×

منوی بالا

منوی اصلی

منوی سایدبار


» اشعار وقف » اشعار وقف – بخش دوم شعر نو وقف

تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۱۲/۱۶ - ۲۱:۰۶

 127 بازدید

اشعار وقف – بخش دوم شعر نو وقف

وقف از قنات روستا تا مسجد بالا ده شیرین می‌خندید وقتی روی لب‌های دختران همسایه انار کاشته بود و برای بی‌بی که از زیر ته استکانی الرحمان می‌خواند دسته‌ای بنفشه آورده بود حالا مادر هر سه‌شنبه ترنجی‌ها را قلاب می‌زند تا وقف کند زیر پای امامزاده من، طوبی، راضیه تا مسجد بالا ده رنگین‌کمان می‌خندیم […]

اشعار وقف – بخش دوم شعر نو وقف

وقف

از قنات روستا

تا مسجد بالا ده

شیرین می‌خندید

وقتی

روی لب‌های دختران همسایه

انار کاشته بود

و برای بی‌بی

که از زیر ته استکانی

الرحمان می‌خواند

دسته‌ای بنفشه آورده بود

حالا مادر

هر سه‌شنبه

ترنجی‌ها را قلاب می‌زند

تا وقف کند

زیر پای امامزاده

من، طوبی، راضیه

تا مسجد بالا ده

رنگین‌کمان می‌خندیم

خاتون هر روز

خدا را شکر می‌کند

که وقف

در روستا نفس می‌کشد

(از یک شرکت کننده در چهارمین جشنواره وقف چشمه همیشه جاری)

* * * * * * * *

جزر و مد

ایستادنت کنار ماه

لبخندت را تغییر نمی‌دهد

انحنای قایق‌ها را زیباتر می‌کند

وقتی جزر و مد

از چشم‌های تو آغاز می‌شود

شب را به عقب برمی‌گرداند

و تنهایی را به تنهایی

محبوب من

می‌خواهم گوشه‌ای از شب را بگیرم

و روی سرم بکشم

حتماً خواب چشم‌های تو را خواهم دید

حسین رحمانی، استان خراسان رضوی

(شرکت کننده در چهارمین جشنواره وقف چشمه همیشه جاری)

* * * * * * * *

تمام شهر

این روزها تمام اتفاق‌ها

شبیه بغض‌های تو می‌افتد

تکه‌ای از من روی شالت جا مانده است

حتماً زیر باران ایستاده‌ای

که این طور صورتم را آب برداشته

دهانم پر است از دلتنگی

گوش‌هایم، سرم

جیب وامانده پیراهنم

چطور می‌توانی صورتت را به این همه زن قرض داده باشی؟!

تمام شهر بوی تو را گرفته است

باید چهره‌ای نو برایت بسازم

(از یک شرکت کننده در چهارمین جشنواره وقف چشمه همیشه جاری)

* * * * * * * *

باغچه

مادربزرگ باغچه‌اش را به باران بخشید

به گل‌های اقاقی

به درختان گیلاس

به علف‌های سبز

عمرش را برداشت

گذاشت بالای لانه پرنده‌ها

پرنده‌های بی‌آشیان

آهسته می‌رفت

تنهاتر از نسیم

که خواب را از تنم می‌زدود

و برگ‌های خشک را می‌انداخت

روی حوض ماهی‌ها

چند روز دیگر عید

می‌آمد

می‌نشست وسط باغچه

شعر می‌گفت

از مادربزرگ

با آن لالایی‌ها

که دلم را می‌برد

به مزارع دوردست

که درستی درو می‌کردند

کشاورزان ده بالادست

کاظم رستمی، استان زنجان

(شرکت کننده در چهارمین جشنواره وقف چشمه همیشه جاری)

* * * * * * * *

سه قطعه

۱

آن نگاه‌ها

آن قلب‌های عاشقانه…

را بخشیدند

و شادی‌هایشان را تقسیم کردند

در چهار گوشه شهر

عروس داماد

پس از تصادف

***

تقدیم به سربازان گمنام

۲

یکی چشم

یکی پا

یکی دست

یکی سر

اما تو حتی نامت را

وقف کردی و برگشتی

***

۳

شوق درخت شدن را دارم

که به دست نجاری برسد

تا شب‌ها آغوشش را

وقف کند

صابر سعدی‌پور، استان اصفهان

(شرکت کننده در چهارمین جشنواره وقف چشمه همیشه جاری)

* * * * * * * *

عطر ماندگار

عطر

فاش شد

راز آن پنجره‌های ماه نواز

اتاق‌های پر از آفتاب

شورش عطر شمعدانی این حیاط‌ها

این خانه‌ها را به تقوا فروخته‌اند

صاحب خانه‌ای به نام الله

***

ماندگار

کمک

در یک حال عجیب

رو به سمت خدا

باز خواهد شد

دل حرفی زد

چیزی گفت

عشق خواهد آمد

ماندگار می‌شود

تا ابد

در هر دو سوی سود می‌دهد

یکی فاتحه فرستد

آنکه در بالاست رحمت

چه چیزی بالاتر از این بهره

که رسولش گفت:

بار سفر بستی سمت آخرت

صدقه جاری می‌ماند

قطع نمی‌شود

مثل اعمال در دنیا

محمدعلی صالحی، استان فارس

(شرکت کننده در چهارمین جشنواره وقف چشمه همیشه جاری)


برچسب ها : ,
دسته بندی : اشعار وقف

دیدگاه بسته شده است.