×

منوی بالا

منوی اصلی

منوی سایدبار


» اخلاق » سختی زندگی

تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۱۲/۲۷ - ۱۱:۲۳

 239 بازدید

سختی زندگی

امام كاظم (ع): (هركس ايمانش بيشتر، گرفتاريش بيشتر) اگر این حديث به معناي رنج بیشتر برای مومن است. پس من نمی‌خوام مومن باشم. پرسشگر عزيز؛ بر اساس آنچه از احاديث استفاده مى‌شود، خداوند گاهى مؤمنان را در دنيا به بلاها و رنج ها مبتلا مى‌كند تا اين گرفتارى ها كفاره گناهان آنان شود و در […]

سختی زندگی

امام كاظم (ع): (هركس ايمانش بيشتر، گرفتاريش بيشتر) اگر این حديث به معناي رنج بیشتر برای مومن است. پس من نمی‌خوام مومن باشم.

پرسشگر عزيز؛ بر اساس آنچه از احاديث استفاده مى‌شود، خداوند گاهى مؤمنان را در دنيا به بلاها و رنج ها مبتلا مى‌كند تا اين گرفتارى ها كفاره گناهان آنان شود و در روز قيامت ديگر چيزى كه به خاطر آن عقوبت و كيفر شوند در كار نباشد و آنان را از نعمت خود برخوردار سازد، ولى افرادى كه كافر و مشرك هستند چنانچه برخى كارهاى نيك داشته باشند، پاداش آنان را در همین جهان به آنان مى‌دهد; در نتيجه، در آن جهان با دست خالى حاضر خواهند شد.
جهان بينى دينى، دنيا و رنج هايش را بد نمى‌داند، بلكه به عكس رنج ها را عاملى براى تحرك بشمار مى‌آورد; زيرا رنج ها وابستگى انسان را به دنيا كم مى‌كنند و او را به راه مى‌اندازند. اين ذات دنياست كه با تغيير احوال و فصول و مرگ حتمى، به انسان آگاهى مى‌دهد كه اينجا جاى ماندن و قرار نيست. بنابراين برخوردارى ها و بلاها، معيار سعادت نيستند و از همین جاست كه نقش بلاها در سير و سلوك معنوى و شكوفايى قابليت هاى درونى مؤمن آنقدر اهمیت پيدا مى‌كند كه در حديث آمده است: «البلاء للولاء؛ كسانى كه ايمان بيشترى دارند، رنجشان بيشتر است». (اصول كافى، باب بلا و امتحان.)
دوست عزيز؛ بلا براي مؤمنين واقعي، نعمت است. چرا كه آنها را نسبت به دنيايي كه فاني و زودگذر است، بي میل می‌كند؛ و آنها را متوجه خداوند و آخرت می‌نمايد. به اين خاطر بيشتر مواظب اعمال خود هستند و براي آخرت خود كار می‌كنند؛ و در نتيجه اهل بهشت می‌شوند. همچنين چون بر اين مصائب صبر می‌كنند و در هر صورت شكرگذارند اين صبر بر بلايا، موجب ارتقاء درجه ي آنان می‌شود. با اين ديد، اين مصائب و بلايا؛ خير محض و نعمت بزرگ خداوند بر بندگانش می‌باشد. پس نبايد اسم اين ابتلائات را بدبختي گذاشت. بدبخت كسي است كه از چشم خدا افتاده باشد؛ و وقتي از چشم خدا افتاد، او را در اين دنيا متنعم می‌سازد و مال و منال و دارايي هاي زيادي به او می‌دهد و او نيز، مشغول آن نعمتهاي ماديِ ظاهري می‌شود و از يادخدا و آخرت غافل می‌گردد. چنين انساني به خاطر غفلت و غوطه ور شدن در گناهان، اهل آتش می‌شود. خداوند متعال در قرآن كريم می‌فرمايد: «كَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى*أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى‏ * حقّاً كه انسان سركشى مى‌كند، همین كه خود را بى‌‏نياز پندارد.»
نبايد تصور كرد كه اين بلايا بندگان مؤمن خدا را اذيت می‌كند و از اين سختي ها در عذابند بلكه آنها به قضاي الهي راضي هستند؛ و از بندگي و صبر در راه خداوند لذت روحي می‌برند. خداوند لذاتي را به اين بندگانش می‌چشاند كه قابل وصف نمی‌باشد و قابل مقايسه با لذات دنيوي نمی‌باشد. از عارف بزرگ، آيت الله بهجت (ره)، نقل كرده اند كه ايشان بعد از نماز خطاب به اطرافيانشان كرده و گفته بودند: «اگر سلاطين عالم می‌دانستند كه نماز اين قدر لذت دارد دنبال لذات ديگر نمی‌رفتند.»
پس دنيا براي مؤمنين در هر حالت، چه در سختي باشد و چه در راحتي، جاي رنج نيست و احساس درد و رنج نمی‌كنند و هر چند بدنهايشان در رنج باشد؛ روح و روانشان در آسايش و نشاط است. مؤمن واقعي چون تسليم رضاي الهي است هنگام گرفتاري هم شاد است چون آن را هديه الهي می‌داند و مؤمنان واقعي آرامش روحي و رواني واقعي دارند. اگر كسي وظايف خود را انجام داد. اين نوع بلا از براي ارتقاي درجه و از لطف هاي خداست.
اما اگر به جهت سستي و بي احتياطي بود مقصر خود اوست و مكافات عمل اوست. امّا اينكه اكثر مردم بلاياي الهي را بد می‌دانند، ناشي از جهل آنهاست. همانگونه كه كودكان آمپول را بد و پزشك را موجودي ترسناك فرض می‌كنند. در حالي كه بزرگترها عالمند كه آمپول خير است و پزشك فردي است دوستدار انسانها. خداوند متعال فرمود: «… عَسى‏ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى‏ أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ؛ چه بسا چيزى را خوش نداشته باشيد، حال آن كه خيرِ شما در آن است؛ و چه بسا چيزى را دوست داشته باشيد، در حالي كه شرِّ شما در آن است؛ و خدا مى‌داند و شما نمى‏‌دانيد.» (البقرة:۲۱۶). پس جايي كه انسان می‌بيند خبري از مشكلات دنيا نيست بايد به شدّت بر خود و عاقبت خويش بترسد؛ چرا كه بعيد نيست از چشم خدا افتاده باشد؛ همانند شاگرد تنبل كلاس كه معلّم كاري با او ندارد.
آري اين ما كودكان خردسال بزرگ پيكريم كه ناملايمات زندگي را چون آمپول شفا بخش، شرّ و نامهرباني می‌انگاريم امّا شيفتگان محبّت پروردگار به عمق حوادث نظر كرده، پشت زلف سياه و آشفته‌ي بلايا صورت زيباي يار ديده، می‌گويند: «اگر با من نبودش هيچ میلي، چرا ظرف مرا بشكست ليلي.»
دوست خوبم؛ هر مؤمني آزمايش می‌شود تا صداقت او معلوم شود ولي آزمايش لزوما همراه با گرفتاري و بلا و بدبختي نيست، بلكه با خير و شر آزمايش می‌شود. گاهي با مقام و موقعيت و مال و منال آزمايش می‌شود. گاهي با گرفتن مال. تصور نشود هر كه مؤمن شد بيچاره و بدبخت و گرفتار می‌شود بلكه اگر مؤمن گرفتار شد، نبايد تعجب كند، زيرا مؤمن با گرفتاري آزمايش می‌شود. خلاصه سخن آنكه تصور نشود مؤمن همیشه در آسايش است بلكه گاهي هم گرفتار می‌شود، و در گرفتاري هم رضايت دروني دارد و همواره شاد است. اينطور نيست كه همیشه گرفتار باشد.
طبق منطق قرآن كريم، دنيا فقط جاي تكليف و امتحان می‌باشد؛ و جز تكليف و امتحان در آن چيزي نيست هر انساني كه در آن وارد شود فقط و فقط براي امتحان می‌باشد؛ و هر منظور ديگري نيز در میان باشد همگي در زير چتر تكليف و امتحان قرار می‌گيرد. حضرت على (عليه السّلام) فرمودند: «إِنَّ الْبَلَاءَ لِلظَّالِمِ أَدَبٌ وَ لِلْمُؤْمِنِ امْتِحَانٌ وَ لِلْأَنْبِيَاءِ دَرَجَةٌ وَ لِلْأَوْلِيَاءِ كَرَامَة؛ بلا و گرفتارى براى ستمگر ادب است و براى مؤمن امتحان و براى پيامبران درجه و براى اولياء كرامت می‌باشد.» (بحار الأنوار، ج‏۶۴، ص ۲۳۵)
يعني خداوند متعال با مصائب و بلايا ستمگران را مجازات می‌كند تا شايد ادب شوند و از ظلم خود باز گردند. مؤمنان را گرفتار بلايا می‌كند تا به معناي خاصّ كلمه امتحانشان نمايد؛ و امتحان نيز براي شكوفا ساختن استعدادهاي الهي است. امّا انبياء كه ظلمی ندارند و استعدادات الهي آنها نيز شكوفاست، به سبب بلايا، اوصاف كمال موجودشان قويتر و شديدتر می‌گردد؛ لذا بلا براي آن بزرگواران موجب ارتقاء درجه است.
رسول خدا (صلّى اللَّه عليه و اله) فرمودند: «لَا يَزَالُ الْبَلَاءُ فِي الْمُؤْمِنِ وَ الْمُؤْمِنَةِ فِي جَسَدِهِ وَ مَالِهِ وَ وُلْدِهِ حَتَّى يَلْقَى اللَّهَ وَ مَا عَلَيْهِ مِنْ خَطِيئَة؛ مصيبت و گرفتارى همواره گريبان مرد و زن مؤمن را مى‌‏گيرد و آنها در مال و يا بدن خود نقصان مشاهده مى‌كنند و يا فرزندان خود را از دست مى‏‌دهند و اينها براى اين است كه هر گاه در محضر پروردگار حاضر شدند گناهى نداشته باشند.» (بحارالأنوار، ج‏۶۴، ص ۲۳۶) و فرمودند: «إِنَّ فِي الْجَنَّةِ لَمَنْزِلَةً لَا يَبْلُغُهَا الْعَبْدُ إِلَّا بِبَلَاءٍ فِي جَسَدِه‏؛ در بهشت مقامى هست كه هيچ كس به آن جايگاه نمى‎‏رسد مگر اينكه در بدن خود ناراحتى و گرفتارى داشته باشد.» (بحار الأنوار، ج‏۶۴، ص ۲۳۷)
اين روايت، بسيار تكان دهنده است: عبد اللَّه بن ابى يعفور ـ كه همیشه بيمار بود ـ گويد: از دردهايي كه به من می‌رسيد به امام صادق (عليه السّلام) شكايت كردم، حضرت به من فرمود: اى عبد اللَّه اگر مؤمن پاداشى را كه براى مصيبتها دارد بداند، آرزو می‌كند كه او را با قيچي تكه تكه كنند.
امام صادق (عليه السّلام) می‌فرمود: «اهل حق همیشه در سختى بوده‏اند، بدان كه سختى مدت كوتاهى دارد و عاقبتش با آسايش طولانى است.»
امام صادق (عليه السّلام) فرمود: «در كتاب على (عليه السّلام) است كه: سخت ترين مردم از لحاظ بلا كشيدن پيغمبرانند، سپس اوصياء آنها و سپس هر كه از مردم نمونه آنهاست به ترتيب و مؤمن فقط به اندازه اعمال نيكش مبتلا شود، پس هر كه دينش درست و عملش نيكو باشد بلايش سخت است و اين براى آن است كه خداى عز و جل دنيا را پاداش مؤمن و كيفر كافر قرار نداده است و هر كه دينش نادرست و عملش ضعيف باشد، بلايش اندك است. بلا به مؤمن پرهيزگار از باران به زمین شب زودتر می‌رسد.»
امام صادق (عليه السّلام) فرمود: «اجر بزرگ با بلاى بزرگ است و خدا هيچ قومى را دوست نداشته جز آنكه گرفتارشان ساخته.»
دوست خوبم؛ اين گرفتاري ها سبب ارتقاي كمالات انساني می‌شود.
اكنون اين سؤال پديد مى‎‏آيد كه اين چگونه دوستى و رابطه‌‏اى است كه خداوند با اولياى خود دارد و سرّ اينگونه ابتلائات چيست؟ پاسخ آن است كه بلاها و دشوارى‏ها، فلسفه‏هاى متعددى دارند. حداقل آن در مورد بندگان صالح خدا امور زير است:
۱- وسيله ‏اى براى آمرزش گناه
۲- زمینه تقرب بيشتر و اعتلاى رتبه
۳- وسيله ‏اى براى تربيت و استكمال نفس
به عبارت ديگر در بسيارى از موارد رفاه و آسايش، آدمى را به تعلقات مادى سرگرم و از ياد خدا بازمى‎دارد؛ ولى دشوارى‏ها و سختى‏ها از سويى آدمى را به ياد خدا انداخته و به التجا و تضرع در درگاه الهى و انس با پروردگار مى‎ كشاند. از سوى ديگر دست و پنجه نرم كردن با دشوارى‏ها و سختى‏ها، انسان را آبديده و اراده او را قوى و نيرومند مى‌‏سازد. زمین ساده و دست نخورده، قابليت توليد و حاصل خيرى بالايى ندارد؛ اما همین كه شخم زده شد، بذر نيكو در آن رشد و بالندگى مى‏‎يابد و حاصلى انبوه پديد مى‌‏آورد. خداوند نيز قلب مؤمن را با بلاها شخم مى‌‏زند تا بذر ايمان و اراده و محبت و ياد خدا و عمل صالح در آن رشد و بالندگى يابد و در سايه آن شخصيت‏هايى چون امیرالمؤمنين (عليه السلام) و حسين ‏بن على (عليه السلام) پديد مى‎‏آيد كه نه تنها بزرگترين افتخارات بشريت ‏اند؛ بلكه در ملكوت آسمان‏ها نيز مورد تكريم و ستايش‏اند.
اگر واقعه ي كربلا رخ نمی‌داد، كرامات و عظمتهاي شهدا و اسراي كربلا هيچگاه براي اهل دنيا ظاهر نمی‌گشت و چنين الگوي بي نظري براي اهل دنيا باقي نمی‌ماند.
*راننده اي كه در جادّه ي خاكي و پر از دست انداز رانندگي می‌كند، به اين راحتي ها گرفتار چرت نمی‌شود، امّا آنگاه كه در اتوبان صاف و روان افتاد بايد از او ترسيد؛ چون هر لحظه احتمال خواب رفتنش وجود دارد.
زندگي كردن، در شرايط دشوار و ناهموار، آدمی را نيرومند و چابك می‌سازد و جوهر هستي او را آبديده و توانا می‌گرداند. به فرموده امیر مؤمنان (عليه السلام): «درختان بياباني كه از مراقبت و رسيدگي مرتب باغبان بي بهره اند، چوب محكم تر و با دوام تري دارند و بر عكس درختان باغ كه دائما تحت مراقبت و رسيدگي قرار دارند سست تر و كم دوامتر هستند» (نهج البلاغه، نامه ۴۵)
در ادامه بحثي پيرامون فلسفه وجود سختي ها و دشواري هاي زندگي به عرضتان می‌رسانيم:
نخستين سرّ وجود سختي ها و آزمايش الهى ربوبى تمیز دادن بين انسانهاى پاك سيرت از انسانهاى زشت سيرت است. «ما كان الله ليذر المؤمنين على ما أنتم عليه حتى يمیز الخبيث من الطيّب؛ خدا بر آن نيست كه شما مؤمنان را بدين حال كه اكنون داريد رها كند (بلكه مى‌‏آزمايد) تا ناپاك را از پاك جدا سازد» و در رتبه‏ى بالاتر سرّ آزمايش الهى نزديك ساختن انسانهاى پاك سيرت و مؤمن حقيقى به خداى تعالى و دور ساختن انسانهاى زشت كردار زشت سيرت از خداى تعالى است و اين خود يك نوع سنّت الهى است، به تعبيرى امتحان مؤمنين حقيقى غربال اخلاق‏ها و كردارهاى آنان است تا رذائل از جان آنان ريخته شده و فضائل فطرى او شكوفا گردد و اين آزمايش مؤمنين را پله پله به درجات برتر مى‌‏كشاند و آنها را مقرّب الهى مى‌‏سازد و امتحان فاسقان و كافران حقيقى ظاهر ساختن خباثتهاى درونى از فراخناى جان آنان و ريزش تدريجى فضايل قشرى و ظاهر نماى آنان است.
سختى و بلا بر چند قسم است و هر يك بر صنف خاصى وارد مى‌شود:
۱) بلاهايى براى رسوا ساختن مشركان و كافران خبيث است.
۲) بلاى وارد بر مؤمن كه زاييده‏ى گناه وى است و موجب ريزش گناه او مى‌ گردد «و ما اصابكم من مصيبة فبما كسبت ايديكم؛ و هر مصيبتى به شما برسد به سبب دستاورد خود شماست».
امیرمؤمنان على (عليه السلام) مى‌‏فرمايد: سپاس و ستايش خدايى را كه رنج و گرفتارى پيروان ما را مايه‏ى زدوده شدن گناهان آنان در دنيا قرار داد تا بااين رنجها و بلاها طاعتشان سالم ماند و سزاوار پاداش آن شوند.
۳) بلاى وارد بر مؤمن براى تصحيح ايمان است. امام صادق (عليه السلام) مى‌‏فرمايد: «بلا و گرفتارى براى مؤمن زيور است و براى آن كه خرد ورزد كرامت است. زيرا گرفتار بلا شدن و شكيبايى و پايدارى كردن در برابر آن ايمان را تصحيح مى‌ گرداند.»
۴) بلاى وارد بر مؤمن موجب بيدارى او است: امام صادق (عليه السلام) مى‌‏فرمايد: هيچ مؤمنى نيست مگر آن كه هر چهل روز يك بار به وسيله‏ى بلا و گرفتارى متنبه مى‌‏شود. اين بلايا به مال او مى‌رسد يا به فرزندش يا به خودش كه پاداش آن را مى‌ بيند و يا اندوهى به او مى‌رسد كه نمى‌‏داند از كجا رسيده است.
۵) بلاى وارد بر مؤمن باعث ارتقاى ايمان است، چرا كه ايمان خود داراى درجات گوناگونى است و مؤمنين نيز داراى درجاتند و خداوند سبحان در اين باره مى‌‏فرمايد: «هم درجات عندالله؛ مؤمنان نزد خداوند داراى درجات هستند»
۶) بلاى وارد بر انبياء و مقربان درگاه الهى است كه براى ارتقاى كمال انسانى انبياء است و لذا جناب ابراهيم نبى (عليه السلام) با پيروزى در امتحان به مقام امامت رسيده است. «و اذ ابتلى ابراهيم ربّه بكلمات فأتمهنّ، قال انّى جاعلك للناس اماما؛ بياد آر هنگامى كه خداوند ابراهيم را به امورى چند امتحان فرمود و او همه را به جاى آورد خدا به او گفت: من ترا به پيشوايى خلق برگزينم». با اين مقدمه روشن مى‌شود كه هيچ گروهى و هيچ فردى نيست كه مورد آزمايش و امتحان قرار نگيرد و بلكه همه انسان‏ها لحظه به لحظه و دم به دم مورد آزمايش قرار مى‏‌گيرند.
خلاصه كلام، ابتلاء و آزمايش اهل ايمان خير و نيكو است و اينگونه نيست كه كسي از آن بگريزد و لذت ايمان و نتايج نيكوي آن را به خاطر سختي هاي آن رها كند: «وليبلي المؤمنين منه بلاء حسنا؛ و بدينوسيله مؤمنان را به آزمايش نيكو، بيازمايد» (انفال، آيه ۱۷). ضمنا اينگونه نيست كه غير مومنين گرفتاري نداشته باشند، بلكه سختي هاي آنان بسيار فراتر و دردناكتر از سختي هايي است كه مومن در راه ايمان و عشق به خداوند تحمل می‌كند.
در يك مثال روشن اين قضيه مانند آن است كه دو نفر در اثر حادثه اي پاي خود را از دست بدهند، منتهي يكي پاي خود را در دفاع از دين و جهاد در راه خدا از دست داده و ديگري در يك حادثه رانندگي مثلا. خوب در اين صورت هر دو آسيب ديده اند اما اولي آرامش و رضايت دارد و درد و رنج را به راحتي تحمل می‌كند، ولي دومی اين آرامش را ندارد و دائم حسرت می‌خورد كه چرا؟… آري حركت در راه ايمان دشوار است و تحمل فراواني می‌خواهد، اما در ضمن لذت بخش هم هست و باعث رضايت و آرامش انسان مومن می‌شود.
دوست خوبم؛ مؤمن هر چه خالص تر باشد قيمتي تر است. رنج ها و گرفتاري ها مؤمن را قيمتي می‌كند البته اگر بتواند خوب از آن بهره برداري كند.

 

منبع: پرسمان


برچسب ها : , , , , , ,
دسته بندی : اخلاق

دیدگاه بسته شده است.