داستان کودکانه امام کاظم ع

داستان راهنمایی و گذشت

 

روزی امام موسی کاظم علیه السلام ، از کوچه ای در شهر بغداد ، عبور می کرد.

متوجه شد که چند نفر در یک خانه مشغول گناه هستند. آن حضرت علیه السلام خیلی ناراحت شد؛

چون کارهای بد صاحب آن خانه، خدای خوب و مهربان را خیلی ناراحت می کرد.

یک دفعه خدمتکار آن خانه برای انجام کاری بیرون آمد. امام کاظم علیه السلام با حرف هایی که به او زدند ، ناراحتی خود را از کار زشت صاحب آن خانه ، اعلام کردند.

وقتی خدمتکار ، حرف های امام کاظم علیه السلام را به صاحب خانه گفت ، مرد صاحب خانه از کارهای زشتش خجالت کشید ، پشیمان شد و با عجله ، پابرهنه به دنبال امام علیه السلام دوید.

او با گریه از امام عذرخواهی کرد . امام کاظم علیه السلام که خیلی مهربان بود ، عذرخواهی او را قبول کرد و به او فرمود: « من تو را بخشیدم ، امیدوارم که خدای متعال نیز از تو بگذرد »

 


داستان کودکانه امام موسی کاظم