داستان کودکانه شهادت حضرت زهرا

داستان کودکانه شهادت حضرت زهرا 

داستان شهادت حضرت زهرا (س)

 

بعد از پیامبر توی شهر مدینه آدم های بدی حاکم شدن و به امام علی(ع) و حضرت زهرا (س) ظلم می کردن.

یکی از روز ها که امام علی(ع) توی خونه بود ، حاکم های بد با نگهبان ها به در خونه امام علی رفتن و با مُشت و لگد در میزدن و صدا می زدن :ای علی بیا و با ما دوست باش.

اما امام علی(ع) دلش نمی خواست با این آدم های بد دوستی کنه و در رو به روی اونها باز کنه . حضرت زهرا(س) به امام علی(ع) گفت : پسر عمو ، بزار که من برم و جوابشون رو بدم ، شاید از اینجا برن.

وقتی حضرت زهرا (س) عزیز ما به سمت در خونه رفت ، نگهبان های بد جنس در رو آتیش زدن و به سمت حضرت زهرا (س) انداختن… در نیمه سوخته و بزرگ، روی حضرت زهرا (س)افتاد و باعث شد ایشون زخمی و مریض بشن.

حضرت زهرا ی (س) خوب ما چند روزی توی خونه مریض و بی حال بودن و بعد از چند روز پیش خدا رفتن

 


داستان کودکانه شهادت حضرت زهرا