×

منوی بالا

منوی اصلی

منوی سایدبار


» پرسش و پاسخ امام حسین (ع) » عزاداری، اعتراض به خدا نیست؟

تاریخ انتشار : ۱۳۹۷/۰۳/۱۶ - ۱۹:۳۲

 90 بازدید

عزاداری، اعتراض به خدا نیست؟

آیا برپایی عزاداری با آیات قرآن ناسازگار نیست؟ و مصداق اعتراض به خدا شمرده نمی شود؟

عزاداری، اعتراض به خدا نیست؟

پرسش. آیا برپایی عزاداری با آیه شریفه وَلَنَبْلُوَنَّكمْ بِشَیْءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ ناسازگار نیست؟ و مصداق اعتراض به خدا شمرده نمی شود؟

گریه و زاری برای سید و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله علیه السلام ریشه در همه ابعاد اسلام دارد. این سنّت شگفت و روحمند، اگر چه در میان شیعیان، رواج و اعتبار بیشتری دارد، اختصاص به مذهبی خاص ندارد، زیرا از لا به لای متون كهن و نصوص اولیه و فتاوای عالمان مذاهب مختلف، می توان برای آن حجّت آورد.

در این جا به اخبار و احادیثی كه در كتب شیعی آمده است، نمی پردازیم، زیرا برای اثبات موضوعی مربوط به مذهبی خاص نمی توان و نباید به منابع آن مذهب اكتفا كرد. گذشته از این، روایات مربوط به صحت و صواب گریه بر سیدالشهدا از طریق مذهب امامیه، در مجموعه های مختلفی گرد آمده است به گونه ای كه جایی برای استدلال به چند حدیثی كه دلیل منع از گریه و نوحه هم در آن بیان شده است، و یا استفاده ناصواب، سطحی و غیر مستدل از ظاهر آیات، باقی نمی ماند. آن چه در این نوشته مورد اهتمام است، ردّ بدعت انگاری، گریه بر امام حسین علیه السلام است. در این باره می توان از نقطه های دور آغاز كرد و مثلاً از فواید گریه و آثار عزاداری نیز سخن گفت، اما می كوشیم پاره ای از مقولات را كه در جای خود ضروری نیز هست رها كنیم، و به چند نكته مهم كه پاسخ سوال و شبهات مورد نظر در آن نهفته است بپردازیم.

البته یادآوری این نكته لازم است كه برگزاری مجالس عزاداری در طول زمان ها دچار آسیب ها و انحرافات جزئی شده است كه علما بزرگوار ما مرتب گوشزد نموده اند.

الف: عزاداری و گریه بر مصائب اولیاء خدا، اگر چه نه از اصول و نه از فروع دین است، امّا بی ارتباط و التزام با برخی از اصول و فروع دین نیست. نخستین گام، نشان دادن جایگاه این سنت دیرینه را در مجموعه دین و روشن كردن این مطلب است كه عزاداری برای اولیا خدا، عموماً و برای سید الشهدا، خصوصاً چه جایگاهی در اسلام دارد.

پاسخ به این سوال، نزد شیعه، سهل است و آنان نیاز چندانی به كاوش در این باره ندارند. زیرا اصل امامت، توابع و لوازمی دارد كه احیای نام و یاد امامان، از آن جمله است، و احیای مرام و منش ائمه علیهم السلام جز از رهگذر تولاّ و تبّرا ممكن نیست.

و نیاز به یادآوری نیست كه عزاداری بر امام حسین علیه السلام بارزترین تجسّم عینی تولا و تبرا است. بنابر این، عزاداری و گریه، نقطه آغازی است كه به احیای اصل امامت می انجامد و اساس دین را استحكام می بخشد.

جز آن چه گفته شد، شایسته ترین عنوانی كه می توان از قرآن برای عزاداری بر امام حسین علیه السلام نشان داد، «تعظیم شعائر الهی» است؛ «وَمَن یُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَی الْقُلُوبِ» [۱] شعائر جمع شعیره، به معنای علامت و نشانه است. قرآن كریم خود، برخی از مصادیق این نشانه ها را بر شمرده است كه: «صفا» و «مروه» [۲] و «شتری كه برای ذبح در مِنی می برند» [۳] از آن جمله است.

وقتی ذبیحه حج در منطقه مقدس «صفا و مروه» به دلیل ارتباط و انتساب آن ها به خدا، از نشانه های او محسوب می شوند، به تنقیح مناط و به طریق اولویت، اولیا خدا، به دلیل ارتباط و انتساب بیشتر، مصداق های روشن تری برای شعائر الهی اند. از سوی دیگر شعائر الهی و تعظیم آن شعائر، طرقی دارد كه شادمانی در ایام سرور اولیا، و حزن و عزاداری در سال روز مصائب آنان، از آن جمله است، اگر كعبه و صفا و مروه و منی و عرفات، كه جملگی از جمادات اند، به حرمت ارتباط با آیین خدا و انتساب به او، احترام می یابند، آیا بزرگذاشت دوستان و اولیای او تعظیم شعائر الهی نیست؟

غیر از سفارش به تعظیم شعائر الهی، توصیه پیامبر صلّی الله علیه و آله در قرآن به دوستی با خویشاوندان او، ریشه دیگر برای عزاداری است.

خداوند متعال در قرآن مجید از زبان پیامبرش و خطاب به مومنان می فرماید: «قُل لَّا أَسْأَلُكمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبَی؛ من هیچ پاداشی از شما بر رسالتم درخواست نمی كنم جز دوست داشتن نزدیكانم (اهل بیتم)» [۴] بدین ترتیب اجر رسالت، دوستی با خویشان رسول امت و اقتضا این دوستی، گریستن در مصیبت آنان و شادمانی در سرور آنان است.

ب: اصل گریه و عزاداری برای مردگان و یا در سائر مصائب، مشمول اصل اباحه است و موضوع هیچ یك از نهی های شریعت نیست. غیر از آن چه در سیره نبوی آمده است.
شواهد و دلائل روشنی بر تأیید این نوع از گریستن و عزاداری در قرآن و تاریخ اسلام دریافت می شود:
در قرآن در سوره مباركه یوسف در حكایت حال حضرت یعقوب در فراق یوسف می فرماید: «…وَابْیَضَّتْ عَیْنَاهُ مِنَ الْحُزْنِ…؛ چشمان (یعقوب) به خاطر گریه و حزن، سفید (و كور) شد.» این آیه دلالت صریح بر جواز گریه بر مصیبت دارد. زیرا قرآن، گریه یعقوب، بر فراق یوسف را نقل كرده و هیچ گونه ردّ و یا سرزشتی ننموده و آن را از مصادیق بی صبری و اعتراض بر مقدّرات الهی هم نشمرده است و چنان چه از مصادیق بی صبری و اعتراض بر مقدورات الهی محسوب می شد نباید حضرت یعقوب كه پیامبر خدا است مرتكب آن می گردید.

راغب اصفهانی در حكایت حال حسن بصری بر قبر برادرش می گوید: «او بر قبر برادرش گریه شدید می كرد، (وقتی) به او گفته شد كه چرا این كار را می كنی؟ گفت: ندیدم كه خداوند یعقوب را در گریه كردن طولانی او بر یوسف سرزنش كرده باشد؛ بلكه فرموده است: چشمان او سفید شد از شدت اندوه». [۶]

كتب تاریخی و منابع روایی، مشحون است از فعل و قول و تقریر نبی كه در آن ها وجهی برای جواز گریه در عزای مومنان در گذشته است:

در سیره حلبی، باب ابی طالب و خدیجه آمده است كه: «پیامبر اسلام در روز مرگ عموی بزرگوارش ابوطالب گریه كرد». [۷] و نیز در روز شهادت حمزه سیدالشهدا [۸] (و) شهادت جعفر، [۹] (و) زید بن حارثه [۱۰] (و) عبدالله بن رواحه، [۱۱] و «در بسیاری از منابع درباره شدت گریه پیامبر صلّی الله علیه و آله در عزای حمزه آمده است، كه آن بزرگوار چنان گریست كه حالت غشی در او پیدا شد». [۱۲] و جناب سیّد شرف الدین در «المحاسن الفاخره» منابع بسیاری برای این اخبار در سیره حلبی نقل می كند كه می توانید به آن كتاب مراجعه نمائید.

و همچنین در روز مرگ فرزندش، ابراهیم بر جنازه او گریست «در آن حال، عبدالرحمن بن عوف گفت: آیا شما نیز گریه می كنید؟ (پاسخ پیامبر به او پاسخ به همه كسانی است كه گریه و عزاداری را ناپسند و اعتراض بر خداوند و مخالفت با قرآن می دانند و گویی «نستجیر بالله» خدا و قرآن را بیشتر از پیامبر شناخته و فهمیده اند!) پیامبر در پاسخ عبدالرحمن فرمود: قلب اندوهگین می شود، و چشم گریان و ما (در هنگام عزاداری) سخنی نمی گوئیم كه خدا را ناخشنود كند». [۱۳]

بنابراین، گریه چشم، تابع از حزن قلب است، نمی توان قلب محزون داشت، اما نگریست، و گریستن و عزادار شدن بر میّت و یا سائر مصایب امر حادثی نمی باشد، بلكه از قدیم بوده و الآن هم هست، هر ملّت و قومی بر فقدان بستگانش گریه كرده و عزاداری می كنند، گریه و عزاداری امری نیست كه شیعه آن را احداث كرده باشد، بلكه با سرشت انسان مرتبط و مظهر شدیدترین حالات احساسی و عاطفی انسان می باشد و انواعی دارد كه از آن جمله گریه شوق و حزن است. هنگام ادراك ناملایمات و مصائب، عواطف و احساسات آدمی تحریك می شود، و دل می سوزد و چشم اشك می ریزد.

و چه بسا گریه و زاری و عزاداری بر بعضی مصایب مثل قضیه جان سوز عاشورا، فراتر از جنبه های احساسی و عاطفی، بوده و نوعی اعتراض و عكس العمل در برابر ظلم و ستمی است كه بر اهلبیت پیامبر روا داشته شده است. بنابراین گریه و عزاداری به شكل درست آن اعتراض و مخالفت بر دستگاه اموی و یزید و یزیدیان در طول تاریخ است نه اعتراض بر خداوند و مخالفت با قرآن. نمی دانم چگونه سكوت در برابر آن همه ستم كه بر اهل بیت پیامبر در عاشورا رفته است از مصادیق صبر در قرآن و اطاعت و فرمانبرداری خدا به حساب می آید؟! افسوس و دریغ از این همه بی انصافی و كج فهمی.!

«و روایاتی نیز درباره گریه پیامبر اكرم صلّی الله علیه و آله بر قبر مادرش، آمنه، وارد شده است». [۱۴] و نیز حاكم نیشابوری در «المستدرك» از گریه هر جمعه فاطمه زهرا سلام الله علیها بر قبر حمزه خبر می دهد و می نویسد: «فاطمه رضی الله عنها، در هر روز جمعه به زیارت مزار عمویش حمزه می رفت، نماز می گذارد و گریه می كرد». [۱۵]

این سنت انسانی و دینی در زمان حیات رسول چنان مرسوم و رایج بود كه كسی در جواز آن شك نمی كرد. مخالفانی كه برای گریه بر امام حسین علیه السلام وجهی شرعی نمی شناسند و به همین جهت، گریه و عزاداری برای آن سرور جوانان اهل بهشت را بدعت و مخالفت با روح دین می دانند، و در رأس آن ها كسانی هستند كه از موضع سلفی گری سخن می گویند و برای مخالفت خود وجوه شرعی، تاریخی و روایی می تراشند. پیروان مذهب وهابیت و شاگردان ابن تیمیه بر آنند كه گریه و عزاداری بر امام حسین علیه السلام یا هر متوفای دیگری بدعت در دین و انحراف از سنت نبوی و سیره سلف است. ابوالعباس احمد بن عبدالحلیم، معروف به «ابن تیمیه» از عالمان حنبلی، با استناد به برخی آیات (همان گونه كه در سوال به آن اشاره شده است) و برداشت های شخصی و سطحی از آن ها، و نیز گوشه هایی از سیره رسول خدا صلّی الله علیه و آله و اصحاب نامدار او به مخالفت با بسیاری از عقاید شیعی برخاست. پس از او شاگردش «ابن قیّم» عقاید وی را رواج داد و در كتاب «زاد المعاد فی هدی خیر العباد» بر حجم و نفوذ اندیشه های استادش افزود. از همان زمان، كتاب های بسیاری در نقد و ردّ افكار ابن تیمیه، از سوی عالمان و دانشمندان بزرگوار نوشته شد كه می توان از «احقاق الحق» قاضی نور الله شوشتری «عبقات الانوار» میر حامد حسین هندی «الغدیر»، علامه امینی و «المراجعات» سید عبدالحسین شرف الدین عاملی رحمه الله علیهم یاد كرد. به هر حال این تیمیه و پیروان او و معروف ترین آن ها «محمد بن عبد الوهاب» از سر سخت ترین مخالفان گریه و عزاداری برای شهیدان به ویژه حضرت سیدالشهدا هستند.

آن چه تا این جا گفته شد و پاره های روشنی از سنت نبوی و پاسخ متین مولفان شیعی و سنی به عقاید سلفی ها، ما را از شرح و توضیح بیشتر معاف می كند. همین قدر می افزائیم كه مخالفت با گریه، عزاداری، توسل، زیارت و شفاعت خواهی، در واقع منازعه با بخش های مهم و محكمی از شریعت است كه همان گونه كه اشاره شد ریشه در قرآن و سنّت دارند.

ابن تیمیه و شاگردان و پیروان او در توجیه افكار خود به بخش های ضعیفی كه عبارت اند از برداشت های سطحی و غیر مستدل از قرآن كریم و سنّت و سیره سلف تمسك می كنند، اما آنان اگر بخواهند بر عقاید خود باقی بمانند، باید بخش های بیشتر، مهم تر و مستندتری از قرآن و سیره و سنّت نبوی را كه به بخش هایی از آن اشاره شد، انكار كنند. مهم ترین و اساسی ترین سخن این گروه، آن است كه گریه و نوحه برای كسی از مردگان یا شهیدان، بدعت است و هیچ سابقه دینی نه در نصوص و نه در سیره سلف وجود ندارد. روشن است كه حتی اگر یك سخن مستند و یا یك واقعه تاریخی، نقل و اثبات بشود كه در آن بر تعزیت و نوحه گری بر شهیدی از شهیدان یا مرده ای از مردگان و یا مصیبتی از مصائب، صحّه گذاشته شده باشد، فرضیه بدعت انگاری آنان مخدوش و سست خواهد شد.

حال آن كه همه تاریخ اسلام، بنا بر كهن ترین منابع از قرآن و روایات، شاهد وقوع چنین نوحه گری ها و عزاداری ها از سوی اولیا و حتی پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله بوده است.

باید در نظر داشت كه این گروه قائل به حرمت اند و ارتكاب چنین كارهایی را شرك می دانند، و قائلان به حرمت باید دلائلی محكم و بسیاری اقامه كنند. در مقابل، كسانی قرار دارند كه می توانند ضمن تمسّك به «اصل اباحه» به یك دلیل نقلی نیز بسنده كنند. در حالی كه صدها دلیل و برهان بر این قضیه دارند، كه به برخی از آن پیش از این اشاره گردید.
و كوتاه سخن این كه آیات كریمه كه در سوال به آن اشاره شده است شكی نیست كه در آن ها امر و دعوت به صبر شده، و صبر و بردباری از اوصاف بندگان خوب خدا و بسیار مهم تلقی شده است اما سخن شیعه این است كه برپائی مجالس یادبود و تجلیل از فداكاری های شهدای عاشورا و صبر و شكیبائی اهل بیت در برابر ستم های دستگاه اموی، در قالب مجالس عزاداری و دسته های سینه زنی كه معمولاً آمیخته با بازتاب های اجتماعی بوده و باعث افشاگری و رسوایی ستم پیشگان اموی و اسلاف آنان می گردد، هیچ گاه از مصادیق بی صبری و پرخاش و اعتراض به مقدرات الهی نبوده است و همان گونه كه پیش از این اشاره گردید و دلایل و شواهد مقتضی از قرآن و سنّت بر استحباب و یا لااقل بر جواز آن وجود دارند.

و اما روایاتی را كه در سوال از منابع شیعی به آن اشاره شده است، نیز هیچ كدام دلالت بر نهی و نفی مطلق مجالس عزا و نوحه سرایی ندارد؛ زیرا در همه آن روایات علت نهی و یا نفی بیان شده است و بر اساس قاعده كلّی اصولی: «تعلیق الحكم بالوصف مشعّر بالعلّیه» تعلیق حكم در كلام به وصفی اشعار به علیت آن وصف برای آن حكم دارد. به گونه ای كه حكم مورد نظر در خارج از محدوده وصف موضوعیت ندارد. و در روایات مورد نظر در سوال، علت نهی پیامبر صلّی الله علیه و آله نوحه سرائی به شكل زمان جاهلیت، و یا آمیخته با ضرب و شتم و آسیب رساندن به خود است به گونه ای كه باعث سخط الهی می گردد. اما نوحه و عزاداری و گریستن در صورتی كه آمیخته با این امور نباشد، روایات هیچ گونه دلالتی بر نهی از آن ندارند. بلكه سنّت و سیره قطعیه، بر جواز آن دلالت دارد چنان چه به آن اشاره گردید.

البته این روایات مستند مخالفان عزاداری و گریستن بر امام حسین علیه السلام نیست و صرفاً برای القا شبهه اقدام به مطرح نمودن آن كرده اند. زیرا آنان در اثر تعصب روایات شیعه را معتبر نمی دانند. بلكه ادله روایی آن ها روایاتی است كه از عمر بن خطاب و فرزندش عبدالله نقل شده كه در صحیح بخاری آمده است كه بر اساس آن روایات مردگان به جرم گریستن خویشاوندان بر آنان، معذّب می شوند: «ان المیّت لیعذّب ببكاء اهله علیه» [۱۶] این روایت را خلیفه دوم از پیامبر صلّی الله علیه و آله نقل كرده است، او با نقل این حدیث، عایشه را از گریستن در عزای پیامبر پرهیز می داد.

روایت دیگری نیز به پیامبر نسبت داده اند كه در آن نیز مرده، به جرم نوحه بازماندگان اش عذاب می شود:

«یعذّب فی قبره بالنیاحه علیه» [۱۷] این روایت را نیز عبدالله بن عمر بن خطاب، خطاب به عایشه در عزای رحلت پیامبر اكرم نقل می كند. در كتب تاریخی و روایی، پاسخ عایشه به خلیفه دوم و فرزندش نقل شده است. عایشه در پاسخ به آن دو، آیه ۱۶ سوره اسراء را می خواند: «وَلاَ تَزِرُ وَازِرَهٌ وِزْرَ أُخْرَی» بدین ترتیب عایشه به آن ها می گوید: اگر عمل عزادار خطا است، نباید میّت را عذاب كنند و چون این سخن با نخستین قواعد عقلی و عدل الهی سازگار نیست، پس به حتم سخن رسول الله نیست. و لذا فاضل نووی، از عالمان برجسته شافعی، در این باره می نویسد: «تمام این روایات از عمر بن خطاب و فرزندش عبدالله نقل شده است. عایشه سخن آن دو را انكار می كرد و آنان را به فراموشی و خطا (در نقل روایت نبوی) منسوب می كرد و در این باره به این آیه استناد می كرد: « وَلاَ تَزِرُ وَازِرَهٌ وِزْرَ أُخْرَی». [۱۸]

مرحوم شرف الدین، پس از نقل سخن فاضل نووی، می افزاید: «ابن عباس نیز این روایت را انكار كرده و بر خطای راویانش حجت آورده است. تفصیل این مطلب در «صحیح بخاری» و «صحیح مسلم» و شرح آن دو آمده است. عمر و عایشه در این موضوع، پیوسته، مخالف یكدیگر بودند. طبری در نقل حوادث مربوط به سال ۱۳ هجری در جلد چهاردهم تاریخ خود به نقل از سعید بن مسیّب چنین آورده است: چون ابوبكر وفات یافت، عایشه برای او مجلس سوگواری و گریه ترتیب داد. عمر بر در خانه او ایستاد و آنان را از گریه و عزاداری برای ابوبكر نهی كرد، زنان سوگوار از این نهی سرپیچیدند، عمر دستور ورود به خانه را داده و عزاداران را پراكنده كرده و ام فروه دختر ابوبكر را مورد ضرب و شتم قرار دادند». [۱۹]

نویسنده «المحاسن الفاخره» پس از نقل حوادث فوق چنین قضاوت می كند: «گویا عمر نمی دانست كه پیامبر در ماجرای جنگ احد، گریه زنان انصار را شنید و مخالفتی نكرد و حتی گفت (كه حمزه عمویم گریه كننده ندارد.)» [۲۰] گویا عمر این سخن پیامبر را نشنیده بود كه فرمود: برای كسی مانند جعفر باید گریست، و گویا عمر فراموش كرده بود كه پیامبر او را از زدن زنان گریان در عزای رقیه، دختر رسول خدا صلّی الله علیه و آله منع فرمود». [۲۱]

این روایاتی است كه مخالفین عزاداری و گریستن بر امام حسین علیه السلام به آن استدلال می كنند. و حالا شما قضاوت كنید:
البته قضاوت مشكلی نخواهد بود به ویژه آن گاه كه انصاف در كار باشد و خصوصاً درباره این ادعا كه: همه فرقه های اسلامی اعم از شیعه و سنی و مصاب و مخطی را خارج از دایره یكتا پرستی و حق طلبی دانسته، و فقط امام حسین علیه السلام و یاران بزرگوار آن حضرت را مسلمانان یكتا پرست و حق طلب و تابع قرآن شمرده ولی مع ذلك او را امام نمی دانند و پیروی از او را گمراهی، ضلالت و بدعت به شمار آورده و تجلیل و گرامی داشت سالروز قیام شكوهمند و شهادت مظلومانه او را، گناه نابخشودنی، شرك و بدعت در دین به شمار می آورند!! ببین تفاوت از كجا تا به كجاست؟ و فاصله شعار و عوام فریبی و نفاق، با عمل تا چه حد است؟!

پی نوشت:
۱٫ حج: ۳۲٫
۲٫ بقره: ۱۵۸٫
۳٫ حج: ۳۶٫
۴٫ شوری: ۲۳٫
۵٫ یوسف: ۸۴٫
۶٫ راغب اصفهانی، محاضرات الادبا، ج ۲، ص ۴۹۲٫
۷٫ سیره حلبی، ج ۲، ص ۳۲۳ ـ ۴۶۲٫
۸٫ همان.
۹٫ همان.
۱۰٫ همان.
۱۱٫ همان.
۱۲٫ همان.
۱۳٫ صحیح بخاری، ابواب الجنایز، ج ۱، ص ۱۵۵٫
۱۴٫ حاکم نیشابوری، المستدرک علی الصحیحین، ج ۱، ص ۳۷۷٫
۱۵٫ سمهودی، وفاء الوفاء، ج ۴، ص ۱۳۶۱٫
۱۶٫ صحیح بخاری، ج ۲، ص ۸۰٫
۱۷٫ سنن نسائی، ج ۴، ص ۱۶٫
۱۸٫ القسطافی، الانصاری، ذکریا، شرح صحیح مسلم، ج ۵، ص ۳۱۸٫
۱۹٫ شرف الدین، سید عبد الحسین، المحاسن الفاخره، ص ۱۷٫
۲۰٫ نویری، نهایه الادیب، ج ۹، ص ۱۱۰٫
۲۱٫ شرف الدین، المحاسن الفاخره، ص ۱۷٫

منبع: پرسمان   http://porsemani.ir


برچسب ها : , , , ,
دسته بندی : پرسش و پاسخ امام حسین (ع)

دیدگاه بسته شده است.