متن سخنرانی وقف – تربیت فرزندان با وقف

ایجاد انگیزه [۱]

راوی می‌گوید: روزی در نخلستانی به محضر علی علیه السلام رسیدم. حضرت مشغول حفر قناتی بودند و هنگام ظهر از قنات بیرون آمد، نماز ظهر و عصرش را خواند، بعد فرمودند: غذایی برای خوردن هست؟ گفتم: کدوی پخته داریم. فرمود: بیاور. مقداری کدوی پخته برای ایشان آوردم. دست مبارکش را شستند و مشغول خوردن غذا شدند. در همان حال، چنین زمزمه می‌کردند: «لعنت خدا بر آن کسی که به واسطه شکم به جهنم می‌رود!»

راوی می‌گوید: حضرت بعد از صرف ناهار، دوباره به قنات رفتند و کلنگی زدند، اتفاقا به حفره‌ای خورد که آب از آن فوران کرد و به سرعت تمام چاه پر از آب شد، به حدی که آب گل‌آلود تا ریش امیر المؤمنین علیه السلام بالا آمد و دیگر امکان کار کردن در آنجا وجود نداشت. حضرت از قنات بالا آمد.

فرزندان و خویشاوندان حضرت که در آنجا حضور داشتند، از دیدن این مقدار آب خوشحال شدند.

آنگاه امیرالمؤمنین علی علیه السلام در حالی که هنوز از قنات بالا نیامده بود و یک پایش این طرف قنات و پای دیگر آن طرف بود، فرمودند: برایم قلم و دوات بیاورید، (چنانکه کار علی علیه السلام در آن ۲۵ سال این بود که بیست و چهار چشمه و قنات و باغستان وقف فقرا و ضعفا و بیچاره‌ها کرد.) همانجا و در همان حال، وقف‌نامه این قنات را نوشتند و فرمودند: ای فرزندان و خویشان من، چشم‌داشتی به این قنات نداشته باشید، این مال فقرا و بیچاره‌گان است. [۲]

حضرت علی علیه السلام با وقف این قنات، علاوه بر کسب رضای خداوند و منفعت رساندن به نیازمندان، یک شیوه تربیتی را نیز نسبت به فرزندان و اطرافیان خود به کار گرفتند که می‌تواند اثر تربیتی فوق‌العاده‌ای به دنبال داشته باشد و به عنوان یک الگوی تربیتی کارآمد مورد استفاده والدین قرار گیرد.

آن حضرت با انجام چنین کاری در واقع خودش را الگویی برای فرزندانش در مسئله وقف معرفی می‌کند و به فرزندانش می‌آموزد که تلاش و کوششتان برای آخرت باشد، نه برای شکم و دنیا و بهترین وسیله برای آموزش چنین باوری «وقف» است.

* * * * * * * *

متن و محتوا

اشاره

امروزه یکی از دغدغه‌های اساسی والدین گرامی، مسئله تربیت فرزندان و رشد آن‌ها است. البته موفقیت و اثرگذاری، والدین به این مسئله ختم می‌شود که برای دست‌یابی به تربیت و رشد موفق و مناسب، چه شیوه تربیتی را اتخاذ کرده‌‌اند. و قطعا برای کسانی که اهل بیت علیهم السلام را پیشوا و الگوی خود می‌دانند، متناسب بودن سبک تربیتی اتخاذ شده با سبک و شیوه‌ای که اهل بیت علیهم السلام در تربیت می‌پسندند، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. از این‌رو در پی آن هستیم تا بخش کوچکی از روش تربیتی اهل بیت علیهم السلام در جهت تربیت و رشد فرزندان را مرور کنیم که البته این بیان ما با توجه به وقف و واقفان تکمیل می‌گردد.

به طور کلی ائمه طاهرین علیهم السلام در تربیت فرزندانشان شیوه‌های مختلفی به کار می‌بردند و در هر موقعیتی از شیوه‌ای مناسب بهره می‌جستند. از سیره و سخنان امامان چنان برمی‌آید که آن‌ها از سه شیوه «تربیت الگویی»، «تربیت عملی» و «تربیت موعظه‌ای» بیشتر بهره می‌بردند. والدین محترم نیز می‌توانند در هر سه شیوه تربیتی ذکر شده، از وقف و سیره واقفان مدد بگیرند و زمینه تربیتت صحیح فرزندانشان را فراهم نمایند:

الف) تربیت الگویی با وقف و موقوفات

تربیت به شیوه الگویی عبارت است از ارائه الگوهای مطمئن و شایسته برای اینکه فرزندان، رفتار و اخلاق آنها را سرمشق خویش قرار داده، در مسیر تکامل و رشد بهتر، گام بردارند. بی‌تردید والدین، خود اولین الگوی فرزندان هستند و فرزندان رفتار و زندگی آنان را سرمشق خویش قرار می‌دهند.

اگر بخواهیم فرزندان ما تربیت صحیح و کارآمدی را داشته باشند، خود پدر و مادر باید در درجه اول از آن تربیت برخوردار باشد، بعد فرزندان را به سوی دست‌یابی به آن هدایت کند زیرا:

ذات نایافته از هستی بخش

کی تواند که شود هستی بخش

براساس تربیت به روش الگویی، امام سجاد علیه السلام نمونه‌ای کامل برای فرزندان بود و با رفتار و اعمال شایسته خویش، فرزندان را به طور غیرمستقیم و با زبان عمل تربیت می‌کرد. آن بزرگوار، در مواعظ و وصایای متعددش کمتر فرزندان را به عبادت و سجده سفارش می‌کرد و گویا عمل پیوسته و دلنشین آن حضرت فرزندان را از هر سخن و موعظه‌ای در این باره بی‌نیاز می‌ساخت.

صاحب «کشف الغمة» می‌نویسد: آن حضرت دوست نداشت کسی در طهارت یاریش کند. خودش برای وضو آب فراهم می‌کرد و شب‌ها قبل از خوابیدن آب را آماده می‌ساخت، در نیمه شب بیدار می‌شد، ابتدا مسواک می‌زد و بعد وضو می‌گرفت و نماز می‌خواند نمازهای مستحبی که در روز از او فوت می‌شد، شب قضا می‌کرد و می‌فرمود: فرزندانم، این نمازها بر شما واجب نیست؛ ولی دوست دارم هر کدام از شما که نفسش را بر کار خیری عادت داد، بر آن مداومت ورزد. [۳]

امام باقر علیه السلام فرمود: علی بن الحسین علیه السلام شب‌ها کیسه نان را بر دوشش می‌گذاشت و [به مستمندان] صدقه می‌داد. آن حضرت همچنین فرمود: پدرم علی بن الحسین علیه السلام اموالش را دو بار [بین مستمندان] تقسیم کرد. [۴]

اما والدین گرامی می‌توانند با اشاره به موقوفاتی که هر یک از اهل بیت علیهم السلام داشته‌اند، در این زمینه الگودهی نمایند. زیرا آنان الگوهای موثر در انجام وقف بوده‌اند.

با این نگاه، می‌توان گفت موقوفاتی که با نیت آشنایی با سبک و سیره اهل بیت علیهم السلام شکل می‌گیرند، نوعی از نقش‌آفرینی تربیتی وقف است که در جهت معرفی الگوها به متربیان مورد استفاده قرار می‌گیرد.

در سیره پیامبر گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله نقل شده که آن حضرت نخستین وقف در اسلام را پس از کشته شدن مخیریق در احد، انجام داده است. مخیریق یکی از یهودیانی است که در جنگ احد همراه سپاه اسلام علیه مشرکان جنگید. هنگامی که به سوی احد حرکت کرد، گفت: اگر من کشته شدم، هفت قطعه از باغ‌های من از آن رسول خدا صلّی الله علیه و آله باشد. مخیریق در این جنگ کشته شد و آن باغ‌های هفتگانه از همان تاریخ، یعنی سال سوم هجری به ملک پیامبر صلّی الله علیه و آله در آمد و آن حضرت تصرف نمود.

رسول خدا صلّی الله علیه و آله آن باغ‌ها را اداره می‌کردند تا اینکه در همان سال آن باغ‌ها را وقف کردند؛ اما این وقف خاص بود، یعنی، بر اولاد و بر بنی‌هاشم وقف شد. [۵]

در قرب الاسناد آمده که: از امام رضا علیه السلام درباره نخلستان‌های هفتگانه (الحیطان السبعه) مخیرق پرسیدم، فرمودند: آنها میراث پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله بود که وقف فرمودند و آن حضرت، درآمد آن را صرف هزینه مهمان‌ها و نیازمندی‌های خویش می‌کرد.

پس از رحلت پیامبر صلّی الله علیه و آله عباس بر سر آن با فاطمه سلام الله علیها به داوری برخاست. علی علیه السلام و دیگران گواهی دادند که این نخلستان‌ها وقف است. [۶]

امامان شیعه که پس از رسول گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله پرچمدار این شیوه حسنه‌اند، در این عرصه خوش درخشیده‌اند که در پیشاپیش آن علی علیه السلام قرار دارد.

درباره صدقات و موقوفات علی علیه السلام تاریخ‌نگاران مطالب زیادی را یادآور شده‌اند که انسان را به شگفتی وامی‌دارد از آن جمله اینکه: «علی علیه السلام فرمود: اگر صدقه (موقوفات) من امروز میان بنی‌هاشم تقسیم شود، همگی را کفایت می‌کند.» [۷]

علی علیه السلام چشمه‌هایی را در ینبع، سویقه و مدینه ایجاد کرد و زمین‌های موات فراوانی را احیا کرد، سپس آن‌ها را از ملک خود خارج ساخته و صدقه برای مسلمانان قرار داد؛ به گونه‌ای که هنگام مرگ چیزی برای خویش باقی نگذاشته بود. [۸]

بخشی از وصیت‌نامه حضرت زهرا سلام الله علیها درباره موقوفاتش به این قرار است: «به نام خداوند بخشنده مهربان. این چیزی است که فاطمه دختر محمد صلّی الله علیه و آله در مورد باغ‌های هفتگانه (خیبر) وصیت کرده است. این وصیت برای علی بن ابیطالب علیه السلام که پس از درگذشت او به فرزندش حسن علیه السلام و بعد از درگذشت او به فرزندش حسین علیه السلام و پس از او به اولاد بزرگ وی یکی پس از دیگری به فرزندانشان می‌رسد.» [۹]

عبد الرحمان بن حجاج گوید: «امام موسی بن جعفر علیه السلام وصیت پدرش و وقف‌نامه خودش را به وسیله ابواسماعیل مصادف به سوی من فرستاد. آن وصیت این چنین است:

«به نام خداوند مهرگستر و بخشنده.

این صدقات و موقوفات موسی بن جعفر علیه السلام است. زمین واقع در فلان محله را با حدود چنین و چنان به طور کلی ـ اعم از نخل، زمین، قنات، آب، چاه، حقوق آن، حق آبیاری و تمام حقوقش در پستی و بلندی و عرض و طول و حیاط و مطبخ و نهر و جاده و سیل‌گاه و خراب و آباد ـ با تمام حقوقش بر فرزندانش ـ دختر و پسر ـ وقف کرد و متولّی آن پس از پرداخت هزینه‌های آن و پس از پرداخت محصول سی درخت به بینوایان اهل آنجا، بقیه محصولات آن را میان فرزندان موسی بن جعفر تقسیم می‌کند و به پسران، دو برابر دختران می‌پردازد… [۱۰]

ب) تربیت عملی با وقف و موقوفات

معصومین با واگذاری مسؤولیت به فرزندان، شرکت دادن آن‌ها در فعالیت‌های پسندیده و بردن آن‌ها به مجالس و مکان‌های مناسب به طور عملی به تربیت آنان پرداختند و بر کار آنان نظارت می‌کردند.

مثلا حضرت زهرا سلام الله علیها برای اینکه فرزندش امام حسن علیه السلام را به گونه‌ای تربیت کند که در هنگام دعا کردن همسایگان و نزدیکانش را فراموش نکند، او را در کنار خود قرار می‌دهد و خود از ابتدای شب تا صبح برای همسایگان و نزدیکان دعا می‌کند و هنگامی که فرزندش علت این عمل او را جویا می‌شود، می‌فرماید:

«اَلجَارَ ثُمَّ الدَّارَ» [۱۱]

امام سجاد علیه السلام برای آموزش احترام به بزرگترها، تنها به شیوه تربیت الگویی بسنده نمی‌کند و به طور عملی به فرزندش می‌آموزد که با بزرگتر باید چگونه برخورد داشته باشد. محمد بن مسلم مکی می‌گوید: «ما نزد جابر بن عبدالله بودیم که علی بن حسین علیه السلام در حالی که فرزند خردسالش محمد علیه السلام همراهش بود، نزد جابر آمد. علی بن حسین به فرزندش فرمود:

«قَبِّل رَأسَ عَمِّک فَدَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ مِنْ جَابِرٍ فَقَبَّلَ رَأْسَهُ؛ صورت عمویت [جابر] را ببوس. پس محمد بن علی علیه السلام نزد جابر آمد و صورت او را بوسید.»

نمونه‌هایی که ذکر شد، نشان می‌دهد که اهل بیت علیهم السلام با همراه بردن فرزند خود به مجالس و مکانهای مختلف، واگذاری مسؤولیت به آن‌ها و شرکت دادن آنان در فعالیت‌های سیاسی و عبادی و اجتماعی به تربیت عملی آنان اقدام می‌کردند و این شیوه در تربیت بس مفید و مؤثر است؛ زیرا بسیاری از نقاط ضعف و قوت اخلاقی و غیراخلاقی فرزندان و نیز استعدادها و توانمندی‌های آنان در میدان عمل آشکار می‌شود چه بسا فرزندان استعدادها و نقاط قوت ناشناخته داشته باشند و یا از عیوب و ضعف‌های پنهان رنج ببرند. شرکت دادن فرزندان در فعالیتهای مناسب و نظارت درست بر کار آنان والدین را از این امور آگاه می‌سازد.

در زمینه وقف نیز پدر و مادرها نباید به همین حد که خود وقفی را انجام می‌دهند اکتفا کنند؛ بلکه باید فرزندانشان را نیز به این کار تشویق و در مرحله عمل نیز آنان را با این قضیه درگیر کنند. همچنانکه امیر المؤمنین علی علیه السلام در داستان ابتدایی بحث فرزندان را به عنوان وارثان وقف معرفی کرد و آنان را نیز شاهد عمل خیرخواهانه خود معرفی کرد.

در جایی دیگر نقل شده که حضرت علی در خیبر و وادی القری، اموالی را وقف نمود و هم چنین اموال ابی نیزر، بغیبغه، ارباح، أرینه، رغد، رزین و ریاح را بر مؤمنان وقف نمود و فرزندانش از فاطمه سلام الله علیها را که افرادی صالح و امین بودند، به این کار مأمور کرد. [۱۲]

امام علی علیه السلام خود در متن وقف‌نامه‌ای که نوشته، فرزندانش را به عنوان دفترداران موقوفاتش معرفی کرده است:

«فَإِنَّهُ یَقُومُ عَلَی ذَلِکَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِیٍّ یَأکُلُ مِنْهُ بِالْمَعْرُوفِ وَ یُنْفِقُهُ حَیْثُ یَرَاهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی حِلٍّ مُحَلَّلٍ لَا حَرَجَ عَلَیْهِ فِیهِ… وَ إِنْ حَدَثَ بِحَسَنٍ حَدَثٌ وَ حُسَیْنٌ حَیٌّ فَإِنَّهُ إِلَی الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ وَ إِنَّ حُسَیْناً یَفْعَلُ فِیهِ مِثْلَ الَّذِی أَمَرْتَ بِهِ حَسَناً لَهُ مِثْلُ الَّذِی کَتَبتُ لِلْحَسَنِ؛ نظارت بر این اوقاف و صدقات با (فرزندم) حسن بن علی است، از آن‌ها به قدر ضرورت خود، بدون زیاده‌روی بهره می‌برد و در مواردی که رضای الهی در آن است، صرف می‌نماید… اگر پیشامدی برای حسن، رخ داد (و از این جهان درگذشت) در حالی که حسین زنده باشد، این کارها به او موکول می‌شود، باید آنچه را به حسن دستور دادم، وی نیز انجام دهد. برای اوست آنچه برای حسن نوشتم و بر اوست آنچه بر عهده حسن بود.» [۱۳]

ج) تربیت موعظه‌ای با وقف و موقوفات

هر چند تربیت الگویی و عملی به عنوان شیوه‌های غیرمستقیم تربیتی نقش مؤثری در تربیت دارند؛ اما موعظه و نصیحت فرزندان نیز یک شیوه تربیتی مؤثر و مفید است و گاهی آثاری دارد که از تربیت غیرمستقیم بر نمی‌آید.

موعظه و نصیحت اگر به جا، منطقی، با لطافت و نرمی و از سر سوز و خیرخواهی باشد، باعث ایجاد الفت و صمیمیت بین والدین و فرزند می‌شود. زیرا فرزند احساس می‌کند والدین او را دوست دارند، با او صمیمی‌اند و برای او احترام و اهمیت قایلند؛ به ویژه اگر والدین قبل از آن محبت بی‌شائبه و دلسوزی صادقانه خود را نسبت به او نشان داده باشند.

موعظه و نصیحت به وقت خاصی اختصاص ندارد. متأسفانه برخی از والدین فقط هنگامی که فرزندانشان مرتکب خلاف می‌شوند به فکر نصیحت می‌افتند. غافل از آنکه موعظه نهی از منکر نیست و غالباً در هنگام ارتکاب خلاف و بعد از آن تأثیر مطلوب ندارد. موعظه باید قبل از ارتکاب خلاف و برای پیشگیری از آن باشد نه وسیله‌ای برای درمان. [۱۴]

در این شیوه والدین گرامی می‌توانند با بیان آثار وقف و تشویق فرزندانشان به این عمل خیرخواهانه زمینه تربیت صحیح را در آنان فراهم نمایند. همچنین می‌توانند با مرور آیات و روایات این موضوع به اهداف تربیتی خود برسند؛ زیرا آیات و روایاتی که درباره وقف و آثار آن، به ما رسیده خود نوعی از تربیت موعظه‌ای با کمک وقف می‌باشد.

براساس منابع دینی فضیلتی همچون وقف، ارزش مال را تا حد ارزش عمر انسان بالا می‌برد. کسی که بخشی از مال خود را نزد خدا باقی می‌گذارد، به ارزش والای عمر خود احترام گذاشته است. مال را از هر راهی که بیندوزیم، هزینه‌ای گزاف بابت آن داده‌ایم؛ مگر آنکه بخشی از آن را نزد خدا به امانت بگذاریم و ایمان داشته باشیم که

«ما عِنْدَكُمْ یَنْفَدُ وَ ما عِنْدَاللَّهِ باقٍ وَ لَنَجْزِیَنَّ الَّذِینَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا یَعْمَلُونَ؛ آنچه نزد شماست پایان می‌پذیرد و آنچه نزد اوست، باقی است و قطعا ما صابران را به بهتر از آنچه می‌کردند پاداش خواهیم داد.» [۱۵]

در این آیه خداوند می‌فرماید: آنچه شما به دست می‌آورید، دوام و بقایی ندارد. بنابراین چرا عمری را که ارزش آن بیرون از حساب است، صرف متاعی کنیم که دوامی ندارد؟ آیا هیچ عاقلی، بی‌نهایت را در پای امور محدود و حقیر می‌ریزد؟!

وقف راهی است که بی‌نهایت را به بی‌نهایت وصل می‌کند. راهی است برای اینکه قیمت عمر خود را بگیریم و به اندازه آنچه داده‌ایم نصیب بریم. وقف، کار و عمر انسان را ضایع نمی‌کند و بابت صرف عمر که ارزش بی‌نهایت دارد سود ابدی می‌دهد. پیامبر گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله درباره آثار وقف، می‌فرماید:

«إِذَا مَاتَ الرَّجُلُ انْقَطَعَ عَمَلُهُ إلَّا مِنْ ثَلَاثَةٍ صَدَّقَةٍ جَارِیَةٍ وَ عِلْمٍ یُنْتَفَعُ بِهِ وَ وَلَدٍ صَالِحٍ یَدْعُو لَهُ؛ با مردن انسان طومار زندگی او پیچیده شده و برای همیشه ارتباط او با دنیا قطع می‌شود، مگر سه گروه: صدقات و خیرات مستمری که مردم، از آن‌ها سود برند، دانشمندی که اثری علمی برای هدایت مردم، از خود به یادگار گذاشته باشد. فرزند صالح و نیک‌کرداری که پدر و مادر را به دعای خیر یاد کند.» [۱۶]

همچنین امام صادق علیه السلام فرموده است:

«لَیْسَ یَتْبَعُ الرَّجُلَ بَعْدَ مَوْتِهِ مِنَ الْأَجْرِ إِلَّا ثَلَاثُ خِصَالٍ صَدَّقَةٌ أَجْرَاهَا فِی حَیَاتِهِ فَهِیَ تَجْرِی بَعْدَ مَوْتِهِ إِلَیَّ یَوْمَ القِیَامَةِ صَدَّقَةٌ مَوْقُوفَةٌ لَاتُورَثُ أَوْ سُنَّهُ هُدًی سَنَّهَا فَکَانَ یَعْمَلُ بِهَا وَ عَمِلَ مَنِ بَعْدِهِ غَیْرُهُ أَوْ وَلَدٌ صَالِحٌ یَسْتَغْفِرُ لَهُ؛ پس از مرگ آدمی پاداشی به دنبال فرد نمی‌آید، مگر در سه خصلت: صدقه‌ای که فرد در زمان حیاتش جاری و برقرار ساخته که پس از مرگش تا قیامت جاری و برقرار می‌ماند؛ صدقه‌ای که وقف کرده و به ارث گذاشته نمی‌شود، و نیز سنّتی که برقرار نموده و در زمان حیاتش به آن عمل می‌شده و پس از وفاتش به آن عمل می‌شود. فرزند صالحی که برایش طلب آمرزش کند.» [۱۷]

خداوند متعال در آیه‌ای خطاب به پیامبر صلّی الله علیه و آله می‌فرماید:

«خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّیهِمْ بِها؛ از اموال مؤمنان صدقات را بگیر که آنان را از [پلیدی و ناپاکی] پاکیزه می‌گردانی.» [۱۸]

از آیه مذکور و روایات ذیل آن چنین بر می‌آید که وقف یکی از بهترین راه‌ها برای تزکیه نفس و پاک‌سازی درونی است؛ به دو جهت: هم به دلیل ریاضتی که در انقطاع از مال است و هم به دلیل شکوفایی و رشدی که حذف اضافات مالی و دنیایی برای انسان پدید می‌آورد. تزکیه در لغت یعنی رویش و شکوفایی. انفاق و وقف، ضمن حذف زواید و حرس علف‌های هرز، زمینه رشد روحی انسان را فراهم می‌کند و بدین ترتیب، از رهگذر تصفیه درون و پاک‌سازی روحانی، زمینه شکوفایی جان آدمی فراهم می‌شود.

با توجه به مسائل مرور شده، معلوم می‌شود که وقف اثرات اخلاقی عجیب و عمیقی بر خود شخص واقف و اطرافیان او می‌گذارد و لذا عرفا و سالکین الی الله علاقه عجیبی به وقف داشته‌اند. مؤمنان و عارفان واقعی به دو انگیزه وقف را دوست دارند:

اول: به انگیزه خدمت به خلق که آن را از عبادت خالق جدا نمی‌دانستند. و لذا این نگره که خدمت به مؤمنان تعمیق ایمان و توسعه جان آدمی است، آنان را به وقف اموال خود می‌خواند؛

دوم: به دلیل تأثیر آن بر قطع علایق مادی و تمهید وارستگی خود واقف. [۱۹]

و نکته شگفت آن است که وقف، افزون بر تزکیه واقف، جامعه را نیز تهذیب می‌کند؛ زیرا وقتی سنت وقف در جامعه‌ای رایج و دارج شد، به نوعی همه مردم به بخشندگی و نوع‌دوستی و سخاوتمندی تشویق می‌شوند. به واقع وقف، دعوت علنی و عمومی از مردم برای نوع دوستی و مهربانی با یکدیگر است. بنابراین حضور واقف در میان مردم دعوت‌نامه زنده الهی است برای تشویق مردم و مؤمنان به خیر و نیکی؛ و یکی از بهترین راههای تربیت اشخاص و خانواده ایشان است.

* * * * * * * *

پی نوشت:

۱- روش داستانی.
۲- فروع کافی، ج ۷، ص ۵۴۳، وسائل الشیعة، ج ۱۳، ص ۳۰۳٫
۳- کشف الغمة فی معرفة الأئمة، ج ۲، ص ۲۸۷٫
۴- مناقب آل ابی طالب لابن شهرآشوب، ج ۴ ص ۱۵۳٫
۵- شرح الأخبار فی فضائل الأئمة الأطهار علیهم السلام ، ج ۳، ص ۱۹۰٫
۶- قرب الاسناد، ص ۳۶۳٫
۷- بحار الانوار، ج ۴۱، ص ۴۰٫
۸- اسد الغابه، ج ۴، ص ۲۴٫
۹- وسایل الشیعه، ج ۱۳، ص ۳۱۱٫
۱۰- منابع فقه شیعه (ترجمه جامع الاحادیث)، ج ۲۴، ص ۲۴۹٫
۱۱- کشف الغمه فی معرفه الأئمه، ج ۱، ص ۴۶۸٫
۱۲- مناقب آل أبی طالب علیهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج ۲، ص ۱۲۳٫
۱۳- الکافی، ج ۷، ص ۴۹ و ۵۰٫
۱۴- فرهنگ کوثر، شماره ۲۱، ص ۳۲٫
۱۵- نحل/۹۴٫
۱۶- ارشاد القلوب الی الصواب، ج ۱، ص ۱۴٫
۱۷- الخصال، ج ۱، ص ۱۵۱٫
۱۸- توبه/۱۰۳٫
۱۹- وقف میراث جاویدان، شماره ۷۱، ص ۵۲٫

متن سخنرانی وقف – وقف و محرومیت‌زدایی از جامعه

ایجاد انگیزه [۱]

بدون شک همه انسان‌ها به دنبال جلب منفعت و دفع ضرر از خود هستند. مخصوصاً زمانی که منفعت مورد نظر، ریسک‌پذیری کمتری داشته باشد و سود آن قابل توجه و مدت آن بیشتر باشد. در این صورت به اصطلاح «نور علی نور» خواهد شد.

اینکه انسان به دنبال منفعت و سود باشد هیچ اشکالی ندارد و این خصیصه جزء آفرینش انسان است. خداوند متعال که آفریننده مخلوقات است، به این ویژگی انسان‌ها توجه داشته و براساس آن بشر را مورد خطاب قرار داده و در آیه‌ای انسان‌ها را به تجارتی بدون زیان و ضرر نوید می‌دهد و بیان می‌کند که مؤمنین امید چنین تجارت بدون زیانی را دارند:

«إِنَّ الَّذِینَ یَتْلُونَ كِتابَ اللَّهِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِیَةً یَرْجُونَ تِجارَةً لَنْ تَبُورَ؛ کسانی که کتاب الهی را تلاوت می‌کنند و نماز را برپا می‌دارند و از آنچه به آنان روزی داده‌ایم پنهان و آشکار انفاق می‌کنند، تجارتی (پرسود و) بی‌زیان و خالی از کساد را امید دارند.» [۲]

در موارد دیگر خداوند به صراحت از خریداری اموال مؤمنین صحبت می‌کند:

«إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ». [۳]

در جای دیگر ما را به تجارتی راهنمایی می‌کند که باعث رهایی از عذاب دردناک است:

«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلى‏ تِجارَةٍ تُنْجِیكُمْ مِنْ عَذابٍ أَلِیمٍ». [۴]

بنابراین اگر دنبال تجارت و کسب و کاری می‌گردیم که سود فراوان داشته باشد و علاوه بر سعادت دنیوی، سعادت جاودانه ما را نیز تأمین کند، قطعاً این چنین معامله‌ای همان معامله با خداوند خواهد بود.

براساس آیات ذکر شده پیشین، یکی از ارکان تجارتی که خداوند در ازای آن بهشت را به ما می‌دهد، «مجاهدت و تلاش خالصانه در راه خداوند است» (تُجاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ).

این مجاهدت دو شعبه دارد یکی مجاهدت جان و نفس مؤمنین که اوج آن در شهادت و جانبازی در راه او تبلور و عینیت پیدا می‌کند و دیگری جهاد با مال و دارایی که در آیات متعددی، به همراه جهاد با جان و نفس ذکر شده است.

اهمیت جهاد با جان که بالاترین سرمایه است، بر هیچ کسی پوشیده نیست و به نظر نمی‌رسد انسان عاقلی صرفاً به خاطر منافع دنیوی تن به چنین کاری بدهد؛ مگر اینکه از روی اجبار یا اکراه باشد.

اهمیت جهاد با اموال نیز شاید به خاطر محبتی است که انسان برای مال و اموال خود قائل است و شاید بتوانیم بگوییم که این محبت به نوعی منشعب از حب ذات می‌باشد. به این معنا که انسان جان خویش را دوست دارد و در نتیجه هر چیزی را که باعث بقای حیات او شود را هم دوست خواهد داشت و برعکس. این محبت (محبت به اموال) اگر به درستی و در مسیر اهداف بالاتر هدایت نشود، موجب ایجاد رذیله بخل خواهد شد و چنین انسانی همه چیز را فقط برای خود می‌خواهد و دیگران را آن‌ها محروم می‌کند.

خداوند متعال در سوره عادیات به این حقیقت زیبا اشاره لطیفی نموده است:

«إِنَّ الْإِنْسانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ وَ إِنَّهُ عَلى‏ ذلِكَ لَشَهِیدٌ؛ قطعاً انسان نسبت به پروردگارش بسیار ناسپاس است و بی‌تردید خود او بر این ناسپاسی گواه است.»

«وَ إِنَّهُ لِحُبِّ الْخَیْرِ لَشَدِیدٌ؛ و همانا او نسبت به ثروت و مال سخت علاقه‌مند است [و به این سبب بخل می‌رزد.]»

در آیه دیگری چنین بیان شده است:

«إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً وَ إِذا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعاً؛ به یقین انسان حریص و کم طاقت آفریده شده است، هنگامی که بدی به او رسد بی‌تابی می‌کند و هنگامی که خوبی به او رسد مانع دیگران می‌شود (و بخل می‌ورزد)» [۵]

«إِلاَّ الْمُصَلِّینَ الَّذِینَ هُمْ عَلى‏ صَلاتِهِمْ دائِمُونَ وَ الَّذِینَ فِی أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ لِلسَّائِلِ وَ الْمحْرُومِ؛ مگر نمازگزاران، آن‌ها که نمازها را پیوسته بجا می‌آورند و آن‌ها که در اموالشان حق معلومی است. برای تقاضاکننده و محروم».

بنابر مضمون آیات پیشین، برای رهایی از شر برخی خصوصیات و رذایل اخلاقی مانند حرص و آز و بخل، علاوه بر ضرورت ارتباط با خالق، ارتباط با مخلوق نیز نیاز است تا این فرایند از طریق ارتباط با سایر انسان‌ها تکمیل شود.

یعنی شخص در اموال و دارایی خودش حق معلومی را برای انسان‌های دیگر خصوصاً افرادی که از نظر اقتصادی در رتبه پایین‌تری قرار دارند قرار دهد.

به هر حال انجام این کار از یک سو اثر اجتماعی دارد و با فقر و محرومیت مبارزه می‌کند و از سوی دیگر اثر اخلاقی روی کسانی که به آن عمل می‌کنند می‌گذارد و قلب و جانشان را از حرص و بخل و دنیاپرستی می‌شوید. [۶]

در آیین و مکتب اسلام، بخشش مالی، مصادیق فراوانی دارند که برخی از آن‌ها بر افراد واجد شرایط واجب می‌شود؛ مانند «خمس» یا «زکات» و برخی موارد نیز مستحب می‌باشند؛ مانند انواع صدقات، انفاق مالی و غیرمالی (مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ)، که می‌تواند به صورت علنی و یا پنهانی انجام شوند.

اما یکی از بهترین نوع صدقات، «صدقه جاریه» است؛ بدین معنا که آثار آن فقط به هنگام دادن آن ختم نمی‌شود، بلکه ماهیت این بخشش به گونه‌ای است که حتی بعد از حیات شخص نیز از ثواب آن بهره خواهد برد؛ مانند حساب سرمایه‌گذاری که اصل سرمایه شخص محفوظ است و از سود آن نیز بهره‌مند می‌شود.

* * * * * * * *

 

متن و محتوا

اشاره

طبیعتاً انسان مؤمن به اقتضای زیرکی و فطانت خود این نوع صدقه و انفاق را مدنظر خود قرار خواهد داد.

بنابراین یکی از قالب‌های بخشش و بهره‌مندی دیگران از منافع اموال شخص که مورد توجه دین ما قرار گرفته و تاکنون منشأ آثار بسیار عظیمی هم بوده، «سنت حسنه وقف» می‌باشد.

اگر بخواهیم به سیمای وقف نگاه ظریف و دقیقی داشته باشیم، می‌توانیم بگوییم که در حقیقت این همان معامله با خداوند است که به دست پروردگار عالم می‌رسد:

«أَ لَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ هُوَ یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبادِهِ وَ یَأْخُذُ الصَّدَقاتِ.» [۷]

از آنجا که وقف، نوعی صدقه است معمولاً نشانه صدق واقف نیز می‌باشد و به عامل تطهیر انسان‌ها نیز به شمار می‌رود. از این‌رو خداوند متعال می‌فرماید:

«خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّیهِمْ بِها.» [۸]

وقف آثار دنیوی و اخروی فراوانی دارد که در منابع روایی ما به آن‌ها پرداخته شده است و یکی از مهم‌ترین آثار وقف، «محرومیت‌زدایی از جامعه مسلمین» است.

اما اینکه میان وقف و محرومیت‌زدایی چه ارتباطی برقرار است، احتیاج به تبیین و توضیح دارد که این رابطه در دو بخش مورد اشاره قرار می‌گیرد:

وقف متعادل‌کننده ثروت بین اغنیا و فقرا

معمولاً در جوامع به علت فاصله‌ای که بین طبقات اجتماع حاصل می‌رود گروهی چنان در ناز و نعمت‌ها غرق می‌شوند که از فرط سیری نمی‌دانند چه بکنند و به خیلی از آفات و امراض به خاطر رفاه زیاد مبتلا می‌شوند. در مقابل نیز گروهی در جامعه هستند که در فقر و محرومیت به سر می‌برند و به اصطلاح عوام «به نان شبشان محتاجند» یا «هشتشان گرو نُهشان می‌باشد»؛ و فقر این افراد نوعاً به خاطر استضعافی است که به هر دلیلی با آن دست و پنجه نرم می‌کنند.

برای واضح شدن بحث، از طبیعت مثال می‌زنیم. اگر در منطقه‌ای از کره زمین، یک توده هوای گرم مستقر گردد و در جایی دیگر در مجاورت آن، هوای سردی وجود داشته باشد؛ به نظر شما چه اتفاقی خواهد افتاد؟

این وضعیت باعث حرکت و جریان هوا از قسمت پرفشار که همان منطقه سرد باشد به سمت منطقه گرم که فشار کمتری دارد، خواهد شد که ما از این جریان هوا به «باد» یاد می‌کنیم. اصل این جریان به خاطر برقراری تعادل می‌باشد و وقتی که از نظر دمایی به تساوی رسیدند هوا نیز آرام خواهد شد.

بسته به تفاوت دمایی این دو منطقه سرعت جریان باد تفاوت خواهد داشت که به نوع آرام آن «نسیم» و به حرکت شدید باد «طوفان» می‌گویند. همان قدر که نسیم دل‌‌انگیز و فرح‌افزاست، طوفان خشمگین و نفرت‌زا و مخرب است.

بنابراین اختلاف جزئی بین دو توده هوای سرد و گرم، نوعی رحمت است که باعث تعادل هوا می‌شود.

اختلافات جزئی انسان‌ها نیز به نوعی رحمت است که خداوند نیز از آن به عنوان آیه یاد کرده است، ولی اختلافات شدید بین افراد از نظر طبقاتی که معمولاً با استعمار و استحمار و استضعاف طبقه ضعیف جامعه از سوی مترفین و انسان‌های رفاه‌طلب همراه است، قطعاً در درازمدت، باعث به هم‌ریختگی جوامع خواهد گردید و همان وضعیت طوفانی و به هم‌ریختگی فوق‌‌الذکر را ایجاد خواهد کرد.

بروز جریاناتی مانند جنبش ۹۹ درصدی وال‌استریت در آمریکا را که بیانگر شورش ۹۹ درصد طبقات ضعیف جامعه در مقابل یک درصد ثروتمندان و سرمایه‌داران بود و منجر به درگیری شد، تأییدی از این مدعا است.

وعده‌ای را هم که خداوند به مستضعفین عالم داده در راستای برقراری حکومت عدلی است که باعث ایجاد تعادل در جامعه بشری، با دستان با کرامت ولی صالح خود و یاران وفادارش عملی خواهد شد.

«وَ نُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِینَ.» [۹]

بر این اساس می‌توانیم بگوییم که سنت وقف می‌تواند مانع از تراکم ثروت در دست افراد خاص شده و باعث افزایش مالکیت‌های عمومی و عام المنفعه و در نهایت سبب ایجاد تعادل در میان قشرهای مختلف گردد.

وقف رفع‌کننده محرومیت‌های مالی و فرهنگی

به نظر شما در جامعه ما چه نوع محرومیت‌هایی وجود دارد؟

وقف کدام از این محرومیت‌ها را برطرف می‌کند؟

اولین نوع محرومیتی که به ذهن انسان می‌رسد و نمود بیشتری در فضای جامعه دارد، فقر مادی می‌باشد. این نوع از فقر عواقب بسیار ناگواری در پی دارد که اگر بخواهیم بدترین بلیه فقر را بیان کنیم، همان فرمایش نورانی رسول خدا صلّی الله علیه و آله است که امام صادق علیه السلام آن را نقل فرمودند:

«کَادَ الْفَقْرُ أَنْ یَکُونَ کُفراً؛ نزدیک است که فقر کفر باشد. (منجر به کفر شود)» [۱۰]

انسان فقیر در معرض سؤال و درخواست از دیگران قرار دارد و از خداوند و رزاقیت او غافل می‌شود و چه اینکه در اثر دیدن بی‌عدالتی‌ها ممکن است، بی‌عدالتی را به خداوند نسبت داده و یا اینکه در اثر سختی و فشار زندگی، تن به کارهای خفت‌باری چون خیانت و دزدی و… بزند و حتی با دشمنان دین همکاری کرده و وارد وادی کفر شود.

البته این حرف به معنای آن نیست که همه افراد فقیر این گونه‌اند. بلکه حتی نقیض این حرف فراوان و فقرای زیادی یافت می‌شوند که با عزت نفس صورت خود را با سیلی سرخ نگه می‌دارند و اجازه گناه و تجاوز به حقوق دیگران به خود راه نمی‌دهند.

ولی به هر حال انسان فقیر در معرض این خطرات قرار دارد. همان‌گونه که اگر انسانی در محیطی آلوده قرار گیرد، در معرض انواع بیماری‌ها قرار خواهد بود و این لزوماً به معنی مبتلا شدن این فرد به بیماری نیست؛ زیرا معمول فقر مادی زمینه‌ساز فقر و محرومیت فرهنگی به معنای اعم آن (بستری که شامل عقاید مذهبی خاص و گرایش‌ها علمی و فعالیت‌های اجتماعی ناشی از دین و دانش می‌باشد.) نیز می‌شود.

در کشورهای فقیر دنیا علاوه بر فقر مادی، افکار انسان‌ها نیز سطح پایین و ابتدایی می‌باشد و معمولاً عقاید خرافی به راحتی در بین این ملت‌ها رواج دارد و راه برای سلطه‌پذیری بر کشورهای استعمارگر را بر خود باز می‌کنند.

البته برعکس این قضیه نیز ثابت می‌باشد؛ یعنی می‌توان گفت که فقر مادی افراد و کشورها به فقر علمی و فرهنگی آن‌ها برمی‌گردد، به این معنی که اگر کشوری از نظر سطح علمی و فرهنگی پایین باشد یا پایین نگه داشته شود، به راحتی می‌توان بر آن‌ها حکومت کرد. این روشی بود که بنی‌امیه در زمان خلافت خود از آن استفاده می‌کرد و با ترویج عقیده باطل جبر، به آسانی هر چه را که خود می‌خواست به عنوان خواست خدا بر گُرده امت اسلامی تحمیل می‌کرد. پس می‌توان نتیجه گرفت که دو عامل فرهنگ و اقتصاد در یکدیگر تأثیر و تأثر داشته و نباید از هیچ کدام غافل شویم، و اگر عاملی بخواهد محرومیت‌زدایی واقعی داشته باشد باید هر دو موضوع و چه بسا مبحث فرهنگ را بیشتر مدنظر قرار دهد.

اگر به تاریخچه وقف از صدر اسلام تاکنون نگاهی اجمالی کنیم، شاهد آن هستیم که هر دو افق (فقر مادی و فرهنگی) مدنظر واقفان بوده است. چنان که از دیرباز تاکنون بیشتر اماکن رفاهی و خدماتی مانند کاروانسراها، استراحتگاه بین راهی، آب‌انبارها، قنات‌ها و مراکز عبادی مانند مساجد، حسینیه‌ها و مراکز علمی مانند مدارس علمیه و کتابخانه‌ها و مراکز بهداشتی مانند بیمارستان‌ها و درمانگاه‌ها از طریق سنت وقف تأسیس و نگهداری شده است و بخشی از تمدن اسلامی مرهون این پدیده مبارک است و جوامع بشری همواره نیازمند این‌گونه کمک‌های ثابت و ماندگارند. در منابع اسلامی و روایات اهل بیت علیهم السلام به خیر ماندگار و صدقه جاری سفارش شده و اجر و پاداش وقف یادآوری شده است. [۱۱]

سابقه پایه‌گذاری این سنت به صاحب سنت و شریعت یعنی حضرت محمد مصطفی صلّی الله علیه و آله می‌رسد.

نخستین موقوفه در اسلام زمینه‌ای مخیریق است. او فردی بود که زمین‌های خود را با وصیت در اختیار سول خدا صلّی الله علیه و آله قرار داد و پیامبر هم آن‌ها را وقف کرد. در مدارک تاریخی زمین‌های دیگر به نام صدقات رسول خدا صلّی الله علیه و آله ذکر شده است؛ از آن جمله: رسول خدا زمینی را وقف کرد و آن را برای ابن السبیل صدقه قرار داد. [۱۲]

در «قبا» نخلستانی بوده به نام «ویره» که از زمین‌های یهودیان بنی النضیر محسوب می‌شده است. این نخلستان از صدقات پیامبر صلّی الله علیه و آله است که بر فقیران و بینوایان وقف بوده است. [۱۳]

درباره امیرالمؤمنین علی علیه السلام هم مشهور است که با دست مبارک خویش نخلستان غرس می‌کرد و قنات حفر می‌فرمود و بعد آن‌ها را در راه خدا وقف می‌نمود.

در یکی از وصایای حضرت آمده: «املاکی که در اطراف «ینبع» و اطراف آن دارم و نسبت آن‌ها به من شناخته شده است. همه آن‌ها و بندگان در آن‌ها صدقه (وقف) است. با حفظ این مراتب آنچه در «وادی القری» دارم، اختصاص به فرزندان فاطمه دارد و بندگان در این املاک صدقه‌اند و در راه خدا مصرف می‌شوند.» [۱۴]

این شمه‌ای بود از سیره پیامبر بزرگ اسلام صلّی الله علیه و آله و حضرت امیر علیه السلام . سایر حضرات معصومین علیهم السلام از حضرت فاطمه زهرا گرفته و بقیه نیز صاحب موقوفات بوده‌‌اند که در کتب سیره و تاریخ بیان شده است.

اصحاب پیامبر و ائمه علیهم السلام نیز به این شیوه پیشوایان خود تأسی می‌کرده‌اند: نقل است که رسول خدا صلّی الله علیه و آله مردی را در حال کاشتن نهال دید. به او فرمود تو را به نهالی راهنمایی نکنم که ریشه‌اش محکم‌تر باشد و زودتر به بار نشیند و میوه‌اش خوشمزه‌تر و پاکیزه‌تر باشد؟ عرض کرد چرا ای رسول خدا. پیامبر فرمود: در هر صبح و شب بگو «سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اکبر» زیر اگر این جمله را بگویی برای هر تسبیحی ده درخت از میوه‌های گوناگون در بهشت خواهی داشت و این امور نیز از باقیات الصالحاتند. آن مرد عرض کرد ای رسول خدا، شاهد باش که من این باغم را وقف مسلمانان تهیدست اهل صفه کردم. در این هنگام خداوند تبارک و تعالی این آیه را نازل کرد:

«فَأَمَّا مَنْ أَعْطى‏ وَ اتَّقى‏ وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنى‏ فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرى [۱۵]؛ امّا آن کس که (در راه خدا) انفاق کند و پرهیزگاری پیش گیرد و جزای نیک (الهی) را تصدیق کند، ما او را در مسیر آسانی قرار می‌دهیم!» [۱۶]

با توجه به شأن نزول آیه شریفه، به نظر می‌رسد که انسان مؤمن با نیت خالص خود و باور کردن وعده‌های الهی به راحتی از مال خود گذشته و با بذل مال خویش، پای در مسیری می‌گذارد که طبق وعده خداوند کارها برایش آسان خواهد شد و بر توفیقاتش افزوده خواهد گردید.

علاوه بر یاران پیامبر صلّی الله علیه و آله، در میان علمای بزرگوار و حتی مردم عادی نیز موارد متعددی از سنت حسنه وقف برای محرومان ثبت شده است. [۱۷] برای نمونه چند مورد را ذکر می‌کنیم:

در نائین وقفی داریم برای روضه‌خوان‌ها که قصد منبر دارند، ولی کسی آنان را دعوت نمی‌کند.

در تفت حسینیه‌ای وقف درماندگان خارج از شهر شده است.

در لبنان وقفی است که درآمد آن صرف افرادی می‌شود که بر بالین بیماران در بیمارستان می‌روند و به یکدیگر بگویند فلانی امروز بهتر شده، وضع او روبه بهبودی می‌رود، به طوری که مریض با این تلقین دلگرم شود تا سریع‌تر سلامت خود را بازیابد. [۱۸]

در قاهره موقوفه‌ای است که درآمد آن صرف گروه نمایشی می‌شود که از بیماران رفع کدورت می‌نمایند و حتی بخشی از موقوفات به افرادی می‌رسد که سرودی را بالای مناره مسجد بیمارستان سلطان قلاوون در قاهره می‌خوانند تا بیمارانی که خوابشان نمی‌برد، لذت ببرند. [۱۹]

صلاح الدین ایوبی مراکزی را برای امداد به زنان شیرده وقف کرده بود که از طریق دو لوله، یکی شیر و یکی شربت زنان شیرده که کمبود شیر دارند را تغذیه و تقویت می‌نمودند.

ابن بطوطه جهانگرد معروف مراکشی می‌گوید: در دمشق موقوفاتی برای جهازیه دختران فقیر، موقوفاتی برای فرستادن افرادی به حج و یا آزاد کردن اسیران و ابن السبیل (و در راه مانده‌ها) راه‌سازی و سنگ‌چین کردن کف کوچه‌های دمشق وقف شده است.

ابن بطوطه در سفرنامه خود حکایت می‌کند: روزی در یکی از کوچه‌های دمشق می‌گذشتم، پسر بچه‌ای را دیدم که از دستش یک کاسه چینی که در دمشق (صحن) نامیده می‌شود افتاد و شکست. مردم گرد او جمع شدند. یکی از آن میان گفت: غم نخور شکسته‌های کاسه را جمع کن ببریم پیش رئیس اوقاف ظروف.

غلام‌ خرده‌ها را جمع کرد و آن مرد همراه او پیش رئیس اوقاف مزبور رفت و پول ظرف را گرفت و به او داد. این یکی از کارهای خیلی خوب دمشقیان است و اگر چنین وقفی نبود طفل در معرض ضرب و شتم ارباب خود قرار می‌گرفت و خاطرش رنجور می‌گشت. خداوند بانیان بلند همّت این‌گونه خیرات را جزای خیر کرامت فرماید. [۲۰]

در کرمانشاه موقوفه با نیت خرید و اجاره لباس عروس و داماد برای افراد نیازمند ثبت شده است.

در مشهد موقوفه برای کفش‌هایی که از زائران گم می‌شود قرار داده‌اند.

سال‌ها پیش که مردم برای تأمین آب آشامیدنی در مضیقه بوده‌اند، یکی از مؤمنین در شهر یزد آب‌انباری ساخته و دایر می‌کند و آن را وقف عموم می‌کند. این واقف روزی از خانه بیرون می‌آید و می‌بیند بر در آب‌انبار جنجال برپا است، نزدیک می‌رود و می‌بیند زنی یهودی برای داشتن آب به این آب‌انبار آمده و مردم معترض او هستند. وی به میان جمع می‌آید و می‌گوید: این آب‌انبار را من ساخته‌ام و هنوز صیغه آن را نخوانده‌ام، بدانید از امروز، آب برداشتن از این آب‌انبار مخصوص یهودیان است؛ اما من برای مسلمانان آب‌انبار بزرگ‌تر و بهتری می‌سازم و همین کار را هم انجام می‌دهد. [۲۱]

رفتارسازی

اگر بخواهیم از موضوع بحثمان که ارتباط وقف و محرومیت‌زدایی است؛ نتیجه بگیریم، می‌توان گفت که برای محرومیت‌زدایی از سطح جامعه به دو سطح نرم‌افزاری و سخت‌افزاری نیاز داریم. در سطح نرم‌افزاری به انسان‌های بلند همت و خوش‌فکری نیاز هست که با گذشتن از خواسته‌های نفسانی خود، فکر کمک به سایر انسان‌ها را عملی ساخته و روح آن را در جامعه جاری سازند و در بحث سخت‌افزاری نیازمند گام‌های عملی برای برآورده کردن نیازهای اقشار محروم و یا کارهایی که مانع ایجاد محرومیت می‌باشد هستیم. فرهنگ و سنت حسنه وقف در هر دو وجه، دارای کارکرد خواهد بود و به وسیله این سنت نیکو به افکار بلند واقفان لباس جاودانگی پوشانده شده و عامه مردم و افراد نیازمند از مواهب آن برخوردار خواهند گردید. همان‌گونه که همه ما تا به حال از مواهب این سنت حسنه بهره‌مند شده‌ایم که بیان مصادیق آن از حوصله این جلسه بیرون می‌باشد.

«دیگران کاشتند و ما خوردیم. ما بکاریم تا دیگران بخورند.»

از مجموع موارد مذکور چنین به نظر می‌رسد که وقف همان مضاربه با خداست که سودش قطعی است و شکست در آن راه ندارد. انسان واقف به خاطر نیات پاک خود وجودش را در طول تاریخ امتداد می‌دهد؛ و علاوه بر برآوردن نیازهای اقتصادی و فرهنگی جامعه خود یک سود سرشار را برای خود نیز تضمین می‌نماید.

انسان مؤمن به فراخور کیاست و فطانتش علاوه بر برداشتن گام عملی برای انجام سنت حسنه وقف، باید نیازسنجی دقیقی از نیازهای موجود در جامعه داشته باشد و در مسیر آن وقف خود را انجام دهد، ضمن اینکه وقف خود را محدود نکند.

کسانی هم که به ظاهر مال و مکنتی ندارند نباید ناراحت باشند؛ زیرا که می‌توان گفت که اهداء یک کتاب خوب هم به نوعی وقف فرهنگی به حساب می‌آید که می‌تواند زمینه فقرزدایی فرهنگی را ایجاد کند؛ ضمن اینکه افراد زیادی از طبقات پایین‌تر جامعه می‌توانند با همکاری هم وقف را انجام دهند. کما اینکه بسیاری از مساجد و حسینیه‌ها از همین کمک‌ها و موقوفات اندک بناگذاری شده است.

* * * * * * * *

پی نوشت:

۱- روش ابهامی.
۲- فاطر، آیه ۲۹٫
۳- توبه، آیه ۱۱۱٫
۴- صف، آیه ۱۰٫
۵- معارج، آیات ۱۹ ـ ۲۱٫
۶- تفسیر نمونه، ج ۲۵، ص ۳۲٫
۷- توبه، آیه ۱۰۴٫
۸- توبه، آیه ۱۰۳٫
۹- قصص، آیه ۵٫
۱۰- الکافی، ج ۲، ص ۳۰۶٫
۱۱- مفاتیح الحیاه، ص ۵۵۲٫
۱۲- صحیح بخاری، ۸ – ۴٫
۱۳- مکاتیب الرسول صلّی الله علیه و آله ، ج ۱، ص ۳۲۷٫
۱۴- شرح الأخبار فی فضائل الأئمة الأطهار علیهم السلام ، ج ۳، ص ۱۹۰٫
۱۵- لیل، آیات ۵ ـ ۷٫
۱۶- الکافی، ج ۲، ص ۵۰۶٫
۱۷- برگرفته از نرم‌افزار توشه تبلیغ آقای قرائتی در ذیل موضوع وقف.
۱۸- فرهنگ وقف، ص ۴۴٫
۱۹- همان.
۲۰- سفرنامه ابن بطوطه، ترجمه دکتر محمد علی موحّد، ج۱، ص ۱۴۲٫
۲۱- مجموعه فیش‌های تبلیغی برنامه درس‌هایی از قرآن، ص ۵۳٫

متن سخنرانی وقف – وقف و ترویج فرهنگ قرآن

ایجاد انگیزه [۱]

برای یافتن مطلبی رایانه‌ام را روشن و در فضای مجازی جستجوی خود را آغاز نمودم، در میان سایت‌هایی که پشت سر هم ردیف شده بودند، یک سایت توجه مرا به خود جلب کرد. در سربرگ این سایت نوشته بود «مؤسسه موقوفه مکتب القرآن ثارالله». وارد قسمت معرفی مؤسسه شدم، این چنین به معرفی مؤسسه پرداخته بودند:

مؤسسه موقوفه مکتب القرآن ثارالله از سال ۱۳۷۱ در شهر لامرد و به همت مدیر و متولی مؤسسه حضرت حجت الاسلام و المسلمین دکتر منصور برزگر و جمعی از طلاب و خیرین منطقه، در منطقه‌ای محروم و در منزلی کاه‌گلی شروع فعالیت نموده است که هم اکنون پس از گذشت ۲۳ سال یکی از بزرگترین مؤسسات قرآنی در سطح کشور بوده که فعالیت‌های مختلف قرآنی و آموزشی را انجام می‌دهد و طی این مدت گام‌های مفید و ارزشمندی جهت نیل به اهداف عالیه اسلام و قرآن برداشته است.

در بخش دیگری چنین بیان شده بود: این مؤسسه با ایجاد بیش از ۳۶۰ شعبه قرآنی، مرکز آموزشی و مهد و پیش‌دبستانی شکوفه‌های قرآنی و هیئات قرآنی در ۲۲ استان کشور در تعمیق باورهای دینی و اعتقادی نسل جوان و نوجوان و آشنایی هر چه بیشتر با معارف قرآنی فعالیت نموده که این مهم با همکاری تعداد ۱۵۰ نفر از طلاب و روحانیون خلاق و فاضل و ۷۰۰ نفر از دانشجویان متعهد و پرتلاش صورت پذیرفته است. تربیت بیش از ۵۰۰۰ هزار نفر حافظ قرآن کریم از یک جزء تا سی جزء، راه‌اندازی مدارس شبانه‌روزی حفظ قرآن ویژه خواهران و برادران برای اولین بار در شیراز، سومین حرم اهل بیت علیهم السلام در ایران و چند شهر دیگر و مجمع قاریان و حافظان نیز از دیگر اقدامات و فعالیت‌های این مؤسسه می‌باشد. احداث چندین باب مسجد، حسینیه، مرکز قرآنی و مجتمع‌های بزرگ قرآنی و آموزشی به نامهای مبارک امام حسین علیه السلام و حضرت زینب سلام الله علیها به همراه مدارس ابتدایی و راهنمایی پسرانه و دخترانه قرآن‌محور و احداث مراکز مختلف قرآنی در نقاط متعدد کشور به متراژ ۳۰۰۰۰ متر مربع و هزاران متر مربع زمین احداث نشده به ارزش حدوداً ۲۰ میلیارد تومان که کلاً وقف شده‌اند و در انتظار تأمین بودجه جهت تکمیل و ساخت می‌باشند، تربیت هزاران حافظ، قاری قرآن و قرآن‌پژوه؛ راه‌اندازی سایت قرآنی، باشگاه فرهنگ و اندیشه (ویژه طلاب، روحانیون، دانشجویان، اساتید و ا فراد مرتبط با مؤسسه) ـ و فاطمیه (واحد خواهران) تهیه و انتشار ۱۹ جلد کتاب در حوزه کودک و نوجوان و بزرگسال، قرآنی و دینی و سایر جزوات آموزشی و نرم‌افزارهای قرآنی که برخی چاپ و برخی در حال تدوین و چاپ می‌باشد. باشگاه فرهنگی ورزشی وارثان و صدها فعالیت مختلف فرهنگی و اجتماعی در نقاط محروم، دورافتاده و حساس کشور و جذب و تربیت بیش از ۷۰۰۰ مربی و به کارگیری تعداد زیادی از آنان از جمله اقدامات مؤسسه می‌باشد.

بعد از مطالعه این همه افتخارآفرینی و توفیق، به حال واقف محترم و دیگر متصدیان این مؤسسه قرآنی غبطه خوردم و در پی این رفتم تا ریشه این همه خدمات قرآنی را بیابم. به راستی این همه توفیق از کجا نشأت گرفته است؟ دیگران چگونه می‌توانند برای رفع مهجوریت از قرآن کریم فعالیت خود را آغاز کنند؟

* * * * * * * *

 

متن و محتوا

اشاره

ترویج و گسترش فعالیت‌های قرآنی و ساری و جاری شدن قرآن در سطح جامعه، یکی از اهداف رسالت پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله بوده و خداوند این نعمت بزرگ را بر مؤمنین یادآوری کرده است:

«لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ إِذْ بَعَثَ فِیهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَكِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ؛ خداوند بر مؤمنان منت نهاد [نعمت بزرگی بخشید] هنگامی که در میان آن‌ها، پیامبری از خودشان برانگیخت که آیات او را بر آن‌ها بخواند و آن‌ها را پاک کند و کتاب و حکمت بیاموزد هر چند پیش از آن، در گمراهی آشکاری بودند.» [۲]

آنگاه که قرآن در جامعه ما حاکم باشد، قطعاً معارف این کتاب آسمانی، بر اخلاق و رفتار مردم اثر می‌گذارد؛ کاسب و کارمند و کارگر و روحانی و همگی با ترازوی قرآن خود را سنجش کرده و دیگران نیز آن‌ها را با فرهنگ قرآن می‌سنجند؛ از این‌رو، جامعه خودبه‌خود تا حد زیادی به سمت قرآنی شدن خواهد رفت و قطعاً بسیاری از معضلات جامعه رخت خواهد بست.

بنابراین در روزگاری که تیر فساد و تباهی دشمنان اسلام و ایران، جوانان و ملت ما را هدف گرفته، یکی از کارآمدترین برنامه‌ها، ترویج فرهنگ قرآن در میان مردم است؛ زیرا سرکشی و طغیان، شرک و نفاق، تکبر و خودبرتربینی، حسد و ظلم و تجاوز و فتنه‌گری و بسیاری از دردهای امروز جوامع بشری، ریشه در دور افتادن از تعالیم قرآن و دین دارد که متأسفانه بسیاری از مسلمین نیز با وجود داشتن نسخه شفابخش، گرفتار پاره‌ای از این دردها هستند.

از پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله درباره کارکرد شفابخشی قرآن روایت شده که:

«وَ مَنْ لَمْ یَشْفِهِ الْقُرْآنُ فَلَا شَفَاهُ اللَّهُ؛ هر کس (و هر جامعه‌ای) که به قرآن شفا نجوید، خداوند شفایش ندهد.» [۳]

آن حضرت در روایت دیگری می‌فرمایند:

«إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ مَأدَبَةُ اللَّهِ فَتَعَلَّمُوا مِنْ مَأْدُبَتَهُ مَا اسْتَطَعْتُمْ؛ قرآن سفره ضیافت الهی است، پس تا می‌توانید از سفره ضیافت او فرا گیرید.» [۴]

بر این اساس است که از نخستین روزهای نزول قرآن تاکنون هر کس به فراخور حال و نیاز و استعداد خویش از آن کسب معرفت نموده است. عارفان، فیلسوفان، متکلمان، علمای اخلاق، خطیبان و سخنوران، اهل بلاغت و فصاحت، روانشناسان، مورخان، جامعه‌شناسان، حقوقدانان، همه و همه آنگاه که در برابر قرآن زانو زده و سر بر آستان مقدسش ساییده‌اند خود را در برابر اقیانوس بی‌کرانه‌ای دیده‌اند که آنچه از آن نوشیده‌اند را تنها جرعه‌ای از دریای عظمت قرآن وصف کرده‌اند. از این رو میلیون‌ها کتاب، مقاله و رساله تحقیقی در موضوعات آن نوشته شده و می‌شود و از همین روست که پیامبر در وصف قرآن می‌فرماید:

«لَا تَنْقَضِی عَجَائِبُهُ وَ لَا یَشْبَعُ مِنْهُ الْعُلَمَاءُ؛ شگفتی‌های آن (قرآن) بی‌شمار و عالمانش از آن سیر نمی‌شوند.» [۵]

در روایتی دیگر پیامبر به دانشمندان و علم دوستان توصیه می‌کنند که:

«أثیروا الْقُرْآنِ فَإِنَّ فِیهِ عِلْمُ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ؛ در قرآن کاوش و تفکر کنید؛ همانا در آن علم پیشینیان و آیندگان آمده است.» [۶]

بنابر تأکیدات رهبر معظم انقلاب مد ظله العالی در کشور می‌باید ۱۰ میلیون حافظ قرآن پرورش یابد. براساس آمارهای رسمی تاکنون حدود ۵۰۰ هزار نفر حافظ پنج جزء تا ۳۰ جزء در کشور شناسایی شده‌اند که این آمار بسیار محدود بوده و تا فرمایشات رهبری که پرورش ۱۰ میلیون حافظ قرآن است، فاصله بسیار داریم.

ارائه خدمات قرآنی در کشور نیازمند اعتبارات مناسب و فرهنگ‌سازی قرآنی است که متأسفانه بودجه قرآنی در کشور طبق اعلام مسئولان مربوطه محدود بوده و نیاز جامعه را مرتفع نمی‌کند. از این‌رو باید اعتبار لازم برا ترویج فرهنگ قرآنی از طرق دیگری تأمین گردد. یکی از کارآمدترین و مؤثرترین راه‌ها برای ترویج فرهنگ قرآن، «وقف‌های قرآنی» است که به طرق مختلفی شکل می‌گیرند.

سرچشمه توفیقاتی که «مؤسسه موقوفه مکتب القرآن ثارالله» کسب کرده، به همان وقف ابتدایی برمی‌گردد که توسط واقف محترم برای ترویج فعالیت‌های قرآنی ثبت شده است.

بنابراین از ابزار حسنه وقف و جنبه‌های مختلف آن می‌توان برای توسعه و ترویج فرهنگ قرآنی بهره‌مند شد و بر تمام دستگاه‌های اجرایی و واقفان عزیز لازم است برای گام برداشتن در این مسیر همت کنند.

مقابله با تهاجم همه جانبه و ظالمانه دشمن علیه قرآن و اصول قرآنی و ترویج احکام قرآن و سبک زندگی قرآنی نیاز به همیاری و مشارکت مردم دارد، زیرا کسانی که وقف قرآنی انجام می‌دهند در حقیقت آموزه‌های قرآن را ترویج می‌کنند و با وقفشان در مقابل تهاجم دشمن جهاد می‌کنند.

این بیان از وقف می‌گویم سخن

این سخن نیکو بود ای انجمن

وقف را مشکل‌گشا در کار بین

نقش آن چون گل بود زیبا جبین

اولین واقف رسول الله بود

این عمل از بهر ما الگو نمود

اهل فرهنگ و ادب بودی رسول

پایگاه حق نمودی این شمول

در مدینه وقف احمد شد مثال

داد بستان‌ها به گل در کل سال

اهل فرهنگ و سخن‌ها ناب بود

واقف السر فاتح الابواب بود

بهر فردا کشت آن فرهنگ راست

راه پاکش تا ابد الگوی ماست [۷]

آثار ترویج و فرهنگ قرآن در جامعه

۱- انس و الفت با قرآن

انس با چیزی، بدین معناست که انسان از آن، هیچ وحشت و اضطرابی ندارد و همراه با آن به آرامش می‌رسد. انسانِ کمال‌طلب، فقط به امور مادّی بسنده نمی‌کند و به سوی هدف‌های والاتری گام برمی‌دارد. از این‌رو وحشت و تنهایی خود را در پناه امور معنوی زایل می‌کند. در روایات، به انس با علم و معرفت به قرآن و ذکر خدا سفارش شده است.

امام علی علیه السلام فرمود:

«مِنْ أَنَسٍ بِتِلَاوَةِ الْقُرْآنِ لَمْ تُوحِشُهُ مُفَارَقَةُ الْإِخْوَانِ؛ هر کس با قرآن انس گیرد، از جدایی دوستان، وحشتی نخواهد داشت.» [۸]

ایشان همچنین در جواب گروهی که هنگام سفر از ایشان توصیه‌ای خواسته بودند، فرمود:

«إِنْ أَرَدْتَ الْمُونِسَ فَالْقُرْآنُ یَکفِیک؛ اگر به دنبال مونسی می‌گردید، قرآن برایتان کافی است.» [۹]

امام سجاد علیه السلام فرمود:

«لَوْ مَاتَ مَنْ بَیْنَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ لَمَا اسْتَوْحَشْتُ بَعْدَ أَنْ یکون الْقُرْآنُ مَعِی؛ اگر هم هیچ موجودی بر روی زمین زنده نماند و من تنها باشم، مادام که قرآن با من است، وحشتی نخواهم داشت.» [۱۰]

همسر شهید مدافع حرم «موسی جمشیدیان» در وصف همسر شهیدش چنین می‌گوید: از ویژگی‌های بارز شهید، انس با قرآن بود تا آنجا که ملزم بودند هر روز صبح، قبل از رفتن به محل کار خویش، قرآن کریم را باز نموده و قرائت نماید و در آیات الهی تأمل کند و بدون اینکه کسی حتی پدر و مادر ایشان بدانند دوازده جزء از قرآن کریم را حفظ کردند.

وی از خاطرات انس شهید با قرآن می‌گوید: در یکی از روزها که مشغول تلاوت و تأمل در قرآن بودند مرا صدا زدند و گفت به این آیه بنگر آیه ۱۰ از سوره صف که خداوند می‌فرماید:

«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلى‏ تِجارَةٍ تُنْجِیكُمْ مِنْ عَذابٍ أَلِیمٍ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُجاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ ذلِكُمْ خَیْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید، آیا شما را بر تجارتی که از عذاب دردناک (قیامت) نجاتتان دهد، راهنمایی کنم؟ به خدا و رسولش ایمان آورید و با اموال و جان‌هایتان در راه خدا جهاد کنید که این برای شما بهتر است اگر بدانید» من از خدا می‌خواهم که من هم از مصادیق این آیه باشم و دعایش این بود: «اللَّهُمَّ اخْتِمْ لَنَا بِالسِّعَادَةِ وَ الشِّهَادَةِ.» [۱۱]

۲- التزام عملی به ارزش‌ها و آموزه‌های قرآنی

در زمانه‌ای گذشته، جوان بسیار خوش‌صورت و زیبااندامی در کوفه زندگی می‌کرد. او همواره در مسجد جامع شهر حضور داشت و به عبادت خدای یکتا می‌پرداخت.

روزی زن زیبا و خردمندی چشمش بر او افتاد و دلباخته‌اش شد. پس از مدت‌ها که رنج کشید و روزها بر سر راه آن جوان ایستاد، یک روز، هنگامی که جوان به مسجد می‌رفت. زن خودش را به او رسانید و گفت: ای جوان! بگذار یک کلمه با تو سخن بگویم، آن را بشنو، آنگاه هرچه خواستی بکن. جوان به آن زن بی‌اعتنایی کرد و با با او سخن نگفت و به راه خود رفت. هنگامی که از مسجد به قصد منزل می‌رفت، آن زن دوباره سر راهش آمد و گفت: ای جوان! می‌خواهم یک جمله با تو سخن بگویم؛ به سخنم گوش کن.

جوان سر خود را پایین انداخت و گفت: اینجا، جای تهمت است و من خوش ندارم در موضع تهمت باشم زن گفت: ای جوان! من تو را کاملاً می‌شناسم و اینجا که ایستاده‌ام از آن جهت نیست که تو را نشناخته باشم. معاذ الله! که کسی از این موضوع اطلاع پیدا کند. خودم آمدم تا در این موضوع با تو صحبت کنم. گرچه می‌دانم اندکی از این مطالب، نزد مردم بسیار بزرگ هست و شما عابدها و زاهدها همانند شیشه می‌باشید که کمترین چیزی آن را معیوب می‌سازد.

اینک فشرده آنچه را که می‌خواهم به تو بگویم این است: تمام وجودم گرفتار تو شده، پس در کار من و خودت، خدا را در نظر داشته باش. آن جوان به منزل رفت، خواست نماز بخواند (از یاد آوردن وضع آن زن) نتوانست نماز بخواند. نامه‌ای نوشت، آن را برداشت و از منزل خارج شد. دید آن زن همچنان ایستاده است. کاغذ را به او داد و برگشت.

در آن نامه نوشته بود «بسم الله الرحمن الرحیم» ای بانوی محترمه! بدان! بار اول که انسان معصیت می‌کند، خدا حلم می‌ورزد، بار دوم پرده‌پوشی می‌کند، اما هنگامی که بنده‌ای لباس معصیت به تن پوشید، خداوند غضبی می‌کند که آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها و درختان و جنبندگان، تحملش را ندارند.

اگر آنچه گفتی دروغ است، تو را به یاد روزی می‌اندازم که در آن روز آسمان‌ها چون فلز گداخته شود و کوه‌ها مانند پشم زده شود و پراکنده گردد و مردم از ترس به زانو در می آیند. به خدا قسم من از اصلاح خودم عاجزم تا چه رسد به اصلاح دیگران.

و اگر آنچه را گفتی راست است و حقیقت گرفتار شده‌ای، طبیبی را به تو نشان دهم که دردهای مزمن و سخن را علاج می‌کند. او خداوند متعال پروردگار جهانیان است. از صدق دل رو به خدا آور که مرا این آیه قرآن، منقلب و مشغول کرده است. خداوند می‌فرماید:

«وَ أَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْآزِفَةِ إِذِ الْقُلُوبُ لَدَى الْحَناجِرِ كاظِمِینَ ما لِلظَّالِمِینَ مِنْ حَمِیمٍ وَ لا شَفِیعٍ یُطاعُ یَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْیُنِ وَ ما تُخْفِی الصُّدُورُ؛ ای رسول گرامی! امت را از روز قیامت بترسان که نزیک است از هول و ترس آن، جان‌ها به گلوها برسد و از بیم آن حزن و خشم خود را فرو می‌برند، هنگامی که ستم‌کاران نه خویشی دارند که در آن روز به فریادشان برسد و از آنان حمایت نماید و نه واسطه‌ای که وساطش پذیرفته شود. خداوند، خیانت چشم‌ها و آنچه را دل‌ها پنهان می‌دارند می‌داند و از قلب‌های مردم آگاه است.» [۱۲]

با این وضعیت من چگونه می‌توانم از این آیه بگریزم!

زن بعد از چند روز دیگر آمد و بر سر راه جوان ایستاد. وقتی آن جوان متوجه شد که زن سر راهش ایستاده است، خواست به منزلش برگردد تا زن او را نبیند. ناگهان زن صدا زد ای جوان! برنگرد، زیرا دیگر مزاحم تو نیستم و ملاقاتی بین من و تو، جز در جهان دیگر نخواهد بود.

آن زن چون تحت تأثیر آیات قرآن قرار گرفته بود. گریه شدیدی کرد و گفت: از خداوندی که کلیدهای قلب تو به دست او است، می‌خواهم که او این مشکل را آسان کند. آنگاه از پی آن جوان آمد و گفت: ای بنده مخلص خدا! بر من منت بگذار و مرا موعظه‌ای کن و پندی بده که تا زنده‌ام به آن عمل کنم. جوان گفت: تو را سفارش می‌کنم که خودت را از شر خودت حفظ کنی و این آیه را به یاد تو می‌آورم که می‌فرماید:

«وَ هُوَ الَّذِی یَتَوَفَّاكُمْ بِاللَّیْلِ وَ یَعْلَمُ ما جَرَحْتُمْ بِالنَّهارِ؛ او آن خدایی است که چون شب به خواب می‌روید، جان شما را می‌گیرد (و نزد خود می‌برد) و شما را می‌میراند و در روز آنچه از اعمال و کردار را انجام دهید می‌داند.» [۱۳]

وقتی زن این آیه را شنید متأثر شد و سر خود را پایین انداخت، گریه شدیدی کرد و به منزل برگشت و به عبادت و راز و نیاز با خدای خود پرداخت و با همین حال، با اندوه و ناراحتی از این جهان درگذشت و به ابدیت پیوست. [۱۴]

چگونگی ترویج قرآن با وقف

با وجود آشکار بودن ضرورت و اهمیت وقف‌های قرآنی؛ اما متأسفانه در این زمینه موقوفات کمتری نسبت به سایر زمینه‌های معارفی وجود دارد. حجت الاسلام و المسلمین احمد شرفخانی معاون اجتماعی و فرهنگی سازمان اوقاف و امور خیریه کشور در گفتگو با خبرنگار اجتماعی باشگاه خبرنگاران می‌گوید: «بیش از ۸۰۰ نوع نیت اوقافی در کل کشور وجود دارد که کمترین سهم وقف مختص موقوفات قرآنی است.»

اینکه موقوفات قرآنی بعضی استان‌ها با توجه به دارا بودن حجم زیاد موقوفات، کمتر از انگشتان دستان باشد جای تعجب دارد البته یقیناً واقفان دلسوزی وجود دارند که اگر به خوبی به تأثیر این کار توجیه شوند با رغبت کامل در این فضا گام خواهند گذاشت و این امر نیازمند تبلیغ صحیح توسط کارشناسان آگاه به موضوع خواهد بود که در رسانه ملی، مطبوعات و تبلیغات چهره به چهره در این عرصه اقدام کنند.

این مطلب نشان از عدم آگاهی و فرهنگ‌سازی در این زمینه می‌باشد. از این‌رو جهت دادن موقوفات به سوی وقف‌های قرآنی ضروری است؛ زیرا همان‌گونه که قبلاً اشاره شد وقف و موقوفات یک از کارآمدترین برنامه‌ها جهت ترویج فرهنگ قرآن می‌باشد.

وقف از جهات زیر می‌توانند به ترویج فرهنگ قرآن کمک کنند:

تأسیس مراکز و مؤسسات قرآنی [۱۵]

حمایت از پژوهش‌های قرآنی و تهیه و پخش نشریه‌های قرآنی

تجلیل از برگزیدگان قرآنی

ایجاد حلقات معرفتی تفسیر و آموزش قرآن

حمایت از جلسات حفظ موضوعی و ترتیبی آیات قرآن کریم

حمایت از کرسی تلاوت قرآن

تأمین اعتبار لازم برای آماده‌سازی بنر و بروشورهای قرآنی

برگزاری جشنواره هنرهای قرآنی

حمایت از مشاوره‌های قرآنی

حمایت مالی جهت تهیه و آماده‌سازی نرم‌افزارهای قرآنی ویژه گوشی موبایل و تبلت

هدیه دادن قرآن به نونهالان تازه بالغ شده

پخش کتب قرآن در مناطق محروم

و…

* * * * * * * *

سخن پایانی

متأسفانه با گذشت قرن‌ها از نزول قرآن و سفارش‌های مکرر پیامبر و ائمه علیهم السلام هنوز این کتاب آسمانی در مهجوریت است و این عامل نیازمند همت همه آحاد جامعه برای پیشبرد وقف‌های جدید در زمینه فعالیت‌های قرآنی و گسترش آن در جامعه است تا مبادا مشمول این آیه شریفه شویم:

«وَ قالَ الرَّسُولُ یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً؛ و پیامبر عرضه داشت: «پروردگارا! قوم من قرآن را رها کردند.» [۱۶]

ظاهراً این آیه شکایت رسول خدا در روز قیامت نیز خواهد بود که به خدای خود از ظلم مردم در حق این قرآن، شکایت خواهد نمود. خدا کند در آن روز، از کسانی نباشیم که رسول گرامی اسلام، از ما شکایت می‌کند که اگر چنین باشد کار ما دشوار است؛ به ویژه برای آنانی که منتظر شفاعت پیامبر و قرآن هستند.

و از خداوند متعال می‌خواهیم تا مشمول روایت زیر باشیم و با مرگ ما رشته اعمال خیرمان قطع نشود:

علی علیه السلام فرمودند: «هر گاه بنده‌ای از دنیا رود، فرشتگان گویند: «چه پیش فرستاده است؟» و مردم گویند: «چه برجا گذاشته است؟» پس مال اضافه خود را (با وقف و خیرات) پیش فرستید تا به سود شما شود و همه را برجای نگذارید که به زیان شما شود. همانا محروم، کسی است که از خیر دارایی خود محروم شود و مغبوط (که دیگران به حال او غبطه می‌خورند) کسی است که وزنه اعمالش با صدقات و خیرات سنگین شود.» [۱۷]

* * * * * * * *

پی نوشت:

۱- روش داستانی.
۲- آل عمران/۱۶۴٫
۳- وسائل الشیعه، ج ۶، ص ۲۳۶٫
۴- جامع الاخبار، ص ۴۰٫
۵- البرهان فی تفسیر القرآن، ج ۱، ص ۱۵ و بحار الانوار، ج ۸۹، ص ۲۵٫
۶- النهایه فی غریب الحدیث و آلاثر، ج ۱، ص ۲۲۹٫
۷- شاعر: منصور مقدم.
۸- غرر الحکم و درر الکلم، ص ۶۳۸٫
۹- جامع الاخبار، ص ۱۸۱٫
۱۰- الکافی، ج ۲، ص ۶۰۳٫
۱۱- خبرگزاری بین المللی قرآنی http://iqna.ir/fa/news/3535060.
۱۲- غافر، آیه ۱۸٫
۱۳- انعام، آیه ۶۰٫
۱۴- تأثیر قرآن در جسم و جان، از نعمت الله صالحی حاجی‌آبادی.
۱۵- مؤسسه «موقوفه مکتب القرآن ثارالله» که در ابتدای مطالب به آن اشاره شد، یکی از این مؤسسات است که با نیت وقف قرآنی بنا و برای همه رده‌های سنی فعالیت‌های گسترده و هدفمندی دارد.
۱۶- فرقان/۳۰٫
۱۷- امالی صدوق، ص ۱۱۰٫

متن سخنرانی وقف – نقش وقف در ترویج زیارت بقاع متبرکه

ایجاد انگیزه [۱]

در سال ۱۳۵۴ یک لوستر بزرگ و گران‌قیمت به آستان حضرت عبدالعظیم علیه السلام هدیه شد که تا مدّت‌ها کانون توجّه همگان بود. صرف‌نظر از ارزش مادی این لوستر با عظمت که آن روز بیش از ۶۰۰ هزار تومان خریداری شده بود، نکته جالب، اهدای آن توسّط یکی از هموطنان ارمنی بود. در این باره یکی از خادمین حرم مطهر حضرت عبدالعظیم علیه السلام چنین نقل می‌کند:

در سال ۱۳۵۴ یکی از ارامنه ساکن اصفهان، مواجه با مشکلی می‌شود که از رفع آن عاجز می‌گردد و کاملاً امید خود را از دست می‌دهد. تا اینکه در شب ۲۱ ماه مبارک رمضان بر اثر ازدحام اتومبیل‌هایی که از تهران رهسپار حرم مطهر بودند، ترافیک سنگینی ایجاد می‌شود و این مرد ارمنی در ترافیک سنگین خیابان شهید رجایی متوقف می‌گردد، او متوجّه می‌شود که اتومبیل‌‌ها در یک خط ممتد به سمتی متمایل می‌شوند که در انتهای آن گنبد و گلدسته‌ای می‌درخشد. پیش خود می‌گوید: «من صاحب این گنبد و بارگاه را نمی‌شناسم. ولی مطمئناً این مردم برای حلّ مشکلاتشان، از این بارگاه چیزی دیده‌اند که این گونه به سویش سرازیر شده‌اند.» و سپس در دل خود این سخن را می‌گذراند: «خداوندا! به حقّ این آقا که در نزد تو عزیز است، نظری هم به من بفرما.» سپس در همان حال نیّت می‌کند که اگر مشکل لاعلاجش برطرف شود، هدیه‌ای به حرم مطهر این آقای بزرگوار تقدیم کند.

دو روز بعد، آن هموطن ارمنی به تهران می‌آید و لوسترفروشی‌های تهران را زیر پا می‌گذارد تا اینکه یکی از مرغوب‌ترین لوسترهای موجود را خریداری می‌کند و در حالی که تلألویی از اشک در چشمانش موج می‌زند، لوستر را به دفتر آستانه حرم مطهر تحویل می‌دهد و ماجرایش را برای یکی از خادمین تعریف می‌کند و می‌گوید: «خداوند به واسطه این آقای بزرگوار و صاحب این بارگاه، مشکلم را حلّ کرد: آمده‌ام به عهد خود عمل کنم. خواهشم این است که از طرف من ایشان را زیارت کنید و آستانش را ببوسید.» [۲]

* * * * * * * *

متن و محتوا

اشاره

در اکثر مناطق کشور پهناور جمهوری اسلامی ایران، بارگاه‌ها و بقاع متبرکه بی‌شماری از امامزادگان عالی مقام که منسوب به ائمه اطهار علیهم السلام هستند، دیده می‌شود که بسیار بر قداست و معنویت این دیار افزوده‌اند و شایسته است، دوستان و ارادتمندان به خاندان پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله جهت تعظیم این شعائر الهی و برای اجر گذاشتن به مزد رسالت آن نبی اعظم، به این بقاع متبرکه توجه نموده و به زیارت قبور پربرکت این اختران فروزان رفته و به طرق مختلف شرعی آن‌ها را تعظیم نمایند؛ از این‌روست که مرحوم شیخ عباس قمی در کتاب مفاتیح الجنان خود می‌فرماید:

«در زیارت امامزادگان عظام و شاهزادگان عالی‌مقام که قبورشان محل فیوضات و برکات و موضع نزول رحمت و عنایت الهیه است و علمای اعلام تصریح به استحباب زیارت قبور ایشان فرموده‌اند و بحمدالله تعالی در غالب بلاد شیعه قبورشان موجود و بلکه در قریه و بریه و اطراف کوه‌ها و دره‌ها پیوسته ملاذ درماندگان و ملجأ واماندگان و پناه مظلومین و موجب تسلی در‌های پژمردگان بوده و خواهند بود تا یوم قیامت و از بسیاری از ایشان کرامت و خوارق عادات هم مشاهده شده است.» [۳]

حقیقت این است که فضای بقاع متبرکه یکی از بهترین مکان‌ها برای تبلیغ دین اسلام و قرآن است و باید با همت مردم برای تبلیغ و ترویج آن تلاش شود که خوشبختانه سازمان اوقاف و امور خیریه از این فضا بهره کافی را برده است؛ اما لازم است مردم عزیز و متدین در بازسازی و آماده‌سازی زیرساخت‌ها برای آبادانی بقاع متبرکه یاریگر سازمان اوقاف و امور خیریه باشند و توجه بیشتری به زیارت این مکان داشته باشند و همان‌گونه که مقام معظم رهبری مدظله العالی فرموده‌اند: «باید تلاش کنیم تا بقاع متبرکه و امامزادگان تبدیل به قطب‌های فرهنگ شوند»

آیت الله العظمی جوادی آملی حفظه الله فرموده است: «شناخت بقاع متبرک و قبور پربرکت، تفسیر عملی سوره کوثر است. آنان مصداق روشن کوثر و حافظان شجره طیبه و ناشران اهل ولایت و مبلغان آثار هستند و قبور آن‌ها هم منشأ برکات است.» [۴]

امام خمینی رحمة الله علیه در کلامی زیبا، برای مزار شهدای عزیز انقلاب اسلامی و مدافعان حرم نیز جایگاه رفیعی معرفی کرده و می‌فرماید: «شهدا امامزادگان عشقند که مزارشان زیارتگاه اهل یقین است.» [۵]

آثار زیارت بقاع متبرکه

بقاع متبرکه و آثار فرهنگی و مذهبی ذخایر مهمی برای کشور است. زیارت این بقاع متبرکه که همه ساله بلکه همه روزه گروه‌های زیادی را به سوی خود جذب می‌کند، فواید و برکات زیادی برای زائرین محترم دارد زیرا از یک سو وسیله توجه به پروردگار عالم و تقرب به ذات مقدس او از طریق شفاعت او می‌شود و از سوی دیگر سبب ندامت و توبه از گناهان است، از این‌رو آثار و برکات متعددی برای این عمل عبادی و فرهنگی وجود دارد که برخی از این آثار عبارتند از:

۱- تقویت باورها و اعتقادات مذهبی افراد

از آنجا که در این اماکن مباحث مذهبی و دینی مرور و در معرض دید قرار می‌گیرد و از طرف دیگر صاحبان این بقاع متبرکه منسوب به ائمه علیهم السلام و پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله هستند، زائر در این اماکن مورد توجه و عنایت خداوند متعال و اهل بیت علیهم السلام قرار می‌گیرد. علاوه بر موارد پیشین، زائرین در این اماکن، ادعیه و زیارت‌نامه‌هایی را مرور می‌کنند که مضامین اعتقادی و ایمانی اساسی در آن‌ها مطرح شده است، این مسائل سبب تقویت باورها و اعتقادات زائران می‌گردد.

۲- حفظ قداست شعائر دین

از جمله اثراتی که در نتیجه زیارت بقاع متبرکه در جامعه اسلامی به وجود می‌آید، تأکید بر قداست آرمان‌ها و اهداف مکتب و شعائر دین مبین اسلام است. حفظ قداست شعائر دین، مسئله‌ای است که در قرآن کریم و آموزه‌های اسلامی بر آن تأکید فراوان شده است. در آموزه‌های اسلامی زمان‌ها و مکان‌های مختلفی دارای قداست هستند؛ از جمله زمان‌های مقدس، اعیاد مذهبی، ماه‌ها، لیلة القدر و شبی که قرآن در آن فروفرستاده شده و… و از جمله مکان‌های مقدس مسجد الحرام، کعبه، مقام ابراهیم، مساجد و اماکن متبرکه را می‌توان نام برد. همچنین پیامبران و اولیای الهی، حجر الاسود، قرآن کریم، ادعیه، شعائر دینی و… که همه مبارک و مقدس هستند. چنانکه «زائر خانه خدا» در هنگام طواف، «حجر الاسود» را استلام می‌کند (به آن دست می‌مالد) هدف از دست گذاردن بر این سنگ سیاه نوعی پیمان بستن با ابراهیم خلیل علیه السلام است تا پیوسته در راه آرمان او، سعی و کوشش کند و چون دست زائر به قهرمان توحید نمی‌رسد، دست به چیزی می‌گذارد که یادگار از اوست.

بقاع متبرکه نیز به عنوان یکی از این مکان‌های مقدس به حساب می‌آیند که حفظ قداست آن‌ها با حضور در این مراکز، موجب حفظ شعائر دینی می‌شود همچنین با توجه به زیارت‌نامه‌ها، ادعیه و فعالیت‌ها و اعمال مذهبی که در این اماکن انجام می‌گیرد و نیز با توجه به اینکه این اماکن محل اجتماعات مذهبی و سیاسی جامعه اسلامی هستند، زیارت بقاع متبرکه موجب حفظ قداست شعائر دینی خواهد شد.

۳- معرفی الگوهای شاخص به جامعه

قرآن کریم در پاسخ به نیاز فطری انسان مبنی بر الگوگیری از اولیای الهی، برای انسانهای برخوردار از جهان‌بینی الهی، حضرت ابراهیم [۶] و رسول مکرم اسلام [۷] را به عنوان مقتدایی نیکو و الگویی شایسته معرفی می‌کند. بخشی از آیات الهی با ارائه نمونه‌هایی مثل آسیه و مریم الگوی زنان مسلمان را مشخص می‌کند. [۸]

انسان علاوه بر معارف نظری مکتب و قوانین اصیل نیازمند راهنمای عینی و الگویی مقدس است که با عملکرد خویش او را به سوی حقیقت و زیبایی‌ها رهنمون سازد. زیارت گامی در راستای همین هدف، یعنی «الهام گرفتن از اسوه‌ها» است. زیارت در تمام ابعاد و اقسام آن همچون زیارت کعبه، پیامبران علیهم السلام و پیامبر خاتم صلّی الله علیه و آله، ائمه معصومین و امامزادگان علیهم السلام و نیکان، الگو گرفتن از کسانی است که شایستگی الگو قرار گرفتن را دارند.

توجه به بقاع متبرکه موجب زنده شدن یاد و خاطر بزرگان مدفون شده در این اماکن است. بزرگانی که زندگی خود را در راه دفاع از آرمان‌های مکتب مقدس اسلام گذرانده‌اند و بسیاری از آنان جان خویش را در این راه از دست دادند. زندگی این بزرگواران از جمله شاخص‌ترین الگوها برای انسان مسلمان و آزاده است و انسان می‌تواند با الگو قرار دادن آن‌ها به زندگی مادی و معنوی خویش جهت‌گیری الهی بخشد. حرم‌های امامزادگان به عنوان اماکنی که پیکر مطهر اولیای الهی را در بر دارند، از مهمترین مکان‌هایی هستند که انسان با حضور در آن‌ها می‌تواند با الگوهای شاخص جامعه بشری آشنا شود و از آن‌ها درس بیاموزد.

همچنان که زائران بیت الله الحرام در کنار آن‌ هاجر و اسماعیل علیهماالسلام را مشاهده می‌کنند که عظیم‌ترین و عارفانه‌ترین نقش توحیدی خویش را در تاریخ بشریت ترسیم کرده‌اند.

جای جای سرزمین وحی حکایتی شنیدنی از عرفان، عشق، امید و تسلیم محض در برابر خداوند هستی‌بخش دارد و زائر همواره آنان را در حرکت و عمل خویش حاضر و شاهد می‌بیند.

این‌ها همه خود نشان‌دهنده نقش الگوها در حرکت‌های عملی اسلام و درس‌های زائران کوی دوست است که زائران از محضر امامزادگان مدفون در بقاع متبرکه فرامی‌گیرند.

۴- برآورده شدن دعا

همان‌گونه که اهل بیت علیهم السلام در زمان حیات خود حجّت خدا بر روی زمین و مسیر دریافت نعمت‌های الهی بوده‌اند، پس از حیات خود نیز همان‌گونه‌اند و با شفاعت آن بزرگواران است که حاجات انسان می‌تواند در درگاه خداوند مستجاب شود.

این در حالی است که در تعالیم اسلامی حتی دعای انسان در کنار قبور مؤمنین و مؤمنات، مورد پذیرش قرار گرفته و خداوند به برکت و احترام مردگان مؤمن، حاجت زندگان را نیز برآورده می‌کند. امام صادق علیه السلام در این باره فرمودند:

«زُورُوا مَوتَاکُم فَإِنَّهُمْ یَفْرَحُونَ بِزِیارَتِکُم وَ لْیَطْلُبْ أَحَدُکُم حَاجَتَهُ عِنْدَ قَبْرِ أَبِیهِ وَ عِنْدَ قَبْرِ أُمِّهِ بِمَا یَدْعُو لَهُمَا؛ مردگان فامیل و عشیره خو د را زیارت کنید، زیرا آنان با زیارت شما، شاد می‌شوند و علاوه بر این مناسب است همراه زیارت اهل قبور (و به خصوص) زیارت پدر و مادر خود، حاجت خود را از خداوند خواسته دعا کنید.» [۹]

وقتی زیارت قبور مؤمنین چنین باشد، به طریق اولی روشن است که زیارت قبور اولیای دین و تقاضای برآورده شدن حاجات از خدای تعالی به احترام شرافت و منزلتی که آنان نزد خدای تعالی دارند، موجب پذیرش قرار خواهد گرفت.

وقف و چگونگی ترویج زیارت بقاع متبرکه

یکی از بهترین و کارآمدترین سرمایه‌های عظیم و راهگشا برای رونق گرفتن زیارت و برنامه‌های فرهنگی و مذهبی در این زیارتگاه‌ها و بقاع متبرکه، استفاده از ظرفیت وقف و موقوفات در این بخش می‌باشد.

وقف و زیباسازی محیط ظاهری و معنوی بقاع متبرکه

بی‌تردید اولین قدم در جلب توجّه و جذب افراد به سمت هر چیزی از جمله مکان‌های مذهبی وجود زیبایی‌های ظاهری است. در صدر اسلام به دلیل اینکه هنوز بقاع متبرّکه شکل نگرفته بودند، در منابع دینی مطالب زیادی پیرامون آن وجود ندارد؛ اما اگر این اماکن را به معنای عام یک مکان مذهبی به شمار آوریم، در این صورت روایاتی که پیرامون مکان‌های مذهبی مثل مسجد و یا دعوت ائمه علیهم السلام به زیارت خود یا امام دیگر وارد شده، شامل این اماکن نیز می‌شود.

البته باید توجه داشت که زیباسازی به دو صورت امکان دارد؛

یک: زیباسازی ظاهری؛ این زیباسازی می‌تواند در قالب‌هایی چون نقشه معماری زیبا، ساخت بوستان‌ها، نظافت و پاکیزگی زوّار، زیبا و پاک بودن متعلّقاتِ این اماکن مثل فرش‌ها و غیره تحقق یابد. البته باید دقت نمود که این زیباسازی با رویکرد معماری اصیل اسلامی و مطابق سفارش‌های قرآنی و روایی باشد نه صِرف آراستن با نورهای مختلط نئون که گاه آزاردهنده است و بیش از آنکه جذب‌کننده باشند، صرفاً جلب‌کننده نظرها به صورت آنی و بی‌هدف است.

دو: زیباسازی معنوی؛ بدین معنا که در محیط‌های مذهبی می‌توان با مدیریت و ترغیب بر ترک محرّمات به شکل‌گیری فضای معنوی، امنیّت‌بخش و آرامش‌آور کمک کرد. در دین اسلام برای به وجود آمدن این نوع زیبایی راهکار نهی از ارتکاب رذایل اخلاقی به ویژه در این مکان مطهّر پیشنهاد شده است.

بنابراین زیبا کردن محیط امامزادگان به شیوه‌ای درست می‌تواند عاملی برای جذب بوده و از این راه بسترِ لازم برای برقراری ارتباط با مردم و آشناسازی آن‌ها با فرهنگِ دینی فراهم شده و نهایتاً زمینه تبدیل این مراکز به مرجع اصلی فرهنگی فراهم گردد؛ و این مهم با مدد گرفتن از وقف و واقفان امکان‌پذیر می‌گردد.

اطعام و اکرام زائران و مجاوران بقاع متبرکه

از جمله ‌آموزه‌های دینی که بسیار مورد سفارش پیشوایان دین قرار گرفته موضوع اطعام است. این آموزه مانند بسیاری از آموزه‌های دینی کارکرد دو سویه دنیوی و اخروی دارد؛ از نظر دنیوی اطعام موجب شکل‌گیری و تقویت صفات والای انسانی همچون اخلاص، کرم و محبّت نسبت به دیگران می‌شود و از این جهت به مثابه عاملی مهم در استحکام‌بخشی به پیوندهای اجتماعی نقش ایفا می‌کند و از منظر اخروی نیز باعث سعادت اخروی و آمرزش گناهان در قیامت می‌شود. امام صادق علیه السلام برای بیان اهمیت وقف برای اطعام می‌فرماید:

«مَنْ أَطْعَمَ مُسْلِماً حتی یُشْبِعَهُ لَمْ یَدْرِ أَحَدٌ مِنْ خَلْقِ اللَّهِ مَالَهُ مِنَ الْأَجْرِ فِی الْآخِرَةِ لاَ مَلَکٌ مُقَرَّبٌ وَ لَا نَبِیٌّ مُرْسَلٌ إِلَّا اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ؛ کسی که مسلمانی را تا سرحدّ سیری اطعام کند، هیچ کس ـ حتی فرشتگان مقرّب پیامبران مرسل ـ جز خداوند جهان نمی‌داند که ثواب این کار در آخرت چه اندازه است.» [۱۰]

بقاعِ متبرّکه به لحاظ جایگاه معنوی و مقبولیت عمومی می‌توانند به عنوان مکانی مناسب برای عملی کردن این آموزه باشند و از این طریق موجب جذب عموم مردم به این اماکن مطهّر شوند. نکته‌ای که در این میان در خور توجه است و گاه به عنوان مانعی برای اجرای این امر تلقی می‌شود، بحث هزینه‌های این کار است که البته باید توجه داشت که با توجه به همان مقبولیت و اعتقاد عمومی که امامزادگان مطهّر بین مردم دارند با یک برنامه‌ریزی درست و مدیریت هوشمند و کاستن از تشریفات دست و پاگیر می‌توان کلیه هزینه‌ها را از محل مشارکت‌های مردمی و وقفی تأمین نمود.

یکی از موقوفات اطعامی موقوفه فتحعلی‌خان (صاحب دیوان) است. این وقف صرف اطعام زائران حرم رضوی علیه السلام در روز میلاد امام حسین علیه السلام می‌شود.

مطابق این وقف که به «ناهار اغنی» معروف شده است، هر سال مصادف با سوم شعبان، میلاد حضرت امام حسین علیه السلام در تالار تشریفات حرم مطهر حضرت رضا علیه السلام ضیافتی با سفره رنگین برپا می‌شود که طبق وقف‌نامه، هفت نوع غذا سر سفره چیده می‌شود که شامل سوپ، دورق برنج، کوکو شیرین، سالاد الویه، گوشت و یک رقم خورشت، نوشیدنی متعارف (نوشابه، دوغ و آب) می‌شود.

در وقف‌نامه آمده است که تولیت آستان قدس رضوی، شخصاً در مجلس باید حضور یابد و به صرف شیرینی و شربت و ناهار هفت رنگ، از میهمانان پذیرایی کند.

نکته جالب این وقف نیز مراسم آغازین آن است که طبق وصیت‌نامه مرحوم فتحعلی‌خان (صاحب دیوان) پیش از شروع مراسم، متن این وقف برای حضار قرائت می‌شود: «مرحوم صاحب دیوان، نیتش این بوده که مسئولان و حکام را سالی یکبار به این بهانه دور هم جمع کند تا بلکه این گروه، گرهی از گره‌های مردم را به بهانه این گردهمایی بگشایند تا اغنیا سر یک سفره قرار گیرند و تحت تأثیر وقف قرار گیرند و لااقل بخشی از املاک و دارایی خود را به وقف امور خیر، برای ارج نهادن به مقام والای انبیا و اولیا و محرومان کنند.» [۱۱]

علاوه بر اطعام، بحث تکریم زوّارِ امامزادگان نیز نقش به سزایی در جلب و جذب مردم به سمت این مکان‌های مطهّر دارد. اکرام مؤمنان به نحوی گسترده در اسلام مورد توجه است تا جایی که در روایتی از امام صادق علیه السلام حرمت مؤمن از حرمت کعبه بالاتر دانسته شده است.

از این رو اطعام و در کنار آن اکرام زائران می‌تواند بستری فراهم سازد که در آن مردم هر چه بیشتر به سوی این مراکز دینی جذب شوند و این امر به نوبه خود فرصتی فراهم خواهد کرد تا بشود با ارائه برنامه‌های گوناگون فرهنگی و تبلیغی این بقاع را به قطب فرهنگی تبدیل کرد.

در میان موقوفات متعدد که در آستان قدس رضوی ثبت شده، است نیز موارد جالبی وجود دارد که نشان از ارادت ویژه واقفان به زائران حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام نیز دارد. از جمله این موقوفات، روستایی است که صاحبش آن را وقف واکس زدن کفش‌های زائران حرم حضرت رضا علیه السلام شده است. همچنین در مشهد موقوفه‌هایی برای تأمین کفش زائرانی که کفش‌های آن‌ها گم می‌شود هم وجود دارد. [۱۲]

وقف و تعظیم شعائر دین مبین اسلام در بقاع متبرّکه (ترویج اهداف و آرمان‌های امامزادگان)

از جمله آثار پرخیر و برکتی که وقف در حفظ و نگهداری بقاع متبرکه و ترویج زیارت آن‌ها در جامعه اسلامی دارد، تأکید بر قداست آرمان‌ها و اهداف مکتب و شعائر دین مبین اسلام است. حفظ قداست شعائر دین، مسئله‌ای است که در قرآن کریم و آموزه‌های اسلامی بر آن تأکید فراوان شده است. در آموزه‌های اسلامی زمان‌ها و مکان‌های مختلفی دارای قداست هستند؛ از جمله زمان‌های مقدس، اعیاد مذهبی، ماه‌ها، لیلة القدر و شبی که قرآن در آن فرو فرستاده شده و… و از جمله مکان‌های مقدس مسجد الحرام، کعبه، مقام ابراهیم، مساجد و اماکن و بقاع متبرکه را می‌توان نام برد. همچنین پیامبران و اولیای الهی، حجرالاسود، قرآن کریم، ادعیه، شعائر دینی و… که همه مبارک و مقدس هستند. [۱۳] چنان که «زائر خانه خدا» در هنگام طواف «حجرالاسود» را استلام می‌کند (به آن دست می‌مالد) هدف از دست گذاردن بر این سنگ سیاه نوعی پیمان بستن با ابراهیم خلیل است تا پیوسته در راه آرمان او، سعی و کوشش کند و چون دست زائر به قهرمان توحید نمی‌رسد، دست به چیزی می‌گذارد که یادگار از اوست و در واقع تجدید میثاق با راه و اهداف آن حضرت و ابراز تولی با آن قهرمان توحید است بقاع متبرکه نیز به عنوان یکی از این مکان‌های مقدس به حساب می‌آیند که حفظ قداست آن‌ها، موجب حفظ شعائر دینی می‌شود. همچنین با توجه به زیارت‌نامه‌ها، ادعیه و فعالیت‌های فرهنگی، تبلیغی و اعمال مذهبی که در این اماکن انجام می‌گیرد و نیز با توجه به این که این اماکن محل اجتماعات مذهبی و سیاسی جامعه اسلامی هستند، زیارت بقاع متبرکه موجب حفظ قداست شعائر دینی خواهد شد و این امر تقویت روحیه ایمان و اعتقاد مردم جامعه را در پی خواهد داشت.

وقف برای آموش معارف دینی و مهارت‌های زندگی

رفتارهایی که از یک فرد بروز می‌کند، برخواسته از افکار و اعتقاداتی است که در درون او وجود دارد و همین افکار درونی سبک زندگی او را شکل می‌دهد. برای برخورداری از سبک زندگی خاصی مانند سبک زندگی دینی، آشنایی با معارف دینی و فراگیری مهارت‌های متناسب با آن ضروری است.

بنابراین برای داشتن یک زندگی با نشاط ضرورت نیاز به فراگیری این معارف و مهارت‌ها کاملاً احساس می‌شود و یکی از مراکزی که می‌تواند نقش آموزش معارف و مهارت‌ها را برعهده بگیرد، بقاع متبرّکه است؛ چرا که یکی از اولین مراکزی که مردم متدین با مواجهه با هر مشکلی به آنجا مراجعه می‌کنند همین مراکز است. واقفان می‌توانند با موقوفات خود متصدیان این مکان‌های مقدس را در جهت برگزاری کارگاه‌های آموزشی و مهارتی یاری نمایند و خود را از اجر عظیم این عمل بهره‌مند سازند.

بنابراین ایجاد کلاس‌هایِ آموزش معارف و مهارت‌های زندگی علاوه بر پاسخ به یک نیاز ضروری انسان، می‌تواند به صورت غیرمستقیم، فرصت مناسبی برای مرجعیت این بقاع در امر رفع نیاز مردم و تبدیل آن‌ها به یک قطب فرهنگی و متحوّل‌کننده سبک زندگی باشد.

اما یکی از ارزشمندترین انواع وقف، وقف جان در راه حفظ حرمت بقاع متبرکه و زیارتگاه‌ها است. همان کاری که امروزه مدافعان حرم انجام می‌دهند. مدافعان حرم در نبرد با کسانی که به مقابله با دین خدا ایستاده‌اند، از بقاع متبرکه حرم حضرت زینب و رقیه سلام الله علیهما و حرمین شریفین در عراق محافظت می‌کنند و امامان و امامزادگان مدفون در این مشاهد شریفه و بقاع متبرکه با جاذبه خویش، قلوب پاک‌ترین و مخلص‌ترین جوانان را به سمت خود کشانده و امنیت، عزت، استقلال و مقابله با استکبار جهانی را به ارمغان آورده است.

* * * * * * * *

پی نوشت:

۱- روش داستانی.
۲- پایگاه اطلاع‌رسانی حوزه علمیه: http://www.hawzah.net/fa/article/view/93411
۳- مفاتیح الجنان، ص ۱۰۳۲٫
۴- خبرگزاری فارس، تاریخ مخابره ۱۸ اسفند ۹۰٫
۵- همان، تاریخ مخابره ۱ مهر ۸۷٫
۶- احزاب، آیه ۲۱٫
۷- احزاب، آیه ۲۱٫
۸- تحریم، آیه ۱۰ و مؤمنون، آیه ۵۰٫
۹- الکافی، ج ۳، ص ۲۳۰٫
۱۰- وسائل الشیعه، ج ۲۴، ص ۳۲۶٫
۱۱- نقل از سایت تابناک، تاریخ ۱۸ اسفند ۱۳۹۲٫
۱۲- سایت تابناک: ۱۸ اسفند ۱۳۹۲٫
۱۳- الانعام، آیه ۹۲؛ الدخان، آیه ۳؛ آل عمران، آیه ۹۶؛ مریم، آیه ۳۱٫

متن سخنرانی وقف – برکات وقف برای حوزه‌های علمیه

ایجاد انگیزه [۱]

جابر بن عبد الله انصاری می‌گوید: «روزی از آن روزها که مسلمانان به کار حفر خندق مشغول بودند، به سراغ رسول خدا صلّی الله علیه و آله رفتم و آن حضرت را در مسجدی که در آن نزدیک بود مشاهده کردم که ردای خود را زیر سر گذارده و به پشت خوابیده و برای آنکه گرسنگی در او اثر نکند و خالی بودن شکم او مانع از کار حفر خندق نشود، سنگی به شکم خود بسته است.

آن وضع را که دیدم، به فکر افتادم تا غذایی تهیه کرده و آن حضرت را به خانه ببرم، از این‌رو به خانه رفتم و بزغاله‌ای را که در منزل داشتم و از نظر اندام متوسط بود (نه چاق و نه لاغر) ذبح کردم و از زنم پرسیدم: چه در خانه داری؟ گفت: یک صاع جو، به او گفتم: این بزغاله را بپز و جو را نیز آرد کن و نانی بپز تا من امشب رسول خدا صلّی الله علیه و آله را به خانه بیاورم. زن قبول کرد و من کنار خندق آمدم و به نزد رسول خدا صلّی الله علیه و آله رفتم و چون شام شد و مردم دست از کار کشیده و خواستند به خانه‌های خود بروند، از آن حضرت دعوت کردم تا شام را در خانه ما صرف کند.

رسول خدا صلّی الله علیه و آله پرسید: چه در خانه داری؟ من جریان بزغاله و یک صاع جو را عرض کردم. حضرت دستور داد جار بزنند تا همه افرادی که در حفر خندق کار می‌کردند شام را در خانه جابر صرف کنند. و در نقل دیگری است که خود آن حضرت فریاد برداشت:

«یَا أَهْلَ الْخَنْدَقِ إنَّ جَابِرا صَنَعَ لَکُم شُوربَاً فَحَی هَلاکُم؛ ای اهل خندق جابر برای شما شوربایی ساخته همگی بیایید!»

جابر گوید: خدا می‌داند در آن وقت چه بر من گذشت و با خود گفتم: «انالله و اناالیه راجعون»، زیرا می‌دیدم آن گروه بسیار (که طبق مشهور بیش از هفتصد نفر بودند) همگی به راه افتادند و به فکر فرو رفتم که چگونه می‌خواهند از آن اندک غذا بخورند و سیر شوند، از این‌رو به سرعت خود را به خانه رسانده، به همسرم گفتم: ای زن! رسوا شدم، رسول خدا با همه مردم به خانه ما می‌آیند!

زن گفت: آیا پیغمبر از تو پرسید چه در خانه داری؟

گفتم: آری. همسرم گفت: پس ناراحت نباش خدا و رسول او به جریان داناتر هستند و به راستی آن زن با همین یک جمله اندوه بزرگی را از دل من دور کرد و به خوبی مرا دلداری داد.

در این وقت پیغمبر صلّی الله علیه و آله وارد شد و یکسره به سوی مطبخ آمد و سر دیگ و تنور رفت و دستور داد، پارچه‌ای روی دیگ و پارچه‌ای نیز روی تنور نان انداختند و خود ایستاد و فرمان داد مسلمانان ده نفر ده نفر بیایند و برای هر دسته مقداری نان از زیر پارچه روی تنور بیرون می‌آورد و با دست خود در کاسه‌های بزرگی که تهیه شد، ترید می‌کرد. سپس به دست خود ملاقه را می‌گرفت و سر دیگ می‌آمد و آبگوشت روی نان‌ها می‌ریخت و قدری گوشت هم روی آن می‌گذارد و به آن‌ها می‌داد و در هر بار پارچه‌ای را که روی دیگ و تنور بود دوباره روی آن می‌انداخت و بدین ترتیب همه آن جمعیت بسیار را سیر کرد و پس از همه ما نیز با خود او غذا خوردیم و به همسایه‌ها نیز دادیم.» [۲]

* * * * * * * *

متن و محتوا

اشاره

در این جریان عنایت و توجه پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله به غذای جابر سبب برکت در آن شد به گونه‌ای که افراد بسیار زیادی را سیر کرد. برکت به معنای پایداری خیر الهی در چیزی و رشد و افزایش درخواستی است که هر انسان مؤمن از خدا دارد. خیر و نیکی، اگر با دو ویژگی همراه باشد، برکت نامیده می‌شود: یکی، کثرت و فراوانی؛ و دیگری، ثبات و دوام، برای مثال، نسل با برکت، به معنای کثرت و دوام فرزندان نیک‌سیرت است، یا عمر با برکت، زندگی همراه با خیر فراوانی است که آثار آن، پایدار می‌ماند. و مال با برکت مالی است که هم کثیر باشد و هم استمرار داشته باشد.

برکت، موضوعی است که در فرهنگ اسلامی به عنوان یک اصل شناخته شده و عوامل زیادی در آن دخالت داشته و رابطه مستقیمی با چگونگی استفاده صحیح و مناسب از نعمات الهی دارد. خداوند متعال علاوه بر آنکه بسیاری از نعمات خود را با تعبیر نعماتی «مبارک» در قرآن کریم یاد کرده، به زیبایی به اصل برکت اشاره کرده و می‌فرماید:

«وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ؛ و اگر مردم شهرها ایمان آورده و به تقوا گراییده بودند، قطعا برکاتی از آسمان و زمین برایشان می‌گشودیم.» [۳]

یکی از مؤثرترین عوامل ایجاد برکت، «وقف» می‌باشد. خداوند متعال در این باره می‌فرماید:

«الْمالُ وَ الْبَنُونَ زِينَةُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ الْباقِياتُ الصَّالِحاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَواباً وَ خَيْرٌ أَمَلاً؛ مال و فرزندان آرایش زندگانی جهان‌اند و لکن، اعمال صالح که تا قیامت باقی است، نزد پروردگار بسی بهتر و عاقبت آن نیکوتر است.» [۴]

در میان موقوفاتی که شکل می‌گیرد، برخی از آن‌ها نسبت به دیگر موقوفات برکت بیشتری دارند که یکی از این نوع موقوفات، موقوفاتی است که برای حوزه‌های علمیه و صرف تحصیل و تدریس شاگردان مکتب امام صادق علیه السلام می‌شود. علت این مدعی را در ادامه اثبات می‌کنیم؛ اما قبل از بیان آن، باید به این نکته اشاره کنیم که در گذشته موقوفات زیادی برای حوزه‌های وجود داشته، به گونه‌ای که بیشتر بازارهای قدیمی شهرها و روستاها و بخش عمده‌ای از زمین‌ها و اراضی کشاورزی و تعداد قابل توجهی از باغ‌های وسیع، وقف حوزه‌های علمیه بوده‌اند؛ اما متاسفانه در دهه‌های اخیر این موقوفات کم شده است.

آثار و برکات وقف برای حوزه‌های علمیه

۱- مورد توجه و عنایت خداوند و اهل بیت علیهم السلام قرار گرفتن

اگر با عینک تاریخ به حوزه‌های علمیه نگاه کنیم، در ابتدا خواهیم دید که اساسا خود معصومین علیهم السلام مؤسس همین حوزه بوده‌اند که شاخص‌ترین ایشان وجود پربرکت امامین صادقین علیهم السلام است. با ورق زدن تاریخ به دوران ائمه بعدی یعنی حضرت امام جواد و امام هادی و امام عسکری علیهم السلام می‌رسیم که این سه بزرگوار نیز هر یک به سهم خود، سبب تشکیل حوزه‌های علمیه در شهرهایی مثل مدینه، کوفه و… بوده‌اند. با آغاز فعالیت این حوزه‌ها، رفته رفته امر تأسیس دیگر مراکز حوزوی رونق پیدا کرده و افرادی چون شیخ مفید در بغداد و شیخ طوسی در نجف به تأسیس حوزه‌های علمیه با آن همه عظمت و رونق علمی پرداختند.

بنابراین اگر واقفی چیزی را برای حوزه‌های علمیه وقف نماید، به اهداف ائمه علیهم السلام از تشکیل حوزه‌های علمیه کمک کرده و در مسیری که ایشان قدم گذارده‌اند، گام می‌نهد و قطعاً این عمل مورد پسند خدای متعال و اهل بیت اطهار علیهم السلام است.

سبک بارانِ عالم غم ندارند

به دستِ خویش جز مرهم ندارند

در این دنیای پرآشوب، آنان

خدا دارند و چیزی کم ندارند

سرافرازند آری نیک مردند

همانانی که اهل عشق و دردند

گذشتند از هر آن چیزی که دارند

چه خوش اموال خود را وقف کردند [۵]

۲- تقویت باورها و دینداری مردم

از آنجا که مردم مباحث اعتقادی و دینی خود را از حوزه‌های علمیه می‌گیرند و این مراکز دینی پاسخگوی مباحث اعتقادی و مذهبی مردم می‌باشند، وقف در این راه، سبب رونق گرفتن این مراکز و در نتیجه تقویت باورها و دینداری مردم می‌گردد.

مقام معظم رهبری حفظه الله در کلامی گهربار به این مسئله اشاره کرده و می‌فرماید: «حوزه‌های علمیه، قوام اصلی و ستون مهم انقلاب و نظام مقدس جمهوری اسلامی هستند، حوزه علمیه مزرع علمای دین و پرورشگاه نهال‌های بالنده فقاهت در آینده است… این حوزه‌ها در طول زمان توانسته‌اند اولاً دین را حفظ و تبیین کنند ـ که اگر زحمات حوزه‌های علمیه از آغاز تا امروز نمی‌بود، یقیناً از دین و حقایق دینی چیزی باقی نمی‌ماند، بقای دین مدیون تلاش علمی حوزه‌هاست ـ ثانیاً توانسته‌اند روحیه دینی مردم را تقویت کنند. از این حوزه‌ها بوده است که علما و مبلغانی برخاستند و در میان مردم تبلیغ دین کردند و روحیه دینی را در مردم تقویت نمودند و همچنین توانستند فکر جامعه را هدایت کنند.» [۶]

از امام هادی علیه السلام نقل است که فرمود: «اگر در پس غیبت امام قائم علیه السلام علمائی نبودند که داعی به سوی او بوده و اشاره به او کنند، و با براهین الهی از او دفاع نمایند، و بندگان مستضعف خدا را از دام ابلیس و اعوانش برهانند، و از بند نواصب (دشمنان اهل بیت) رهایی بخشند، همه مردم از دین خدا دست کشیده و مرتدّ می‌شدند. لکن علماء کسانی هستند که زمام قلوب شیعیان ضعیف ما را در دست داشته و مهار می‌کنند، همچون ناخدای کشتی که سکّان آن را در دست دارد. این گروه همان شخصیت‌های برتر و افضل در نزد خداوند با عزّت و جلال می‌باشند.» [۷]

بنابراین اگر ادعا می‌کنیم که برکت وقف برای حوزه‌های علمیه بیشتر از برکت در موقوفات دیگر است، یک دلیلش این است که آثار آن به همه آحاد جامعه برمی‌گردد.

۳- ترویج و نشر فرهنگ اهل بیت علیهم السلام در جامعه

اصلی‌ترین وظیفه طلاب علوم دینی و دانش‌پژوهان حوزوی، تبلیغ دین و نشر فرهنگ اهل بیت علیهم السلام در سطح جامعه می‌باشد، هر مقدار موقوفات بیشتری در اختیار حوزه‌های علمیه قرار گیرد، ترویج و تبلیغ فرهنگ اهل بیت علیهم السلام بیشتر و بهتر رونق بیشتری می‌گیرد.

در تبیین نقش حوزه علمیه در جهت ترویج فرهنگ اهل بیت علیهم السلام می‌توان به فرمایشی از سخنان حضرت امام خمینی رحمة الله علیه اشاره کرد که فرمودند: «تردیدی نیست که حوزه‌های علمیه و علمای متعهد در طول تاریخ اسلام و تشیع مهمترین پایگاه محکم اسلام در برابر حملات و انحرافات و کجروی‌ها بوده‌اند. علمای بزرگ اسلام در همه عمر خود تلاش نموده‌اند تا مسایل حلال و حرام الهی را بدون دخل و تصرف ترویج و تبلیغ نمایند. اگر فقهای عزیز نبودند معلوم نبود امروزه چه علومی به عنوان علوم قرآن و اسلام و اهل بیت علیهم السلام، به خورد توده‌ها داده بودند.» [۸]

۴- رونق گرفتن حوزه‌های علمیه و عالم‌پروری

تشکیل پایگاه دینی برای تبلیغ دین امری ضروری است و لازمه آن وجود فضای مناسب است. از این‌رو بود که پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله اولین کار در راستای تشکیل حکومت و اجرای رسالت در مدینه را، اتخاذ مکان مناسب می‌دانند که البته توسط خداوند تعیین شد. سالیان سال از اولین مکان اتخاذی پیامبر جهت تبلیغ دین می‌گذرد، ولی همچنان این عنصر مکان و پایگاه در تبلیغ از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است و اکثر مکان‌ها و پایگاه‌های تبلیغی که حوزه‌های علمیه هستند از طریق عمل به سنت حسنه وقف تأمین می‌شوند. از اینرو تأمل بر روی دو واژه وقف و حوزه علمیه ذهن انسان را به رابطه مردم با دین‌داری و حوزه‌های علمیه معطوف می‌سازد.

امروزه با توجه به پیشرفت علم و تکنولوژی و به روز بودن حوزه‌ها در کنار مباحث سنتی می‌طلبد که از امکانات مادی خوبی برخوردار باشند و روشن است که یک قسمت عمده مادی وجود یک مکان مناسب جهت مستقر شدن علما و طلاب می‌باشد و مستلزم چنین امری جلب مسیر واقفان سنت حسنه وقف به این سمت است.

در کشور ایران فعالیت‌های علمی حوزه‌های مذکور مقارن با حکومت صفویه شد. (علی‌رغم کسانی که سعی کردند صفویه را ضد شیعه و اسلام و مفاهیم و ارزش‌های دینی معرفی کنند. سلاطین صفویه با همه بدی‌هایی که در جانب حکومت و شخصیت‌های خودشان داشتند، حرکت‌های بزرگ و ماندگار و فراموش نشدنی انجام دادند که یکی از آن‌ها گسترش حوزه‌های علمیه شیعی است که آن وقت حوزه‌های علمیه اصفهان، خراسان، قم و نجف به برکت آن‌ها آباد شد.) با فضاسازی مناسب سلاطین صفویه کار علمی و دینی برای نخبگان ایرانی فراهم شده و مردان بزرگ ایران زمین خدمت بی‌بدیلی نسبت به قرآن و عترت کردند. تا جایی که از این تاریخ به بعد نزدیک ۹۰ درصد از فقها زمان را به خود اختصاص دادند. [۹]

با این حساب بحث مکان و پایگاه جهت استقرار این فرماندهان و سربازان رسالت نبوی و علوی بیش از پیش داغ‌تر و جدی‌تر می‌شود و نیز روشن می‌شود که هر فرد مؤمنی می‌تواند از این ظرفیت معنوی به عنوان بهترین نوع باقیات صالحات استفاده کند.

۵- شریک شدن در ثواب اعمال طلاب علوم دینی

یکی از بزرگترین پاداش‌ها، ویژه کسانی است که در زمینه هدایت و نجات انسان‌ها تلاش می‌کنند و از آنجا که طلاب علوم در جهت هدایت مردم و نجات آن‌ها از عذاب و عقاب، کوشش می‌کنند، چنانچه در این زمینه توفیقی حاصل گردد، اجر و پاداشی عظیم دربردارد. از این‌رو هر کسی که با عمل و رفتار خود زمینه تحصیل این طلاب علوم دینی را فراهم نماید، در پاداش‌های بی‌حساب آنان شریک خواهد بود.

خداوند درباره کسی که زمینه هدایت و زندگی یک انسان منحرف را فراهم کند می‌فرماید:

«مَنْ أَحْياها فَكَأَنَّما أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً؛ و هر کس، انسانی را از هلاکت رهایی بخشد، چنان است که گویی همه مردم را زنده کرده است.» [۱۰]

۶- مورد پذیرش و توجه امام زمان عجّل الله تعالی فرجه قرار گرفتن

ما معتقدیم هر مالی توفیق صرف شدن و وقف برای حوزه‌های علمیه را ندارد، زیرا صحنه‌گردان اصلی حوزه‌ها امام عصر عجّل الله تعالی فرجه می‌باشد و ایشان نسبت به پشت پرده تمام اموال و افعال آگاه است و کمک به حوزه‌های علمیه و طلاب علوم دینی را تنها از پاکدستان و خالصان می‌پذیرد. بنابراین اگر کسی توفیق داشت و موقوفه‌ای را به حوزه‌های علمیه اختصاص داد، شک نکند که مورد توجه و عنایت و پذیرش امام زمان بوده است وگرنه پذیرشش ممکن نبود.

* * * * * * * *

سخن پایانی

تا فرصت هست و شرایط فراهم است، از امام زمان عجّل الله تعالی فرجه بخواهیم تا اجازه دهد مقداری از اموال خود را وقف حوزه‌های علمیه و سربازان امام زمان عجّل الله تعالی فرجه کنیم. و اگر در این زمینه اقدامی نکنیم فرصت از دست می‌رود و حسرتش باقی می‌ماند.

عباسقلی‌خان یکی از واقفین معروف مشهد مقدس است. روزی او به فرزندش وصیت کرد: بعد از مرگ من یک زمین را صرف آب انبار و باغ دیگر را جهت ساخت مسجد و ملک‌های فلان منطقه را صرف ساخت حوزه علمیه کن.

فرزندش که فرد فهمیده‌ای بود در آن‌جا هیچی نگفت. شب شد، پدر گفت: فرزندم فانوس را بردار تا برویم بیرون. پسر به احترام پدر چراغ به دست از پشت سر حرکت می‌کرد، در مسیر عباسقلی‌خان در تاریکی سایه‌اش نزدیک بود به زمین بخورد. به فرزندش گفت: چرا چراغ را از پشت سر من گرفتی، من می‌خواهم جلوی پایم را ببینم. فرزند گفت: پدر جان تو خودت صبح گفتی نور را از پشت سر من این طوری بفرست. پدر آفرین گفت و فردای آن روز تمامی علمای شهر را جمع کرد و گفت قصد ساخت حوزه علمیه‌ای دارد. هر کس تا به حال نماز شب قضا ندارد کلنگ احداث بنا را بزند، هیچ کس حاضر نشد. خودش آستین بالا زد و کلنگ احداث آن را زد.

از آن هنگام تاکنون بیش از سه نوبت توسعه حرم مطهر امام رضا علیه السلام انجام شده و در این سه بار، بیش از چهل مدرسه و مسجد تخریب شده، اما مدرسه علمیه عباسقلی‌خان سر جای خود مانده است. [۱۱]

خلاصه آنکه

چراغ پیش رو به گور خویش فرست

کس نیارد ز پس، پیش فرست

* * * * * * * *

پی نوشت:

۱- روش داستانی.

۲- مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۸، ص ۵۳۵٫

۳- اعراف/۹۶٫

۴- کهف/۴۶٫

۵- پریوش ملکشاهیان.

۶- گزیده سخنان مقام معظم رهبری مدظله العالی، ۳۱ شهریور ۱۳۷۰

۷- الاحتجاج، ج ۲، ص ۴۵۵٫

۸- منشور روحانیت، ۳ اسفند ۱۳۶۷

۹- برگرفته از سخنان مقام معظم رهبری حفظه الله در مورد حوزه‌های علمیه، در کتاب نحول و بالندگی.

۱۰- مائده/۳۲٫

۱۱- نقل از سایت رسمی مدرسه علمیه عباسقلی‌خان شاملو.

متن سخنرانی وقف – وقف عامل پیشگیری از تهاجم فرهنگی

طرح منبر

اهداف طرح بحث: تشویق و ترغیب مخاطبان به سوی انجام وقف مخصوص مبارزه با تهاجم فرهنگی

زاویه دید: بیان سیره و سخنان عاشوراییان و اولیای دین

در این منبر سخنران، با تثبیت و هشدار نسبت به مسئله تهاجم فرهنگی و نقش آن در جامع، مخاطبان را برای شنیدن راهکارهای ایمن سازی از تهاجم فرهنگی آماده می سازد.

در ادامه به بیان برخی از ویژگی های تهاجم فرهنگی و پاره ای از اهداف این حرکت شوم پرداخته و بازهم بر ضرورت مقابله با این آسیب اجتماعی و فرهنگی اشاره نموده و مخاطبان را به سوی پیشگیری از آن ترغیب و تشویق می کند.

از میان راهکارهای متعدد مقابله با تهاجم فرهنگی به سه راهکار اشاره کرده و هریک را با وقف و موقوفات گره می زند و از طریق غیر مستقیم نقش وقف در رفع و پیشگیری از تهاجمات فرهنگی را تبیین می کند و در ادامه از مخاطبان می خواهد تا به فکر خود و فرزندانشان باشند و با وقف بخشی از اموالشان، به پیشگیری و رفع تهاجمات فرهنگی کمک کنند.

* * * * * * * *

خطبه

«الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی رَفَعَ ذِكْرَ رُسُلِهِ وَأَنْبِیَائِهِ، وَحَبَّبَ السُّمْعَةَ الطَّیِّبَةَ إِلَى عِبَادِهِ وَأَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِیكَ لَهُ، وَأَشْهَدُ أَنَّ سَیِّدَنَا وَنَبِیَّنَا مُحَمَّدًا عَبْدُ اللَّهِ وَرَسُولُهُ أَعْطَرُ الْعَالَمِینَ سِیرَةً وَأَنْقَاهُمْ سَرِیرَةً فَاللَّهُمَّ صَلِّ وَسَلِّمْ وَبَارِكْ عَلَى سَیِّدِنَا وَنَبِیِّنَا مُحَمَّدٍ وَعَلَى آلِهِ وَ صَحْبِهِ أَجْمَعِینَ وَعَلَى مَنْ تَبِعَهُمْ بِإِحْسَانٍ إِلَى یَوْمِ الدِّینِ.»

* * * * * * * *

ایجاد انگیزه [۱]

در عصر کنونی با پیشرفت ابزار ارتباطی، تربیت و فرزندپروری تبدیل به کوه سختی گردیده که طی کردن کردن مسیر آن، وظیفه متولیان تربیت و بالاخص والدین را سخت و سهمگین کرده است.

گاهی والدین، تمام آموزش ها و تعلیم هایی که داشته اند را بی اثر و ابتر می بینند و گاهی با نتیجه ای عکسِ داده های خود روبرو می شوند.

آمارهایی که از وجود گسست های عمیق بین والدین و فرزندان وجود دارد، روایت گری این فاجعه را تأیید می کنند! آمارهایی که بیان گر فرار از خانه، اعتیاد و یا افتادن در ورطه فساد و جرم و جنایت فرزندان می باشد!

بسیارند پدرهایی که نوح مسلک بوده؛ اما به مرور زمان، فرزندانشان ناخلف شده تا آنجا که مایه شرم ساری آنان گشته اند و فراوانند مادرانی که دامان پاک مادری را بعد از اشتباه فرزند و خطای وی، آلوده و به تباه رفته می ببینند!؟

پدرانی که برای درآوردن یک لقمه حلال، ساعت ها زحمت کشیده اند و مادرانی که برای تربیت فرزند، خون دل ها خوده اند؟! حال سؤال مهم آن ها این است:

چرا اثری از تربیتی که سرمایه گذاری کردند، در فرزند خود نمی بییند؟ چرا فرزندانشان تا این اندازه متحول شده اند؟ تحولات این چنینی ثمره چیست؟

آیا شیوه های تربیتی آنان اشتباه بوده یا پدر لقمه حرامی را سر سفره قرار داده و مادر در فرزندپروری خود کوتاهی کرده است؟!

* * * * * * * *

متن و محتوا

اشاره

خداوند متعال در قرآن کریم پاسخی به این ابهامات و سؤالات می دهد و می ‎فرماید: «وَ کَذلِکَ جَعَلْنا لِکُلِّ نَبِیّ عَدُوّاً شَیاطینَ الإِنْسِ وَ الْجِنِّ یُوحی بَعْضُهُمْ إِلى بَعْض زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً وَ لَوْ شاءَ رَبُّکَ ما فَعَلُوه؛ در برابر تمام پیامبران، دشمنانی از شیاطین جن و انس وجود داشته است، برای اینکه میدان آزمایش و تکامل مردم باز باشد و مردم با اختیار خود راه درست را بر گزینند.» [۲]

در ادامه به نوع فعالیت شیاطین اشاره شده که کار آن ها این بوده که سخنان فریبنده ای برای اغفال یکدیگر به طور سری و در گوشی به هم می گفتند: «یُوحی بَعْضُهُمْ إِلى بَعْض زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً؛ استفاده از سخنان زیبا وخوش ظاهر اما بی باطن و بی مغز کار شیاطین است تا دیگران را بفریبند.»

در پایان آیه می فرماید: «لَوْ شاءَ رَبُّکَ ما فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ ما یَفْتَرُونَ؛ اگر خداوند می خواست می توانست به اجبار جلو همه آن ها را بگیرد، ولی برای باز بودن راه آزمایش باید هر دو گروه فعالیت کنند و مؤمنان راستین فریب آن ها را نمی خورند.»

افراد سطحی نگر و ظاهر بین که تحت تربیت انبیاء قرار نگرفتند تحت تاثیر قرار می گیرند. در نتیجه معلوم شد که تهاجم فرهنگی که در این سال های اخیر به سوی کشور ما سرازیر شده، از همان ابتدا وجود داشته است. و بخش عمده ای از این تحولات درن خانه و تغییرات فرزندان نه به خاطر اشتباه پدر بوده و یا نه به خاطر بی توجهی مادر.

ویژگی های تهاجم فرهنگی

تهاجم فرهنگی در مقایسه با تهاجم نظامی یا اقتصادی دارای ویژگی های منحصر به فردی است که عبارتند از:

الف) یک کار آرام و بی سر و صداست؛

ب) برای اکثریت مردم نامرئی و نامحسوس است؛

ج) با برنامه و ابزارهای گسترده ای است (از حربه های سیاسی، نظامی، روانی، تبلیغاتی و اقتصادی بهره می گیرد)؛

د) گسترده و همه جانبه و فراگیر است، برخلاف تهاجم نظامی که تنها بخشی از مرزهای مجاور در تیررس دشمن قرار می گیرد؛

ه) کارساز است و برخلاف تهاجم نظامی حساسیت ها را به خواب می برد؛

و) دراز مدت و دیرپاست؛

ز) ریشه ای و عمیق است و ذهن و قلب انسان ها را نشانه گرفته و تسخیر می کند.

تهاجم فرهنگی با این ویژگی ها رو به سوی کشور ما سرازیر شده و فرزندان و جوانان ما را هدف قرار داده است. پس از جنگ جهانی دوم آیزنهاور رئیس جمهور وقت آمریکا اعلام کرد که بزرگترین جنگی که در پیش داریم جنگی است برای تسخیر اذهان انسان ها. [۳]

حال چند سؤال اساسی مطرح می شود: هدف از این تهاجمات فرهنگی چیست؟ چرا برخی از کشورها حاضرند هزینه های فراوانی را برای ایجاد تهاجم فرهنگی در کشور ما صرف کنند؟ راه های مقابله با این تهاجمات فرهنگی چیست؟

اهداف تهاجم فرهنگی

۱- تلاش برای بی عقیده کردن و دست برداشتن از دین و دینداری

قرآن می فرماید: «وَلَا یَزَالُونَ یُقَاتِلُونَكُمْ حَتَّى یَرُدُّوكُمْ عَنْ دِینِكُمْ إِنِ اسْتَطَاعُوا؛ مشرکان پیوسته با شما می جنگند تا اگر بتوانند شما را از آئین خود بر گردانند.» [۴]

«وَلَنْ تَرْضى عَنْكَ الْیَهُودُ وَ لَاالنَّصارى حَتّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ؛ آن ها (یهود و نصاری) هرگز از تو راضی نخواهند شد، مگر اینکه به طور کامل تسلیم خواسته های آن ها و پیرو آئینشان شوی.» [۵]

شان نزول آیه فوق، ماجرای تغییر قبله و مأیوس شدن آن ها از پیامبر صلّی الله علیه و آله می باشد؛ زیرا آن ها انتظار داشتند که پیامبر در قبله با آنان موافقت کند. وقتی قبله مسلمان ها تغییر کرد، آن ها از پیامبر صلّی الله علیه و آله مأیوس شدند پیامبر تلاش می کرد، آن ها را راضی و جذب کند.

آیه فوق علام می کند: این گروه با هیچ چیز جز پذیرش آئین آن ها از تو راضی نمی شوند.

بنابراین کوتاه آمدن و مماشات با بیگانگان سودی ندارد و آنها تسلیم نمی شوند مگر اینکه ما دست از عقیده خود برداریم و با آن ها همراه شویم تلاش آن ها برای بی هویت کردن ماست و به کمتر از آن راضی نمی شوند. باید در مقابل این مهاجمان تجهیز شد و با تمام قدرت ایستاد.

امام حسین علیه السلام در پى اصرار «مروان بن حکم» برای بیعت با یزید، با قاطعیّت فرمود: «وَ عَلَى الاِسْلامِ، السَّلامُ اِذْ قَدْ بُلِیَتِ الاُمَّهُ بِراع مِثْلَ یَزِیدَ» [۶]

تجربه نشان داده که کوتاه آمدن و همراهی جزئی با آن ها ثمره ای نداشته و قدم به قدم بر مطالبات خود می افزایند تا اینکه ما را در بست تسلیم کنند. امروز اگر در برابر خواسته های استکباری و تهاجمات آن ها و متهم کردن ما به نقض حقوق بشر و نقض حقوق زنان و اقلیتهای مذهبی کوتاه بیائیم، ما را تا پایان تعقیب می کنند تا ما از اعتقادات خود دست برداریم.

۲- ترویج فساد و رذالت زدایی از آن

خداوند متعال در قرآن مجید بیان فرموده که شیطان به دنبال دام برهنگی انسان و توجه دادن او به شهوات است:

«یَا بَنِی آدَمَ لا یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطَانُ کَمَا أَخْرَجَ أَبَوَیْکُمْ مِنَ الْجَنَّةِ یَنْزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِیُرِیَهُمَا سَوْآتِهِمَا إِنَّهُ یَرَاکُمْ هُوَ وَقَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لا تَرَوْنَهُمْ؛ ای فرزندان آدم! شیطان شما را نفریبد، آن چنان که پدر و مادر شما را از بهشت بیرون ساخت و لباس آنان را از اندامشان بیرون کرد تا عورت آن ها را به آن ها نشان دهد.» [۷]

در این آیه خداوند متعال به همه افراد بشر هشدار می دهد که مراقب فریبکاری شیطان باشند؛ زیرا شیطان سابقه دشمنی خود را با پدر و مادر آن ها نشان داده، همان طور که لباس بهشتی را بر اثر وسوسه ها از اندام آن ها بیرون کرد ممکن است لباس تقوا را از اندام ایشان بیرون نماید.

چنانچه امروزه همه همت شیطان های بزرگ و کوچک بر ترویج برهنگی و از بین بردن پوشش عفیفانه و تقواست.

۳- ترویج اندیشه های مادی با هدف سوق دادن مردم به دنیاگرائی

«الَّذِینَ یَسْتَحِبُّونَ الْحَیَاةَ الدُّنْیَا عَلَی الْآخِرَةِ وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ وَ یَبْغُونَهَا عِوَجاً أُولَئِکَ فِی ضَلالٍ بَعِیدٍ؛ همان ها که زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح می دهند و (مردم را) از راه خدا باز می دارند و می خواهند راه حق را منحرف سازند، آن ها در گمراهی دوری هستند.» [۸]

امام راحل رحمة الله علیه می فرماید: «طبع کاخ نشینی با تربیت صحیح، منافات دارد؛ با اختراع و تصنیف و تألیف و زحمت، منافات دارد. اگر سراسر دنیا هم بخواهید گردش کنید و پیدا کنید، اگر موفق بشوید، یکی دو تا و چند تاست. تمام مصنفین از این کوخ نشینان بودند تقریباً و تمام مخترعین از همین کوخ نشینان بودند تقریباً. ما باید بکوشیم که اخلاق کاخ نشینی را از این ملت بزداییم. اگر بخواهیم ملت جاوید بماند و اسلام را آن طوری که خدای تبارک و تعالی می خواهد، در جامعه ما تحقق پیدا کند، مردم را از خوی کاخ نشینی به پایین بکشید.» [۹]

راهکارهای مقابله با تهاجم فرهنگی

برای مبارزه با تهاجمات فرهنگی، راهکارهای متعددی وجود دارد، در این جلسه چند مورد از آن ها را مرور می کنیم:

(اقناع اندیشه)

۱- حفظ ارزش های اسلامی به واسطه ترویج فعالیت قرآنی

گسترش و ترویج فعالیت های قرآنی و جریان یافتن قرآن در سطح جامعه، یکی از اهداف رسالت پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله بوده است. خداوند حکیم این نعمت بزرگ را بر مؤمنین یادآوری کرده است:

«لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنینَ إِذْ بَعَثَ فیهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَكِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفی ضَلالٍ مُبین؛ خداوند بر مؤمنان منت نهاد [نعمت بزرگى بخشید] هنگامى كه در میان آن ها، پیامبرى از خودشان برانگیخت كه آیات او را بر آن ها بخواند و آن ها را پاك كند و كتاب و حكمت بیاموزد هرچند پیش از آن، در گمراهى آشكارى بودند.» [۱۰]

زمانی که قرآن در جامعه ما حاکم باشد، قطعاً معارف این کتاب آسمانی، بر اخلاق و رفتار مردم اثر می گذارد؛ کاسب و کارمند و کارگر و روحانی و همگی با ترازوی قرآن خود را سنجش کرده و دیگران نیز آن ها را با فرهنگ قرآن می سنجند؛ از این رو، جامعه خودبه خود تا حد زیادی به سمت قرآنی شدن خواهد رفت و قطعاً بسیاری از معضلات جامعه رخت خواهد بست.

بنابراین در روزگاری که تیر فساد و تباهی دشمنان اسلام و ایران در غالب تهاجم فرهنگی، جوانان و ملت ما را هدف گرفته، یکی از کارآمدترین برنامه ها، ترویج فرهنگ قرآن در میان مردم است؛ زیرا سرکشی و طغیان، شرک و نفاق، تکبر و خودبرتربینی، حسد و ظلم و تجاوز و فتنه گری و بسیاری از دردهای امروز جوامع بشری، ریشه در دور افتادن از تعالیم قرآن و دین دارد که متأسفانه بسیاری از مسلمین نیز با وجود داشتن نسخه شفابخش، گرفتار پاره ای از این دردها هستند.

از پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله درباره کارکرد شفابخشی قرآن روایت شده: «وَ مَنْ لَمْ یَشْفِهِ الْقُرْآنُ فَلَا شَفَاهُ اللَّهُ؛ هرکس (و هر جامعه ای) که به قرآن شفا نجوید، خداوند شفایش ندهد.» [۱۱]

آن حضرت در روایت دیگری می فرماید: «إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ مَأْدُبَةُ اللَّهِ فَتَعَلَّمُوا مِنْ مَأْدُبَتِهِ مَا اسْتَطَعْتُمْ؛ قرآن سفره ضیافت الهی است، پس تا می توانید از سفره ضیافت او فرا گیرید.» [۱۲]

بر این اساس است که از نخستین روزهای نزول قرآن تاکنون هرکس به فراخور حال و نیاز و استعداد خویش از آن کسب معرفت نموده است. عارفان، فیلسوفان، متکلمان، علمای اخلاق، خطیبان و سخنوران، اهل بلاغت و فصاحت، روانشناسان، مورخان، جامعه شناسان، حقوقدانان، همه و همه، آن گاه که در برابر قرآن زانو زده و سر بر آستان مقدسش ساییده اند خود را در برابر اقیانوس بی کرانه ای دیده اند که آنچه از آن نوشیده اند را تنها جرعه ای از دریای عظمت قرآن وصف کرده اند.

در روایتی دیگر پیامبر به دانشمندان و علم دوستان توصیه می کنند که: «أَثِیرُوا الْقُرْآنَ فَإِنَّ فِیهِ عِلْمَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ؛ در قرآن کاوش و تفکر کنید؛ همانا در آن علم پیشینیان و آیندگان آمده است.» [۱۳]

بنا بر تأکیدات رهبر معظم انقلاب مدظله العالی در کشور می باید ۱۰ میلیون حافظ قرآن پرورش یابد. بر اساس آمارهای رسمی تاکنون حدود ۵۰۰ هزار نفر حافظ پنج جزء تا ۳۰ جزء در کشور شناسایی شده اند که این آمار بسیار محدود بوده و تا فرمایشات رهبری که پرورش ۱۰ میلیون حافظ قرآن است، فاصله بسیار داریم.

ارائه خدمات قرآنی در کشور نیازمند اعتبارات مناسب و فرهنگ سازی قرآنی است که متأسفانه بودجه قرآنی در کشور طبق اعلام مسئولان مربوطه محدود بوده و نیاز جامعه را مرتفع نمی کند. از این رو باید اعتبار لازم برای ترویج فرهنگ قرآنی از طرق دیگری تأمین گردد. یکی از کارآمدترین و مؤثرترین راه ها برای ترویج فرهنگ قرآن، «وقف های قرآنی» است که به طرق مختلفی شکل می گیرند.

بنابراین از ابزار حسنه وقف و جنبه های مختلف آن می توان برای توسعه و ترویج فرهنگ قرآنی بهره مند شد و بر تمام دستگاه های اجرایی و واقفان عزیز لازم است برای گام برداشتن در این مسیر همت کنند.

مقابله با تهاجم همه جانبه و ظالمانه دشمن علیه قرآن و اصول قرآنی و ترویج احکام قرآن و سبک زندگی قرآنی نیاز به همیاری و مشارکت مردم دارد، زیرا کسانی که وقف قرآنی انجام می دهند در حقیقت آموزه های قرآن را ترویج می کنند و با وقفشان در مقابل تهاجم دشمن جهاد می کنند.

(تحریک احساس)

این بیان از وقف می گویم سخن

این سخن نیکو بود ای انجمن

وقف را مشکل گشا در کار بین

نقش آن چون گل بود زیبا جبین

اولین واقف رسول الله بود

این عمل از بهر ما الگو نمود

اهل فرهنگ و ادب بودی رسول

پایگاه حق نمودی این شمول

در مدینه وقف احمد شد مثال

داد بستان ها به گل در کل سال

اهل فرهنگ و سخن ها ناب بود

واقف السر فاتح الابواب بود

بهر فردا کشت آن فرهنگ راست

راه پاکش تا ابد الگوی ماست [۱۴]

۲- هوشیاری و بصیرت افزایی در جامعه به واسطه وقف اماکن علمی

هوشیاری و بصیرت افزایی یک از راهکارهای اساسی مقابله با تهاجمات و شبیه خون های دشمن است؛ بصیرت موجب بیداری قلب ها و آگاهی دل ها می شود و نور ایمان را در دل جای داده و تاریکی جهل را از قلب انسان می زداید. خداوند در قرآن کریم می فرماید:

«قَدْ جَاءَکم بَصَائِرُ مِن رَبِّکمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ عَمِی فَعَلَیها؛ از سوی پروردگارتان برای شما نشانه های روشن آمد هر که از روی بصیرت می نگرد، به سود اوست و هر که چشم بصیرت بر هم نهد به زیان اوست.» [۱۵]

آموزه های اسلامی همه مؤمنان را به تفکر در عرصه های گوناگون اندیشه دینی دعوت می کنند و آنان را به تفقّه و فهم عمیق دینی فرا می خوانند. بیش از سیصد آیه از قرآن کریم به تفکر، تذکر و تعقّل دعوت می نماید و راه درست اندیشیدن را می آموزد. [۱۶]

علامه طباطبائی رحمة الله علیه درباره جایگاه بصیرت و آگاهی در اندیشه و عمل دینی می گوید:

«خدای تعالی در جایی از کتابش حتی در یک آیه از آن از بندگانش نخواسته که کورکورانه به او یا یکی از معارف الهی ایمان آورند یا راهی را ناآگاهانه طی کنند حتی شرایع و احکامی که برای بندگانش واجب ساخته و عقل آنان راهی برای دریافت ملاکات آن ندارد، تعلیل کرده و آثار آن را بیان ساخته است.» [۱۷]

قرآن کریم با تأکید بر نقش فهم و بصیرت دینی در احیای همه آموزه های اسلامی مؤمنان را از حرکت همگانی برای جهاد باز می دارد و آنان را به علم آموزی و بصیرت بخشی به دیگران فرا می خواند:

«شایسته نیست مؤمنان همگی [برای جهاد] کوچ کنند. پس چرا از هر فرقه ای از آنان دسته ای کوچ نمی کنند تا در دین آگاهی پیدا کنند و قوم خود را وقتی به سوی آنان بازگشتند بیم دهند، باشد که آنان [از کیفر الهی] بترسند؟» [۱۸]

امام کاظم علیه السلام تفقّه و فهم عمیق دینی را رمز بصیرت ورزی و دست یافتن به حقیقت عبادت و مقامات والای دینی می شمارد: «تَفَقَّهُوا فِی دِینِ اللَّهِ فَإِنَ الْفِقْهَ مِفْتَاحُ الْبَصِیرَةِ وَ تَمَامُ الْعِبَادَةِ وَ السَّبَبُ إِلَى الْمَنَازِلِ الرَّفِیعَةِ وَ الرُّتَبِ الْجَلِیلَةِ فِی الدِّینِ وَ الدُّنْیَا؛ دین خدا را به درستی بشناسید؛ زیرا فهم دینی کلید بصیرت و تمام عبادت و راه رسیدن به مقامات والای دینی و دنیایی است.» [۱۹]

امام باقر علیه السلام نیز تکامل حقیقت ایمان را در پرتو فهم دینی ممکن می داند. [۲۰]

یکی از مقدماتی که برای بصیرت افزایی لازم است، مهیا بودن مکان و ابزار آموزشی است.

(رفتار سازی)

باتوجه به ضرورت اندیشه در دین و کسب علم و آگاهی یکی از راهکارهای بصیرت افزایی در جامعه احداث اماکن علمی و وقف آن هاست. صدقه جاری که در اماکن علمی هزینه می گردد، هم موجب جلوگیری از هجمه های دشمن در عرصه شبهات و تهدیدات می شود و هم تا زمانی که علم آموزانی از این مکان علمی کسب علم کرده و علم خود را در جهت دفاع از ارزش های دینی نشر می دهند، واقف این مکان از وقفش بهره برده و در ثواب ترویح علم نیز شریک است.

اگر کسی بتواند با وقف بخشی از اموالش و مهیا ساختن مکان و وسایل مورد نیاز آموزش و مهارت ها، به دانش آموختگان و طالبان بصیرت خدمت کند، بسیار مأجور می باشد و در ثواب یادگیری و عمل آن ها به آموخته ها، شریک است.

۳- تألیف قلوب به نظام اسلامی به واسطه وقف خدمات رفاهی

بسیاری از دستورات شرعیه اسلام، درباره ارتباطات اجتماعی برای دستیابی به الفت بین مؤمنین مقرر شده است. الفت قلوب مؤمنین مانع از انحراف و قرار گرفتن مؤمنین در سرازیری های توطئه دشمن می شود و رسیدگی به حال هم دیگر موجب الفت قلوب آنان به نظام اسلامی می گردد.

اهمیت الفت بین مؤمنین به قدری زیاد است که رسول گرامی اسلام صلّی الله علیه و آله فرمودند: «کامل ترین شما در ایمان، کسی است که خوش خوترین باشد.» و در بیان شاخص های خوش خویی فرمود: «آنان که نرم و الفت گیرنده و مورد الفت دیگران هستند.» و افزودند: «از ما نیست کسی که الفت نگیرد و کسی با او الفت نگیرد. [۲۱]

همچنین امام علی علیه السلام فرمود: «ذات مؤمن الفت گیرنده است و در کسی که با هیچ کس الفت نگیرد و کسی با او الفت نگیرد هیچ خیری نیست.» [۲۲]

یکی از راهکارهای ایجاد الفت بین مؤمنین پرداخت صدقات جاریه می باشد. در سوره توبه، آیه ۶۰ «مؤلفة قلوبهم» به کسانی اطلاق شده است که مستحق دریافت زکات اند: «اِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساکینِ وَ الْعامِلینَ عَلَیها وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فِی الرِّقابِ وَ الْغارِمینَ وَ فی سَبیلِ اللَّهِ وَ ابْنِ السَّبیلِ فَریضَةً مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَلیمٌ حَکیم ؛ صدقات، تنها به فقیران و بینوایان و متصدیان گردآوری و پخش (آن و کسانی که دلشان به دست آورده می شود و در راه آزادی) بردگان و وامداران و در راه خدا و به در راه مانده، اختصاص دارد. (این) به عنوان فریضه از جانب خداست و خدا، دانای حکیم است.»

امام علی علیه السلام مى فرماید: «هر کس خداوند، مال و ثروتى به او بخشیده، باید به وسیله آن صله رحم کند، از میهمانان به خوبى پذیرایى نماید، اسیران و کسانى را که در زحمت و فشار هستند آزاد سازد، و به فقرا و بدهکاران کمک کند». «فَمَنْ آتَاهُ اللهُ مَالاً فَلْیَصِلْ بِهِ الْقَرَابَةَ، وَلْیُحْسِنْ مِنْهُ الضِّیَافَةَ، وَلْیَفُکَّ بِهِ الاَسِیرَ وَالْعَانِیَ، وَلْیُعْطِ مِنْهُ الْفَقِیرَ وَالْغَارِمَ» [۲۳]

گره اجتماعی (ضرورت های اجتماعی)

وقف هایی که موجب الفت مؤمنین به نظام اسلامی می گردد عبارتند از:

– وقف ویژه برای فراهم سازی ازدواج جوانان؛

– وقف در آزادسازی بدهکارن مالی؛

– وقف در حمایت از کودکان بی سرپرست؛

– وقف ویژه ساخت بیمارستان و مراکز درمانی در نقاط محروم؛

– وقف ویژه ساخت مدارس و آموزشگاه های علمی؛

(رفتار سازی)

خلاصه آنکه تا فرصت هست و شرایط فراهم است، از خداوند بخواهیم تا اجازه دهد مقداری از اموال خود را وقف امور خیر کنیم و اگر در این زمینه اقدامی نکینم، فرصت از دست می رود و حسرتش باقی می ماند.

عباسقلی خان یکی از واقفین معروف مشهد مقدس است. روزی او به فرزندش وصیت كرد: بعد از مرگ من یك زمین را صرف آب انبار و باغ دیگر را جهت ساخت مسجد و ملك های فلان منطقه را صرف ساخت حوزه علمیه كن. فرزندش كه فرد فهمیده ای بود در آن جا هیچی نگفت. شب شد، پدر گفت: فرزندم فانوس را بردار تا برویم بیرون. پسر به احترام پدر چراغ به دست از پشت سر حركت می كرد، در مسیر عباسقلی خان در تاریكی سایه اش نزدیك بود به زمین بخورد. به فرزندش گفت: چرا چراغ را از پشت سر من گرفتی، من می خواهم جلوی پایم را ببینم. فرزند گفت: پدر جان تو خودت صبح گفتی نور را از پشت سر من این طوری بفرست. پدر آفرین گفت و فردای آن روز تمامی علمای شهر را جمع كرد و گفت قصد ساخت حوزه علمیه ای دارد. هر كس تابه حال نماز شب قضا ندارد كلنگ احداث بنا را بزند، هیچ كس حاضر نشد. خودش آستین را بالا زد و كلنگ احداث آن را زد.

از آن هنگام تاکنون بیش از سه نوبت توسعه حرم مطهر امام رضا علیه السلام انجام شده و در این سه بار، بیش از چهل مدرسه و مسجد تخریب شده، اما مدرسه علمیه عباسقلی خان سر جای خود مانده است. [۲۴]

گریز به روضه

نقل است که رسول خدا صلّی الله علیه و آله مردی را در حال کاشتن نهال دید. به او فرمود تو را به نهالی راهنمایی نکنم که ریشه اش محکم تر باشد و زودتر به بار نشیند و میوه اش خوشمزه تر و پاکیزه تر باشد؟ عرض کرد چرا ای رسول خدا. پیامبر صلّی الله علیه و آله فرمود: در هر صبح و شب بگو «سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر» زیرا اگر این جمله را بگویی برای هر تسبیحی ده درخت از میوه های گوناگون در بهشت خواهی داشت و این امور نیز از باقیات الصالحاتند. آن مرد عرض کرد ای رسول خدا! شاهد باش که من این باغم را وقف مسلمانان تهیدست اهل صفه کردم. در این هنگام خداوند تبارک وتعالی این آیه را نازل کرد:

«فَأَمَّا مَنْ أَعْطى وَ اتَّقى وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنى فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرى [۲۵]؛ امّا آن كسی كه (در راه خدا) انفاق كند و پرهیزگارى پیش گیرد و جزاى نیك (الهى) را تصدیق كند، ما او را در مسیر آسانى قرار مى دهیم!» [۲۶]

امام حسین علیه السلام یکی از افرادی است که بسیار ذکر می‎گفت. آن حضرت در عاشورا هم همواره به یاد خدا بود: هنگام حمله به دشمن ذكر فرمود: «لاحول ولاقوّة اِلّا باللَّه العلىّ العظیم» [۲۷]

هنگام احساس خطر مرگ چنین زمزمه کرد: «اناللَّه و انا الیه راجعون» [۲۸]

هنگام رسیدن به كربلا از بلاها و مصیبت هاى آن به خدا پناه برد: «الّلهم أَعوذُبِكَ مَنِ الكَربِ وَ البَلاء» [۲۹]

* * * * * * * *

پی نوشت:

۱- تلفیقی از ابهام و سؤال.
۲- انعام/۱۱۲٫
۳- مجله معارف، مهر ۱۳۸۸، شماره ۶۹٫
۴- بقره/۲۱۷٫
۵- بقره/۱۲۰٫
۶- الهوف علی قتلی الطفوف، ص ۲۴٫
۷- اعراف/ ۲۷٫
۸- ابراهیم/۳٫
۹- صحیفه امام، ج۱۷، ص۲۱۷.
۱۰- آل عمران/۱۶۴٫
۱۱- وسائل الشیعه، ج ۶، ص ۲۳۶٫
۱۲- جامع الاخبار، ص ۴۰٫
۱۳- النهایه فی غریب الحدیث و آلاثر، ج ۱، ص ۲۲۹٫
۱۴- شاعر: منصور مقدم.
۱۵- انعام/۱۰۴٫
۱۶- المیزان، ج ۶، ص ۲۵۵
۱۷- همان.
۱۸- توبه/۱۲۲٫
۱۹- تحف العقول، ص ۴۱۰٫
۲۰- بحارالانوار، ج ۱، ص ۲۱۰٫
۲۱- تاریخ بیهقی، ج ۶، ص ۲۷۱۹.
۲۲- الکافی، ج ۲، ص ۱۰۲.
۲۳- بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۱۷۸٫
۲۴- نقل از سایت رسمی مدرسه علمیه عباسقلی خان شاملو.
۲۵- لیل/۵-۷٫
۲۶- الکافی، ج ۲، ص ۵۰۶٫
۲۷- بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۵۰٫
۲۸- همان، ج ۴۴، ص ۳۷۹٫
۲۹- پیشین، ص ۳۸۱٫

 

متن سخنرانی وقف – وقف مهمترین دادرس قیامت

طرح منبر

اهداف طرح بحث: ترغیب مؤمنین به وقف و تخصیص بخشی از اموال برای صدقه جاریه

زاویه دید: بیان آیات و روایات، سیره و سخنان اولیای دین

این منبر با ایجاد انگیزه سؤالی آغاز و با مرور سؤال های پرتکرار درباره آغاز و پایان خلقت انسان، مخاطبان را به پیگیری مباحث تشویق و ترغیب می کند.

سپس با بیان برخی از اوصاف قیامت، به «یوم الحسرة» بودن آن اشاره می کند و سه گروه را به عنوان حسرتمندترین افراد معرفی می کند.

بعد از بیان گروه سوم که حسرت فراوان آن ها به خاطر مباحث مالی است، راهکار برون رفت از این حسرت و حتی بالاتر از آن، یعنی رسیدن به قرب الهی و پاداش اخروی را در وقف و صدقه جاریه قرار دادن بخشی از اموال معرفی کرده و برخی از روایات و گوشه هایی از سیره خاص اهل بیت علیه السلام پیرامون این قضیه را ذکر کرده و به عنوان دادرس واقعی معرفی می کند.

در پایان نیز پس از ایجاد گره اجتماعی، ضمن معرفی برخی از موقوفات امام حسین علیه السلام نقطه اوج منبر خود را وقف جان اباعبدالله در راه خدا قرار داده است.

* * * * * * * *

خطبه

«الحَمْدُ للهِ حَمْدًا طَیِّبًا كَثِیرًا مُبَارَكًا فِیهِ كَمَا یُحِبُّ رَبُّنَا وَیَرْضَى وَأَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِیكَ لَهُ، وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، صَلَّى اللهُ وَ سَلَّمَ وَ بَارَكَ عَلَیْهِ و عَلَى آلِهِ وَ أَصْحَابِهِ وَمَنِ اهْتَدَى بِهُدَاهُمْ إِلَى یَوْمِ الدِّینِ»

* * * * * * * *

ایجاد انگیزه

معمولاً همه انسان ها سؤال های متعددی در ذهن خود دارند. برخی از سؤال ها ممکن است فقط در ذهن عده کمی شکل گیرد و برخی از سؤال ها هم هستند که به صورت مشترک در ذهن همه انسان ها ایجاد می شود و هر فردی معمولاً در کل دوران زندگی اش حداقل یک بار با این سؤال ها روبرو می شود.

یک دسته از سؤال هایی که به صورت مشترک در ذهن همه انسان ها شکل می گیرد، این است، من از کجا آمده ام؟ چرا آمده ام؟ و به کجا می روم؟ مرز زندگی من به کجا می انجامد؟

علامه ذوالفنون حسن زاده آملی زیدعزه در دفتر دل خود می فرماید:

ای دوستان مهربان! من کیستم من کیستم

ای همرهان کاروان! من کیستم من کیستم

این است دائم پیشه ام کز خویش در اندیشه ام

گشته مرا ورد زبان من کیستم من کیستم [۱]

و در قصیده اطواریه می فرماید:

من چرا بی خبر از خویشتنم

من کیم تا که بگویم که منم

من بدینجا ز چه رو آمده ام

کیست تا کو بنماید وطنم

آخر الامر کجا خواهم شد

چیست مرگ من و قبر و کفنم [۲]

فطرت انسان پرسش درباره زندگی را دنبال می کند، آیا با مرگ، نیست می شوم و جز این زندگی دنیا، چیزی نیست؟

با این نتیجه گیری می پرسیم: پس فایده دنیا چیست؟ جهان با این عظمت و آفرینش انسان با این اهمیت، تنها برای استفاده چند روز از خوردنی ها و پوشیدنی ها و شهوات آن آفریده شده است؟ آیا این آفرینشی که همراه با مرارت ها و زحمت ها است، بیهوده نیست؟

«أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَیْنا لا تُرْجَعُونَ» [۳]

* * * * * * * *

متن و محتوا

اشاره

خداوند حکیم در قرآن کریم، آغاز و پایان زندگی را تبیین نموده است. بر اساس آیات روحبخش قرآن کسی که به مبدأ آفرینش معتقد است، نمی تواند معاد را انکار کند، زیرا مبدأ همان معاد است و از آن اصل وجودی که آمدیم، به همان هم بازگشت می کنیم: «إِنَّا للّه وإِنّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ» [۴]

اعتقاد به معاد و بی اعتقادی به آن، آثار اساسی در زندگی فردی و اجتماعی انسان دارد که می توان گفت این اعتقاد است که مسیر تمام حرکات و سکنات افراد را مشخص می نماید.

کسی که به آخرت و معاد عقیده ندارد، باکی از تجاوز به مال و جان و ناموس و آبروی دیگران ندارد، هر آنچه که از دستش بر آید، انجام داده و حقوق دیگران را به راحتی زیر پا می گذارد. جنایت هایی که در حادثه عاشورا و در امتداد آن، در شرارت های گروه تکفیری داعش ثبت شده، نشانی از این ادعاست.

در مقابل کسی که به معاد و آخرت، باور داشته باشد، به هر اندازه که ایمان به معاد دارد، به همان اندازه نیز به آثارش متأثر است. چنین انسانی در زندگی فردی، برنامه خودسازی و عبادت و آماده سازی خویش را در پیش می گیرد و اینچنین خود را برای سفر آخرت آماده می سازد. چنان که در سرگذشت یاران امام حسین علیه السلام و در امتداد آن، شهادت جوانان عاشورایی انقلاب اسلامی و مدافعان حریم حسینی علیه السلام که شهید حججی نمونه ای از این طیف است، روایت های درس آموزی از باور به معاد و اعتقاد به آن نقل شده است.

در زندگی اجتماعی نیز فرد معادباور، نسبت به حقوق دیگران پایبند می شود و به دیگران احترام می گذارد و بخشی از زمان خود را صرف خدمت و دستگیری از هم نوعان خود می کند.

زیرا او می داند: «فَإِذَا جَاءتِ الصَّاخَّةُ یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِیهِ وَأُمِّهِ وَأَبِیهِ وَصَاحِبَتِهِ وَبَنِیهِ لِكُلِّ امْرِئٍ مِّنْهُمْ یَوْمَئِذٍ شَأْنٌ یُغْنِیهِ؛ پس هنگامى كه صیحه گوش خراش (نفخه دوم صور) در رسد روزى كه آدمى از برادرش مى گریزد و از مادر و پدرش و از همسر و پسرانش براى هر انسانى در آن روز حال و كارى خواهد بود كه او را به خود مشغول دارد.» [۵]

قیامت پایین برنده و بالا آورنده

قیامت روزی است که عده ای را پست می کند. این دسته هر چند در دنیا عزیز و گرامی بودند، اما در قیامت همچون موریانه کوچک و حقیر هستند و هیچ کسی به آن ها اعتنایی نمی کند.

در مقابل، عده ای هستند که در دنیا آن ها را خوار می شمردند و ارزشی برای آنان قائل نبودند، اما در قیامت رفعت می گیرند و تاج عزت برسر و ردای خلعت بر دوش و گرامی شده خدایند.

افرادی که از ترس طلب کار، فراری هستند در چه ذلتی زندگی می کنند؟! بیشتر مردمان در قیامت چنین حالی دارند که از زن و فرزند و پدر و مادر و برادر و خواهر فرار می کنند، چون هر کدام حق خود را می طلبند.

حال تصور کنید که در آن شرایط سخت چه ذلتی بر این گروه عارض می گردد؟

صورت هایی که در آن روز غبارآلود است و خواری و ذلت آن نمایان است: «وَوُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ عَلَیْهَا غَبَرَةٌ تَرْهَقُهَا قَتَرَةٌ؛ و صورت هایى در آن روز غبارآلود است، و دود تاریكى آن ها را پوشانده است.» [۶]

انقلاب سه گروه در آخرت

در شرایط سخت و هولناک قیامت سه گروه، منقلب می شوند:

گروه اول: انقلاب در دشمنان و دوستان خدا

«خَفَضَتْ أَعْدَاء اللَّه إِلَى النَّار وَرَفَعَتْ أَوْلِیَاء اللَّه إِلَى الْجَنَّة؛ قیامت روزی است که دشمنان خدا را پایین می آورد و دوستان خدا را بلند می کند. دشمنان را به سوی دوزخ و دوستان را به سوی بهشت.» [۷]

عده ای به حکم عدل، پست می شوند. وای اگر خدا به عدلش معامله کند! انتقام الهی ذلیل و رو سیاه می کند.

گروهی نیز به فضل و بخشش الهی رفیع می گردند. بر اساس روایات اگر کسی به بهشت وارد شود، دیگر بیرون رانده نمی شود. زیرا بهشت رفعتی است که پس از آن ذلتی نیست. خلود است یعنی جاودانی و همیشگی است.

گروه دوم: انقلاب در مدعیان دروغین تقوا

از وجوه دیگر قیامت این است که عده ای را که اهل ادعا بودند و تظاهر به ایمان و معرفت و تقوا داشتند و از حرام الهی پرهیز نمی کردند، رسوا می سازد. «خَافِضَة اَقوَام بِالدَعَاوِی وَ رَافِعَة اَقوَامٍ بِالحَائِق» [۸]؛ ادعای ایمان دارد؛ ولی از قیامت ترس ندارد. آنجا خانه ظهور حقیقت نفسانی انسان است و حقایق مستور درونش آشگار می شود: «یَوْمَ تُبْلَى السَّرَائِرُ» [۹]

گروه سوم: انقلاب در بین اغنیاء و فقراء

«خَافِضَه قَومٍ کَانُوا فِی الدُنیَا رَافِعِین وَ رَافِعَهُ قَومٍ کَانُوا فِی الدُنیَا خَافِضِین» [۱۰]

قیامت روز انقلاب عظیم است. کسانی که در دنیا بالا و بلند بودند، ثروتمند و اسم و رسم و مقام و جاه و جلالی داشتند، در روز قیامت پست و خوار می شوند. از طرف دیگر کسانی که در دنیا به آنان اعتنایی نمی شد، بلکه بسیاری از اهل ایمان مورد سخریه و استهزا قرار می گرفتند، مورد خنده مجرمین بودند و به آنها چشمک می زدند، آن روز بلند و عزیز می گردند.

در روز قیامت چه غلام و کنیزهایی که سر فرازند و چه آقا و خانم هایی که سر بزیرند. چه بدبختی از این بالاتر و چه حسرتی از این دردناکتر است. عده ای روز قیامت فریاد می کشند: «مَا أَغْنى عَنِّی مَالِیَهْ؛ خاک بر سر ما! پول داشتم، پولم به دردم نخورد.» [۱۱]

این فریاد افرادی است که دارند و انفاق نکردند و در آن روز دستشان تهی است!

حسرت مندترین افراد در روز قیامت

سه طایفه اند که حسرتشان در قیامت از همه بیشتر است:

دسته اول: هر عالم و واعظی که به علم و نصیحتش، دیگران عمل کردند، ولی خود بی عمل از دنیا برود.

این عالم فردای قیامت وقتی می بیند دیگران به برکت وعظ و علم او بهشتی شدند؛ اما خودش را به دوزخ می برند، چه خجالتی دارد؟! آرزو می کند ای کاش زودتر او را به جهنم ببرند تا مردم او را نبینند.

دسته دوم: مولایی است که در اثر بی عملی در عذاب است؛ ولی غلامش در غرق در ثواب پاداش می باشد.

این ها عذاب روحانی است، قطع نظر از عذاب جهنم و بدتر از آن است. یک عمر می گفت: «من مولایم، خانمم، نوکر و کلفت دارم.»

اما در آنجا می بیند که خدمتگذاران، آقا و خانم حقیقی هستند و خودش بدبخت و پست و ذلیل است.

دسته سوم: مالداری است که از مالش بهره نبرده و آن ها را جا گذاشته و به آخرت سفر کرده است؛ اما ورثه اش اموال او را در خیرات و مبرات صرف کردند. زحمتش را او کشیده و استفاده اش را دیگران بردند. فردا هم حسرتش برای اوست.

(تحریک احساس)

اما كسی كه مالی را به ناروا فراهم كرده و ورثه اش بدون آگاهی از پیشینه این مال، آن را در راه خیر هزینه کنند، حسرت این مرد دو برابر است، زیرا هم ثواب از دستش رفته و هم اینکه باید عذاب غصب مال و تضییع حقوق دیگران را تحمل کند.

امام علی علیه السلام فرمود:

«روز قیامت بزرگترین حسرت و افسوس،ُ افسوس مردی است که مالی را به ناروا گردآورده است. خود به دوزخ رود و آن مال را برای کسی به ارث گذارد که در طاعت خداوند سبحان خرجش نموده به بهشت رود.» [۱۲]

رسول الله صلّی الله علیه و آله فرمودن: «پشیمان تر از همه مردم در روز قیامت، مردى است که آخرت خود را به دنیاى دیگرى فروخته است.» [۱۳]

جمله شب می رسد از حق خطاب

خیز غنیمت شمر ای بی نوا

ور نه پس مرگ تو حسرت خوری

چونک شود جان تو از تن جدا

گدایی حسنه و سردرگمی روز آخرت

روز قیامت روزی است که عده ای آرزو می کنند: ای کاش برای چنین روزی سرمایه داشتیم و یا برای چنین روزی تدارکی دیده بودیم: «إِنَّا أَنْذَرْناکُمْ عَذاباً قَریباً یَوْمَ یَنْظُرُ الْمَرْءُ ما قَدَّمَتْ یَداهُ وَ یَقُولُ الْکافِرُ یا لَیْتَنی کُنْتُ تُراباً» [۱۴] و این حسرت به دلی می ماند، چراکه سرمایه گرانبهای عمر فقط یک بار در اختیار انسان قرار می گیرد و هیچکس پس از مردن، توان برگشت برای جبران از دست داده هایش را ندارد. هر چند آرزو کند و التماس نماید التماس او بی پاسخ است: «حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُون لَعَلِّی أَعْمَلُ صَالِحًا فِیمَا تَرَکْتُ» [۱۵]

در یوم الحساب قیامت، چه بسیارند افرادی که دستشان برای یک حسنه دراز است؛ چرا که آن روز، روز وانفسا است؛ روز تبدل اعمال و گرفتن امتیاز است و هیچکس توان برداشتن وزر و بال دیگری را ندارد: «وَ لَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ اُخْرَی» [۱۶] و نمی تواند باری از انسان کم کند و همه به خود مشغولند: «لِکُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ یَوْمَئِذٍ شَأْنٌ یُغْنیهِ» [۱۷] و هرکس به خود مشغول است که چه برسرش می آید. و این زمان انسان بیشتر از هر زمان دیگری به امدادگر و دادرس نیاز دارد.

اینکه خاک سیهش بالین است اختر چرخ ادب پروین است

گر چه جز تلخی ز ایام ندید

هر چه خواهی سخنش شیرین است

صاحب آن همه گفتار، امروز

سائل فاتحه و یاسین است [۱۸]

مهمترین دادرس در قیامت

عالم آخرت بستری برای ایمان و توبه و استغفار و عمل نیست؛ چرا که در آخرت دست عمل انسان بسته است و افراد تنها باید پاسخگوی اعمال خود باشند و در جایگاه حسابرسی اعمال قرار گیرند، ولی در دنیا می توان با اعمالی چون «ایمان» و «عمل صالح»، خود را از عذاب های دنیوی و اخروی حفظ کرد.

اما سؤالی که به ذهن می آید این است: چه چیزی در قیامت بیشتر به فریاد انسان می رسد؟ چه کارهایی را انجام دهیم تا در آنجا کمتر حسرت بخوریم؟

پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله می فرماید:

«إِذَا مَاتَ الْإِنْسَانُ انْقَطَعَ عَمَلُهُ إِلَّا مِنْ ثَلَاثٍ عِلْمٍ یُنْتَفَعُ بِهِ أَوْ صَدَقَةٍ تَجْرِی لَهُ أَوْ وَلَدٍ صَالِحٍ یَدْعُو لَهُ؛ با مردن انسان، طومار زندگی او پیچیده شده و برای همیشه ارتباط او با دنیا قطع می شود، مگر سه گروه:

۱- دانشمندی که اثری علمی برای هدایت مردم، از خود به یادگار گذاشته باشد؛

۲- فرزند صالح و نیک کرداری که پدر و مادر را به دعای خیر یاد کند؛

۳- صدقات و خیرات مستمری که مردم، از آن ها سود برند.» [۱۹]

بر اساس این روایت پیامبر صلّی الله علیه و آله انسانی که می میرد، ارتباطش با این عالم قطع می شود، مگر از چند طریق که یکی از آن ها صدقات یا خیرات جاریه است.

صدقات جاریه (وقف) معامله پرسودی است که برکت آن همواره به صاحبش می رسد.

قرآن کریم می فرماید:

«أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَی تِجَارَه تُنجِیکُم مِّنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ؟!:…. تُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللهِ بِأَمْوَالِکُمْ وَ أَنفُسِکُمْ ذَالِکُمْ خَیرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُمْ تَعْلَمُون؛ ای مؤمنان! آیا شما را به بازرگانی و معامله ای رهنمود سازم که شما را از عذاب بسیار دردناک دوزخ رها سازد؟ و آن این است که در راه خدا با مال و جان تلاش می کنید. اگر بدانید این برای شما از هر چیز دیگری بهتر است.» [۲۰]

احسان و نیکوکاری نسبت به دیگران از عوامل مصونیت بخش انسان در روز قیامت است؛ قرآن می فرماید:

زمانی که بندگان خدا عذاب درد ناک قیامت و جایگاه محسنین که به واسطه احسان از عذاب الهی رهانده شده اند را می بینند می گویند: «تَقُولَ حِینَ تَرَی الْعَذَابَ لَوْ أَنَّ لِی كَرَّةً فَأَكُونَ مِنَ الْمُـحْسِنِین؛ َ اى كاش بار دیگر (به دنیا) بازمى گشتم و از نیكوكاران بودم!» [۲۱]

و همچنین وقتی کافران عذاب الهی را مشاهده می کنند از خداوند می خواهند تا آنان را به دنیا بازگرداند تا با احسان، خود را از عذاب برهانند. «رَبِّ ارْجِعُون؛ خدایا مرا به دنیا برگردان. عمل صالحی انجام دهم.» [۲۲]

این نشان می دهد که احسان در راه خدا نقشی اساسی در نجات دادن انسان از عذاب الهی دارد.

(رفتار سازی)

اگر انسان در طول حیات خود، بانی ساخت مسجد، مدرسه، حسینیه، بیمارستان، آسایشگاه، آب انبار، پل و راه شده و یا هر عمل خیر دیگری انجام دهد و یا عامل ایجاد قمارخانه، میکده باشد و هر عمل شر و زشت دیگری انجام دهد تا زمانی که آن بنا، برجاست و مردم از آن استفاده می گیرند، خداوند سازنده آن را نیز در ثواب و یا عقاب اعمال دیگرانی که در آن مکان عمل خیر و یا شرعی انجام می دهند شریک می گرداند، گرچه او مرده باشد. چنین اعمالی برخی از مصادیق صدقات جاریه هستند.

(تحریک احساس)

در انوار نعمانیه آمده كه مرد صالحى در درگاه سلطان خرمشاه هندى بود و درآمد او در هر سال نزدیك به چهارصد هزار تومان می شد و او همه را در راه خدا انفاق می كرد، سلطان از این کار آگاه شد. او روزى مرد صالح را طلبید و گفت: اى فلان، انسان باید قدر مال خود را بداند و ضایع نكند، من شنیده ام كه تو قدر مال خودت را نمی دانی!

مرد صالح گفت: اى سلطان! اما من فكر می کنم، كه از دوستان و یاران تو كسى از من حریص تر نباشد و قدر مال خود را بیشتر از من نداند، براى اینکه من می خواهم همه مال خود را با خود ببرم و چیزى باقى نگذارم، ولى مردم می خواهند كه اموال خود را بعد از خود براى دیگران بگذارند، حال آیا من بر مال خود حریص تر هستم یا آنان؟

سلطان تصدیق كرد و چیزى نگفت.

واقدی در کتاب مغازی، نقل می کند مخیر بن نصر به پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله وصیت کرد تا اموالش را که هفت باغ بود در راه خدا به مصرف رساند، حضرت نیز آن ها را موقوفه قرار داد، تا اصل باغ ها محفوظ ماند و ثمره هایش مورد استفاده امت اسلامی قرار گیرد.

در حدیثی آمده: «امام حسین علیه السلام زمین و اشیایی را که ارث برده بود پیش از این که تحویل بگیرد، وقف کرد.» [۲۳]

«فَأَمَّا مَنْ أَعْطى وَ اتَّقى وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنى فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرى؛ امّا آن كس كه (در راه خدا) انفاق كند و پرهیزگارى پیش گیرد و جزاى نیك (الهى) را تصدیق كند، ما او را در مسیر آسانى قرار مى دهیم!» [۲۴]

بس بگردید و بگردد روزگار

دل به دنیا در نبندد هوشیار

ای که دستت می رسد کاری بکن

پیش از آن کز تو نیایید هیچ کار

(گره اجتماعی)

بنابراین بهتر است که هر کسی به فکر خود باشد و تا در این عالم است، برای خود اجر و پاداش هایی را پیش بفرستد و زمینه ای را فراهم کند تا حتی بعد از مرگش نیز از دنیا بهره مند باشد.

به اصطلاح انسان زرنگ کسی است که نان دنیا می خورد؛ اما کار آخرت می کند. همچنین زرنگ کسی است که به این سفارش علی علیه السلام عمل کند:

«اعْلَمْ أَنَّ أَمَامَكَ طَرِیقاً ذَا مَسَافَةٍ بَعِیدَةٍ وَ مَشَقَّةٍ شَدِیدَةٍ… وَ إِذَا وَجَدْتَ مِنْ أَهْلِ الْفَاقَةِ مَنْ یَحْمِلُ لَكَ زَادَكَ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ فَیُوَافِیكَ بِهِ غَداً حَیْثُ تَحْتَاجُ إِلَیْهِ فَاغْتَنِمْهُ وَ حَمِّلْهُ إِیَّاه ُ وَ أَكْثِرْ مِنْ تَزْوِیدِهِ وَ أَنْتَ قَادِرٌ عَلَیْهِ فَلَعَلَّكَ تَطْلُبُهُ فَلَا تَجِدُه؛ بدان كه پیش روى تو راهى است همراه با مسافت دور و سختی های جانکاه… و هرگاه از نیازمندان كسى را یافتى كه ره توشه تو را به سوى آخرت بر دوش كشد و فرداى قیامت كه به آن نیاز دارى به تو تحویل دهد، پس آن را غنیمت شمار و بارت را بر دوش او بگذار و تا می توانی، توشه او را افزون كن، شاید كه او را بجویى و دیگر نیابى!» [۲۵]

بنابراین می توان گفت علاوه بر نیاز دنیوی به وقف و صدقات جاریه، برای باقی ماندن نام نیکو و ترفیع درجات اخروی پس از مرگ؛ نیز نیاز به صدقه جاری داریم.

از مجموع موارد مذکور چنین به نظر می رسد که وقف همان مضاربه باخداست که سودش قطعی است و شکست در آن راه ندارد. انسان واقف به خاطر نیات پاک خود وجودش را در طول تاریخ امتداد می دهد؛ و علاوه بر برآوردن نیازهای اقتصادی و فرهنگی جامعه خود یک سود سرشار را برای خود نیز تضمین می نماید.

انسان مؤمن به فراخور کیاست و فطانتش علاوه بر برداشتن گام عملی برای انجام سنت حسنه وقف، باید نیاز سنجی دقیقی از نیازهای موجود در جامعه داشته باشد و در مسیر آن وقف خود را انجام دهد، ضمن اینکه وقف خود را محدود نکند.

کسانی هم که به ظاهر مال و مکنتی ندارند نباید ناراحت باشند؛ زیرا که می توان گفت که اهداء یک کتاب خوب هم به نوعی وقف فرهنگی به حساب می آید که می تواند زمینه فقرزدایی فرهنگی را ایجاد کند؛ ضمن اینکه افراد زیادی از طبقات پایین تر جامعه می توانند با همکاری هم وقف را انجام دهند. کما اینکه بسیاری از مساجد و حسینیه ها از همین کمک ها و موقوفات اندک بناگذاری شده است.

وقف و صدقه امام حسین علیه السلام

یکی از معاصران امام حسین علیه السلام حسن بَصْری است که به عنوان متکلم، مفسر، محدّث، واعظ، فقیه و یکی از هشت زاهد معروف قرن اول و دوم شناخته می شود.

حسن بصری می گوید: حسین بن على، سرورى زاهد، پاکدامن، نیکوکار، خیرخواه و خوش اخلاق بود. روزى امام علیه السلام با اطرافیان خود به باغش رفت. در این باغ غلامى کار مى کرد که نامش صافى بود. چون حضرت علیه السلام به باغ نزدیک شد، دید غلام نشسته و مشغول غذا خوردن است. امام حسین علیه السلام در پشت درخت خرمایى پنهان شد، به گونه ای که غلام نمی توانست حضرت را ببیند. حضرت متوجه شد که غلام، یک مقدار نان را بر مى دارد و نصف آن را به طرف سگش می اندازد و نیم دیگر را خود می خورد. امام حسین علیه السلام از این کار غلام در شگفت شد. غلام پس از تمام شدن نان ها دستان خود را به آسمان بلند کرد گفت: «سپاس خداوند جهانیان را، خدایا من و سرورم را بیامرز و به او برکت بده، چنانکه به پدر و مادر او برکت دادى، به رحمت خودت، اى ارحم الراحمین!»

در این هنگام حسین علیه السلام جلو آمد و غلام را صدا زد. غلام وحشت زده برخاست و گفت: ای سرور من و سرور همه مؤمنان! من شما را ندیدم، مرا ببخش.

سپس امام حسین علیه السلام در این حال فرمود: اى صافى! مرا حلال کن؛ زیرا من بدون اجازه تو به باغت وارد شدم. آنگاه فرمود: دیدم که نیمى از گرده نان را به سگت می دادى و نیم دیگر آن را، خود می خوردى، این کار چه معنا دارد؟ غلام گفت: هنگامى که من نان می خوردم، این سگ به من می نگریست. لذا من از نگاه او شرم کردم، آخر این هم سگ توست که باغت را در برابر دشمنان حفظ می‎کند. من برده تو هستم و این سگ توست و هر دو با هم، رزقِی که از شما رسیده بود را خوردیم.

در این لحظه حسین علیه السلام گریست و فرمود: تو در راه خدا آزادى و با طیب خاطر دو هزار دینار به تو مى بخشم.

غلام گفت: اگر مرا آزاد می کنى، من باز هم می خواهم عهده دار باغ تو باشم. امام حسین علیه السلام فرمود: مرد هرگاه سخنى بر زبان می آورد، شایسته است که آن را با عمل خود تأیید کند، من گفتم: بدون اجازه تو به باغت وارد شدم و سخن خود را تأیید کردم و باغ را با هر آنچه در آن است به تو بخشیدم، ولى این گروه از اطرافیان من آمده اند تا میوه و خرما بخورند، آن ها را به خاطر من، میهمان خود بدار و احترامشان بگذار که خداوند در روز رستاخیز بر تو ارج نهد و به سبب خوش اخلاقى و ادبت به تو برکت دهد. غلام گفت: اگر تو باغت را به من بخشیدى، من هم آن را وقف اطرافیان و شیعیان تو می کنم.

حسن بصرى می گوید: بر مؤمن شایسته است که همچون نوه پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله باشد. [۲۶]

نقطه اوج و گریز به روضه

آخرین وقف امام حسین علیه السلام

وقتی امام حسین علیه السلام از مكه حرکت کرد: اشْتَرَى الارض نَیْنَوَى، اشْتَرَى النَّوَاحِیَ الَّتِی فِیهَا قَبْرُهُ مِنْ أَهْلِ نَیْنَوَى وَ الْغَاضِرِیَّةِ بِسِتِّینَ أَلْفِ دِرْهَم وَ تَصَدَّقَ بِهَا عَلَیْهِمْ وَ شَرَطَ أَنْ یُرْشِدُوا إِلَى قَبْرِهِ وَ یُضَیِّفُوا مَنْ زَارَهُ ثَلَاثَةَ أَیَّامٍ «اشترط علیهم وَ یُضَیِّفُوا مَنْ زَارَهُ ثَلَاثَةَ أَیَّامٍ؛ قسمتی از زمین کربلا را که در میان چند روستا و آبادی از جمله غاضریه، طف، نینوا بود از قبیله بنی اسد که در یکی از این آبادی ها زندگی می کردند، به مبلغ ۶۰ هزار درهم خریداری کرد. [۲۷]

حضرت سیدالشهدا علیه السلام زمین کربلا را پس از خریدن، دوباره به قبیله بنی اسد برگرداند و وقف مشروط کرد؛ شرط کرد: کسانی که به این سرزمین می آیند از آن ها پذیرایی کنید.

اما وقف دیگر امام حسین علیه السلام

در روایت اهل بیت علیهم السلام هست: «رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً حَبَسَ نَفْسَهُ عَلَیْنَا؛ خدا رحمت کند آن کسی را که خودش را وقف ما کرد.» [۲۸]

و بالاترین از همه وقف ها، وقفی بود که امام در واقعه کربلا از خود به جای گذاشت و آن هم وقف جان خود، وقف جان فرزندان و وقف شش ماهه علی اصغر در راه خدا بود…

* * * * * * * *

پی نوشت:

۱- دیوان اشعار علامه ذوالفنون حسن زاده آملی.
۲- دیوان اشعار علامه ذوالفنون حسن زاده آملی.
۳- مؤمنون/۱۱۵٫
۴- قیامت/۵٫
۵- عبس/ ۳۳ ـ ۳۷٫
۶- عبس/ ۴۰-۴۱.
۷- تفسیر روح البیان، ج۹، ص ۳۱۷٫
۸- تفسیر التستری، ص ۱۶۱٫
۹- الطارق/۹٫
۱۰- مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ۹، ص ۳۲۵٫
۱۱- حاقه/۲۸٫
۱۲- نهج البلاغه، حکمت ۴۲۹٫
۱۳- کنز العمال، ج ۳، ص ۵۱۰٫
۱۴- نبأ/۴۰٫
۱۵- مؤمنون/۹۹ و ۱۰۰٫
۱۶- نجم/۳۸٫
۱۷- عبس/۳۷٫
۱۸- دیوان اشعار پروین اعتصامی.
۱۹- روضه الواعضین، ص ۱۱؛ بحار الانوار، ج۲، ص ۲۳٫
۲۰- صف/۱۰-۱۴٫
۲۱- زمر/۵۸٫
۲۲- مومنون/۹۹٫
۲۳- دعائم الاسلام، ج۳، ص۳۸۶٫
۲۴- لیل/۵-۷٫
۲۵- نهج الیلاغه، نامه ۳۱٫
۲۶- اهل بیت علیهم السلام در قرآن و حدیث، ج۱، ص۱۵۳٫
۲۷- مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج۱۴، ص۶۱٫
۲۸- بحارالانوار، ج۵۲، ص۱۲۶٫

متن سخنرانی وقف – امام حسن علیه السلام اسوه احسان

مقدمه

یکی از خصلتهای نیک و پسندیده انسان، احسان و نیکوکاری و توجه به دیگران است. آموزه های وحیانی و سخن و رفتار بزرگان و پیشوایان دین نیز حکایت از اهمیت این مسئله دارد. قرآن به صراحت می فرماید: «وَ أَحْسِنْ کَما أَحْسَنَ الله إِلَيْکَ…؛ همان گونه که خدا به تو نیکى کرده است، نیکى کن!» [۱] و می فرماید: «لِلَّذينَ أَحْسَنُوا في  هذِهِ الدُّنْيا حَسَنَةٌ وَ لَدارُ الآخِرَةِ خَيْرٌ وَ لَنِعْمَ دارُ الْمُتَّقينَ؛ براى کسانى که نیکى کردند، در این دنیا نیکى است و سراى آخرت از آن هم بهتر است و چه خوب است سراى پرهیزکاران!» [۲]

در اهمیت و ضرورت احسان همین بس که رواج آن در میان مردم، سبب پیدا شدن جامعه اى متعادل و نزدیک به یکدیگر می شود، و فقر و آسیب های آن از جامعه رخت بر می بندد. برای ساختن چنین جامعه ای نیازمند همراهی اغنیا از طریق اختصاص دادن برخی از سرمایه های خود برای رفع فقر و فاصلۀ طبقاتی است.

خدای متعال در توصیف پرهیزگاران بهشتى می فرماید: «وَ فِي أَمْوالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ؛ در اموال آنها حقّى براى سائل و محروم بود.» [۳]

یعنی یکی از اوصاف بهشتیان این است که نیازمندان را در اموال خویش شریک می دانند و سهمی از اموال خویش را صرف رفع مشکلات آنان می کنند و با احسان و انفاق به آنان، وظیفه و مسئلی شرعی و اخلاقی خود را انجام می دهند.

در سورۀ معارج نیز بعد از ذکر نماز – که بهترین اعمال، و برترین حالات مؤمنان است، – به دومین ویژگى اهل ایمان پرداخته، – مى افزاید: «وَ الَّذِينَ فِي أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ؛ کسانى که در اموالشان حق معلومى است براى تقاضا کنندگان و محرومان.» [۴]

اهمیت این مهم تا آنجاست که معصومان علیهم السلام، یکی از شاخصه های مهم شیعیان و پیروان خویش را کمک به دیگران و دستگیری از نیازمندان و بذل بخشی از دارایی خود به آنها دانسته اند. امام صادق علیه السلام می فرماید: «امْتَحِنُوا شِيعَتَنَا… إِلَي أَمْوَالِهِمْ کَيْفَ مُوَاسَاتُهُمْ لاخْوَانِهِمْ فِيهَا؛ شیعیان ما را با سه چیز امتحان کنید: (یکى از آنها) نسبت به اموالشان، که به برادران دینى خود تا چه مقدار کمک و همراهى می کنند؟.» [۵]

و امام علی علیه السلام می فرماید: «طُوبَى لِمَنْ أَحْسَنَ إِلَى الْعِبَادِ وَ تَزَوَّدَ لِلْمَعَادِ؛ خوشا به حال کسی که به بندگان خدا نیکی کند و برای روز قیامت توشه بردارد.» [۶]

تنوع احسان

البته این احسان انواع و شرایط گوناگون دارد و تنها به کمک مالی خلاصه نمی شود. به دیگر سخن، بسیاری از مشکلات مردم و مؤمنان با وساطت مرتفع می شود و همیشه به کمک مالی نیاز نیست. به عنوان نمونه می توان با معرفی یک خانوادۀ مستمند به افراد نیکوکار، بسیاری از مشکلات آنان را حل نمود و یا با به کارگیری یا سفارش یکی از افراد آن خانواده در یکی از کارخانه ها یا کارگاه ها برای کار، به اقتصاد آن خانواده کمک نمود و یا معلمین گرامی با صرف مقداری از وقت خود، دانش آموزان یتیم یا مستمندی که در یادگیری ضعیف اند، کمک کنند.

رسول خدا صلّی الله علیه و آله می فرمایند: «مَنْ أَغَاثَ أَخَاهُ الْمُسْلِمَ حَتَّى يُخْرِجَهُ مِنْ هَمٍّ وَ کُرْبَةٍ وَ وَرْطَةٍ کَتَبَ الله لَهُ عَشْرَ حَسَنَاتٍ وَ رَفَعَ لَهُ عَشْرَ دَرَجَاتٍ وَ أَعْطَاهُ ثَوَابَ عِتْقِ عَشْرِ نَسَمَاتٍ وَ دَفَعَ عَنْهُ عَشْرَ نَقِمَاتٍ وَ أَعَدَّ لَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَشْرَ شَفَاعَات ؛ هر که به فریاد برادر مسلمانش رسد تا او را از اندوه و گرفتارى و تنگنا در آورد، خدا براى او ده حسنه می نویسد و او را ده درجه بالا می برد و پاداش آزاد نمودن ده بنده را به او ارزانى می فرماید و ده گرفتارى بزرگ را از او دور می سازد و در روز رستاخیز ده شفاعت براى او آماده دارد.» [۷]

* * * * * * * *

تبیین محتوا

امام حسن علیه السلام؛ اسوه احسان

با نگاهی به زندگی آن بزرگوار، به خوبی می توان دریافت که ایشان الگوی كامل احسان بوده است که نمونه ای از آن را خداوند در سوره انسان (هَل أتی) بیان نموده و از احسان و ایثارگری امام و خانواده آن حضرت علیه السلام بیان می كند و اینکه ایشان در خردسالی در زمانی كه هر كودكی برای امور كوچك و جزیی گریه می كند و در برابر غذا و گرسنگی بی تابی می كند، نه تنها یك شبانه روز، بلكه سه شبانه روز از غذای خویش می گذرد و همانند برادر خردسالش، آن را به افراد فقیر و یتیم و اسیر می دهد. [۸]

این روش و منش حضرت که برگرفته از تربیت الهی پیامبر و امیرمؤمنان و پرورش یافته دامان زهرای اطهر سلام الله علیها می باشد، در دیگر دوران زندگی حضرت نمود و جلوه ای خاص به زندگی ایشان بخشیده است. به گونه ای که امام علیه السلام، دوبار تمام ثروت خود را در راه خدا خرج کرد و سه بار دارایی اش را به دو نصف کرده، نیمی را برای خود گذاشت و نصف دیگر را در راه خدا انفاق کرد. [۹]

نکته ای درس آموز

نقل شده که روزی عثمان در كنار مسجد نشسته بود، مرد فقیری از او كمك مالی خواست، عثمان پنج درهم به وی داد، مرد فقیر گفت: مرا نزد كسی راهنمایی كن كه كمك بیشتری نماید. عثمان به امام حسن و امام حسین علیهماالسلام اشاره كرد، وی پیش آنها رفت و درخواست كمك نمود.

حضرت پنجاه دینار به وی داد و به پیروی از آن حضرت، حسین بن علی علیهماالسلام چهل و نه دینار به او عطا كرد.

فقیر هنگام برگشت از كنار عثمان گذشت، عثمان گفت: چه كردی؟

جواب داد: تو كمك كردی، ولی هیچ نپرسیدی پول را برای چه منظوری می خواهم؟

اما حسن بن علی در مورد مصرف پول از من سؤال كرد، آنگاه پنجاه دینار عطا فرمود.

عثمان گفت: این خاندان كانون علم و حكمت و سرچشمه نیكی و فضیلتند. نظیر آنها را كی می توان یافت. [۱۰]

حاجت مکتوب

در نقلی دیگر پیرامون خصلت بخشندگی و جود و کرَم فراوان حضرت نقل شده که شخصی حضور امام حسن علیه السلام رسید و اظهار نیاز کرد. امام به او فرمود: «اِذْهَبْ فَاکْتُبْ حَاجَتَکَ فِی رُقْعَة وَارْفَعْهَا اِلَینَا نَقْضِیهَا لَکَ؛ برو و حاجت خود را در نامه ای بنویس و برای ما بفرست ما حاجتت را برمی آوریم».

آن مرد رفت و حاجت خود را در نامه ای نوشته برای امام علیه السلام ارسال داشت. آن حضرت نیز دو برابر آنچه را خواسته بود به او عنایت فرمود. شخصی که در آنجا نشسته بود عرض کرد: «ما کان اعظم برکة الرقعة علیه یابن رسول الله!؛ به راستی چه پر برکت بود این نامه برای این مرد ای پسر رسول خدا!.

امام علیه السلام فرمود: «برکتها علینا اعظم حین جعلنا للمعروف اهلا، اما علمت ان المعروف ما کان ابتداء من غیر مسئلة، فاما من اعطیته بعد مسئلة فانما اعطیته بما بذل لک من وجهه؛ برکت این کار برای من بیشتر بود که سبب شد شایستگی انجام این کار نیک را بیابم، زیرا بخشش راستین آن است که بدون درخواست شخص، نیازش را برآوری، ولی اگر آن چه را خواسته است، به او بدهی، در واقع قیمتی است که برای آبرویش پرداخته ای». [۱۱]

کریم اهل بیت علیهم السلام

به همین دلیل یکی از القاب معروف ایشان «کریم اهل بیت» می باشد چون محبّت و عطابخشی امام حسن علیه السلام زبانزد عام و خاص گردیده بود و به خاطر اینكه ایشان دارای قلبی پاك و رؤوف نسبت به دردمندان و تیره بختان جامعه داشتند و با خرابه نشینان و اقشار مستضعف و كم درآمد همراه و همنشین می شدند. آن حضرت دردِ دلِ آنها را با جان و دل می شنیدند و به آن ترتیب اثر می دادند و هر ناتوان و ضعیف و درمانده ای درِ خانۀ آن حضرت را می كوبید، ناامید بر نمی گشت و حتّی خود ایشان به سراغ فقراء می رفتند و آنها را به منزل دعوت می كردند و به آنها غذا و لباس می دادند. [۱۲]

روزی امام حسن علیه السلام بر جمعی از گدایان گذشت كه پاره ای چند از نان خشك ها را بر روی زمین گذاشته اند و می خورند، چون نظر ایشان به آن حضرت افتاد، از امام دعوت كردند. حضرت از اسب پیاده شدند و فرمودند: خدا متكبّران را دوست نمی دارد، بعد با ایشان نشستند و از طعام ایشان تناول كردند و بعد از همۀ گدایان خواستند كه برای صرف غذا به خانۀ حضرت بروند و حضرت برایشان طعام هایی نیكو حاضر ساختند و به لباس های فاخر همۀ آنها را مزین ساختند. [۱۳]

وقتی از امام پرسیدند، چرا هرگز سایلی را ناامید بر نمی گردانید؟ فرمودند: من هم به درگاه خدا سایلی هستم و می خواهم كه خدا محرومم نسازد و شرم دارم كه با چنین امیدی سائلان را ناامید كنم. خداوندی كه عنایتش را به من ارزانی می دارد، می خواهد كه من هم به مردم كمك كنم. [۱۴]

اصل رسیدگی به محرومان

نکته ای که باید از سبک زندگی آن حضرت بیاموزیم این است که، بخشش، اطعام، کمک به دیگران و دستگیری از محرمان، باید به عنوان یک اصل در زندگی همگان جاری و ساری باشد؛ لذا وقتی از آن حضرت پرسیدند: بهترین مردم کیست؟ امام حسن علیه السلام فرمودند: «من اَشْرَکَ النّاس في عَيْشِهِ؛ کسی که مردم را در زندگی خود شریک سازد». پرسید: بدترین مردم کیست؟ فرمود: «مَنْ لا يَعيشُ في عَيْشِهِ اَحَدٌ؛ کسی که در زندگی او دیگری زندگی نکند». [۱۵]

* * * * * * * *

آموزه ها و پیام ها

احسان ماندگار

در قرآن کریم، احسان به عنوان بهترین توشۀ آخرت معرفی شده است: «وَ ابْتَغِ فِيما آتاکَ الله الدَّارَ الآخِرَةَ وَ لا تَنْسَ نَصِيبَکَ مِنَ الدُّنْيا وَ أَحْسِنْ کَما أَحْسَنَ الله إِلَيْکَ…؛ و در آنچه خدا به تو داده، سراى آخرت را بطلب و بهره‏ات را از دنیا فراموش مکن و همان‏گونه که خدا به تو نیکى کرده است، نیکى کن!» [۱۶]

بدون شک، کمک و احسان اهل بیت علیهم السلام و از جمله امام حسن علیه السلام، «خالصاً لِوجه الله» بود و آن حضرت با نگاهی به آخرت و دنیای پس از مرگ، اقدام به احسان، وقف و دیگر کارهای حسنه می نمودند و یاری رساندن به نیازمندان جامعه را از عبادتهاى مهمّ؛ بلکه یکى از مهم‏ترین عبادات می دانستند.

همانگونه که امیرمؤمنان علیه السلام می‏فرمود: «نِعْمَ زَادُ الْمَعَادِ الْإِحْسَانُ إِلَى الْعِبَادِ؛ احسان و کمک به بندگان خدا، زاد و توشۀ مناسبى براى جهان پس از مرگ است.» [۱۷]

حضرت علی علیه السلام در سخنی دیگر پیرامون احسان ماندگار و آخرت گرایی می‏فرماید: «عَلَيْکَ بِالْإِحْسَانِ فَإِنَّهُ أَفْضَلُ زِرَاعَةٍ وَ أَرْبَحُ بِضَاعَةٍ؛ بر شما باد به احسان و نیکوکاری در حق دیگران، که آن برترین و پرمنفعت‏ترین کشت و زرع و سود آخرتی برای شما خواهد بود.» [۱۸]

وقف و احسان برای آخرت

ناگفته نماند که اساسا وقف، یک نوع عبادت خاص است و در آن قصد قربت لازم است. در روایات آمده است که وقتی امیر المؤمنین علیه السلام وقفی را انجام می داد، در وقف نامه این گونه می نوشت: «علی این چشمه را وقف کرده تا اینکه خداوند او را از آتش جهنم نجات دهد.» ایشان و سایر ائمه علیهم السلام وقف را به صورت عبادت مطرح می کردند که در روز قیامت ذخیره ای برای آنها باشد. در روایتی آمده است:

بعضى از غلامان به حضرت علی علیه السلام خبر دادند که آب چشمۀ یکى از باغ های حضرت علیه السلام، آن قدر با برکت است که مانند گردن شتر می جوشد. امام علیه السلام سه مرتبه فرمود: «وارث‏ آن چشمه را مژده دهید. سپس حضرت علیه السلام چند گواه طلبید و آنان را گواه گرفت که این چشمه را در راه خدا وقف کردم تا پایان دنیا.» و فرمود: «إِنَّمَا فَعَلْتُ ذَلِکَ لِیصْرِفَ الله عَنْ وَجْهِی النَّارَ؛ این کار را کردم تا خداوند آتش جهنم را از چهرۀ من دور کند.»

معاویه بعد از شهادت امیر المومنین علیه السلام، همان نخلستان را از حضرت امام حسن علیه السلام به دویست هزار دینار خواست تا خریدارى کند. حضرت مجتبی علیه السلام فرمود: «هرگز چیزى از آن را نمى‏فروشم؛ چون که پدرم آن را در راه خدا وقف کرده‏ است.» [۱۹]

تنوع وقف با توجه به نیازها

ائمه اطهار علیهم السلام در احسان و وقف هایی که انجام می دادند، اصل تنوع و توجه به همه نیازها را مورد عنایت قرار می دادند؛ مثلاً آب چشمه برای رهگذران، زمینهایی که درآمد آن صرف فقرا و ایتام شود، باغهایی که مردم از میوه آن استفاده کنند و….

به عبارت دیگر، امامان علیهم السلام ما نیازهای جامعه را با وقف تأمین می کردند و اهداف فرهنگی و تعلیم و تعلّم را در نظر داشتند، چنان که این کار را مسلمانان در طول تاریخ از اهل‏بیت علیهم السلام یاد گرفتند. امروزه نیز با توجه به نیازهای موجود می توان بخشی از دارایی و ثروت خود را در اموری همانند آزادی زندانیان مقروض، تهیه ی غذا و نذورات برای آسایشگاه ها، پرورشگاه ها، خانه ی سالمندان، مناطق محروم و…، برای نگهداری و تربیت کودکان بی سرپرست، کودکان خیابانی، خویشاوندان نیازمند، یتیمان و فقرا، ترویج برنامه های فرهنگی و آموزه های ناب دینی، ترویج معارف قرآنی، ساخت مسجد، کتابخانه، درمانگاه، و….وقف کرد.

امام سجاد علیه السلام در «دعاى مکارم الاخلاق» صحیفه سجادیه از خدا مى‏خواهد که او را به ‏درست انفاق کردن هدایت کند تا احسان را در مسیر درست و صحیح به مصرف برساند: «وَ أَصِبْ بِي سَبِيلَ الْهِدَايَةِ لِلْبِرِّ فِيمَا أُنْفِقُ مِنْهُ».

تقوا و مال حلال؛ شرط احسان

یکی از مهم ترین شرایط اموالی که وقف می شود، مراعات تقوا و وقف و احسان از درآمدهای مشروع و حلال است؛ در غیر این صورت عملی از انسان پذیرفته نخواهد شد. قرآن کریم می فرماید: «إِنَّما یتَقَبَّلُ الله مِنَ الْمُتَّقینَ؛ خداوند فقط از تقواپیشگان مى‏پذیرد.» [۲۰]

بر این اساس، کارهای نیک و اعمال صالح و خیرات و احسانهایی همانند وقف، باید از منابع پاک و حلال و خالصِ واقف باشد؛ وگرنه نه تنها ثمره و بهره ای برای واقف نخواهد داشت، بلکه برعکس موجب گناه و عذاب اخروی و مصداق اکل مال به باطل خواهد بود. رسول خدا صلّی الله علیه و آله در آخرین خطبه‏ای که ایراد کردند، فرمودند: «مَنِ اکْتَسَبَ مَالاً حَرَاماً لَمْ يَقْبَلِ الله مِنْهُ صَدَقَةً وَ لاعِتْقاً وَ لاحَجّاً وَ لااعْتِمَاراً وَ کَتَبَ الله بِعَدَدِ أَجْزَاءِ ذَلِکَ أَوْزَاراً؛ هر کس مالى را از راه حرام به دست آورد، خدا هیچ‏گونه عمل خیرى(همچون) صدقه، آزاد کردن بنده، حج و عمره از او نمى‏پذیرد، و به اندازۀ ثواب این کارهاى خیر، در نامۀ اعمال او گناه نوشته مى‏شود.» [۲۱]

لذا هنگامی که به امام حسین علیه السلام خبر دادند «عبدالله بن عامر» – از کارگزاران بنی امیه – چنین و چنان وقف کرده و عده زیادی برده آزاد کرده است، فرمود: «مَثَل عبدالله بن عامر همانند کسی است که از حاجیان و راهیان خانۀ خدا سرقت کرده و سپس اموال دزدی را صدقه می دهد.»

آن گاه افزود: «إِنَّمَا الصَّدَقَةُ الطَّیبَةُ صَدَقَةُ مَنْ عَرِقَ فِیهَا جَبِینُهُ وَ اغْبَرَّ فِیهَا وَجْهُهُ؛ صدقه (احسان و وقف) پاکیزه، صدقه کسی است که در راه کسب آن پیشانی اش عرق کرده و صورتش غبارآلود شده است.»

وقتی از امام صادق علیه السلام سؤال شد: «منظور حضرت سید الشهداء علیه السلام چه کسی بوده است؟» فرمود: «علی بن ابی طالب علیه السلام.» [۲۲]

* * * * * * * *

آخرین نکته

ان شاءالله همه پیروان امام حسن مجتبی علیه السلام، با تأسی به حضرتش، توفیق احسان ماندگار و توشه گزینی برای آخرت پیدا کنند و این فرمایش و وصیت امیرمؤمنان علیه السلام به امام حسن علیه السلام را به خاطر بسپارند که ‏فرمودند: «وَ أُوصِيکُمْ بِمَحَبَّتِنَا وَ الْإِحْسَانِ‏ إِلَى‏ شِيعَتِنَا فَمَنْ لَمْ يَفْعَلْ فَلَيْسَ مِنَّا؛ وصیت می‏کنم شما را به محبت و دوستی ما و احسان و نیکی به شیعیان ما، پس (بدانید) کسی که این‏گونه عمل نکند، از شیعیان و پیروان ما نیست.» [۲۳]

* * * * * * * *

پی نوشت:

۱- سوره قصص، آیه ۷۷
۲- سوره نحل، آیه ۳۰
۳- سوره ذاریات، آیه ۱۹
۴- سوره معارج، آیات ۲۵- ۲۴
۵- خصال، انتشارات جامعه مدرسین، ج ۱، ص ۱۰۳
۶- تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص ۱۴۹
۷- ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، شیخ صدوق، ص۱۴۸
۸- سوره انسان، آیه ۸
۹- تاریخ یعقوبی، ج ۲ ص ۲۱۵؛ ترجمه الامام الحسن علیه السلام، ابن سعد، ص ۱۵۹؛ تاریخ الخلفاء، سیوطی، ص ۷۳
۱۰- بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۳۳۳- ۳۳۲
۱۱- المحاسن و المساوی، بیهقی، ص ۵۵
۱۲- زمانی، احمد، حقایق پنهان، نشر دفتر تبلیغات اسلامی، ص۲۶۸
۱۳- جلاء العیون، ملا محمد باقر مجلسی، نشر انتشارات علمیه اسلامیه، ص۲۴۱
۱۴- باقر شریف القرشی، زندگانی امام حسن علیه السلام ، ص۱۳۵
۱۵- تاریخ یعقوبی، ج ۲، صص ۲۰۲
۱۶- سوره قصص، آیه۷۷
۱۷- عیون الحکم و المواعظ، على بن محمد لیثى واسطى، ص ۴۹۴
۱۸- تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، عبدالواحد بن محمد تمیمی آمدی، ص‏۳۸۳
۱۹- إرشاد القلوب إلى الصواب، شیخ حسن دیلمى، ج ۱، ص۱۰۵
۲۰- سوره مائده، آیه ۲۷
۲۱- ثواب الأعمال و عقاب الاعمال، شیخ صدوق، ص‏۲۸۳
۲۲- مستدرک الوسائل، محدث نورى، ج ۷، ص ۲۴۴
۲۳- دعائم الإسلام، نعمان بن محمد تمیمى مغربى، ج‏۲، ص‏۳۵۰