×

منوی بالا

منوی اصلی

منوی سایدبار


» ولایت فقیه » ولایت فقیه در قرآن

تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۱۲/۲۳ - ۹:۴۸

 255 بازدید

ولایت فقیه در قرآن

چه آياتى از قرآن درباره ولايت مطلقه فقيه است تا بتوان بر اساس آنها اين موضوع را اثبات كرد؟ گاهى گمان مى‏ شود تنها مدرك اسلامى بودن يك مسأله، اين است كه: در قرآن كريم مطرح شود و چگونگى طرح آن كاملاً شفاف، روشن و بى نياز از ژرف‏نگرى و تأملات اجتهادى باشد. در حالى […]

ولایت فقیه در قرآن

چه آياتى از قرآن درباره ولايت مطلقه فقيه است تا بتوان بر اساس آنها اين موضوع را اثبات كرد؟
گاهى گمان مى‏ شود تنها مدرك اسلامى بودن يك مسأله، اين است كه: در قرآن كريم مطرح شود و چگونگى طرح آن كاملاً شفاف، روشن و بى نياز از ژرف‏نگرى و تأملات اجتهادى باشد. در حالى كه:
يكم. عقل و سنت نيز هر يك منبع و مدرك معتبرى در اسلام است و آموزه ‏هاى اسلامى را مى‏ توان و بلكه بايد از مجموع هر سه منبع (قرآن، سنت و عقل) شناخت.
دوّم. طرح مسائل در قرآن، گونه ‏هاى مختلفى دارد و در بسيارى از موارد استنباط يك مسأله از قرآن مجيد، بدون آشنايى با متدلوژى فهم دين و فرايند استنباط امكان‏ پذير نيست. در عين حال يكى از ساده‏ ترين روش‏ها براى اثبات ولايت فقيه از طريق قرآن، مراجعه به شرايط حاكم در قرآن است كه پس از معصومين تنها بر ولى فقيه صدق مى‌كند.

شرايط حاكم جامعه‏

۱٫ اسلام و ايمان‏
خداوند مى ‏فرمايد: (لَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلاً)؛ (نساء (۴)، آيه ۱۴۱٫) «خداوند هرگز كافران را بر مؤمنان سلطه نمى‏ دهد» و (لا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكافِرِينَ أَوْلِياءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ فِى شَيْ‏ءٍ)؛ (آل عمران (۳)، آيه ۲۸٫) «مؤمنان نبايد كافران را به جاى مؤمنان دوست و ولى خود بگيرند و هر كس چنين كند از لطف و ولايت خدا بى بهره است».

۲٫ عدالت (در مقابل ظلم)
خداوند حكومت و ولايت ظالمان را نمى‏ پذيرد؛ پس حاكم و ولى بايد عادل باشد: (وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ)؛ (هود (۱۱)، آيه ۱۱۳٫) «به ستم پيشگان گرايش نيابيد كه آتش دوزخ به شما خواهد رسيد». اين ركون و گرايش در روايات به «دوستى و اطاعت» تفسير شده است.(تفسير على بن ابراهيم، ج ۱، ص ۳۳۸٫) همچنين خداوند در شرايط امامت به حضرت ابراهيم فرمود: (لا يَنالُ عَهْدِى الظَّالِمِينَ)؛ (بقره (۲)، آيه ۱۲۴٫) «عهد من به ستمكاران نمى ‏رسد».

۳٫ فقاهت‏
حاكم اسلامى بايد عالم به احكام اسلام باشد تا بتواند آنها را اجرا كند. در زمان پيامبر(ص) و امام معصوم(ع) اين علم از سوى خداوند به آنان داده شده است و در زمان غيبت امام معصوم(ع)، داناترين مردم به احكام؛ يعنى، فقها حاملان اين علم‏ اند. قرآن درباره شرط علم مى‏ فرمايد: (أَفَمَنْ يَهْدِى إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدِّى إِلاَّ أَنْ يُهْدى‏ فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ)؛ (يونس (۱۰)، آيه ۳۵٫) «آيا كسى كه به راه حق هدايت مى ‏كند، سزاوارتر است كه از او پيروى شود يا كسى كه راه نمى‏ يابد؛ مگر آنكه راه برده شود؛ شما را چه مى ‏شود؟ چگونه داورى مى‏ كنيد؟»
فقيه با تخصصى كه سال‏ها در تحصيل آن كوشش كرده، مى ‏تواند احكام اسلام را از قرآن، سنت، عقل و اجماع به دست آورد؛ اما غير فقيه اين تخصص را ندارد و بايد احكام اسلام را از فقيه بياموزد.
اشكال. غير فقيه مى‏ تواند احكام اسلام را به صورت فتوا از فقيه بگيرد و حكومت كند، پس لازم نيست حاكم خودش فقيه باشد.
پاسخ. يكم. آگاهى‏ هاى لازم از اسلام براى حكومت، اختصاص به فتوا ندارد تا گفته شود: غير فقيه از فقيه تقليد مى‏ كند؛ بلكه در بسيارى از موارد، فقيه بايد با توجه به ملاك‌‏هاى ترجيح در تزاحم احكام و يا تشخيص موارد مصلحت، حكم حكومتى صادر كند. «حكم حكومتى» خارج از دايره فتوا و تقليد است؛ در عين آنكه مسأله ‏اى تخصصى و در حوزه تخصّص فقيه است.
دوّم. آيا غير فقيه اطاعت از فقيه را در همه موارد بر خود لازم مى ‏داند؟ يا فقط در مواردى كه خود تشخيص مى‏ دهد، از فقيه اطاعت مى‏ كند؟ در صورت دوم هيچ ضمانتى بر اجراى احكام الهى و دينى بودن حكومت وجود ندارد. در صورت اول، در واقع آن فقيه ولايت دارد و شخصى كه به طور مستقيم امور اجرايى را به عهده دارد، مجرى از سوى او به شمار مى ‏آيد و اين يكى از شيوه ‏هاى اجرا و اعمال ولايت فقيه است.
اشكال. در اين آيه اطاعت از (مَنْ يَهْدِى إِلَى الْحَقِّ) سزاوارتر از (مَّنْ لا يَهِدِّى إِلاَّ أَنْ يُهْدى‏) معرفى شده است؛ يعنى، اطاعت از فقيه را سزاواتر از اطاعت غير فقيه مى‏ داند. بنابراين اطاعت غير فقيه نيز با وجود فقيه مقبول است؛ گرچه اطاعت از فقيه بهتر است!
پاسخ. مانند اين سخن را ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه‏(ج ۹، ص ۳۲۸٫) در مقايسه بين امام على(ع) و خلفاى پيش از او مى‏ گويد؛ يعنى، او اطاعت از اميرالمؤمنين(ع) را بهتر از ولايت ديگران مى ‏انگارد؛ نه لازم و واجب!
سزاواتر بودن در آيه، سزاوارى در حد الزام است؛ يعنى، فقط بايد از او پيروى كرد؛ زيرا در ذيل آيه مردم را توبيخ مى‏ كند كه چرا از (مَنْ يَهْدِى إِلَى الْحَقِّ) پيروى نمى‏ كنيد: (فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ) ؟ بنابراين سزاوارى در حد الزام است. مشابه اين مسأله در موارد ديگرى نيز در قرآن وجود دارد؛ مثلاً در آيه (وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى‏ بِبَعْضٍ)؛ (احزاب (۳۳)، آيه ۶٫) كه در بحث ارث است و وجود هر طبقه مانع از ارث طبقه دوم مى ‏شود. آيات بى‏ شمار ديگرى نيز وجود دارد كه فضيلت عالمان را بر غير عالمان بيان كرده است.(زمر (۳۹)، آيه ۹٫)
از نظر عقل نيز با وجود شايسته ‏تر، نبايد به فروتر تن داد؛ به ويژه در امر رهبرى كه تعيين سرنوشت جامعه در گرو آن است.

۴٫ كفايت‏
توانايى و شايستگى اداره امور جامعه كه از آن به مدير و مدبّر بودن نيز تعبير مى ‏شود. حضرت يوسف فرمود: (قالَ اجْعَلْنِى عَلى‏ خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّى حَفِيظٌ عَلِيمٌ)؛ «گفت: مرا بر خزائن اين سرزمين بگمار كه من نگهبانى امين و كاردانم». در داستان‏(يوسف (۱۲)، آيه ۵۵٫) حضرت موسى و دختر شعيب نيز آمده است: (…إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ)؛ «بهترين كسى كه مى ‏توانى به [كارگيرى او است كه‏] تواناى درستكار است» (قصص (۲۸)، آيه ۲۶٫) و….
از مجموع اين آيات، مى‏ توان تصويرى كلى از سيماى حاكم از ديدگاه قرآن به دست آورد. در منطق قرآن حكومت و زمامدارى، تنها شايسته كسانى است كه از صلاحيت ‏هاى علمى و اخلاقى و توانمندى ‏هاى لازم برخودار باشند. به دست آوردن اين تصوير در زمان غيبت امام معصوم(ع) بر «ولايت فقيه» تطبيق مى‏ كند. از طرف ديگر حكومت اسلامى حكومت قانون خداست: (مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ)؛ (مائده (۵)، آيه ۴۴٫) و آن بدون حاكميت دين‏شناس و متخصص مستعد در اجراى احكام الهى (فقيه عادل و جامع الشرايط) امكان‏پذير نيست.(الف. تفسير پيام قرآن، ج ۱۰ (قرآن مجيد و حكومت ‏اسلامى)؛
ب. ذوعلم، على، نگاهى به مبانى قرآن ولايت فقيه؛
پ. مكارم شيرازى، آيت‏ الله ناصر، آيات ولايت در قرآن.)

 

منبع: پرسمان


برچسب ها : , ,
دسته بندی : ولایت فقیه

دیدگاه بسته شده است.