حجاب و پيشرفت

كشورهاي اسلامي بی‌شماری كه نام اسلام را به يدك مي كشند چرا حجاب را الزامي ننموده اند؟ مگر نه اينكه هر كسي را در آن دنيا به جاي خودش به پرونده اش رسيدگي مي كنند؟!

دانشجوي محترم ضمن تشكر از تماس مجدد با اين مركز، اينكه كشوري نام اسلامي را يدك مي كشد و حتي ادعاي اسلام گرايي را هم دارد ولي حجاب اسلامي را الزامي نكرده است مسئله اي است كه حتي اگر وجود خارجي داشته باشد، دليل بر اين نمی‌شود كه ما از آنان تبعيت نماييم. چرا كه اصل حجاب و لزوم رعايت آن در جامعه دلايلي دارد كه به برخي از آنها در نامه هاي قبلي اشاره شده است و ديگر نيازي به تكرار نمي بينيم. از طرفي همانگونه كه شما هم بهتر مي دانيد حجاب يكي از ضروريات دين اسلامي مي باشد و ضروريات دين چيزهايي نيستند كه كسي در وجود و وجوب آن اختلافي داشته باشد همچون نماز و روزه و … و بنابراين اگر كشوري ادعاي اسلام‌گرایی داشته باشد اما در برابر مسئله حجاب بي تفاوت باشد اساساً ادعاي اسلام‌گرایی آن كشور زير سؤال خواهد رفت نه اينكه رفتار آن كشور مبناي عمل ما قرار بگيرد. البته اي كاش شما منظور خود از اين كشورها را بيان مي كرديد چرا كه ظاهراً كشوري كه هم ادعاي اسلام‌گرایی داشته باشد يعني حكومت و نظامش ادعا داشته باشد كه نظام سیاسی‌اش مبتني بر اسلام و اجراي آموزه‌های ديني است ولي در مورد حجاب بي تفاوت باشد وجود ندارد و برخي كشورهايي كه در آنها مسلمان‌ها زيادند و ادعاي مسلماني مسلمانانشان هم بالاست اما بی‌حجابی نيز بي داد می‌کند به اين دليل است كه اساساً حكومت و نظام سياسي اين كشورها غیردینی هستند همچون كشور تركيه و آذربايجان كه عليرغم داشتن اكثريت مسلمان، نظام سياسي لائيك بر اين كشورها حكومت می‌کند كه با مسئله حجاب به‌شدت مشكل دارد و در آن بی‌حجابی الزامي است و البته نتيجه آن‌هم فساد و فحشايي است كه در اين كشورها به‌شدت به چشم می‌خورد و به فروپاشي بنيان خانواده‌ها و بی‌خانمانی هزاران زن و كودك و ده‌ها آسيب اجتماعي ديگر منجر شده است كه در نهايت به ناامنی‌های گسترده اجتماعي منتهي خواهد شد؛ اما كشوري كه ادعاي اسلام داشته باشد اما نسبت به مسئله حجاب بي تفاوت باشد ظاهراً وجود خارجي ندارد.
در مورد اين سخن شما كه فرموده بوديد: «مگر نه اينكه هر كسي را در ان دنيا به جاي خودش به پرونده اش رسيدگي مي كنند؟» نيز بايد بگوييم كه اصل اين سخن صحيح است و ريشه در اعتقادات ديني ما دارد ازجمله اين آيه قرآني كه «وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى»(انعام/۱۶۴) كه بر اساس آن هيچ كس بار گناه ديگري را بر دوش نخواهد كشيد و هر كس مسئول عمل خويش مي باشد؛ اما در مورد اموري همچون حجاب بايد بگوييم كه برخي از واجبات شرعي از دو بعد قابل بررسي مي باشد: يكي بعد فردي آن و ديگري بعد اجتماعي.
از بعد فردي، هر كسي مسئول انجام وظايف شرعي خود بوده و هيچ كس نمی‌تواند وي را به خاطر عدم انجام آن وظيفه پيگيري نمايد به‌عنوان‌مثال هرگز فرد بی‌نماز را به خاطر عدم به جاي آوردن نماز دستگير و مجازات نمی‌کنند؛ اما برخي واجبات علاوه بر بعد فردي بعد اجتماعي هم دارند و به همين خاطر نظام اسلامي كه ناظر تنظيم صحيح روابط اجتماعي مي باشد در اين مسئله ورود پیداکرده و به وضع و اجراي قانون می‌پردازد. به‌عنوان‌مثال در موضوع حجاب، ممكن است فردي در خانه خود و پيش نامحرمان حجاب را رعايت نكند كه اين مسئله طبق همين سخني كه شما بيان نموديد به خودش مربوط بوده و بايد پاسخگوي عمل خود در روز قيامت باشد؛ اما همين فرد وقتي در جامعه به كشف حجاب بپردازد اقدام به شكستن هنجارهاي اجتماعي كرده و اقدام او باعث بروز مفاسدي می‌شود كه به بعضي از آن‌ها در نامه هاي قبلي اشاره شده بود و درواقع جلوگيري از بروز اين ناهنجاری‌های اجتماعي دليل الزام و اجبار حجاب در جامعه مي باشد و بنابر اين از آنجايي كه دولت اسلامي مسئول جلوگيري از ناهنجاری‌های اجتماعي مي باشد موظف است دست به اقدامات پيشگيرانه بزند كه ازجمله آنها الزامي كردن حجاب مي باشد كه ارتباطي با تكليف فرد نسبت به حجاب در پيشگاه خداوند ندارد و ممكن است فردي كه اعتقادي به‌ضرورت و وجوب حجاب ندارد با وجود رعايت حجاب در جامعه در قيامت و در پيشگاه خداوند به دليل عدم اعتقاد به‌ضرورت حجاب معاقب شود كه همين مسئله نشان می‌دهد كه دليل الزام، بعد اجتماعي مسئله حجاب مي باشد و نه بعد اخروي و تكليفي آن.
در مورد بخش آخر نامه شما مبني بر اينكه «هميشه هر چیزی كه اجباري بوده است مردم به‌ویژه جوانان به آن كمتر عمل نموده‌اند» اگرچه اصل مطلب به دليل تمايل انسان به انجام آزادانه و بدون وجود فشار خارجي، ممكن است تا حدودي درست باشد اما نتیجه‌گیری آن صحيح نمی‌باشد. چرا كه در جامعه همواره مواردي وجود دارد كه از سويي نياز به رعايت آنها وجود دارد و به همين خاطر الزام هم نسبت به آنها صورت می‌گیرد اما درعین‌حال مردم هم آنها را رعايت مي كنند و در مواردي هم مصلحت‌هایی وجود دارد كه عليرغم بی‌میلی مردم نسبت به انجام آنها بايد الزام براي اجراي آن وجود داشته باشد همچون بستن كمربند ايمني كه يك نوع الزام در راهنمايي و رانندگي است كه به منظور كاهش مرگ‌ومیرها، اين الزام و قانون وضع شده است و البته بسياري از مردم در ابتدا از بستن آن راضي نبوده و در صورت امكان از آن فرار می‌کردند اما حتي اگر همه افراد جامعه از اين كار ناراضي می‌بودند باز هم به دليل مصلحت‌های بالاتر بايد دولت، بستن آن را الزامي می‌نمود و البته همين الزامات قانوني نيز سبب شده است تا امروزه بستن کمربند ايمني به يك فرهنگ تبديل شود. البته قصد ما از ذكر اين مثال اين نيست كه مسئله حجاب هم مثل قوانين الزام‌آور راهنمايي و رانندگي است چرا كه قوانين راهنمايي و رانندگي الزاماتي کاملاً يكطرفانه مي باشد و حال‌آنکه قوانيني همچون حجاب الزاماتي هستند كه از سوي مردم نيز مورد درخواست قرار می‌گیرد. به‌عنوان‌مثال در جريان انقلاب اسلامي ايران يكي از درخواست‌های مردم اجراي احكام اسلامي ازجمله رعايت حجاب اسلامي در جامعه و جلوگيري از فساد و فحشاي ناشي از بی‌توجهی به آن بود. لذا قصد ما صرفاً بيان اين نكته بود كه دولت تنها به خاطر عدم تمايل قلبي افراد براي اجراي يك قانون نمی‌تواند از وضع و اجراي قانون سرباز بزند بلكه بايد در وضع و اجراي قوانين، مصلحت عمومي جامعه را در نظر گرفته و به وضع قوانين اقدام نمايد كه ازجمله اين مصلحت‌ها، مصلحت‌هایی است كه در رعايت حجاب اسلامي در جامعه وجود دارد هرچند برخي افراد از آن خوششان نيايد. در پايان تذكر اين نكته هم ضروري است كه به اعتقاد ما رعايت حجاب درجامعه اسلامي ايران، نه صرفاً به خاطر اجبارها و الزام‌های دولتي است بلكه به دليل اعتقاد مستحكم مردم به دين مبين اسلام و احكام شرعي مرتبط با آن مي باشد فلذا براي اكثريت مردم ايران تفاوتي ندارد كه براي رعايت حجاب، قانوني وجود داشته باشد و یا وجود نداشته باشد و عمده بحث وضع قانون براي كساني است كه اعتقادي به رعايت حجاب ندارند (يا اساساً اعتقادي به حجاب ندارند و يا اعتقاد دارند ولي بی‌توجهی مي كنند) و با بی‌حجابی‌شان به ناهنجاری‌های اجتماعي دامن می‌زنند كه هدف اصلي قانون‌گذار، عمدتاً اين قشر مي باشد كه طبیعتاً نمی‌توان به خاطر بی‌میلی قلبي اين افراد به رعايت حجاب اجباري، از مصلحت بزرگ جامعه يعني تأمین محيط سالم و پاك از نظر اخلاقي و اجتماعي، چشم‌پوشی نمود.
دوست عزيز اميدواريم اين مطالب پاسخگوي ذهن پرسشگر شما بوده باشد. درهرصورت منتظر تماس‌های بعدي شما هستيم.

 

منبع: پرسمان

تفاوت آخوند درباری و آخوند حکومتی

به نظر شما تفاوت بين آخوند درباري و حكومتي در چيست؟

بهتر است در پاسخ، به منظور روشن شدن مفهوم واژه اول از دیدگاه امام راحل (ره) کمک گرفته تا مطلب روشن‌تر و وجوه افتراق تبیین گردد. ایشان مرتباً از واژه‌های آخوندهای درباری و روحانی‌نماها نسبت به برخی افراد یاد می نمودند که گاه به آخوندهای داخلی و گاه به وهابیون اشاره داشتند. از نظرگاه ایشان، اشخاصی با این عناوین شناخته می شدند که چندین خصوصیت و نقیصه را به همراه خود داشته باشند.
۱: عدم شناخت اسلام
در خطاب به آخوندهای وهابیت فرموده‌اند: «بعضى از اين آخوندهاى دربارى كه ما را نصيحت مى‏كنند كه بياييد به اسلام برگرديد. اينها اسلام را نمى‏دانند چه است. اينها اسلام را جز خوردن چيزى نمى‏دانند» (صحيفه امام ج‏۱۳ ص ۲۹۸)
۲: فساد
در جایی اشاره دارند که: «ما گله‌مان از اين آخوندهاى دربارى فاسد است»(همان ج‏۱۵ ص ۴۴۱)
۳: مخالفت با اسلام مبارز
امام با توجه به دیدگاه اینان در مبارزه با طاغوت‌ها بیان می­دارند: «آخوندهاى دربارى از خدا بى‏خبر كه مؤيد آنان (سلاطین) و مخالف با رژيم اسلامى هستند و كوشش در هدم اسلامِ پرخاشگر بر ستمگران به سيره رسول اللَّه (ص) و علم كردن اسلامِ شاهنشاهى و ملوكى هستند») همان ج‏۱۸ ص ۵)
۴: منزوی کردن اسلام
ایشان درباره ضرر این گروه چنین فرموده‌اند: «آن ضررى كه از اين آخوندهاى دربارى، اسلام مى‏خورد، بدتر از آن ضررى است كه از امريكا مى‏خورد، براى اينكه، اينها با يك ظاهر اسلامى اسلام را منزوى مى‏كنند و آنها با اين ظاهر نمى‏توانند بكنند» (همان ج‏۱۸ ص ۵۳)
۵: توجیه کننده ظلم سلاطین
امام این افراد را انسان هایی مزور و توجیه کننده ظلم ظالمان دانسته و دیگران را از خطر آنان آگاه می نمایند: «روحانيون متعهد اسلام بايد از خطر عظيمى كه از ناحيه علماى مزور و سوء و آخوندهاى دربارى متوجه جوامع اسلامى شده است سخن بگويند، چرا كه اين بی‌خبران هستند كه حكومت جابران و ظلم سران وابسته را توجيه و مظلومين را از استيفاى حقوق حقه خود منع و در مواقع لزوم به تفسيق و كفر مبارزان و آزاديخواهان در راه خدا حكم مى‏دهند» (همان ج‏۲۰ ص ۳۳۹)
۶: دین فروشی
ایشان اصولاً این عده را جزء حوزه های علمیه ندانسته و خواستار اخراج آنان از این ساحت قدسی شده اند: «آخوندهاى دربارى كه دين را به دنيا مى‏فروشند از اين لباس خارج و از حوزه‏ها طرد و اخراج شوند» (ولايت فقيه ص ۱۳۷)
۷: نفاق
امام اینان را انسان های منافق دانسته (که به تعبیر عرف، گاه به میخ و گاه به نعل می­کوبند) و ابراز می دارند: «يك آخوند دربارى صداى نفاق برمى‏دارد و فرياد نفاق‏انگيز مى‏كشد» (صحيفه امام ج‏۱۵ ص ۴۴۰)
اما نسبت به اصطلاح دیگری که ذکر کردید (آخوند حکومتی) باید چنین گفت که اگر منظور شما از آن، روحانیونی باشند که در برخی مناصب دولتی به خدمت اشتغال دارند، به حق می بایست اقرار نمود که میان این قشر خدوم، با دسته اول، فرق بسیار بوده که به طور کلی می توان عکس موارد فوق را در مورد آنان صادق دانست. بدین معنا که اینان با اسلام عجین و دمخور، معتقد به مبارزه با مستکبران جهان خوار، مخالف انزوای دین و… می باشند بر خلاف گروه اول.
گذشته از این، در جامعه اسلامی حضور و دخالت روحانیت در مسائل مختلف فرهنگی، سیاسی و… امری اجتناب ناپذیر و لازم می نماید. در اینجا مناسب است بر حسب ضرورت به چند سخن از امام راحل استنادکنیم تا موضوع قدری روشن‌تر گردد.
۱: ایشان نسبت به حضور روحانیت در صحنه اجتماع و سیاست تاکید داشته و چنین وصیت فرموه­ا­ند: «به جامعه محترم روحانيت خصوصاً مراجع معظم، وصيت مى‏كنم كه خود را از مسائل جامعه خصوصاً مثل انتخاب رئيس جمهور و وكلاى مجلس، كنار نكشند و بى‏تفاوت نباشند» (همان ‏۲۱ ص ۴۲۰)
۲: امام در تاکید بر حضور علما در صحنه سیاست، نمونه های موفقی را ذکر و چنین می فرمایند: «آنى (کسی) كه مى‏گويدكه آخوند چكار دارد به سياست، آنى كه با آخوند خوب نيست، اين با اسلام بد است … مسئله مشروطيت يك مسئله سياسى بود و بزرگان علماى ما درش دخالت داشتند، تأسيسش كردند. مسئله تحريم تنباكو يك مسئله سياسى بود و ميرزاى شيرازى اين معنا را انجام داد» (همان ج‏۲۰ ص ۱۱۷)
۳: ایشان عدم دخالت روحانیت در امور مملکت را تقبیح کرده و بیان می دارند که: «اينهايى كه مى‏گويند روحانيت بايد دخالت نداشته باشد، نمى‏فهمند. يا مى‏فهمند و مردم را اغفال مى‏كنند. اين اشتباه است» (همان ج‏۱۱ ص ۱۶۵)
نتیجه آن که بر اساس آنچه از امام راحل نقل گردید می­توان گفت دسته اول از روحانیت (که امام از آنان بعنوان روحانی نماها یاد و خواستار اخراج آنان از حوزه ها می باشند) مطرود بوده ولی ما و جامعه، به دسته دوم نیاز مبرم داشته و این حضور، ضرورتی مستمر دارد.
اما نسبت به بخش پایانی سوال شما باید گفت مراجع معظم تقلید دیدبانان نفوذ ناپذیر دژ مستحکم دین بوده و همیشه تاریخ به وظائف شرعی و اجتماعی خود عمل نموده اندکه می توان مشروطه، ملی شدن صنعت نفت و انقلاب بی نظیر قرن یعنی انقلاب اسلامی ایران را در این راستا دانست و این امر امروز نیز چنین می باشد. لذا در پاسخ، توجه به چند نکته مهم می باشد:
اولا: این که حکومت اسلامی، انحرافی داشته و مراجع در مقابل آن بخاطر ملاحظه برخی مسائل در برابر آن سکوت اختیار کرده اثبات شود چرا که به صرف ادعا چیزی را نمی توان نفیا و یا اثباتا پذیرفت.
ثانیا: اگر یک مرجع، برخی حمایت های خود را رسانه ای نکند آیا می توان گفت در برابر مسایل سکوت کرده و به آن رضایت دارد؟ یا این که باید این موضوع را به این گونه تحلیل کرد که هر کدام از مراجع بر حسب احساس وظیفه خود، به مسائل مختلف توجه داشته و در نهایت حرف دین را خواهد زد چه این که سخن او در رسانه های گوناگون خبری و جمعی بازتاب یافته و یا این که چنین نگردد. علاوه بر این باید توجه نمودکه همه مراجع، حاضر به رسانه ای شدن نبوده و به آن اقدام نمی­کنند ولی در عین حال بر اساس تکلیف حرکت می­کنند.
ثالثا: از همه گذشته، مراجع معظم تقلید همچون آیات عظام مکارم شیرازی، نوری همدانی، سبحانی و… در مواضع مختلف، جهت اجرای بهتر امور جاری سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و… کشور مانند قضیه ورزشگاه ها، اغتشاشات اخیر، مشکلات اقتصادی مردم، برخی مسائل فرهنگی و… توصیه ها و سفارشات و بعضا دفاع ها و یا اعلام مواضع ناموافق خود به دولت مردان داشته و همواره بر آن اصرار نموده اند.
منابع:
۱: «ولایت فقیه امام»
۲: «همان نور امام» (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد رهبري، كد: ۱/۱۰۰۱۲۰۹۵۵)

 

منبع: پرسمان

 

نقش حوزه های علمیه در برخورد با فتنه ها

با توجه به شرايط حاکم بر جهان و تبليغات سوء عليه اسلام به خصوص شيعه و دامن زدن برخی سیاسیون به همین مسائل در داخل کشور حال سوال اين است که نقش حوزه علمیه در مقابله با این فتنه ها چه بوده است؟

با سلام به شما دانشجوي گرامي از اين‌که اين مرکز را براي بيان نظرات خود انتخاب نموده‌ايد قدردانيم. در پاسخ به مسئله فکري شما، مطالب زير قابل طرح است: همان‌گونه که مورد اشاره شما نيز قرار گرفته شرايط حاکم شده بر جهان چندان همسو با نگرش‌هاي الهي و مبتني بر کرامت انسان‌ها نيست از اين رو جريان‌هاي الهي هماره با دشمني‌هاي فراواني از سوي اين شرايط و کارگزاران آن مواجه هستند. دشمني‌هايي که با نظام جمهوري اسلامي ايران صورت مي‌گيرد، نيز از اين فضاي کلي خارج نبوده هماره از ابتداي انقلاب با اين هجمه‌ها مواجه است. اين هجمه‌ها زماني اثربخشي بيشتري پيدا مي‌کنند که برخي جريان‌هاي داخلي نيز آگاهانه يا ناآگاهانه با آن هم‌صدا و هم‌سو مي‌شوند. در مقابل طيف‌ها و نهادهاي گوناگون و متنوعي بايستي در مقابل اين هجمه‌ها مقابله داشته باشند. از جمله اين نهادها، حوزه‌هاي علميه هستند. حوزه‌هاي علميه در طول تاريخ تشيع به خصوص در طول تاريخ معاصر، هماره به‌عنوان سدي در برابر جريان‌هاي فکري ضدديني قرارداشته‌اند؛ که با توجه به منابع و امکانات خود توانسته‌اند بسياري از چالش‌ها را پاسخ‌گو باشند. از جمله اين چالش‌ها، نفوذ جريان‌هاي فرهنگي و فکري استعمار بوده است. نقش عالمان شيعي در ايران در مقابله با فرقه‌هاي انحرافي و ضاله، مانند بابيت، بهائيت و نيز وهابيت، نمونه‌اي از اين امر در بخش ديني و مذهبي است. اين نقش محدود به مسائل مذهبي صرف نيز نيست. طول تاريخ ايران پس از صفوي هماره شاهد مقابله عالمان شيعي با جريان‌هاي سياسي فرهنگي وابسته به اجانب و نيز مجاهدت بر سر حفظ استقلال ايران از تعرض قدرت‌هاي بيگانه بوده است. صدور فتاوي جهاديه عليه مهاجمان روس در زمان فتحعلي‌شاه قاجار، قيام مردم تهران عليه سفير متکبر روس به رهبري ميرزا مسيح مجتهد، اقدامات مرحوم کني عليه امتيازنامه‌هاي استعماري، مهم‌تر از همه قيام سراسري ايران عليه استعمار انگليس به رهبري مرحوم آيت‌الله ميرزا حسن شيرازي و … صدها قيام و اقدام عليه استعمار و نگرش‌هاي وابسته به آن نشان از مقابله جدي حوزه‌هاي علميه عليه تهاجمات دارد. اين روند از دوره مشروطه حالت متفاوت‌تري پيدا مي‌کند. پس از تغييرات اساسي حاکميت در ايران که در جريان نهضت مشروطه به وجود آمد، جامعه ايران با چالشي مواجه شد به نام جريان غرب‌زدگي، اولين مقاومت عملي عليه اين جريان توسط مرحوم شيخ فضل‌الله نوري صورت گرفت که منجر به اعدام ايشان شد. در کنار ايشان علماي ديگري نيز در حفظ و حراست از هويت ديني و فرهنگي جامعه ايران فعاليت داشتند ولي اقتدار رقيب باعث شکل‌گيري حاکميتي شد به نام پهلوي. حکومت پهلوي که مي‌توان آن‌را به حق استبداد روشنفکري غرب‌زده در ايران ناميد، به دنبال بود تمامي مباني هويت ملي، ديني و فرهنگي جامعه ايران را به چالش بکشد و ايران اسلامي را به مانند ترکيه تبديل به يک کشور سکولار نمايد. به اين معني که اين‌بار دست استعمار خارجي از آستين دست‌نشانده‌هاي داخلي بيرون آمده به مقابله با هويت فرهنگي شيعي مي‌پرداخت. اقدامات فرهنگي حوزه‌هاي علميه در اين دوران از اهميت ويژه‌اي برخوردار است. از جمله مهم‌ترین اقدامي که در اين دوره صورت مي‌گيرد، تأسيس حوزه علميه در مرکز ايران يعني شهر قم بود که با دورانديشي مرحوم شيخ عبدالکريم حائري پايه‌گذاري شد. تأسيس اين مرکز فرهنگي و فکري در قلب ايران باعث مي‌شد، جريان روحانيت شيعه نسبت به تحولات ايران و نيز مقابله‌هايي که با فرهنگ شيعه مي‌شد، از اثربخشي بيشتر برخوردار شود. از جمله مهم‌ترین ثمره اين تأسيس، شکل‌گيري انقلاب اسلامي در ايران و پيروزي آن در بهمن ۱۳۵۷ به رهبري امام خميني (ره) بود که باعث تأسيس نظامي مبتني بر آموزه‌هاي ديني و اسلامي شد. ايران پس از انقلاب ويژگي‌هاي منحصر به فردي را داراست. اين ويژگي‌هاي منحصر به فرد به طور طبيعي اقدامات منحصر به فردي را نيز لازم دارد. از اين رو تمامي نهادهاي فرهنگي و فکري جامعه ايران بايستي، براي دست‌يابي به اهداف اين نظام و حفاظت از مباني فکري و فرهنگي آن، زيرساخت‌هاي فکري و فرهنگي لازم را نيز تدارک ديده باشد. از جمله کارکردهاي مهم حوزه‌هاي علميه در زمان حاضر مقابله با اين تهاجمات است. حوزه‌هاي علميه همان‌گونه که در ذکر تاريخچه آن نيز مورد اشاره واقع شد، بيش از هر چيز متکفل کارهاي فکري و فرهنگي در اين زمينه هستند تا کارهاي عملي و اجرايي. اهم اين فعاليت‌هاي را مي‌توان به شرح زير برشمرد؛ ۱٫ تشکيل مراکز تخصصي فقه و مباني ديني که به صورت ويژه و متمرکز موضوعات خاصي که مورد نياز جامعه فکري و ديني است را عهده‌دار شود. ۲٫ تأسيس مراکز آموزشي و پژوهشي متکفل تحقيق در زمينه‌هاي علوم انسان متعالي؛ تشکيل اين مراکز را شايد يکي از مهم‌ترین فعاليت‌هاي حوزه‌هاي علميه در برخورد با تهاجمات در نظر آورد. چراکه هدف آن‌ها مقابله با تهاجم فکري غرب به مباني هويتي جامعه ايران از طريق علوم انساني غربي است. ۳٫ تأسيس مراکز تبليغي مناسب که به صورت تخصصي به تبليغ آموزه‌هاي ديني بپردازد. اين مراکز در دو حوزه درون مرزي و برون مرزي عمل مي‌کند. ۴٫ تشکيل مراکز پاسخ‌گويي به مسائل و شبهات ديني و فکري که با استفاده از امکانات روز به پاسخ‌گويي مسائل فکري قشرهاي گوناگون جامعه مي‌پردازد. ۵٫ تأسيس حوزه‌هاي علميه برون مرزي با هدف جذب و تربيت نيروهايي که دغدغه مسائل اسلامي و شيعي را دارند ولي به دليل محدوديت‌هاي مختلف نمي‌توانند به اين دغدغه خود جامه عمل بپوشانند. ۶٫ تأسيس مراکز اسلامي در مناطق مهم جهان مانند هامبورگ، نيويورک و … به‌منظور تبليغ و اشاعه آموزه‌هاي ديني و اسلامي. ۷٫ تأسيس مراکز حوزوي تخصصي، ويژه داوطلبان غير ايراني که به صورت تخصصي‌تر به آموزش ويژه ايشان براي کارآيي بهتر در خارج از کشور بپردازند؛ و … بسيار اقدامات ديگر که در اين مجال اندک نمي‌توان به تمامي آن‌ها اشاره داشت. نکته مهم در اين رابطه اين است که اگرچه ميزان موفقيت حوزه‌هاي علميه در اين زمينه‌ها نسبي است، يعني با توجه به منابع و امکانات و موانع، مورد ارزيابي قرار مي‌گيرد، اما همين اقدامات صورت گرفته بر اساس امکانات موجود بسيار ارزشمند و قابل‌قبول است. وليکن، اگر نسبت به آن‌چه که بايد باشد در نظر بگيريم، فاصله‌ها تا آرمان بسيار خواهد بود. از سوي ديگر بايد خاطر نشان کرد که مقابله با هجمه‌هاي ديگران عليه انديشه و نظام اسلامي به گونه‌‌اي است که از عهده يک نهاد خاص خارج است و مجموعه‌اي از نهادهاي مختلف لازم است در اين خصوص فعاليت هماهنگ داشته باشد. اين نهادها اعم است از نهادهاي قانون‌گذار، اجرايي، فرهنگي و مهم‌تر از همه دستگاه سياست خارجي. کم‌کاري در هر يک از اين نهادها چه بسا، باعث کم‌اثر شدن فعاليت ديگران خواهد شد. به اين معني که به‌عنوان نمونه اگر حوزه‌ها توليدات ارزشمندي در خصوص مقابله با تهاجمات ارائه دهند ولي دستگاه سياست خارجي يا رسانه اي نتواند اين توليدات را به نحو مطلوب ارائه دهد، فعاليت بي‌اثر خواهد بود. در مقابل اگر سياست خارجي منابع و خوراک تبليغاتي مناسب و عميقي نداشته باشد، عملکردي بي‌نتيجه خواهد داشت. نکته پاياني که در سؤال شما نيز اشاره شده؛ مسائل پس از انتخابات رياست‌جمهوري دهم است. در خصوص اين مطلب شايد مباحث بسياري از طريق روزنامه‌ها، مجلات، صداوسيما و … مطرح شده که تا حدي پاسخ‌گو نيز بوده است. تنها نکته‌اي که به نظر مي‌رسد در اين بحث قابل بيان باشد، نقش حوزه‌هاي علميه در زمينه مقابله با اين فتنه و نيز حراست از دستاوردهاي فرهنگي نظام اسلامي است. اگرچه عمق فتنه سال ۸۸ به حدي بود که پاي برخي از حوزويان نيز به لرزه درآمد، ولي بدنه اصلي حوزه و بزرگان آن خصوصاً مراجع عظام تقليد و تشکل هاي اصيل حوزوي توانستند با روشنگري خود در قالب بيانيه ها، اظهارات و بيانات و… مانع به هدف رسيدن فتنه‌گران شوند و به صورت مطلوبي با عناصر نفوذي جريان فتنه در حوزه‌هاي علميه مقابله نمودند. راز اين موفقيت را در دو نکته مي‌توان ارزيابي نمود. اول؛ تجهيز فکري جريان حوزه به آموزه‌هاي اصيل ديني و سياسي اسلام. دوم؛ تبعيت از نظريه ولايت‌ فقيه به‌عنوان مهم‌ترین نظريه سياسي شيعه و ستون اصلي نظام اسلامي. (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد رهبري، كد: ۱/۱۰۰۱۳۰۵۴۷)

 

دست آوردهاى انقلاب اسلامى چه بود؟

دست آوردهای انقلاب اسلامی چه بود؟

در بهمن ماه ۱۳۵۷ خورشيدى، تحولى بزرگ و شگرف و از ديدگاه امام امت، «معجزه ى الهى» در تاريخ ايران و جهان اسلام و حتى جهان بشريت رخ داد كه همه ى انديشمندان و تحليل گران علوم سياسى، تاريخ نگاران و سياست مداران دنيا را به شگفتى واداشت; زيرا هيچ يك از آنان، حتى سازمان هايى كه به انبوه اطلاعات حسّاس و سرّى دسترسى داشتند، نتوانستند رخ دادن انقلاب اسلامى ايران را در چنين زمان و موقعيّت منطقه اى و در اين شكل و ماهيّت، پيش بينى كنند.

تاكنون درباره ى اهميت انقلاب، پژوهش هاى فراوانى انجام شده و هر كس به فراخور دانش و توان فكرى خود در اين باره سخن گفته است، ولى مهم ترين نكته در اين انقلاب، پيروزى مكتب، ايدئولوژى و فرهنگ اسلام در همه ى جنبه هاى ايدئولوژيك، سياسى و فرهنگى بود و در يك كلام بايد گفت اين انقلاب، انقلاب اسلامى بود.

بررسى پى آمدها و دست آوردهاى انقلاب اسلامى به پژوهش مفصّل و تحليل مستقل نياز دارد كه در گنجايش اين بحث نيست. اين گفتار به طور فشرده به مهم ترين دست آوردها و بازتاب هاى انقلاب مى پردازد.

– دست آوردهاى انقلاب اسلامى در داخل كشور 


دست آوردهاى داخلى را در چهار محور سياسى، فرهنگى، اقتصادى و نظامى مى توان بررسى كرد:

الف ـ دست آوردهاى سياسى

۱٫ سرنگونى نظام شاهنشاهى 
بيست و پنج قرن حاكميت نظام شاهنشاهى بر ايران، معيارهايى را بر اين كشور حاكم ساخته بود كه در هيچ يك از آن ها، سعادت، عزّت و سربلندى ملّت جايى نداشت.

در فرهنگ مردم، نظام شاهنشاهى با زور، زر، تزوير، فساد، حق كشى و بى عدالتى و در يك كلام، ضدارزش ها مترادف بود كه هر يك از آن ها براى به تباهى كشاندن سرنوشت يك ملت، كافى است.

از يك سو، رژيم پهلوى به پندار حاكميّت ۲۵۰۰ ساله ى نظام شاهنشاهى بر ايران، حيات و دوام خود را سنّت قطعى و محتوم تاريخى مى دانست.

از سوى ديگر، سرمايه گذارى هاى امريكا و غرب در ايران، رژيم شاه را چنان مقتدر و مسلّح ساخته بود كه هرگونه تصوّر تزلزل يا سقوط آن را ناممكن مى ساخت. با اين حال، انقلاب اسلامى در عينى ترين دست آورد خود، اين نظام را درهم كوبيد و نهال طيبه ى «استقلال، آزادى و جمهورى اسلامى» را در اين كشور آبيارى كرد.

۲٫ استقرار نظام جمهورى اسلامى 

نظام هاى رايج سياسى در نظريه هاى انديشمندان جهان ريشه دارد كه در طول تاريخ بر اساس نيازهاى مقطعى، به آن دست يافته اند.

براى نمونه، پس از تجربه ى قرون وسطى در اروپا و حاكميت زورمدارانه ى كليسا به نام دين، «ليبرال دموكراسى» غرب، راه كارِ كنار نهادن دين و ناكارآمد جلوه دادن آن را برگزيد.

در اين رهگذر، با اثرپذيرى انديشمندان مسلمان از اين نظريه، كم كم اسلام به مجموعه اى از احكام فردىِ بى تأثير و كم محتوا تبديل شد كه در سرنوشت اجتماعى بشر هيچ نقشى نداشت.

انقلاب اسلامى، حاكميت اسلام و ارزش هاى اسلامى را در قالب نظام جمهورى اسلامى پديد آورد و با تبلور يافتن جنبه هاى سياسى احكام اسلام در قانون اساسى، دگرگونى هاى كلى در اصول، جهت گيرى ها و سياست هاى داخلى و بين المللى كشور رخ داد.

دو مورد از مهم ترين دگرگونى ها عبارت است از:

الف ـ شكل گيرى نظام مبتنى بر ولايت فقيه. 
ب ـ افزايش نقش مردم در تعيين سرنوشت خويش با گسترش آزادى هاى سياسى در جامعه.

۳٫ افزايش آگاهى و بينش سياسى مردم 
دور نگه داشتن مردم از مسايل و واقعيت هاى جامعه، از سياست هاى رژيم هاى نامشروع، براى تداوم حيات خويش است. رژيم پهلوى نيز با پى گيرى همين هدف، مى كوشيد بينش اجتماعى و سياسى مردم افزايش نيابد و جامعه هم چنان در بى خبرى و بى تفاوتى به سر برد.

با پيروزى انقلاب اسلامى، افزايش آگاهى ها و تقويت بينش سياسى مردم به عنوان اصلى مهم در قانون اساسى جمهورى اسلامى، سرلوحه ى برنامه ريزى هاى كشور قرار گرفت. بدين ترتيب، مردم به منزله ى صاحبان اصلى انقلاب و ولىّ نعمت نظام، با ايده ها و آرمان هاى خويش به يارى حكومت اسلامى شتافتند.

۴٫ استقلال و دگرگونى اصول سياست خارجى 
يكى ديگر از مهم ترين دست آوردهاى انقلاب اسلامى، استقلال سياسى در كشورى است كه به گواهى تاريخ، دست كم در دوران معاصر همواره زير نفوذ قدرت هاى استعمارى و بيگانه بوده است.

پس از جنگ جهانى دوم و صف بندى بلوك غرب و شرق، امريكا به صورت قدرت خارجى بى رقيب در عرصه ى سياست و اقتصاد ايران درآمد، به گونه اى كه سفير امريكا در ايران به نزديك ترين مشاور شاه و دربار تبديل شد.

امام خمينى(رحمهم الله) در وصف دولت شاهنشاهى ايران مى فرمود:
يك مملكتى كه استقلال ندارد و وابسته به غير است و همه اش به عمل ايشان (يعنى شاه) وابسته به غير شده، به اين نمى شود گفت يك مملكت متمدن.[۱]

بارى، آرمان استقلال طلبى مردم در زمان انقلاب در شعار «نه شرقى، نه غربى، جمهورى اسلامى» تبلور يافت و پس از پيروزى انقلاب اسلامى در كلام امام خمينى و متن قانون اساسى نمودار شد:

سياست خارجى جمهورى اسلامى ايران براساس نفى هرگونه سلطه جويى و سلطه پذيرى، حفظ استقلال همه جانبه و تماميت ارضى كشور، دفاع از حقوق مسلمانان و عدم تعهد در برابر قدرت هاى سلطه گر و روابط صلح آميز با دول غير محارب استوار است.[۲]

ب ـ دست آوردهاى فرهنگى 

رژيم پهلوى، برنامه ى ايده آل خود را براى آينده ى ايران بر پايه ى استقرار رژيمى به سبك غرب بنا نهاده بود.

در پرتو اين سياست، معيارها و ارزش هاى غربى در عرصه هاى سياسى، اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى ايران حكم فرما شد و كشور به سوى فراموشى تاريخ گذشته و ارزش هاى دينى و اسلامى خويش پيش رفت.

الگوى استعمار و استبداد بر «استحاله ى فرهنگى» ايران پايه ريزى شده بود و براى تحقق اين هدف شوم، عرصه هاى گوناگون اجتماع مانند: هنر و ادبيات، سينما، تئاتر، راديو و تلويزيون، مطبوعات، كتاب، سيستم آموزش كشور، مدارس، دبيرستان ها، دانشگاه ها و … به كنترل ارزش هاى غربى درآمد.

«افكار عمومى به ويژه نوجوانان وجوانان در معرض بمباران تفرقه و ترويج ابتذال و اباحى گرى قرار گرفت تا بدين وسيله، هويت اسلامى ـ ملى به فراموشى سپرده شود و فرهنگ غرب به طور تمام عيار پذيرفته شود».[۳]

انقلاب اسلامى كه در درجه ى اول، يك انقلاب فرهنگى بود، با تعميم خود باورى فرهنگى و گسترش شعاير دينى، زمينه را براى تقويت پايه هاى ايمانى مردم، كاهش بزه كارى و خطاهاى اجتماعى و پرورش نسل هاى خودباور فراهم كرد.

هم چنين با عمومى كردن آموزش در سطح جامعه و افزايش سطح علمى دانش آموختگان، به رشد استعدادها و شكوفايى قدرت ابتكار مردم به ويژه جوانان، يارى رساند.

افزون بر آن، با دگرگون ساختن نگرش زن مسلمان به خود و محيط پيرامون خويش، وى را به بازيابى جايگاه و نقش واقعى زنان ايرانى در خانواده و جامعه فراخواند.

ج ـ دست آوردهاى نظامى

انقلاب اسلامى، با بسيج مردم به پيروزى رسيد و با پشتيبانى آنان توانست از جنگ تحميلى گسترده و تحرك هاى تجزيه طلبانه، سربلند بيرون آيد. بدين ترتيب، جمهورى اسلامى به ثبات و امنيت ملى و اعتبار بين المللى دست يافت.

بحث را با سخن امام خمينى(رحمهم الله) درباره ى دست آوردهاى دفاع مقدس به پايان مى بريم. ايشان فرموده است:
در يك تحليل منصفانه از حوادث انقلاب… بايد عرض كنم كه انقلاب اسلامى ايران در اكثر اهداف و زمينه ها موفق بوده است… حتى در جنگ، پيروزى از آنِ ملت ما گرديده و دشمنان در تحميل آن همه خسارات، چيزى به دست نياوردند.

البتّه اگر همه ى علل و اسباب را در اختيار داشتيم، در جنگ به اهداف بلندتر و بالاترى مى نگريستيم و مى رسيديم، ولى اين بدان معنى نيست كه در هدف اساسى خود كه همان دفع تجاوز و اثبات صلابت اسلام بود، مغلوب خصم شده ايم. هر روز ما در جنگ بركتى داشته ايم…

ما انقلاب مان را در جنگ به جهان صادر نموده ايم. ما مظلوميت خويش و ستم متجاوزان را در جنگ ثابت نموده ايم.

ما در جنگ، پرده از چهره ى تزوير جهان خواران كنار زديم. ما در جنگ، دوستان و دشمنان مان را شناخته ايم. ما در جنگ، به اين نتيجه رسيده ايم كه بايد روى پاى خودمان بايستيم.

ما در جنگ، ابهّت دو ابرقدرت شرق و غرب را شكستيم. ما در جنگ، ريشه هاى انقلاب پربار اسلامى مان را محكم كرديم.

ما در جنگ، به مردم جهان و خصوصاً مردم منطقه نشان داديم كه عليه تمامى قدرت ها و ابرقدرت ها ساليان دراز مى توان مبارزه كرد…

تنها در جنگ بود كه صنايع نظامى ما از رشد آن چنان برخوردار شد و از همه مهم تر، استمرار روح اسلام انقلابى در پرتو جنگ تحقق يافت.[۴]

دست آوردهاى انقلاب اسلامى در خارج از كشور

انقلاب اسلامى افزون بر دست آوردهاى داخلى، پى آمدهاى مهمى نيز براى بشر امروز و محرومان جهان به ارمغان آورد كه در مسايل استراتژيك جهان، بازتاب گسترده اى داشته است.

اينك به طور گذرا، از آن ها ياد مى كنيم:

الف. جهان اسلام و مسلمانان جهان 

۱٫ تجديد حيات اسلام به عنوان نظام سياسى برتر
۲٫ ظهور جنبش ها و احزاب اسلامى و اصول گرايى اسلامى
۳٫ پى ريزى يك قطب قدرت جهانى در دنياى اسلام

ب. ديگر جهانيان 
انقلاب اسلامى از يك سو سبب روى آوردن مردم جهان به دين، رشد گرايش هاى معنوى و تضعيف انديشه هاى مادى گرايانه شد و از سوى ديگر، به الگوى مبارزه ى مردم ستم ديده در مناطق گوناگون جهان تبديل گشت.

براى مثال، پس از پيروزى انقلاب اسلامى، «الهيات رهايى بخش» به معناى پناه بردن مردم به كليسا براى رهايى از مشكلات اجتماعى و سياسى، در امريكاى لاتين رشد كرد و شمار انجمن هاى مسيحى سياسى، افزايش چشم گيرى يافت.[۵]
گفتنى است افزون بر دست آوردهاى ياد شده، پيروزى انقلاب اسلامى در مسايل استراتژيك منطقه اى و جهانى، بازتاب گسترده اى داشته كه ورود به آن از حوصله ى اين گفتار خارج است.

پی نوشتها:
[۱]. صحيفه ى نور، ج ۲، ص ۴۰۷٫
[۲]- قانون اساسى، اصل ۱۵۲٫
[۳]. غرب زدگى، جلال آل احمد، تهران، رواق، ۱۳۶۵، ص ۲۱۷٫
[۴]. صحيفه ى نور، ج ۲۱، ص ۹۴٫
[۵]. براى آگاهى بيشتر ر.ك: فيدل كاسترو و مذهب، گفتوگوى فيدل كاسترو با كشيش فرى بتو، برگردان: حسن پستا و سيروس طاهباز، تهران، نشر همبستگى، چ اول، ۱۳۶۷; كليساى شورشى، كاميلو تورس، برگردان: جواد يوسفيان، تهران، نشر نى، ۱۳۶۸٫

اگر دین موجب پیشرفت است پس چرا جوامع اسلامی فقیر و عقب مانده اند؟

اگر دين موجب پيشرفت جوامع انسانى و كمال بشريت است ـ به ويژه در مورد اسلام كه ما آن را دين كامل و پيشرفته مى دانيم ـ پس چرا كشورهاى اسلامى فقير و عقب مانده اند، و بر عكس كشورهاى غنى و توسعه يافته، همه غير دينى و سكولار هستند؟

پاسخ

دين و تمدن:

نخست بايد ديد كه آيا امكان دارد، دين مانع پيشرفت شود يا نه؟

در اينجا لازم است ميان دين اصيل و ناب و خالص  ـ كه از طرف خداوند به عنوان برنامه اى كامل براى زندگى بشر آمده است ـ با عقايد موهوم و خرافات ـ كه ساخته دست بشرى بوده و به عنوان دين معرفى گرديده (مانند عقايد موهوم ارباب كليسا درباره خداوند و تعاليم آنها درباره علم و نحوه زندگى مردم) ـ تفكيك قائل شد.

دين حق الهى، بهترين برنامه رشد، تكامل و همساز با پيشرفت بشر در ابعاد مختلف زندگى است و بر علم، دانش، كار و تلاش نيز توصيه و تأكيد دارد. چنين چيزى هرگز نمى تواند عامل عقب ماندگى و انحطاط باشد.

شواهد و دلايل زير را مى توان براى اثبات اين موضوع اقامه كرد:

يكم. پيشينه تمدن مسلمانان، در طى قرن هاى متمادى و ارتباط آن با كشورهاى ديگر ـ از جمله كشورهاى اروپايى ـ نشان مى دهد نه تنها دين موجب عقب ماندگى نمى شود؛ بلكه اعتقاد به دين و عمل به آن، سبب رسيدن به درجات بالايى از پيشرفت و رشد مى گردد.

خانم مارگريت ماركوس (مريم جميله) آمريكايى مى نويسد: «اين اعراب نبودند كه اسلام را بزرگ كردند؛ بلكه اين اسلام بود كه اعراب را از حالت قبائل صحرايى به مقام آقايى جهان ترقى داد» 

همچنين «رودول» اسلام شناس و مترجم قرآن به زبان انگليسى مى گويد: «اروپا بايد فراموش نكند كه مديون قرآن است؛ همان كتابى كه آفتاب علم را در ميان تاريكى قرون وسطى در اروپا، جلوه گر ساخت»

موريس بوكاى فرانسوى نيز آورده است: «اسلام همواره علم و دين را همزاد تلقى كرده و از همان آغاز، طلب علم جزو دستورهاى دينى اش بوده است. به كار گرفتن همين دستور موجب جهش معجزه آساى علمى دوره مهم تمدن اسلامى شد. همان تمدنى كه غرب نيز قبل از رنسانس (نوزايش) از آن برخوردار گرديد»

فريدريش ديتريسى نيز بر آن است كه: «علوم طبيعى، رياضى، فلسفه و ستاره شناسى كه در قرن دهم اروپا را جلو برد؛ سرچشمه تمام آنها قرآن محمد (صلی الله علیه وآله)  مى باشد و اروپا به آيين محمد (صلی الله علیه وآله)  بدهكار است»

دوم. تنها مسلمانان و كشورهاى اسلامى نيستند كه به اين گرفتارى مبتلايند؛ بلكه كشورهاى غير اسلامى و غيردينى بسيارى نيز به دلايلى  ـ از جمله سلطه استعمار ـ در عقب ماندگى و فقر مطلق يا نسبى باقى مانده اند.

سوم. در كشورهاى پيشرفته نيز به رغم در اختيار داشتن منابع فراوان و دسترسى به ارقام بالايى از رشد اقتصادى، رفاه همگانى تحقق نيافته است و به طور معمول گروه خاصى، از ره آورد توسعه بهره مى گيرند و عده زيادى در فقر زندگى مى كنند.

چهارم. به رغم رشد و ترقّى تمدن غرب در بعضى از زمينه ها، انحطاط و بحران هاى جدى ديگرى نيز در كنار آن پديد آمده است؛ به طورى كه بشريت را در ورطه خطرناكى قرار داده و فرياد متفكران و انديشمندان را بلند كرده است.

پنجم. بسيارى از مردم و دانشمندان غربى و پديد آورندگان تمدن جديد غرب، دين گرا هستند؛ هر چند تمدن نوين، بر پايه دين گرايى بنيان نهاده نشده است.

علل عقب ماندگى :

از آنچه گذشت، روشن مى شود كه نه دين سبب عقب ماندگى است و نه پيشرفت غرب محصول دين گريزى است.

برعكس رگه هايى از دين گريزى ـ كه در اوان پيدايش تمدن نوين غرب رخ نمود ـ يكى از آسيب هاى جدى و نواقص تمدن غرب است كه متفكران و انديشمندان غربى، به سرعت متوجه اين خلأ گرديده و كوشيدند گرايش به دين را همواره زنده نگه دارند.

مشكل اساسى جهان غرب اين است كه دين حاكم بر آن، از اصالت، جامعيت، وثاقت و خردپذيرى كافى برخوردار نيست و راه يافتن تحريف در آن، مشكلات بسيارى را پديد آورده است.

اما اينكه چرا كشورهاى اسلامى به رغم برخوردارى از دين مبين اسلام، عقب افتاده اند؛ بايد گفت: اين مسئله علل و ريشه هاى تاريخى مختلفى دارد و بررسى جامع و همه جانبه آن، نيازمند تحقيقاتى ژرف و گسترده است.

اكنون به اختصار به بعضى از آنها اشاره مى شود:

يكم. يكى از علل عقب ماندگى مسلمانان، فاصله گرفتن آنان از اسلام ناب و برداشت هاى نادرست از مفاهيم دينى بوده است. برداشت غلط از قضا و قدر الهى، انسان شناسى اسلام، جهان در نگاه دين، انگاره قدرت در اسلام، زهد، دعا و … موجب كژروى و عقب ماندگى شده؛ در حالى كه همين مفاهيم در صدر اسلام و حتى در غرب، موجب پيشرفت گشته است. رواج انديشه هاى صوفى گرانه به جاى زهد مثبت و برخى انحرافات فكرى ديگر، نقش مؤثرى در دور ماندن مسلمانان از قافله صنعت و پيشرفت داشته است

دوم. مسلمانان بر اساس انگيزش و هدايت هاى دينى، مسير رشد و تعالى را پوييدند و در تاريخ پر افتخار خود، تمدن درخشانى پديد آوردند و جهان غرب را مديون خود ساختند.

گوستاولوبون مى نويسد: «نفوذ اخلاقى همين اعراب زاييده اسلام، آن اقوام وحشى اروپا را كه سلطنت روم را زير و زبر نمودند، در طريق آدميت داخل كرد و نيز نفوذ عقلانى آنان دروازه علوم و فنون و فلسفه را كه از آن به كلى بى خبر بودند، به روى آنها باز كرد و تا ششصد سال استاد اروپاييان بودند»

ويل دورانت در تاريخ تمدن مى گويد:

«پيدايش و اضمحلال تمدن اسلامى از حوادث بزرگ تاريخ است. اسلام طى پنج قرن، از سال ۸۱ تا ۵۹۷ ه.ق (۷۰۰ تا ۱۲۰۰م) از لحاظ نيرو، نظم، بسط قلمرو و حكومت، تصفيه اخلاق و رفتار، سطح زندگانى، وضع قوانين منصفانه انسانى و تساهل دينى، ادبيات، دانشورى، علم، طب و فلسفه پيشاهنگ جهان بود»

از ديدگاه وى: «دنياى اسلام در جهان مسيحى نفوذ گوناگون داشت. اروپاى مسيحى غذاها، شربت ها، دارو، درمان، اسلحه، استفاده از نشان هاى خانوادگى، سليقه و انگيزه هنرى، ابزارها و فنون صنعت و تجارت و قوانين و راه هاى دريايى را از اسلام فرا گرفت و غالبا لغات آن را نيز از مسلمانان اقتباس كرد … علماى عرب [ مسلمان]، رياضيات، طبيعيات، شيمى، هيئت و طبّ يونان را حفظ كرده و به كمال رسانيدند و ميراث يونان را كه بسيار غنى تر شده بود، به اروپا انتقال دادند. پزشكان اسلامى پانصد سال تمام علمدار طب در جهان بودند …

ابن سينا و ابن رشد از مشرق بر فيلسوفان مدرسى اروپا پرتو افكندند و صلاحيتشان چون يونانيان مورد اعتماد بود …

اين نفوذ اسلامى [ از راه] بازرگانى و جنگ هاى صليبى، ترجمه هزاران كتاب از عربى به لاتينى و مسافرت هاى دانشورانى از قبيل ژربر، مايكل اسكات، ادلارد باثى به اسپانياى مسلمان [ انجام گرفت]»

ولترنيز مى نويسد: «در دوران توحش و نادانى پس از سقوط امپراتورى روم، مسيحيان همه چيز را مانند هيئت، شيمى، طب، رياضيات و … از مسلمانان آموختند و از همان قرن هاى اوليه هجرى، ناگزير شدند براى گرفتن علوم آن روزگار به سوى آنان روى آورند»

دكتر شفيعى كدكنى بر آن است كه: «در سراسر حيات بشر دو نهضت برجسته و ممتاز نمودار است … اولى نهضت عظيم اسلامى و ديگر رنسانس و هر دو زاييده اسلام اند»

با كمال تأسف مسلمانان پس از بنا نهادن چنان تمدن درخشانى، بر اثر انحراف از دين و آلودگى به مفاسد، دنياپرستى، سستى و كاهلى، به انحطاط و عقب ماندگى گراييدند.

بنابراين اگر رشد تمدن غرب تا حدى با فاصله گرفتن از تعاليم كليسايى همراه است، در جهان اسلام اين قضيه كاملاً برعكس است؛ يعنى، مسلمانان فرازهاى تاريخى خود را مديون اسلام و فرودهاى آن را وارث فاصله گرفتن از دين اند.

سوم. وجود نظام هاى سياسى فاسد و استبدادى ـ كه به جاى همت در جهت رشد و پيشرفت مسلمانان، فقط به فكر حفظ قدرت خويش و صرف هزينه هاى عمومى مسلمانان در جهت خوش گذرانى و … بودند ـ آثار زيان بارى براى جامعه و تمدن اسلامى در پى داشته و يكى از عوامل مهم انحطاط جوامع اسلامى است.

چهارم. هجوم بيگانگان و استعمارگران و تلاش آنها براى عقب نگه داشتن كشورها و استثمار منابع انسانى و طبيعى و بسط سلطه غرب ـ آن هم در زمانى كه بسيارى از حاكمان كشورهاى اسلامى سرگرم عيش و نوش خود بودند ـ ضربه سهمگينى بر پيكر مسلمين وارد ساخت.

پنجم. سرگرم شدن مسلمانان به تفرقه و جنگ هاى داخلى و جانشين ساختن شعارهاى استعمارى همچون، ناسيوناليزم، پان عربيسم (به جاى تكيه بر اسلام خواهى و اتحاد بين الملل اسلامى) و … باعث ركود و عقب ماندگى آنها شده است.

بنابراين اگر مسلمانان از تعاليم وحى فاصله نگرفته و قوام سياسى و وحدت اجتماعى خود را حفظ مى كردند، هم اكنون نيز مى توانستند از هر نظر جلوتر از غرب باشند.

اگر آنان به جاى درگيرى هاى بيهوده و اتلاف منابع خود، دست وحدت به يكديگر مى دادند و به ريسمان الهى چنگ مى زدند و با كنار نهادن خود باختگى، به جهاد و خيزش علمى برمى خاستند، اينك نيز مى توانستند قدرتى بزرگ با امكاناتى وسيع در سطح جهان باشند و با استفاده از استعدادهاى خويش، از جهت علم و فن آورى، به رقابت با ديگران بپردازند و تمدنى پديد آورند كه افزون بر رشد علمى و تكنولوژيك، از نظر معنوى و كيفيت مناسبات انسانى نيز بسيارى از مشكلات دنياى مدرن را حل كند.

عوامل پيشرفت :

كشورهاى غربى هرگز بعد از كنار گذاشتن دين، به اين همه رشد و توسعه دست نيافته اند؛ بلكه عوامل بسيارى موجب پيشرفت آنان شد كه اساسى ترين آنها عبارت است از:

۱٫ عزم و اراده جدى بر تغيير و تلاش و فعاليت در جهت شناخت سنت ها و قوانين حاكم بر جهان هستى و استفاده از امكاناتى كه خداوند در اختيار بشر نهاده است. از ديگر سو سنت الهى بر اين تعلق گرفته كه هر قوم و ملتى، در جهتى كه به فعاليت و تلاش مى پردازد ـ چه در جهت بهبود امور دنيوى و چه در جهت صلاح آخرت ـ از مدد پروردگار برخوردار شود و از نتايج تلاش هاى خود بهره گيرد. قرآن مجيد به صراحت مى فرمايد:

 «كُلاًّ نُمِدُّ هؤلاءِ وَ هَؤلاءِ مِنْ عَطاءِ رَبِّكَ وَ ما كانَ عَطاءُ رَبِّكَ مَحْظُوراً»

«ما هر دسته اى را [ در همان راهى كه به همت و اراده خود انتخاب كرده اند] يارى مى رسانيم. يارى پروردگار از هيچ مردم [ صاحب اراده و فعالى] قطع نمى شود»؛

۲٫ آشنايى غربيان با تمدن اسلامى و شرقى، در طول جنگ هاى صليبى و مسافرت هاى جهانگردانى مانند ماركوپولو و استفاده بسيار از فرهنگ و دانش مسلمين؛ به ويژه در عرصه علوم عقلى، طب، هندسه و رياضيات، جغرافيا و …

۳٫ رنسانس فكرى در اروپا با توجه به مجموعه عواملى كه اين تحول فكرى را ايجاد كرد و مبارزه با خرافات و عقايد موهوم رايج در بين مردم آن ديار؛

۴٫ كنار گذاشتن كليسا از دخالت در امور جامعه و به وجود آوردن نهادهاى جديدى براى اداره آن.

گفتنى است كه اروپا در قرون وسطى، غرق در تاريكى جهل و خرافه بود. ارباب كليسا با تلقين بعضى از عقايد موهوم، اجازه رشد علم و دانش را نمى دادند؛ در حالى كه در همان قرون، دانشمندان اروپايى تحت تأثير تمدن اسلامى قرار داشتند. اين تمدن تا قلب اروپا پيش رفت و خواهان تحول اروپا و نگرش جديد به علم و دانش بود.

ارباب كليسا با تفتيش عقايد، حتى اظهار نظر درباره پديده هاى جهان را گمراهى تلقى مى كردند. گاليله در همين رابطه محاكمه شد و صدها دانشمند به همين دليل محكوم گرديدند!!

اين وضعيت در حالى بود كه مراكز علمى جهان اسلام در آن زمان، محل فراگيرى دانش و ساخت ابزارهاى دقيق (مانند ساعت و لوازم جراحى و …) بود. صدها دانش پژوه اروپايى در اين مراكز مشغول به تحصيل بودند.

تعاليم اسلامى همگان را به يادگيرى دانش و تفكّر در آفرينش دعوت مى كرد و آيات قرآنى، خود پيشگام در بيان حقايق هستى و چگونگى رخدادهاى آن بود. بر اساس همين شرايط بود كه اروپا تحت تأثير قرار گرفت و خيزشى علمى در آن سامان شكل داده شد.

چه بايد كرد؟

در هر صورت، امروزه، انديشه و تمدن اسلامى جانمايه نيرومندى براى احيا دارد؛ ولى تمدن غرب به شدت گرفتار انحطاط فرهنگى و زوال پذيرى شده است. در اين فرصت اگر مسلمانان بخواهند جايگاه شايسته خود را بازيابند، رعايت نكات زير بايسته است:

۱٫ ترسيم دقيق چشم انداز مطلوب و متناسب با مقتضيات زمان؛

۲٫ عزم و اراده جدى بر تغيير وضع موجود و حركت به سمت احياى تمدن نوين اسلامى، همراه با نشاط و اميد، احساس توانايى و دورى از خودباختگى؛

۳٫ بالا بردن سطح شناخت و بينش هاى دينى در همه ابعاد آن؛

۴٫ تقويت روح ايمان، تقوا، استوارى در دين و مبارزه با كژى ها؛

۵٫ ارتقاى دانش و سطح علمى و بسط و تعميق نهضت نرم افزارى با به كارگيرى همه ظرفيت هاى موجود؛

۶٫ ارتباط وثيق، همدلى و مشاركت در سطح بين الملل اسلامى و تعاون و همكارى گسترده در ابعاد مختلف (نه انزواگزينى و انفعال)؛

۷٫ از ميان برداشتن رژيم هاى سياسى وابسته و فاسد و برقرارى نظام هاى سياسى مشروع اسلامى، مستقل و مشاركت گرا؛

۸٫ استمداد از عنايات الهى، توكل بر خداوند و تكيه بر درون مايه هاى دينى و بومى؛ در عين استفاده خردمندانه و گزينشگرانه از دانش ها و تجربيات ديگران