نقد و بررسی چگونگی شیعه شدن ایرانیان

ایرانیان چگونه شیعه شدند؟

سابقه دین اسلام در سرزمین ايران به عصر حیات «پیامبر اکرم(ص)» و نامه آن حضرت به «خسرو پرویز» شاه ایران برمی‏گردد؛ و ورود رسمی این دین به این سرزمین، به سال ۱۶ هجري و در زمان حکومت «عمر بن خطاب» خليفه دوم.

اما سؤال اساسي اين است که به رغم ورود اسلام به ايران در دوره خلفا و همچنين به رغم آنکه ايرانيان قرون اوليه، اکثراً جزو اهل سنت بودند، چگونه شد که هم اينک شاهد اکثريت ايرانيان شيعي هستيم؟

جواب 

در خصوص سؤال فوق دو دسته پاسخ ارائه شده است:

۱٫ پاسخ هاي نادرست و افسانه‏اي.

۲٫ پاسخ صحيح و منطقي.

در اينجا ضمن طرح چند پاسخ افسانه‏اي و نقد آنها، در انتها پاسخ صحيح را ارائه خواهيم کرد.

۱٫ پاسخ‏هاي نادرست و افسانه‏ای:

۱ ـ ۱٫ ازدواج امام حسين (ع) با شهربانو دختر يزدگرد سوم از سلسله ساساني، باعث علاقه ايرانيان به اهل بيت(ع) و در نتیجه شیعه شدن  ايرانيان شده است.

نقد اين پاسخ:

اولاً: اساس چنين داستاني صحيح نيست.

ثانياً: لازمه‏ ی صحت اين داستان آن است که ايرانيان مي ‏بايست به خود سلسله ساسانيان علاقه داشته باشند، تا به دامادشان هم علاقه داشته باشند. در حالي که ایرانیان اجازه داده ‏اند تا اين سلسله براحتي فرو بپاشد و حتي يزدگرد نيز پا به فرار گذاشت و در شهرهاي مختلف ايران آواره بود تا اين که سرانجام توسط “آسياباني ایرانی” در “مرو” کشته شد.

ثالثاً: پاسخ ديگري هم شهيد مطهري مي‏دهد و آن اينکه تعدادي از امويان هم با ساسانيان پيوند زناشويي بستند. پس چرا ايرانيان نسبت به امويان علاقه ‏مند نشدند؟

۲ ـ ۱٫ ايرانيان در اصل ضد اعراب ، ضد اسلام و ضد مسلمانان بوده ‏اند.

وقتي ايران توسط مسلمانان فتح شد، ايرانيان مجبور بودند در ظاهر بگويند ما مسلمان شده‏ايم و الا کشته مي ‏شدند يا بايد جريمه مي‏ پرداختند. لذا در ظاهر اسلام را قبول مي‏کردند اما در واقع همان عقايد زرتشتي‏گري و عقايد قبل از اسلام خود را حفظ کردند و ادامه دادند لکن تحت عنوان شيعه. پس تشيع، مذهبي است که در اصل به دست ايرانيان ساخته شده و ربطي به اسلام ندارد، بلکه مذهبي ايراني است.

نقد اين پاسخ:

اولاً: اين نظريه زماني مي‏تواند صحيح باشد که رهبران اصلي شيعه ايراني باشند؛ در حالي که همه رهبران اصلي شيعه که ائمه معصومين عليهم السلام هستند، عرب هستند.

ثانیاً: اين نظريه در صورتي صحيح است که شيعيان اوليه همه ايراني باشند در حالي که جز تعداد کمي از شيعيان اوليه ـ نظير «جناب سلمان فارسي» ـ غالب شيعيان از عرب‏ها بودند.

ثالثاً: نظريه فوق وقتي مي‏تواند صحيح باشد که منابع و متون اصلي شيعه با ساير مسلمانان تفاوت مي‏داشت و مي‏بايست اين تفاوت در منابع ايراني خود را نشان دهد. در حالي که اينطور نيست. اولين منبع اصلي مسلمان قرآن کريم است که شيعه و غير شيعه به آن اعتقاد دارند. دومين منبع سنت است. اجماع هم به همان کتاب و سنت برمي‏ گردد و عقل به مستقلات عقليه باز مي‏گردد که اختصاص به ايرانيان ندارد بلکه مربوط به همه است.

رابعاً: نظريه فوق وقتي مي‏ توانست قرين واقع باشد که ايرانيان از همان قرون اوليه تماماً شيعه باشند. در حالي که ايرانيان در اين دوره‏ها غالباً غير شيعه بوده و به اسلام اهل سنت گرايش داشتند و اکثر رهبران اهل سنت هم از ايرانيان بودند. همچنين مؤلفان متون ديني اهل سنت اکثراً ايراني هستند و اين نکته‏اي است که شهيد مطهري در کتاب خدمات متقابل اسلام و ايران مي‏آورد.

خامساً: رهبران و دانشمندان شعيه تا قرن دهم اکثراً غيرايراني بودند و خارج از ايران زندگي مي‏کردند. «شيخ مفيد»، «سيد مرتضی»، «محقق حلي»، «شهيد اول و ثانی» و علماي جبل عامل که بعدها به دعوت صفويه به ايران آمدند و همچنين «محقق کرکي» که حوزه‏هاي علميه شيعه را در ايران و عراق و مناطق ديگر گسترش داد، همه غيرايراني بودند.

اين نکته صحيح است که فرهنگ، زبان و زمان و مکان و رسم و عادات در آموزه‏هاي مذهبي تأثيرگذار است. اما اينگونه نيست که اين عوامل سبب شوند يک مذهب تشيع خاص ايرانيان تأسيس شده باشد.

اتفاقاً فقه شيعي بر عنصر زمان و مکان، تاريخ و غيره تأکيد فراوان دارد. بنابراين، تأثير و تاثر قابل انکار نيست ولي مسأله نمي‏تواند تعيين کننده باشد.

برخي آموزه‏ هاي فلسفي قبل از اسلام به بعد از اسلام هم منتقل شده است. بعضي از عادات و داستان‏ها هم منتقل شده است. در واقع ايرانيان برخي از ميراث‏ هاي خود را حفظ کرده ‏اند ، اما آن را هرگز جزيي از تشيع ندانسته ‏اند. بلکه يکسري از اين مسائل مربوط به آداب و رسوم ملي ماست که ربطي به تشيع ندارد.

مثل زبان فارسي، عيد نوروز و… ايرانيان هيچ گاه زبان فارسي را رها نکردند. زيرا بين اسلام و ايران تضادي نبوده است. بلکه در مواردي که تعارضي وجود داشته، ايرانيان خود به نفع اسلام از آن دست کشيده‏ اند و اسلام را مقدم دانسته ‏اند.

۳ ـ ۱٫ ايرانيان تا قرن دهم سني بودند. از آن پس با زور صفويان به شيعه گرايش يافتند. زيرا شاه اسماعيل صفوي وقتي در تبريز تاج گذاري کرد، بسياري از سني‏ها را قتل عام نمود.

نقد پاسخ فوق:

اولاً: شاه اسماعيل يک جوان ۱۴ ساله بود و نمي‏ توان پذيرفت که وي بدون حمايت شيعيان به قدرت رسيده باشد. زيرا منطقي نيست که حاميان وي از سني‏ها باشند و عليه مذهب خود ، شاه اسماعيل را به نفع مذهب تشيع حمايت کنند. بنابراين، در ايران آن زمان شيعيان زيادي وجود داشته‏اند که صفويه به اتکاي آنان توانسته‏اند قدرتي تشکيل دهند و در برابر عثماني که يک امپراتوري پر قدرت مدعي سني بود، بايستند و مقابله کنند و در نهايت حکومت تشکيل دهند.

ثانیاً: در تاريخ ثابت نشده است که صفويه با زور شمشير شيعه را در ايران به وجود آورده باشند. البته به صورت جزيي و موردي، اهل سنت مورد آزار صفويان واقع مي‏شدند، چنانکه شيعيان مورد آزار عثماني‏ ها قرار مي‏ گرفتند. روشن است که عمل هر دو حکومت نادرست و غيراسلامي بوده است.

۲٫ پاسخ صحيح و منطقی:

نخست بايد بپذيريم که استقرار و نفوذ يک مذهب در ميان يک قوم ، امري نه دفعي بلکه به صورت تدريجي است. ما نبايد به دنبال تاريخ خاص و معيني باشيم. به نظر مي‏رسد از زماني که اولين ايراني به تشيع گرايش يافته تا زماني که تشيع در ايران فراگير شد و اکثريت ايرانيان را شيعيان تشکيل دادند، حدود ۱۰ قرن به طول انجاميده باشد.

اتفاقاتي که طي ۱۰ قرن اوليه اسلام در ايران به وقوع پيوست باعث فراگيري تشيع در ايران شد که به اجمال مي‏ توان آنها را اینگونه مرور کرد:

۱ ـ ۲٫ نخست آنکه «جناب سلمان» صحابه با وفاي پيامبر و اهل بيت ، فردي ايراني و شيعي بود. در يمن نيز ايرانياني وجود داشتند که متمايل به سمت اهل بيت بودند. يمن توسط حضرت علي (ع) و در زمان حيات رسول اکرم (ص) به اسلام ایمان آورد و اهل یمن از همان زمان با حضرت علي (ع) آشنا شدند؛ در حالی که ساحل خليج فارس تا يمن تحت نفوذ ايران بود.

۲ ـ ۲٫ در دوره خليفه دوم ، وي تبعیض‏ هایي بين عرب و عجم قائل شد که موجب آزردگي خاطر ايرانيان گردید. پس از کشته شدن خليفه دوم به دست یک ایرانی ، فرزند وي چند تن از ايرانيان موجود در مدينه را به قتل رساند.

اما وقتي حضرت علي(ع) به حکومت رسید اعلام کرد که بين عرب و عجم تفاوتي نيست و عرب هيچ گونه فضلي بر عجم ندارد و اين باعث شد تا ايرانيان به حضرت علي(ع) گرايش پيدا کنند. همچنانکه «امام زین العابدین(ع)» با خریدن و آزاد کردن تعداد زیادی از بردگان و بندگان غیر عرب، جمعیت زیادی از موالیان در مدینه ایجاد کرد که محب اهل بیت(ع) بودند.

۳ ـ ۲٫ پس از شهادت حسين بن علي(ع) ايرانيان متوجه شدند از اسلام دو قرائت وجود دارد: اسلام يزيدي و اسلام حسيني. بني اميه با آن سابقه ظلم‏ ها و اعمال تبعيض ‏ها نمي ‏توانست در قلوب ايرانيان جايي داشته باشد و به صورت طبيعي ايرانيان به سوي امام حسين(ع) و اهل بیت(ع) گرايش پيدا کردند و بعدها در سقوط بني اميه بيشترين کمک‏ها را نمودند. زيرا بني عباس با شعار حمايت از آل محمد (ص) قيام کردند. اما بعد معلوم شد که اين جريان نيز با جريان اهل بيت فاصله دارد.

۴ ـ ۲. در طول تاریخ، برخي از شاگردان امام جعفر صادق و ساير ائمه ـ عليهم السلام ـ در ايران حضور يافتند و به طور گسترده مکتب اهل بيت(ع) را تبليغ کرده و ايرانيان را به مذهب آنان دعوت مي‏کردند.

۵ ـ ۲٫ حضور حضرت امام رضا(ع) در خراسان عامل ديگري است. يکي از دلايلي که «مأمون» مي‏خواست امام رضا(ع) را وليعهد کند، مقابله با عرب‏هایي بود که از برادرش «امين» حمايت مي‏کردند. تحليل وي اين بود که با ولايت عهدي امام رضا(ع) هم ايرانيان شيعي را به سوي خود جذب خواهد کرد و هم شيعيان عرب؛ و اين باعث تقويت قدرت وي و ضعف امين خواهد شد.

۶ ـ ۲٫ بسیاری از امام زادگان از ظلم «منصور دوانيقي» و دیگر خلفای ستمگر به ايران آمدند و پراکندگي آنان در سراسر ايران عامل ديگري در گسترش تشيع در ايران بود. همانطور که حضور «حضرت معصومه(س)» در قم، «حضرت شاه چراغ(ع)» در شيراز و «حضرت عبدالعظیم(ع)» در ری، از دلايل مهم روي آوري مردم ايران به سمت تشيع است.

۷ ـ ۲٫ در عصر سلاطین شیعه ‏ی آل‏بويه موجبات تبليغ مکتب اهل بیت(ع) بیش از پیش فراهم شد و کتب مهم شيعي مثل تهذيب، استبصار، کافي و من لايحضره الفقيه در اين زمان تأليف شد. بزرگاني چون شيخ صدوق، شيخ مفيد، شيخ طوسي، سيد مرتضي و سيد رضي توانستند در این عصر اسلام شيعي را به مردم معرفي نمايند.

۸ ـ ۲٫ در دوره ايلخانان، حضور علامه حلي به مدت ۱۰ سال در ايران و آزادي وي در بيان احکام و مهارت او در فقه و کلام و نيز تلاش‏هاي «خواجه نصير الدين طوسي» عامل ديگري در اين زمينه است.

۹ ـ ۲٫ حلقه آخر اين جريان تاسيس دولت صفويه و اعلام تشيع به عنوان مذهب رسمي و حضور و دعوت از علماي شيعه از سراسر جهان اسلام است. اين همه سبب شد تا بالاخره در عصر صفويه پس از طي ۱۰ قرن، اسلام شيعي در ايران گسترش يابد و به صورت يک مکتب و مذهب فراگير در اين کشور معرفي شود.


نقد و بررسی تاریخ شیعه شدن ایرانیان

حضور نظامی اهل بیت {ع} در ایران ؟

 آيا اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين (عليهم السلام) پا به ايران گذاشته بودند؟ با چه هدف؟

پاسخ:

  • در هيچ يك از منابعِ‌ كهن و معتبر تاريخي حضور اميرمؤمنان حتي در يكي از جنگ‌هاي زمان خلفا ثبت نشده است (و تنها نبردي كه حضرت سلاح بدست گرفت زماني بود كه لشكر مرتدين به دروازه‌هاي مدينه نزديك مي‌شد.
  • بسياري از مسلمانان بدليل عدم بيعت امام با ابوبكر و همچنين عدم حضور حضرت در اين جنگ حاضر به همكاري و حضور در ميان مدافعان شهر مدينه نبودند.
  • امام بنا به مصلحت و براي حفظ اسلام تنها شمشير به دست گرفته و در ميان مدافعان حضور يافت و در همان حال نيز هرگز با شمشير نجنگيد.) در نتيجه مي‌توان گفت كه در زمان خلفا، حضرت هرگز با هيچ گروهي نجنگيد.
  • عدم شركت حضرت در فتوحات و انزواي ايشان اين سوال را در اذهان مسلمانان بر انگيخت كه چرا علي‌بن‌ابي‌طالب با آن همه سابقه درخشان در نبردهاي گذشته، اكنون كه زمان انتشار اسلام در سرزمينهاي كفر و شرك رسيده است در جنگها شركت نمي كند؟
  • به طور قطع بسياري – اگر نگوييم همه – مي‌دانستند كه او به خاطر ترس از مرگ يا سستي از جهاد نبوده كه در جنگها شركت نمي كردند
  • همانطور كه خود حضرت نيز در اين زمينه مي‌فرمايند: «والله لو تظاهرت العرب علي قتالي لما وليت عنها؛ به خدا سوگند اگر تمام عرب در كارزار با من روبرو شوند به آنان پشت نمي‌كنم». (نهج البلاغه، نامه ۲۵).

 

  • از اين رو خليفه و يارانش مي‌كوشيدند با شركت دادن علي (ع) در فتوحات:
    – از يك طرف زمينه طرح چنين پرسش و ابهامي را از بين ببرند و با ورود او به عرصه فتوحات، اعتبار و مشروعيت چنين اقدامي را در اذهان بسياري از هواخوان ايشان به ويژه بني هاشم مستحكم سازند.
  • – و از سوي ديگر از مهارت‌ها و تجارب جنگي آن حضرت در فتح شهرها استفاده كنند.
    اما امام علي(ع) با عدم حضور و شركت مستقيم در فتوحات هرگز مُهر تاييد بر سياست‌هاي خلفا در اين زمينه نزد و در يك كلام، مويد خلفا نبود. پس اميرالمومنين به هيچ وجه به ايران قدم نگذاشته است.
  • (جهت كسب اطلاعات بيشتر در اين زمينه مي‌توانيد به مجله «تاريخ در آيينه پژوهش، پيش شماره دوم، بهار ۱۳۸۲، مقاله: مواضع امام علي(ع) در برابر فتوحات خلفا» ، مراجعه فرماييد).
  • اما در مورد حضور امام حسن و امام حسين(عليهما السلام) در فتوحات:

  • هيچيك از منابع و مآخذ معتبر شيعي از حضور حسنين در فتوحات ايران، شام و يا آفريقا سخني نگفته‌اند.
  • اما برخي از منابع اهل سنت از حضور امام حسن(ع) و امام حسين(ع) در بعضي از فتوحات آن هم در زمان خلفا (و نه زمان امام علي(ع)!) خبر داده‌اند كه به بررسي آن مي پردازيم:
  • ۱- بررسي و نقد گزارش‌هاي اهل سنت:
    بخشي از گزارشها فاقد هرگونه سندي مي‌باشند (مانند نقل بلاذري كه به آن بعدا مي پردازيم)
  • آن دسته از گزارش‌هاي تاريخي اهل سنت هم كه سند ارائه كرده اند،(كه مهمترين آنها طبري است) سندشان معتبر نمي‌باشد بدين معنا كه نقل كننده آن خبر يا فردي دروغ گو و جاعل است و يا فردي ناشناخته و مجهول و يا اينكه اصلا تضاد عجيبي در بين روايات آن ديده مي شود.(كه بعدا به اين مورد هم مي پردازيم)
  • دسته‌اي از گزارشهاي تاريخي نيز فقط اشاره به حضور امام حسن(ع) و امام حسين(ع) در ايران دارند و در آنها هيچ گونه اشاره‌اي نشده كه حضور آنان براي جنگ بوده است.
  • افزون بر ايرادهايي كه بيان شد، دو مسئله ديگر نيز وجود دارد كه درستي گزارش‌هاي ياد شده را در اين باره، سخت مورد ترديدد و حتي غير قابل قبول مي‌كند:
  • يكي آن كه تمام روايات تاريخي كه متعرض سال شركت حسنين(ع) در فتوحات شده‌اند، بر حضور آنان در فتوحات عصر عثمان ناظراند. عصري كه امير مومنان حتي در حد مشاوره حاضر به همكاري با عثمان در امر فتوحات نبود تا چه رسد به اينكه فرزندان خويش را جهت انجام فتوحات به همراه لشكريان تحت فرمان عثمان به جبهه نبرد گسيل دارد.
  • مسئله ديگر آنكه علي بن ابي‌طالب(ع) در عصر امامت و خلافت خويش حسنين(ع) را از شركت در معركه صفين باز ميداشت و چون در يكي از روزها آن حضرت متوجه شد كه امام حسن آماده كارزار است فرمود: «از طرف من جلوي جوان را بگيريد تا با مرگش پشت مرا نشكند كه من از رفتن اين دو (امام حسن(ع) و امام حسين(ع)) به ميدان نبرد دريغ دارم تا مبادا با مرگ آن دو نسل رسول خدا(ص) قطع شود».
  • حال با چنين اكراه و امتناعي از سوي حضرت نسبت به حضور حسنين(ع) در نبردهايي كه به فرمان پيشواي عادلي همچون خويش صورت مي‌گرفت،
  • چگونه آن بزرگوار حاضر مي شود كه تحت زعامت زمامداران مورد اعتراض و انتقادش، فرزندان خويش را كه پيشوايان آينده جامعه اسلامي هستند به جبهه جنگ بفرستد؟
  • بنابر اين با توجه به وجود چنين اشكال هاي سندي و محتوايي و نيز استبعادهايي كه بيان شد، حضور حسنين(ع) در فتوحات عصر خلفا نميتواند مورد پذيرش قرار گيرد.
  • به گمان قوي، دست تحريف‌گران و وارونه نويسان حقايق تاريخي در جعل چنين گزارش‌هايي بي تاثير نبوده است.
  • با اين همه اگر بر فرض پذيرفته شود كه حسنين(ع) در ايام جواني به برخي از شهرهاي ايران همانند اصفهان و گرگان و … مسافرت كرده‌اند؛
  • به سبب امور ديگري (غير از شركت در فتوحات) بوده است و يا اصلا در عصر خلافت امام علي(ع) بوده است
  • همچنانكه يكي از مورخين قديمي به نام سهمي در: تاريخ جرجان ص۱۹ نيز به اين مطلب اشاره كرده‌است.
    (جهت كسب اطلاعات بيشتر در اين زمينه اين پرسشتان مي‌توانيد به: مجله «تاريخ در آيينه پژوهش، پيش شماره دوم، بهار ۱۳۸۲، مقاله: مواضع امام علي(ع) در برابر فتوحات خلفا» ، مراجعه فرماييد).
  • حال به بررسي ريشه اي در مورد سند اين مطالب مي پردازيم:
  • در اين ادعاها حضور امام حسن و حسين(عليهما السلام) تنها در دو بن مايه وجود دارد ،كه شامل فتوح البلدان و تاريخ طبري است بنابر اين صحت اين روايات را بررسي ميكنيم ، تا صحت ادعا روشن گردد :
  • بن مايه اول : فتوح البلدان –بلاذري :
  • در فتوح البلدان – البلاذري – ج ۲ – ص ۴۱۱ و ترجمه آن صفحه ۴۶۸ آمده است: جرجان وطبرستان ونواحيها قالوا : ولى عثمان بن عفان رحمه الله سعيد بن العاصي بن سعيد ابن العاصي بن أمية الكوفة في سنة تسع وعشرين . فكتب مرزبان طوس إليه وإلى عبد الله بن عامر بن كريز بن ربيعة بن حبيب بن عبد شمس ، وهو على البصرة ، يدعوهما إلى خراسان ، على أن يملكه عليها أيهما غلب وظفر . فخرج ابن عامر يريدها ، وخرج سعيد . فسبقه ابن عامر ، فغزا سعيد طبرستان ، ومعه في غزاته فيما يقال الحسن والحسين أبناء علي بن أبي طالب عليهم السلام .
  • گرگان-جرجان- و طبرستان: گفته اند كه عثمان بن عفان(خليفه سوم) سعيد بن العاصي بن اميه را در سال ۲۹ (هجري) والي كوفه قرار داد. پس مرزبان توس بدو و عبد الله بن عامر بن كريز بن ربيعة بن حبيب بن عبد شمس ، والي بصره ، نامه اي نگاشت و آنان را بسوي خراسان دعوت نمود …پس سعيد و عامر هر دو آهنگ خراسان نمودند اما عامربرو پيشي گرفت پس سعيد آهنگ طبرستان نمود در حاليكه گفته ميشود حسن و حسين فرزندان علي بن ابيطالب در شمار همراهان وي بوده اند.
  • ايرادهايي كه بر اين روايت وارد است :
  • ۱- در اينجا واژه گفته ميشود بكار رفته كه ناقل و راوي آن دقيق مشخص نشده و اين كار روايت را ازاعتبار ساقط مي كند چون سلسله سند دقيقا ذكر نشده است.
  • ۲- اما اگر مو شكافانه روايت را به نقد بكشيد ميبينيد در ابتداي روايت نويسنده ميگويد:گفته اند سپس آنگاه كه به حضور حسنين در تبرستان رسيده زيركانه و در يك چرخش مينويسد:
  • ميگويند به عبارتي ابتدا فعل قالوا كه فعل ماضي-گذشته- است آورده ميشود و سپس فعل مضارع – حال و آينده – آورده شده است يعني كساني كه نويسنده اصل روايت را از آنها گرفته كساني بوده اند كه در گذشته ميزيسته اند و اين روايت بدانها منتقل شده اما درباره حضور حسنين بكار بردن فعل مضارع حاكي از آنستكه كساني هم عصر نويسنده – بلاذري- كه هم عصر عباسسيان است- به او گفته اند كه احتمالا حسنين حضور داشته اند و اين كار بكلي و به يكباره روايت را از هستي ساقط ميكند!! چنانكه دانشمندان علم رجال و درايه دقيقا چنين شيوه اي را در آناليز نهايي صحت يك روايت بكار ميبرند.
  • اما بن مايه دوم : تاريخ طبري
    تاريخ الطبري – الطبري – ج ۳ – ص ۳۲۴ – ۳۲۵ مي نويسد:
  • وحدثني عمر بن شبة قال حدثنا علي بن محمد قال أخبرني علي بن مجاهد عن حنش بن مالك التغلبي قال غزا سعيد سنة ثلاثين فأتى جرجان وطبرستان معه عبد الله بن العباس وعبد الله ابن عمر وابن الزبير وعبد الله بن عمرو بن العاص فحدثني علج كان يخدمهم قال كنت آتيهم بالسفرة فإذا أكلوا أمروني فنفضتها وعلقتها فإذا أمسوا أعطوني باقيه قال وهلك مع سعيد بن العاص محمد بن الحكم بن أبي عقيل الثقفي جد يوسف ابن عمر فقال يوسف لقحذم يا قحذم أتدري أين مات محمد بن الحكم قال نعم استشهد مع سعيد بن العاص بطبرستان قال لا مات بها وهو مع سعيد ثم قفل سعيد إلى الكوفة فمدحه كعب بن جعيل فقال فنعم الفتى إذ جال جيلان دونه * وإذ هبطوا من ( دستب ) ؟ ثم أبهرا ‹ صفحة ۳۲۵ › تعلم سعيد الخير أن مطيتي * إذا هبطت أشفقت من أن تعقرا كأنك يوم الشعب ليث خفية * تحرد من ليث العرين وأصحرا تسوس الذي ما ساس قبلك واحد * ثمانين ألفا دارعين وحسرا
  • حنش بن مالك تغلبي گويد : …سعيد سال سيام آهنگ غزا كرد و سوي گرگان و طبرستان رفت . عبدالله بن عباس و عبدالله بن عمر وابن زبير و عبدالله بن عمرو بن عاص با وي بودند …
    همانطور كه در اين روايت مشاهده مي كنيد طبري در اينجا باز جريان لشكر كشي سعيد را به گرگان و طبرستان مطرح ميكند و حال آنكه اساسا نامي از امام حسن امام حسين(عليهما السلام (و حضور آنها در اين جنگ نميبرد.و اين در حالي است كه طبري بر خلاف بلاذري
  • سلسله سند روايت خويش را دقيقا بيان داشته است ولي با اين حال نامي از امام حسن و امام حسين(عليهماالسلام) نمي برند. بهر روي نشانگر آنستكه راوي اوليه سخني از حضور حسنين به ميان نياورده است!!
  • اما در جاي ديگر از تاريخ الطبري ( تاريخ طبري ج ۳ – ص ۳۲۳ – ۳۲۵)مي بينيم كه در صفحه ۳۲۳ مي نويسد: حدثني عمر بن شبة قال حدثني علي بن محمد عن علي بن مجاهد عن حنش بن مالك قال غزا سعيد بن العاص من الكوفة سنة ثلاثين يريد خراسان ومعه حذيفة ابن اليمان وناس من أصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم ومعه الحسن والحسين وعبد الله بن عباس وعبد الله بن عمر وعبد الله بن عمرو بن العاص وعبد الله بن الزبير وخرج عبد الله بن عامر من البصرة يريد خراسان فسبق سعيدا ونزل ….
  • حنش بن مالك گويد : سعيد بن عاص به سال سي ام از كوفه به منظور غزا آهنگ خراسان كرد . حذيفه بن يمان و كساني از ياران پيمبر خدا ( ص ) باوي بودند ؛حسن و حسين و عبدالله بن عباس و عبدالله بن عمرو عمرو بن عاص و عبدالله بن زبير نيز با وي بودند …
  • اما در صفحة ۳۲۵ مي نويسد: وحدثني عمر بن شبة قال حدثنا علي بن محمد قال أخبرني علي بن مجاهد عن حنش بن مالك التغلبي قال غزا سعيد سنة ثلاثين فأتى جرجان وطبرستان معه عبد الله بن العباس وعبد الله ابن عمر وابن الزبير وعبد الله بن عمرو بن العاص فحدثني علج كان يخدمهم قال كنت آتيهم بالسفرة فإذا أكلوا أمروني فنفضتها وعلقتها فإذا أمسوا أعطوني باقيه قال وهلك مع سعيد بن العاص محمد بن الحكم بن أبي عقيل الثقفي جد يوسف ابن عمر فقال يوسف لقحذم يا قحذم أتدري أين مات محمد بن الحكم قال نعم استشهد مع سعيد بن العاص بطبرستان قال لا مات بها وهو مع سعيد ثم قفل سعيد إلى الكوفة ….
  • در اين دو روايت باز تناقضاتي مي بينيم كه بسيار عجيب است، در اين دو روايت ميبينيم كه طبري در صفحه ۳۲۳ كتاب خود اشاره به همراهان سعيد در جنگ تبرستان دارد و در آن نام حسنين (ع) را مي برد اما در روايتي ديگر و اتفاقا با همان سلسله سند در صفحه ۳۲۵ نامي از حسنين در حضور در تبرستان نميبرد!!
  • و اين همان چيزي است كه فرضيه اضافه شدن نام امام حسن و امام حسين در شمار همراهان را بعدها و در زماني معاصر خود نويسندگان-بلاذري و تبري- بيش از پيش تقويت ميكند!!
  • ما وقتي به تاريخ رجوع مي كنيم دليل جاعلان اينگونه مطالب را در اين زمينه را خواهيم ديد: اعراب در طبرستان نبردهاي سخت و طولاني و خونيني داشتند ، و اكثر اين نبردها به دستور خليفه دوم و سوم و لشكريان معاويه بود ، در اواخر دوره امويان ايرانيان به ائمه شيعه خيلي علاقه پيدا كردند به طوري كه طبرستان كه روزي مركز مخالفت با اعراب بود و دژي در مقابل انان بود به يك پايگاه شيعي تبديل شده بود!
  • از آنجا كه اين كتب بعد از دوره امويان است در نتيجه احاديث بسياري كه به گفته همه در دوره امويان جعل شده بود به آنها راه پيدا مي كند. احتمالا اين روايتها براي اين بوده كه مردم طبرستان را از ائمه شيعه دور كنند!
  • با اين حربه كه آنها در جنگ با شما شركت داشتند حال آنكه ديديم در كتب خودشان هم اين روايتها ضعيف است.
  • پس در نتيجه با وجود چنين تناقضات و اسناد نامعتبري نمي توان قائل به حضور امام حسن و امام حسين(عليهما السلام) در جنگ ايران شد.

ازدواج موقت اهل بیت {ع}

ازدواج موقّت اهل بیت(ع)

سوال

 

الف. آيا پيامبر اكرم صلّي الله عليه و آله و سلّم ازدواج موقّت انجام دادند؟

اگر بله، لطفاً سند تاريخي يا روايي مربوطه را ذكر كنيد.

ب. آيا پيامبر اكرم صلّي الله عليه و آله و سلّم ازدواج موقّت انجام دادند؟

ج. آيا پيامبر اكرم هيچ‏يك از همسران خود را طلاق دادند؟

د. آيا از همسران پيامبر (اعمّ از دائم يا موقّت…) كسي بوده كه پس از رحلت آن حضرت ازدواج كند (يعني تخلّف از دستور قرآن)؟

ه. آيا ائمّه هيچ‏يك از همسران خود را طلاق دادند؟

اگر پاسخ هر يك از اين پرسش‏ها مثبت است، لطفاً منبع آن را ذكر كنيد.

 

پاسخ:

 

در پاسخ به سوالاتي كه ذكر كرديد به نكات ذيل دقت بفرماييد:

۱): نه تنها خود پيامبر اكرم(ص) بلكه ائمه معصومين عليهم السلام ازدواج موقت انجام داده اند و ممكن نيست آييني بيايد و امري را تشريع كند در حالي كه آورنده آيين خود بدان عمل نكند. اين نه با عقل سازگار است نه با عرف.

 

ما به جهت اختصار فقط به سه نمونه از روايات متعدد اشاره ميكنيم بقيه را به عهده محققين امر ميگذاريم.

  • ۱- امام صادق عليه السلام:
    إِنِّي لَأَكْرَهُ لِلرَّجُلِ أَنْ يَمُوتَ وَ قَدْ بَقِيَتْ عَلَيْهِ خَلَّةٌ مِنْ خِلَالِ رَسُولِ اللَّهِ _ صلي الله عليه و آله _ لَمْ يَأْتِهَا فَقُلْتُ فَهَلْ تَمَتَّعَ رَسُولُ اللَّهِ قَالَ نَعَمْ وَ قَرَأَ هَذِهِ الْآيَةَ وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلى‏ بَعْضِ أَزْواجِهِ حَدِيثاً إِلَى قَوْلِهِ ثَيِّباتٍ وَ أَبْكاراً. (وسائل الشيعة (آل البيت )، الحر العاملي ج ۲۱، ص ۱۳، ح۲)
    ترجمه: من دوست ندارم مردي بميرد در حالي كه سنتي از سنتهاي رسول خدا بر گردن او بماند.
  • پرسيده شد آيا خود رسول خدا متعه (ازدواج موقت) كردند؟
  • امام صادق عليه السلام فرمودند: بله اينكار را كرد.
  • و (به عنوان استشهاد) آيات ۳ الي ۵ سوره تحريم را تلاوت فرمودند.
    ترجمه آيات: آنگاه كه پيامبر گرامي با بعضي از زنان خود رازي را گفت. و چون آن زنش آنرا (به عايشه) فاش كرد. خداوند رسولش را از آن مطلع كرد. پيامبر گرامي نيز بعضي را اظهار و بعضي را پنهان كرد. پس آن زنش گفت چه كسي تو را از آن باخبر كرد (كه من راز تو را فاش كرده ام)
  • پيامبر فرمود: مرا خداوندي كه دانا و بيناي هر راز است باخبر نمود.(۳ تحريم) … .
  • ۲-امام باقر عليه السلام:
    أن عبد الله بن عطاء المكي سأله عن قوله تعالى : ( و إذ أسر النبي… .)؟ فقال: إن رسول الله _ صلى الله عليه و آله _ تزوج بالحرة متعة فاطلع عليه بعض نسائه فاتهمته بالفاحشة، فقال: إنه لي حلال إنه نكاح بأجل فاكتميه، فاطلعت عليه بعض نسائه
  • (وسائل الشيعة (آل البيت )، الحر العاملي ج ۲۱، ص ۱۰، ح۲۲)
  • ترجمه: عبد الله بن عطاء از امام باقر عليه السلام درباره آيه شريفه «و إذا أسر النبي…» (آيه ۳ سوره تحريم) پرسيدند؟
  • پس امام باقر عليه السلام جواب دادند: رسول خدا صلي الله عليه و آله با حره ازدواج موقت كرد، بعضي از زنان رسول خدا از اين ازدواج مطلع شدند و به پيامبر نسبت زنا دادند.
  • پيامبر در جواب آنها گفت: اينكار بر من حلال است اين يك نكاح موقت بود درنتيجه آنرا مخفي كردم (پس بايد نكاح موقت را مخفي نگه داشت بر خلاف نكاح دائمي) ولي برخي از زنان پيامبر بر آن اطلاع پيد كرد.
  • ۳- قَالَ وَ رَوَى ابْنُ بَابَوَيْهِ بِإِسْنَادِهِ أَنَّ عَلِيّاً ع نَكَحَ امْرَأَةً بِالْكُوفَةِ مِنْ بَنِي نَهْشَلٍ مُتْعَةً (وسائل الشيعة (آل البيت )، الحر العاملي ج ۲۱، ص ۱۰، ح۲۳)
    ترجمه: ابن بابويه نقل مي كند كه حضرت علي عليه السلام زني را از قبيله بني نهشل در كوفه متعه كردند.
    در آخر متذكر مي شويم به علت از بين رفتن بيشتر احاديث پيامبر با سياست عمر و همچنين وجود جو تقيه در زمان ائمه معصومين در مورد ازدواج موقت معصومين روايات كم است ولي به هر حال بطور يقين ثابت مي شود خود معصومين عليهم السلام اقدام به چنين كاري كرده اند.

 

 

  • ۲) پيامبر اكرم(ص) برخي از همسران خود را طلاق دادند
  • به طور مثال يعقوبي در تاريخش به نام آنها اشاره كرده و مي نويسد:پيامبر زني به نام ام شريك داشت كه وي را طلاق داد نيز عمره دختر يزيد بن عبيد بن رواس كلابى، برسول خدا خبر رسيد كه او به برص مبتلا است پس با وى همبستر نشده طلاقش داد.و عاليه دختر ظبيان عمرو كلابى كه طلاقش داد.
  • و جونيه زنى از كنده ، كه ابو اسيد ساعدى او را بر او(پيامبر) وارد كرد و عايشه و حفصه آرايش و ترتيب كارش را بعهده گرفتند.
  • پس يكى از آن دو باو گفت: راستى ‏رسول خدا را از زنى خوش آيد كه هر گاه بر او در آيد و دست خويش را بسوى او دراز كند، بگويد: از تو بخدا پناه مى‏ برم، پس چنان كرد، و پيامبر دست خويش را بر روى خود نهاد و رو بدان پوشيده داشت و سه بار گفت: عذت فعاذت ، پناه بردى پس پناه برد. سپس بيرون رفت و [ابو] اسيد ساعدى را فرمود كه دو جامه كتان سفيد بدو دهد و او را به خانه‏اش بازگرداند.
  • (تاريخ‏يعقوبى /ترجمه، ج‏۱، ص:۴۵۵)

 

 

  • ۳): در مورد اين سوال كه آيا از همسران پيامبر (اعمّ از دائم يا موقّت…) كسي بوده كه پس از رحلت آن حضرت ازدواج كند؟
  • بايد گفت يكي از قوانين فقهي اسلام كه خاص پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله وسلم مي باشد ، اين است كه بعد از رحلت ايشان هيچكس حق ندارد با يكي از زنان آن حضرت ازدواج نمايد .
  • اين امري است كه هم قرآن مجيد بر آن شهادت مي دهد و هم سنت نبوي گواه بر آن است . ولي با كمال تعجب مي بينيم كه برخي از صحابه عدول (!) نزد اهل سنت ، تصميم به ازدواج با زنان پيامبر بعد از رحلت ايشان مي گيرند و اين كلام را به صراحت بيان مي كنند تا جايي كه خداوند در ذم آن ها آيه اي از قرآن را نازل مي كند .
  • ابن ابي حاتم در در تفسيرش چنين مي گويد :
    عن ابن عباس في قوله تعالى : وما كان لكم ان تؤذوا رسول الله قال : نزلت في رجل هم ان يتزوج بعض نساء النبي صلي الله عليه وسلم ، قال رجل لسفيان : اهي عائشة ؟ قال : قد ذكروا ذاك
  • ابن عباس در مورد آيه و ما كان لكم ان توذوا رسول الله مي گويد : اين آيه در شان مردي نازل شد كه مي خواست با برخي از زنان پيامبر ازدواج نمايد .
  • مردي به سفيان گفت : آيا آن زن عايشه بوده است ؟
  • سفيان گفت : اين چنين ذكر كرده اند
  • (تفسير القرآن ، ج ۱۰ ص ۳۱۵۰ )
  • مشابه اين مطلب را بيهقي در سنن خويش از قول ابن عباس بيان مي كند و اضافه مي كند كه آن مرد قصد ازدواج با عايشه و ام سلمه را داشته است .(سنن البيهقي الكبرى ، ج ۷ ص ۶۹ )
  • برخي از مفسرين و علماي اهل سنت نام اين صحابي را بيان كرده اند .
    مقاتل بن سليمان در تفسيرش چنين مي گويد : طلحه بن عبيدالله قرشي از بني تيم بن مره گفت :
  • محمد ( صلي الله عليه و آله وسلم ) ما از ديدار دختر عموهايمان نهي مي كند . يعني عايشه . زيرا هر دو از بني تيم بن مره هستند .
  • سپس طلحه با خودش گفته بود : اگر محمد بميرد و من زنده باشم ، با عايشه حتما ازدواج خواهم كرد .
  • پس خداوند در ذم سخن طلحه بن عبيدالله آيه ( وما كان لكم أن تؤذوا رسول الله ولا أن تنكحوا أزواجه من بعده أبدا إن ذلكم كان عند الله عظيما ) را نازل كرد زيرا خداوند ، ( ازدواج با ) زنان پيامبر را بر مومنين همانند ( ازدواج با ) مادرانشان حرام نمود . (تفسير مقاتل بن سليمان ، ج ۳ ص ۵۳ )

 

۴): آيا ائمّه هيچ‏يك از همسران خود را طلاق دادند؟

بله برخي از ائمه به علل مختلف مجبور به طلاق برخي از همسران خود شده اند مثلا نقل شده امام حسن مجتبي عليه السلام همسرخود را كه از طايفه‌ بني شيبان بود طلاق داد؛

امام حسن ـ عليه السّلام ـ درباره اين طلاق مي فرمايد: آن زن از خوارج بود و خوش نداشتم كه قطعه آتشي از آتش‌هاي جهنم را دركنار خود ببينم.(بحار الانور, ج ۴۴, ص ۱۷۳؛ شرح نهج البلاغه, ج ۱۶, ص ۲۱)

در آمد اهل بیت{ع} از چه راه های بود؟

سوال

ائمه اطهار ع چگونه با آن وضعيت سرسام آور اقتصادي كه حاكمان زمانشان براي آنان بوجود آورده بود كار و تلاش ميكردند؟

و زندگي خود را ميچرخاندند تا محتاج ديگران نباشند؟

و ديگر اينكه زماني كه فدك از فاطمه س غصب شد و وضعيت اقتصادي آنان انقدر ضعيف شد كه حتي نان شب نداشتند چگونه بازهم كار و تلاش ميكردند؟

و جالب اينكه در آن وضعيت سختي كه قرار داشتند به فضه كنيزش قران مي آموخت ؟!

پاسخ:

 

  • امامان معصوم گرچه امام و رهبر مردم بودند و مي توانستند از حق و حقوقي كه خداوند براي آنان قرار داده استفاده كنند ولي با اين حال, كار مي كردند و ثروت به دست مي آوردند و زندگي را از اين راه اداره مي كردند و از همين ثروتها در راه خدا خرج مي كردند.

 

  • پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله پيش از هجرت و به خصوص در زمان قبل از بعثت به چوپاني و تجارت مشغول بوده است، در سيره‏ى ابن‏هشام حديثى نقل شده كه پيامبر(ص) فرمود:
  • من هم گوسفند مى‏ چراندم، (سيره‏ى ابن هشام، ج ۱، ص ۱۷۶، چاپ مصر).
  • اما پس از هجرت، پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله كشاورزى و باغبانى داشتند.
  • پس از آن كه حضرت از مكه به مدينه هجرت كردند، مردم مدينه زمين‏هايى را به ايشان اهداء كردند و رسول خدا(ص) در آن زمين‏ها كشاورزى و باغبانى مى‏ كردند.
  • پس از آن كه مسلمانان در دفاع از اسلام، با دشمنان درگير شدند، ثروت‏هاى زيادى به دست مسلمانان افتاد.
  • اين ثروت‏ها دو قسم بودند. برخى از آن‏ها بدون اين كه جنگى صورت بگيرد، در اختيار مسلمانان قرار مى‏ گرفت. اين‏گونه ثروت‏ها كه بدون درگيرى به دست مى‏ آمد، به نص قرآن، حقّ خاصّ پيامبر بود و در اختيار آن حضرت قرار مى‏گرفت، مانند فدك، سرزمين‏هاى بنى ‏نضير و دو قلعه از قلعه ‏هاى خيبر به نام وطيح و سلالم.
  • پيامبر اسلام در اين باغ‏ها و زمين‏ها به كشاورزى مى‏ پرداخت و با درآمد آن‏ها، زندگى خود و خاندان خود را اداره مى‏ كرد و با بقيه‏ى درآمد آن باغ‏ها و زمين‏ها براى مسلمانان تداركات جنگى تهيه مى‏ كرد.
  • همچنين به علاوة اين زمين‏ها و قلعه‏ها، يكى از عالمان يهودى به نام مُخَيريق هفت باغ خود را به پيامبر بخشيد و به جنگ احد رفت و در دفاع از اسلام و پيامبر به شهادت رسيد.
  • اين هفت باغ كه به عنوان «عوالى» معروف بودند، در اختيار پيامبر قرار گرفت و آن حضرت در اين باغ‏ها هم كار مى‏كردند.
  • (سيره‏ى حلبيه، ج ۳، ص ۳۶۱، س ۳، محشّى به سيره‏ى نبويّه، سيد احمد زنى دحلان).
  • علاوه بر اين‏ها به تصريح قرآن كريم خُمس سرزمين‏هايى كه با لشكركشى فتح مى‏ شد، متعلق به شخص پيامبر بود و آن حضرت در آن زمين‏ها هم مى‏ توانست كشاورزى كند.
  • رواياتى نيز آمده كه نشان مى‏ دهد پيامبر اسلام و على(ع) كشاورزى مى‏ك ردند و باغ داشتند.
  • به عنوان مثال حديث دوم، چهارم و پنجم از باب ۹ جلد ۱۲ وسايل‏الشيعه، صفحه ۲۲ و كتاب التجارة، ابواب مقدمات و نيز حديث ۱ و ۲، باب ۱۰ دلالت دارند كه پيامبر و على(ع) كشاورزى و باغبانى مى‏ كردند.
  • در همين باب ۱۰، در حديث سوم آمده است:
  • (ما فى الاعمال شى‏ءٌ اَحبُّ الى‏اللّه‏ من الزراعة و ما بَعَثَ‏اللّه‏ُ نبيّاً الاّ زرّاعاً الاّ ادريس فانّه كان خيّاطاً(
  • چيزي براى خدا محبوب‏تر از كشاورزى نيست و خداوند جز ادريس كه خياط بود، همه پيامبران را كشاورز مبعوث ساخته است
  • . اين حديث هم مى ‏رساند كه همه پيامبران كشاورزى مى‏ كرده ‏اند.
  • البته توجه داشته باشيم كه پيامبر و على(ع) با اين كه كار مى‏ كردند و درآمد به دست مى ‏آوردند، خودشان از اين درآمدها بسيار كم استفاده مى‏كردند، بلكه در راه خدا مصرف مى ‏كردند.

 

  • همچنین در مورد اميرالمؤمنين حضرت علي عليه السلام نقل شده كه با دسترنج خود يك هزار نفر برده خريد و آزاد كرد .
  • (وسايل الشيعه ج ۱۲, ص ۲۲ باب ۹ ح اول, ابواب مقدمات تجارت).
  • خريد اين همه برده و آزاد كردن آنها نشان مي دهد كه حضرت علي(ع) خودش كار مي كرده و در آمد داشته است.
  • حضرت علي(ع) مي توانست از بيت المال بخورد و از حقوقي كه خداوند براي او قرار داده بود استفاده كند ولي آن حضرت با درآمد شخصي خود زندگي مي كرد.
  • در روايتي آمده است كه علي(ع) فرمود:
  • خداوند به حضرت داوود وحي كرد كه تو بنده خوبي هستي اگر از بيت المال نخوري و با دسترنج خود زندگي بكني، حضرت داوود به خاطر اين تذكر خداوند، چهل روز گريه كرد و پس از آن حضرت داوود به دست خود زره درست مي كرد و مي فروخت. حضرت داوود ۳۶۰ زره بافت و به ۳۶۰۰۰۰ درهم فروخت و در نتيجه پولدار شد و از بيت المال بي نياز گرديد. (همان، ح۳)

 

  • آيا حضرت علي(ع) كه اين داستان رانقل مي كند، مي شود كه خودش خلاف آن را عمل بكند؟!
  • حضرت علي(ع) با تلاش و كوشش خود، نخلستانهايي احداث كرد، چاههايي كند، قناتهايي راه انداخت و از درآمد اينها زندگي بني هاشم را اداره مي كرد كه هم اكنون نيز بعضي از اين چاهها و نخلستانها بعد از گذشت قرنها باقي مانده مثلا در مدينه منوره جايي است معروف به محل چاههاي علييا نخلستانهاي علي.

 

  • در رواياتي ديگر آمده است كه علي(ع) بيل مي زد و زمينها را آباد مي ساخت و نعمتهاي نهفته در دل زمينها را بيرون مي آورد.
  • (وسائل ج ۱۲ ص ۲۲، باب ۹، ح ۲؛ امام علي و اقتصاد، محمد دشتي، ص ۳۹۰، مجموعه الگوهاي رفتاري شماره ۳).
  • علي(ع) فرمود:
  • «من وجد ماء و ترابا ثم افتقر فأبعد الله» (همان, ص ۲۴ ح ۱۳)
  • هر كس آب و خاك داشته باشد و فقير باشد خداوند او را از درگاه خود دور مي كند.
  • امام باقر(ع) فرمود:
  • مردي حضرت علي(ع) را ديد و گفت: يا علي! اين بار, چه باري است؟ علي(ع) فرمود: اين ها يكصد هزار نهال خرما است و مي روم تا بكارم. و آن حضرت همه آن هسته ها را كاشت و همه اش نهال شدند.
  • (همان, باب ۱۰ ص ۲۵ ح ۱).

 

  • توجه به اين نكته داشته باشيم كه پس از وفات پيامبر اسلام, مخالفان حضرت علي و دستگاه خلافت تلاش كردند تا بني هاشم و در رأس آنان حضرت علي و فاطمه زهرا عليهما السلام در تنگناي شديد اقتصادي قرار بدهند تا بتوانند بر ضد آنان كار بكنند و براي همين منظور فدك و بسياري از ثروت هايي را كه متعلق به فاطمه زهرا بود گرفتند و اگر ثروتهايي را كه حضرت فاطمه داشت نمي گرفتند, بني هاشم به راحتي زندگي مي كردند و روي همين باغات و مزارع كار مي كردند.
  • حضرت علي(ع) وقتي با اين محاصره اقتصادي مواجه شد, دست به كار شد و باغات و مزارعي را احداث كرد و بني هاشم از محاصره اقتصادي نجات يافتند. (امام علي و اقتصاد, ص ۱۰۴).

 

حضرت علي(ع) پس از خود، ثروتهايش را وقف بني هاشم كرد و پسرش امام حسن(ع) را سرپرست و متولي موقوفات قرار داد و پس از امام حسن, امام حسين و پس از امام حسين اولاد آن حضرت را به عنوان متوليان اين موقوفات معرفي كرد و اين متوليان در همين باغات و اراضي موقوفه مشغول به كار بودند.

( زندگاني حضرت مجتبي, عمار زاده, ص ۳۳۸ چاپ ۱۳۳۷ شمسي).

 

  • حضرت فاطمه زهرا هم ثروتهاي خود را وقف بني هاشم كرد و حضرت علي, پس از او امام حسن و پس از او امام حسين و اولاد او را متولي اين موقوفات كرد.

براي آگاهي از متن اين وقف نامه ها و وصيت نامه ها مي توانيد به نهج البلاغه فيض السلام جزء پنجم شماره ۲۴ و نيز وسانل الشيعه ج ۱۳ ص ۳۱۲ و ج ۴ كتاب الوقوف و الصدقات باب ۱۰ مراجعه بفرماييد.

 

 

  • بعد از اميرالمؤمنين، امام حسن(ع) هم در اين باغات و مزارع كار مي كردند و امام حسين(ع) هم متولي و مسئول اين ثروتها بود و روي آنها كار مي كرد.

 

  • حضرت امام باقر(ع) هم با اينكه متولي و سرپرست موقوفات بود و با اينكه امام مردم بود و مي توانست از حق و حقوقي كه خداوند برايش در نظر گرفته استفاده كند ولي با اين حال كار مي كرد.

 

  • در اين باب به يك روايت اشاره مي كنيم:
  • امام صادق(ع) فرمود: محمد بن منكدر مي گفت:
  • من گمان نمي كردم كه امام زين العابدين كسي برتر از خود را به يادگار بگذارد تا اينكه پسر او محمد بن علي را ديدم, من خواستم او را موعظه كنم ولي او مرا موعظه كرد.
  • ياران محمد بن منكدر گفتند:
  • چطور تو را موعظه كرد؟
  • گفت: روزي در ساعاتي كه هوا گرم بود به اطراف مدينه رفتم. محمد بن علي(يعني امام باقر) با من بر خورد كرد در حاليكه به دو نفر تكيه كرده بود و با آن حال از مدينه براي كار بيرون آمده بود. در دلم گفتم شگفت آور است پيرمردي از قريش در اين ساعت گرم و با اين وضعيت براي كار دنيا بيرون آمده است. من بايد او را موعظه كنم.به او نزديك شدم، سلام كردم و او هم در حالي كه عرق مي ريخت، جواب سلام را داد.
  • گفتم: خداوند تو را اصلاح كند اين چه وضعي است؟!
  • پيرمردي از پيران قريش در اين هواي گرم و با اين حالت در طلب دنياست، آيا اگر در اين حال به ملاقات خداوند بروي چه خواهي گفت؟!
  • محمدبن علي گفت: اگر در اين حال مرگم فرا رسد در اطاعت خدا مرده ام. من با اين كار، خودم و خانواده ام را از تو و از مردم بي نياز مي كنم و من از آن لحظه مي ترسم كه در حال گناه باشم و مرگم فرا رسد و گر نه در حال كار مُردن، در حال عبادت مُردن است.
  • به او گفتم: خدا تو را رحمت كند درست گفتي. من خواستم تو را موعظه كنم ولي تو مرا موعظه كردي.
  • (وسايل الشيعه ج ۱۲ ص ۹ باب ۴ ح ۱ كتاب التجاره، ابواب مقدمه) اين مي رساند كه امام باقر(ع) شخصا كار مي كردند.

امام صادق(ع) هم مانند امام باقر گرچه متولي و مسئول موقوفات پيامبر، علي و فاطمه عليهم السلام بود ولي با اين حال شخصا بيل به دست مي گرفت و كشاورزي مي كرد و گاهي هم از طريق مضاربه ثروت به دست مي آوردند.

  • عبدالاعلي مي گويد: در اطراف مدينه، در يكي از راهها در هواي گرم تابستان امام صادق(ع) را ديدم
  • و گفتم: فداي تو بشوم تو با اين مقام و عظمت چطور در اين روز گرم خود را به مشقت انداخته اي؟!
  • امام فرمود: اي عبدالاعلي! آمدم كار بكنم و روزي حلال به دست آورم تا از مانند تو بي نياز گردم.
  • (وسايل ج ۱۲ ص ۱۰ ح ۲)
  • ابو عمرو شيباني مي گويد: روزي امام صادق(ع) را در هواي گرم ديدم كه بيل گرفته؛ روپوش سفتي هم پوشيده بود، در باغ خود كار مي كرد و عرق مي ريخت،
  • گفتم: فدايت شوم بيل را به من بده تا من به جاي تو كار كنم.
  • امام فرمود: من دوست دارم كه انسان براي اداره زندگي خود ناراحتي گرماي آفتاب را بچشد.
  • (همان، ص ۲۳ ح ۷ باب ۹).
  • ابو بصير مي گويد: از امام صادق(ع) شنيدم كه فرمود:
  • من در برخي از باغاتم كار مي كنم و عرق مي ريزم با اينكه كساني هستند كه آن كار را انجام بدهند ولي من خودم آن كارها را مي كنم تا خداوند ببيند كه من در پي به دست آوردن روزي حلال هستم.
  • (همان، ص۲۳ ح ۸).
  • محمد بن عذافر به نقل از پدرش مي گويد:
  • امام صادق(ع) مبلغ ۱۷۰۰ دينار به پدرم داد
  • و گفت: با اين تجارت بكن
  • و امام فرمود: من عاشق سود نيستم و فقط مي خواهم خداوند ببيند كه در پي كسب روزي حلال هستم.
  • پدرم مي گويد: من با اين يك هزاروهفتصد دينار تجارت كردم و براي امام صادق(ع) يكصد دينار سود از تجارت آوردم
  • و به آن حضرت گفتم: سهم سود شما يكصد دينار است.
  • امام خوشحال شد و فرمود: آن را هم روي سرمايه من بگذار و تجارت بكن.
  • پدرم با اين اموال امام صادق(ع) تجارت مي كرد و پدرم پس از چندي مُرد.
  • از سوي امام صادق(ع) پيام آمد كه مبلغ ۱۸۰۰ دينار ما را به عمر بن يزيد تحويل بدهيد.
  • (همان، ص ۲۶ باب ۱۱ ح اول)،
  • اين مي رساند كه امام صادق(ع) به علاوه اينكه شخصا به كشاورزي مشغول مي شد، از راه مضاربه هم ثروت حلال كسب مي كرده است.

 

  • در مورد امام موسي بن جعفر(ع) هم علي بن ابي حمزه مي گويد:
  • امام موسي بن جعفر در يكي از زمينهايش كار مي كرد و عرق مي ريخت.
  • گفتم: فدايت شوم پس مردها كجا هستند؟
  • امام فرمود: اي علي! بهتر از من در زمينهاي خود شخصا كار كرده اند.
  • گفتم: بهتر از تو چه كساني هستند؟
  • فرمود: پيامبر، حضرت علي و همه اجدادم و كار روي زمين، از سنتهاي پيامبران، اوصياي آنان و صالحان است. (همان، ص ۲۳ ج ۶، باب ۹). و اين رويه در ديگر امامان معصوم ما هم ادامه داشته است

 

  • بنابراين يكي از منابع تأمين هزينه زندگي امامان معصوم، كار شخصي آنان مخصوصا بر روي زمين بوده و گاهي هم از طريق تجارت ثروت حلال به دست مي آورند. البته درآمدهاي زكات، خمس و انفال نيز در اختيار پيامبر(ص) و امام علي(ع) بوده و امامان نيز كه حكومت را در اختيار نداشته در آمدهاي خمس به آنان مي رسيد كه در جهت مصارف عمومي و تقويت مكتب اهل بيت(ع) از آن استفاده مي كردند.

 

با توجه به نكاتي كه عرض شد روشن شد كه ائمه اطهار فقط از منابع و سود فدك استفاده نمي كردند كه با غصب آن ديگر نان براي خوردن هم نداشته باشند بلكه با همت و تلاش خود كار مي كردند و روزي حلال به دست مي آوردند و روزگار خود را مي گذراندند.

 

 

  • مطلب ديگري كه ذكر كرديد در مورد تعليم قرآن به فضه بود در اين رابطه بايد گفت كه اولا گرسنگي چه ربطي با تعليم قرآن دارد؟
  • مگر انسان قانع و كم خوراك نمي تواند قرآن بياموزد؟
  • پس چرا در ماه مبارك رمضان بيشتر قرآن خواندن و ياد گرفتن آن سفارش شده و مردم نيز بيشتر از هر ماهي به يادگيري و تلاوت قرآن روي مي آورند؟
  • ثانيا مگر حضرت زهرا و حضرت علي عليهما السلام غير از فدك مال ديگري نداشتند كه با غصب آن گرسنگي كامل داشته باشند؟
  • نخير، بلكه آن بزرگواران نه تنها مال به اندازه كافي داشته اند بلكه در همان حال هم به نيازمندان كمك مي كردند. ثالثا نان نداشتن چه ربطي به عدم تلاش و كوشش و كار دارد؟
  • مگر هر كس نان نداشت كار هم نبايد بكند؟!

آیا اسلام دین جنگ است؟

سوال

 مخالفين اسلام مي‌گويند كه اسلام دين جنگ است و با شمشير گسترش يافته و آيه ۳۹ سوره انفال را مثال مي‌زنند.

آيا درست است؟

پاسخ:

  • در پاسخ به سوال شما بايد گفت: بيش ترين كوشش دشمنان اسلام در كار پيوند دادن انديشه ي اسلامي با كارآيي تيغه ي شمشير گذشته است. ابزار دست اين دشمنان حيله گر و در موارد بيش تري دوستان سهل انگار و آسان گير، توسل به آيه هاي قتال در قرآن است كه عمدتا در سوره ي بقره يا انفال ديده مي شود.
  • اينك در گمان و بيان بسياري از غيرمسلمانان و نيز مسلماناني كه داستان هاي رسوخ اسلام به جهان از مسير شمشيركشي هاي سرباز مسلمان عرب را پذيرفته اند، اسلام دين خون ريزي، مكافات دهي، دست بري، گردن زني، رجم و تخريب جاهلانه ي فرهنگ ماقبل خويش شناخته مي شود!.

 

  • حقيقت اين كه نه فقط در قرآن عظيم، چنان كه در اندازه ي امكان بازخواهم گفت، اشاره ي مستقيمي به جنگ هاي فراوان نيست، بل آن آيات قتال نيز غالبا اندازه ي مهرباني و تفاهم و تحمل تاثيرگرفته از سفارشات اكيد قرآن عظيم را معلوم مي كند و نشان مي دهد كه مراعات ديگران و پرهيز از كين توزي و مقابله به مثل تا آن جا از سوي پيامبر بزرگوار توصيه و تبليغ مي شده، كه حتي اقدام به دفاع شخصي نيز پيشاپيش نيازمند صدور اجازه و مجوزي از سوي قرآن بوده است.

 

  • آن كه قصد فتنه گري، قتل و نفي شما را دارد، بكشيد و نفي كنيد، هر كجا كه باشد، مشروط بر اين كه در راه خدا و بدون زياده روي انجام شود، كه خداوند زياده روي را نمي پسندد.
  • در كنار مسجدالحرام كسي را نكشيد مگر اين كه در همان محل قصد قتل شما را داشته باشند و اگر آن ها حرمت ماه هاي حرام را نگه نداشته اند شما هم نگه نداريد.
  • اين مقابله تا مرحله اي است كه آن ها از فتنه افروزي دست بدارند، آن گاه شما نيز دست بداريد.
  • براي استقرار دين خدا، فقط به آن اندازه مجاز به مقابله ايد كه به شما ستم مي شود. از خدا پروا كنيد و پرهيزكاري را از ياد نبريد. تمام اين مراتب بايد در راه و براي دين خدا باشد، نبايد خود را در معرض مهلكه قرار دهيد و فراموش نكنيد كه خداوند نيكوكاران را دوست دارد . (بقره، آيات ۱۹۰ تا۱۹۵ )

 

  • چكيده و روح اين فرامين فقط به شرايط مقابله به مثل و دفاع از خويش باز مي گردد، كه با قيد احتياط هاي لازم، و چند اما و اگر، در قرآن عظيم مي گذرد.
  • معلوم است عمل به اين دستورات نمي تواند شامل حوادثي شود كه در آشفتگي يك جنگ رسمي بزرگ و عمومي مي گذرد. در جنگ رعايت انصاف ميسر نيست و نمي توان ملاحظه كرد و منتظر بود تا دشمن ضربه را وارد كند تا برابر دستورات درخشان اين آيه ها به همان ميزان تلافي شود.

 

  • در جنگ رعايت و پرهيز از زياده روي معنا نمي گيرد و بل مرسوم و واجب است هر چه بيش تر، حتي اگر خالي هم بر صورت شما ننشانده باشند، دشمن بكشيد. تمام اين آموزه هاي عالي، با شروط لازم، فقط اجازه ي دفاع از خويش به هنگام تبليغ دين تا مرحله ي قتل فتنه گر و متجاوز، حتي در اطراف خانه ي خدا و در ماه هاي حرام را مي دهد و نمي توان اين گونه آيات قتال را به جنگ عمومي تعبير كرد. چنين است كه در بررسي ما هيچ يك از آيه هاي قتال به يك ميدان جنگ رسمي باز نمي گردد.

 

  • اين آيات فقط تكليف فرد را دربرخورد با معاندين و فتنه گران معلوم مي كند و اجماع و شمول جاري در نبردي همگاني را ندارد.
    چنين دستورهايي از ظهور دوران جديدي، كه دوران مقابله با متعديان است، خبر مي دهد. آيه ي ۳۹ سوره ي حج اجازه ي كشتن به كساني داده است كه مورد ستم قرار مي گيرند و خداوند آنان را به حمايت خود دل گرم مي كند.

 

  • در آيه ي ۱۲ سوره ي آل عمران يادآوري مي شود كه كافران قريبا به زانو درمي آيند و به درك واصل مي شوند.
  • آيه ي ۱۱۱ همان سوره تاكيد مي كند كه مخالفان قادر به عرض اندام زياد نيستند و براي توسل به قتل از سوي مردم پشتيباني نمي شوند،
  • چنان كه در آيه ي ۲۲ سوره ي فتح از ذلت و ناتواني كافران در رويارويي با مسلمين خبر مي دهد
  • و سرانجام آيه ي ۱۹۵سوره ي آل عمران تذكر مي دهد كه خداوند زنان و مرداني را كه در راه خدا تارانده شده، آزار كشيده و كشته شده اند به پاداش شايسته خواهد رساند.

 

  • بدين ترتيب مرتبط كردن آيات قتال با جنگ رسمي نيازمند بازبيني و باريك انديشي بيش تري است تا در هر دستور مقاومت فردي، پاي شمشيركشي و جنگ هاي وسيع به عرصه ي اسلام باز نشده باشد.
  • در عين حال خداوند در آيات ۸ و ۹ سوره ي ممتحنه سفارش مي كند كه بي جهت همه را نبايد دشمن فرض كرد و حتي رافت و ملاطفت و دوستي با غيرمومني كه عملا درمقابله با اسلام نكوشيده را سفارش مي كند و حساب آن ها را از دشمنان كافر و مخالفان سياسي و نظامي جدا نگه مي دارد و اين است نگاه واقعي اسلام به جوامع انساني و سفارشات مكرر قرآن به رعايت ديگران و اجابت انصاف و بسط مهرباني و همانديشي و پرهيز از جدال و خون ريزي، تا آن جا كه ممكن باشد.
  • لغت جنگ در قرآن نه قتال كه حرب است و نياز به گفت و گوي ديگري دارد، كه به توفيق الهي در پي خواهد آمد.
  • گفته شد كه در قرآن عظيم، آيات قتال به جنگ و خون ريزي بي منطق و گسترده متوجه نيست و تنها اجازه ي دفاع متقابل است كه با تذكراتي سخت گيرانه صادر مي شود و مقدم بر همه به تكرار تاكيد مي شود كه اين اجازه، مجوز انتقام جويي بي لگام فردي و بهانه ي حساب رسي هاي شخصي نيست و شرط نخست آن، ضرورت ناگزير ايجاد امكان دفاع از راه خداست.

 

  • بدين ترتيب بايد به چند واژه ي ديگر بپردازم كه مي گويند اشاره به جنگ هاي صدر اسلام در قرآن متين است:

 

  • حرب، جهاد و يوم، كه همانند يوم حنين و غيره، به معناي روز جنگ مي گيرند. بررسي هر يك از اين لغات در قرآن گفت و گوي مستقل و مفصلي را مي طلبد كه باريك بيني و باريك انديشي، ويژگي اصلي آن است و از لغت حرب آغاز مي كنيم.

 

  • در كتاب خدا اين لغت به فراواني به كار نرفته است، كم تر از هفت مورد، و هيچ يك نيز قصد بيان يك جنگ جاري را ندارد و عمده ترين آن مواردي است كه قرآن در آيه هاي ۲۷۶ تا ۲۸۱ در ذم ربا مي گويد اگر ربا خورديد، پس چنان است كه با خدا و رسول اش جنگ مي كنيد .

 

  • جاي ديگري نيز كه قرآن عظيم به حرب اشاره دارد، در آيه ي ۶۴ سوره ي مائده است، كه باز هم سخن از توطئه هاي يهود و از جمله كوشش آن ها براي جنگ افروزي است كه صريح آيه در ناكامي آن ها در شعله ور كردن اين آتش مي گويد.
  • در آيه ي ۵۵ و ۵۶ سوره ي انفال سخن از پيمان شكنان است، خداوند به پيامبر مي گويد كه اگر ناگزير به جنگ با آنان شدي، چنان بر آنان بتاز و تار و مارشان كن كه عبرت شود و بي گفت و گو معلوم است كه در اين جا هم طرح احتمال جنگ است و نه خود جنگ.

 

  • و سرانجام به آيه ي ۴ از سوره ي محمد مي رسيم كه در آن دستور يك جنگ جاري است اما توجه به يك نكته ظريف در آن لازم است و آن اينكه در اين آيه هم سخن از اگر است و نه يك جنگ جاري و يا اجرا شده.

 

  • در نتيجه در قرآن كريم آنگونه كه تبليغات گسترده دشمنان اسلام برآن صورت گرفته به هيچ وجه اصرار بر قتل و قتال و جنگ بي دليل نشده است و هرآنچه كه در اين زمينه وجود دارد همگي علت و اسبابي دارد كه براي تحقق آن پيشبيني شده است.

آیا در زمان پیامبر(ص) هم چادر بوده است؟

آیا در زمان پیامبر(ص) هم چادر بوده است؟

  • آری ، در زمان رسول خدا(ص) نیز چادر وجود داشته است که در زبان عربی به آن «جلباب» می گویند.
    در آیۀ ۵۹ سورۀ احزاب صریحاً از جلباب یاد شده است.
    علاوه بر چادر ، زنان عرب لباس های بلند و گشادی هم داشته اند و در کنار آن ، روسری های بلندی نیز بر سر می نهاده اند.
    البتّه پوشیدن چادر واجب نیست ؛ ولی نسبت به دیگر انواع حجاب ، بهتر است.
    همین قدر که زنی غیر از گردی صورت و از نوک انگشتان تا مچ دست ، بقیۀ بدن و حجم اندام خود را بپوشاند ، به وظیفۀ دینی اش عمل کرده است؛ ولی روشن است که لباس زن ، هرچه از متانت بیشتری برخوردار باشد، مناسب تر است.

سوال

در زمان حکومت پیامبر بزرگوار اسلام و امیرالمؤمنین صلوات الله علیهم:

۱٫ وضعیت حجاب بانوان در جامعه اسلامی چگونه بوده است؟

۲٫ موضع پیامبر و امیرالمؤمنین در برابر وضعیت حجاب زنان و مردان در جامعه چه بوده است؟

۳٫ آیا سند و مدرک معتبری در روایات می توان یافت که دلالت بر موضع احتمالی آن بزرگواران داشته باشد؟

جواب

  • از لحن آیات و روایات استفاده می شود ، در آن زمان رعایت حجاب لازم بوده است ، زیرا حجاب از واجبات الهی بوده و هست .
    باید واجبات و حدود و احکام الهی در عصر رسول خدا بیش تر رعایت می‌شد ، زیرا که بر امام و حاکم است به این مسایل اهمیت دهد:
    «لیس على الامام إلاّ ما حُمّلَ من أمر ربّه… والاحیاء للسنّة؛(۱)
    جز آن چه پروردگار بر عهده امام گذارده است… و زنده کردن سنت‌ها وظیفه ای ندارد».
  • به علاوه یکی از وظایف مهم حاکم و رهبر امر به معروف و نهی از منکر و اقامه حدود الهی بیان شده است. روشن است که بی حجابی ، از منکرات اسلام است که باید از آن نهی شود.
    در صورت وجود چنین مسئله ای حضرت رسول (ص) این وظیفه را بهتر انجام می داد.
    پیامبر و معصومین (علیهم السلام) علاوه بر تاکیداتی که بر رعایت حجاب داشته اند ، با ارائه دستورعمل هایی ، جامعه اسلامی را به سوی تهذیب و پاکی ، رهنمون گشته اند .
  • در روایتی از پیامبر گرامی اسلام آمده:
    « عن رسول الله أنه نهی النساء أن ینظرن الی الرجال و أن یخرجن من بیوتهن الا باذن ازواجهن و نهی أن یدخلن الحمامات الا من عذر و قال أیما إمرأة وضعت خمارها فی غیر بیت زوجها فقد هتکت حجابها ؛(۲)
  • رسول خدا زنان را نهی می کرد که به مردان نگاه کنند و از منزل شان خارج شوند مگر با اجازه شوهران شان . نهی می کرد که داخل حمام های عمومی شوند مگر به خاطر عذر و می فرمود :هر زنی که روسری خود را در غیر خانه شوهرش قرار دهد ، حجابش هتک شده است.
  • همچنین در منابع اهل سنت آمده :
    « عن عایشه أن أسماءبنت ابی بکر دخلت علی رسول الله و علیها ثیاب رقاق فأعرض عنها رسول الله و قال یا أسماء أن المرأه اذا بلغت المحیض لم تصلح أن یری منها الا هذا و هذا و ءشار الی وجهه و کفیه ؛(۳)
    روزی اسما خواهر عایشه – که خواهر زن پیامبر بود-، با جامه بدن نما و نازکی به خانه پیامبر آمد. پیامبر ، روی خود را از او برگرداند و فرمود:
    «ای اسما، وقتی زن به حد بلوغ رسید، نباید جایی از بدن و اندامش دیده شود، مگر صورت و دست ها »
  • چون رعایت حجاب و حفظ عفت عمومی جامعه حکم قطعی اسلامی است و قرآن به صراحت آن را بیان می‌کند ، همچنین مفاسدی در پی بی حجابی به وجود می آید ، منطق و عقل حکم می‌کند که باید با بی حجابی به صورت مناسب و مدبرانه و عاقلانه برخورد شود.
  • با ورود اسلام به سرزمین عربستان تحول عظیمی در این باره رخ داد. آیات و روایات فراوانی در این موضوع بیان شد که به بعضی از آن ها اشاره خواهد شد.
    عن عائشة ما رأيت نساء خيرا من نساء الأنصار ، لما نزلت هذه الآية قامت كل واحدة منهن إلى مرطها المرحل فصدعت منه صدعة ، فاختمرن ، فأصبحن كأن على رءوسهن الغربان(۴)؛
    عایشه همواره زنان انصار را چنین ستایش می کرد: « زنانی بهتر از زنان انصار ندیدم.
    همین که آیات سوره نور نازل شد ، یک نفر از آنان دیده نشد که مانند سابق بیرون بیاید . سرخود را با روسری های مشکی می پوشیدند. گوئی کلاغ روی سرشان نشسته است».
  • پس با توجه به این نکته که تمام اعمال و احکام در صدر اسلام مستند به قرآن و دستورات آن بوده است ، ما نیز در مسئله وضعیت حجاب در صدر اسلام با استناد به قرآن و آیات نورانی آن را بررسی می کنیم.
  • از تاریخ استفاده می شود قبل از نزول آیات حجاب ، مسلمانان ملزم به رعایت حجاب نبودند اما با نزول این آیات که صریحا دستور به رعایت حجاب می کند، تمام مسلمانان حجاب را رعایت می کردند.
    بعضی آیات بعد از دعوت از زنان و مردان برای حفظ چشم و دل خود از نامحرمان می فرمایند:
    قل للمومنات یغضضن من ابصارهم و یحفظن فروجهن و لایبدین زینتهن الا ما ظهر منها و لیضربن بخمرهن علی جیوبهن و لا یبدین زینتهن …؛(۵)
  • ای پیامبر به زنان مومن بگو: دیدگان خویش را فروبندند . زیورهای خویش را آشکار نکنند مگر آنچه که از آن پیداست . سرپوش های خویش را برگردن خویش اندازند …
  • در شان نزول این آیه اکثر مفسران مانند طبرسی ، علامه طباطبائی ، مکارم شیرازی و … می گویند:
    چون زنان عرب معمولا پیراهن هائی می پوشیدند که گریبان های شان باز بود و روسری های خود را به نحوی می گذاشتند که دور گردن و سینه را نمی پوشانید و قهرا گوش ها و جلوی سینه ها نمایان می شد ، آیه نازل شد. دستور داد که باید روسری ها را طوری ببندید که قسمت های یاد شده پوشیده گردد . زنان مو و سینه و دور گردن و زیر گلوی خود را بپوشانند.(۶)
  • در تفسیر مجمع البیان در ذیل آیه مورد بحث آمده است: «
  • زنان مامور شده اند که روسری های خود را روی سینه خود بیفکنند تا دور گردن و موها و گوش و گوشواره ها پوشیده شود.(۷)
  • به هر حال این آیه در کمال صراحت حدود پوشش لازم را بیان می کند . این بیان نه به عنوان توصیه اخلاقی ، بلکه به صورت یک حکم شرعی و اجباری می باشد.
  • آیه دیگر که به این موضوع می پردازد، آیه ۵۹ سوره احزاب می باشد:

« یا ایها النبی قل لازواجک و بناتک و نساء المومنین یدنین علیهن من جلبیبهن ذلک ادنی أن یعرفن فلا یوذین و کان الله غفورا رحیما ؛

  • ای پیامبر ! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو که جلباب ها(روسری های بلند ) خود را بر خویش فروافکنند که این کار برای اینکه (از کنیزان و آلودگان ) شناخته شوند و مورد آزار واذّیت قرارنگیرند ، بهتر است.»(۸)
    در این آیه هم خداوند زنان پیامبر و مؤمنان دیگر را به رعایت حجاب و پوشانیدن بدن و سروگردن امر می کند.
    باز این امر چیز اخلاقی و اختیاری نیست ، بلکه یک امر اجباری برای زنان می باشد.
    روایات و شواهد دیگری از این آیه در صدر اسلام موجود است که همگی نشانگر رعایت حجاب توسط زنان می باشد.
  • در تاریخ نقل شده است که حضرت فاطمه زهرا (س) وقتی می خواست به بیرون منزل و نزد پیامبر اکرم (ص) برود ، از پوشش های خاصی مثل چادر و روپوش صورت استفاده می کرد.
    در جریان داستان غم انگیز غصب فدک، حضرت با شکل خاصی از حجاب و پوشش برای دفاع از حق خویش از منزل به مسجد آمد .
    راوی داستان شکل خاص حجاب حضرت را این گونه توصیف نموده است :
  • «لانت خمارها علی راسها و اشتملت بجلبابها و اقبلت فی لمه من حفدتها و نساء قومها نطا ذیولها ؛
    هنگام خروج از منزل مقنعه را محکم برسر بستند .جلباب و چادر را به گونه ای که تمام بدن حضرت را می پوشاند و گوشه های آن به زمین می رسید ، به تن کرد و به همراه گروهی به مسجد حرکت کرد».(۹)
    پس از این جریان تاریخی هم استفاده می شود که زنان در صدر اسلام حجاب کاملی داشتند.
  • در مورد ادیان دیگری هم که در میان مسلمانان زندگی می کردند ، این ها هم باید قوانین اسلام را در اجتماعات و کوچه و بازار مسلمانان رعایت می کردند، از جمله حجاب اسلامی ، که زنان ملزم به رعایت آن بودند.
    از این گذشته پیروان ادیانی که در میان مسلمانان زندگی می کردند ، مثل یهود و مسیح ، قائل به حجاب زن بودند. قبل از اسلام هم رعایت حجاب را می کردند.(۱۰)

 

پي نوشت ها :
۱٫ نهج البلاغه، خطبه ۱۰۵٫
۲٫محدث نوري، مستدرك الوسائل ، انتشارات موسسه آل البيت ،ج۱۴ ، ص ۲۸۰٫
۳٫ سنن ابي داود ،ج۲ ، ص ۲۷۰٫
۴٫ زمخشري ، تفسير الكشاف ،دار الكتب العربي ، بيروت ، ج۳ ص ۲۳۱
۵٫ نور (۲۴) آيه۳۱٫
۶ . طبرسی ، مجمع البیان، کتاب فروشی اسلامی، جلد ۵،ص ۱۳۸ ،ذیل آیه ۳۱ سوره نور؛ مکارم شیرازی ، تفسیر نمونه ، دارالکتب اسلامیه، ج ۱۴ ،ص ۴۴۰ ؛طباطبائی ، المیزان ، دارالکتب اسلامیه ، ج ۱۵ ،ص ۱۲۶ .
۷ . همان.
۸٫ احزاب (۳۳)آيه۵۹٫
۹ . طبرسی، الاحتجاج، موسسه الاعلمی للمطبوعات، ج ۱،ص ۹۸ .
۱۰ . ویل دورانت، تاریخ تمدن، علمی فرهنگی،ج ۱۲،ص ۳۰٫

بزرگترین فتح پیامبر اسلام

پرسش:

چرا رسول الله (ص) از صلح حديبيه به عنوان بزرگترين فتح ياد كردند؟

 

پاسخ:

هنگامي كه پيامبر از حديبیه باز مي گشت (و سوره فتح نازل شد) يكي از اصحاب عرض كرد «اين چه فتحي است كه مشرکان ما را از زيارت خانه خدا بازداشتند و جلوي قرباني ما را گرفتند»؟!

پيامبر(ص) فرمود «بد سخني گفتي، بلكه اين بزرگترين پيروزي ما بود كه مشركان راضي شدند بدون برخورد خشونت آميز شما را از سرزمين خود دور كنند، و به شما پيشنهاد صلح دهند، و با آنهمه ناراحتي كه قبلاً ديده اند راضی به ترك تعرض به شما شدند».

سپس پيامبر ناراحتي هایي كه در بدر و احزاب تحمل كردند به آنها يادآور شد مسلمانان تصديق كردند كه اين اعظم فتوح بوده است و آنها از روي ناآگاهي قضاوت می كردند.

«زهري» كه از رجال معروف تابعين است مي گويد «فتحي عظيمتر از صلح حديبيه صورت نگرفت، چرا كه مشركين با مسلمانان ارتباط يافتند و اسلام در قلوب آنها جاي گرفت و در عرض سه سال گروه عظيمي اسلام آوردند … »