا و آخرت و پاداش و عقاب براي هر دو مي‌باشد.
  • بر اساس آيات قرآن جن نيز مانند انسان مكلف و مختار و در مقابل اعمال خويش مسؤول است، چنان‌كه خداوند متعال مي‌فرمايد: «و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون» (ذاريات، ۵۶) هدف از آفرينش جن عبادت و اطاعت پروردگار مي‌باشد و حقيقت عبادت اين است كه مخلوق، خود را در مقام ذلّت و عبوديت واداشته، رو به سوي مقام ربوبيت آورد، در مسير خواست و اراده الاهي گام نهد، روح و جسم را به او بسپارد و تسليم مطلق در برابر ذات او باشد.
  • در خصوص اينكه جنّ‌ها چگونه عبادت مي‌كنند و آيا مسلمين آنها همانند انسان‌هاي مسلمان عمل مي‌كنند و يا اينكه عبادت ايشان به نحوه ديگري است، ظاهراً دليلي نقلي در دست نيست اما از آنجا كه آنها همراه انسان مورد امر الاهي قرار گرفته و مكلف به عبادت‌اند و از طرفي بنابر آنچه خواهد آمد آنها نيز داراي پيامبراني هستند و پيامبر اسلام(ص) پيامبر طايفه جن نيز مي‌باشد، به نظر مي‌رسد عبادت آنها همچون انسان‌ها به تناسب نوع خلقت و عالَم حياتشان باشد.
۴- پيامبران جن
  • جن نيز مانند انسان موجودي انتخاب‌گر است كه بر سر دو راهي قرار مي‌گيرد، بنابراين، براي انتخاب راه صحيح نيازمند پيامبراني است كه راه راست و مسير هدايت را به او نشان دهند.
    در روز قيامت خطاب به جن و انس گفته مي‌شود:
  • «يمعشَر الجنِّ و الانسِ ألَم يَأتِكم رسلُ‏ مِنكم يَقُصّون عَليكُم ءايتي …». (انعام، ۱۳۰)
  • با استناد به اين آيه مشخص مي‌گردد که جنّ‌ها با بهره‌مندي از قدرت شعور در قبال اعمال خويش مسئوول هستند و مورد بازخواست قرار مي‌گيرند؛ بنابراين بايد مانند انسان‌ها به وسيله پيامبر يا وصي او به تکاليف خود آگاه گردند تا در صحنه قيامت پاسخگوي اعمال خود باشند. برخي از مفسرين معتقدند اين آيه بر آمدن پيامبراني از جنس جن و انس تصريح دارد
  • (طباطبایي، ۱۳۶۴: ۷، ۴۸۸)
  • و برخي ديگر خطاب آيه را متوجه جن و انس دانسته‌اند و علت اينكه در قرآن درباره پيامبراني از جن سخن آمده، در حالي‌كه پيامبران انسان هستند اين است كه جانب انسان را غلبه داده است.
  • (طبرسي، ۱۳۴۹: ۸، ۲۱۶؛ ميرزا خسرواني، بي‌تا: ۳، ۱۶۲)
  • از طرف ديگر با توجه به آياتي از سوره جن (۱۳-۲۸) معلوم مي‌گردد كه قرآن و تعاليم اسلام براي جنّ و انس است و مانعي ندارد كه رسولان و نمايندگاني از خود آنها از طـرف پيامبـر(ص) مأمـور دعـوت آنان بوده باشند.
  • (مكارم شیرازی و ديگران، ۱۳۷۶: ۱، ۴۴۲؛ همان: ۲، ۳۸۲)
  • برخي از آيات، اعتقاد جنّ‌ها به ديگر پيامبران اولواالعزم را بيان مي‌كنند، مانند آيه «قالوا يقَومَنا إنا سَمِعنا كُتبا أنزِلَ مِن بَعدِ مُوسي مصدِّقاً لِما بَينََ يديه يَهدي إلي الحَقِّ و إلي طَريقٍ مُستقيمٍ». (احقاف، ۳۱)
  • منظور از كتاب نازل شده بعد از موسي(ع) قرآن كريم است كه تورات و كتب آسماني پيشين را تصديق مي‌كند و جنّ‌ها به دين موسي(ع) و كتاب او ايمان داشتند. در آياتي از سوره‌هاي نمل (۱۷ و ۳۹) و سبأ (۱۲) به داستان حضرت سليمان(ع) و جنّ‌هايي كه تحت فرمان او بودند اشاره شده است.
  • بنابراين، جنّ هم مانند انسان، مكلّف است و بايد به تکاليف خود آگاه گردد؛ به همين جهت آنها نه فقط به پيامبران اولواالعزم و كتب آنها ايمان داشتند بلكه با استفاده از تعاليم پيامبران، به وظايف خود عمل مي‌كردند.
۵- ايمان و كفر جن
  • آيا جنّ نيز مانند انسان، مؤمن يا كافر است؟
  • در پاسخ باید گفت با توجه به اختيار و تكليف جنّ و ارسال پيامبران، مسأله ايمان و كفر آنها نيز مطرح مي‌گردد.
    با استناد به آيات قرآن جنّ‌ها نيز مانند انسان، مؤمن و كافر دارند؛ بعضي صالح، تابع و امين وحي و برخي فاسد كه به مخالفت با پيامبر(ص) مي‌پرداختند.
  • طايفه‌اي از آنها قرآن را شنيدند و از اين جهت كه به خير و صلاح، هدايت مي‌كند به آن ايمان آوردند:
    «… انّا سَمِعنا قُرءانا عَجبا * يَهدي إلي الرّشدِ فَآمنّا بهِ و لَن نُشرِكَ بِربّنا أحداً». (جن، ۱و۲)
    اين آيه مي‌رساند كه پيامبر(ص) به سوي جنّ و انس مبعوث بودند و جنّ‌ها هم عاقل، آشنا به لغت عرب، دانا و تميز دهنده بين معجزه و غير معجزه بودند. آنها به سوي قوم خود رفتند و ایشان را به اسلام دعوت كردند و از اعجاز قرآن خبر دادند، زيرا كلام بندگان تعجّب‌آور و شگفت‌انگيز نيست. جمله «و لن نشرك بربنا احدا» هم ايمان آنها به قرآن را تأكيد مي‌كند و مي‌فهماند كه ايمان آنها به قرآن همان ايمان به خدايي است كه قرآن را نازل كرده است، يعني ابداً احدي را شريك خدا نمي‌گيرند.
  • ادامه آيات در سوره جنّ (۱۱-۱۵) به آيين خاص طوايف مختلف جن اشاره دارد که هر يك براي خويش راهي برمي‌گزينند: «وَ اِنّا مِنّا الصلِحونَ و مِنّا دونَ ذلك كنّا طَرآئقَ قَدَداً». (جن، ۱۱)
    كلمه‌ «دون» – در اینجا – به معناي «غير» است، يعني بعضي از ما صالح‌اند و بعضي ديگر غير صالح و مراد از «دون ذلك» رتبه‌اي پايين‌تر و نزديك‌ به صالحان است
  • (طبرسي، ۱۳۴۹: ۱۰، ۳۷۱)
  • و عبارت «كنّا طرائقَ قَدَداً» بر تفرقه و تشتت دلالت دارد. «طرائق» جمع طريقه و به معناي روش‌هايي است كه به آنها عمل شده باشد. كلمه «قدد» هم جمع «قده»، از مصدر «قد» و به معناي قطعه است.
  • (طباطبايي، ۱۳۶۴: ۲۰، ۶۸)
  • بعضي از مفسرين گفته‌اند «طرائق قدداً» اگر به نصب خوانده مي‌شود به خاطر ظرفيت است و حرف «في» در تقدير است و در حقيقت «في طرائق قدداً» بوده است يعني در مذاهب متفرق. (آلوسي بغدادي، ۱۴۰۵: ۲۹، ۸۸) و بعضي ديگر گفته‌اند نصب آن به خاطر حذف مضاف است و تقدير آن «ذوي طرائق قدداً» يعني صاحبان راه‌هاي متفـرق است.
  • (زمخشري، بي‌تا: ۴، ۶۲۷)
  • و معناي آيه اين است كه بعضي از ما صالحان بالطبع هستند و بعضي غير صالح‌اند و ما در مذاهب مختلف بوديم.
    آيه ديگر «و اَنّا مِنّا المُسلِمونَ وَ مِنّا القسِطونَ» (جن، ۱۴) است. مراد از «مسلمون» تسليم و مراد از «قاسطون» مايلين به سوي باطل و عدول كنندگان از حق است.
  • (طبرسي، ۱۳۴۹؛ ۱۰، ۳۸۳)
  • بنابراين، جنّ‌ها به دو طايفه تقسيم مي‌شوند؛
  • يك طايفه گروهي كه تسليم امر خدا و مطيع او و در جستجوي راه درست هستند.
  • طايفه ديگر كساني هستند كه از فرمانبرداري الاهي عدول كرده و منحرف شده‌اند و آنها هيزم جهنم خواهند بود: «و اِنّه لمّا قامَ عَبداللهِ يَدعُوه كادوُا يكونون عليه لبداً». (جن، ۱۹)
  • علامه طباطبايي در تفسير آيه مي‌گويد:
    وقتي رسول خدا(ص) برمي‌خاست تا خدا را با نماز عبادت كند، مشركين آن قدر به طرفش مي‌آمدند كه نزديك بود جمعيت انبوهي بشوند. (طباطبایي، ۱۳۶۴: ۲۰، ۷۸)
  • بعضي از مفسرين هم معتقدند دو ضمير مذكور به جن‌ها برمي‌گردد و آنها بودند كه پيرامون آن حضرت جمع مي‌شدند و با تعجب از عبادت، تلاوت قرآن و…، به آن حضرت خيره مي‌شدند، چون چنين چيزي تا آن روز نديده و نشنيده بودند. (ميبدي، ۱۳۶۸: ۹، ۵۶۳)
  • در برخي از آيات نيز به گروهي از جنّ‌ها اشاره شده است كه با شنيدن آيات قرآن، ايمان آوردند و به سوي قوم خود بازگشتند تا آنان را نيز انذار كنند. (احقاف، ۲۹ـ۳۲)
  • خداوند متعال درباره‌ برخي از جن و انس مي‌فرمايد: «و در حقيقت بسياري از جن و انس را براي دوزخ آفريده‌ايم ]چرا كه[ دل‌هايـي دارند كه بـا آنها [حقايق را [دريافت نمي‌كنند و چشماني دارند كه با آنها نمي‌بينند و گوش‌هايي دارند كه با آنها نمي‌شنوند. آنان همانند چهارپايان بلكه گمراه‌ترند. [آري] آنها همان غافل ماندگانند». (اعراف، ۱۷۹)
  • در اين آيه، خداوند جهنم را عاقبت آفريدن بسياري از جنّ و انس دانسته است و تصريح مي‌كند كه اگر اين دو نوع بر كفر خود اصرار ورزند، دعوت رسولان را گوش نكنند و حجت عقل را به كار نگيرند، هرگز ايمان نمي‌آورند و عاقبت بسياري از آنها دوزخ خواهد بود.
۶- نر و ماده بودن و توليد مثل جنّ‌ها
  • طبق نصّ آيات قرآن، مسأله زوجيت شامل همه مخلوقات مي‌گردد؛ بنابراين، جنّ نيز كه يكي از مخلوقات خداوند است داراي دو جنس نر و ماده و توالد و تناسل مي‌باشد. خداوند متعال مي‌فرمايد: «و مِن كلّ شَيءٍ خَلقنا زَوجين لَعلَّكم تَذَكَّرون». (ذاريات، ۴۹) اين آیه به عموميت نر و مادگي تمام موجودات، تصريح دارد و جمله‌ «كل شيء» شامل جنّ‌ها نيز مي‌شود.
  • راغب اصفهاني درباره واژه‌ زوج مي‌گويد:
    به هر يك از دو قرين، يعني هم نر و هم ماده در حيوانات زوج مي‌‌گويند و در غير حيوانات هم به قرين، زوج گفته مي‌شود. خداوند با «خلقنا زَوجين» اين معنا را بيان كرده كه تمامي موجودات عالم، زوج هستند، چون يا ضدي دارند كه گفتيم ضد هر چيزي را هم زوج مي‌‌گويند و يا مثلي دارند كه آن نيز زوج است و يا با چيزي تركيب يافته‌اند كه تركيب هم نوعي زوجيت است؛ بلكه در عالم چيزي نيست كه به هيچ وجه تركيب در آن نباشد.
  • (راغب اصفهاني، ۱۳۶۲: ۲۱۵ و ۲۱۶)
  • برخي نيز مقارنه دو چيز با هم، و نوعي تأليف و تركيب را از لوازم مفهوم زوجيت مي‌دانند. (طباطبايي، ۱۳۶۴: ۱۷، ۱۳۰)
    آيه‌ «و انّه كانَ رجالٌ مِن الانسِ يَعوذَون بِرجالٍ من الجنّ» (جن، ۶) مبين آن است كه جنّ‌ها مرداني دارند و مرد جايي مطرح است كه زن نيز باشد، بنابراين آنها هم مرد دارند و هم زن.
  • در قرآن در توصيف حوريان بهشتي آمده است: «لم يَطمِثهُنَّ انسٌ و لا جانٌّ» (رحمن، ۵۶) تأكيد آيات در وصف حوريان بهشتي – كه قبل از شوهرانشان توسط كسي از جنّ و انسان لمس نشده‌اند – نمايانگر اين است كه مسأله مقاربت نر و ماده در ميان جنّ‌ها همانند انسان جاري است.
  • از بيان خداوند درباره‌ شيطان و ذريه او در آيه‌ شريفه:
  • «… كانَ من الجنِّ فَفَسَقَ عن امرِ ربه أفتتّخِذونَه و ذرّيّته أولياء مِن دوني» (كهف، ۵۰)
  • معلوم مي‌گردد كه ابليس از جن است و ذريّه هم دارد و لازمه‌ ذرّيه و توليد مثل، زوجيت و نر و ماده بودن مي‌باشد. همچنين در آيه‌ «قد خَلَت مِن قَبلِهم منّ الجنّ و الانسِ». (فصلت، ۲۵) به جنّ و انسان، مرگ نسبت داده شده است. از دو آيه‌ اخير مي‌‌توان فهميد كه تناسل در ميان جنّ‌ها نيز وجود دارد، زيرا لازمه‌ هر موجودي كه ذريه و مرگ و مير دارد اين است كه تناسل و نر و ماده هم داشته باشد اما به نحوه‌ اين تناسل در قرآن اشاره‌اي نشده است.
۷- حيات و مرگ جن
  • قرآن كريم درباره مرگ جنّ‌ها مي‌فرمايد:
  • «و حقَّ عليهم القُولُ في اُمَمٍ قَد خَلَت من قبلِهم منَ الجِنّ و الإنسِ», (فصلت، ۲۵)
  • كلمه «قد خلت» مبين آن است كه امت‌هاي جن مانند گروه‌هاي انسان از بين رفته‌اند. همچنين مي‌فرمايد: «قالُوا ادخُلوا في أمَمٍ قَد خَلَت من قَبلهِم منَ الجِنّ و الإنسِ في ‌النار». (اعراف، ۳۸) مخاطبين اين آيات – بر حسب سياق لفظ – بعضي از كفارند كه قبل از ايشان امت‌هايي مانند آنها از جن و انسان بوده و درگذشته‌اند؛ بنابراين جنّ‌ها نيز به اجل‌هاي معين و معلومي مي‌ميرند.
  • برخي معتقدند چون جنّ از موجودات مثالي و فاقد جسم هستند، نسبت به موجودات مادي، اصطكاك كمتري دارند و همين نكته سبب مي‌شود كه فرسودگي آنها به تعويق افتد و عمر طولاني داشته باشند. (ابن‌سينا، ۱۳۶۶: ۷۴؛ كربن، ۱۳۸۵: ۳۳۹) اما با استناد به آيات، عمر جن نمي‌تواند فاقد اجل معيني باشد. البته ميزان متوسط عمر جن نامشخص است و شايد همان‌گونه كه عمر انسان در ادوار مختلف، متفاوت بوده است، عمر جن نيز چنين باشد؛
  • فقط در مورد شيطان آمده است که به هنگام نافرماني خداوند به او فرمود: تو از زمره پست‌ترين فرومايگاني و شيطان گفت:
  • «أنظُرني إلي يَوم يُبعَثون* قالَ انّك مِن المُنظَرين». (اعراف، ۱۴و۱۵)
  • در جاي ديگر، خداوند مي‌فرمايد:
  • «قال فانّك من المُنظَرين الي يَومِ الوَقتِ المَعلومِ». (حجر، ۳۷و۳۸)
  • با استناد به اين دو آيه برخي «وقت معلوم» و «يوم يبعثون» را به يك معنا گرفته و معتقدند خداوند متعال به طور مطلق به ابليس پاسخ داد كه تو از مهلت يافتگان هستي. (رازي، ۱۴۱۷: ۹، ۲۳۴)
  • در مقابل، علامه طباطبايي معتقد است خداوند فقط اصل عمر طولاني به ابليس را اجابت فرموده است، اما با قيدي كه در كلام خود آورده است، اين مهلت تا روزي معلوم است نه تا قيامت.
  • (طباطبایي، ۱۳۶۴: ۱۲، ۲۳) با در نظر گرفتن سياق دو آيه مورد بحث، چنين به نظر مي‌رسد که «يوم الوقت المعلوم» غير از «يوم يبعثون» است، زيرا خداوند در سوره اعراف به طور مطلق به ابليس پاسخ داده است، اما در آيات ديگر، اين زمان را مقيد به روز ديگري كرده كه قبل از روز قيامت مي‌باشد. (حجر، ۳۷و۳۸) بنابراين جنّ نيز مانند انسان ميميرد و از بين مي‌رود و گروهي از آنها جاي گروهي ديگر را مي‌گيرند و در خصوص ابليس نيز تا وقت معلوم يعني روز ديگري كه قبل از روز قيامت است، مهلت حيات داده شده است.
۸- مكان جن
  • يكي از سؤال‌هايي كه درباره‌ جن مطرح مي‌گردد، مكان حضور آنهاست. آيات قرآن به حضور جن در آسمان و زمين اشاره دارند. در سوره جنّ آمده است كه جنّ‌ها پس از استماع قرآن گفتند:
  • «و إنا لمسنا السَّماءَ فَوَجدنها مُلِئَت حَرَساً شَديداً و شهباً». (جن، ۸)
  • راغب اصفهاني درباره‌ واژه‌ «لمس» مي‌گويد:
  • «گاهي لمس به معناي طلب شيء و جستجوي چيزي است، اگر چه پيدا نشود». (راغب اصفهاني، ۱۳۶۲: ۴۶۷)
  • «لمس سماء» به معناي نزديك شدن به آسمان با صعود بدان است و كلمه «حرس» به طوري‌كه گفته‌اند، جمع كلمه «حارس» است و به همين جهت با صفت مفرد توصيف شده است. مراد از «حرس شديد» هم نگهبانان قدرتمندي هستند كه نمي‌گذارند شيطان‌ها در آسمان‌ها استراق سمع كنند. «شهبا» نيز به معناي شهاب‌هايي هستند كه سلاح آن نگهبانان‌اند. (قرطبي، ۱۳۸۱: ۱۹، ۱۱)
  • گروهي از پريان در آسمان‌ها به شنيدني‌ها گوش مي‌دادند و بر آن‌ها مي‌افزودند و دروغ مي‌ساختند تا آنكه ناگهان دچار تير شهاب شده، از آسمان‌ها به زمين آمدند و در ادامه مي‌فرمايد
  • «و إنّا كنّا نَقعُد منها مقاعِدَ للسَّمعِ فَمن يَستمع الآن يَجِد له شَهاباً رصداً» (جن، ۹)
  • يعني در آسمان براي شنيدن، به كمين مي‌نشستيم ]اما[ اكنون هر كه بخواهد به گوش باشد تير شهابي در كمين خود مي‌يابد.
  • جنّ‌ها با استناد به اين دو آيه خواسته‌اند بگويند از امروز هر كس از ما در آن نقطه‌هاي قبلي آسمان به گوش بنشيند، تيرهاي شهابي را مي‌يابد كه از خصوصياتش اين است كه تيراندازي در كمين دارد. آنها هم‌زمان با نزول قرآن و بعثت پيامبر اكرم(ص) از تلقّي اخبار غيبي آسماني و استراق سمع براي به دست آوردن آن ممنوع شده‌اند.
  • برخي از آيات نيز كه به گوش دادن تعدادي از آنها به تلاوت پيامبر اسلام(ص) و يا حضور آنها در سپاه سليمان اشاره دارند نمايانگر حضور جن در زمين هستند.
  • (جن، آيات اوليه؛ احقاف، ۲۹-۳۲؛ نمل، ۱۷)
  • اما از آيات مي‌توان استنباط نمود كه جن مي‌تواند در آسمان و زمين حضور داشته باشد.
۹- ديدن جن
  • جن از موجودات مجردي است كه در جهان مادي از چشم انسان پنهان است، اما مشاهده آنها براي برخي به اذن الاهي امكان‌پذير است. در قرآن نيز به طور صريح به رؤيت جن اشاره نشده، اما طبق ظاهر برخي از آيات، جن‌ها ما را مي‌بيند ولي ما آنها را نمي‌بينيم. خداوند متعال درباره بر حذر داشتن بني آدم از شيطان و اتباع او مي‌فرمايد:«انه يراكم هو و قبيلُه مِن حيثُ لا تَرَونَهم». (اعراف، ۲۷)
  • جن از نظر قرآن مانند فرشته، موجودي نامرئي است ولي گاهي به صورتي ممثّل و قابل رؤيت مي‌شود. داستان حضرت سليمان در قرآن و خدمت جنّ‌ها به آن حضرت، از قبيل ساختن كاخ‌ها و تمثال‌ها (سبأ، ۱۲و۱۳) و همچنين جريان لشكركشي او به مملكت سبأ که عفريتي از جن به وي گفت:
  • «من تخت ملكه سبأ را قبل از آنكه از جاي خود حركت كني نزد تو مي‌آورم» (نمل، ۱۷ـ۳۹)
  • نمايانگر تجسم جنّ به صورت‌هاي ديگر است، زيرا جن از صور مثالي است كه به اذن خداوند مي‌تواند به هيأت انسان يا به هر شكل ديگري از جمله حيوانات درآيد.
    شيخ بهايي معتقد است، جنّ‌ها مي‌توانند به صور گوناگوني درآيند و يا از صورتي به در شوند و به ديگر صورت‌ گردند. (عاملي، ۱۳۶۳: ۴۲۲) جنّ‌‌ها وقتي پيش داود(ع) ظاهر شدند تا او را به سهو و خطاي خود مطلع كنند، در قالب صور مثالي بودند و مهمانان حضرت ابراهيم(ع) كه به وجود اسحاق بشارت دادند و بعد از آن به ديار قوم لوط رفته، آن بلاد را خراب کردند نيز در قالب صور مثالي بودند و از طعام ابراهيم(ع) هم نخوردند؛ از اين بيان ظاهر مي‌شود كه ادراك اشباح و صور مثالي با چشم ممكن است. (هروي، ۱۳۶۳: ۱۹۶)
    در قرآن از تمثل و به صورت بشر درآمدن ملك سخن رفته است، مانندِ ظهور جبرئيل(ع) براي حضرت مريم(ع) و آمدن ملائكه نزد حضرت ابراهيم(ع) و بشارت دادن به تولد اسحاق(ع).
  • حال منظور از تمثل چيست؟ تمثل يعني تجلّي و ظهور چيزي براي انسان به صورتي كه انسان با آن آشنايي دارد. راغب اصفهاني مي‌گويد:
    مثل بر وزن فرس، قولي درباره چيزي است كه شبيه به قولي درباره چيزي ديگر است تا يكي ديگري را بيان و تجسم كند. (راغب اصفهاني، ۱۳۶۲: ۴۶۲)
    بنابراين منظور از تمثل جن، شيطان و ملك كه موجودات نامرئي هستند، تغيير ماهيت آنها نيست بلكه قوه ادراك انسان آنها را به صور مختلف، مجسّم و از طريق حواس خود رؤيت مي‌كند بدون آنكه تبدل ماهيتي صورت بگيرد، مانند ظهور جبرئيل(ع) براي حضرت مريم(ع) به صورت بشر كه در قواي ادراكي آن حضرت، وي را به صورت محسوس يافت، اما در خارج از ادراك ايشان صورتي غير صورت بشر داشت. ملاصدرا فرايند تمثّل را اين‌چنين شرح مي‌دهد:
  • فرشته و شيطان دو صورت دارند؛ صورت حقيقي و صورت اضافي، كه صورت حقيقي آن دو را جز به نور نبوت، ادراك نتوان كرد، چه رسول الاهي(ص) از جبرئيل خواست تا خود را بر صورت حقيقي به او بنمايد، او را وعده به كوه حرا داد، در آنجا جبرئيل بر او ظاهر شد، در حالي‌كه كرانه خاور و باختر را سراسر گرفته بود، بار ديگر او را در سدرۀ‌المنتهي به صورت خود مشاهده نمود، گاهي نيز او را به صورت اضافي مي‌ديد كه معمولاً ممثّل به صورت دحيه كلبي كه مردي نيكوچهره و از صحابه بود مشاهده نمود و شيطان نيز در بيداري براي آن حضرت ممثّل مي‌گشت لذا با چشم خود او را مي‌ديد و سخنش را مي‌شنيد و آن قايم مقام حقيقت صورت وي و وجود اضافي اوست. (صدرالدين شيرازي، ۱۳۶۶: ۵۳۱)
    برخي نيز بر امکان رؤيت جن با چشم انسان، در حد سالكاني كه ابتداي سلوك را پشت سر گذاشته و به مقاماتي رسيده‌اند، تأكيد دارند. (ر.ک: طبري، ۱۳۶۳: ۵، ۵۲ ـ۵۴)
جن در روايات
  • با استناد به روايات متعددي كه درباره جن وجود دارد، به مهم‌ترين ويژگي‌هاي آنها اشاره مي‌کنيم:
  • ۱٫ جن نيز مانند انسان، داراي روح است با اين تفاوت که ارواح‌ جنّ‌ها در جرمي لطيف جا دارند كه بيشترين آن آتش و هواست، چنان‌كه در بدن آدمي غلبه با آب و خاك است.
  • (ر.ک: مجلسي، ۱۴۰۳: ۱۴، ۶۳۵؛ صدرالدين شيرازي، ۱۳۶۶: ۱۴۵۵؛ عاملي، ۱۳۶۳: ۴۲۱و۴۲۲)
  • ۲٫ جنّ‌ها داراي انواع و اقسامي هستند (قمي، ۱۳۶۳: ۱، ۱۸۶) و برخلاف نظر شيخ محمد عبده در تفسير المنار كه آنها را ميكروب و علت و منشأ اكثر امراض معرفي مي‌كند (ر.ک: رشيد رضا، بي‌تا: ۳، ۹۵و۹۶) آنها نيز مانند انسان، اختيار، اراده، تكليف، ثواب و عقاب دارند.
    ۳٫ در برخي از روايات آمده است که جن و شيطان هر دو در اصل وجود مشترك هستند، ولي شيطان نوعي از جن محسوب مي‌شود كه فقط كارهاي شرّ از او صادر مي‌شود، در حالي‌كه جن‌ها هم خوب و بد و مسلمان و غير مسلمان دارند. (ر.ک: قمي، ۱۳۶۳: ۱، ۱۸۴؛ رضی: خ ۱۳۳)
    ۴٫ جن و شيطان گاهي به یک صورتي ممثل و قابل رؤيت مي‌شوند. آنها به محضر پيامبر(ص)، علي(ع) و ساير ايمه مي‌آمدند و به يادگيري قرآن مي‌پرداختند و مشكلات خويش را مي‌پرسيدند.
  • (ر.ک: كليني، ۱۴۰۵: ۲، ۳۴۲؛ محمدي ري‌شهري، ۱۳۷۷: ۲، ۸۲۷؛ مجلسي، ۱۴۰۳: ۱۸، ۸۳؛ ۲۷، ۱۴؛ ۳۸، ۵۱۶؛ ۳۹، ۱۶۴؛ ۶۳، ۲۸۳)
  • ۵٫ جنّ‌ها ماننـد انسانهـا تغذيه مي‌كننـد (ر.ك: حرّعاملـي، ۱۴۰۳: ۱، ۲۵۲؛ نجفــي، ۱۳۶۳: ۲، ۴۴۸) مي‌خوابنــد (ر.ك: حرعاملي، ۱۴۰۳: ۴، ۱۰۶۷، محمدي ري‌شهري، ۱۳۷۷: ۹، ۲۰۵) توالد و تناسل دارند (ر.ك: حرّعاملي، ۱۴۰۳: ۱۴، ۹۱) و مي‌ميرند (ر.ك: مدني شيرازي، ۱۳۶۸ : ۲، ۹)
نتيجه
  • انديشه هايي درباره وجود نيروهاي غيبي كه در جريان زندگي مؤثرند، وجود دارد كه غالب فرهنگ‌هاي ابتدايي از آن متأثر بوده‌اند و همين امر عاملي تأثيرگذار براي شرك ورزيدن به خدا بوده است.
  • بعضي از طوايف عرب جن را مي‌پرستيدند و پرستش و عبادت جن و عقيده به الوهيت آنها در ميان مذاهب خرافي يونان قديم و هند نيز وجود داشته است.
    دقت در آيات قرآن مشخص مي‌شود كه مقوله جن، يک پيشينه تاريخي – فكري، قبل از اسلام داشته است، اما قرآن با دو رويکرد خاص خويش، از يک سو هدف مشترک از خلقت جن و انس را مطرح مي‌کند و از سوي ديگر با تأكيد بر ويژگي‌هاي او، ذهنيت‌ها و فرهنگ‌هاي موجود در آن زمان را اصلاح مي‌كند.
  • جنّ از منظر قرآن شبيه‌ترين موجودات به انسان، يعني موجودي داراي اختيار، ادراك، علم، مسؤوليت و تكليف است؛ بنابراين براي انتخاب راه صحيح نيازمند پيامبر است و پيامبر اكرم(ص) بر جن‌ها نيز مبعوث شدند. در بين جن‌ها دين، مذهب و فرقه وجود دارد و آنها مانند انسان مؤمن و كافر دارند. آنها داراي دو جنس مؤنث و مذكر هستند، توليد مثل مي‌كنند و ذرّيه دارند.
  • طول عمر جن از انسان زيادتر است اما آنها نيز داراي تولد، عمر محدود، مرگ، معاد و حساب و كتاب اخروي هستند. به دليل اينكه عنصر اوليه خلقت جن با انسان متفاوت است آنها تفاوت‌هايي با انسان دارند. آنها قبل از نوع بشر از جنس آتش خلق شده‌اند چنان‌كه نوع بشر از جنس خاك آفريده شده است؛
  • به همين جهت آنها از ويژگي‌هاي خاصي مانند غيرمرئي بودن و سرعت بهره‌مند هستند و همچنين به واسطه قدرتي كه دارند مي‌توانند در آسمان و زمين به اشكال مختلف ظاهر شوند ولی آنها مسخر انسان مي‌گردند؛ قصه حضرت سليمان در قرآن و خدمت كردن برخي از جن‌هاي مؤمن براي پيامبران، امامان و افراد برگزيده در برخي روايات نمايانگر فرمانبرداري آنهاست. در حقيقت خداوند متعال ضمن بيان وجوه تشابه در خلقت جن و انسان و هدف از اين خلقت،
  • بر دو نكته تأكيد فرموده است:
    ۱٫ جن نيز مانند انسان مخلوق خداوند است، لذا قابل پرستش نمي‌باشد.
    ۲٫ جن از ويژگي‌هايي بهره‌مند است كه انسان فاقد آنها مي‌باشد، لكن اين ويژگي‌ها، كمال واقعي شمرده نمي‌شوند، بلكه اين انسان است كه با كسب مقام خليفه اللّهي مي‌تواند به نهايت كمال دست يابد.
منابع و مآخذ

۱٫ قرآن كريم.
۲٫ نهج البلاغه، گرد آورنده: سید رضی.
۳٫ آلوسي بغدادي، سيد محمود، ۱۴۰۵، روح المعاني في تفسير القرآن و السبع المثاني، بيروت، دار احياء التراث العربي.
۴٫ ابن‌اثیر، مبارک، ۱۳۸۳، النهایة، قاهر۰٫
۵٫ ابن‌سينا، حسین ‌بن عبدالله، ۱۳۶۶، حي بن يقظان، ترجمه و شرح فارسي منسوب به جوزجاني، به تصحيح هانري کربن، چاپ سوم، مرکز نشر دانشگاهي، تهران.
۶٫ ابن‌فارس قزويني، ابوالحسن احمد، ۱۴۲۲، معجم مقاييس اللغة، بيروت، دار احياء التراث العربي.
۷٫ ابن‌منظور، جمال الدين محمد بن مكرم ، ۱۴۰۸، لسان العرب، بيروت، دار احياء التراث العربي.
۸٫ رازي، ابوالفتوح جمال‌الدين، ۱۳۵۶، رَوْحُ الجِنان و رُوح الجَنان، تهران، اسلاميه.
۹٫ البروسوي، اسماعيل، ۱۴۰۵، روح البيان، بيروت، دار احياء التراث العربي.
۱۰٫ بيضاوي، ناصرالدين، بي‌تا، انوار التنزيل و اسرار التأويل، بيروت، مؤسسه شعبان.
۱۱٫ الحراني، ابومحمد الحسن بن علي بن الحسين، ۱۳۶۷، تحف العقول عن آل الرسول، ترجمه احمد جنتي، تهران، اميرکبير.
۱۲٫ حر عاملي، محمد بن حسن، ۱۴۰۳، وسائل الشیعة الي تحصيل مسائل الشریعة، بيروت، آل‌البيت.
۱۳٫ حويزي، علي بن جمعه،۱۳۷۳، نورالثقلين، قم، اسماعيليان
۱۴٫ رازي (فخر رازی)، فخر الدين محمد بن حسين، ۱۴۱۷، التفسير الکبير، لبنان، دار احياء التراث العربي
۱۵٫ راغب اصفهاني، حسن بن محمد، ۱۳۶۲، مفردات الفاظ القرآن، تهران، مرتضوي.
۱۶٫ رشيدرضا، محمد، بي‌تا، المنار، بيروت، دارالفکر.
۱۷٫ زمخشري، محمود بن عمر، بي‌تا، الكشاف، بيروت، دارالمعرفه.
۱۸٫ الزبيدي‌، محمدتقي، بي‌تا، تاج العروس، بيروت ، مكتبه الحياة.
۱۹٫ صدرالدين شيرازي (ملاصدرا)، محمد بن ابراهيم، ۱۳۶۶، الشواهدالربوبيه، ترجمه جواد مصلح، تهران، سروش.
۲۰٫ ، ۱۳۶۳، مفاتيح الغيب، تهران، مولي.
۲۱٫ طباطبايي، سيّد محمدحسين، ۱۳۶۴، الميزان، تهران، دفتر انتشارات اسلامي.
۲۲٫ طبرسي، ابو علي الفضل بن الحسن، ۱۳۴۹، مجمع البيان، تهران، فراهاني.
۲۳٫ طبري، محمد بن جرير، ۱۳۶۳، تاريخ طبري (تاريخ الرسل والملوک)، ترجمه ابوالقاسم پاينده، تهران، اساطير.
۲۴٫ طريحي، فخرالدين، ۱۳۹۵، مجمع البحرين، تهران، المرتضویة.
۲۵٫ عاملي (شيخ بهايي)، بهاءالدين محمد، ۱۳۶۳، کشکول، ترجمه بهمن رازاني، تهران، ارسطو.
۲۶٫ قرطبي، محمد بن احمد، ۱۳۸۱، جامع احكام القرآن، بيروت، دارالفكر
۲۷٫ قطب، سيد محمد، ۱۳۶۲، في ظلال القرآن، ترجمه محمدعلي عابدي، تهران، انقلاب.
۲۸٫ قمي، عباس ، ۱۳۶۳، سفینة البحار، تهران، فراهاني.
۲۹٫ فيومي، احمد بن محمد، بي‌تا، المصباح المنير، مصر، محمدعلي صبيح و اولاده.
۳۰٫ کربن، هانري، ۱۳۵۸، ارض ملکوت، ترجمه سيد ضياءالدين دهشيري، تهران، مرکز ايراني مطالعه فرهنگ‌ها.
۳۱٫ کليني، محمد بن يعقوب، ۱۴۰۵، الکافي، بيروت، دارالاضواء.
۳۲٫ كلبي، ابومندز هشام بن محمد، ۱۳۶۴، الاصنام (تنكيس الاصنام)، ترجمه محمدرضا جلالي نایيني، تهران، نو.
۳۳٫ مجلسي، محمدباقر، ۱۴۰۳، بحارالانوار، بيروت، دار احياء التراث العربي.
۳۴٫ مدني شیرازی (سید علی خان کبیر)، علي خان بن احمد، ۱۳۶۸، رياض السالكين، قم، موسسه نشر اسلامي
۳۵٫ محمدي ري‌شهري، محمد، ۱۳۷۷، ميزان الحکمة، قم دارالحدیث.
۳۶٫ مصطفي، ابراهيم و ديگران، ۱۴۱۸، المعجم الوسيط، تهران، مؤسسه الصادق.
۳۷٫ مکارم شيرازي، ناصر و ديگران، ۱۳۷۶، تفسير نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامية.
۳۸٫ ميبدي، ابوالفضل رشيدالدين، ۱۳۶۸، کشف الاسرار و عدۀ الابرار، (معروف به تفسير خواجه عبدالله انصاري)، مشهد، آستان قدس رضوي.
۳۹٫ ميرزا خسرواني، عليرضا، بي‌تا، تفسير خسروي، تهران، چاپ دکتر سيد مهدي بديعي.
۴۰٫ نجفي، محمد حسن، ۱۳۶۳، جواهر الكلام في شرح شرايع الاسلام، قم، دار الكتب الاسلامية.
۴۱٫ نسفي، ابوحفص نجم‌الدين عمر، ۱۳۵۳، تفسير نسفي، تصحيح دکتر عزيزالله جويني، تهران، بنياد فرهنگ ايران.
۴۲٫ نصر، سيد حسين، ۱۳۵۶، جشن‌نامه هانري کربن، تهران، مؤسسه مطالعات اسلامي.
۴۳٫ الهروي، محمد شريف نظام‌الدين احمد، ۱۳۶۳، انواريه، ترجمه و شرح حکمة الاشراق سهروردي،متن انتقادي و مقدمه حسين ضيايي، به اهتمام آستيم، تهران، اميرکبير.
۴۴٫ Encyclopedia of Religion and Ethics, 1981.
۴۵٫ The New Encyclopedia Britannica, 1994,. Chicago.
۴۶٫ The World Book encyclopedia, 1995, Chicago, World Book.