جايگاه فلسفه احکام در قران کريم چگونه است؟

در قرآن کريم آيات فراوانى مسلمانان را به تعمّق و تفکّر فراخوانده است و با بيـان اصلى کلى، همـه را به پيـروى از «علـم قطعـى» دعـوت کـرده و از ترتيب اثـر دادن به حدس ها و گمـان ها بـه شـدّت نهى نموده است و ريشه بسيارى از تباهى ها را، پيروى از ظن و گمان مى داند دعوت قران به تفکر واستدلال اختصاص به اصول دين ندارد بلکه شامل فروع دين نيز مي شود: اگر تصور كنيم روش قرآن تنها استدلال در اصول دين و مسائل عقيدتي است نه فروع دين و مسائل علمي، اشتباه كرده ايم؛ زيـرا مي بينيم قرآن مثلا پس از تشريع روزه ماه مبارك رمضان مي گويد: «لعلكم تتقون؛ تا شايد شما تقوا پيشه كنيد» و به اين ترتيب فلسفه آن را پرهيز از گناه ذكر مي كند كه در پرتو اين رياضت مخصوص اسلامي، تسلط بر نفس و هوس هاي سركش حاصل مي گردد. در مـورد مسافران و بيماران كه از حكم روزه مستثنا هستند، مي گويد: «يريد اللّه بكم اليسر و لا يريد بكم العسر»؛ «خداوند راحتي شما را مي خواهد، نه زحمت شما را». و فلسفه آن را نفي عسر و حرج و مشقت ذكر مي كند. در مـورد تـحريم قمار و شراب مي گويد: «انما يريد الشيطان ان يوقع بينكم العداوه و البغضاء في الخمر و الميسر و يصدكم عن ذكر اللّه و عن الصلوه فهل انتم منتهون»؛ «شيطان مي خواهد به وسيله شراب و قمار، در ميان شما عداوت و كينه ايجاد كند و شما را از ياد خدا و از نماز باز دارد. آيا (با اين همه زيان و فساد و با اين نهي اكيد) خودداري خواهيد كرد؟» در مورد خودداري از نگاه به زنان بيگانه مي گويد: «ذلك ازكي لهم»؛ «اين براي آنان پاكيزه تر است». در مـورد عـدم ورود مشركان به مسجد الحرام مي گويد: «يا ايها الذين آمنوا انماالمشركون نجس فلا يقربوا المسجد الحرام بعد عامهم هذا»؛‌ «اي كساني كه ايمان آورده ايد مشركان ناپاك اند، پـس نـبـايـد بـعد از امسال، نزديك مسجد الحرام شوند» در مورد فيء (قسمتي از اموال بيت المال) و علت اختصاص آن به بيت المال و صرف آن در مصارف مورد نياز عمومي، مي فرمايد: «كـي لا يـكـون دولـه بين الاغنياء منكم»؛ «تا (اين اموال عظيم) در ميان ثروتمندان شما دست به دست نگردد». . اين موارد نمونه هاي از موقعييت فلسفه احکام در قران کريم است و قهرا مصاديق فراواني وجود دارد كه ذكر آن ها به طول مي انجامد.

 

منبع: porsemani.ir

آيا فلسفه احکام در فقه اهل سنت هم بحث شده است ياخير، لطفاً به نمونه¬هاي از آن اشاره نماييد ؟

بحث فلسفه احکام به صورت اختصار ابتدا در فقه اهل سنت و سپس در فقه شيعه مورد بحث قرار گرفته است.(ر.ک: فلسفه احكام در قرآن» بهرامي- رباني، فصلنامه پژوهشهاي قرآني (۳))
الف) فلسفه احکام در فقه اهل سنت
شناخت فلسفه احكام از نظر فقها، به ويژه در نگاه فقهاى اهل سنت كه به دليل كمبود منابع روايى، ناگزير به گسترش احكام و قياس موارد مشابه بوده اند هميشه تلاشى ارزشمند بوده است. فقهاى اهل سنّت، آن دسته از فلسفه احكامى كه در قرآن و روايات آمده، به عنوان مصالح قطعيه به شمار آورده اند و در قياس ازآن بهره جسته اند و آن دسته از فلسفه احكامى كه دليلى شرعى بر اعتبارش نيافته اند، به عنوان مصالح مرسله مورد استفاده قرار داده اند.(عبدالكريم زيدان، الوجيز فى اصول الفقه / ۲۳۸) مصالح قطعيه و مرسله که از فلسفه و حکمت احکام به دست مي آيد، يکي از مباحث اصولي است که اهل سنت براي دريافت و استخراج احکام الهي از آن استفاده مي نمايند، از اين رو، استفاده از فلسفه احكام در اصول اهل سنت، گاه جنبه استقلالى و در برخى موارد غيراستقلالى دارد.
لازم به يادآوري است که اهل سنت فلسفه احکام را منحصر به حکمت احکام نمي داند بلکه منظور آنان از فلسفه احکام اعم از حکمت ها و علت ها است. برهمين اساس شناخت علّت احكام نيز به عنوان پايه قياس، يكى ديگر از كاربردهاى فلسفه احكام در اصول اهل سنّت است تا با استفاده و شناخت ازآن بتوانند قياس را به كارگيرند. «برخى ادعا دارند كه فلسفه احكام يكى از راه هاى رسيدن به علّت حكم است و دلايلى اقامه كرده اند».(فخررازى، المحصول، ۲ / ۳۱۹) اين که فخررازي نظريه مزبور را مورد نقد قرار نمي دهد حاکي از اين است که خود ايشان نيز معتقد است که مي توان از رهگذر بررسي فلسفه احکام به علت احکام رسيد و در موارد مشابه تحقق علت، احکام مشابه را جاري ساخت.
علاوه براين، اهل سنّت فلسفه احكام را شرط علّت حكم مى دانند و مى گويند:« اين كه علت بايد شامل بر حكمت و مصلحتى باشد كه بتواند دليل ارتباط حكم به علت گردد و در عين حال، مكلف را وادار به پيروى از حكم كند، مثلاً قتل عمد از روى دشمنى، علت وجوب قصاص است وحكمت و مصلحتى كه درآن موجود است، حفظ نفوس و تأمين حيات و زندگى افراد مردم مى باشد…».(شافعى، اصول فقه / ۱۶۹ – ۱۷۰) پس فلسفه احکام در ديدگاه اهل سنت کارکردهاي مهم و مختلف داشته و در مجموع مي تواند در شکل گيري قياس، مصالح قطعيه و مرسله و استنباط احکام الهي نقش ايفا نمايد.
براى نمونه به مواردى از فقه و فقهاي اهل سنّت كه به بحث فلسفه احكام پرداخته است، اشاره مى كنيم: جصاص از علماى قرن چهارم، فلسفه قصاص را حفظ و پاسدارى از جان مردم مي داند: «اگر كسى قصد كشتن ديگرى را داشته باشد، وقتى بداند اگر او را بكشد قصاص مى شود، دست از قتل بر مى دارد». برهمين اساس ايشان از فلسفه قصاص در چند مورد براى استنباط احكام فقهى استفاده كرده است.(جصاص، احكام القرآن، ۱/۱۹۶)
ابن عربى، در شهادت بر زنا مى نويسد: «از آيه شريفه: «واللاّتى يأتين الفاحشة… فاستشهدوا عليهنّ أربعة منكم…)(نساء/۱۵) استفاده مى شود كه در شهادت بر زنا، چهار شاهد لازم است… اگر كسى اشكال كند كه در قتل، با اين كه حرمتش بيشتر از زناست، دو شاهد كافى است، پس چرا در زنا چهار شاهد لازم است؟ علماى ما در جواب گفته اند: حكمت خداوند اقتضا كرده است كه موضوع زنا فاش نشود و مستور بماند. بدين جهت، آوردن چهار شاهد را لازم دانسته است تا آبروى مردم حفظ شود ….»(محى الدين ابن عربى، احكام القرآن، ۱ / ۳۵۶)
ابن قدامه در المغنى به بيان چراي قانون جزيه پرداخته چنين مى نويسد:« فلسفه تشريع جزيه، حفظ جان اهل ذمّه است. بنابراين، از كودكان و ديوانگان و زنان نبايد جزيه گرفت، زيرا جان آنان بدون جزيه هم بايد حفظ شود».(ابن قدامه، المغنى، ۱۰ / ۵۸۲)
ب) بحث فلسفه احکام در فقه شيعه
فقهاى شيعه در بسياري ابواب فقه به بيان فلسفه احكام و استفاده از آن رغبت نشان داده اند، مانند بحث و گفت و گو درباره فلسفه صلح با كفّار، تعيين مقدار جزيه، شهادت و قضاوت زنان و….، اما در عين حال، از نظر فقها تحقيق در فلسفه احكام، مانند شناخت احكام واجب نيست.
ابن ادريس مى نويسد: «سيد (مرتضى) معتقد است كه شناخت فلسفه احكام و علل آن مشخصاً واجب نيست، هرچند در مجموع با علل و فلسفه احكام آشنايى داريم و مى دانيم كه آنچه از سوى شرع، واجب يا مستحب اعلام شده، داراى مصلحتى بوده است».(ابن ادريس، السرائر، قم، دفتر انتشارات اسلامى، ۱ / ۱۳۴) به عبارت ديگر سيد مرتضي داشتن علم اجمالي به فلسفه احکام را کافي مي داند و به نظر ايشان نياز نيست که انسان به دنبال دانستن فلسفه تفصيلي احکام برود:«احكام شرعى بر پايه مصالح بنا شده است، مصالحى كه براى خداوند مشخص و معلوم است، ولى براى ما مجهول. بلى ما علم اجمالى به فلسفه احكام داريم، ولى علم تفصيلى نخواهيم داشت».(سيد مرتضى، رسائل شريف مرتضى، قم، دارالقرآن الكريم، ۲ / ۳۵۰)
به نمونه هاي از بحث فلسفه احکام در کلام فقهاي اماميه به صورت فهرست وار اشاره مي شود:
شيخ مفيد از فقهاى قرن پنجم (م: ۴۱۳) درباره فلسفه تشريح جزيه مى نويسد: «فلسفه تشريع جزيه، حفظ جان و مال اهل ذمه است. علاوه براين، جزيه باعث مى شود آنان برده به شمار نيايند».(مفيد، محمدبن محمدبن نعمان، المقنعة، (قم، دفتر انتشارات اسلامى) / ۲۶۹)
در مقابل، شيخ طوسى از علماى همين قرن (م:۴۶۰) فلسفه جزيه را ملتزم شدن اهل كتاب به احكام اسلام و اجراى آنها بيان مى كند.(شيخ طوسى، المبسوط، (تهران، مرتضوى)، ۲ / ۴۳) علامه حلى يكى ديگر از فقهاى بزرگ شيعه در قرن هشتم(م: ۷۲۶) در بحث جزيه، فلسفه جزيه را خوار كردن و اهانت به اهل كتاب و ترغيب آنان به اسلام ياد كرده است.(علامه حلى، مختلف الشيعه، (قم، دفتر انتشارات اسلامى)، ۴ / ۴۴۰) و فلسفه زكات را پاكى و تزكيه صاحب مال مى داند.
شهيد اول يكى ديگر از علماى همين قرن، تقسيم بندي عبادات و معاملات را بر اساس فلسفه احکام مي داند:«هرگاه مهم ترين غرض در يك حكم، مربوط به امور اخروى باشد، آن حكم از عبادات به شمار مى آيد. و اگر غرض اهم، دنيا باشد از معاملات به شمار مى آيد. در ادامه مى نويسد: فلسفه حكم، ممكن است حفظ جان يا دين يا عقل يا نسب و يا مال باشد…. فلسفه قصاص يا ديه يا دفاع، حفظ نفس است و فلسفه جهاد و كشتن مرتد، حفظ دين و فلسفه تحريم مسكرات و حدّ در آن،حفظ عقل و فلسفه تحريم زنا و نزديكى با حيوانات و قذف و حدّ و تعزير، حفظ نسب و فلسفه تحريم غصب و سرقت وخيانت و راهزنى و حدّ وتعزير برآنها حفظ مال است».(مكى عاملى، محمدبن جمال الدين(شهيد اول)، القواعد و الفوائد، ۱ / ۳۴ – ۳۸)
در دوره هاي بعد، فاضل مقداد و ابن فهد حلى، از علماى قرن نهم به بيان فلسفه احكام پرداخته اند. فاضل مقداد در كتاب دَيْن مى نويسد: «أن تضلّ إحداهما فتذكّر إحداهما الأخرى» در آيه شريفه: «ياايّها الذين آمنوا اذا تداينتم بدين…»(بقره، آيه ۲۸۲) اشاره است به جواب سؤال مقدر و آن اين است كه چگونه خداوند شهادت دو زن را به جاى شهادت يك مرد قرار داده است؟ زنان ]اکثراً[ سردمزاج هستند و سردمزاجى ]به طور معمول[ سبب نسيان است، لذا ما شهادت دو زن را در نظر گرفتيم، تا اگر يك زن غفلت كرد، ديگرى وى را يادآور شود».(سيورى حلى، فاضل مقداد، كنز العرفان، تهران، مرتضوى، ۲ / ۵۲)و حکمت اينکه چه بسا زنان سردمزاج هستند اين است که زنان در ابراز شهوت شروع کننده نباشند و حيا و متانت آنان بيشتر حفظ شود.
همو در باب نكاح، فلسفه حرمت ازدواج با مشركان را دعوت مشركان، به كفر و آتش ذكر مى كند.(همان، ۲ / ۲۰۰) ابن فهد حلى(م: ۷۷۱) در بحث عده صغيره و يائسه مى نويسد: «مشهور اعتقاد دارند فلسفه عده، استعلام پاكى رحم از حمل است».(حلى، ابن فهد، مهذب البارع، قم، دفتر انتشارات اسلامى، ۳ / ۴۸۸)
در قرن دهم، شهيد ثانى، فلسفه تشريع نكاح را استمرار و بقاى نسل مى داند.(عاملى ، زين الدين بن على،(شهيد ثانى)، الروضة البهية، شرح كلانتر، ۵/۱۰۲) در همين قرن، محقق اردبيلى فلسفه لزوم شهادت دو زن در باب ديْن را چنانكه فاضل مقداد گفته بود، مى نويسد.(محقق اردبيلى، زبدةالبيان فى احكام القرآن، (تهران، مرتضوى) / ۴۴۶)
در قرن يازدهم فاضل جواد فلسفه برخى از احكام را ياد آور مى شود؛ مثل فلسفه لزوم شهادت دو زن در ديْن.(فاضل جواد، مسالك الافهام، تهران، مرتضوى، ۳ / ۶۱)
محدث بحرانى در قرن دوازدهم به بيان پاره اى از فلسفه احكام مى پردازد، مثلاً، در كتاب زكات، نخست تحت عنوان (علّة تشريع الزّكاة)، چندين روايت مى آورد كه بازگوكننده فلسفه تشريع زكات است.(بحرانى، يوسف بن حسن، الحدائق الناضرة، قم، دفتر انتشارات اسلامى،۱۲ / ۱۰ – ۱۱)
در قرن سيزدهم، فقهاى بسيارى به بيان فلسفه احكام پرداخته اند كه يكى از آنان صاحب جواهر است. او در باب نظر به همسرآينده، چندين روايت بيان مى كند كه در آن ها فلسفه حليت نظر به همسر آينده، ايجاد مودّت و الفت، بازگو شده است.(نجفى، محمدحسن، جواهرالكلام، (تهران، دارالكتب الاسلامية)، ۲۹ / ۶۴ – ۶۵) وى در بحث جهاد، دو روايت براى فلسفه حرمت فرار از جنگ مى آورد كه يكى از حضرت على(ع) است و ديگرى از امام رضا(ع).(همان، ۲۱ / ۵۶)
در قرن چهاردهم، كه جست و جوگرى انسان براى فهم اسرار طبيعت و نيز فلسفه احكام به اوج خود رسيده است، پرسش هاى فراوان، فقها را واداشته است تا به صورت گسترده ترى به بيان فلسفه احكام بپردازند.(ر.ک: بهرامي- رباني، «فلسفه احكام در قرآن»، فصلنامه پژوهشهاي قرآني (۳)، و پاسخ به پرسشهاى مذهبى – نويسندگان: آيات عظام ناصر مكارم شيرازى و جعفر سبحانى)

 

منبع: porsemani.ir

آيا فلسفه احكام در متون ديني بررسي شده است و آيا علت¬هاي بيان شده در كتاب علل الشرايع علمي است يا با استناد به سنت است و بدون دلايل علمي؟ اصولاً، روش¬هاي مطمين بررسي فلسفه احكام چيست؟

بحث از فلسفه احكام در منابع اسلامي بازگو شده و در عصر ايمه(ع) بحث رايج بـوده اسـت، زيرا روش قرآن يك روش استدلالي و منطقي است به گونه که پيوسته پيروانش را به تدبر، تفکر و استدلال دعوت مي نمايد.
فلسفه احکام و گفت و گو درباره دستورات الهي را مي توان در چند گروه تقسيم بندي کرد:
۱ـ احكامي كه از هـمان آغاز بعثت پيامبر (صلي اللّه عليه و آله و سلم) فلسفه آن برهمه آشكار بوده و مردم به تناسب فـكـر و مـعـلومات خود هر كدام چيزي از آن را درك مي كردند و براي اين كه مردم را به طور عموم موظف به رعايت آن ها كنند شكل قانوني و الزامي به آن بخشيدند. مانند تحريم دروغ، خيانت، تهمت، قـتـل نـفـس، سـرقت، ظلم و ستم، كم فروشي و تقلب؛ و امر به عدالت، پاكي، درستي، كمك بـه سـتـم ديدگان، كوشش و كار، نيكي به پدر و مادر و بستگان و همسايگان و مانند اين¬ها كه هر كس در هر پايه از معلومات باشد، فلسفه و سر اين احكام را در مي يابد، گو اين كه هر قدر بر ميزان دانش و آگاهي انسان نسبت به مسائل زندگي افزوده شود اهميت و اثر اين دستورها را بهتر درك مي كند.
۲ ـ احكامي كه فلسفه آن بر توده مردم ـ و گاهي بر دانشمندان آن زمان نيز ـ روشن نبوده و در مـتـن قـرآن کريم يـا سخنان پيشوايان بزرگ دين اشاراتي به اسرار آن ها شده است؛ مثلا، شايد مردم آن عـصـر از فـلـسفه سه گانه (اخلاقي، اجتماعي، بهداشتي) روزه بي خبر بودند، لذا يك جا قرآن اشـاره بـه تأثير تربيتي و اخلاقي آن كرده و مي فرمايد: «لعلكم تتقون»(بقره(۲)، آيه ۱۸۳) و در جاي ديگر امام صادق (عـلـيـه الـسـلام) اشـاره بـه تـأثـير اجتماعي آن كرده و بيان مي دارد «ليستوي به الفقير و الغني»(علامه جعفري، ترجمه و تفسير نهج البلاغه، ج ۲۰، ص ۱۱۱)؛ «تا ثـروتـمـنـدان و مستمندان يكسان زندگي كنند» و ثروتمندان از حال گرسنگان آگاه شوند و به كـمـك آن ها بشتابند. و در مورد ديگر پيغمبر اكرم صلي اللّه عليه و آله و سلم مي فرمايد: «صوموا تـصـحـوا»؛ «روزه بگيريد تا تن شما سالم گردد» (و مواد مزاحم مصرف نشده از بين برود).
نظير اين احكام، فراوان است كه در متون آيات و احاديث پيغمبر اكرم صلي اللّه عليه و آله و سلم و اهـل بـيـت ـ عـلـيهم السلام ـ به اسرار آنها اشاره شده است، ولي توجه به اين نكته لازم است كه ذكر اين اسرار و منافع، با توجه به اين كه متناسب با سطح فكر مردم بوده به معني انحصار و محدود بودن فلسفه هاي حكم در آن چه ذكر شده نمي باشد و مانع از به كار انداختن انديشه براي درك اسرار بيشتر نخواهد بود.(ر.ک: شيخ حر عاملي، وسائل الشيعه)
۳ـ احـكـامـي كـه با گذشت زمان و پيشرفت آگاهي بشر پرده از روي اسرار آن ها برداشته شده و چهره آن ها نمايان گشته است و ما مي توانيم آن ها را سندهاي زنده اي بر عظمت و اصالت اين احكام آسماني بدانيم. مـثلا آثار زيانبار جسمي و روحي و اجتماعي مشروبات الكلي و حتي آثار منفي آن روي ژن ها و جنين ها كه امروزه از زبان آمار مي توان شنيد و يا هيجانات عصبي و مرگ و ميرهاي ناشي از آن به خاطر جلسات قمار و يا خطراتي كه بر اثر تقسيم غيرعادلانه ثروت دامنگير اجتماعات مي گردد و يـا زيـان هاي غير قابل انكار اقتصادي و اخلاقي رباخواري كه همه را با آمار و ارقام مي توان منعكس نمود كه گذشت زمان و بالا رفتن سطح فكر بشر پرده از روي فلسفه آن ها كنار زده است و ما مي توانيم به طور حسي آن ها را درك كنيم ولـي تـوجـه بـه يك موضوع نهايت ضرورت را دارد و آن اين كه هرگونه افراط و تند روي و پيش داوري هاي غلط و كوتاه نظري ها و بينش هاي كاذب و از همه مهم تر فرضيه هاي ثابت نشده علمي را به حـسـاب قوانين مسلم علمي گذاردن، ما را در اين قسمت فرسنگ ها از حقيقت دور مي سازد و به جاي اين كه به اسرار و فلسفه احكام آشناكند، در بيراهه هاي خطرناكي سرگردان مي نمايد، بنابر ايـن تا زماني كه علم، چيزي را بطور قطع و مسلم اثبات نكند و صورت حسي به خود نگيرد، نبايد به عنوان فلسفه حكم مورد بحث قرار گيرد. در آنجا كه علم قطعي نداريم اصرار به فلسفه گويي نداشته باشيم و در آنجا هم كه علم قطعي داريم، هرگز فلسفه حكم را منحصر و محدود در آن معرفي نكنيم.
۴ ـ برخي ديگر از احكام است كه به طور روشن فلسفه آنها بيان نشده است، مانند تعداد ركعات نمازها، يا حد نصاب اجناس نه گانه زكات و يا بعضي از مناسك حج که بايد منتظر بود که با پيشرفت هاي جديد علم و دانش پرده از روي اين حقايق برداشته شود و يا آخرين وصي پيامبر صلي اللّه عليه و آله و سلم مأمور توضيح و تفسير آن ها باشد که آيـا ايـن ها فقط جنبه انضباطي دارد؟ آيا از اسراري است كه نارسايي علم و دانش بشر شايد در آينده هم تـوان پـرده بـرداري كـامـل از روي فـلـسفه آن ها نداشته باشد؟ هيچ كدام بر ما معلوم نيست همـيـن قدر مي دانيم كه دسته چهارم از احكام، به اندازه سه دسته پيشين براي ما قابل احترام و لازم الاجـراست چه اين كه همه از يك منبع سرچشمه گرفته و ماموريت آورنده آن ها با دلايل قطعي بر ما ثابت شده است.
علت هاي بيان شده در کتاب علل الشرايع
علت هاي بيان شده در کتاب علل الشرايع، عمدتاً حکمت هايي است که براساس نقل و روايت بيان شده اند و مي توان به سنت استناد داد. اما منظور شما از دلايل علمي چيست؟ اگر منظور از علم، علوم تجربي است که علوم تجربي به طور کامل صلاحيت تبيين و بيان علل احکام و دستورهاي ديني را ندارند و تنها مي تواند بعضي حکمت ها در مورد جنبه مادي (بهداشتي، اقتصادي، اجتماعي و…) بعضي احکام را درک کند اما اگر منظور از دلايل علمي، دلايل يقيني است. دلايلي که در قرآن و سنت آمده است علمي ترين و يقيني ترين دلايل هستند، زيرا از سوي آفريننده جهان هستي و آگاهترين به اسرار موجودات به ما رسيده است.
البته درباره روايات به دو نکته بايد توجه کرد:
۱٫ برخي از روايات وارد شده مشکل سندي دارند و به اصطلاح علماء رجال و حديث، مورد اطمينان نيستند. احتمال اين که برخي از روايات جزء اسرائيليات باشد يعني از جعلياتي باشد که برخي از پيروان يهود وارد روايات و احاديث کرده اند نيز هست. علماء ما براي مشخص کردن صحت و سقم روايات، روش علمي و دقيق دارند. بنابراين درستي و نادرستي هر روايت را بايست از اهل فن پرسيد.
۲٫ فهم برخي روايات نيز مشکل است و حتما بايد از عالمان متخصص، معنا و مفاد آن ها را پرسيد و بدون استاد آشنا با علوم اسلامي و فلسفه احکام نمي توان آن را فهميد.

 

منبع: porsemani.ir

فلسفه احکام را چگونه مي توان فهميد و روش هاي آن چيست؟

در پاسخ به اين سوال توجه به نکات ذيل بايسته است:
يک- توجه به کتاب و سنت
شناخت فلسفه احکام بايد از روش مطمئن انجام گيرد و نمي توان در بررسي اسرار احکام به حدسيات و پندارها اکتفا نمود و آسمان و ريسمان را به هم ببافيم. مثلا نماز را يك نوع ورزش سوئدي و اذان را وسيله اي براي تـقويت تارهاي صوتي و روزه را منحصرا رژيمي براي لاغر شدن و حج را وسيله اي براي كمك مالي بـه بـاديـه نـشـيـنان عرب و ركوع و سجود را دستوري براي بهداشت ستون فقرات و پيشگيري از بـيـمـاري سياتيك بدانيم! اين فلسفه بافي هاي مضحك نه تنها كـسـي را بـه دسـتـورات عـلاقـه مـنـد نـمي سازد، بلكه وسيله خوبي براي از بين بردن ارزش و بي اعتبار جلوه دادن آن ها خواهد بود(ر.ک: «پاسخ به پرسشهاي مذهبي» ناصر مکارم شيرازي، ص ۲۷۲) لذا لازم است از قرآن و حديث، دليل محکمي بر فلسفه حکمي داشته باشيم و اگر گوشه¬اي از اسرار حکم خدا را شناختيم، نبايد گمان کنيم که بر همه اسرار واقف گشتيم.

دو- محدوديت فهم
نخست بايد دانست براي فهم تمام حقايق لازم است به تمام منابع دسترسي داشته باشيم و توانمندي فهم از منابع را نيز داشته باشيم در حالي که در هر دو جنبه براي انسان محدوديت هست، لذا اگر به فلسفه حکمي از طريق برخي آيات و روايات راه پيدا کرديم، نبايد تصور نمود آن چه به دست آمده، تمام حکمت است. هم چنان که با عقل و فکر محدود انساني نيز نمي توان به عمق احکامي که از علم بي انتهاي خدا سرچشمه گرفته، پي برد. دانش بشر به هر اندازه که با گذشت زمان پيش برود باز هم محدود است. ما همه چيز را نمي دانيم، اگر مي دانستيم لازم بود قافله علم و دانش بشر متوقف گردد؛ زيرا به پايان راه رسيده بود و اين ناداني هاي ماست كه دانشمندان بشر را به تلاش و كوشش دائمي براي يافتن نايافته ها و كشف مجهولات وامي دارد بـلـكـه آن چـه مي دانيم در برابر آنچه نمي دانيم، قطره اي در برابر دريا و يا سطري ازكتابي بسيار عظيم و بزرگ است. همان طوركه بسياري از مسائل علمي امروز براي انسان هاي هزار سال پيش چه بسا قابل درك نبوده است. ايـن را نـيز مي دانيم كه احكام و دستورات آسماني از علم بي پايان خداوند سرچشمه مي گيرد، از مـبـدئي كـه همـه حـقـايق هستي پيش او روشن است و گذشته و آينده و غيب و شهود براي او نمايان است و از همه چيز به طور همه جانبه آگاه است. آيـا با توجه به اين حقايق مي توانيم انتظار داشته باشيم كه فلسفه همه احكام را درك كنيم؟ اگر چـنين بود چه نيازي به پيامبران براي تشريع احكام داشتيم؟ خودمان مي نشستيم و آن چه صلاح و مصلحت بود تصويب مي كرديم و اين همه در سنگلاخ هاي زندگي سرگردان نمي شديم وانگهي مـگر ما همه اسرار آفرينش و تمامي موجودات جهان و قوانيني كه بر آن ها حكومت مي كند و فلسفه وجودي هر يك را مي دانيم؟ احكام تشريعي هم جدا از حقايق آفرينش و تكوين نيست اطلاعات ما در هر دو قسمت محدود است.

سه- فلسفه احکام و تعبد
عمل کردن به احکام و دستورات الهي هيچ گاه متوقف بردانستن فلسفه احکام نيست«بحث از فلسفه و اسرار احكام و حق ورود در اين بحث مطلبي است و اطاعت از خدا و دستورات الهي مطلبي ديگر و هيچ گاه دومي مشروط به اولي نبوده و نيست. ما در باره فلسفه احكام الهي بحث مي كنيم تا به ارزش و اهميت و آثار مختلف آن ها آشناتر شويم، نه بـراي ايـن كه ببينيم آيا بايد به آن ها عمل كرد يا نه؟ اين مسأله درست به اين مي ماند كه از پزشک متخصص خود توضيحاتي درباره فوايد داروهايي كه براي ما تجويز كرده و چگونگي تأثير آن ها بخواهيم تا آگاهي و علاقه بيشتري به آن پيدا كنيم، نه اين كه به كار بستن دستورات وي مشروط به توضيحات قانع كننده او باشد، زيرا در اين صورت بايد خود ما هم طبيب باشيم».(همان، ص۲۷۲)
بنابراين، ما تنها به اندازه اطلاعات و به ميزان معلومات بـشري با توجه به منابع احکام در هر عصر و زمان مي توانيم فلسفه و اسرار و احكام الهي را دريابيم نه همه آن ها را و اصولا با عمق و وسعت آن دستورات و محدوديت علم ما، نبايد غير از اين انتظار داشته باشيم. مفـهـوم ايـن سخن اين است كه هرگز نمي توانيم اطاعت از اين دستورات و احكام را مشروط به درك و فهم فلسفه آنها كنيم، زيرا در اين صورت ادعاي علم نامحدود براي خود كرده ايم و دانش خود را در سطح دانش پروردگار آورده ايم و اين با هيچ منطقي سازگار نيست.

منبع: porsemani.ir

نماز هرچه هم فایده داشته باشد، آیا تکرار هر روزۀ آن کار بیهوده و عبثی نیست؟

نماز هرچه هم فایده داشته باشد، آیا تکرار هر روزۀ آن کار بیهوده و عبثی نیست؟

  • در زندگی ، کارهای بسیاری است که ما به طور تکراری انجام می دهیم ؛ ولی هیچ وقت هم نمی گوییم که این کارهای تکراری، بیهوده و بی فایده است؛
  • مثلاً ما هر روز نفس می کشیم و غذا می خوریم و می خوابیم و مسواک می زنیم و این کارها را هر روز تکرار می کنیم ؛ زیرا می دانیم که برای حفظ جان و سلامتی مان حتما باید به تکرار این کارها بپردازیم.
  • نماز نیز برای حفظ روح ما از وسوسه های شیطان، لازم و ضروری است و هر روز باید تکرار شود.
  • در آیۀ ۴۵ سوره عنکبوت، نماز به عنوان بازدارنده از کارهای زشت و ناپسند معرّفی شده است.
  • اگر یک روز نماز نخوانیم ، به همان اندازه خطر وسوسه های شیطان بیشتر ما را تهدید می کند.
  • گذشته از این، نماز باعث رشد و افزایش ایمان ما و نزدیک تر شدن ما به خدا می شود.
  • رسول خدا(ص) فرموده است:
  • نماز مایۀ نزدیک شدن مؤمن به خداست. درختی که هر روز آب می خورد، رشد می کند و بالاتر می رود. مؤمن هم با نماز، روز به روز ایمانش رشد می کند و بالاتر می رود.

به بیان دیگر

 سوال

  • یک مسلمان، در هر سال نزدیک به دو هزار بار نماز می­ خواند و پیوسته الفاظ و حرکات نماز را تکرار می­ کند.
  • آیا تکرار نماز کار خسته کننده ای نیست؟!
  • و آیا این کار، عمل لغو و بیهوده ­ای به شمار نمی­ رود؟! 
  • در جواب به این سؤال تنها به ذکر دو  مطلب اکتفا می ­کنم:
  • مطلب اول: ما ، همه ­روزه خود را با آب شستشو می ­دهیم و مراقب هستیم که آلودگی بر بدنمان ننشیند.
  • آیا تا به حال کسی به ذهنش خطور کرده که آب برایم تکراری شده؟!
  • در روایات، از نماز به عنوان نهری یاد شده که روزی پنج بار روح و روان خود را با آن شستشو می ­دهیم.
  • طبیعی است که وقتی کسی از نماز به عنوان کاری تکراری و بدون فایده یاد می­کند، در واقع، از فایدۀ نماز که همان شستشوی روح و روان است در غفلت است!
  •  مطلب دوم: ما انسان ­ها ، در زندگی روزمره، بارها به دیگران سلام می ­دهیم و از زحمات آن­ ها تشکر و قدردانی می ­کنیم. بارها به دیگران ابراز محبت می ­کنیم و از کارهای خوبشان تقدیر می ­کنیم.
  • آیا می ­توان گفت این کارها تکراری شده؟!
  • درست است که تقدیر و تشکرها با الفاظی تکراری واقع می ­شوند؛ اما هر تقدیر و تشکری، روحی مخصوص به خود دارد، و در این روح، هیچ تکراری وجود ندارد.
  • نماز، تشکر از نعمت­ های بی ­پایان الهی، بهانه­ ای برای ابراز محبت به خدای یکتا، و مدح و ثنای او می­ باشد.
  • هر چند الفاظ نماز تکراری است؛ اما روح نماز برای نمازگزارِواقعی، هیچ وقت تکراری و خسته­ کننده نخواهد بود.

آیا در زمان پیامبر(ص) هم چادر بوده است؟

آیا در زمان پیامبر(ص) هم چادر بوده است؟

  • آری ، در زمان رسول خدا(ص) نیز چادر وجود داشته است که در زبان عربی به آن «جلباب» می گویند.
    در آیۀ ۵۹ سورۀ احزاب صریحاً از جلباب یاد شده است.
    علاوه بر چادر ، زنان عرب لباس های بلند و گشادی هم داشته اند و در کنار آن ، روسری های بلندی نیز بر سر می نهاده اند.
    البتّه پوشیدن چادر واجب نیست ؛ ولی نسبت به دیگر انواع حجاب ، بهتر است.
    همین قدر که زنی غیر از گردی صورت و از نوک انگشتان تا مچ دست ، بقیۀ بدن و حجم اندام خود را بپوشاند ، به وظیفۀ دینی اش عمل کرده است؛ ولی روشن است که لباس زن ، هرچه از متانت بیشتری برخوردار باشد، مناسب تر است.

سوال

در زمان حکومت پیامبر بزرگوار اسلام و امیرالمؤمنین صلوات الله علیهم:

۱٫ وضعیت حجاب بانوان در جامعه اسلامی چگونه بوده است؟

۲٫ موضع پیامبر و امیرالمؤمنین در برابر وضعیت حجاب زنان و مردان در جامعه چه بوده است؟

۳٫ آیا سند و مدرک معتبری در روایات می توان یافت که دلالت بر موضع احتمالی آن بزرگواران داشته باشد؟

جواب

  • از لحن آیات و روایات استفاده می شود ، در آن زمان رعایت حجاب لازم بوده است ، زیرا حجاب از واجبات الهی بوده و هست .
    باید واجبات و حدود و احکام الهی در عصر رسول خدا بیش تر رعایت می‌شد ، زیرا که بر امام و حاکم است به این مسایل اهمیت دهد:
    «لیس على الامام إلاّ ما حُمّلَ من أمر ربّه… والاحیاء للسنّة؛(۱)
    جز آن چه پروردگار بر عهده امام گذارده است… و زنده کردن سنت‌ها وظیفه ای ندارد».
  • به علاوه یکی از وظایف مهم حاکم و رهبر امر به معروف و نهی از منکر و اقامه حدود الهی بیان شده است. روشن است که بی حجابی ، از منکرات اسلام است که باید از آن نهی شود.
    در صورت وجود چنین مسئله ای حضرت رسول (ص) این وظیفه را بهتر انجام می داد.
    پیامبر و معصومین (علیهم السلام) علاوه بر تاکیداتی که بر رعایت حجاب داشته اند ، با ارائه دستورعمل هایی ، جامعه اسلامی را به سوی تهذیب و پاکی ، رهنمون گشته اند .
  • در روایتی از پیامبر گرامی اسلام آمده:
    « عن رسول الله أنه نهی النساء أن ینظرن الی الرجال و أن یخرجن من بیوتهن الا باذن ازواجهن و نهی أن یدخلن الحمامات الا من عذر و قال أیما إمرأة وضعت خمارها فی غیر بیت زوجها فقد هتکت حجابها ؛(۲)
  • رسول خدا زنان را نهی می کرد که به مردان نگاه کنند و از منزل شان خارج شوند مگر با اجازه شوهران شان . نهی می کرد که داخل حمام های عمومی شوند مگر به خاطر عذر و می فرمود :هر زنی که روسری خود را در غیر خانه شوهرش قرار دهد ، حجابش هتک شده است.
  • همچنین در منابع اهل سنت آمده :
    « عن عایشه أن أسماءبنت ابی بکر دخلت علی رسول الله و علیها ثیاب رقاق فأعرض عنها رسول الله و قال یا أسماء أن المرأه اذا بلغت المحیض لم تصلح أن یری منها الا هذا و هذا و ءشار الی وجهه و کفیه ؛(۳)
    روزی اسما خواهر عایشه – که خواهر زن پیامبر بود-، با جامه بدن نما و نازکی به خانه پیامبر آمد. پیامبر ، روی خود را از او برگرداند و فرمود:
    «ای اسما، وقتی زن به حد بلوغ رسید، نباید جایی از بدن و اندامش دیده شود، مگر صورت و دست ها »
  • چون رعایت حجاب و حفظ عفت عمومی جامعه حکم قطعی اسلامی است و قرآن به صراحت آن را بیان می‌کند ، همچنین مفاسدی در پی بی حجابی به وجود می آید ، منطق و عقل حکم می‌کند که باید با بی حجابی به صورت مناسب و مدبرانه و عاقلانه برخورد شود.
  • با ورود اسلام به سرزمین عربستان تحول عظیمی در این باره رخ داد. آیات و روایات فراوانی در این موضوع بیان شد که به بعضی از آن ها اشاره خواهد شد.
    عن عائشة ما رأيت نساء خيرا من نساء الأنصار ، لما نزلت هذه الآية قامت كل واحدة منهن إلى مرطها المرحل فصدعت منه صدعة ، فاختمرن ، فأصبحن كأن على رءوسهن الغربان(۴)؛
    عایشه همواره زنان انصار را چنین ستایش می کرد: « زنانی بهتر از زنان انصار ندیدم.
    همین که آیات سوره نور نازل شد ، یک نفر از آنان دیده نشد که مانند سابق بیرون بیاید . سرخود را با روسری های مشکی می پوشیدند. گوئی کلاغ روی سرشان نشسته است».
  • پس با توجه به این نکته که تمام اعمال و احکام در صدر اسلام مستند به قرآن و دستورات آن بوده است ، ما نیز در مسئله وضعیت حجاب در صدر اسلام با استناد به قرآن و آیات نورانی آن را بررسی می کنیم.
  • از تاریخ استفاده می شود قبل از نزول آیات حجاب ، مسلمانان ملزم به رعایت حجاب نبودند اما با نزول این آیات که صریحا دستور به رعایت حجاب می کند، تمام مسلمانان حجاب را رعایت می کردند.
    بعضی آیات بعد از دعوت از زنان و مردان برای حفظ چشم و دل خود از نامحرمان می فرمایند:
    قل للمومنات یغضضن من ابصارهم و یحفظن فروجهن و لایبدین زینتهن الا ما ظهر منها و لیضربن بخمرهن علی جیوبهن و لا یبدین زینتهن …؛(۵)
  • ای پیامبر به زنان مومن بگو: دیدگان خویش را فروبندند . زیورهای خویش را آشکار نکنند مگر آنچه که از آن پیداست . سرپوش های خویش را برگردن خویش اندازند …
  • در شان نزول این آیه اکثر مفسران مانند طبرسی ، علامه طباطبائی ، مکارم شیرازی و … می گویند:
    چون زنان عرب معمولا پیراهن هائی می پوشیدند که گریبان های شان باز بود و روسری های خود را به نحوی می گذاشتند که دور گردن و سینه را نمی پوشانید و قهرا گوش ها و جلوی سینه ها نمایان می شد ، آیه نازل شد. دستور داد که باید روسری ها را طوری ببندید که قسمت های یاد شده پوشیده گردد . زنان مو و سینه و دور گردن و زیر گلوی خود را بپوشانند.(۶)
  • در تفسیر مجمع البیان در ذیل آیه مورد بحث آمده است: «
  • زنان مامور شده اند که روسری های خود را روی سینه خود بیفکنند تا دور گردن و موها و گوش و گوشواره ها پوشیده شود.(۷)
  • به هر حال این آیه در کمال صراحت حدود پوشش لازم را بیان می کند . این بیان نه به عنوان توصیه اخلاقی ، بلکه به صورت یک حکم شرعی و اجباری می باشد.
  • آیه دیگر که به این موضوع می پردازد، آیه ۵۹ سوره احزاب می باشد:

« یا ایها النبی قل لازواجک و بناتک و نساء المومنین یدنین علیهن من جلبیبهن ذلک ادنی أن یعرفن فلا یوذین و کان الله غفورا رحیما ؛

  • ای پیامبر ! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو که جلباب ها(روسری های بلند ) خود را بر خویش فروافکنند که این کار برای اینکه (از کنیزان و آلودگان ) شناخته شوند و مورد آزار واذّیت قرارنگیرند ، بهتر است.»(۸)
    در این آیه هم خداوند زنان پیامبر و مؤمنان دیگر را به رعایت حجاب و پوشانیدن بدن و سروگردن امر می کند.
    باز این امر چیز اخلاقی و اختیاری نیست ، بلکه یک امر اجباری برای زنان می باشد.
    روایات و شواهد دیگری از این آیه در صدر اسلام موجود است که همگی نشانگر رعایت حجاب توسط زنان می باشد.
  • در تاریخ نقل شده است که حضرت فاطمه زهرا (س) وقتی می خواست به بیرون منزل و نزد پیامبر اکرم (ص) برود ، از پوشش های خاصی مثل چادر و روپوش صورت استفاده می کرد.
    در جریان داستان غم انگیز غصب فدک، حضرت با شکل خاصی از حجاب و پوشش برای دفاع از حق خویش از منزل به مسجد آمد .
    راوی داستان شکل خاص حجاب حضرت را این گونه توصیف نموده است :
  • «لانت خمارها علی راسها و اشتملت بجلبابها و اقبلت فی لمه من حفدتها و نساء قومها نطا ذیولها ؛
    هنگام خروج از منزل مقنعه را محکم برسر بستند .جلباب و چادر را به گونه ای که تمام بدن حضرت را می پوشاند و گوشه های آن به زمین می رسید ، به تن کرد و به همراه گروهی به مسجد حرکت کرد».(۹)
    پس از این جریان تاریخی هم استفاده می شود که زنان در صدر اسلام حجاب کاملی داشتند.
  • در مورد ادیان دیگری هم که در میان مسلمانان زندگی می کردند ، این ها هم باید قوانین اسلام را در اجتماعات و کوچه و بازار مسلمانان رعایت می کردند، از جمله حجاب اسلامی ، که زنان ملزم به رعایت آن بودند.
    از این گذشته پیروان ادیانی که در میان مسلمانان زندگی می کردند ، مثل یهود و مسیح ، قائل به حجاب زن بودند. قبل از اسلام هم رعایت حجاب را می کردند.(۱۰)

 

پي نوشت ها :
۱٫ نهج البلاغه، خطبه ۱۰۵٫
۲٫محدث نوري، مستدرك الوسائل ، انتشارات موسسه آل البيت ،ج۱۴ ، ص ۲۸۰٫
۳٫ سنن ابي داود ،ج۲ ، ص ۲۷۰٫
۴٫ زمخشري ، تفسير الكشاف ،دار الكتب العربي ، بيروت ، ج۳ ص ۲۳۱
۵٫ نور (۲۴) آيه۳۱٫
۶ . طبرسی ، مجمع البیان، کتاب فروشی اسلامی، جلد ۵،ص ۱۳۸ ،ذیل آیه ۳۱ سوره نور؛ مکارم شیرازی ، تفسیر نمونه ، دارالکتب اسلامیه، ج ۱۴ ،ص ۴۴۰ ؛طباطبائی ، المیزان ، دارالکتب اسلامیه ، ج ۱۵ ،ص ۱۲۶ .
۷ . همان.
۸٫ احزاب (۳۳)آيه۵۹٫
۹ . طبرسی، الاحتجاج، موسسه الاعلمی للمطبوعات، ج ۱،ص ۹۸ .
۱۰ . ویل دورانت، تاریخ تمدن، علمی فرهنگی،ج ۱۲،ص ۳۰٫