مثل خواهر و برادر هستیم «دختر و پسر»

سوال 
من با يه دختر رابطه دارم ولي مثل خواهر و برادر هستیم خيلي همو دوست داريم ،‌ نمي تونيم از هم جدا شيم ،
مي تونم بهش دست بزنم؟ او الان با یکی دیگه عقد كرده ، چكار بايد بكنم ، نمي تونم از اون جدا شم.
جواب 

برادر عزيز گرچه سوال شما براي ما مقداري ابهام دارد ولي برداشت ما اين است كه شما به دختري علاقه و با هم ارتباط داشتيد و حال اين دختر ازدواج كرده و در دوران عقد بسر مي برد ، اما شما هنوزبه ايشان علاقه داريد و مي خواهيد با ايشان رابطه داشته باشيد. مابنابر اين احتمال پاسخ مي دهيم.اگر برداشت ما نادرست است حتما در مكاتبه بعدي به ما تذكر بدهيد.
دوست خوب ، لطفا يك جاي آرام و خلوت را اتخاب كنيد ؛ چند دقيقه با خودتان باشيد و به اين جملات فكر كنيد :

من دختري را دوست داشتم ، با او ارتباط داشتم ، اما الان او با شخص ديگري ازدواج كرده ، آيا علاقه من به او كار درستيه؟

من كه ديگه قرار نيست به او برسم چرا بايد دوستش داشته باشم؟

دختري كه ازدواج كرده و شوهر داره و واسه خودش زندگي ديگري داره ، اگر من هم گوش به حرف شيطان و نفس خودم بدهم و بخواهم با او رابطه داشته باشم چه فايده اي داره؟

اگر خداي نكرده شوهرش از اين ارتباط باخبر بشه چه اتفاقي خواهد افتاد؟

با من چكار ميكنه؟

با همسر خودش چي؟

اصلا اين دختر اگر منو مي خواست چرا ازدواج كرد؟

ارزش داره كه من به خاطر دختري كه بي وفايي كرده خودم به آب و آتيش بزنم؟ و …

برادرعزيز، لطفا اگر دوست داشتيد جواب اين سوال ها رو براي ما هم بفرستيد ولي اگر جواب ما به اين سوال ها رو دوست داريد بدونيد ادامه مطالب را هم بخونيد؛

۱٫ دوست داشتن و علاقه به جنس مخالف در نوجواني و جواني يك امر كاملا طبيعي است .آنچه مهم است اين است كه ما اين علاقه و محبت را چه جوري، چه زماني و كجا خرج كنيم.

۲٫ اگر بخواهيم قدري عاقلانه و منطقي فكر كنيم بايد بگوييم كه بهترين راه و تنهاترين راه درست و منطقي اين است كه دختر و پسر، اين علاقه و محبت خود را فقط بعد از ازدواج و فقط براي همسر خودشان بايد خرج كنند. چرا؟

۳٫ برادر عزيز اگر دختري قبل از ازدواج با پسر ديگري يا پسران متعددي ارتباط داشته باشه ، خود شما حاضريد با او ازدواج كنيد؟…

۴٫ حالا گيرم شما با دختري ازدواج كرديد كه نمي دونيد با پسري رابطه داشته ، ولي او واقعا رابطه داشته و شما خبر نداريد آيا اين دختر مي تونه به درستي به شما محبت كنه؟ آيا مي تونه آرامش خودش و شما را تامين كنه؟

نه ،  چون هر لحظه اون رابطه قبليش يادش مياد و مضطرب ميشه ،  ميگه نكنه شما بفهميد ، نكنه لو برم و آبروريزي بشه نكنه…

البته اين حالت مخصوص دخترها نيست بلكه پسرهايي كه قبل از ازدواج دوست دختر داشته اند هم دچار چنين حالت هايي مي شوند.

لذا برخي از جوان ها بي خيال ازدواج مي شوند و برخي ميگن مافقط با فلاني ازدواج مي كنيم و با ديگري نه و ..

۵٫ از شما مي پرسيم چنين ازدواج هايي واقعا خوشبختي مياره؟ آرامش مياره؟… پس به اين نتيجه مي رسيم كه هرگونه ارتباط دختر و پسر قبل از ازدواج، از نظر عقلي كار اشتباهي است. از نظر شرعي كه جاي خود دارد. حال اكه بحث شرعي شد بايد بگوييم كه هر گونه ارتباط عاطفي و جنسي دختر و پسر (چه صحبت، چه نگاه، چه تماس بدني و ..) بدون مجوز شرعي يعني بدون عقد حرام است. بله ارتباط هاي ديگري مانند علمي و درسي و .. به شرطي كه از روي شهوت و با قصد لذت نباشه و مفسده اي هم نداشته باشه اشكال ندارد.

۶٫ بنابراين دوست گرامي ارتباط شما با اين دختر از اول كار اشتباه و از نظر شرع كار حرام و گناه بزرگي بوده و اين كه نوشته ايد مانند يك خواهر و برادر با هم رفتار مي كرده ايد موجب محرميت شما نمي شود و هر گونه دست زدن به او و نگاه با قصد لذت به او براي شما حرام است

و بدانيد اين خودش يكي از حيله ها شيطان است زيرا به تعبير قران سياست شيطان براي به دام انداختن انسان ها سياست قدم به قدم است

زيرا اول مي گويد چه اشكال دارد كه انسان خواهر مسلمان خود را دوست بدارد و به او محبت و احترام كند وقتي در اين مرحله توانست انسان را راضي كند وارد قدم هاي بعدي مي شود تا كار به جاهاي باريك بكشد بنا بر آين تا كار به انجاها نكشيده كه اميد واريم نكشيده باشد هردو نفر شما بايد جدا توبه كنيد و كار را به همين نقطه خاتمه دهيد مخصوصا الان كه او شوهر كرده اگر خدا نكرده به ارتباطات قبل ادامه دهيد حرمت و گناه آن صد چندان است.

۷٫ توصيه مي كنيم براي هميشه با آن دختر خداحافظي نموده و در وهله اول براي رضاي خدا و ترس از عذاب الهي و در وهله دوم به خاطر خودتان و آينده زيبايي كه در انتظار شماست و در وهله سوم به خاطر يك زندگي مشترك و يك خانواده بياييد يكديگر را فراموش كنيد و ضمن توبه واقعي و تضرع به درگاه خداوند از او بخواهيد كه علاقه به يكديگر را از دل هاي شما بيرون ببرد(در صورت نياز به راهكارهاي فراموشي، در مكاتبات بعدي آنها را از ما بخواهيد).

۸٫ همان گونه كه خودتان دوست نداريد هيچ مرد اجنبي حتي به ناموس تان يك مرتبه نگاه بد كند همه مردم غير تمند ديگر نيز همين حس را دارند بنا برآنچه در روايات نِيز تاكيد شده يكي از صفات مسلمان اين است كه هر چه را براي خود نمي پسندد نبايد براي ديگر مسلمانان به پسندد و به قول شاعر (( هر بد كه به خود نمي پسندي با كس مكن اي برادر من )).

۹٫ به عنوان يك برادر كوچك نصيحت مي كنيم اين مساله را ديگر به هيچ عنوان دنبال نكنيد و از خدا و عذاب دردناك قيامت كه به تعبير امير المومنين علي عليه السلام در دعا كميل آسمان ها و زمين طاقت تحمل يك لحظه از آن عذاب را ندارند

و طبق انچه در روايت ديگر امده اگر يك قطره كوچك از آن زقوم جهنم بر كو ه هاي عالم برِيزد همه را ذوب و نابود مي كند بترسيد و براي چهار روز دنيا و يك لحظه شهوت زود گذر خود را مستحق چنين عذابي نكنيد مخصوصا كه مرگ خبر نمي كند و چه بسا كساني كه در همان حال ارتكاب گناه مرگشان رسيده و يك سره به جهنم سقوط نموده اند

۱۰٫ به قول شاعر؛
زدست ديده و دل هر دو فرياد
كه هر چه ديده بيند دل كند ياد
بسازم خنجري نيشش ز فولاد
زنم بر ديده تا دل گردد آزاد
دوست عزيز خودتان را دريابيد و باور كنيد كه مي توانيد.


مثل خواهر و برادر هستیم «دختر و پسر»

تاثیرات هرزه بینی

تاثیرات هرزه بینی

 

سوال

جدا از گناهاني كه انسان به خاطر ديدن فيلمهاي غيراخلاقي مرتكب مي شود، چه تأثيرات منفي بر روح و روان خواهد داشت؟
جواب

يكي از قدرتمند ترين نيازها و غرايزي كه در انسان وجود دارد غريزه جنسي است. نياز جنسي مانند نياز به آب و غذا از نيازهايي است كه بايستي از روش صحيح ارضا گردد.

شكل گيري و غليان نياز جنسي در انسان با بلوغ جنسي آغاز مي شود و در همين زمان است كه نيازمند قوانيني براي نظام مند كردن اين نياز فطري و غريزي هستيم. همانگونه كه ارضا نياز به غذا بايد از مسير حلال و غذاهاي طيّب و مفيد باشد، ارضا غريزه جنسي نيز بايد قانونمند و از راههاي صحيح صورت گيرد.

همانگونه كه دزدي براي رفع نياز گرسنگي منجر به هرج و مرج و مفاسد مختلف فردي و اجتماعي مي گردد ارضاء شهوت جنسي به غير از روش معقول و نظام مند نيز منجر به مفاسد مختلف فردي , خانوادگي و اجتماعي و هم مفاسد اخروي و معنوي مي گردد.

از نظر علم و تجربه ثابت شده است كه يكي از عوامل اصلي و ناخودآگاه تحريك و ترشح غدد و هورمونهاي جنسي ، نگاه است. نگاه به نامحرم هرچند اگر بدون قصد تلذّذ باشد عمل طبيعي و غريزي خود را انجام مي دهد و زمينه تحريك شهوت انسان را در زمان نگاه يا بعد از آن ايجاد مي كند.

تحريك غريزه جنسي به گونه نامشروع نيز آثار شوم و نكبت بار فراواني بر ابعاد مختلف انسان و جامعه بشري ايجاد مي نمايد.

اسراف ، انحراف و هدر رفتن نيروهاي فكري ، اجتماعي و معنوي انسان ، زمينه سازي سردي روابط خانوادگي (شخصي كه نگاه خود را كنترل نمي كند با يك همسر ارضا نمي شود) ، حالت حسرت و ناكامي ، از دست دادن آرامش رواني، ميل به گناه (لواط، زنا ، استمناء و….) و بالاخره گرايش به گناهان مختلف از جمله آثار سوء نگاه حرام است كه در عرصه زندگي فردي ،خانوادگي و اجتماع ظاهر مي گردد.

امام علي عليه السلام مي فرمايد: چشم پيش قراول دل ، جلودار فتنه ، دام شيطان و نگاه حرام سبب كاشتن بذر شهوت و نهال گناه(زناو لواط و استمناءو …) است.[۱]

نگاه به نامحرم باعث سختي زندگي و زيادي حسرت و افسوس است.

قران كريم در اين مورد مي فرمايد:« قُلْ لِلْمُؤْمِنينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكى‏ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبيرٌ بِما يَصْنَعُونَ[۲]

به مؤمنان بگو چشمهاى خود را (از نگاه به نامحرمان) فروگيرند، و عفاف خود را حفظ كنند اين براى آنان پاكيزه‏تر است خداوند از آنچه انجام مى‏دهيد آگاه است! ».

برخي آثار فاجعه آميز نگاه كردن به فيلم هاي غيراخلاقي را مي‌‌توان اينگونه برشمرد:
۱٫ كاهش شديد عشق: چنين افرادي از توان عاطفي كمتري برخوردارند و در روابط عاشقانه توفيق كمتري كسب مي‌كنند.

۲٫ تاثیرات فیزیولوژیک: سلامت جنسي انسا ن كه تأثير عميقي در سلامت جسمي‌ و رواني او دارد، حاصل ارضاء معقولي است كه درپي تحريك واقعي و نياز حقيقي فيزيولوژي بدن اتفاق افتاده باشد. عدم حفظ اين عدم تعادل، از عقلانيت انسان مي‌كاهد و او را وادار به گناه مي‌كند.

۳٫ تضعیف انسانیت: جنبه جنسي بسياري اين افراد، عاري از ويژگي‌هاي انساني مي‌‌شود. از آنها يك حالت «من غريبه» (جنبه تاريك) را توسعه مي‌‌دهند كه محور آن، شهوت جامعه ستيز و عاري از اكثر ارزش‌ها است.

۴٫ از بين رفتن عفت عمومي‌ و اجتماعي در دراز مدت: كساني كه اينگونه فيلم ها را تماشا مي كنند در برخورد با افراد ديگر در اجتماع نگاه جنسي دارند و شيطان هميشه براي گمراه كردن آنها اميد دارد. زيرا آنها براي گمراهي و انحراف از مسير الهي آمادگي لازم را دارند.

۵٫ نقش بستن تصاوير جنسي در مغز: در اين جا بهتر است كه به تجربه دكتر روان شناس، «مك گاف» در دانشگاه كاليفرنيا بپردازيم. يافته‌هاي او (كه بسيار ساده شده اند) نشان مي‌‌دهند كه خاطرات تجربه‌هايي كه به هنگام تحريكات احساسي (مثل تحريك جنسي) رخ مي‌‌دهند، توسط هورمون غده آدرنال در مغز مي‌‌نشينند و پاك كردن آنها دشوار است.

اين فرض مي‌‌تواند تا حدودي اثر اعتياد به هرزه‌نگاري و هرزه‌بيني را توصيف كند. خاطرات نيرومند تحريكات جنسي از تجربه‌هاي گذشته، خودشان را در صحنه مغز حفظ مي‌‌كنند و مرتباً به ذهن خطور مي‌‌كنند و فرد را از لحاظ شهواني تحريك مي‌‌كنند.

اگر او به هنگام اين تخيلات، استمنا كند، باعث تقويت پيوند بين تحريك جنسي و اوج لذت جنسي مي‌‌شود كه همراه با منظره ويژه يا تكرار پي‌درپي آن صحنه در ذهن خواهد بود.

۶٫ تأثير بر رفتار جنسي: برخي از جامعه‌شناسان آلماني ادعا مي‌‌كنند كه «عادت بيمارگونه‌ي ديدن عكس‌ يا فيلم‌هاي پورنو (سكسي)» بر رفتارها و برخوردهاي جنسي «معتادان پورنو» تأثير منفي دارد. تا ‌جايي كه اين بيماران، از انجام سكس عادي و عشق‌ورزي لذتي نمي‌‌برند. كاربراني كه داوطلبانه براي ترك اعتياد خود به روانكاو مراجعه كرده‌اند، اعتراف مي‌‌كنند كه «ديدن پورنو، به بخش جدايي‌ناپذير ارضاي جنسي آنان تبديل شده است» و آنان نمي‌‌توانند بر «وسوسه و نياز» ديدن اين تصاوير غلبه كنند.

۷٫ انزوا و كاهش روابط اجتماعي: پژوهشگران آلماني معتقدند كه اعتياد به ديدن پورنو‌، هم‌چنين سبب انزوا و دوري فرد از اجتماع و كاهش روابط اجتماعي او مي‌‌شود.

۸٫ تحليل توان عقل: هرقدر كه اطلاعات موجود در ذهن، منظم‌تر و داراي عناوين كمتري باشد،‌ دسترسي عقل به آنها براي پردازش‌هاي جديد، مهياتر خواهد بود. اما وجود داده‌هاي فراوان و متعدد كه فضاي ذهن را به جهت پر كرده باشند و با تكرار درگيري ذهني و رفتار بيروني، تقويت شده باشند، باعث مي‌شود توان عقل را به مقدار چشمگيري كاهش دهند، چه رسد جايي كه اين داده‌ها، داراي تاثير بر هورمونهاي مختلف نيز باشد كه تأثيرات ارگانيك را نيز درپي داشته باشد.

۹٫ سقوط شخصيت زن و مرد و تبديل شدن به وسيله‌اي براي اشباع هوس‌هاي سركش: با پرداختن افراطي فرد به مسائل جنسي، شخصيت او به شخصيتي شهواني تبديل خواهد شد كه تدعي‌ها و برداشت‌هاي وي با كوچكترين ارتباطي (حتي توهمي) رنگ جنسي به خود مي‌گيرد. كاركرد افراد براي چنين فردي تنها ارضاء غريزه جنسي است و اهتمام خود او نيز صرفا بر ارضاء همين بعد وجودي خويش است.

۱۰٫ آسيب جسمي‌: علم پزشكي هنوز تا مرز شناخت بسياري از بيماري‌ها فاصله اي طولاني دارد و چه بسا اموري كه در زندگي روزمره ما وجود داشته باشد و ما به عنوان امور مفيد از آنها استفاده كنيم و در آينده اي نزديك ضرر آنها از نظر پزشكي ثابت شود. بنابراين اگرچه تاكنون براي هرزه‌بيني، اثر جسماني مستقيم تشخيص نشده است (و احتمال اين وجود دارد كه با پيشرفت علم مشخص گردد) ولي قطعا اثر غيرمستقيم دارد.

يعني نگاه به عكس و فيلم‌هاي مبتذل غالبا موجب تحريك سيستم عصبي خودكار (سمپاتيك و پاراسمپاتيك) و تحريك شهوت مي‌گردد؛ هم زمان ضربان قلب و تعداد تنفس افزايش پيدا مي‌كند؛ ترشح برخي از هورمون‌ها در خون بالا رفته و تعادل هورموني و رواني شخص براي دقايق و گاه ساعات و گاه روزها به مخاطره مي‌افتد. اگر اين رفتار به مدت طولاني ادامه يابد آثار آن همه عمر فرد را دربر خواهد گرفت.

۱۱٫ پرخاشگری: هرزه‌بيني نه تنها بر ذهن فرد تاثير مخرب مي‌گذارد بلكه افراد را تشويق مي‌كند تا از نظر جنسي بيشتر حالت سلطه جو و پرخاشگر داشته باشند.

۱۲٫ مقایسه: به دنبال مشاهده اين‏گونه فيلم‏ها، افراد مجرد در آينده به مقايسه آنچه در فيلم ديده‏اند و آنچه از همسر خود سراغ دارند مي‌‏پردازند و در نتيجه نقايص و كمبودها و ضعفهاي احتمالي خود و همسر خويش در ذهن فرد برجسته شده و چه بسا باعث كاهش تمايل و علاقه به همسر انتخاب شده خود مي‌‏شود و به تدريج كانون خانواده را دچار اختلال و فروپاشي مي‌‏كند.

۱۳٫ ديدن عكس‌ها و فيلم‌هاي مبتذل ، به ويژه جوانان را، در يك حال تحريك دائم قرار مي‌دهد تحريكي كه سبب كوبيدن اعصاب آنان و ايجاد هيجان‌هاي بيمارگونه عصبي و گاه سرچشمه امراض رواني مي‌گردد.

۱۴٫ سستی ایمان: اين گناه، پيوند انسان با خدا را سست و در صورت استمرار، اين پيوند را قطع و ايمان او را زايل مي‌‌گرداند؛ غريزه جنسي انسان را به طور افراطي تحريك كرده؛ او را از فعاليت‌هاي مثبت انساني بازداشته؛ به سمت ارتكاب فحشا و منكرات سوق مي‌دهد. بدين وسيله انسانيت انسان كه سرمايه وجودي انسان است را از او سلب مي‌كنند.

۱۵٫ محروم شدن از شيريني و لذت انس با خدا: هشيار بودن اين تصاوير در ذهن و مرور دائمي و ناخودآگاه آن، حضور قلب را در عبادات به خطر مي‌اندازد و تكرار نافرماني خدا، بهره رابطه با او را از لذت مي‌اندازد.

۱۶٫ مردن دل‌ها و افسردگي: همانگونه كه روايات نيز بر اين امر تصريح دارند، ولنگاري جنسي و ارتباطي، باعث بروز قساوت قلب مي‌شود و مرگ معنوي و رواني قلب را درپي دارد.

۱۷٫ تاثيرات منفي در زندگي زناشويي
مشاهده مكرر و زياد آن و در دسترس همه بودن اين نوع فيلم‏ها (حتي به عنوان آموزش) باعث شكستن قبح و زشتي اموري است كه اسلام، عقلاء و عرف جامعه آنها را زشت و قبيح مي‌‏شمارند.

حتي انسان‏هاي مؤدب و با نزاكت از بيان و ذكر برخي الفاظ كه مستقيما اشاره به يكي از اعضاء بدن انسان مي‌‏كند، اكراه دارند و آن را زشت و ناپسند و قبيح مي‌‏دانند چه رسد به اين كه به مشاهده و تجزيه و تحليل آن بپردازند.

تماشاي فيلم‌هايي كه با تصاوير جنسي همراهند ، در درازمدت به عللي كه به آن اشاره مي‌كنم به از هم گسيختگي روابط زناشويي مي‌انجامد:
• كاهش اعتماد به نفس
تماشاي فيلم‌هاي جنسي با توجه به رفتارهاي اغراق‌آميز بازيگران كم‌كم باعث مي‌شود زوجين درباره طبيعي‌بودن عملكرد جنسي خود دچار ترديد شوند و خود را بسيار ضعيف‌تر از آنچه هستند، بپندارند و از روابط زناشويي بيش از گذشته فاصله بگيرند.
• مقايسه منفي
جذابيت‌هاي اغراق‌آميز و تصنعي چنين فيلم‌هايي گاهي باعث مي‌شود جذابيت‌هاي همسر، كمرنگ شده و با تشديد بي‌ميلي جنسي همسر، ميزان فعاليت جنسي زوجين از مقدار فعلي نيز كمتر شود.
• تقليد
برخي رفتارهاي بازيگران اين فيلم‌ها با وجود جذابيت‌هاي بصري، گاه بسيار دردناك و آسيب‌زننده است و زوجين ناآگاه كه سعي در تقليد از آن دارند، موجب بي‌رغبتي همسر به روابط زناشويي مي‌شود.
• وابستگي
تماشاي اين دست فيلم ها باعث اعتياد به ديدن آنها مي گردد و ترك اين اعتياد امري مشكل خواهد بود. همچنين تحريك جنسي فقط با ديدن آن فيلم ها حاصل مي گردد. و تحريك و لذتي كه از همسر حاصل مي گردد كاهش مي يابد.

قوانيني كه خداوند متعال براي زندگي انسان تشريع فرموده است با توجه به علم نامتناهي خداوند كه خالق انسان مي باشد، بوده و تمام ويژگي هاي جسمي و روحي ، دنيوي و اخروي انسان را مد نظر قرار داده است و طوري تنظيم گرديده كه انسان را به سوي زندگي مطلوب سوق دهد و او را به كمال و رشد و پيشرفت و قرب الهي كه هدف از آفرينش انسان است برساند.

دوست عزيز در برخي از موارد فلسفه و حكمت احكام الهي در احاديث و روايات ما ذكر گرديده است ولي بسياري ديگر از احكام نيز وجود دارند كه ما اطلاعي از دلايل آنها نداريم ولي امروزه تحقيقات علمي بسياري از اين احكام را توجيه عقلاني نموده است. پس بهترين راه براي سلامت و رشد در زندگي، پيمودن مسير شرع و قوانين الهي مي باشد.

همجنس گرايي در نگاه عقل و علم

همجنس گرايي در نگاه عقل و علم

 

سوال

من در مورد همجنس بازي سوال کرده بودم و راهنمايي خواستم. شما هم راهنمايي کردين ممنونم. من زمينه اي از احاديث داشتم به خاطر همينم مي تونم با اين مسأله کنار بيام ولي کسي رو مي شناسم که با زبون ديگه بايد باهاش حرف زد. من تصميم گرفتم البته مسخره م نکنين و نگين اين خودش منحرفه بابا! به زباني کمکم کنين که باهاش حرف بزنم تا بيشتر از اين نسوزه. کمکم کنين، ممکنه با حديث و آيه سربه راه نشه. يه راه، خواهش مي کنم.

جواب – علم و عقل

«همجنس گرايي» (homosexuality) يا «عشق به همجنس» يعني ارضاي غريزه جنسي از طريق جنس موافق (مانند لواط در مردان و مساحقه در زنان) به هر شکل که باشد حرام و گناه کبيره محسوب مي شود.
طرفداران همجنس گرايي معتقدند که چون در عصر کنوني ديگر خبري از برده داري نيست و زنان نيز به آزادي و دموکراسي دست پيدا کرده اند پس ديگر وقت آن فرا رسيده است که همجنس گرايان نيز به حقوق مقتضي خود برسند.

به نظر مي رسد که جو حاکم بر جوامع دور افتاده از حقايق منطقي دين نيز به سوي پذيرش يک چنين نظريات پوچ و بي اساسي پيش مي رود. در بخش هاي وسيعي از کشورهاي غربي ، زوج هاي همجنس مانند زوج هاي غير همجنس به رسميت شناخته مي شوند و از امنيت و رفاه اجتماعي کامل نيز برخوردار هستند.

برخي از رهبران کليساها همجنس گرايان را مورد تاييد خود قرار مي دهند و براي اعضاي همجنس گراي کليسا دعا کرده و از خداوند برايشان خواستار موهبت و برکت مي شوند!

اگر بخواهيم نگاهي فراتر از آموزه هاي اسلام (شامل آيات و روايات) داشته باشيم مي توانيم بگوييم:
۱٫ همجنس گرايي در همه اديان الهي حرام است و علاوه بر عقوبت شديد دنيوي و اخروي ، اثرات و پيامدهاي شديد و غير قابل جبران در پي دارد. چون همجنس گرايي نوعي انحراف جنسي به حساب مي آيد و مانند هر انحرافي پيامد خاص خود را در بدنبال دارد. از ميان اديان الهي، نظري به آراء يهوديت مي اندازيم تا از ديدگاه تورات (هرچند به نفع دنيا طلبان تحريف شده است) آگاه شويم.

جرايمي که در حقوق کيفري دين يهود منافي عفت قلمداد شده و مجازات مرگ (سوزاندن، سنگسار، مثله کردن، خفه کردن و …) را درپي دارد:
الف. زناي محصنه (خروج، ۲۰:۱۴؛ تثنيه، ۵:۱۸)
ب. زناي به عنف (تثنيه، ۲۲:۲۵ـ۲۷)
ج. زناي با محارم (لاويان، ۸:۶)
د. جرايم ديگر در ارتباط با زنان (لاويان، ۱۸:۱۹)
ه. همجنس بازي مردان (لواط) (لاويان، ۱۸:۲۲)
و. همجنس بازي زنان (مساحقه) (لاويان، ۱۸:۳)
ز. مقاربت با حيوان (خروج، ۲۲:۱۹)[۱]

همانگونه که پيداست، تورات همجنس بازي را رفتاري همسطح مقاربت با حيوانات مي داند که حاصل روحيه اي حيواني است. نکته مهمتري که از آموزه هاي ديني به دست مي آيد اين است که گناه بودن اين عمل، فرع ارادي و اختياري بودن آن است. پس اين رفتار، يک جرم است ، نه بيماري.

۲٫ برخي افراد معتقدند که کتاب هاي آسماني به اين دليل همجنس گرايي را منع و محکوم مي کنند تا با بت پرستي و شرک ارتباط پيدا نکند. در حالي که اين عمل نکوهيده نه تنها نهايتا فرد را به سمت شرک و بت پرستي روانه مي سازد؛ بلکه خارج از بت پرستي نيز عملي ناخوشايند و نکوهيده تلقي مي شود.

اين مطلب را مي توان از دست نوشته هاي قديمي مذهبي نيز دريافت کرد. از همان دوران اوليه همجنس گرايي به عنوان کاري غيرطبيعي شناخته مي شده و صرفا يک انحراف غيراخلاقي معصيت بار به حساب مي آمده.[۲]

۳٫ همجنس گرايان مي گويند: اگر اين رفتار مخالف دين بود ، کليسا به عنوان مرکز مهم ديني آن را تجويز نمي کرد . بايد گفت درست است که اکنون کليساهاي «ليبرال» عقد کردن همجنس بازان را با نام «عشق» تجزيه و تحليل مي کنند اما با اين کار بر روي اين اشتباه بزرگ ، به اين شکل در پوش مي گذارند.

آنها راه را براي قبول رفتارهاي همجنس گرايانه به عنوان رفتاري عادي در جامعه هموار مي سازند، تنها به اين دليل که توانايي رويارويي با آنها را ندارند.

آنها به شدت در اشتباه هستند و صرفا دوستدار همجنس بازان نيستند؛ بلکه با اين کار خود ارزش شخص همجنس باز را تا حد يک حيوان پايين مي آورند.

با اين کار مسؤوليت هاي اخلاقي که بر دوش فرد همجنس باز است از آنها سلب مي شود. در انجيل مي خوانيم که ما در سايه خداوند آفريده شده ايم و قدرت حق انتخاب هاي اخلاقي و قوه تميز دادن به ما داده شده است.[۳]

۴٫ تحقيقات نشان داده است که در عمل همجنس بازي، چون طرفين متناوبا نقش غير همجنس خود را بازي مي کنند ، دچار عادات و شخصيت جنس مخالف مي گردند و اين يعني درگير شدن با هويتي دوگانه که عدم تشکيل هويتي واحد، سرچشمه بسياري از رفتارهاي بيمارگونه و اختلالات رواني است.

افراد همجنس گرا خود را مرد يا زن کامل نمي دانند لذا احساسات طبيعي آنها دچار نقص و تضاد مي شود و تدريجا به انزوا و بيگانگي از اجتماع و سپس بيگانگي از خويشتن رو مي آورند، و گرفتار تضاد پيچيده رواني مي شوند و اگر به اصلاح خويش نپردازند به بيماري هاي جسمي و رواني مختلفي از جمله افسردگي، اضطراب، مصرف مواد مخدر، مشروبات الکلي و ديگر انحرافات اخلاقي گرفتار مي شوند. (تفسير نمونه: ۱۴/۲۵۷)

۵٫ ابتدايي ترين معناي همجنس گرايي، سست نمودن پايه هاي ازدواج (بدليل عادت به کسب لذت از همجنس و فرار از غير همجنس) است. اين مورد را تنها نمي توان يک انحراف دانست؛ بلکه آن را شورش مستقيم عليه نظام کائنات و تخريب نسل بشر مي بينيم.

همه مواردي که بر اين موضوع مترتب است، نشانه اي از پايان کار اخلاق بوده و نشان از تاريکي اي است که ما داريم به سمت آن و به سمت جدايي هاي جنسيتي، مسابقه مي دهيم.[۴]

اصولا طبيعت زن و مرد آن چنان آفريده شده است كه براي پدر يا مادر خوب بودن، ارزش قائل است و آرامش و اشباع غرايز خود را در علاقه به جنس مخالف (از طريق ازدواج سالم) مي جويد، و هر گونه رفتار جنسي غير اين صورت، انحراف از طبع سالم انساني و يك نوع بيماري رواني است كه اگر به آن ادامه داده شود روز به روز تشديد مي گردد و نتيجه اش بي ميلي به «جنس مخالف» و اشباع ناسالم از طريق «جنس موافق» است.

اين امر باعث گرايش افراد به جنس موافق و در نتيجه موجب تعطيلي توالد و تناسل خواهد شد . بديهي است اين امر با هدف آفرينش منافات خواهد داشت.[۵]

۶٫ نزد همجنس گرايان ، حقيقت، ريشه در پذيرش و تعمق در طبيعت ندارد؛ حقيقت، بيشتر آن چيزي است که ما مي سازيم؛ پس طبيعت تبديل به خاک رس کوزه گري مي شود ؛ انسان نيز به عنوان گونه اي از يک موجود شبه خدا ، تبديل به کوزه گر مي شود و بر اساس اراده خود، طبيعت را با قوانين جديد خودساخته، دوباره شکل مي دهد و اين قيامي است عليه خداوند که يافته ايست فطري در نهاد بشر.[۶]

۷٫ انسان هنگامي از آلودگي ها و گناهان مختلف نجات مي يابد که در پرتوي قانون کامل و اجراي آن قانون زندگي کند ، قانوني که تمام ويژگي هاي ساختار انسان را مورد توجه دقيق قرار داده و آنچه را که موجب تکامل بشر و باعث رستگاري و نجات او از انحرافات و کژراهه ها است تامين نمايد.

چنين قانوني جز قانون الهي نخواهد بود؛ چرا که خداوند آفريدگار انسان و به تمام خصوصيات روحي و جسمي او آگاه مي باشد و مي داند که چه قانون و برنامه اي انسان را رستگار مي سازد. روي اين اساس نتيجه مي گيريم که قوانين غلط بشري يکي از عوامل و زمينه هاي فرهنگي گناه است؛ چرا که اين قوانين بجاي آنکه نجات بخش باشد گمراه کننده است.[۷]

۸٫ روان شناسان و پزشكان معروف جهان، همجنس گرائي را يكي از مهمترين انحرافات جنسي قلمداد كرده اند، مثلاً موريس دبس مي گويد: يكي از انحرافات جنسي كه خيلي شديد و سخت مي باشد تمايل به سمت هم جنس است. (موريس دبس، ۱۳۲۸، ص۶۴)؛

فرويد مي گويد: عشق به هم جنس را مي توان پردامنه ترين انحرافات خواند. (روانكاوي براي همه، ص۱۰۰). فرويد در جاي ديگر، همجنس گرايي را وقفه رشد رواني- جنسي تلقي کرد؛ يعني ترس از اختگي در مردها و ترس از تسلط مادر در مرحله قبل از مرحله اديپي، باعث پيدايش همجنس خواهي است. (کجباف، ۱۳۸۵)؛ «رادو» يک از دانشمندان روان شناسي جنسي اظهار داشته است؛ همجنس بازي نتيجه و حاصل ترس هاي مخفي و پنهان شده از جنس مخالف است. (انصاري، ۱۳۵۹)

۹٫ دانشمندان مي گويند: ادامه كار همجنس بازي، تمايلات جنس را نسبت به جنس مخالف در انسان تدريجاً مي كاهد و احساس زنانه در او پيدا مي شود، و هر دو گرفتار ضعف مُفرط جنسي و سرد مزاجي مي شوند، به طوري كه بعد از مدتي قادر به آميزش طبيعي (آميزش با جنس مخالف) نخواهند بود.[۸]

۱۰٫ همجنس گرايي، برخلاف فطرت آدمي است. ويژگي فطري، خصوصيتي است که در نوع انسان ها و در تمام زمان ها وجود داشته باشد، حتي اگر زير انبوهي از خواسته هاي منحرفان و منکران آن، مدفون شده باشد. (کجباف، ۱۳۸۵)

۱۱٫ کميته بهداشت رواني انجمن روانپزشکان آمريکا، همجنس گرايي را يک اختلال رواني شمرده اند. (کجباف، ۱۳۸۵)

۱۲٫ برخي از محققان سعي کرده اند که همجنس خواهي را طبيعي جلوه داده و آن را رسميت دهند ، اما حقايق زندگي روزانه همجنس گرايان در تمايز شغلي و اجتماعي با ديگران ادعاي اين گروه از محققان را باطل مي سازد. علاوه بر اين، بيماري مخرب ايدز، روابط جنسي همجنس گرايان را مختل ساخته و حقيقت ديگري را روشن مي سازد که بيانگر غيرطبيعي بودن همجنس گرايي است. مخصوصا شيوع بيشتر اين بيماري در همجنس گرايان مرد اين موضوع را روشن تر مي سازد. (کجباف، ۱۳۸۵)

۱۳٫ در بسياري از نظريه ها تلاش شده است که علت همجنس خواهي را بر اساس تغيير زيستي يا هويت جنسي تبيين نمايند، اما توفيقي در اين زمينه به دست نيامده است. ميزان تستوسترون در مردان همجنس گرا و غير همجنس گرا تقريبا مساوي است. پژوهش هاي زيستي در مورد زنان همجنس خواه نيز نتيجه مشابهي را مطرح کرده است. (کجباف، ۱۳۸۵)

همجنس گرايان مدعي هستند که پژوهش هاي علمي ثابت مي کنند که چنين گرايش هايي داراي خواستگاه بيولوژيکي در بدن انسان مي باشند يعني آنها همين گونه متولد شده اند و اين رفتار در کنترل آنها نيست. در جواب آنها مي توان گفت: سه تحقيق مختلف از سوي محققان فعال در «حقوق همجنس گرايان» که خود نيز همجنس گرا بودند، براي حمايت از نظريه مطرح شده در بالا انجام گرفته است که به شرح زير مي باشند: بررسي کروموزوم X، تحقيق بر روي عملکرد هيپوتالاموس، تحقيق بر روي دوقلوهاي همسان همجنس باز. جالب است که در تمام اين کاوش هاي به عمل آمده بر روي افراد همجنس گرا و غيرهمجنس گرا، نتيجه مشابه بوده. پس هيچ مدرک موثقي وجود ندارد که اثبات کند همجنس گرايي به دليل وجود ژن هاي معيني در بدن انسان بروز مي کند.[۹]

۱۴٫ زنان و مرداني که داراي انحراف همجنس بازي هستند، معمولا نسبت به خود اعتماد بنفس ندارند، خود را از لحاظ صفاتي که يک زن يا مرد بايد داشته باشد، کمتر احساس مي کنند. (انصاري، ۱۳۵۹)

۱۵٫ همجنس بازي را چه در زنان و چه در مردان بايد مولود عوامل محيطي محسوب کرد، پس اين رفتار فطري نيست. لذا اگر کسي بخواهد انحراف جنسي خود را به گردن ژنتيک، ساختار زيستي يا جبر محيط بگذارد، مي خواهد خود را در برابر خطاها و قصورهائي که در فائق شدن بر مشکلاتش مرتکب شده، ناديده بگيرد و همچنين والدينش را از اشتباهاتي که در تربيت و آموزش و پرورش او مرتکب شده اند، تبرئه کند. (انصاري، ۱۳۵۹)

۱۶٫ با توجه به عوامل اجتماعي، هيچ عذر و بهانه قانع کننده اي وجود ندارد که همجنس گرايان با اتکا به آن بتوانند رفتار خود را توجيه نمايند. براي درک بهتر اين قضيه مي توان از اين مثال بهره گرفت: متهمان بسيار زيادي در سطح جامعه وجود دارند که به سرقت اشياء و يا مشروب خواري اعتياد دارند؛ اما اين امر سبب نمي شود که اصل حق انتخاب از آنها سلب شود. خودشان مي توانند تصميم بگيرند که اين کار را انجام دهند يا خير. جامعه نيز هنوز خود همين افراد را مسئول مستقيم جرايمشان مي داند و خودشان به تنهايي بايد در قبال کارهايشان پاسخگو باشند.[۱۰]

۱۷٫ گزارش نهايي ارگان تعميد در جنوب استراليا (BUWA) پيرامون تمايلات جنسي بشر حاکي از آن است که فرد تنها با قدرت تشخيص فردي خود تصميم مي گيرد که همجنس باز شود و با انتخاب هاي آگاهانه خود را در ارتباط جنسي با يکي از همجنسان خود قرار مي دهد… اين امر هيچ گونه ارتباط معقولي با خصوصيات ذاتي انسان از قبيل جنسيت يا نژاد ندارد.[۱۱]

۱۸٫ خداوند مرد و زن را آفريد تا اين دو جنس در زندگي مکمل يکديگر باشند؛ به همين دليل هم هست که خداوند ابتدا آدم و سپس حوا را خلق نمود نه «آدم و کامبيز» يا «ساناز و حوا»![۱۲]

۱۹٫ براي يک ازدواج سالم و معقول طرفين بايد از دو جنس مختلف باشند. در اثبات اين نظريه دلايل بسيار زيادي وجود دارند که ما در اين قسمت به پاره اي از آنها اشاره مختصري خواهيم داشت.

الف. ساختار آناتومي بدن انسان براي برقراري ارتباط جنسي ميان يک زن و يک مرد طراحي شده و علم زيست شناسي ارتباط ميان زن و مرد را تاييد مي کند. هيچ عامل بيولوژيکي ارتباط همجنس گرايانه را تاييد و حمايت نمي کند.

ب. آميزش جنس مذکر و مونث (حتي در حيوانات) آنها را قادر مي سازد که توليد مثل کرده و زاد و ولد نمايند. در کتاب هاي آسماني نيز مي خوانيم که «بارور شويد، توليد مثل کنيد و در تمام زمين پراکنده شويد.» اين پيامي است که قرن ها پيش زمانيکه نوح و قومش توانستند از آن طوفان سهمگين جان سالم به در برند بر آنها نازل شد.

اما زاد و ولد و توليد مثل تنها دليلي نيست که خداوند انسان را از دو جنس مذکر و مونث آفريده. گزارش هاي (BUWA) از اين قرار است که صميميتي که از طريق گرايش هاي جنسي ميان زن و شوهر به وجود مي آيد داراي فوايد بيشماري براي هر دو طرف مي باشد و از سوي خداوند براي ايجاد پيوند هاي محکم تر، لذت و خوشي، و نهايتا توليد مثل در وجود آنها قرار گرفته است.

ج. همچنين خدواند به زن و مرد وظايفي را محول نموده که هر يک بتواند مکمل ديگري بوده و زندگي همزيستي مناسبي را در کنار يکديگر داشته باشند. خانم ها در مواردي که آقايون ناتوان هستند به آنها کمک مي کنند و بالعکس مردها نيز در مسائلي که خانم ها قادر به انجام آن نيستند، آنها را کمک مي کنند و وظايف هيچ يک نسبت به ديگري برتري ندارد و هر دو در يک سطح قرار دارند. با به کار گيري اين روش همواره روح اميد و تجلي در زندگي آنها زنده نگه داشته خواهد شد.[۱۳]

۲۰٫ همجنس گرايان معتقدند که در رابطه آنان، کسي آسيب نمي بيند، در حالي که برقراري ارتباط جنسي با فرد همجنس به طور آشکارا بيماري هاي عديده اي را به همراه دارد. البته همه ما مي دانيم که برقراري روابط جنسي حتي با جنس مخالف اگر روند بي بند و باري به خود گيرد، ممکن است موجبات ابتلا به برخي از انواع بيماري هاي آميزشي را فراهم آورد؛ اما همجنس گرايي روند سرايت بيماري هايي نظير تبخال مقعد، هپاتيت B، انگل، تومور روده و ايدز را تا حد بسيار زيادي افزايش مي دهد. در تحقيقي که بر روي طول عمر مردان همجنس باز در دهه ۹۰ در کانادا انجام شد، پژوهشگران به اين نتيجه دست يافتند که مردان همجنس باز در حدود ۱۲ تا ۸ سال کمتر از همنوعان غير همجنس باز خود عمر مي کنند.[۱۴]

۲۱٫ روانشناسان اجتماعي اطمينان خاطر دارند که کودکاني که در خانواده هاي «گي و لزبين» (همجنس باز) زندگي مي کنند يک عامل منفي بر روي آنها تاثير پايدار دارد: زماني که فرد از دوران کودکي چيزي را آموزش ببيند در زمان بزرگسالي به هيچ وجه نمي تواند آنرا فراموش کند و خود را از آن جدا سازد. شما هيچ گاه قادر نيستيد ارزش هاي اخلاقي و نصايح الهي را به فرزندتان آموزش دهيد در حالي که خودتان پا بر روي آنها مي گذاريد و نقضشان مي کنيد. شايد همه ما مرتکب گناهان زيادي در طول روز شويم اما زندگي کردن در يک خانواده هم جنس باز، اخلاقي را به صورت عادت در ذهن کودک شکل مي دهد که فقط يک رفتار اشتباه نيست؛ بلکه يک گناه نابخشودني است.[۱۵]

سخن پاياني
با نظر به کليه مسائل اخلاقي و اعتقادي ما در مورد خاستگاه اوليه بشر روشن است که گرايشات و رفتار و برخورد ما بايد حد و مرز عقلاني و اخلاقي را همواره حفظ نمايد. اگر ما معتقد باشيم که از ماده اي چسبناک و مشمئز کننده با آميزه اي از اتفاقات تصادفي و تلاش و تقلا براي بقا به وجود آمده ايم ،

بنابراين کاملا قابل قبول است که بگوييم هيچ قدرت برتري وجود ندارد و ما خودمان مي توانيم براي ادامه زندگي قوانين پيشنهادي خودمان را به کار گيريم؛

اما اگر بنا را بر اين بگذاريم که يک خداي مهربان و بخشنده وجود دارد که به دنيا آمدن ما را برنامه ريزي کرده و براي ادامه راه برايمان دستوراتي را مهيا ساخته ، پس ما هم بايد از فرمان هاي او پيروي کنيم.

خداوند در کتب آسماني معيارهاي متعارف و الگوهاي خود را به بشر منتقل نموده و شالوده هاي بنيادين سعادت را آموزش داده تا انسان ها با پيروي از آنها به سلامت و کاميابي دست يابند.

با توجه به تمام اين صحبت ها باز براي همجنس گرايان جاي اميدواري وجود دارد. خداوند بخشنده است و توبه کساني را که از گناهان خود پشيمان هستند مي پذيرد و از گناهانشان چشم پوشي مي کند.

آنها بايد به درگاه خداوند توبه کند و تصميم بگيرند که از اين پس بر طبق فرامين الهي زندگي خود را ادامه دهند تا پروردگار را از خود راضي و خشنود نگه دارند. اگر ندامت و پشيماني و تصميم به اصلاح و تجديد نظر خالص و حقيقي باشند از شما پذيرفته خواهد شد ؛ تمام افراد معتقد نيز روزي گناهي مرتکب شده اند و اکنون توبه کرده و جزء نيکوکاران قلمداد مي شوند.

منابعي که در اين زمينه مطالعه شد و نگاهتان را به آنها دعوت مي کنيم:
۱٫ روانشناسي جرائم و انحرافات جنسي، مسعود انصاري، چاپ دوم، تهران، ۱۳۵۹، نشر کتابفروشي اشراقي؛
۲٫ روانشناسي رفتار جنسي، محمد باقر کجباف، نشر روان، ۱۳۸۵؛
۳٫ بلوغ (چه مي دانم)؛ موريس دبس، ترجمه حسن صفاري، نشر کتابفروشي و چاپخانه علي اکبر علمي، ۱۳۲۸؛

پي نوشت ها:

tahoordanesh.com1

Mardoman.net 2

۳ همان

tahoordanesh.com 4

parsiteb.com 5

tahoordanesh.com 6

۷ همان

parsiteb.com 8

Mardoman.net 9

۱۰ همان

۱۱ همان
۱۲ همان

۱۳ همان

۱۴ همان

۱۵ همان


همجنس گرايي در نگاه عقل و علم

راه های رهایی از تنبلی

راه هاى رهایی از تنبلى

سوال

سلام. راه هاى رهایی از تنبلى چيست ؟
جواب

براي تغيير وضعيت موجود و رفتن به سمت وضعيت مطلوب ، همانطور كه خودتان هم مي دانيد بايد به اصلي ترين موضوع يعني سستي و تنبلي و اهمال كاري توجه نماييد.

شما اگر بهترين و دقيق ترين برنامه ها را پيش روي خود داشته باشيد اما از درون ، نيرويي شما را به سمت عملي كردن آن حركت ندهد، ثمره اي براي شما ندارد . لذا لازم است تا همراه با هم در جهت تغيير اين وضعيت حركت نماييم.

در ابتدا موضوع تنبلي را بيان و راهكارها را خدمتتان عرضه مي داريم تا شما با عملي ساختن آنها گامي به سمت اين تغيير بر داريد و در ادامه به موضوع برنامه ريزي و انگيزه انجام کار و موضوعات ديگر مي پردازيم. در مورد وضعيت فعلي شما بايد مطالبي را بدانيد كه همين شناخت عاملي براي تغيير شما خواهد بود.

از نظر روانشناسي ، اهمال كاري يا تنبلي يعني به آينده محول كردن كاري كه تصميم به اجراي آن گرفته ايم . افراد تنبل و اهمال كار ، در واقع دچار يك آسيب رواني شده اند و به عادت ناپسند تعلل ورزيدن ، سبك گرفتن و سهل انگاري در كارها و وظايف محوله خو كرده اند و معمولا از همت پاييني برخوردارند.

اين عادت كه در نزد بيشتر مردم رايج است ، يكي از آسيب هاي رواني محسوب مي شود و بنا بر آماري كه برخي از روان شناسان در اين زمينه ارائه كرده اند ۹۵ درصد مردم به نوعي به اين مشكل مبتلا هستند.

(آلبرت آليس و ويليام جيمز ، روان شناسي اهمال كاري ، محمد علي فرجاد ، تهران ، مؤسسه اميد ، ۱۳۷۵ ، ص ۹ )

اما براي درمان اين مشكل لازم است علل و ريشه هاي آن را بررسي كنيم؛ زيرا اگر بتوانيم ريشه مشكل را بيابيم درمان آن آسان خواهد شد.حال شما ببينيد كدام علل در مورد شما صادق است.

روان شناسان عوامل زيادي براي اين آسيب رواني ذكر كرده اند كه در دو دسته كلي قرار دارد :
الف) آسيب ها و ناهنجاري هايي كه مربوط به درون شخص است مانند : خودكم بيني، توقع بيش از حد از خود، پايين بودن سطح تحمل، كمال طلبي وسواس گونه، اشتياق به لذت جويي كوتاه مدت، فقدان قاطعيت و عدم اعتماد به نفس.

ب) آسيب هايي كه در ارتباط با ديگر اشخاص و يا محيط اطراف فرد خود را نشان مي دهد مانند نارضايتي از وضع موجود، عدم تسلط بر كار، نگرش منفي به كار، نگرش غير واقع بينانه از ديگران، احساس عدم مسؤوليت در برابر ديگران، لجبازي با ديگران، اهمال كاري و پرخاشگري انفعالي و برچسب زدن به اين و آن

(دكتر مرتضي آقا تهراني، مجله معرفت، شماره ۶۴ ، ص ۴۰).

عوامل فوق كما بيش در افراد اهمال كار و تنبل به چشم مي خورد كه افراد بايد به تدريج سعي در رفع آنها نمايند. رفتار افراد در مورد شخص تنبل و قضاوت جامعه در مورد او از جمله نگراني ها و ناراحتي هايي است كه معمولا افراد تنبل با آن مواجه هستند.

انجام كار به موقع، هم آسانتر است و هم مزايايي در بر دارد. در صورتي كه گذشت زمان، هم كار را مشكل تر مي سازد و هم مزاياي انجام به موقع آن را از بين مي برد. رفتار مسامحه كارانه ناشي از انديشه شماست.

تفكر منطقي مي تواند در رفتار شما نقش فعالي داشته باشد. مسامحه كاري از عدم تحرك ناشي مي شود. يعني فرد مسامحه كار كسي است كه در كارهايش به سعي و كوشش توجه ندارد. پس منطق و استدلال حكم مي كند كه هر كس رنج حال را به خاطر راحتي آينده تحمل كند.

معمولا مهمترين روش براي تغيير اين رفتار، استفاده از روان درماني منطقي مي باشد. در تجزيه و تحليل روش روان درماني منطقي، خصوصيات رفتاري در شش مرحله مورد بررسي قرار مي گيرد كه حتما با حضور روانشناس قابل اجرا مي باشد.

اما در كنار اين روش درماني توجه به نكات و راهكارهايي كه در ادامه مي آيد در تغيير تنبلي موثر مي باشد :
۱- قدرشناسي از فرصت هاي به دست آمده : 
گاهي افراد اگر گذر زمان و فرصت هاي پيش آمده را درك نكنند و به ارزش بي بديل وقت توجه نكنند، به راحتي آن را از دست مي دهند. به طور مثال كسب علم و دانش و بالا رفتن از نردبان ترقي هميشه براي انسان ميسر نمي شود.

پس اگر شخصي فرصت آن را پيدا كند ولي به اهميت و ارزش واقعي آن واقف نباشد، ممكن است آن را با تنبلي و بي حالي به راحتي از دست بدهد و زماني حسرت آن را بخورد كه هيچ سودي نداشته باشد كه فرمودند : ضايع كردن فرصت ها نتيجه اي جز غصه ندارد (بحار، ج ۷۱، ص ۲۱۷).

مسلما فهم و درك ارزش وقت و فرصت هاي به دست آمده، افراد را از تنبلي و اهمال كاري باز مي دارد.

۲- تلاش در ايجاد انگيزه :
بسياري از موارد تنبلي و اهمال كاري به خاطر نداشتن انگيزه كافي است و همين مسأله باعث بي حالي و تنبلي شخص در انجام كارها و وظايف محوله مي شود. اگر انگيزه كافي در ما وجود نداشته باشد در انجام وظايف واجب هم سستي مي كنيم.

۳- تعيين وقت معين براي هر كار :
افراد بايد براي هر كاري قبل از انجام آن ، وقت معيني در نظر بگيرند تا در آن وقت و فاصله زماني كار انجام شود. اگر وقت هر كاري از قبل مشخص نشود، ممكن است انسان در انجام آن امروز و فردا كند. مثلا يك كشاورز اگر نداند زمان كاشت، داشت و برداشت محصول محدود است ، يا به آن بي توجه باشد، هرگز نمي تواند محصول خوبي به دست آورد.

۴- تعيين دقيق تاريخ تحويل :
براي انجام هر كاري لازم است شخص با توجه به امكانات خود تاريخ دقيق پايان كار را مشخص كند.

۵- استفاده از فن جزء جزء كردن :
كار خود را به بخش هاي كوچكتر تقسيم كنيد تا بتوانيد بر آن مسلط شده و از عهده انجامش برآييد. به عنوان مثال، هر پنج صفحه مقاله خود را بخشي به حساب آورده و پس از انجام هر بخش، پاداشي مناسب براي خود در نظر بگيريد.

۶- اولويت بندي كارها :
اشخاص براي خود وظايف گوناگوني را در نظر مي گيرند. هر كس بايد بتواند كارهاي با اهميت تر را با اولويت اول ا نجام دهد. اين تقسيم بندي شما را مقيد خواهد كرد تا به كاري كه فوريت بيشتري دارد بينديشيد؛ در اين مورد اگر به طور جدي در انجام آن تسريع نكنيد، اهمال كاري شما در ساير امور نيز تأثير خواهد گذاشت.

۷- اقدام به كار در حد توان :
گاه انسان به كاري مبادرت مي كند كه از حد توان و طاقت او به مراتب فراتر است. در اينجا شخص با انتخاب غلط ، زمينه اهمال كاري خود را فراهم ساخته است. بنابراين هر كس اول بايد توان خويش را در انجام كارها درست برآورد كند و سپس كاري در خور و مناسب با توانش بپذيرد.

۸- تغيير محيط :
گاهي تنبلي و اهمال كاري به خاطر شرايط محيطي خاصي است كه فرد در آن قرار گرفته است. تغيير و تحول در اين شرايط مي تواند تنبلي و بي حالي را از افراد دور كند.

۹- استفاده از عهد و پيمان :
گاهي لازم است براي درمان تنبلي با خود عهد ببنديم كه در انجام آن كار كوتاهي نكنيم و در صورت شكستن عهد و پيمان براي خود تنبيهي در نظر بگيريم. در علم اخلاق اين شيوه را مشارطه گويند كه شخص براي اصلاح نفس خويش هر سحرگاه با خود شرط و قراردادي مجدد مي بندد تا كه به سوي كمال سير كند. در گفتاري حكيمانه از حضرت اميرالمؤمنين علی (ع) در آثار پيمان آمده است : با نماز پيمان وفا ببند تا اين كه بر آن مواظبت كني (نهج البلاغه، خطبه ۱۹۹، ص ۴۱۸).

۱۰- هر يك از راهكارهاي فوق را نوشته و خود را به انجام آن مقيد سازيد :
به این صورت که به هر بار عمل امتياز و به هر بار تخلف، كارت قرمز دهيد، بعد ببينيد طي يك روز امتيازها بيشتر است يا كارتهای قرمز؛ سعي كنيد روز به روز به تعداد امتيازها بيفزاييد و از تعداد کارت های قرمز بکاهید.

 

منابع بيشتر جهت مراجعه و مطالعه :
۱- غلبه بر تعلل ورزيدن ،آلبرت آلیس و ویلیام جيمزنال، محمدعلی فرجاد (مترجم)
۲- چرا ما كارها را به تعويق مي اندازيم وچگونه بايد جلوي آن را بگيريم؟ خدیجه زالپور

پرسشگر گرامي موارد فوق، نكاتي ساده اما مهم را به شما يادآوري مي كنند كه با وجود ساده بودن نياز به تمرين و صرف وقت دارند كه ما اميدواريم شما نيز با رعايت آنها در زندگي اجتماعي و كارهاي خود، به موفقيت هاي روزافزون دست يابيد.


راه های رهایی از تنبلی

آزادی کودک تا ۷سالکی

سوال
چرا كودك را تا ۷ سالگي بايد آزاد گذاشت؟

جواب

آزادی کودک

براي پاسخ به سوال شما لازم است تا حدي با ويژگيهاي دوره هفت ساله اول آشنا شويم.

اين دوره كه سن خوشي و بازي كودك است ، از زمان تولد شروع مي شود. فرزند در اوان كودكي هنوز دنياي خود را نمي شناسد و به طور كامل با آن در ارتباط نيست. او نمي تواند كارهاي شخصي خود را انجام دهد و از اين جهت به سن رفع نيازها هم تعبير مي شود.

روان شناسان به دوره تولد تا ۲ سالگي، سن حسي ـ حركتي مي گويند.

از دو سالگي جست وخيز كودك اوج مي گيرد و تمايل او به بازي ها بيشتر مي شود. او در اين سن، از تمركز طولاني در مسائل گريزان است و فوق العاده به دنبال تنوع طلبي و آزادي خواهي است. از دو تا سه سالگي، ارتباط كامل تري با محيط پيرامون خود پيدا مي كند و كم كم قدرت تشخيص در او نمايان مي شود، ولي همچنان از تصميم گيري عاجز و به والدين متكي است.

در اين دوران منابع شناختي كودك به صورت كامل رشد نيافته تا درك درستي از قوانين داشته باشد و بتواند از آن پيروي كند، به همین دليل گفته مي‌شود در اين هفت سال بايد كودك را آزاد گذاشت تا به بازي و تفريح مشغول شود تا از طريق تعامل كودك با محيط اطراف، قواي شناختي كودك رشد پيدا كند.

از دو سالگي به بعد حركت هاي كودك كم كم بيشتر مي شود و ميل به بازي همراه با كنجكاوي در او شدت مي گيرد. بازي به عنوان عاملي مهم جهت رشد كودك مطرح است. در حقيقت، بازي تفكر و زندگي اوست.

امام صادق عليه السلام مي فرمايد: «طفل تا هفت سال بايد بازي كند».
بچه ها از بازي لذت مي برند و آن لحظه ها ، فرصت خوبي براي اظهار احساسات ، كنترل عواطف و تخليه انرژي خود پيدا مي كنند.

بازي بر رشد عاطفي، اجتماعي و عقلاني كودك تأثير فراواني دارد. هنگامي كه كودك با برخي مشكلات در بازي روبه رو مي شود و براي حل شدنش تلاش مي كند ، قدرت او براي رويارويي با مسائل گوناگون آينده افزايش مي يابد.

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله به كساني كه بچه زير هفت سال دارند، سفارش مي كند كه خود را هماهنگ با آنها كنند و كارهايي كه مطابق ميل آنها بازي محسوب مي شود، انجام دهند.

ناگفته نماند، آزادي كودك در هفت سال اول زندگي به معني رها كردن او ،  دادن اجازه انجام اعمال مخاطره آميز يا خلاف ادب و بي تفاوتي نسبت به رفتارهاي نادرست نسيت ، بلكه يعني نبايد او را تحت فشار قرار داد يا كاري را كه از توانش خارج است ، به او سپرد . بايد با ساماندهي اموري كه مي تواند انجام دهد، آزادي او را با كنترل منطقي همراه ساخت.

شركت دادن كودكان در بازي هاي دسته جمعي ، سبب مي شود از انزوا بيرون آيند و روحيه همكاري و دوستي ميان آنها تقويت شود.

بيشتر تجربه هايي كه در زمينه هاي مختلف در اين دوره از عمر كسب مي شود، از طريق بازي است.

همچنين، كودك به وسيله بازي به آسان ترين شكل به شناخت جهان پيرامون خود مي رسد. پس بازي در زندگي بچه ها، نه تنها تفريح نيست كه بايد در حقيقت آن را جدي ترين كار آنها دانست.

بهترين لحظات زندگي امام حسن و امام حسين عليهما السلام، زمان بازي ايشان با جد گرامي شان، حضرت رسول اكرم صلي الله عليه و آله و پدر بزرگوارشان، حضرت علي عليه السلام در قالب ارتباطي صميمانه شكل مي گرفت.

بارها حضرت پيامبر (ص) سجده نماز خود را طولاني مي كرد تا حسنين عليهما السلام كه كودكاني پر جست و خيز بودند و به زحمت بر پشت پيامبر سوار مي شدند، از بازي سير شوند. چون سر و كار تو با كودك فتاد / پس زبان كودكي بايد گشاد.
در حديثي از حضرت موسي بن جعفر عليه السلام نقل است : «تَسْتَحِبُّ عِرامةُ الغُلام في صِغَرهِ لِيَكوُنَ حَكيما في كِبَرِه». خوب است فرزند در سنين خردسالي بازيگوش باشد تا در سنين بزرگسالي بردبار و صبور شود.


آزادی کودک تا ۷ سالگی

دختري ام كه خیلی زود وابسته مي شوم

دختری هستم که زود وابسته می شوم

 

سوال

چطور مي شود وقتي ديگران به ما محبت مي كنند دچار وابستگي نشويم. من دختري هستم كه با ابراز محبت ديگري، زود به او وابسته مي شوم؛ مثلا مربي قرانم با اين كه يك زن هستند وقتي ابراز محبتي مي كنند، من مدام اون صحنه را در ذهنم مرور مي كنم طوري كه دچار مشغله ذهني مي شوم و نمي توانم كارهاي مربوط به كلاس حفظ قرانم را به خوبي انجام دهم . به خاطر اين خصوصيتم سعي مي كنم از كساني كه من را دوست دارند كناره گيري كنم تا دچار درگيري ذهني نشوم و به خاطر همين احساس تنهايي مي كنم. بدون شك اين رفتار من ممكن است در زندگي اينده ام مشكل ساز شود. لطفا راهنمايي فرماييد.
جواب

در ابتدا لازم است بدانيد صرف علاقه و محبت به شخص يا چيزى با رعايت حد و مرز شرعي، امرى ممنوع و كارى حرام نيست.اما وابستگي افراطي، ممكن است فرصتهاي بسياري را از انسان گرفته و انرژي عاطفي فراواني را هدر دهد.

شما هم به خوبي مي‌دانيد كه انسان داراي يك سلسله نيازهاي مادي و غيرمادي است و رشد و كمال او نيز در گرو ارضاي صحيح و به موقع اين نيازهاست. يكي از مهمترين نيازهاي انسان، نيازهاي عاطفي است. عواطف انسان از بدو تولد تا پايان عمر بايد به نحو صحيحي ارضا شود و الا دچار مشكل مي شود. نياز به محبت ورزيدن به ديگران و مورد محبت ديگران واقع شدن دقيقا يك نياز عاطفي است.

اين نياز در طي مراحل مختلف رشد و در مراحل گوناگون زندگي شكل هاي مختلفي پيدا مي كند و در هر دوره اي به گونه اي متناسب با آن زمان بايد ارضا شود. در دوره نوزادي از طريق والدين، به خصوص مادر با بوسيدن نوزاد، در آغوش گرفتن او و نگاه هاي محبت آميز مادر به او و با چسباندن او به خود، نياز كودك ارضا مي شود؛ در دوره نوجواني از طريق دوستان و گروه همسالان و در دوره جواني از طريق دوستان، خويشاوندان و همسر به اين نياز پاسخ داده مي شود.

روان شناسان علت وابستگي انسانها را به يكديگر همين نيازهاي عاطفي مي دانند. اگر اين نيازها از همان اول به طور صحيح و به موقع تأمين شود نوزاد، كودك و نوجوان وابستگي ايمن پيدا مي كند و الا وابستگي ناايمن و مرضي در او شكل مي گيرد، يعني در عين حال كه به ديگران وابسته است ولي احساس امنيت كافي نيز نمي كند و مستعد انواع اختلالات رواني مانند بيماري هاي اضطرابي، افسردگي و… مي شود و دير يا زود به دامن يكي از اين بيماري هاي رواني فرو مي غلتند.

گفتني است اساس و پايه ارتباطات نزديك در سن نوجواني و جواني كه با جذبه و شور زيادي همراه است، غالبا بر مبناي عواطف و احساسات شكل مي گيرد و نه بر اساس منطق و عقل. مقدمه اين دوستي ممكن است جاذبيت يك فرد از نظر ظاهري يا شخصيتي يا پاره اي از صفات اخلاقي باشد كه او را براي فرد ديگر دوست داشتني مي سازد كه توانسته در روح و روان او تأثير عميقي بگذارد و خلأ عاطفي اش را به وسيله آن پر كند.

روانشناسان معتقدند احساس تعلق و وابستگي به ديگران از اساسي ترين نيازهاي فردي است و بر رشد رواني، جسمي و اجتماعي فرد تأثير مي گذارد. در واقع دوستان و نزديكان براي فرد تكيه گاهي هستند كه به او احساس امنيت مي دهند. آنها ، حكم درمانگران قابل اعتماد و سرمشق هاي رفتاري را براي يكديگر دارند. لازم به ذكر است جواناني كه از روحيه عاطفي بيشتري برخوردارند و اجتماعي تر و خونگرم هستند بيشتر تحت تأثير احساسات و عواطف ديگران واقع مي شوند.

علاقه و وابستگى به ديگران تا وقتى كه موجب اخلال در برنامه زندگى و كارى انسان، مشغوليت ذهن و ضعف اراده و عدم اعتماد به نفس و ضعف ايمان نگردد اشكالى ندارد، بلكه اگر در راستاى اصلاح و قوّت بخشيدن به اين امور باشد بسيار خوب و مفيد خواهد بود، البته بهترين سياست در اين مسائل، ميانه‏روى است و زياده‏روى و افراط در آن موجب به وجود آمدن مشكلات ذكر شده خواهد گشت؛

در نتيجه اگر بخواهيد در اين مسأله در حد اعتدال رفتار نماييد، درباره مشكلات آن فكر كنيد و سعى كنيد خود را قانع كنيد كه افراط در اين زمينه به ضرر روح و سلامت روان شما است. علاوه بر اين كه افراط در اين گونه روابط گاهى اثر عكس مى‏گذارد و روابط به جاى گرمى به سردى مى‏گرايد، زيرا افراط شما موجب به وجود آمدن توقع زيادتان مى‏گردد و ممكن است طرف مقابل نتواند در حدّ توقّعتان شما را راضى نمايد.

تذكر اين نكته ضروري است كه افراط در اينگونه وابستگي ها به زندگي آينده شما به صورت جدي آسيب مي رساند زيرا هزينه كردن عواطف، بيش از حد معمول، باعث مي شود در آينده نتوانيد روابط عاطفي مطلوبي با همسر خود داشته باشيد، چون هر انساني داراي يك منبع محدودي از انرژي رواني است و همين طور كه توانايي جسماني او محدود است انرژي هاي رواني او نيز محدود است؛ بنابراين بايد اين انرژي ها را به موقع، به تدريج و با احتياط هزينه كرد.

يكي ديگر از آسيب هاي خطرناك وابستگي هاي افراطي، ضعيف شدن اراده و محدود شدن قدرت انتخاب است، زيرا افراد وابسته در تصميم گيري هاي خود نيز به ديگران وابسته مي شوند و نمي توانند به موقع و به نحو صحيح تصميم بگيرند.

 

توجه به نكات زير نيز مفيد خواهد بود :
۱٫ روابط اجتماعي از نيازهاى واقعى زندگى است و داراى فلسفه خاصى است. اما آنچه مهم است اين كه در اين راستا همچون ديگر جنبه‏هاى زندگى رعايت اعتدال لازم وضرورى است. به عبارت ديگر،علاقه شما به فرد يا افراد مذكور، احساسى پاك و لطيف است اما همواره بايد عواطف با تعقل همراه باشند.

۲٫ با سوق دادن خود به مسايل معنوي و كسب معرفت مي توانيد به شخصيتي جذاب براي ديگران تبديل گرديد و احساس احتياج كمتري به ديگران نماييد و از اين گذر گاه به راحتي عبور كنيد.

۳٫ بدانيد روابط افراطي انسان را ازهمه مسايل اعم از اجتماعي، اقتصادي، تحصيلي و … عقب مي اندازد.

۴٫ افكار خود را كنترل كرده، اشتغالات ذهني مفيد براي خود فراهم كنيد و از تنهايي و بيكاري گريزان باشيد.

۵٫ حقيقت اين است كه شما به جاي سرمايه گذاري بر خود ، به ديگران اهميت مي‌دهيد و محور و ملاك افكار و به تبع آن، احساسات و رفتارهاي شما، داشته‌هاي دروني شما (استعدادها، توانايي‌ها و هيجانات شخصي خودتان) نيست؛

شما تقريبا خود را در روابط، ناديده مي‌گيريد، لذا :
الف) خود را هر چه بيشتر بشناسيد. شناخت استعدادها و قابليت‏هاى خويش مى‏تواند در كسب اعتماد به نفس مفيد واقع شود و انسان را از دام نوميدى رها سازد. بدين منظور، استعدادها و توانمندى‏هاى مختلف علمى، ورزشى، هنرى، كلامى و … خويش را يادداشت كنيد و هر روز آن را براى خود بخوانيد.

ب) احساس اعتماد به نفس بستگي به نوع افكاري دارد كه معمولاً ذهن شما را مشغول مي سازد. اگر به شكست فكر كنيد بدون ترديد احساس شكست مي كنيد. مرتب افكار مثبت و سازنده را به خود تلقين كنيد و آن را به صورت عادتي هميشگي در آوريد، خواهيد ديد آن چنان توانايي و قدرتي پيدا مي كنيد كه صرفنظر از اينكه چه مشكلي پيش آيد بر آنها فايق خواهيد آمد. تصوير ذهني فردي موفق را به طور مستمر و دايمي در ذهن خود حك و تثبيت كنيد.

ج) خود را مثبت ارزيابى كنيد. درباره خويش مهربان باشيد و شخصيت تان را با ديد مثبت ارزيابى كنيد. در شايستگى خويش ترديد نكنيد و خود را با صفات خوب تفسير كرده، در انجام كارها توانا بدانيد.

 

 

۴٫ بر توانايى‏ها و موفقيت‏هاى گذشته‏تان تكيه كنيد. بايد بر توانايى‏هاى خويش تكيه كنيد و ضمن مرور موفقيت‏هاى گذشته، آن‏ها را در كانون تمركز و توجّه خود قرار دهيد :

الف) توانايي هاي بالقوه خود را ارزيابي كنيد و سپس آنها را افزايش دهيد. وقتي كار درستي انجام مي دهيد، به ارزش هاي خود اعتراف كنيد. به خود مغرور نشويد، اما حس احترام به خود را تقويت كنيد؛ به قدرت دروني و خدادادي خود ايمان داشته باشيد.

ب) توانايى‏ها و استعدادهاى خود را شناسايى كرده آنها را بر روى كاغذى يادداشت كنيد. هر روز آن را براى خود بخوانيد و هرگاه توانمندى ديگرى در خود يافتيد، به فهرست تهيه شده اضافه كنيد.

ج) خود را باور كنيد. همان طور كه خود بزرگ بينى از آفات شناخت ‌ِخود است، خودكم بينى و خود كوچك بينى نيز انسان را از شناخت گنجينه ‏هاى درونى‌اش باز مى‏دارد. با اندكى تفكر و جست و جو در گذشته خود در مى‏ يابيد، كارهاى موفقيت‏ آميز بسيار داشته ‏ايد و فرد مفيدى هستيد. خود كم بينى به جاى اين كه شما را در مسير رشد و كمال و ميل به پيشرفت قرار دهد، بيشتر سبب كسالت و احساس خستگى و نااميدى مى‏شود. بنابراين، بايد با ارزيابى‏اى صحيح و مطابق با واقع هر چه بهتر و بيشتر نقاط قوت و موفقيت‏ هاى گذشته خود را مورد توجه و يادآورى قرار دهيد و افكار منفى را از ذهن خود بيرون بريزيد.

د) گذشته ناموفق و شكست‏ها را فراموش كنيد. اگر تصورى نامطلوب از گذشته خود داريد، به دست فراموشى سپاريد. هرگز به صورت آدمي شكست خورده به خود نگاه نكنيد. هرگاه فكري منفي درباره خودتان مي‌خواهد ذهنتان را به خود مشغول كند، با وارد كردن فكري مثبت آن را از مغزتان بيرون كنيد. تصور نامطلوب اجازه نمى‏دهد به تغييرات خويش پى ببريد و حقيقت كنونى‏تان را دريابيد.

ه) مهمترين و بالاترين رمز غلبه بر عقده خود كم بيني، پركردن ذهن از انوار ايمان است. اگر فردي قلب و ذهن خود را از ايمان به خدا سرشار نمايد آن وقت است كه مي بيند چگونه اعتمادي واقعي و صادقانه به خود پيدا مي كند. به خود مرتباً تلقين كنيد كه خدا با شماست و هر كجا لازم باشد به كمك شما مي‌شتابد و لذا هيچ چيز نمي تواند شما را شكست دهد. ارتباط با خدا را حفظ و تقويت كنيد. وقتى بتوانيد حضور در محضر خالق هستى و كمال مطلق را احساس و به او تكيه و اعتماد كنيد و بزرگى‏اش را دريابيد و به او بپيونديد، به بزرگى شخصيت خويش واقف خواهيد شد. بنابراين، در نمازها حضور قلب بيشتر پيدا كنيد و خود را با ذات اقدس الهى مرتبط بدانيد.

 

خواهر خوبم ، بزرگان داناي ما فرموده‌اند كه «انسان ، بر دين دوستش است ». پس دوستي را برگزينيد كه شما را از اين هيجانات زودگذر و ظاهري دنيا عبور داده و به ارتفاعات لذت بخش ملكوت نزديك كند . منتظر مكاتبات بعدي شما هستيم.

 

کنجکاوی های جنسی کودکان

کنجکاوی های جنسی کودکان

سوال

با عرض سلام. من پسري چهار ساله دارم. براي تعطيلات نوروز ۱۳۹۱ به شهرستان آمده ايم. مشكل به وجود آمده از اين قرار است كه پسر خواهرم كه هفت سال دارد و در خانه ماهواره دارند با پسر برادرم كه شش ساله است ، وقتي در اتاق تنهايي بازي مي كنند، بعضي وقتها با آلت خود بازي مي كنند و شايد هم كارهاي ديگر. خلاصه در اين ايام به پسر من هم اين بازي را ياد داده اند، ولي چون پسر من از نظر سني هنوز نمي تواند چيزي را مخفي كند، جلوي من مي گويد مي خوام برم با او … بازي كنم و آنها پا به فرار مي گذارند، ولي پسر من همچنان اصرار مي كند كه اين بازي را برويم انجام دهيم. در ضمن من با پسرم چنان رفتار كرده ام كه ذهنش لوح سفيد است و مي ترسم كه كم كم از اين سن به اين كارها آلوده شود. خواهشمندم مرا راهنمايي كنيد كه با اين مشكل چگونه برخورد كنم كه به پسرم بفهمانم اين كار بد است و با آن دو چه برخوردي داشته باشم.

جواب

كنجكاوي های جنسی كودكانه

وقتي بچه ها، دنياي بيروني خود را كشف مي كنند ، نسبت به بدن خود و اعضاي خصوصي بدن همجنس و يا غير همجنس خود نيز به طور طبيعي كنجكاو مي شوند. شكل اعضاي تناسلي پسرها براي دخترها جالب است و بر عكس.

اگر بچه اي خواهر و برادر نداشته باشد يا در روند زندگي فرصت ديدن اندام برهنه جنس مخالف را نداشته باشد اين كنجكاوي تشديد مي شود.

اين كنجكاوي جنسي در كودكان طبيعي است و بيشتر والدين هنگام رويارويي با آن براي اولين بار مي فهمند كه واقعا بايد براي رفتار فرزند خود حدودي را تنظيم كنند تا بداند از نظر اجتماعي كدام يك از رفتار هاي او در خصوص مسائل جنسي قابل قبول است.

با ذكر اين مقدمه شايسته است در اين زمينه نكاتي كوتاه بيان گردد تا فضاي روشنتري از بحث داشته باشيد.

اولاً : تصوري كه كودك از دستكاري و يا نگاه كردن به آلت جنسي كودك ديگر دارد با تصور بزرگتر ها از اين مسئله تفاوت زيادي دارد. اين رفتارها بيش از آنكه جنبه جنسي داشته باشد، جنبه كنجكاوي دارد. دستكاري آلت تناسلي و كنجكاوي فرزندان براي شناخت اين عضو از بدن را بايد از مقوله مسايل جنسي جدا نمود.

معمولاً اين گونه رفتارها، از ديد كودكي در سن و سالي كه بدان اشاره نموديد جنبه اخلاقي ندارد؛ لذا هر گونه برخورد نسنجيده اي ممكن است سبب گيجي او شده و موجبات احساس گناه و افسردگي وي را فراهم سازد.

مهمتر از همه اينكه ممكن است پس از اين برخورد نادرست ، براي پرسش ها و ابهام هاي جنسي خود به ديگراني مراجعه كند كه يا به دليل ناآگاهي و يا غرض ورزي ، اطلاعات نادرستي در زمينه مسائل جنسي به او منتقل نمايند كه درنتيجه آن، در آينده وي را با مشكلاتي مواجه خواهد ساخت (البته اين رفتار ها چنانچه كنترل نشود مي تواند زمينه انحراف جنسي كودك را در آينده فراهم سازد پس بايد با بكار گيري روش ها مناسب سعي در تغيير رفتار كودك داشته باشيد).

ثانياً : ارتباط برقرار كردن والدين با فرزندان خود در مورد مسايل جنسي از جمله وظايف تربيتي والدين است كه شايسته است در برقراري و حفظ آن جهت جلوگيري از زمينه بسياري از انحرافات و گناه ها كوشيد.

نگاه ضد اخلاقي برخي والدين به اين مسأله و برخورد شديد و خشن آنها پيامدهاي نامطلوبي را به ارمغان خواهد آورد ؛ زيرا چنين موضوع روان شناختي را تبديل به موضوعي اخلاقي كرده و كودك را حساس تر نموده و باعث تثبيت وي در عمل مورد نظر مي گردد.

ثالثاً: در بيان نكاتي كه در زمينه مسائل جنسي لازم است به كودك انتقال پيدا كند،‌ بايد از روش هاي غير مستقيم استفاده كرد و كمتر به روش هاي مستقيم متوسل شد(در ادامه به برخي از اين روش ها اشاره مي شود).

چه بايد كرد؟

۱٫ ممكن است مهمترين دليل چنين رفتاري از سوي كودكي در سنيني كه بدان اشاره نموديد ، كنجكاوي وي براي آشنايي با اعضاي بدن خود باشد كه از نوپايي در وي وجود داشته و در حدود سنين ۳ تا ۴ سالگي در قالب دستكاري و در سنين بالاتر درقالب دكتر بازي و … خود را نشان مي دهد،

بنابراين در چنين زماني هول نشويد، او را سرزنش نكنيد، ‌از تنبيه كودك پرهيز كنيد؛ تنها كاري كه شما بايد در چنين موقعيتي بايد انجام دهيد اين است كه به گونه اي برنامه ريزي كنيد كه او ديگر در موقعيتي كه با كودكان مورد نظر تنها قرار نگيرد.

۲٫ همانطور كه بيان كرده ايد، كودك شما به دليل قرار گرفتن در محيط ناسالم به چنين رفتارهايي عادت كرده است، بنابراين پس از آنكه كودك از چنين محيطي خارج شود، خود به خود رفتار او اصلاح مي شود.تنها راه اصلاح رفتار كودك اصلاح محيط اطراف او مي باشد؛ بنابراين لازم است موقعيت هايي كه كودك در آن دست به چنين رفتاري مي زند را شناسايي كنيد و كودك را براي مدتي از آن مكان ها دور كنيد.

۳٫ بهتر است به طور نامحسوس مراقب خلوتهاي چنين كودكاني بود. شايسته است مكان خلوت آنها مثل اتاق مستقلشان به گونه اي باشد كه از چشم والدين دور نمانند و والدين گاه گاهي به عناوين مختلف كه رنگ مداخله به خود نگيرد، سركشي هايي داشته باشند تا فرزندان از خلوت خود احساس امنيت براي انجام اين عمل نكنند.

۴٫ كودك را براي مدت زمان طولاني از كودكانی كه با او دست ورزي مي كرده است دور كنيد.

۵٫ براي مدتي به كودك شلواري بپوشانيد كه در آوردن آن بدون كمك والدين براي او امكان پذير نباشد.( به عنوان مثال شلواري كه داراي كمربند است براي اين كار مناسب است).

۶٫ به كودك خود آموزش دهيد كه بدن او خصوصي است و ديگران حق دست ورزي با برخي از اعضای او را ندارند.( بهتر است براي بيان اين نكته از شيوه هاي غير مستقيم استفاده كنيد)

۷٫ در مسافرت هاي بعدي خود با دقت و بدون ايجاد حساسيت روابط فرزند خود با كودكان مورد نظر را كنترل كنيد.

 

نكته پاياني :
خواهشمنديم از طريق نگراني هاي مختلفي كه زاييده ترس از چنين موضوعي مي باشد ناخواسته مسيري مخالف را در تربيت جنسي كودك نپيماييد؛ زيرا هر گونه كم حوصلگي و اقدام عجولانه در اين زمينه آسيب زا خواهد بود.

پرسشگر گرامي موضوع مورد نظر را با خواهر و برادر خود درميان گذاريد و از آنان بخواهيد تا ماهواره را از دسترس كودكان خود دور كنند. در ضمن تاكيد مي كنم كتاب هاي پيشنهادي که در ذیل می آید را با دقت بخوانيد.

كتب پيشنهادي براي مطالعه، در مورد تربیت جنسی کودک :
۱٫ كليد هاي آموزش و مراقبت از سلامت جنسي در كودكان و نوجوانان ،‌ دكتر كريستال دفريتاس ، ترجمه سارا رئيسي طوسي
۲٫ تربيت جنسي در اسلام ،حافظ ثابت .
۳٫ خانواده و مسايل جنسي كودكان ،دكتر علي قائمي
باز هم با ما سخن بگویید.

چهره ی زشتی دارم ، بسیار نا امیدم

به خاطر چهره زشتم، خیلی ناامیدم

سوال
به خاطر چهره زشتم، خیلی ناامیدم؛ الان من به دختري تو دانشكده علاقه دارم، من خيلي دوسش دارم، خودش نميدونه؛ اگه من زشت نبودم، تا حالا صد بار رفته بودم خواستگاريش، ولي الان نميتونم، حتي نميتونم به كسي بگم من يكي رو دوست دارم. من الان دارم تاوان چي رو پس ميدم؟
من شاگرد ممتازی هستم و بايد اميدوار باشم ولي الان هيچي ندارم، نميدونم چكار كنم. اصلاً موضوع سر شخص خاصي هم نباشه، من به هر كس ديگه اي هم كه دل مي دادم بازم همينطور بدبخت بودم. اي خدا چرا منو اينطور آزمايش مي كني؟ چرا نميگي چكار كنم؟ چقدر دوشم احساس سنگيني ميكنه، چقدر خستم، چقد تنها. من چكار كنم؟ صبر كردن برام خيلي سخت شده. الان ديگه وقتشه اقدام كنم. وقتشه برم جلو. ولي نمي تونم. دليلشم گفتم. من دنبال ازدواجم نه دوست بازي و اگه ميخوامش بايد برم اول به خانوادم بگم، ميدونم قبول ميكنن. خواهش ميكنم راهنماييم كنين، چكار كنم؟ چطوري بهش بگم؟
جواب

روزي دختري جوان نزد شيوانا آمد و از او كمك خواست تا براي مشكل نازيبايي و زشتي صورتش راه حلي ارائه دهد. شيوانا سري تكان داد و گفت : جلوتر از مردم حركت كن! دختر جوان لختي سكوت كرد و سپس دوباره سوال خود را تكرار كرد و گفت :

ببينيد استاد! مشكل من اين است كه هر وقت مي خواهم كاري انجام دهم به محض اينكه مقابل شخص يا اشخاصي مي ايستم بلافاصله نگاه سنگين آنها را روي زشتي هاي چهره و هيكل خودم حس مي كنم و اين سنگيني فوراً مرا فلج مي كند و ديگر نمي توانم با اقتدار و اعتماد به نفس قبلي به صحبت هايم ادامه دهم و زشتي بي اعتمادي به خودم به زشتي صورتم اضافه مي شود و در نتيجه خود به خود توسط خودم از ميدان كنار گذاشته مي شوم. آيا جوابي براي سوال من داريد!

شيوانا مجدداً سرش را به علامت حق به جانب تكان داد و با همان لحن آرام قبلي گفت: جلوتر از مردم اطرافت حركت كن! و اين يعني نگذار نظر آنها به تو برسد! دختر جوان كمي روي پاسخ شيوانا تأمل كرد و آنگاه با نوميدي دوباره سوال خود را به شكلي ديگر تكرار كرد.

او گفت: متاسفانه مي بينم شما هم به خاطر زشتي چهره ام مرا جدي نمي گيريد! من چگونه مي توانم مانع رسيدن نظر مردم به خودم شوم در حالي كه به محض قرار گرفتن مقابل آنها، بلافاصله سايه سنگين نگاه و نظرشان را روي خودم حس مي كنم؟!

شيوانا پاسخ داد: به محض اينكه احساس كردي نظر ديگران به تو نزديك شده است به سرعت ذهن خودت را از اين فكر دور كن و سعي كن بي توجه به جلوه گري هاي اين انديشه آزاردهنده ، نسبت به آن بي اعتنا باشي و با سرعت خودت را در هنرها و توانايي ها و استعدادهاي منحصر به فرد خودت غوطه ور سازي!

 

يك انسان فوق العاده زيبا هم اگر اجازه دهد نظر ديگران قبل از عمل و كردارش وارد ذهنش شود ، نمي تواند حركت و واكنش صحيح را نشان دهد.

اهميت دادن به نظر ديگران باعث مي شود كه همه انسان ها چه زشت و چه زيبا ،  نتوانند كار خود را درست انجام دهند. راه چاره تو اين است كه از اين لايه بيرون بپري و در سطح ديگري از آگاهي پرواز كني و اين امكان پذير نيست مگر اينكه موضوع اهميت بخشيدن به نظر ديگران را نزد خودت بسيار ناچيز شماري ! دختر جوان سكوت كرد و ديگر هيچ نگفت.

مي گويند از آن روز به بعد اين دختر بهترين بافنده فرش ابريشم در منطقه شد و تمام خانواده ها براي ياد دادن و آموزش هنر بافندگي فرش ، فرزندان خود را نزد او مي فرستادند. جالب اين بود كه هيچكس در مورد زشتي آن دختر صحبتي نمي كرد و همه او را به عنوان بافنده زيباترين فرش هاي ابريشم مي شناختند.

شيوانا روزي براي شاگردانش اين دختر را مثال زد و گفت: اين دختر جوان چون يكبار براي هميشه موضوع زشتي چهره خود را فراموش كرد و ديگر به آن مراجعه نكرد در نتيجه ديگر مانند زشت ها عمل نكرد و از آن روز به بعد ديگر كسي زشتي او را نديد. در واقع اولين كسي كه زشتي هاي انسان را مي بيند و آنها را بزرگ مي كند خود اوست و اولين كسي كه انسان ها را به خاطر زشتي هايش سرزنش مي كند و مانع از خوب عمل كردن او مي شود نيز باز خود شخص مي باشد. بافنده زيباترين فرش هاي ابريشم به جاي تمركز روي زيبايي چهره ، اكنون روي زيبايي منحصر به فرد استعدادش متمركز شده است و در نتيجه به يكباره نظر مردم برايش بي ارزش شده و از نظر مردم جلوتر افتاده است و به جاي بازي خوردن توسط نظر مردم ، به لايه بالاتري از آگاهي جهش كرد.

پرسشگر گرامي؛  متأسف و ناراحتيم و اميدواريم كه هرچه زودتر با تلاش و همت خود شما، از اين احساسات ناخوشايند رهايي يابيد و زندگي خوب و خوشي را براي خود رقم زنيد. وقتي نامه شما رو مي خواندم ياد قسمت چهارم برنامه ماه عسل امسال افتادم. مهمان برنامه جوان ۳۱ ساله باهوشي بود كه همه بدنش حس داشت اما هيچ قسمتي از بدنش جز شستش حركت نداشت. مادرش مي گفت گاهي شبها بيدارش مي كند و از او مي خواهد مورچه اي كه روي پايش راه مي رود را بردارد. دانشگاه قبول شده بود اما نمي توانست برود مي گفت حتي نمي توانسته كتاب را ورق بزند و صبح ها منتظر مي مانده تا مادرش از سر كار برگردد و برايش كتاب را ورق بزند تا بتواند بخواند. چقدر با استعداد بود، شاعر بود و اهل مطالعه اما هميشه دور تا دورش ديوار بود. از احساس تنهايي اش مي گفت كه واقعا تكان دهنده بود( مي توانيد از اینترنت دانلود كنيد و تماشا نمایید).

بعد شما با اين همه موفقيت اين همه توانايي اين همه نعمت،
يعني چهره ظاهری (که به زعم خودتان زشت است و شاید اینگونه هم نباشد) اين همه مي تواند باعث شود كه شما شانه هايتان سنگين شود؟

خدا هر فردي را به گونه خاصي آفريده است. انسان سالم كسي است كه از ظاهر و قيافه خود احساس رضايت داشته باشد و با اعتماد به نفس به انجام امور زندگي خود بپردازد. شما با اين همه توانايي شك نكنيد لياقت يك همراه مناسب را داريد خودتان خودتان را باور كنيد تا ديگران هم باورتان كنند.

پرسشگر محترم، شما براي ازدواج مشكل خاصي نداريد. اگر واقعا فكر مي كنيد كه در شرايط خوبي از لحاظ ظاهر به سر نمي بريد، مي توانيد براي ازدواج سطح توقعات خود را پايين تر بياوريد و شخصي را متناسب با خود پيدا كنيد . وقتي امكان ازدواج براي معلولين هم فراهم است و حتي مشاهده مي كنيم كه كوتوله ها هم ازدواج مي كنند، شما كه وضعيتتان قابل مقايسه با چنين افرادي نيست، به راحتي مي توانيد مورد مناسب خود را پيدا كنيد. كافي است اندكي سطح توقع خود را پايين بياوريد.

اما در مورد ظاهر و نعمتهاي مادي ، بايد بدانيد كه به هيچ وجه نعمتهاي مادي ملاك نيستند. ما روايات متعددي داريم در مورد اينكه اتفاقا سخت ترين بلاها و بيشترين مصيبتها بر بهترين بندگان خدا نازل مي شوند. اينها به خاطر آن است كه دوستان خدا به هيچ وجه به دنيا دل خوش نكنند و وابسته به آن نباشند و تمام توجهشان فقط به سوي خدا باشد.

به اين روايات دقت بفرماييد :

امام صادق عليه السلام: «إِنَّ أَشَدَّ النَّاسِ بَلَاءً الْأَنْبِيَاءُ ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ‏ ثُمَّ الْأَمْثَلُ فَالْأَمْثَلُ‏»؛

سخت ترين مردم از لحاظ بلا و گرفتارى پيغمبرانند؛ سپس كسانى كه در پى آنانند، سپس كسى كه از ديگران بهتر است، بترتيب.
امام صادق عليه السلام به سدير فرمودند : «إِنَّ اللَّهَ إِذَا أَحَبَّ عَبْداً غَتَّهُ‏ بِالْبَلَاءِ غَتّاً وَ إِنَّا وَ إِيَّاكُمْ يَا سَدِيرُ لَنُصْبِحُ بِهِ‏ وَ نُمْسِي‏»؛ چون خدا بنده ای را دوست دارد، او را در بلا غوطه‏ ور سازد. اى سدير ما و شما، صبح و شام با آن دمسازيم. (اصول كافي، ج‏۲، ص۲۵۲ و ۲۵۳)

مي بينيد كه قضيه برعكس آن چيزي است كه شما فكر مي كنيد و به هيچ وجه اينگونه نيست كه چون خدا شما را از نعمتي محروم كرده است، قصد عذاب شما را داشته باشد؛ يا دليلش اين باشد كه شما از خدا دور شده ايد و … .

اين قضيه شواهد خوبي نيز در تاريخ دارد؛ لقمان حكيم كه چنان عظمت دارد كه سوره اي در قرآن به نام او آمده است، فردي سياه چهره بود؛ به گونه اي كه مي گويند مدتي او را به بردگي گرفته بودند و از او به عنوان برده استفاده مي كردند.

چنين فردي با اين قيافه ظاهري به جايي رسيد و به اندازه اي از فهم و علم و حكمت رسيد كه سخنان حكيمانه او در قالب آيات قرآن، مطرح شده اند. اين، پيشرفت و موفقيت كمي نيست. سقراط، استاد افلاطون و ارسطو، آنقدر زشت بوده كه مي گويند صورت او بيشتر شبيه ميمون بود، تا آدميزاد. با اين حال او نابغه زمان خود بود و در تمام طول تاريخ بشر از ميان حكما و فلاسفه كمتر شخصيتي مانند او پيدا شده است.

برادر عزيز شما ضمن اينكه نبايد نگران باشيد و روحيه خود را از دست بدهيد؛ بايد خوشحال هم باشيد كه اگر با بلايي روبرو شده ايد، اين بلا و امتحان سخت به خاطر پيشرفت روحي شما و متناسب با شرايطي است كه شما در آن هستيد. بايد مطمئن باشيد كه خير و صلاح شما در آن است؛ وگرنه هرگز اينطور نمي شد. به خدا اعتماد كنيد و به او اطمينان داشته باشيد. همينطور بايد خوشحال باشيد كه خداي جاي حق نشسته و امامان معصوم فرموده اند در صورتي كه شخصي در اين دنيا از نعمتي محروم شده باشد، خدا در جهان آخرت تا هفتاد برابر بهتر از آن را به او مي دهد.

بنابراين سعي كنيد اين مسأله را بپذيريد و آن را جزئي از زندگي خود بدانيد و ديگر به آن فكر نكنيد. با فكركردن كه مشكلي حل نمي شود و شما تغيير قيافه پيدا نمي كنيد. روحيه خود را از دست ندهيد. به حرفهاي ديگران توجه نكنيد. فكر كنيد نظركرده خدا هستيد و خدا براي شما برنامه ويژه اي دارد و از اين جهت خوشحال باشيد. سعي كنيد در هر صورت از زندگي خود لذت ببريد و خوبي هاي زندگي و خوشي هاي آن را نيز ببينيد. در ضمن استعدادهاي خود را دست كم نگيريد و بدبين نباشيد. با تلاش و پيگيري، حتما كار خوب و مناسبي پيدا خواهيد كرد؛ همانطور كه با كمي اراده و اندكي صبر و حوصله، همسري متناسب با خود پيدا خواهيد نمود.

 

اما در مورد اقدامتان براي ابراز علاقه به همكلاسي تان :
نيازهاى عاطفى و غرايز ديگر در ايام جوانى، آدمى را به سوى «دوست داشتن و عشق ورزيدن» سوق مى‏دهد كه البته اين يك امر طبيعى و غريزى است و كمتر مى‏توان راهى براى گريز از آن پيدا كرد. آنچه در اين مقوله اهميت دارد، كنترل عقلايى بر احساسات و پرهيز از مخاطراتى است كه ممكن است فرد را به گرفتارى‏هاى مختلف روحى و جسمى دچار سازد.

همانطور كه مي دانيد ازدواج يكي از مسائل مهم زندگي هر انساني است زيرا در همه ابعاد زندگي تأثير دارد و ازدواج موفق مي تواند باعث پيشرفت انسان در زمينه هاي مختلف شود كما اينكه اگر ازدواج ناموفق باشد مشكلات زيادي را براي انسان به وجود مي آورد و مانع رشد و ترقي مي شود بنابراين بايد با اين امر مهم سنجيده برخورد كرد و از هر گونه شتابزدگي، يك جانبه گرايي، ظاهر بيني و سطحي نگري اجتناب كرد.

يك ازدواج موفق دایر بر مدار يك سلسله معيارهاي اصلي و فرعي و همچنين يك سلسله آگاهي هاي قبل و بعد از ازدواج مي باشد. اگر انسان بر اساس آگاهي هاي صحيح، آن معيارها را در فردي احراز كرد آنگاه بايد اقدام به خواستگاري كند و مراحل بعدي را به تدريج انجام دهد تا ازدواج محقق شود. معمولاً يكي از مشكلات انتخاب آگاهانه، عشق و علاقه زود هنگام است. چون علاقه و عشق مفرط موجب مي شود انسان نتواند بر اساس آگاهي به معيارهاي صحيح همسر خود را انتخاب كند. البته خود علاقه يكي از چيزهائي است كه براي اقدام اوليه لازم است والا هيچگاه انگيزه اي ايجاد نمي شود و اقدامي هم صورت نمي گيرد اما اين علاقه نبايد در حدي باشد كه موجب ناديده گرفتن معيارهاي مهم انتخاب همسر شود.

اميدواريم با برداشتن گام هاي صحيح در اين مسير، و با آگاهي كامل از وضعيت خود و دختر مورد نظر بتوانيد گام صحيحي برداريد و اتفاقی مبارك نيز همراه آن گردد.

از جمله گام هاي اساسي براي انتخاب همسر در مرحله اول تحقيق و تفحص در مورد او و خانواده اش به جهت شناخت و آگاهي بيشتر مي باشد و در اين ميان آنچه كه بايد مورد توجه قرار گيرد اين است كه آيا فرد مورد نظر ملاك ها و معيارهاي يك ازدواج موفق و پايدار را دارد يا خير؟

برادر محترم؛ اگر واقعاً قصد ازدواج داريد و دختر مزبور را براي همسري خود مناسب مي‌دانيد، توصيه مي‌كنيم اين علاقه را ابتدا با خانواده در ميان بگذاريد و بعد از موافقت آنها، از طريق خانواده اقدام كنيد و از مادرتان بخواهيد رسماً برايتان او را خواستگاري كند. همچنين گاهي لازم است در خواستگاري اصرار نماييد تا اينگونه به خانواده دختر بقبولانيد كه تمام توانتان را براي بدست آوردن دختر و خوشبخت كردن او در زندگي مشترك به كار خواهيد گرفت. اما مراقب باشيد از حدود شرعي و عرفي خارج نشويد.

اگر كسي هست كه داراي جايگاه مثبت و نفوذ فكري بر اين خانواده است، از او استفاده كنيد. بعد از مدتي اصرار و تلاش در اين مورد اگر همچنان پاسخ منفي دريافت نموديد، از اصرار بي‌ مورد دست برداريد و به دنبال همراهي ديگر و مناسب براي زندگي مشترك خود باشيد. همان طور كه شما حق انتخاب داريد و مي‌خواهيد با دختر دلخواه خود ازدواج كنيد، به طرف مقابلتان هم حق بدهيد كه بتواند به خواستگاري شما پاسخ مثبت يا منفي بدهد.

پس اول بايد تحقيق كنيد و ببينيد كه آيا اين خانم داراي ملاك و معيار همسر مناسب است يا نه؟ بعد از آن سعي كنيد آدرسي از ايشان به دست آوريد و از مادرتان بخواهيد او را به صورت رسمي برايتان خواستگاري كند و در صورتي هم كه امكان اين كار برايتان فراهم نيست مي توانيد كه از يك واسطه مثل يكي از اساتيد كه احساس نزديكي بيشتري با او داريد يا از فرد متأهلي از دوستانتان، كمك بگيريد تا علاقه شما را به دختر خانم برساند و نظرش را در مورد شما بپرسد.

چگونه رفتار خوش ما موجب سوء استفاده دیگران آنها نشود؟

آیا رفتار خوش با همسر و فرزند و … موجب سوء استفاده آنها نمی شود؟

 سوال
آیا خوش اخلاق بودن با همسر، با مردم، با دانش آموزان و کلاً رفتار مهربانانه و گذشت باعث سوء استفاده آنها و بی توجهی به انسان نمی شود و اصلاً چگونه می توان اخلاق خوب با جبروت و ابهت داشتن را در کنار هم قرار داد؟
جواب
پاسخ اجمالی:
اولاً: دین مبین اسلام طرفدار خوش خلقی و خوشرفتاری با همه افراد جامعه مثل همسر، فرزند، شاگرد و … است؛ لذا در آیات قرآن و روایات معصومین (ع) امر به خوشرفتاری شده است.
ثانیاً: با توجه به دستورات اهل بیت (ع) باید در کنار خوش خلقی که اصل در رفتار است ، مواظبت نمود که این عمل پسندیده از حد خود خارج نگردد؛ یعنی باید در این عمل معتدل بود؛ تا موجب سوء استفاده دیگران نگردد، به عبارت دیگر؛ حسن خلقی که با حقیقت و حق طلبی توأم باشد می تواند مانع سوء استفاده دیگران گردد.
البته باید توجه داشت که: خشونت و اخلاق بد با ابهت و عظمت فرق دارد و این دو باید از همدیگر جدا انگاشته شوند و نهایتاً باید حد محبت و خوش اخلاقی را شناخت.

پاسخ تفصیلی:
یکی از خصوصیات دین مبین اسلام اعتدال و میانه روی در همه زمینه ها است؛ در اقتصاد و سیاست، اجتماع و برخورد با دیگران و …

غالب افراد فکر می کنند که حسن خلق و لطف معاشرت و به اصطلاح امروز اجتماعی بودن این است که انسان همه را با خود دوست کند ،  مثل اینکه بعضی از مسیحیان دین خود را به بشر ، به عنوان نماد محبت معرفی می کنند و ادعا می کنند که انسان کامل کسی است که فقط محبت داشته باشد ، بعضی از مذاهب هندوها هم طرفدار قاعده محبت محض هستند.
ولی باید گفت : تنها محبت وخوشرفتاری کافی نیست ، بلکه محبتی که با حقیقت و حق طلبی توأم باشد می تواند مانع سوء استفاده دیگران گردد. اسلام دین محبت است.
قرآن مجید، پیامبر اکرم (ص) را “رحمةً للعالمین=رحمت برای جهانیان” معرفی می کند.[۱] قرآن به مؤ منین نیز دستور می دهد که با مردم به خوبی رفتار کنند[۲] و اگر انسان های نادان به آنها توهین کردند با اغماض از آن عبور کنند.[۳]
آن محبتی که قرآن دستور می دهد این نیست که مطابق میل شخص مقابل رفتار کنیم و فرد را در تمایلاتش آزاد بگذاریم و یا تمایلات او را تأیید و امضاء کنیم، بلکه اسلام همیشه موافق طرفداری از حق در همه شؤونات زندگی است ؛ در برخورد با همسر، دانش آموزان، فرزندان و … .
در برخی از روایات که صفات مؤمن را برشمرده است ؛ می فرماید : از خصوصیات مؤمن این است که حق را از دشمنش می پذیرد، اما باطل را از دوستش نمی پذیرد.[۴]
انسان اگر در برخوردهای اجتماعی ، چنین برخورد کند ، هم روشی اسلام پسندانه داشته است و هم جلوی سوء استفاده دیگران را گرفته است ؛
زیرا دیگران یا خواسته ها و توقعات حقیقی و به حق دارند که انسان باید به آن گردن نهد ، و یا در برخوردهایشان قصد دارند از اخلاق انسان سوء استفاده کنند و خواسته های نا به حق خود را طلب کنند ، در این صورت است که با برخورد حق طلبانه شما ، به این خواسته نمی رسند.
مثلاً اگر کسی بخواهد با استفاده از اخلاق خوش شما ، به شما یا دیگران بی احترامی کند و حقی از شما یا دیگران را ضایع کند؛ اگر چه نزدیک ترین کس به شما باشد، باید در مقابل او بایستید. بعلاوه ؛ محبت واقعی آن است که خیر و صلاح فرد در آن باشد؛ چه بسا محبت و خوش رفتاری زیاد و بدون درایت و تدبیر، دشمنی با آن فرد باشد.[۵]
در روایتی امام باقر (ع) می فرماید: “شر الآباء من دعاه البرّ الی الافراط= بدترین پدران کسانی هستند که در نیکی و محبت نسبت به فرزندان از حد تجاوز کنند“[۶].
البته هرگز این امور نباید باعث شود که انسان توجیهی برای بد اخلاقی ها و احیاناً رفتار متکبرانه اش پیدا کند، بلکه تا می تواند باید خوش برخورد باشد وخواسته های مردم را اجابت کند.
پس به طور کلی اعتدال به همراه رفتار حق طلبانه مورد تأئید است. روایاتی داریم که تأکید دارد برخورد با زیر دست (مانند همسر و فرزندان ) باید مهربانانه باشد.[۷]
امام چهارم (ع) در مورد برخورد با کوچکتر ها می فرماید: اما حق کوچکتر، رحمت بر او در هنگام آموختن و گذشت از وی و پرده پوشی بر خطاهای او ، مدارا کردن و کمک نمودن به اوست[۸].
بهرحال باید اعتدال رعایت شود و بدیهی است که همیشه تشخیص راه میانه و بدون افراط و تفریط، کار آسانی نیست و چه بسا برای یافتن آن، باید مصادیق آن را با کارشناسان مطرح کرده و از نظرات آنان استفاده کرد.

پی نوشتها:
[۱] انبیاء، ۱۰۷٫
[۲] بقره ، ۸۳ .
[۳] فرقان ، ۶۳٫
[۴] مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج ۶۴، ص۳۱۰
[۵] نک: مطهری، مرتضی، جاذبه دافعه علی (ع)، صص ۱۰ – ۱۳٫
[۶] یعقوبى، احمد بن أبى یعقوب بن جعفر بن وهب، تاریخ الیعقوبى‌، ج ۲، ص ۳۲۰٫بیروت ، دار صادر، بى تا.
[۷] کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۴، ص۱۱٫
[۸] ” و اما حق الصغیر فرحمته و تثقیفه و تعلیمه و العفو عنه و الستر علیه و الرفق به و المعونة له ” تحف العقول، ج ۱، ص ۲۷۰، انتشارات جامعه مدرسین قم، ۱۴۰۴ هجرى قمرى.

چگونه علاقه به عبادت را در فرزندم تقویت کنم؟

چگونه می توانم علاقه به عبادت را در فرزندان تقویت کنم؟

سوال

 پسر این جانب بسیار در عبادات مخصوصاً نماز سست است ، گاهی به اصرار پدرش در حضور او می خواند ، اما گاهی در حضور من نمی خواند و من همیشه از آینده او نگران بوده و هستم . ۲۳ سال سن دارد و به تازگی برای او نامزد گرفته ایم تکلیف من به عنوان مادر چیست؟ اگر پدرش بفهمد که عمداً نمازش را ترک می کند با ناراحتی و دعوا او را بیرون می کند تا حدودی هم از چشم او افتاده و من نگران هستم . لطفا راهنمایی بفرمایید.

جواب
پاسخ اجمالی:
برای ترغیب و تشویق به انجام فرائض دینی ابتدا باید زیر بناهای فکری افراد را مورد بررسی قرار داده و در اصلاح و تقویت آن کوشید.

دیدگاه و عقیده فرد در مورد خداوند ، جهان هستی ، انسان، معاد و… تأثیر مستقیم بر ایمان و پای بندی او به انجام فرائض و اعمال و رفتار او دارد. جلب اعتماد و حسن ظن شخص مقابل (و از جمله فرزندان) برای تأثیر گذاری تلاش های تربیتی و تقویت زیر ساخت های فکری او ضروری است و عدم رابطه صمیمی با فرزندان برنامه های تربیتی ما را ناکارآمد می سازد.
با استفاده از شیوه های صحیح تربیتی می توان با فرزندان خود روابط صمیمی برقرار کرد.
برخی از شیوه های ضروری و مناسب به این شرح است:
۱٫ اکرام فرزندان: پیامبر (ص) فرمودند: «فرزندان خود را احترام کنید و نیکو تربیت نمایید».
۲٫ شناخت مقتضیات دوره ی جوانی (نظیر استقلال طلبی، احساسات و عواطف و…)به صورت عام و شناخت روحیات خاص هر یک از فرزندان و برآورده کردن انتظارات و نیازهای مشروع و پسندیده دوره نوجوانی و جوانی .
۳٫ تبدیل محیط خانواده به کانون محبت، آرامش امنیت و آسایش خاطر .
۴٫ قدردانی از موفقیت ها و استفاده از تشویق مناسب.
۵٫ اعلام عدم رضایت از انجام امور ناشایست (هر چند با ترش رویی)
۶٫ مطالبه خواسته های خود به روش پیشنهاد، مشورت و یا از طریق کسی که نفوذ بیشتری در او دارد، مثل نامزد.
۷٫ پرهیز از امر و نهی زیاد و تکراری.

پاسخ تفصیلی:
تربیت فرزند بزرگ ترین وظیفه ی والدین و دارای روش ها و شیوه های بسیار دقیقی است که باید به آنها توجه شود. برای دستیابی بهتر و سریع تر به اهداف تربیتی، لازم است در صورت امکان به یک مرکز مشاوره مورد اعتماد (مثل مرکز مشاوره حوزه علمیه) مراجعه و از راهنمایی ها و توصیه های مشاوران مذهبی و آشنا به مسائل روانی و تربیتی بهره بگیرید.

اما قبل از هر چیز باید توجه داشته باشید که زیر بناهای فکری افراد ، دیدگاه و عقیده ی فرد در مورد خداوند، جهان هستی، انسان، معاد و… تأثیر مستقیم بر ایمان و پای بندی او به انجام فرائض و اعمال و رفتار او دارد.[۱]
ما در این جا برخی از شیوه های صحیح تربیتی فراگیر را پیشنهاد می کنیم. هر فرد دارای ویژگی های خاص خود است و باید این ویژگی ها را به خوبی شناخت و بر اساس روحیات و ویژگی های او در هر دوره و مرحله از زندگی اش با او تعامل نمود. چه بسا شیوه هایی که در دوران کودکی برای تربیت فرزند استفاده می شود برای دوره ی نوجوانی یا جوانی نه تنها مناسب نباشدکه مشکل آفرین نیز باشد.
برخی از خصوصیات دوره جوانی و نوجوانی عبارتند از:[۲]
الف. کم اهمیت شدن الگوهای رفتاری گرفته شده از خانواده، و تأثیرپذیری بیشتر از دوستان و همسالان در نوع لباس، ظاهر، مد مو و … و حتی در فرهنگ و گرایش های دینی گاهی آنها مذهبی را می پذیرند که در جمع دوستانشان ارزشمند باشد. [۳]
ب . برقرار کردن ارتباط های اجتماعی متعدد در خارج از منزل با دوستان و فعالیت های اجتماعی، ورزشی، سیاسی، فرهنگی، مذهبی و … در نتیجه فرصت کمتری برایشان باقی می ماند تا با خانواده باشند و والدین نیز گاهی احساس می کنند فرزندانشان با آنها بیگانه شده اند.[۴]
ج . عشق به استقلال شخصیت و رهایی از محدودیت های دوران کودکی و پیوستن به گروه بزرگسالان که در صورت عدم موفقیت در این جهت معمولا اعتراض خود را به صورت سرکشی و طغیان بروز داده و به کارهای غیر عادی دست زده، بد رفتار و تندخو می شود و در حقیقت با زبان حال می گوید به شخصیت من احترام کنید، مرا مستقل و آزاد بشناسید.[۵]
د . بی احترامی، رفتار ناپسند، ملامت و سرزنش مکرر ، آنان را به سوء اخلاق و انتقام جویی و بعضی وقت ها به سوی جنایت سوق می دهد.[۶] امیرمؤمنان علی (ع)می فرماید: «زیاده روی در ملامت و سرزنش آتش عناد و لجاجت (شخص مخاطب) را مشتعل می کند»[۷] حضرت در جای دیگر می فرماید: «از توبیخ مکرر پرهیز کن چه آنکه تکرار سرزنش گناهکار را در اعمال ناپسندش جری و جسور کرده (و از طرفی) ملامت را بی اعتبار و بی ارزش می کند».[۸]
ه. نصیحت فرزند و به خصوص جوان در حضور دیگران موجب تحقیر شخصیت او می شود. امام علی (ع) فرمودند: «نصیحت در حضور جمع کوبیدن و خرد کردن شخصیت مخاطب است».[۹]
برای تعامل صحیح با فرزندان خود شایسته است که:
۱- در امر تربیت به سیره و روایات معصومین (ع) توجه و عنایت ویژه ای داشته باشیم. از این رو باید دید که نگرش حضرات معصومین (ع) در رابطه با جوان چگونه است.
امام علی (ع) در رابطه با دوره جوانی می فرمایند: «با توجه به دانش کم جوان نادانی و جهل او معذور است .[۱۰]
توجه به این فرمایش و دیگر دستورات معصومین (ع) موجب صبر و متانت بیشتر انسان در قبال خطاها و لغزش های جوان می شود.
۲- در آموزش باورهای دینی باید از بیانات یأس آور به طور جدی خودداری شود و لطف و رحمت و مهربانی خداوند را نسبت به همه بندگانش مخصوصا به جوانان یاد آور شویم. روان شناسان متعددی چون «راجرز» و «کمزواستیک» رفتار را متأثر از احساسات دانسته اند. طرز تلقی ها، ادراکات و احساسات، تعیین کننده رفتارند. بدین سبب اگر مربی آموزه های دینی را در قالبی مطرح سازد که فقط با احساس ترس، یأس و منفی گرائی همراه باشد، اهداف بالنده تربیتی دینی محقق نخواهد شد.[۱۱] امام صادق (ع)فرمودند: «دوست داشتن برتر از ترسیدن است».[۱۲]
۳- با محبت و توجه ویژه و اعطای هدایایی در مناسبت های مختلف، باید دل فرزندان را بیش از پیش به خود متمایل کرد تا برای جبران کمبودهای عاطفی خود به بیرون از خانه و دوستان غیر صالح پناه نبرند. پیامبر (ص) در باره ی اکرام فرزندان فرمودند: «فرزندان خود را احترام کنید و نیکو تربیت نمایید».[۱۳]
۴- از بداخلاقی و خشونت پرهیز شود. امام علی (ع) در این زمینه می فرمایند: «بداخلاقی دوست و خویشان را فراری می دهد و بیگانه را به بی اعتنایی و بی توجهی وا می دارد».[۱۴]
۵- تغافل نسبت به برخی از خطاهای فرزندان و وانمود نمودن بی اطلاعی از برخی اشتباهات او، چرا که در غیر این صورت حیا و خویشتن داری او نسبت به شما کاهش می یابد. امام علی (ع) می فرمایند: «شخص عاقل نیمی از او صبر و تحمل و نیم دیگر او تغافل است».[۱۵]
۶- حد المقدور از نصیحت مستقیم پرهیز شود و خواسته های خود را غیر مستقیم طرح کند.
امام رضا (ع) می فرمایند: «از پدرم شنیدم که فرمودند: نصیحت خشن است و بر دیگران سخت می آید».[۱۶]
۷- تقید به حضور بیشتر و صمیمانه در کنار خانواده (به ویژه پدر خانواده) به خصوص در ساعاتی که همه ی اعضاء خانواده حضور دارند که موجب مهر و صمیمیت محیط خانواده می شود.
۸- انطباق کامل بین گفتار و کردار والدین و مربیان زیرا لازم است آنچه را که از دیگران می خواهیم، خود به نحو مطلوب به آن پایبند باشیم. امام صادق (ع) فرمود: “مردم را به غیر زبان (با عمل) به خیر دعوت کنید“.[۱۷]
۹- پرهیز از زبان تحکم، زور و تهدید و استفاده از زبان تحلیل، تفهیم و بیان حکمت احکام. زیرا عدم تبیین منطقی اسلام می تواند آسیبی باشد که به دین گریزی جوانان مسلمان منتهی شود. همانگونه که سبب دست کشیدن مسیحیان از مسیحیت و گرایش به دین اسلام عدم اقناع منطقی آنان از دینشان است.[۱۸]
۱۰- تلاش منطقی در جهت ایجاد زمینه حضور او در اماکن و مجالس مذهبی (که خالی از خرافات ها و پیرایه های غیر منطقی است) و آشنایی با چهرهای موفق مذهبی میزان پای بندی او را به آموزه های دینی تقویت خواهد کرد و اگر در مناسبت های مذهبی چنین جلساتی را در منزل خویش بر پا کنید و به او نیز مسئولیتی در این مجالس بدهید بدون تأثیر نخواهد بود.
۱۱- «آخر الدواء الکی[۱۹]: آخرین دارو داغ نهادن است» اگر شیوه های ملاطفت آمیز پس از مدت قابل ملاحظه ای جواب نداد آن گاه می توان از شیوه های قهرآمیز استفاده کرد، لکن باید توجه داشت که در این شیوه مانند هر شیوه ی دیگری نباید دچار افراط شویم، چرا که نتیجه ی معکوس خواهد داشت. از طرفی تا زمانی که مطمئن به مفید بودن این روش نباشیم استفاده از آن توصیه نمی شود.
به همین خاطر طرد و بیرون کردن فرزند از خانه عمل شایسته ای به نظر نمی رسد. به هر حال اگر مربی و بطور خاص والدین نسبت به مسئولیتی که در تربیت فرزندشان بر عهده شان گذاشته شده کوتاهی و تقصیر نکرده باشند با این حال تاثیرگذار نبودند، نباید خود را ملامت و سرزنش نمایند چون انسان آزاد آفریده شده و در تصمیم گیری ها آزاد است[۲۰] و هر کس باید پاسخگوی اعمال خویش باشد.

پی نوشتها:
[۱] نک: نرم افزار پرسمان.
[۲]برای اطلاع بیشتر به کتاب های روان شناسی رشد مراجعه شود.
[۳] مؤسسه امام خمینی، تقویت نظام خانواده و آسیب شناسی آن، ج ۱، ص ۴۰٫
[۴] مؤسسه امام خمینی، تقویت نظام خانواده و آسیب شناسی آن، ج ۱، ص ۳۹٫
[۵] فلسفی محمد تقی، گفتار فلسفی، بزرگسان و جوان از نظر افکار و تمایلات، ج ۱، ص ۳۸٫
[۶] فلسفی محمد تقی، گفتار فلسفی، جوان از نظر عقل و احساسات، ج ۱، ص ۵۵٫
[۷] تحف العقول، ص ۸۴٫
[۸] غرر الحکم، ص ۲۷۸٫
[۹] ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۲، ص ۳۴۱٫ «النصح فی الملاء تقریع».
[۱۰] غرر الحکم، ص ۷۶٫«جهل الشباب معذور و علمه محصور».
[۱۱] تقویت نظام خانواده، ج ۱، ص ۲۶۶٫
[۱۲] شیخ کلینی، الکافی جلد۸ ص ۱۲۸٫
[۱۳] مستدرک الوسائل، ج ۱۵، ص ۱۶۸؛ «اکرموا اولادکم واحسنوا آدابهم».
[۱۴] غرر الحکم، ص ۴۳۵٫
[۱۵] محمدی ری شهری، میزان الحکمه حدیث ۱۴۹۱۵
[۱۶] کشف الغمة، ج۳، ص ۸۴٫
[۱۷] محدث نوری، مسترک الوسائل جلد۸ ص ۴۵۶٫
[۱۸] دکترساجدی، دین گریزی چرا،دین گرائی چه سان ؟ص ۲۲۶٫
[۱۹] علامه مجلسی، بحار الانوار جلد۳۱ ص ۵۰۳٫
[۲۰] انسان، ۳ .”راه را به او نشان دادیم یا(راه درست را انتخاب می کندو می پیماید و) سپاسگزار است یا (منحرف می شود و) ناسپاس”.