تاثیرات هرزه بینی

تاثیرات هرزه بینی

 

سوال

جدا از گناهاني كه انسان به خاطر ديدن فيلمهاي غيراخلاقي مرتكب مي شود، چه تأثيرات منفي بر روح و روان خواهد داشت؟
جواب

يكي از قدرتمند ترين نيازها و غرايزي كه در انسان وجود دارد غريزه جنسي است. نياز جنسي مانند نياز به آب و غذا از نيازهايي است كه بايستي از روش صحيح ارضا گردد.

شكل گيري و غليان نياز جنسي در انسان با بلوغ جنسي آغاز مي شود و در همين زمان است كه نيازمند قوانيني براي نظام مند كردن اين نياز فطري و غريزي هستيم. همانگونه كه ارضا نياز به غذا بايد از مسير حلال و غذاهاي طيّب و مفيد باشد، ارضا غريزه جنسي نيز بايد قانونمند و از راههاي صحيح صورت گيرد.

همانگونه كه دزدي براي رفع نياز گرسنگي منجر به هرج و مرج و مفاسد مختلف فردي و اجتماعي مي گردد ارضاء شهوت جنسي به غير از روش معقول و نظام مند نيز منجر به مفاسد مختلف فردي , خانوادگي و اجتماعي و هم مفاسد اخروي و معنوي مي گردد.

از نظر علم و تجربه ثابت شده است كه يكي از عوامل اصلي و ناخودآگاه تحريك و ترشح غدد و هورمونهاي جنسي ، نگاه است. نگاه به نامحرم هرچند اگر بدون قصد تلذّذ باشد عمل طبيعي و غريزي خود را انجام مي دهد و زمينه تحريك شهوت انسان را در زمان نگاه يا بعد از آن ايجاد مي كند.

تحريك غريزه جنسي به گونه نامشروع نيز آثار شوم و نكبت بار فراواني بر ابعاد مختلف انسان و جامعه بشري ايجاد مي نمايد.

اسراف ، انحراف و هدر رفتن نيروهاي فكري ، اجتماعي و معنوي انسان ، زمينه سازي سردي روابط خانوادگي (شخصي كه نگاه خود را كنترل نمي كند با يك همسر ارضا نمي شود) ، حالت حسرت و ناكامي ، از دست دادن آرامش رواني، ميل به گناه (لواط، زنا ، استمناء و….) و بالاخره گرايش به گناهان مختلف از جمله آثار سوء نگاه حرام است كه در عرصه زندگي فردي ،خانوادگي و اجتماع ظاهر مي گردد.

امام علي عليه السلام مي فرمايد: چشم پيش قراول دل ، جلودار فتنه ، دام شيطان و نگاه حرام سبب كاشتن بذر شهوت و نهال گناه(زناو لواط و استمناءو …) است.[۱]

نگاه به نامحرم باعث سختي زندگي و زيادي حسرت و افسوس است.

قران كريم در اين مورد مي فرمايد:« قُلْ لِلْمُؤْمِنينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكى‏ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبيرٌ بِما يَصْنَعُونَ[۲]

به مؤمنان بگو چشمهاى خود را (از نگاه به نامحرمان) فروگيرند، و عفاف خود را حفظ كنند اين براى آنان پاكيزه‏تر است خداوند از آنچه انجام مى‏دهيد آگاه است! ».

برخي آثار فاجعه آميز نگاه كردن به فيلم هاي غيراخلاقي را مي‌‌توان اينگونه برشمرد:
۱٫ كاهش شديد عشق: چنين افرادي از توان عاطفي كمتري برخوردارند و در روابط عاشقانه توفيق كمتري كسب مي‌كنند.

۲٫ تاثیرات فیزیولوژیک: سلامت جنسي انسا ن كه تأثير عميقي در سلامت جسمي‌ و رواني او دارد، حاصل ارضاء معقولي است كه درپي تحريك واقعي و نياز حقيقي فيزيولوژي بدن اتفاق افتاده باشد. عدم حفظ اين عدم تعادل، از عقلانيت انسان مي‌كاهد و او را وادار به گناه مي‌كند.

۳٫ تضعیف انسانیت: جنبه جنسي بسياري اين افراد، عاري از ويژگي‌هاي انساني مي‌‌شود. از آنها يك حالت «من غريبه» (جنبه تاريك) را توسعه مي‌‌دهند كه محور آن، شهوت جامعه ستيز و عاري از اكثر ارزش‌ها است.

۴٫ از بين رفتن عفت عمومي‌ و اجتماعي در دراز مدت: كساني كه اينگونه فيلم ها را تماشا مي كنند در برخورد با افراد ديگر در اجتماع نگاه جنسي دارند و شيطان هميشه براي گمراه كردن آنها اميد دارد. زيرا آنها براي گمراهي و انحراف از مسير الهي آمادگي لازم را دارند.

۵٫ نقش بستن تصاوير جنسي در مغز: در اين جا بهتر است كه به تجربه دكتر روان شناس، «مك گاف» در دانشگاه كاليفرنيا بپردازيم. يافته‌هاي او (كه بسيار ساده شده اند) نشان مي‌‌دهند كه خاطرات تجربه‌هايي كه به هنگام تحريكات احساسي (مثل تحريك جنسي) رخ مي‌‌دهند، توسط هورمون غده آدرنال در مغز مي‌‌نشينند و پاك كردن آنها دشوار است.

اين فرض مي‌‌تواند تا حدودي اثر اعتياد به هرزه‌نگاري و هرزه‌بيني را توصيف كند. خاطرات نيرومند تحريكات جنسي از تجربه‌هاي گذشته، خودشان را در صحنه مغز حفظ مي‌‌كنند و مرتباً به ذهن خطور مي‌‌كنند و فرد را از لحاظ شهواني تحريك مي‌‌كنند.

اگر او به هنگام اين تخيلات، استمنا كند، باعث تقويت پيوند بين تحريك جنسي و اوج لذت جنسي مي‌‌شود كه همراه با منظره ويژه يا تكرار پي‌درپي آن صحنه در ذهن خواهد بود.

۶٫ تأثير بر رفتار جنسي: برخي از جامعه‌شناسان آلماني ادعا مي‌‌كنند كه «عادت بيمارگونه‌ي ديدن عكس‌ يا فيلم‌هاي پورنو (سكسي)» بر رفتارها و برخوردهاي جنسي «معتادان پورنو» تأثير منفي دارد. تا ‌جايي كه اين بيماران، از انجام سكس عادي و عشق‌ورزي لذتي نمي‌‌برند. كاربراني كه داوطلبانه براي ترك اعتياد خود به روانكاو مراجعه كرده‌اند، اعتراف مي‌‌كنند كه «ديدن پورنو، به بخش جدايي‌ناپذير ارضاي جنسي آنان تبديل شده است» و آنان نمي‌‌توانند بر «وسوسه و نياز» ديدن اين تصاوير غلبه كنند.

۷٫ انزوا و كاهش روابط اجتماعي: پژوهشگران آلماني معتقدند كه اعتياد به ديدن پورنو‌، هم‌چنين سبب انزوا و دوري فرد از اجتماع و كاهش روابط اجتماعي او مي‌‌شود.

۸٫ تحليل توان عقل: هرقدر كه اطلاعات موجود در ذهن، منظم‌تر و داراي عناوين كمتري باشد،‌ دسترسي عقل به آنها براي پردازش‌هاي جديد، مهياتر خواهد بود. اما وجود داده‌هاي فراوان و متعدد كه فضاي ذهن را به جهت پر كرده باشند و با تكرار درگيري ذهني و رفتار بيروني، تقويت شده باشند، باعث مي‌شود توان عقل را به مقدار چشمگيري كاهش دهند، چه رسد جايي كه اين داده‌ها، داراي تاثير بر هورمونهاي مختلف نيز باشد كه تأثيرات ارگانيك را نيز درپي داشته باشد.

۹٫ سقوط شخصيت زن و مرد و تبديل شدن به وسيله‌اي براي اشباع هوس‌هاي سركش: با پرداختن افراطي فرد به مسائل جنسي، شخصيت او به شخصيتي شهواني تبديل خواهد شد كه تدعي‌ها و برداشت‌هاي وي با كوچكترين ارتباطي (حتي توهمي) رنگ جنسي به خود مي‌گيرد. كاركرد افراد براي چنين فردي تنها ارضاء غريزه جنسي است و اهتمام خود او نيز صرفا بر ارضاء همين بعد وجودي خويش است.

۱۰٫ آسيب جسمي‌: علم پزشكي هنوز تا مرز شناخت بسياري از بيماري‌ها فاصله اي طولاني دارد و چه بسا اموري كه در زندگي روزمره ما وجود داشته باشد و ما به عنوان امور مفيد از آنها استفاده كنيم و در آينده اي نزديك ضرر آنها از نظر پزشكي ثابت شود. بنابراين اگرچه تاكنون براي هرزه‌بيني، اثر جسماني مستقيم تشخيص نشده است (و احتمال اين وجود دارد كه با پيشرفت علم مشخص گردد) ولي قطعا اثر غيرمستقيم دارد.

يعني نگاه به عكس و فيلم‌هاي مبتذل غالبا موجب تحريك سيستم عصبي خودكار (سمپاتيك و پاراسمپاتيك) و تحريك شهوت مي‌گردد؛ هم زمان ضربان قلب و تعداد تنفس افزايش پيدا مي‌كند؛ ترشح برخي از هورمون‌ها در خون بالا رفته و تعادل هورموني و رواني شخص براي دقايق و گاه ساعات و گاه روزها به مخاطره مي‌افتد. اگر اين رفتار به مدت طولاني ادامه يابد آثار آن همه عمر فرد را دربر خواهد گرفت.

۱۱٫ پرخاشگری: هرزه‌بيني نه تنها بر ذهن فرد تاثير مخرب مي‌گذارد بلكه افراد را تشويق مي‌كند تا از نظر جنسي بيشتر حالت سلطه جو و پرخاشگر داشته باشند.

۱۲٫ مقایسه: به دنبال مشاهده اين‏گونه فيلم‏ها، افراد مجرد در آينده به مقايسه آنچه در فيلم ديده‏اند و آنچه از همسر خود سراغ دارند مي‌‏پردازند و در نتيجه نقايص و كمبودها و ضعفهاي احتمالي خود و همسر خويش در ذهن فرد برجسته شده و چه بسا باعث كاهش تمايل و علاقه به همسر انتخاب شده خود مي‌‏شود و به تدريج كانون خانواده را دچار اختلال و فروپاشي مي‌‏كند.

۱۳٫ ديدن عكس‌ها و فيلم‌هاي مبتذل ، به ويژه جوانان را، در يك حال تحريك دائم قرار مي‌دهد تحريكي كه سبب كوبيدن اعصاب آنان و ايجاد هيجان‌هاي بيمارگونه عصبي و گاه سرچشمه امراض رواني مي‌گردد.

۱۴٫ سستی ایمان: اين گناه، پيوند انسان با خدا را سست و در صورت استمرار، اين پيوند را قطع و ايمان او را زايل مي‌‌گرداند؛ غريزه جنسي انسان را به طور افراطي تحريك كرده؛ او را از فعاليت‌هاي مثبت انساني بازداشته؛ به سمت ارتكاب فحشا و منكرات سوق مي‌دهد. بدين وسيله انسانيت انسان كه سرمايه وجودي انسان است را از او سلب مي‌كنند.

۱۵٫ محروم شدن از شيريني و لذت انس با خدا: هشيار بودن اين تصاوير در ذهن و مرور دائمي و ناخودآگاه آن، حضور قلب را در عبادات به خطر مي‌اندازد و تكرار نافرماني خدا، بهره رابطه با او را از لذت مي‌اندازد.

۱۶٫ مردن دل‌ها و افسردگي: همانگونه كه روايات نيز بر اين امر تصريح دارند، ولنگاري جنسي و ارتباطي، باعث بروز قساوت قلب مي‌شود و مرگ معنوي و رواني قلب را درپي دارد.

۱۷٫ تاثيرات منفي در زندگي زناشويي
مشاهده مكرر و زياد آن و در دسترس همه بودن اين نوع فيلم‏ها (حتي به عنوان آموزش) باعث شكستن قبح و زشتي اموري است كه اسلام، عقلاء و عرف جامعه آنها را زشت و قبيح مي‌‏شمارند.

حتي انسان‏هاي مؤدب و با نزاكت از بيان و ذكر برخي الفاظ كه مستقيما اشاره به يكي از اعضاء بدن انسان مي‌‏كند، اكراه دارند و آن را زشت و ناپسند و قبيح مي‌‏دانند چه رسد به اين كه به مشاهده و تجزيه و تحليل آن بپردازند.

تماشاي فيلم‌هايي كه با تصاوير جنسي همراهند ، در درازمدت به عللي كه به آن اشاره مي‌كنم به از هم گسيختگي روابط زناشويي مي‌انجامد:
• كاهش اعتماد به نفس
تماشاي فيلم‌هاي جنسي با توجه به رفتارهاي اغراق‌آميز بازيگران كم‌كم باعث مي‌شود زوجين درباره طبيعي‌بودن عملكرد جنسي خود دچار ترديد شوند و خود را بسيار ضعيف‌تر از آنچه هستند، بپندارند و از روابط زناشويي بيش از گذشته فاصله بگيرند.
• مقايسه منفي
جذابيت‌هاي اغراق‌آميز و تصنعي چنين فيلم‌هايي گاهي باعث مي‌شود جذابيت‌هاي همسر، كمرنگ شده و با تشديد بي‌ميلي جنسي همسر، ميزان فعاليت جنسي زوجين از مقدار فعلي نيز كمتر شود.
• تقليد
برخي رفتارهاي بازيگران اين فيلم‌ها با وجود جذابيت‌هاي بصري، گاه بسيار دردناك و آسيب‌زننده است و زوجين ناآگاه كه سعي در تقليد از آن دارند، موجب بي‌رغبتي همسر به روابط زناشويي مي‌شود.
• وابستگي
تماشاي اين دست فيلم ها باعث اعتياد به ديدن آنها مي گردد و ترك اين اعتياد امري مشكل خواهد بود. همچنين تحريك جنسي فقط با ديدن آن فيلم ها حاصل مي گردد. و تحريك و لذتي كه از همسر حاصل مي گردد كاهش مي يابد.

قوانيني كه خداوند متعال براي زندگي انسان تشريع فرموده است با توجه به علم نامتناهي خداوند كه خالق انسان مي باشد، بوده و تمام ويژگي هاي جسمي و روحي ، دنيوي و اخروي انسان را مد نظر قرار داده است و طوري تنظيم گرديده كه انسان را به سوي زندگي مطلوب سوق دهد و او را به كمال و رشد و پيشرفت و قرب الهي كه هدف از آفرينش انسان است برساند.

دوست عزيز در برخي از موارد فلسفه و حكمت احكام الهي در احاديث و روايات ما ذكر گرديده است ولي بسياري ديگر از احكام نيز وجود دارند كه ما اطلاعي از دلايل آنها نداريم ولي امروزه تحقيقات علمي بسياري از اين احكام را توجيه عقلاني نموده است. پس بهترين راه براي سلامت و رشد در زندگي، پيمودن مسير شرع و قوانين الهي مي باشد.

همجنس گرايي در نگاه عقل و علم

همجنس گرايي در نگاه عقل و علم

 

سوال

من در مورد همجنس بازي سوال کرده بودم و راهنمايي خواستم. شما هم راهنمايي کردين ممنونم. من زمينه اي از احاديث داشتم به خاطر همينم مي تونم با اين مسأله کنار بيام ولي کسي رو مي شناسم که با زبون ديگه بايد باهاش حرف زد. من تصميم گرفتم البته مسخره م نکنين و نگين اين خودش منحرفه بابا! به زباني کمکم کنين که باهاش حرف بزنم تا بيشتر از اين نسوزه. کمکم کنين، ممکنه با حديث و آيه سربه راه نشه. يه راه، خواهش مي کنم.

جواب – علم و عقل

«همجنس گرايي» (homosexuality) يا «عشق به همجنس» يعني ارضاي غريزه جنسي از طريق جنس موافق (مانند لواط در مردان و مساحقه در زنان) به هر شکل که باشد حرام و گناه کبيره محسوب مي شود.
طرفداران همجنس گرايي معتقدند که چون در عصر کنوني ديگر خبري از برده داري نيست و زنان نيز به آزادي و دموکراسي دست پيدا کرده اند پس ديگر وقت آن فرا رسيده است که همجنس گرايان نيز به حقوق مقتضي خود برسند.

به نظر مي رسد که جو حاکم بر جوامع دور افتاده از حقايق منطقي دين نيز به سوي پذيرش يک چنين نظريات پوچ و بي اساسي پيش مي رود. در بخش هاي وسيعي از کشورهاي غربي ، زوج هاي همجنس مانند زوج هاي غير همجنس به رسميت شناخته مي شوند و از امنيت و رفاه اجتماعي کامل نيز برخوردار هستند.

برخي از رهبران کليساها همجنس گرايان را مورد تاييد خود قرار مي دهند و براي اعضاي همجنس گراي کليسا دعا کرده و از خداوند برايشان خواستار موهبت و برکت مي شوند!

اگر بخواهيم نگاهي فراتر از آموزه هاي اسلام (شامل آيات و روايات) داشته باشيم مي توانيم بگوييم:
۱٫ همجنس گرايي در همه اديان الهي حرام است و علاوه بر عقوبت شديد دنيوي و اخروي ، اثرات و پيامدهاي شديد و غير قابل جبران در پي دارد. چون همجنس گرايي نوعي انحراف جنسي به حساب مي آيد و مانند هر انحرافي پيامد خاص خود را در بدنبال دارد. از ميان اديان الهي، نظري به آراء يهوديت مي اندازيم تا از ديدگاه تورات (هرچند به نفع دنيا طلبان تحريف شده است) آگاه شويم.

جرايمي که در حقوق کيفري دين يهود منافي عفت قلمداد شده و مجازات مرگ (سوزاندن، سنگسار، مثله کردن، خفه کردن و …) را درپي دارد:
الف. زناي محصنه (خروج، ۲۰:۱۴؛ تثنيه، ۵:۱۸)
ب. زناي به عنف (تثنيه، ۲۲:۲۵ـ۲۷)
ج. زناي با محارم (لاويان، ۸:۶)
د. جرايم ديگر در ارتباط با زنان (لاويان، ۱۸:۱۹)
ه. همجنس بازي مردان (لواط) (لاويان، ۱۸:۲۲)
و. همجنس بازي زنان (مساحقه) (لاويان، ۱۸:۳)
ز. مقاربت با حيوان (خروج، ۲۲:۱۹)[۱]

همانگونه که پيداست، تورات همجنس بازي را رفتاري همسطح مقاربت با حيوانات مي داند که حاصل روحيه اي حيواني است. نکته مهمتري که از آموزه هاي ديني به دست مي آيد اين است که گناه بودن اين عمل، فرع ارادي و اختياري بودن آن است. پس اين رفتار، يک جرم است ، نه بيماري.

۲٫ برخي افراد معتقدند که کتاب هاي آسماني به اين دليل همجنس گرايي را منع و محکوم مي کنند تا با بت پرستي و شرک ارتباط پيدا نکند. در حالي که اين عمل نکوهيده نه تنها نهايتا فرد را به سمت شرک و بت پرستي روانه مي سازد؛ بلکه خارج از بت پرستي نيز عملي ناخوشايند و نکوهيده تلقي مي شود.

اين مطلب را مي توان از دست نوشته هاي قديمي مذهبي نيز دريافت کرد. از همان دوران اوليه همجنس گرايي به عنوان کاري غيرطبيعي شناخته مي شده و صرفا يک انحراف غيراخلاقي معصيت بار به حساب مي آمده.[۲]

۳٫ همجنس گرايان مي گويند: اگر اين رفتار مخالف دين بود ، کليسا به عنوان مرکز مهم ديني آن را تجويز نمي کرد . بايد گفت درست است که اکنون کليساهاي «ليبرال» عقد کردن همجنس بازان را با نام «عشق» تجزيه و تحليل مي کنند اما با اين کار بر روي اين اشتباه بزرگ ، به اين شکل در پوش مي گذارند.

آنها راه را براي قبول رفتارهاي همجنس گرايانه به عنوان رفتاري عادي در جامعه هموار مي سازند، تنها به اين دليل که توانايي رويارويي با آنها را ندارند.

آنها به شدت در اشتباه هستند و صرفا دوستدار همجنس بازان نيستند؛ بلکه با اين کار خود ارزش شخص همجنس باز را تا حد يک حيوان پايين مي آورند.

با اين کار مسؤوليت هاي اخلاقي که بر دوش فرد همجنس باز است از آنها سلب مي شود. در انجيل مي خوانيم که ما در سايه خداوند آفريده شده ايم و قدرت حق انتخاب هاي اخلاقي و قوه تميز دادن به ما داده شده است.[۳]

۴٫ تحقيقات نشان داده است که در عمل همجنس بازي، چون طرفين متناوبا نقش غير همجنس خود را بازي مي کنند ، دچار عادات و شخصيت جنس مخالف مي گردند و اين يعني درگير شدن با هويتي دوگانه که عدم تشکيل هويتي واحد، سرچشمه بسياري از رفتارهاي بيمارگونه و اختلالات رواني است.

افراد همجنس گرا خود را مرد يا زن کامل نمي دانند لذا احساسات طبيعي آنها دچار نقص و تضاد مي شود و تدريجا به انزوا و بيگانگي از اجتماع و سپس بيگانگي از خويشتن رو مي آورند، و گرفتار تضاد پيچيده رواني مي شوند و اگر به اصلاح خويش نپردازند به بيماري هاي جسمي و رواني مختلفي از جمله افسردگي، اضطراب، مصرف مواد مخدر، مشروبات الکلي و ديگر انحرافات اخلاقي گرفتار مي شوند. (تفسير نمونه: ۱۴/۲۵۷)

۵٫ ابتدايي ترين معناي همجنس گرايي، سست نمودن پايه هاي ازدواج (بدليل عادت به کسب لذت از همجنس و فرار از غير همجنس) است. اين مورد را تنها نمي توان يک انحراف دانست؛ بلکه آن را شورش مستقيم عليه نظام کائنات و تخريب نسل بشر مي بينيم.

همه مواردي که بر اين موضوع مترتب است، نشانه اي از پايان کار اخلاق بوده و نشان از تاريکي اي است که ما داريم به سمت آن و به سمت جدايي هاي جنسيتي، مسابقه مي دهيم.[۴]

اصولا طبيعت زن و مرد آن چنان آفريده شده است كه براي پدر يا مادر خوب بودن، ارزش قائل است و آرامش و اشباع غرايز خود را در علاقه به جنس مخالف (از طريق ازدواج سالم) مي جويد، و هر گونه رفتار جنسي غير اين صورت، انحراف از طبع سالم انساني و يك نوع بيماري رواني است كه اگر به آن ادامه داده شود روز به روز تشديد مي گردد و نتيجه اش بي ميلي به «جنس مخالف» و اشباع ناسالم از طريق «جنس موافق» است.

اين امر باعث گرايش افراد به جنس موافق و در نتيجه موجب تعطيلي توالد و تناسل خواهد شد . بديهي است اين امر با هدف آفرينش منافات خواهد داشت.[۵]

۶٫ نزد همجنس گرايان ، حقيقت، ريشه در پذيرش و تعمق در طبيعت ندارد؛ حقيقت، بيشتر آن چيزي است که ما مي سازيم؛ پس طبيعت تبديل به خاک رس کوزه گري مي شود ؛ انسان نيز به عنوان گونه اي از يک موجود شبه خدا ، تبديل به کوزه گر مي شود و بر اساس اراده خود، طبيعت را با قوانين جديد خودساخته، دوباره شکل مي دهد و اين قيامي است عليه خداوند که يافته ايست فطري در نهاد بشر.[۶]

۷٫ انسان هنگامي از آلودگي ها و گناهان مختلف نجات مي يابد که در پرتوي قانون کامل و اجراي آن قانون زندگي کند ، قانوني که تمام ويژگي هاي ساختار انسان را مورد توجه دقيق قرار داده و آنچه را که موجب تکامل بشر و باعث رستگاري و نجات او از انحرافات و کژراهه ها است تامين نمايد.

چنين قانوني جز قانون الهي نخواهد بود؛ چرا که خداوند آفريدگار انسان و به تمام خصوصيات روحي و جسمي او آگاه مي باشد و مي داند که چه قانون و برنامه اي انسان را رستگار مي سازد. روي اين اساس نتيجه مي گيريم که قوانين غلط بشري يکي از عوامل و زمينه هاي فرهنگي گناه است؛ چرا که اين قوانين بجاي آنکه نجات بخش باشد گمراه کننده است.[۷]

۸٫ روان شناسان و پزشكان معروف جهان، همجنس گرائي را يكي از مهمترين انحرافات جنسي قلمداد كرده اند، مثلاً موريس دبس مي گويد: يكي از انحرافات جنسي كه خيلي شديد و سخت مي باشد تمايل به سمت هم جنس است. (موريس دبس، ۱۳۲۸، ص۶۴)؛

فرويد مي گويد: عشق به هم جنس را مي توان پردامنه ترين انحرافات خواند. (روانكاوي براي همه، ص۱۰۰). فرويد در جاي ديگر، همجنس گرايي را وقفه رشد رواني- جنسي تلقي کرد؛ يعني ترس از اختگي در مردها و ترس از تسلط مادر در مرحله قبل از مرحله اديپي، باعث پيدايش همجنس خواهي است. (کجباف، ۱۳۸۵)؛ «رادو» يک از دانشمندان روان شناسي جنسي اظهار داشته است؛ همجنس بازي نتيجه و حاصل ترس هاي مخفي و پنهان شده از جنس مخالف است. (انصاري، ۱۳۵۹)

۹٫ دانشمندان مي گويند: ادامه كار همجنس بازي، تمايلات جنس را نسبت به جنس مخالف در انسان تدريجاً مي كاهد و احساس زنانه در او پيدا مي شود، و هر دو گرفتار ضعف مُفرط جنسي و سرد مزاجي مي شوند، به طوري كه بعد از مدتي قادر به آميزش طبيعي (آميزش با جنس مخالف) نخواهند بود.[۸]

۱۰٫ همجنس گرايي، برخلاف فطرت آدمي است. ويژگي فطري، خصوصيتي است که در نوع انسان ها و در تمام زمان ها وجود داشته باشد، حتي اگر زير انبوهي از خواسته هاي منحرفان و منکران آن، مدفون شده باشد. (کجباف، ۱۳۸۵)

۱۱٫ کميته بهداشت رواني انجمن روانپزشکان آمريکا، همجنس گرايي را يک اختلال رواني شمرده اند. (کجباف، ۱۳۸۵)

۱۲٫ برخي از محققان سعي کرده اند که همجنس خواهي را طبيعي جلوه داده و آن را رسميت دهند ، اما حقايق زندگي روزانه همجنس گرايان در تمايز شغلي و اجتماعي با ديگران ادعاي اين گروه از محققان را باطل مي سازد. علاوه بر اين، بيماري مخرب ايدز، روابط جنسي همجنس گرايان را مختل ساخته و حقيقت ديگري را روشن مي سازد که بيانگر غيرطبيعي بودن همجنس گرايي است. مخصوصا شيوع بيشتر اين بيماري در همجنس گرايان مرد اين موضوع را روشن تر مي سازد. (کجباف، ۱۳۸۵)

۱۳٫ در بسياري از نظريه ها تلاش شده است که علت همجنس خواهي را بر اساس تغيير زيستي يا هويت جنسي تبيين نمايند، اما توفيقي در اين زمينه به دست نيامده است. ميزان تستوسترون در مردان همجنس گرا و غير همجنس گرا تقريبا مساوي است. پژوهش هاي زيستي در مورد زنان همجنس خواه نيز نتيجه مشابهي را مطرح کرده است. (کجباف، ۱۳۸۵)

همجنس گرايان مدعي هستند که پژوهش هاي علمي ثابت مي کنند که چنين گرايش هايي داراي خواستگاه بيولوژيکي در بدن انسان مي باشند يعني آنها همين گونه متولد شده اند و اين رفتار در کنترل آنها نيست. در جواب آنها مي توان گفت: سه تحقيق مختلف از سوي محققان فعال در «حقوق همجنس گرايان» که خود نيز همجنس گرا بودند، براي حمايت از نظريه مطرح شده در بالا انجام گرفته است که به شرح زير مي باشند: بررسي کروموزوم X، تحقيق بر روي عملکرد هيپوتالاموس، تحقيق بر روي دوقلوهاي همسان همجنس باز. جالب است که در تمام اين کاوش هاي به عمل آمده بر روي افراد همجنس گرا و غيرهمجنس گرا، نتيجه مشابه بوده. پس هيچ مدرک موثقي وجود ندارد که اثبات کند همجنس گرايي به دليل وجود ژن هاي معيني در بدن انسان بروز مي کند.[۹]

۱۴٫ زنان و مرداني که داراي انحراف همجنس بازي هستند، معمولا نسبت به خود اعتماد بنفس ندارند، خود را از لحاظ صفاتي که يک زن يا مرد بايد داشته باشد، کمتر احساس مي کنند. (انصاري، ۱۳۵۹)

۱۵٫ همجنس بازي را چه در زنان و چه در مردان بايد مولود عوامل محيطي محسوب کرد، پس اين رفتار فطري نيست. لذا اگر کسي بخواهد انحراف جنسي خود را به گردن ژنتيک، ساختار زيستي يا جبر محيط بگذارد، مي خواهد خود را در برابر خطاها و قصورهائي که در فائق شدن بر مشکلاتش مرتکب شده، ناديده بگيرد و همچنين والدينش را از اشتباهاتي که در تربيت و آموزش و پرورش او مرتکب شده اند، تبرئه کند. (انصاري، ۱۳۵۹)

۱۶٫ با توجه به عوامل اجتماعي، هيچ عذر و بهانه قانع کننده اي وجود ندارد که همجنس گرايان با اتکا به آن بتوانند رفتار خود را توجيه نمايند. براي درک بهتر اين قضيه مي توان از اين مثال بهره گرفت: متهمان بسيار زيادي در سطح جامعه وجود دارند که به سرقت اشياء و يا مشروب خواري اعتياد دارند؛ اما اين امر سبب نمي شود که اصل حق انتخاب از آنها سلب شود. خودشان مي توانند تصميم بگيرند که اين کار را انجام دهند يا خير. جامعه نيز هنوز خود همين افراد را مسئول مستقيم جرايمشان مي داند و خودشان به تنهايي بايد در قبال کارهايشان پاسخگو باشند.[۱۰]

۱۷٫ گزارش نهايي ارگان تعميد در جنوب استراليا (BUWA) پيرامون تمايلات جنسي بشر حاکي از آن است که فرد تنها با قدرت تشخيص فردي خود تصميم مي گيرد که همجنس باز شود و با انتخاب هاي آگاهانه خود را در ارتباط جنسي با يکي از همجنسان خود قرار مي دهد… اين امر هيچ گونه ارتباط معقولي با خصوصيات ذاتي انسان از قبيل جنسيت يا نژاد ندارد.[۱۱]

۱۸٫ خداوند مرد و زن را آفريد تا اين دو جنس در زندگي مکمل يکديگر باشند؛ به همين دليل هم هست که خداوند ابتدا آدم و سپس حوا را خلق نمود نه «آدم و کامبيز» يا «ساناز و حوا»![۱۲]

۱۹٫ براي يک ازدواج سالم و معقول طرفين بايد از دو جنس مختلف باشند. در اثبات اين نظريه دلايل بسيار زيادي وجود دارند که ما در اين قسمت به پاره اي از آنها اشاره مختصري خواهيم داشت.

الف. ساختار آناتومي بدن انسان براي برقراري ارتباط جنسي ميان يک زن و يک مرد طراحي شده و علم زيست شناسي ارتباط ميان زن و مرد را تاييد مي کند. هيچ عامل بيولوژيکي ارتباط همجنس گرايانه را تاييد و حمايت نمي کند.

ب. آميزش جنس مذکر و مونث (حتي در حيوانات) آنها را قادر مي سازد که توليد مثل کرده و زاد و ولد نمايند. در کتاب هاي آسماني نيز مي خوانيم که «بارور شويد، توليد مثل کنيد و در تمام زمين پراکنده شويد.» اين پيامي است که قرن ها پيش زمانيکه نوح و قومش توانستند از آن طوفان سهمگين جان سالم به در برند بر آنها نازل شد.

اما زاد و ولد و توليد مثل تنها دليلي نيست که خداوند انسان را از دو جنس مذکر و مونث آفريده. گزارش هاي (BUWA) از اين قرار است که صميميتي که از طريق گرايش هاي جنسي ميان زن و شوهر به وجود مي آيد داراي فوايد بيشماري براي هر دو طرف مي باشد و از سوي خداوند براي ايجاد پيوند هاي محکم تر، لذت و خوشي، و نهايتا توليد مثل در وجود آنها قرار گرفته است.

ج. همچنين خدواند به زن و مرد وظايفي را محول نموده که هر يک بتواند مکمل ديگري بوده و زندگي همزيستي مناسبي را در کنار يکديگر داشته باشند. خانم ها در مواردي که آقايون ناتوان هستند به آنها کمک مي کنند و بالعکس مردها نيز در مسائلي که خانم ها قادر به انجام آن نيستند، آنها را کمک مي کنند و وظايف هيچ يک نسبت به ديگري برتري ندارد و هر دو در يک سطح قرار دارند. با به کار گيري اين روش همواره روح اميد و تجلي در زندگي آنها زنده نگه داشته خواهد شد.[۱۳]

۲۰٫ همجنس گرايان معتقدند که در رابطه آنان، کسي آسيب نمي بيند، در حالي که برقراري ارتباط جنسي با فرد همجنس به طور آشکارا بيماري هاي عديده اي را به همراه دارد. البته همه ما مي دانيم که برقراري روابط جنسي حتي با جنس مخالف اگر روند بي بند و باري به خود گيرد، ممکن است موجبات ابتلا به برخي از انواع بيماري هاي آميزشي را فراهم آورد؛ اما همجنس گرايي روند سرايت بيماري هايي نظير تبخال مقعد، هپاتيت B، انگل، تومور روده و ايدز را تا حد بسيار زيادي افزايش مي دهد. در تحقيقي که بر روي طول عمر مردان همجنس باز در دهه ۹۰ در کانادا انجام شد، پژوهشگران به اين نتيجه دست يافتند که مردان همجنس باز در حدود ۱۲ تا ۸ سال کمتر از همنوعان غير همجنس باز خود عمر مي کنند.[۱۴]

۲۱٫ روانشناسان اجتماعي اطمينان خاطر دارند که کودکاني که در خانواده هاي «گي و لزبين» (همجنس باز) زندگي مي کنند يک عامل منفي بر روي آنها تاثير پايدار دارد: زماني که فرد از دوران کودکي چيزي را آموزش ببيند در زمان بزرگسالي به هيچ وجه نمي تواند آنرا فراموش کند و خود را از آن جدا سازد. شما هيچ گاه قادر نيستيد ارزش هاي اخلاقي و نصايح الهي را به فرزندتان آموزش دهيد در حالي که خودتان پا بر روي آنها مي گذاريد و نقضشان مي کنيد. شايد همه ما مرتکب گناهان زيادي در طول روز شويم اما زندگي کردن در يک خانواده هم جنس باز، اخلاقي را به صورت عادت در ذهن کودک شکل مي دهد که فقط يک رفتار اشتباه نيست؛ بلکه يک گناه نابخشودني است.[۱۵]

سخن پاياني
با نظر به کليه مسائل اخلاقي و اعتقادي ما در مورد خاستگاه اوليه بشر روشن است که گرايشات و رفتار و برخورد ما بايد حد و مرز عقلاني و اخلاقي را همواره حفظ نمايد. اگر ما معتقد باشيم که از ماده اي چسبناک و مشمئز کننده با آميزه اي از اتفاقات تصادفي و تلاش و تقلا براي بقا به وجود آمده ايم ،

بنابراين کاملا قابل قبول است که بگوييم هيچ قدرت برتري وجود ندارد و ما خودمان مي توانيم براي ادامه زندگي قوانين پيشنهادي خودمان را به کار گيريم؛

اما اگر بنا را بر اين بگذاريم که يک خداي مهربان و بخشنده وجود دارد که به دنيا آمدن ما را برنامه ريزي کرده و براي ادامه راه برايمان دستوراتي را مهيا ساخته ، پس ما هم بايد از فرمان هاي او پيروي کنيم.

خداوند در کتب آسماني معيارهاي متعارف و الگوهاي خود را به بشر منتقل نموده و شالوده هاي بنيادين سعادت را آموزش داده تا انسان ها با پيروي از آنها به سلامت و کاميابي دست يابند.

با توجه به تمام اين صحبت ها باز براي همجنس گرايان جاي اميدواري وجود دارد. خداوند بخشنده است و توبه کساني را که از گناهان خود پشيمان هستند مي پذيرد و از گناهانشان چشم پوشي مي کند.

آنها بايد به درگاه خداوند توبه کند و تصميم بگيرند که از اين پس بر طبق فرامين الهي زندگي خود را ادامه دهند تا پروردگار را از خود راضي و خشنود نگه دارند. اگر ندامت و پشيماني و تصميم به اصلاح و تجديد نظر خالص و حقيقي باشند از شما پذيرفته خواهد شد ؛ تمام افراد معتقد نيز روزي گناهي مرتکب شده اند و اکنون توبه کرده و جزء نيکوکاران قلمداد مي شوند.

منابعي که در اين زمينه مطالعه شد و نگاهتان را به آنها دعوت مي کنيم:
۱٫ روانشناسي جرائم و انحرافات جنسي، مسعود انصاري، چاپ دوم، تهران، ۱۳۵۹، نشر کتابفروشي اشراقي؛
۲٫ روانشناسي رفتار جنسي، محمد باقر کجباف، نشر روان، ۱۳۸۵؛
۳٫ بلوغ (چه مي دانم)؛ موريس دبس، ترجمه حسن صفاري، نشر کتابفروشي و چاپخانه علي اکبر علمي، ۱۳۲۸؛

پي نوشت ها:

tahoordanesh.com1

Mardoman.net 2

۳ همان

tahoordanesh.com 4

parsiteb.com 5

tahoordanesh.com 6

۷ همان

parsiteb.com 8

Mardoman.net 9

۱۰ همان

۱۱ همان
۱۲ همان

۱۳ همان

۱۴ همان

۱۵ همان


همجنس گرايي در نگاه عقل و علم

کنجکاوی های جنسی کودکان

کنجکاوی های جنسی کودکان

سوال

با عرض سلام. من پسري چهار ساله دارم. براي تعطيلات نوروز ۱۳۹۱ به شهرستان آمده ايم. مشكل به وجود آمده از اين قرار است كه پسر خواهرم كه هفت سال دارد و در خانه ماهواره دارند با پسر برادرم كه شش ساله است ، وقتي در اتاق تنهايي بازي مي كنند، بعضي وقتها با آلت خود بازي مي كنند و شايد هم كارهاي ديگر. خلاصه در اين ايام به پسر من هم اين بازي را ياد داده اند، ولي چون پسر من از نظر سني هنوز نمي تواند چيزي را مخفي كند، جلوي من مي گويد مي خوام برم با او … بازي كنم و آنها پا به فرار مي گذارند، ولي پسر من همچنان اصرار مي كند كه اين بازي را برويم انجام دهيم. در ضمن من با پسرم چنان رفتار كرده ام كه ذهنش لوح سفيد است و مي ترسم كه كم كم از اين سن به اين كارها آلوده شود. خواهشمندم مرا راهنمايي كنيد كه با اين مشكل چگونه برخورد كنم كه به پسرم بفهمانم اين كار بد است و با آن دو چه برخوردي داشته باشم.

جواب

كنجكاوي های جنسی كودكانه

وقتي بچه ها، دنياي بيروني خود را كشف مي كنند ، نسبت به بدن خود و اعضاي خصوصي بدن همجنس و يا غير همجنس خود نيز به طور طبيعي كنجكاو مي شوند. شكل اعضاي تناسلي پسرها براي دخترها جالب است و بر عكس.

اگر بچه اي خواهر و برادر نداشته باشد يا در روند زندگي فرصت ديدن اندام برهنه جنس مخالف را نداشته باشد اين كنجكاوي تشديد مي شود.

اين كنجكاوي جنسي در كودكان طبيعي است و بيشتر والدين هنگام رويارويي با آن براي اولين بار مي فهمند كه واقعا بايد براي رفتار فرزند خود حدودي را تنظيم كنند تا بداند از نظر اجتماعي كدام يك از رفتار هاي او در خصوص مسائل جنسي قابل قبول است.

با ذكر اين مقدمه شايسته است در اين زمينه نكاتي كوتاه بيان گردد تا فضاي روشنتري از بحث داشته باشيد.

اولاً : تصوري كه كودك از دستكاري و يا نگاه كردن به آلت جنسي كودك ديگر دارد با تصور بزرگتر ها از اين مسئله تفاوت زيادي دارد. اين رفتارها بيش از آنكه جنبه جنسي داشته باشد، جنبه كنجكاوي دارد. دستكاري آلت تناسلي و كنجكاوي فرزندان براي شناخت اين عضو از بدن را بايد از مقوله مسايل جنسي جدا نمود.

معمولاً اين گونه رفتارها، از ديد كودكي در سن و سالي كه بدان اشاره نموديد جنبه اخلاقي ندارد؛ لذا هر گونه برخورد نسنجيده اي ممكن است سبب گيجي او شده و موجبات احساس گناه و افسردگي وي را فراهم سازد.

مهمتر از همه اينكه ممكن است پس از اين برخورد نادرست ، براي پرسش ها و ابهام هاي جنسي خود به ديگراني مراجعه كند كه يا به دليل ناآگاهي و يا غرض ورزي ، اطلاعات نادرستي در زمينه مسائل جنسي به او منتقل نمايند كه درنتيجه آن، در آينده وي را با مشكلاتي مواجه خواهد ساخت (البته اين رفتار ها چنانچه كنترل نشود مي تواند زمينه انحراف جنسي كودك را در آينده فراهم سازد پس بايد با بكار گيري روش ها مناسب سعي در تغيير رفتار كودك داشته باشيد).

ثانياً : ارتباط برقرار كردن والدين با فرزندان خود در مورد مسايل جنسي از جمله وظايف تربيتي والدين است كه شايسته است در برقراري و حفظ آن جهت جلوگيري از زمينه بسياري از انحرافات و گناه ها كوشيد.

نگاه ضد اخلاقي برخي والدين به اين مسأله و برخورد شديد و خشن آنها پيامدهاي نامطلوبي را به ارمغان خواهد آورد ؛ زيرا چنين موضوع روان شناختي را تبديل به موضوعي اخلاقي كرده و كودك را حساس تر نموده و باعث تثبيت وي در عمل مورد نظر مي گردد.

ثالثاً: در بيان نكاتي كه در زمينه مسائل جنسي لازم است به كودك انتقال پيدا كند،‌ بايد از روش هاي غير مستقيم استفاده كرد و كمتر به روش هاي مستقيم متوسل شد(در ادامه به برخي از اين روش ها اشاره مي شود).

چه بايد كرد؟

۱٫ ممكن است مهمترين دليل چنين رفتاري از سوي كودكي در سنيني كه بدان اشاره نموديد ، كنجكاوي وي براي آشنايي با اعضاي بدن خود باشد كه از نوپايي در وي وجود داشته و در حدود سنين ۳ تا ۴ سالگي در قالب دستكاري و در سنين بالاتر درقالب دكتر بازي و … خود را نشان مي دهد،

بنابراين در چنين زماني هول نشويد، او را سرزنش نكنيد، ‌از تنبيه كودك پرهيز كنيد؛ تنها كاري كه شما بايد در چنين موقعيتي بايد انجام دهيد اين است كه به گونه اي برنامه ريزي كنيد كه او ديگر در موقعيتي كه با كودكان مورد نظر تنها قرار نگيرد.

۲٫ همانطور كه بيان كرده ايد، كودك شما به دليل قرار گرفتن در محيط ناسالم به چنين رفتارهايي عادت كرده است، بنابراين پس از آنكه كودك از چنين محيطي خارج شود، خود به خود رفتار او اصلاح مي شود.تنها راه اصلاح رفتار كودك اصلاح محيط اطراف او مي باشد؛ بنابراين لازم است موقعيت هايي كه كودك در آن دست به چنين رفتاري مي زند را شناسايي كنيد و كودك را براي مدتي از آن مكان ها دور كنيد.

۳٫ بهتر است به طور نامحسوس مراقب خلوتهاي چنين كودكاني بود. شايسته است مكان خلوت آنها مثل اتاق مستقلشان به گونه اي باشد كه از چشم والدين دور نمانند و والدين گاه گاهي به عناوين مختلف كه رنگ مداخله به خود نگيرد، سركشي هايي داشته باشند تا فرزندان از خلوت خود احساس امنيت براي انجام اين عمل نكنند.

۴٫ كودك را براي مدت زمان طولاني از كودكانی كه با او دست ورزي مي كرده است دور كنيد.

۵٫ براي مدتي به كودك شلواري بپوشانيد كه در آوردن آن بدون كمك والدين براي او امكان پذير نباشد.( به عنوان مثال شلواري كه داراي كمربند است براي اين كار مناسب است).

۶٫ به كودك خود آموزش دهيد كه بدن او خصوصي است و ديگران حق دست ورزي با برخي از اعضای او را ندارند.( بهتر است براي بيان اين نكته از شيوه هاي غير مستقيم استفاده كنيد)

۷٫ در مسافرت هاي بعدي خود با دقت و بدون ايجاد حساسيت روابط فرزند خود با كودكان مورد نظر را كنترل كنيد.

 

نكته پاياني :
خواهشمنديم از طريق نگراني هاي مختلفي كه زاييده ترس از چنين موضوعي مي باشد ناخواسته مسيري مخالف را در تربيت جنسي كودك نپيماييد؛ زيرا هر گونه كم حوصلگي و اقدام عجولانه در اين زمينه آسيب زا خواهد بود.

پرسشگر گرامي موضوع مورد نظر را با خواهر و برادر خود درميان گذاريد و از آنان بخواهيد تا ماهواره را از دسترس كودكان خود دور كنند. در ضمن تاكيد مي كنم كتاب هاي پيشنهادي که در ذیل می آید را با دقت بخوانيد.

كتب پيشنهادي براي مطالعه، در مورد تربیت جنسی کودک :
۱٫ كليد هاي آموزش و مراقبت از سلامت جنسي در كودكان و نوجوانان ،‌ دكتر كريستال دفريتاس ، ترجمه سارا رئيسي طوسي
۲٫ تربيت جنسي در اسلام ،حافظ ثابت .
۳٫ خانواده و مسايل جنسي كودكان ،دكتر علي قائمي
باز هم با ما سخن بگویید.

چهره ی زشتی دارم ، بسیار نا امیدم

به خاطر چهره زشتم، خیلی ناامیدم

سوال
به خاطر چهره زشتم، خیلی ناامیدم؛ الان من به دختري تو دانشكده علاقه دارم، من خيلي دوسش دارم، خودش نميدونه؛ اگه من زشت نبودم، تا حالا صد بار رفته بودم خواستگاريش، ولي الان نميتونم، حتي نميتونم به كسي بگم من يكي رو دوست دارم. من الان دارم تاوان چي رو پس ميدم؟
من شاگرد ممتازی هستم و بايد اميدوار باشم ولي الان هيچي ندارم، نميدونم چكار كنم. اصلاً موضوع سر شخص خاصي هم نباشه، من به هر كس ديگه اي هم كه دل مي دادم بازم همينطور بدبخت بودم. اي خدا چرا منو اينطور آزمايش مي كني؟ چرا نميگي چكار كنم؟ چقدر دوشم احساس سنگيني ميكنه، چقدر خستم، چقد تنها. من چكار كنم؟ صبر كردن برام خيلي سخت شده. الان ديگه وقتشه اقدام كنم. وقتشه برم جلو. ولي نمي تونم. دليلشم گفتم. من دنبال ازدواجم نه دوست بازي و اگه ميخوامش بايد برم اول به خانوادم بگم، ميدونم قبول ميكنن. خواهش ميكنم راهنماييم كنين، چكار كنم؟ چطوري بهش بگم؟
جواب

روزي دختري جوان نزد شيوانا آمد و از او كمك خواست تا براي مشكل نازيبايي و زشتي صورتش راه حلي ارائه دهد. شيوانا سري تكان داد و گفت : جلوتر از مردم حركت كن! دختر جوان لختي سكوت كرد و سپس دوباره سوال خود را تكرار كرد و گفت :

ببينيد استاد! مشكل من اين است كه هر وقت مي خواهم كاري انجام دهم به محض اينكه مقابل شخص يا اشخاصي مي ايستم بلافاصله نگاه سنگين آنها را روي زشتي هاي چهره و هيكل خودم حس مي كنم و اين سنگيني فوراً مرا فلج مي كند و ديگر نمي توانم با اقتدار و اعتماد به نفس قبلي به صحبت هايم ادامه دهم و زشتي بي اعتمادي به خودم به زشتي صورتم اضافه مي شود و در نتيجه خود به خود توسط خودم از ميدان كنار گذاشته مي شوم. آيا جوابي براي سوال من داريد!

شيوانا مجدداً سرش را به علامت حق به جانب تكان داد و با همان لحن آرام قبلي گفت: جلوتر از مردم اطرافت حركت كن! و اين يعني نگذار نظر آنها به تو برسد! دختر جوان كمي روي پاسخ شيوانا تأمل كرد و آنگاه با نوميدي دوباره سوال خود را به شكلي ديگر تكرار كرد.

او گفت: متاسفانه مي بينم شما هم به خاطر زشتي چهره ام مرا جدي نمي گيريد! من چگونه مي توانم مانع رسيدن نظر مردم به خودم شوم در حالي كه به محض قرار گرفتن مقابل آنها، بلافاصله سايه سنگين نگاه و نظرشان را روي خودم حس مي كنم؟!

شيوانا پاسخ داد: به محض اينكه احساس كردي نظر ديگران به تو نزديك شده است به سرعت ذهن خودت را از اين فكر دور كن و سعي كن بي توجه به جلوه گري هاي اين انديشه آزاردهنده ، نسبت به آن بي اعتنا باشي و با سرعت خودت را در هنرها و توانايي ها و استعدادهاي منحصر به فرد خودت غوطه ور سازي!

 

يك انسان فوق العاده زيبا هم اگر اجازه دهد نظر ديگران قبل از عمل و كردارش وارد ذهنش شود ، نمي تواند حركت و واكنش صحيح را نشان دهد.

اهميت دادن به نظر ديگران باعث مي شود كه همه انسان ها چه زشت و چه زيبا ،  نتوانند كار خود را درست انجام دهند. راه چاره تو اين است كه از اين لايه بيرون بپري و در سطح ديگري از آگاهي پرواز كني و اين امكان پذير نيست مگر اينكه موضوع اهميت بخشيدن به نظر ديگران را نزد خودت بسيار ناچيز شماري ! دختر جوان سكوت كرد و ديگر هيچ نگفت.

مي گويند از آن روز به بعد اين دختر بهترين بافنده فرش ابريشم در منطقه شد و تمام خانواده ها براي ياد دادن و آموزش هنر بافندگي فرش ، فرزندان خود را نزد او مي فرستادند. جالب اين بود كه هيچكس در مورد زشتي آن دختر صحبتي نمي كرد و همه او را به عنوان بافنده زيباترين فرش هاي ابريشم مي شناختند.

شيوانا روزي براي شاگردانش اين دختر را مثال زد و گفت: اين دختر جوان چون يكبار براي هميشه موضوع زشتي چهره خود را فراموش كرد و ديگر به آن مراجعه نكرد در نتيجه ديگر مانند زشت ها عمل نكرد و از آن روز به بعد ديگر كسي زشتي او را نديد. در واقع اولين كسي كه زشتي هاي انسان را مي بيند و آنها را بزرگ مي كند خود اوست و اولين كسي كه انسان ها را به خاطر زشتي هايش سرزنش مي كند و مانع از خوب عمل كردن او مي شود نيز باز خود شخص مي باشد. بافنده زيباترين فرش هاي ابريشم به جاي تمركز روي زيبايي چهره ، اكنون روي زيبايي منحصر به فرد استعدادش متمركز شده است و در نتيجه به يكباره نظر مردم برايش بي ارزش شده و از نظر مردم جلوتر افتاده است و به جاي بازي خوردن توسط نظر مردم ، به لايه بالاتري از آگاهي جهش كرد.

پرسشگر گرامي؛  متأسف و ناراحتيم و اميدواريم كه هرچه زودتر با تلاش و همت خود شما، از اين احساسات ناخوشايند رهايي يابيد و زندگي خوب و خوشي را براي خود رقم زنيد. وقتي نامه شما رو مي خواندم ياد قسمت چهارم برنامه ماه عسل امسال افتادم. مهمان برنامه جوان ۳۱ ساله باهوشي بود كه همه بدنش حس داشت اما هيچ قسمتي از بدنش جز شستش حركت نداشت. مادرش مي گفت گاهي شبها بيدارش مي كند و از او مي خواهد مورچه اي كه روي پايش راه مي رود را بردارد. دانشگاه قبول شده بود اما نمي توانست برود مي گفت حتي نمي توانسته كتاب را ورق بزند و صبح ها منتظر مي مانده تا مادرش از سر كار برگردد و برايش كتاب را ورق بزند تا بتواند بخواند. چقدر با استعداد بود، شاعر بود و اهل مطالعه اما هميشه دور تا دورش ديوار بود. از احساس تنهايي اش مي گفت كه واقعا تكان دهنده بود( مي توانيد از اینترنت دانلود كنيد و تماشا نمایید).

بعد شما با اين همه موفقيت اين همه توانايي اين همه نعمت،
يعني چهره ظاهری (که به زعم خودتان زشت است و شاید اینگونه هم نباشد) اين همه مي تواند باعث شود كه شما شانه هايتان سنگين شود؟

خدا هر فردي را به گونه خاصي آفريده است. انسان سالم كسي است كه از ظاهر و قيافه خود احساس رضايت داشته باشد و با اعتماد به نفس به انجام امور زندگي خود بپردازد. شما با اين همه توانايي شك نكنيد لياقت يك همراه مناسب را داريد خودتان خودتان را باور كنيد تا ديگران هم باورتان كنند.

پرسشگر محترم، شما براي ازدواج مشكل خاصي نداريد. اگر واقعا فكر مي كنيد كه در شرايط خوبي از لحاظ ظاهر به سر نمي بريد، مي توانيد براي ازدواج سطح توقعات خود را پايين تر بياوريد و شخصي را متناسب با خود پيدا كنيد . وقتي امكان ازدواج براي معلولين هم فراهم است و حتي مشاهده مي كنيم كه كوتوله ها هم ازدواج مي كنند، شما كه وضعيتتان قابل مقايسه با چنين افرادي نيست، به راحتي مي توانيد مورد مناسب خود را پيدا كنيد. كافي است اندكي سطح توقع خود را پايين بياوريد.

اما در مورد ظاهر و نعمتهاي مادي ، بايد بدانيد كه به هيچ وجه نعمتهاي مادي ملاك نيستند. ما روايات متعددي داريم در مورد اينكه اتفاقا سخت ترين بلاها و بيشترين مصيبتها بر بهترين بندگان خدا نازل مي شوند. اينها به خاطر آن است كه دوستان خدا به هيچ وجه به دنيا دل خوش نكنند و وابسته به آن نباشند و تمام توجهشان فقط به سوي خدا باشد.

به اين روايات دقت بفرماييد :

امام صادق عليه السلام: «إِنَّ أَشَدَّ النَّاسِ بَلَاءً الْأَنْبِيَاءُ ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ‏ ثُمَّ الْأَمْثَلُ فَالْأَمْثَلُ‏»؛

سخت ترين مردم از لحاظ بلا و گرفتارى پيغمبرانند؛ سپس كسانى كه در پى آنانند، سپس كسى كه از ديگران بهتر است، بترتيب.
امام صادق عليه السلام به سدير فرمودند : «إِنَّ اللَّهَ إِذَا أَحَبَّ عَبْداً غَتَّهُ‏ بِالْبَلَاءِ غَتّاً وَ إِنَّا وَ إِيَّاكُمْ يَا سَدِيرُ لَنُصْبِحُ بِهِ‏ وَ نُمْسِي‏»؛ چون خدا بنده ای را دوست دارد، او را در بلا غوطه‏ ور سازد. اى سدير ما و شما، صبح و شام با آن دمسازيم. (اصول كافي، ج‏۲، ص۲۵۲ و ۲۵۳)

مي بينيد كه قضيه برعكس آن چيزي است كه شما فكر مي كنيد و به هيچ وجه اينگونه نيست كه چون خدا شما را از نعمتي محروم كرده است، قصد عذاب شما را داشته باشد؛ يا دليلش اين باشد كه شما از خدا دور شده ايد و … .

اين قضيه شواهد خوبي نيز در تاريخ دارد؛ لقمان حكيم كه چنان عظمت دارد كه سوره اي در قرآن به نام او آمده است، فردي سياه چهره بود؛ به گونه اي كه مي گويند مدتي او را به بردگي گرفته بودند و از او به عنوان برده استفاده مي كردند.

چنين فردي با اين قيافه ظاهري به جايي رسيد و به اندازه اي از فهم و علم و حكمت رسيد كه سخنان حكيمانه او در قالب آيات قرآن، مطرح شده اند. اين، پيشرفت و موفقيت كمي نيست. سقراط، استاد افلاطون و ارسطو، آنقدر زشت بوده كه مي گويند صورت او بيشتر شبيه ميمون بود، تا آدميزاد. با اين حال او نابغه زمان خود بود و در تمام طول تاريخ بشر از ميان حكما و فلاسفه كمتر شخصيتي مانند او پيدا شده است.

برادر عزيز شما ضمن اينكه نبايد نگران باشيد و روحيه خود را از دست بدهيد؛ بايد خوشحال هم باشيد كه اگر با بلايي روبرو شده ايد، اين بلا و امتحان سخت به خاطر پيشرفت روحي شما و متناسب با شرايطي است كه شما در آن هستيد. بايد مطمئن باشيد كه خير و صلاح شما در آن است؛ وگرنه هرگز اينطور نمي شد. به خدا اعتماد كنيد و به او اطمينان داشته باشيد. همينطور بايد خوشحال باشيد كه خداي جاي حق نشسته و امامان معصوم فرموده اند در صورتي كه شخصي در اين دنيا از نعمتي محروم شده باشد، خدا در جهان آخرت تا هفتاد برابر بهتر از آن را به او مي دهد.

بنابراين سعي كنيد اين مسأله را بپذيريد و آن را جزئي از زندگي خود بدانيد و ديگر به آن فكر نكنيد. با فكركردن كه مشكلي حل نمي شود و شما تغيير قيافه پيدا نمي كنيد. روحيه خود را از دست ندهيد. به حرفهاي ديگران توجه نكنيد. فكر كنيد نظركرده خدا هستيد و خدا براي شما برنامه ويژه اي دارد و از اين جهت خوشحال باشيد. سعي كنيد در هر صورت از زندگي خود لذت ببريد و خوبي هاي زندگي و خوشي هاي آن را نيز ببينيد. در ضمن استعدادهاي خود را دست كم نگيريد و بدبين نباشيد. با تلاش و پيگيري، حتما كار خوب و مناسبي پيدا خواهيد كرد؛ همانطور كه با كمي اراده و اندكي صبر و حوصله، همسري متناسب با خود پيدا خواهيد نمود.

 

اما در مورد اقدامتان براي ابراز علاقه به همكلاسي تان :
نيازهاى عاطفى و غرايز ديگر در ايام جوانى، آدمى را به سوى «دوست داشتن و عشق ورزيدن» سوق مى‏دهد كه البته اين يك امر طبيعى و غريزى است و كمتر مى‏توان راهى براى گريز از آن پيدا كرد. آنچه در اين مقوله اهميت دارد، كنترل عقلايى بر احساسات و پرهيز از مخاطراتى است كه ممكن است فرد را به گرفتارى‏هاى مختلف روحى و جسمى دچار سازد.

همانطور كه مي دانيد ازدواج يكي از مسائل مهم زندگي هر انساني است زيرا در همه ابعاد زندگي تأثير دارد و ازدواج موفق مي تواند باعث پيشرفت انسان در زمينه هاي مختلف شود كما اينكه اگر ازدواج ناموفق باشد مشكلات زيادي را براي انسان به وجود مي آورد و مانع رشد و ترقي مي شود بنابراين بايد با اين امر مهم سنجيده برخورد كرد و از هر گونه شتابزدگي، يك جانبه گرايي، ظاهر بيني و سطحي نگري اجتناب كرد.

يك ازدواج موفق دایر بر مدار يك سلسله معيارهاي اصلي و فرعي و همچنين يك سلسله آگاهي هاي قبل و بعد از ازدواج مي باشد. اگر انسان بر اساس آگاهي هاي صحيح، آن معيارها را در فردي احراز كرد آنگاه بايد اقدام به خواستگاري كند و مراحل بعدي را به تدريج انجام دهد تا ازدواج محقق شود. معمولاً يكي از مشكلات انتخاب آگاهانه، عشق و علاقه زود هنگام است. چون علاقه و عشق مفرط موجب مي شود انسان نتواند بر اساس آگاهي به معيارهاي صحيح همسر خود را انتخاب كند. البته خود علاقه يكي از چيزهائي است كه براي اقدام اوليه لازم است والا هيچگاه انگيزه اي ايجاد نمي شود و اقدامي هم صورت نمي گيرد اما اين علاقه نبايد در حدي باشد كه موجب ناديده گرفتن معيارهاي مهم انتخاب همسر شود.

اميدواريم با برداشتن گام هاي صحيح در اين مسير، و با آگاهي كامل از وضعيت خود و دختر مورد نظر بتوانيد گام صحيحي برداريد و اتفاقی مبارك نيز همراه آن گردد.

از جمله گام هاي اساسي براي انتخاب همسر در مرحله اول تحقيق و تفحص در مورد او و خانواده اش به جهت شناخت و آگاهي بيشتر مي باشد و در اين ميان آنچه كه بايد مورد توجه قرار گيرد اين است كه آيا فرد مورد نظر ملاك ها و معيارهاي يك ازدواج موفق و پايدار را دارد يا خير؟

برادر محترم؛ اگر واقعاً قصد ازدواج داريد و دختر مزبور را براي همسري خود مناسب مي‌دانيد، توصيه مي‌كنيم اين علاقه را ابتدا با خانواده در ميان بگذاريد و بعد از موافقت آنها، از طريق خانواده اقدام كنيد و از مادرتان بخواهيد رسماً برايتان او را خواستگاري كند. همچنين گاهي لازم است در خواستگاري اصرار نماييد تا اينگونه به خانواده دختر بقبولانيد كه تمام توانتان را براي بدست آوردن دختر و خوشبخت كردن او در زندگي مشترك به كار خواهيد گرفت. اما مراقب باشيد از حدود شرعي و عرفي خارج نشويد.

اگر كسي هست كه داراي جايگاه مثبت و نفوذ فكري بر اين خانواده است، از او استفاده كنيد. بعد از مدتي اصرار و تلاش در اين مورد اگر همچنان پاسخ منفي دريافت نموديد، از اصرار بي‌ مورد دست برداريد و به دنبال همراهي ديگر و مناسب براي زندگي مشترك خود باشيد. همان طور كه شما حق انتخاب داريد و مي‌خواهيد با دختر دلخواه خود ازدواج كنيد، به طرف مقابلتان هم حق بدهيد كه بتواند به خواستگاري شما پاسخ مثبت يا منفي بدهد.

پس اول بايد تحقيق كنيد و ببينيد كه آيا اين خانم داراي ملاك و معيار همسر مناسب است يا نه؟ بعد از آن سعي كنيد آدرسي از ايشان به دست آوريد و از مادرتان بخواهيد او را به صورت رسمي برايتان خواستگاري كند و در صورتي هم كه امكان اين كار برايتان فراهم نيست مي توانيد كه از يك واسطه مثل يكي از اساتيد كه احساس نزديكي بيشتري با او داريد يا از فرد متأهلي از دوستانتان، كمك بگيريد تا علاقه شما را به دختر خانم برساند و نظرش را در مورد شما بپرسد.

راه رهایی از مشکلات زندگی

سوال
در زندگی‌ام همیشه با مشکلات و گرفتاری روبرو هستم آیا برای من راه حلی وجود دارد؟

در کاری که از مدت پیش شروع کرده ام مواجه با ضرر شدم. افراد خانواده ام مدام بیمار هستند. من تنها فرد شاغل خانواده هستم و بار زندگی را به تنهایی بدوش می‌کشم. لطفا برای من راه حلی ارایه بدهید.

جواب

پاسخ اجمالی:
انسان ها همواره از راه های گوناگون در معرض آزمایش خداوند هستند و اشخاصی برنده اند که از این آزمایش ها سربلند بیرون آیند. بر این اساس، از رحمت خداوند ناامید نشده و همراه با دعا و درخواست روزی و رفع مشکلات از خداوند ، در بهبودی وضع فعلی خود تلاش نموده و در هر حال بدانید که با صبر و رضایت، پاداش خوبی از خداوند دریافت خواهید نمود.

پاسخ تفصیلی:
هر انسان با ایمانی که معتقد به معاد و زندگی دائم اخروی است، سعادت و خوشبختی خود را تنها در این دنیا جستجو نمی نماید، هر چند که داشتن و خواستن آن در این دنیا نیز منعی ندارد

و به فرموده امام صادق(ع): ثروت و اولاد برای این دنیا فایده دارد و کارهای نیک برای آخرت ارزشمند است ولی خداوند به ندرت، هر دوی آنها را به اشخاصی هدیه می نماید[۱].
و نیز به فرموده ایشان، دنیا همانند زندانی برای مؤمن است و آیا می توان انتظار داشت که در زندان، به انسان خوش بگذرد
[۲]، و حتی به فرموده امام حسن مجتبی(ع)، افراد با ایمانی که به ظاهر ثروتمند بوده و در تنعم به سر می برند، با در نظر گرفتن وعده های خداوند در زندگی آخرت و مقایسه آن با ثروت محدود و از بین رفتنی دنیا، گویا خود را در زندان مشاهده می نمایند[۳].
بر این اساس باید در مرحله اول، به اندیشه آخرت خود بوده و در مرحله بعد، از خداوند بخواهیم که زندگی این دنیا را نیز برایمان آسانتر سازد. در عین حال باید این تصور را از خود دور نماییم که اگر خداوند به شخصی امکانات مالی بهتری داده و او را از دشواری هایی همانند بیماری و آوارگی و غیره دور داشته، پس خداوند او را بیشتر دوست دارد، بلکه باید به این یقین برسیم که خداوند بهتر از دیگران، خوبی بنده مؤمن خود را خواسته و هر تصمیمی که برای او گرفته، در آن خیری نهفته است.
امام صادق(ع) می فرمایند: من از بنده مؤمن در عجبم، زیرا خداوند هر چیزی که برای او مقدر نماید، سرانجامش برای این بنده خیر است، اگر مقدر شود که او را با قیچی تکه تکه نمایند، برای او خوب است و اگر مقدر شود که شرق و غرب عالم از آن او باشد، باز هم به نفع او تمام می شود[۴]!
و این تفاوت ها را حتی در میان پیامبران نیز مشاهده می نماییم به گونه ای که پیامبری همانند سلیمان(ع) برسرزمین پهناوری حکمرانی می نموده و جن و انس و پرندگان در خدمت او بودند[۵] و بادها در اختیارش قرار گرفته و او را به هر مکانی که خواسته بود می بردند[۶]،
و از طرف دیگر، پیامبری همانند ایوب(ع) در دشواری ها و گرفتاری های فراوانی قرار داشت[۷]، و این نمی تواند دلیل باشد بر این که خداوند سلیمان(ع) را بر ایوب(ع) ترجیح داده،
بلکه دلیل آن است که هر یک از بندگان به گونه ای مورد آزمایش قرار می گیرند.
با دانستن این مسئله و این که جایگاه ویژه ای برای بندگان نزد خداوند وجود دارد که به جز با از دست دادن اموال و یا رسیدن آسیب جسمی به شخص، نمی توان به آن جایگاه رسید[۸] و یا این که دشواری های زندگی هرچه بیشتر باشد پاداش خداوند در مقابل آن نیز بیشتر خواهد بود، و خدا زمانی که بنده ای را دوست می دارد، او را به دشواری های بزرگ مبتلا می سازد[۹]، تحمل دشواری ها برایمان آسانتر خواهد گردید.
اما تمام آن چه بیان گردید، دلیل نمی شود که تنها به گوشه ای خزیده و دشواری ها را تحمل نموده و از خدا در بهبودی وضعیت زندگانی دنیوی خود کمک نخواهیم، بلکه تحمل دشواری ها پاداشی داشته، و دعا برای برطرف شدن آنها نیز پاداش مضاعفی را به دنبال خواهد داشت .بر این اساس، از امامان بزرگوار ما؛
در مورد راه های برطرف شدن گرفتاری ها توصیه هایی وجود داشته که علاوه بر پاداش اخروی که در انتظارتان است، مشکلات دنیوی شما نیز کاهش یابد:

۱- صدقه دادن حتی به مقدار بسیار اندک، می تواند موجب جلب رحمت خداوند گردد.

امام صادق(ع)می فرماید: بیماران خود را با صدقه درمان نمایید و با دعای خود بلایا را دور گردانید و رزق و روزی خود را نیز با صدقه دادن از خداوند درخواست نمایید[۱۰].
به عبارتی، صدقه نوعی تجارت با خدا به شمار می آید. در این زمینه، امام صادق(ع)به فرزندشان فرمودند که فلان مقدار صدقه بده و در پاسخ فرزندشان که اظهار داشتند: اگر این مبلغ را به عنوان صدقه پرداخت نماییم، دیگر چیزی برایمان باقی نمی ماند، فرمودند که خدا عوض آن را به ما می دهد چون صدقه کلید روزی است[۱۱].

۲- استغفار نیز از جمله راه های برکت در زندگی است. امامان ما استغفار را با استناد به آیات قرآنی[۱۲]، موجب زیادی مال و فرزند و خیر دنیا و آخرت دانسته اند[۱۳] .

۳ – دعاهای مختلفی نیز در کتب روایی و ادعیه، برای طلب رزق از خدا وجود دارد[۱۴] که همراه با تلاش خود، می توانید از این دعاها نیز بهره مند گردید که از جمله آن می توان به تداوم ذکر (لا حول و لا قوّة الا بالله) اشاره نمود، که برای برطرف شدن فقر شدید توصیه شده است[۱۵].

۴ – نا امید نشدن : یکی از بزرگترین گناهان، ناامیدی از رحمت خداوند است[۱۶]، بر این اساس، هر چند همانند ایوب(ع) به ناداری و مریضی و از بین رفتن مال و فرزند دچار شده و یا همانند یعقوب(ع) سال ها به انتظار بمانیم، نباید از خداوند روی برگردانده و نا امید شویم، چون چه بسا بعد از سختی ها، راحتی ها در پی باشد[۱۷] .

البته یقینا فقر و مرض و سایر مشکلات زندگی ، آثاری ناراحت کننده در زندگی انسان برجای می گذارد که طبیعی است و منافاتی نیز با رضایت به قضای الاهی ندارد، چنان چه چشمان یعقوب(ع) بر اثر شدت ناراحتی نابینا گشته بود، ولی هیچ گاه آن بزرگوار از رحمت خدا ناامید نبود.

۵ – تلاش پیگیر: یکی از شیعیان در مدینه دچار فقر شدیدی گردید و وضعیتش رو به وخامت گذاشت، امام صادق(ع) با مشاهده این وضعیت به او فرمود: برو و جایگاهی در بازار برای خودت انتخاب کن و بساطت را در آن پهن کرده و ظرف آبی کنارت بگذار و همواره در محل کسبت حضور داشته باش!. وضعیت مالی آن شخص بعد از عمل به دستورات امام(ع) کم کم رو به بهبود نهاد[۱۸] .

می دانیم که دستوراتی که امام(ع) به آن شخص فرموده بود، مختص به خود او بود و نباید تصور شود که تمام افراد باید دقیقا چنین کاری را انجام دهند، اما نکته ای که از دستورات امام برداشت می گردد، این است که با وجود این که از خداوند طلب روزی می نماییم، باید در همان حال جدیت و تلاش نیز نموده و از سستی و تنبلی بپرهیزیم.

۶ – رعایت تعادل در مخارج زندگی نیز می تواند از راه های برکت در زندگی باشد، چون متأسفانه افرادی مشاهده می گردند که علی رغم درآمد اندکی که دارند، خرج هایی را انجام داده که متناسب با درآمد آنها نبوده و بدون این گونه مخارج نیز می توان به زندگی خود ادامه داد.

در روایتی بیان گردیده که چهار گروه دعایشان مستجاب نخواهد شد که دو گروه از آنها عبارتند از کسانی که در خانه خود نشسته و بدون هیچ تلاشی از خدا طلب روزی می نمایند که در عنوان قبل به آن اشاره گردید و گروه دیگری که مالی داشته اند ولی آن را حیف و میل کرده، سپس دوباره از خداوند، طلب رزق می نمایند که خدا به آنها می فرماید: آیا من شما را به تعادل در زندگی دستور نداده بودم؟! در این روایت، حتی اشخاصی را که بدون مدرک، اموال خود را به دیگران قرض می دهند نیز از این دسته افراد شمرده است[۱۹].

۷ -نیکوکاری به دیگران، خصوصا به پدر و مادر؛ چه در زمان زندگی و چه بعد از مرگشان؛ باعث زیادی روزی می گردد[۲۰].
موارد بسیار دیگری نیز در روایات وجود دارد که از موجبات زیادی روزی برشمرده شده که می توان به همخوانی با مؤذن در اذان[۲۱]،گرفتن ناخن و شارب و شستن سر با خطمی[۲۲]، آراسته و خوشبو بودن و تمیز نگاه داشتن محل زندگی[۲۳]، رفتار خوب با همسایگان[۲۴]، زیارت مرقد امام حسین(ع) [۲۵] و …[۲۶] اشاره نمود.

پی نوشتها:
[۱] – مجلسی ، محمد باقر ، بحار الانوار ، مؤسسه الوفاء، بیروت ، ۱۴۰۴ ه ق، ج ۶۷ ، ص ۲۲۵٫
[۲] – همان، ج ۶۵ ، ص ۲۲۱، روایت ۱۱٫
[۳] – همان، ج ۴۳ ، ص ۳۴۶٫
[۴] – حر عاملی، محمد بن الحسن، وسائل الشیعه، مؤسسه آل البیت، قم، ۱۴۰۹ه ق ،ج ۳ ، ص ۲۵۰ ، روایت ۳۵۴۴٫
[۵] – نمل، ۱۷٫
[۶] – سبأ، ۱۲٫
[۷] – انبیاء، ۸۳٫
[۸] – وسائل الشیعه، ج ۳، ص ۲۶۲، روایت ۳۵۸۷٫
[۹] – همان، ج ۳، ص ۲۵۲، روایت ۳۵۵۳٫
[۱۰] – همان، ج ۹، ص ۳۷۵، روایت ۱۲۲۷۶٫
[۱۱] – همان، ج ۹، ص ۳۶۹، روایت ۱۲۲۶۰٫
[۱۲] – نوح ، ۱۰ و ۱۱٫
[۱۳] – بحار الانوار، ج ۸۸ ، ص ۳۳۶، روایت ۲۰ ، ج ۹۲ ، ص ۲۹۳ و … .
[۱۴] – به عنوان نمونه، بحار الانوار، ج ۹۲، ص ۲۹۳، باب ۱۱ (دعاهای رزق و روزی).
[۱۵] – وسائل الشیعه، ج ۷، ص ۲۱۸، روایت ۹۱۵۹٫
[۱۶] – یوسف، ۸۷٫
[۱۷] – انشراح، ۵-۶٫
[۱۸] – وسائل الشیعه، ج ۱۷، ص ۵۶، روایت ۲۱۹۶۶٫
[۱۹] – همان، ج ۷، ص ۱۲۴، روایت ۸۹۰۸٫
[۲۰] – همان، ج ۱۸، ص ۳۷۱، روایت ۲۳۸۷۴٫
[۲۱] – همان، ج ۱، ص ۳۱۴، روایت ۸۲۸٫
[۲۲] – همان، ج ۲، ص ۶۰، روایت ۱۴۸۰٫
[۲۳] – همان، ج ۵، ص ۷، روایت ۵۷۴۶٫
[۲۴] – همان، ج ۱۲، ص ۱۲۳، روایت ۱۵۸۳۱٫
[۲۵] – همان، ج ۱۴، ص ۴۱۳، روایت ۱۹۴۸۳٫
[۲۶] – همان، ج ۱۵، ص ۳۴۷، روایت ۲۰۷۰۴٫

برای رسيدن به آرامش بايد چه كار كنم؟

سوال 
آرامش ندارم، برای رسيدن به آرامش بايد چه كار كرد؟

مدتى است آرامش خاطر ندارم. به هر درى مى‌ زنم آرام نمى‌ شوم. به شعر، موسيقى ملايم، استاد دانشگاه، دوست، نوشتن و هزار و يك وسيله ديگر متوسل شده ‌ام، اما همه اين‌ها يا اصلاً اثر ندارد يا اثر موقت دارد. راستش را بگويم – ما كه عارف و سالک طريقت نيستيم – نمى‌ دانم چگونه انسان با ياد و كلام خدا آرامش مى ‌يابد؛ يعنى عملاً نمى ‌دانم چه كنم؟

پاسخ:

براي رسيدن به حالت آرامش و قرار رواني، توجه به نكات زير ضرورت دارد:
۱- ناآرامي عوامل و زمينه‌ هايي دارد كه بايد شناسايي و زدوده شود ؛ مثلاً گذراندن وقت به بيهودگي و انجام كارهاي بي‌ هدف و بيهوده خود علّت تشويش و بي‌قراري است. در مقابل خلوت‌گزيني، غور در باطِن و حضور در مجالس وعظ و پند و كسب معارف خود به خود آرامش ظاهري و باطني به ارمغان مي‌ آورد.
۲- برنامه ‌ريزي در امور زندگي و اختصاص اوقاتي براي تفريحات سالم و تهي از گناه، مثل راهپيمايي در فضاي روح‌بخش و شنا، در آرامش انسان تأثير شگرف دارد.
۳- مشاوره‌ هاي علمي و تخصصي و نيز تغذيه مناسب در تقويت اعصاب و روان مؤثر است. گرسنگي شديد و مفرط و حتي پرخوري و زياده‌ روي در خورد و خوراك موجب ناراحتي‌ هاي روحي و رواني مي‌گردد.
۴- گناه و معصيت و نافرماني خداوند متعال از عوامل اصلي ناراحتي‌ هاي رواني است. گناه يعني خارج شدن از مسير خداوند. گناه به معناي برآشفتن و تيره ساختن درون و باطن است. روح آدمي با رسيدن به ساحل پاكي و اجتناب از گناهان، به قرار و آرامش مي‌ رسد؛ چون روح با طهارت سنخيت دارد و با گناه ناسازگار است.
از اين رو، گناه قرار را از انسان مي‌ گيرد. هر گناه قبح فعلي و قبح فاعلي در بردارد. قبح و زشتي فعلي به مفاسد موجود در خود عمل مربوط است و قبح فاعلي به شرايط ذهني و روحي گنهكار مربوط مي‌ شود.
شرايط ذهني گنهكار عبارت است از داشتن روح تمرّد، طغيان، قانون‌ شكني و عدم اهتمام به حقوق خدا و خلق. چنين روحي جز با ترك گناه به آرامش دست نخواهد يافت.
۵- انجام واجبات و انس با خدا مخصوصاً نماز اول وقت و با جماعت‌
در واقع آرامش قلبي ثمره ياد خدا است: «فاذكروني أذكركم»؛ (۱) خداوند به ما دستور داده پيوسته وي را ياد كنيم و او را حاضر و ناظر بر احول خود بدانيم.
جريان حضرت يونس را كه مضمون نماز غفيله‌ (مفاتيح الجنان) با ايشان ارتباط دارد، بررسي كنيد. وقتي گرفتاري‌هاي حضرت به بالاترين حد مي‌ رسد، انس و ياد خدا او را از گرفتاري‌ها مي‌ رهاند: «لااله الا انت سبحانك انّي كنت من الظالمين، فستجبنا له و نجّيناه من الغمّ و كذلك ننجي المؤمنين» (۲).
امام صادق(ع) مي‌ فرمايد: تعجب مي ‌كنم از كسي كه غمگين و نگران است و به فرمايش الاهي پناه نمي ‌برد؛ «لا اله الا الله انت…». چون خداوند به دنبال آن مي‌فرمايد: «فنجّيناه من الغمّ و كذلك ننجي المؤمنين»(۳). خداوند به واسطه ذكر خودش حضرت يونس را از گرفتاري‌ها نجات داد و هر مؤمني را كه به اين ريسمان الاهي چنگ زند، نجات خواهد داد.
۶- شركت در مجالس عمومي دعا مثل دعاي كميل، ندبه… .
برخي بزرگان مي‌ فرمايند: هيچ مشكلي نداشتم مگر اين كه با دعاي توسّل حلّ شد. (۴)
۷- رفتن به زيارت اهل قبور و شهدا و ياد قبر و قيامت و برزخ و معاد و توجه به آرامگاه اصلي و ابدي، در رهايي از تألمات و ناراحتي‌ هاي دنيوي مؤثر است. اصولاً توجه صِرف به دنيا و قطع توجه از آخرت و منزلگاه قبر و برزخ، اعراض و روگرداني از ياد خدا را در پي دارد و هر كه از ياد خدا اعراض كند، روزگارش تباه خواهد شد.
۸- انجام اعمال مستحبّي كه شخص از آن لذت مي‌ برد، اگر با استمرار و مراقبه انجام شود، در طول مدت زمان متناسب، شخص را به قرار و آرامش مي ‌رساند.
در مجموع، مي‌ توان گفت ناآرامي ريشه‌ هايي دارد كه بايد خشكانيده شود؛ آنگاه زمينه مناسب براي رسيدن به آرامش از راه‌ هاي عقلاني و شرعي فراهم مي ‌آيد و انسان با توكل و اعتماد به منبع اصلي آرامش (خداوند) به مقصود دست مي‌ يابد؛ «الذين آمنوا و تطمئنّ قلوبهم بذكرالله، الا بذكرِالله تطمئنّ القلوب»؛(۵).
در پايان توجه به اين نكته ضروري است كه آرامش روحي مراتبي دارد و دستيابي به آن به تدريج حاصل مي‌ شود؛ درست مانند ساير ملكات روحي كه با تمرين و گذشت زمان حاصل مي‌ شود. رسيدن به آرامش نيز نيازمند طي اين مراحل است.
اين مراحل بعضي جنبه سلبي دارد مانند ارتكاب محرمات كه دل را آلوده و در نتيجه ناآرام مي‌ كند. كسي كه مي‌ خواهد به آرامش واقعي دست يابد راهي ندارد جز اين كه در گام اول مطيع نواهي خداوند متعال شود و از آنچه حضرت حق نهي كرده اجتناب كند؛ و بعضي جنبه ايجابي دارد؛
يعني بعد از اين كه دل از گرد غبار گناه پاك گرديد، مستعد پذيرش حقايق و ملكات پسنديده نفساني مي ‌شود و اين كار صرفاً از طريق انجام تكاليف الاهي و واجبات و مستحبات امكان‌پذير است. بنابراين، آرامش دل محصول عبوديت محض حق تعالي است و راهكار عملي آن نيز اجتناب از گناهان و انجام واجبات و مستحبات است و در هر زماني به تناسب استعداد و توانمندي‌ هايي كه انسان دارد، متوجه او مي ‌شود.

پي نوشتها:
(۱).بقره/۱۵۱
(۲).انبياء/۱۸٫
(۳). امالي شيخ صدوق، مجلس دوم
(۴).مفاتيح الجنان، مقدمه دعاي توسل.
(۵). رعد /۲۸

چطور انتقادم اثرگذار باشد ؟

سوال
چگونه انتقادپذير و انتقاد كننده خوبى باشيم ؛ كه هم انتقادم واقعاً سازنده باشد و هم در آنها تأثير مثبت ايجاد كند؟

پاسخ:

چگونگى انتقاد از ديگران ، بيشتر مربوط به بحث مخاطب شناسى و تأثيرگذارى است. اگر از اصول روان شناختى در تأثيرگذارى، آگاهى كافى داشته باشيد و به آن پايبند بمانيد، به هدف مورد نظر خواهيد رسيد.

به همين دليل نكاتى درباره نحوه تأثيرگذارى ارائه مى‏ گردد.

مسئله تأثيرپذيرى يا تأثيرگذارى در حدود كيفيت آن ، بستگى به توانايى و قابليت‏هاى انسان در ابعاد مختلف دارد .

مهم‏ترين امورى كه در تأثيرگذارى دخالت دارد ، ويژگى‏ هاى روحى – از قبيل اراده استوار، اخلاق نيكو، حسن معاشرت و آگاهى‏ها و توانايى‏هاى علمى بالا – است.

تأثيرپذيرى مثبت نيز تا حدودى، به اين امور و ميزان انعطاف پذيرى و حقيقت‏ طلبى شخص ارتباط دارد؛ اما تأثير پذيرى‏هاى منفى برخاسته از ضعف آگاهى و اراده است.

بنابراين به هر اندازه در تقويت اراده خود، گسترش صفات حسنه و خلق و خوى پسنديده و افزون‏سازى آگاهى و دانش خود تلاش كنيد، به تدريج توان‏ تأثيرگذارى بيشترى خواهيد داشت.‏

با رعايت اصول و نكات فوق ، مى ‏توانيد ميزان تأثيرگذارى خويش را افزايش دهيد:

۱٫ كار خود را با تحسين و قدردانى صميمانه از طرف مقابل شروع كنيد.

۲٫ برنامه خود را با برجسته كردن يك يا چند نكته مثبت و ارزشمند در طرف مقابل و تحسين صادقانه از وى ، به خاطر وجود آن امر مثبت، ارتباط خود را با وى پى‏گيرى كنيد.

۳٫ در صورتى كه اشتباه و لغزشى در وى مشاهده كرديد ، مستقيماً از او گلايه نكنيد و وى را مورد انتقاد مستقيم و سرزنش خود قرار ندهيد.

۴٫ قبل از انتقاد از ديگران، درباره اشتباهات خود حرف بزنيد.

۵٫ شنونده خوبى باشيد و ديگران را تشويق كنيد درباره خود براى شما حرف بزنند.

۶٫ صميمانه ديگران را دوست داشته باشيد و به آنها اين محبت باطنى خود را اعلام داريد.

۷٫ به ديگران اعتبار بدهيد و كارى كنيد كه احساس كنند مهم هستند.

۸٫ در مخاطب خود، نسبت به كارى كه مى‏ خواهيد انجام دهد، ميل شديدى ايجاد كنيد و فضاى روانى لازم را براى انجام آن عمل فراهم سازيد.

۹٫ هر رفتارى را كه از ديگران نسبت به خود انتظار داريد، همان را با ايشان در پيش گيريد.

۱۰٫ نقطه نظرات و ديدگاه‏ هاى خويش را بر ديگران تحميل نكنيد ؛ زيرا مردم سخن كسى را كه بخواهد عقيده‏اش را بر آنان تحميل كند ، نمى‏ پذيرند و با كسى كه همچون يك سرپرست با ايشان رفتار مى‏كند، دوستى نمى ‏ورزند و به او اعتماد نمى‏ كنند.

 

برای کسب اطلاعات بیشتر به کتب زیر مراجعه کنید:
الف. محمد محمدى رى شهرى، دوستى در قرآن، ترجمه سيد حسن اسلامى، انتشارات مؤسسه فرهنگى دارالحديث، چاپ اول، ۱۳۷۹٫
ب. ديل كارنگى، آئين دوستيابى، ترجمه ريحانه جعفرى – پروين قائمى، انتشارات نشر پيمان، چاپ اول، ۱۳۷۸٫
ج. معراج السعاده، بحث غضب و حلم

راه درمان اضطراب

راه درمان اضطراب

اضطراب حالتی است که شخص سکونت و آرامش خود را از دست می‌دهد و به تلاطم می‌افتد. این حالت عامل بسیاری از بیماری‌های جسمی و روحی است. نویسنده در این مطلب درباره عوامل و راه‌های درمان اضطراب سخن گفته است.

اضطراب ، عامل بسیاری از بیماری‌ها

اضطراب در لغت به معناى پريشانى، بیتابى و سراسيمگى است (فرهنگ فارسى معين) و در اصطلاح روان‌شناسى، حالتى همراه با احساس بيم و نگرانى است و با نشانه‌هاى جسمانى كه از وجود فعّاليت مفرط دستگاه عصبى حكايت دارد، به صورت خود كار مشخّص مى‌شود.

(چكيده روان‌پزشكى بالينى، کاپلان – هرولدسادوک – بنجامین، مترجم: پورافکاری – نصرت‌الله، تهران، سال ۱۳۷۸، ص‌۱۱۰ ـ ۱۱۱)

خداوند نشانه‌ها و آثاری را برای اضطراب بیان کرده که از جمله آنها می‌توان به پيدايش حالت‌هاى غيرعادى از آثار اضطراب و وحشت شديد (احزاب، آیات ۱۰ و ۱۱)، آرزوى مرگ (مریم، آیات ۲۳ و ۲۵)، افشاى رازها (قصص،‌آیه ۱۰)، سقط شدن جنين (حج، آیات ۱ و ۲)، فرار (توبه، آیات ۲۵ و ۲۶ و ۵۶ و ۵۷؛ حج، آیات ۱ و ۲) و درخواست مرگ و راحت شدن از اضطراب شدید و عوامل آن (مریم، آیات ۲۳ تا ۲۵) ‌اشاره کرد.

اضطراب نقش بسیار مهم و اساسی در بسیاری از بیماری‌های جسمی و روحی بشر دارد و حتی می‌تواند عامل مرگ و میر زودرس بشر باشد. بنابراین شناخت عوامل ایجادی و راه‌های درمان حالات روانی و نفسانی اضطراب بسیار مهم است؛ چرا که انسان بدون داشتن امنیت و آرامش هرگز رنگ خوشبختی و سعادت را نخواهد چشید. از این رو برای انسان شناخت عوامل سلب آرامش و امنیت و نیز درمان و رهایی از اضطراب و اندوه در راستای رسیدن به آرامش و سکونت بسیار مهم است.

 

راه درمان اضطراب

عوامل اضطراب و راه‌های درمان آن

از نظر قرآن مهم‌ترین عوامل اضطراب در نگرش‌های انسان نهفته است؛ زیرا اضطراب ریشه در نگاه انسان به امور هستی دارد؛ اگر انسان خود را در خلأ ببیند به گونه‌ای که جای پای محکم و استواری نداشته باشد، با کوچک‌ترین عامل درونی و بیرونی به تشویش و اضطراب می‌افتد.

انسان‌ها از آنجا که موجوداتی فقیر و وابسته ذاتی به موجود دیگری چون خدا هستند (فاطر، آیه ۱۵) اگر خود را به خدا ربط ندهند، همواره در اضطراب و تکان‌های شدید خواهند بود و رنگ سکونت و آرامش و اطمینان را نخواهند دید. از نظر قرآن، وجود فقری بشر زمانی به آرامش می‌رسد که با وجود غنی خداوند ربط و پیوند داشته باشد و قلب انسانی با ذکر الهی و یاد خداوندی به خدا پیوند خورده باشد. در حقیقت کشتی توفان زده بشر را تنها لنگر یاد و ذکر الهی است که نگه می‌دارد و چون لنگری استوار آن را به آرامش می‌رساند و از تلاطم و اضطراب در امان نگه می‌دارد. از این رو در آیه ۱۰ سوره قصص به اضطراب مادر موسی(ع) ‌اشاره می‌کند که ربط با لنگر الهی موجب شده تا دل مضطرب آرام گیرد و به اطمینان برسد و رفتارهای نامناسب و اعمال افشاگرانه نداشته باشد. همچنین در آیه ۱۴ سوره کهف بیان می‌کند که همین ربط و ارتباط با خداوند موجب شده تا مومنان استوار بمانند.

♦ بنابراین، اگر بخواهیم مهم‌ترین عامل اضطراب در بشر را معرفی کنیم، عدم ربط و ارتباط با خداوند است. قلب‌هایی که با ذکر الهی با خداوند پیوند و ربط نخورده‌اند و لنگری به نام خدا ندارند، همواره در اضطراب دائمی خواهند بود. اما دل‌هایی که با خداوند ربط پیدا کرده و پیوند خورده اند، در اطمینان هستند؛‌از این رو خداوند به صراحت در آیه ۲۸ سوره رعد ذکر الله را عامل اطمینان و رهایی از اضطراب برمی‌شمارد.

البته امور دیگری چون جنگ (توبه، آیه ۲۵)، زلزله (نازعات، آیات ۶ تا ۸)، شایعات (احزاب، آیه ۶۰)، توفان‌های دریایی (یونس،‌ آیات ۲۲ و ۲۳)، محاصره (احزاب، آیات ۹ و ۱۰)، گرفتاریها و مشکلات (بقره، آیه ۲۱۴؛ انعام، آیات ۶۳ و ۶۴) به عنوان عوامل اضطراب بیان شده است، اما اگرکسی با خدا ربط پیدا کرده است این عوامل چنان تاثیری در شخص نخواهد داشت و موجب اضطراب واقعی و دائمی نخواهد بود؛ بلکه چنانکه از آیاتی چون ۱۲ و ۱۳ سوره انفال و ۲ و ۴ سوره حشربر می‌آید مخالفت با خدا و پیامبر(ص) و ترک ذکر الله و ارتباط با خداوند مهم‌ترین و اصلی‌ترین عامل اضطراب در بشر است.

پس باید راه درمان اضطراب را در همان ایجاد پیوند و ربط با خداوند دانست؛ چرا که ارتباط با خداوند چنان لنگری مستحکم و استوار برای بشر ایجاد می‌کند که هیچ عاملی حتی جنگ و محاصره دشمن نمی‌تواند دلش را مضطرب کند و او را به تلاطم افکند و قدرت تفکر و رفتار متعادل را از او سلب کند.

از همین رو خداوند به مومنان به شکلی تعریض می‌زند که دل هایشان را با یاد خداوند استوار نساخته‌اند که هنگام محاصره یا جنگ و مانند آن مضطرب می‌شوند (توبه، آیات ۲۵ و ۲۶؛ احزاب، آیات ۹ تا ۱۱) چرا که اگر ذکر الهی در جانشان جاگیر شده بود، قلب به آرامش و اطمینان می‌رسید و هیچ‌گونه اضطرابی نداشتند.(رعد، آیه ۲۸)

پیشرفت و ترقی با اعتماد به نفس

اعتماد به نفس

 

  • چگونه باید بفهمیم که اعتماد به نفس داریم و از چه راهی می‌توانیم اعتماد به نفس خودمان را تقویت کنیم؟ آیا تأکید بر کسب اعتماد به نفس با سفارش دین به توکّل و اعتماد به خدا سازگار است؟

 

  • همان‌‌گونه که شما نیز اشاره فرمودید در آموزه‌های دینی سفارش زیادی به توکّل و اعتماد به خدا شده است تا جایی که در هفت آیه قرآن به رابطه ایمان و توکّل توجه شده است:
    «عَلَی اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ »؛[۱] «مؤمنان باید بر خدا توکّل کنند».
    امیرالمؤمنین(علیه السلام) نیز در این زمینه می‌فرماید:
    «أَقْوَی النَّاسِ إِیمَاناً أَکْثَرُهُمْ تَوَکُّلًا عَلَی اللَّهِ سُبْحَانَه ؛[۲] ق
  • وی‌ترین مردم از نظر ایمان، آن‌هایی هستند که بیش‌تر به خداوند توکّل دارند»
  • روان‌شناسان نیز با اعتقاد به این‌که تنها با اعتماد به نفس[۳] است که می‌توان مسیر پر پیچ و خم زندگی را پشت سر گذاشت و به کامیابی دست یافت، اعتماد به نفس را چنین معنا می‌کنند که انسان، فقط به نیروها و توانمندی خویش متّکی باشد و خود را یگانه عامل کامیابی در زندگی فردی و اجتماعی‌اش بداند.
  • در این تعریف از اعتماد به نفس، دل بستن به دیگران، استمداد و یاری خواستن از آن‌ها و چشم دوختن به توانایی‌ها و دارایی‌های دیگران به شدّت نکوهش شده است ؛ زیرا اتّکا به دیگران باعث تضعیف فرد می‌شود و تلاش و پشتکار را از وی می‌گیرد.[۴]
  • با توجّه به تعریف روان‌شناسان از اعتماد به نفس و تلقّی ابتدایی از مفهوم توکّل و اعتماد به خدا ممکن است چنین به نظر رسد که هر یک از اعتماد به نفس و اعتماد به خدا در نقطه مقابل یکدیگرند،
  • در حالی‌که اگر توکّل به خدا را به معنای واقعی آن «به کارگیری اسباب طبیعی برای رسیدن به اهداف و در عین حال، واگذاری نتایج و اثربخشی آن به خواست و مشیت الهی» بدانیم و منشأ نیروها و توانایی‌های خود که در اعتماد به نفس بدان تأکید می‌شود را از خدا بدانیم نه تنها اعتماد به نفس با توکّل به خدا منافات ندارد؛
  • بلکه یکی از ابعاد اصلی و مهمّ آن را تشکیل می‌دهد و نتیجه آن می‌شود که باید به نیروها و توانایی‌های خود که خدا در اختیارمان قرار داده، متکی باشیم تا با بهره‌گیری از آن‌ها در مسیر پرپیچ و خم زندگی خود بار خویش را به دوش کشیم نه آن‌که دست نیاز به سوی دیگران بگشاییم و چشم به آن‌ها بدوزیم.
  • اعتماد به نفس را نوعی نگرش تعریف کرده‌اند که به فرد اجازه می‌دهد دیدگاه واقعی و مثبتی نسبت به خود داشته باشد و سبب می‌شود فرد به توانایی‌های خود اعتماد کند و احساس کنترل بر زندگی داشته باشد؛[۵]
  • بنابراین سطح آگاهی فرد از استعدادها، مهارت‌ها، معایب و کاستی‌ها، استقلال و ارزش انسانی خود و جایگاهی که هر کس در این دنیا دارد، درجه اعتماد به نفس او را نشان می‌دهد.
  • با توجّه به مقدّمه فوق در ادامه برخی از ویژگی‌های فرد دارای اعتماد به نفس و کسی که ضعف اعتماد به نفس دارد، بیان می‌شود تا درجه اعتماد به نفس خود را ارزیابی نمایید.
  • – کسی که اعتماد به نفس دارد:

  • الف. خود را به درستی می‌شناسد و از توانایی‌ها و محدودیت‌های خود آگاه است.
  • ب. خود را همان‌طور که هست می‌پذیرد و نسبت به خویش نگرش مثبت دارد.
  • ج. با شناخت و پذیرش خود، برای تقویت توانایی‌ها و کاهش محدودیت‌های خویش تا حدّ امکان تلاش می‌کند.
  • د. به خود متّکی است و در انجام کارها با استفاده از تجربیات دیگران، استقلال عمل دارد.
  • هـ. روحیه‌ای شاد و امیدوار دارد و در برابر مشکلات زندگی، پایداری بیشتری نشان می‌دهد.
  • – فردی که فاقد اعتماد به نفس بوده و از اعتماد به نفس ضعیفی برخوردار است:

  • الف. خود را انسانی نالایق، بی‌ارزش و غیرقابل قبول تصوّر می‌کند؛ هر چند که چنین نباشد.
  • ب. در زندگی متکی به قضاوت دیگران است و تأیید و ردّ آنان در شناختی که از خویش دارد، بسیار مؤثّر و پررنگ است.
  • ج. به‌جای آنکه به خود و توانمندی‌هایش متکی باشد، به دیگران وابسته است.
  • د. معمولاً خجالتی، گوشه‌گیر و منزوی است.
  • هـ. نسبت به کسب تجربه‌های جدید در زندگی بی‌میل است.
  • و. خود را شکست خورده و بد‌شانس احساس می‌کند.
  • ز. در مورد خود و دیگران بدبین است.
  • در مورد تقویت اعتماد به نفس نیز گفتنی است که خوشبختانه اعتماد به نفس، پدیده ای اکتسابی است و با تمرین، ریاضت و برنامه‌ریزی می‌توان به آن دست یافت و یا تقویتش کرد.
  • اعتماد به نفس دو رکن دارد: ۱٫ شناخت استعدادها و توانایی های خود  ۲٫ باور کردن این توانایی ها،

  • پس سعی کنید راهکارهای زیر را امیدوارانه و با توکّل بر خداوند متعال به‌کار ببندید تا از نتیجه آن بهره‌مند گردید:
  • تفکر مثبت داشته باشید: هر‌ چه خوشبین‌تر باشید اعتماد به نفس بیشتری خواهید داشت؛
  • لذا برای ایجاد اعتماد به نفسِ بیشتر، در خود، دیگران و موقعیت ها نکات مثبتی بیابید و با خود بگویید: «خوشبختم، سالمم و حال خوشی دارم».
  • استعدادهای خود را هر چه بیش تر بشناسید: شناخت استعدادها و قابلیّت های خویش می تواند در کسب اعتماد به نفس مفید واقع شود و شما را از دام ناامیدی رها سازد. بدین منظور فهرستی از استعدادها و توانمندی های مختلف علمی، ورزشی، هنری و… خویش را یادداشت کرده و به هنگام هجوم افکار منفی آن را مرور نمایید.
  • خودتان را باور کنید: همان‌طور که خود بزرگ‌بینی از آفات شناخت‌ِ خود است، خود کم‌بینی و خود کوچک‌‌‌بینی نیز انسان را از شناخت گنجینه های درونی‌اش باز می دارد. با اندکی تفکر و جست‌و‌جو در گذشته خود در می یابید، کارهای موفقیت آمیز بسیار داشته اید و فرد مفیدی هستید.
  • خود کم‌بینی به‌جای اینکه شما را در مسیر رشد و کمال و میل به پیشرفت قرار دهد، بیش تر سبب کسالت و احساس خستگی و ناامیدی می شود؛ بنابراین با ارزیابی ای صحیح و مطابق با واقع هر چه بهتر و بیش تر نقاط قوت و موفقیت های گذشته خود را مورد توجه و یادآوری قرار دهید و افکار منفی نظیر «در هیچ کاری موفق نبودم، فرد مفیدی نیستم و…» را از ذهن خود بیرون بریزید.
  • خود را مثبت ارزیابی کنید: به هنگام بروز افکار منفی، اندیشه مثبت را درباره خویش مشخص کنید و آن را به ذهنتان تلقین نمایید. از واژه «نمی‌توانم، غیرممکن است» استفاده نکرده و به‌جای آن به خود بگویید: «می‌توانم و می‌خواهم».
  • خود را با دیگران مقایسه نکنید: هرگز خود یا موفقیت هایتان را با دیگران مقایسه نکنید. همواره به رقابت با خویش بپردازید؛ زیرا هر کس از شرایط و امکانات خاص خود برخوردار است.
  • نقاط ضعف خود را شناسایی کنید: در صورت لزوم روی نقطه ضعف های خود، کار کنید تا به سطح  قابل  قبولی برسد.
  • روحیه پذیرش شکست‌ها و استفاده از آنها را در خود تقویت نمایید: هنگام شکست در کارها، به‌جای اینکه خود را سرزنش کنید، به ریشه یابی علل شکست روی آورده و این حقیقت را به خود تلقین کنید که زندگی سراسر پیروزی نیست و فراز و نشیب بسیاری دارد.
  • محیط خود را مدیریت کنید: در موقعیت هایی که به شما القای ناتوانی، یأس و ناامیدی می شود کمتر  حاضر شوید. برعکس در محیط هایی که توانمندی شما مورد توجه یا استفاده قرار می گیرد، حضور  بیشتری داشته باشید.
  • ریسک کنید: روی تجربیات جدید، با دید یادگیری بیش تر فعالیت کرده و از شکست نهراسید.
  • از هدف‌های کوچک و متوسط شروع کنید: یکی از علل شکست‌های مکرّر که منجر به احساس خودکم بینی و از دست دادن اعتماد به نفس می‌شود، در نظر گرفتن هدف‌های بزرگ و دست نیافتنی است. برای اینکه به خودباوری و اعتماد به‌نفس برسید، لازم است ابتدا از هدف کوچک‌تر شروع کنید تا با دست یافتن به هدف و چشیدن طعم موفقیت، اعتماد به نفس و احساس خود ارزشمندی در شما تقویت شود.
    انرژی خود را صرف اموری بکنید که احتمال موفقیت شما در آن بیشتر است.
  • از بیان اندیشه‌های خود نترسید، حتّی اگر مورد سرزنش و تمسخر اطرافیان قرار گیرید؛ زیرا اعتماد به نفس سکّه‌ای دو رویه است که تنها یک روی آن افتخار، غرور، تحسین و تمجید و نکات مثبت است. هیچ عیبی ندارد که انسان اشتباه کند. درس گرفتن از اشتباهات است که ما را می‌سازد.
  • در کارهای خود برنامه‌ریزی داشته و منظم باشید.
  • رفتار قاطعانه را تمرین کنید تا با رعایت اصل احترام به دیگران و ملاحظه حقوق آن‌ها، عقاید و احساسات خود را ابراز کرده و از حق و حقوق خود دفاع نمایید.
  • به‌عنوان مثال «نه» گفتن را بیاموزید. شما حق دارید بی‌آنکه احساس گناه کنید، به دیگران پاسخ منفی بدهید؛ زیرا مسایل دیگران در بسیاری از موارد، از مسایل شما مهم‌تر نیستند. قرار نیست که مسایل عالم را حل و فصل کنید. اگر خود، کارهایی دارید که اجازه نمی‌دهد از دیگران کاری را بپذیرید، مؤدبانه از پذیرش پیشنهاد آن‌ها سرباز بزنید. اجازه ندهید حرف‌های دیگران در شما احساس گناه ایجاد کند.
  • از جمله‌هایی با فاعل «من» استفاده کنید: با بهره‌گیری از فاعل «من» در جمله‌های خود، صاحب اندیشه، احساسات، عقاید، ادراکات و باورهای خود خواهید بود.
    از تماس چشمی و زبان جسم و تن در برخوردهای خود با دیگران بهره بگیرید.
  • از خواهش هایتان بکاهید: عزّت و سربلندی انسان در گرو عدم درخواست های مکرّر از دیگران است. تا می توانید به خود متکی باشید و به آنچه هستید و دارید، اکتفا کنید تا اعتماد به نفس بیشتری  به‌دست آورید.
    ارزش‌های معنوی خود را تعالی بخشیده، در همه کارها به خداوند متعال توکّل کنید. از این طریق احساس می‌کنید دیگر تنها نیستید و توانایی غلبه بر مشکلات را پیدا کرده اید.
  • زندگی‌نامه بزرگان و نام‌آوران عرصه های علم، اندیشه، ادب و هنر را مطالعه نمایید؛ زیرا از یک‌سو راه و روشی که آنان پیمودند را به  شما نشان می‌دهد و از سوی دیگر آشنایی با زندگی آکنده از سختی و رنج آنها شما را برای دست‌یابی به موفّقیت و اعتماد به نفس ترغیب خواهد نمود.
  •  پی نوشت ها 
    _____________
    [۱]. آل عمران: ۱۲۲ و ۱۶۰؛ المائده: ۱۱؛ التوبه: ۵۱؛ إبراهیم: ۱۱؛ المجادله: ۱۰؛ التغابن: ۱۳٫
    [۲]. عبد الواحد تمیمى آمدى، تصنیف غررالحکم و درر الکلم؛ ص ۱۹۶٫
    [۳]. Self confidence.
    [۴]. محمدصادق شجاعی، توکل به خدا راهی به سوی حرمت خود و سلامت روان، ص۵۰ و ۴۹٫
    [۵].  فروزان مستعلمی و دیگران، تأثیر آموزش مهارت‌های اجتماعی بر افزایش اعتماد به نفس دختران نابینای شهر تهران، پژوهش در حیطه کودکان استثنایی، ص۴۳۸٫

چگونه دوست خوب انتخاب کنیم ؟

دوستی و دوست‌یابی

باید چگونه باشد و ویژگی‌های دوست خوب و بد چیست و باید به چه کسی اعتماد کنم؟!
  • یکی از نیازهای روانی اجتماعی انسان «احساس تعلّق و صمیمیت» در نقطه مقابل انزوا و گوشه‌گیری است که جوان پس از حل بحران هویت و کسب هویتی منسجم به برقراری روابط صمیمانه و صحیح با افراد دیگر تمایل دارد.[۱]
  • کسی که از  برقراری ارتباط با افراد و جامعه پرهیز می‌کند و در خود فرو رفته، از سلامت روانی کافی برخوردار نیست.[۲]
  • امام علی(علیه السلام) نیز می‌فرماید:
    «أعجَزُ النّاسِ مَن عَجَزَ عنِ اکتسابِ الإخوانِ، وأعجَزُ مِنهُ مَن ضَیّعَ مَن ظَفِرَ بهِ مِنهُم؛[۳]
  • ناتوان‌ترین مردم کسی است که از به دست آوردن دوستان و برادران ناتوان باشد و ناتوان‌تر از او کسی است که برادران به دست آورده را از دست بدهد»
  • اما باید بدانیم؛ برخی دوستی ها را باید به همان مقدار سلام و علیک نگه‌داشت
  • ، و با برخی به مقدار رفع اشکال درسی و جزوه پیش رفت، و با برخی می‌توان صمیمی شد.
  • برای تشخیص دوست واقعی می‌توانید از آزمون شش ستاره کمک بگیرید که اگر کسی که با او رابطه دارید در این آزمون نمره کمتر از چهار می‌گیرد،‌ رابطه شما ممکن است خیلی محکم و قابل اعتماد نباشد.
  • علاقه؛
  • میزان علاقه او به زندگی شما، معیار مهمی است که دوستی او را مشخص می‌کند. درباره مسأله یا اتفاق مهمی که در زندگی‌تان جریان دارد برایش حرف بزنید و ببینید آیا تماس می‌گیرد تا مسأله را پی‌گیری کند و بفهمد بالأخره چه اتفاقی افتاد
  • .
  • وفاداری؛
  • رازى را درباره یک دوست مشترک بگویید و ببینید آیا به گوش او می‌رسد. دوستان واقعى ارزش اعتماد در روابط را مى‌دانند. فقط، قبل از گفتن راز دوستتان به این شخص، حتماً از خودش اجازه بگیرید.
  • افتخار؛
  • دوستان واقعى به موفقیت‌هاى شما افتخار می‌کنند و به پیشرفت‌هایتان حسادت نمى‌کنند. ببینید آیا دوست‌تان فقط زمانى که خبرهاى بدى دریافت می‌کنید پیش تان مى‌آید یا وقتى خبرهاى خوبى به دست‌تان مى‌رسد نیز به شما سر مى‌زند.
  • صداقت؛
  • دوست واقعی چیزهایی را که به نفع‌تان است به شما می‌گوید، حتی وقتی که می‌داند ممکن است از دستش ناراحت شوید.
  • احترام؛
  • به او بگویید اتفاقى جالب و هیجان‌انگیز در زندگى‌تان در حال روى دادن است ولى قطعاً ترجیح مى‌دهید الآن درباره آن صحبت نکنید و ببینید آیا براى گفتن آن شما را تحت فشار قرار مى دهد. دوست خوب به خواسته‌هاى‌تان احترام خواهد گذاشت و – فعلاً – به شما فرصت خواهد داد.
  • فداکاری؛
  • آیا حاضر است براى خوشحال کردن شما از چیزى دست بکشد؟
  • آیا لذت و خوشى خودش را فداى رضایت و خشنودى شما خواهد کرد ؟![۴]
  • شایسته است در انتخاب دوست بر احساسات لحظه‌ای و هیجانات اکتفاء نگردد، بلکه با توجه با پرهیز از شتاب‌زدگی و در نظر گرفتن سرانجام دوستی و آزمودن طرف مقابل در هنگام نیاز، خشم، سفر، در انتخاب دوست دقت کرد.[۵]
  • امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) در این زمینه می‌فرماید:
    «مَن اتَّخذَ اَخاً بَعْدَ حُسنِ الاختیارِ دامَتْ صُحبَتُهُ و تَأکَدَّت مَودَّتُهُ، وَ مَنْ اتَّخَذَ اَخاً مِنْ غَیرِ اختِبار ألجأهُ الاِضطِرارُ الی مُرافَقَةِ الأشرار؛[۶]
  • کسی که پس از یک امتحان خوب، دوستی برگزیند رفاقت و دوستی‌اش دایمی و مودّتش محکم خواهد بود، و کسی که بدون امتحان و دقت، دوست و برادری برگزیند بیچارگی او را به سوی رفیق شدن با افراد شرور و گمراه گرفتار می‌سازد»

 

  • برخی از ویژگی‌های دوست خوب عبارتند از:
  • خردمندی: حضرت علی(علیه السلام) در این زمینه می‌فرماید:
    «أکثَرُ الصَّلاحِ والصَّوابِ فی صُحبَةِ اُولِی النُهی والألباب؛[۷]
  • بیشترین صلاح و درستی، در همنشینی با خردمندان وصاحبدلان است»
  • صداقت و راستگویی: امام باقر(علیه السلام) می‌فرماید:
    «لَا تُقَارِنْ  وَ لَا تُوَاخِ  أَرْبَعَةً- الْأَحْمَقَ وَ الْبَخِیلَ وَ الْجَبَانَ وَ الْکَذَّابَ- أَمَّا الْأَحْمَقُ فَإِنَّهُ یُرِیدُ أَنْ یَنْفَعَکَ فَیَضُرُّکَ- وَ أَمَّا الْبَخِیلُ فَإِنَّهُ یَأْخُذُ مِنْکَ وَ لَا یُعْطِیکَ – وَ أَمَّا الْجَبَانُ فَإِنَّهُ یَهْرُبُ عَنْکَ وَ عَنْ وَالِدَیْهِ- وَ أَمَّا الْکَذَّابُ فَإِنَّهُ یَصْدُقُ وَ لَایُصَدَّقُ؛‌[۸]
  • با چهار گروه رفاقت نکن : احمق، بخیل، ترسو و دروغگو. احمق و بی عقل می‌خواهد به تو سود برساند، ولی صدمه می‌زند. بخیل و تنگ نظر از تو می‌ستاند، ولی به تو چیزی نمی دهد. ترسو به هنگام نیاز، نه تنها تو را، بلکه پدر و مادر خود را نیز تنها می‌گذارد. دروغگو تو را به اشتباه و خطا می‌اندازد؛ چون اگرچه گاهی راست می‌گوید ولی قابل اعتماد نیست».
  • بزرگواری: پیامبر گرامی اسلام حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله و سلم) در این باره می‌فرماید:
    «أَسْعَدُ النَّاسِ مَنْ خَالَطَ کِرَامَ النَّاسِ؛[۹]
  • خوش‌بخت‌ترین مردم، کسی است که با مردمان بزرگوار معاشرت کند»
  • نیکی و شایستگی: حضرت علی(علیه السلام) می‌فرماید:
    «قَارِنْ أَهْلَ الْخَیْرِ تَکُنْ مِنْهُمْ وَ بَایِنْ أَهْلَ الشَّرِّ تَبِنْ عَنْهُم ؛[۱۰]
  • با نیکان قرین باش تا از آنان باشی و از بدان جدا شو تا از آنها جدا باشی».
  • وادارنده به اطاعت خدا: حضرت عیسی بن مریم(علیه السلام) به حواریون فرمود:
    «تَحَبَّبُوا إِلَی اللَّهِ وَ تَقَرَّبُوا إِلَیْهِ- قَالُوا یَا رُوحَ اللَّهِ بِمَا ذَا نَتَحَبَّبُ إِلَی اللَّهِ وَ نَتَقَرَّبُ- قَالَ بِبُغْضِ أَهْلِ الْمَعَاصِی وَ الْتَمِسُوا رِضَا اللَّهِ بِسَخَطِهِمْ- قَالُوا یَا رُوحَ اللَّهِ فَمَنْ نُجَالِسُ إِذًا- قَالَ مَنْ یُذَکِّرُکُمُ اللَّهَ رُؤْیَتُهُ وَ یَزِیدُ فِی عَمَلِکِمْ مَنْطِقُهُ- وَ یُرَغِّبُکُمْ  فِی  الْآخِرَةِ عَمَلُه ؛‌[۱۱]
  • به سوی خدا دوست دارید و نزدیک شوید».
  • حواریین گفتند: ای روح خدا به چه وسیله به خدا نزدیک شویم و دوست بداریم؟
  • فرمود: به وسیله دشمن داشتن گناهکاران و خوشنودی خدا را با دشمنی آنان به دست آورید
  • عرض کردند: با کی همنشینی کنیم.
  • فرمود: آن‌که دیدارش شما را به یاد خدا اندازد و سخنش دانش شما را زیاد کند و کردارش شما را مایل به آخرت نماید».
  • برآورنده نیاز دوست: امام علی(علیه السلام) می‌فرماید:
    «خیرُ إخْوانِکَ مَن واساکَ بخیرِهِ، وخیرٌ مِنه مَن أغناکَ عن غیرِهِ؛[۱۲]
  • بهترین برادران تو آن کسی است که با مال خویش تو را یاری رساند و بهتر از او کسی است که تو را از دیگری بی‌نیاز سازد»
  • ____________________
  • پی نوشت
  • [۱]. ناصر بی‌ریا و دیگران، روان‌شناسی رشد (۲): با نگرش به منابع اسلامی، ص ۷۸۳.
    [۲]. سوسن سیف و دیگران،‌ روان‌شناسی رشد (۱)، ص ۱۱۸.
    [۳]. محمد محمدی ری‌شهری، میزان الحکمه، ج ۱، ص ۶۹، ح ۱۶۶.
    [۴]. دیوید جی. لیبرمن، ذهن توانمند،‌ ترجمه حمید شمسی‌پور، ص۱۵.
    [۵]. برای مطالعه بیشتر ر.ک: روش دوست‌یابی، محمد الحیدری، ترجمه سید محمد صادق عارف، مشهد: آستان قدس رضوی، چاپ سوّم، ۱۳۸۸.
    [۶]. جمال‌الدین خوانساری، شرح آقا جمال الدین خوانسارى بر غرر الحکم ، ج ۷، ص ۳۶۰، ش ۸۹۲۱ و ۸۹۲۳.
    [۷]. محمد محمدی‌ ری‌شهری، میزان الحکمه، ج۶، ص۱۹۲، ح۱۰۳۹۳.
    [۸]. محمّد‌باقر مجلسی، بحارالأنوار، ج  ۷۱، ص۱۹۲، ح ۸.
    [۹]. همان ، ج  ۱، ص۲۰۲، ح ۱۳۱۴.
    [۱۰]. همان، ج ۷۱، ص ۱۸۸، ح ۱۶.
    [۱۱]. همان، ج ۷۴، ص ۱۴۹، ح ۶۰.
    [۱۲]. محمّد محمّدی ری شهری، میزان الحکمه، ج ۱، ص ۸۷، ح ۲۷۸.