×

منوی بالا

منوی اصلی

منوی سایدبار


» وقف در قرآن » آیات بخشش – سوره لیل، آیات ۵ تا ۱۱

تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۱۲/۱۴ - ۱۴:۴۰

 114 بازدید

آیات بخشش – سوره لیل، آیات ۵ تا ۱۱

فَأَمَّا مَنْ أَعْطَىٰ وَاتَّقَىٰ [۵] وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَىٰ [۶] فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَىٰ [۷] وَ أَمَّا مَن بَخِلَ وَاسْتَغْنَىٰ [۸] وَكَذَّبَ بِالْحُسْنَىٰ [۹] فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْرَىٰ [۱۰] وَمَا یُغْنِی عَنْهُ مَالُهُ إِذَا تَرَدَّىٰ [۱۱] امّا آن کس که (در راه خدا) انفاق کند و پرهیزگاری پیش گیرد، [۵] و جزای نیک (الهی) را تصدیق کند، [۶] ما او را […]

آیات بخشش – سوره لیل، آیات ۵ تا ۱۱

فَأَمَّا مَنْ أَعْطَىٰ وَاتَّقَىٰ [۵] وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَىٰ [۶] فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَىٰ [۷] وَ أَمَّا مَن بَخِلَ وَاسْتَغْنَىٰ [۸] وَكَذَّبَ بِالْحُسْنَىٰ [۹] فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْرَىٰ [۱۰] وَمَا یُغْنِی عَنْهُ مَالُهُ إِذَا تَرَدَّىٰ [۱۱]

امّا آن کس که (در راه خدا) انفاق کند و پرهیزگاری پیش گیرد، [۵] و جزای نیک (الهی) را تصدیق کند، [۶] ما او را در مسیر آسانی قرار می‌دهیم! [۷] امّا کسی که بخل ورزد و (از این راه) بی‌نیازی طلبد، [۸] و پاداش نیک (الهی) را انکار کند، [۹] بزودی او را در مسیر دشواری قرار می‌دهیم؛ [۱۰] و در آن هنگام که (در جهنّم) سقوط می‌کند، اموالش به حال او سودی نخواهد داشت! [۱۱]

* * * * * * * *

تفسیر نمونه

شأن نزول سوره «اللیل»

مفسران براى كل این سوره شأن نزولى از ابن عباس نقل كرده‌اند كه ما مطابق آنچه مرحوم «طبرسى» در «مجمع‌البیان» آورده است روایت را مى‌آوریم:

«مردى در میان مسلمانان بود كه شاخه یكى از درختان خرماى او بالاى خانه مرد فقیر عیالمندى قرار گرفته بود، صاحب نخل هنگامى كه بالاى درخت مى‌رفت تا خرماها را بچیند، گاهى چند دانه خرما در خانه مرد فقیر مى‌افتاد، و كودكانش آن را برمى‌داشتند، آن مرد از نخل فرود مى‌آمد و خرما را از دستشان مى‌گرفت (و آن قدر بخیل و سنگدل بود كه) اگر خرما را در دهان یكى از آنها مى‌دید انگشتش را در داخل دهان او مى‌كرد تا خرما را بیرون آورد!.

مرد فقیر به پیامبر صلّی‌الله‌علیه‌وآله شكایت آورد پیغمبر صلّی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: برو تا به كارت رسیدگى كنم. سپس صاحب نخل را ملاقات كرد و فرمود: این درختى كه شاخه‌هایش بالاى خانه فلان كس آمده است به من مى‌دهى تا در مقابل آن نخلى در بهشت از آن تو باشد، مرد گفت: من درختان نخل بسیارى دارم، و خرماى هیچكدام به خوبى این درخت نیست (و حاضر به چنین معامله‌اى نیستم).

كسى از یاران پیامبر صلّی‌الله‌علیه‌وآله این سخن را شنید، عرض كرد: اى رسول خدا! اگر من بروم و این درخت را از این مرد خریدارى و واگذار كنم، شما همان چیزى را كه به او مى‌دادید به من عطا خواهى كرد؟ فرمود: آرى.

آن مرد رفت و صاحب نخل را دید و با او گفتگو كرد، صاحب نخل گفت:

آیا مى‌دانى كه محمد حاضر شد درخت نخلى در بهشت در مقابل این به من بدهد (و من نپذیرفتم) و گفتم من از خرماى این بسیار لذت مى‌برم و نخل فراوان دارم و هیچكدام خرمایش به این خوبى نیست.

خریدار گفت: آیا مى‌خواهى آن را بفروشى یا نه؟ گفت: نمى‌فروشم مگر آنكه مبلغى را كه گمان نمى‌كنم كسى بدهد به من بدهى گفت چه مبلغ؟

گفت چهل نخل.

خریدار تعجب كرد و گفت عجب بهاى سنگینى براى نخلى كه كج شده مطالبه مى‌كنى، چهل نخل!

سپس بعد از كمى سكوت گفت: بسیار خوب، چهل نخل به تو مى‌دهم.

فروشنده (طمعكار) گفت اگر راست مى‌گویى چند نفر را به عنوان شهود بطلب! اتفاقا گروهى از آنجا مى‌گذشتند آنها را صدا زد، و بر این معامله شاهد گرفت.

سپس خدمت پیامبر صلّی‌الله‌علیه‌وآله آمد و عرض كرد اى رسول خدا! نخل به ملك من در آمد و تقدیم (محضر مباركتان) مى‌كنم.

رسول خدا صلّی‌الله‌علیه‌وآله به سراغ خانواده فقیر رفت و به صاحب خانه گفت این نخل از آن تو و فرزندان تو است.

اینجا بود كه سوره و اللیل نازل شد (و گفتنی‌ها را درباره بخیلان و سخاوتمندان گفت).

در بعضى از روایات آمده كه مرد خریدار شخصى بنام «ابو الدحداح» بود. [۱]

تفسیر:

سه آیه مورد بحث و (در مقابل سه آیه پس از آن) مردم را به دو گروه تقسیم كرده، و ویژگی‌هاى هر یك را بر مى‌شمرد، و مى‌فرماید: «اما آن كس كه در راه خدا اعطا كند و پرهیزگارى پیشه نماید» (فَأَمَّا مَنْ أَعْطى‌ وَ اتَّقى‌).

«و به جزاى نیك الهى ایمان داشته باشد» (وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنى‌).

«ما او را در مسیر آسانى قرار مى‌دهیم» و به سوى بهشت جاویدان هدایت مى‌كنیم (فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرى‌).

منظور از «اعطى» همان انفاق در راه خدا و كمك به نیازمندان است.

و تأكید بر «تقوى» به دنبال آن ممكن است اشاره به لزوم نیت پاك و قصد خالص به هنگام انفاق، و تهیه اموال از طریق مشروع، و انفاق آن نیز در طریق مشروع، و خالى بودن از هر گونه منت و اذیت و آزار بوده باشد، چرا كه مجموعه این اوصاف در عنوان تقوى جمع است.

بعضى نیز گفته‌اند: «اعطى» اشاره به عبادات مالى است، و «اتقى» اشاره به سایر عبادات، و انجام واجبات، و ترك محرمات است، ولى تفسیر اول هم با ظاهر آیه سازگارتر است، و هم با شان نزولى كه در بالا آوردیم.

تصدیق كردن «حسنى» («حسنى» مؤنث «احسن» به معنى نیكوتر است) اشاره به ایمان به پاداش‌هاى نیكوى الهى است، همانگونه كه در شأن نزول آمده بود كه «ابوالدحداح» با ایمان به پاداش‌هاى خداوند اموالش را انفاق كرد، در آیه ۹۵ نساء نیز مى‌خوانیم: وَ كُلًّا وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنى‌: «خداوند هر یك از آنها را وعده پاداش نیك داده است» (حسنى در این آیه نیز به معنى پاداش نیك است).

بعضى نیز گفته‌اند: منظور «شریعت حسنى» یعنى ایمان به «آئین اسلام» است كه بهترین آئین‌هاست.

و بعضى آن را به كلمه لااله‌الااللَّه یا شهادتین تفسیر كرده‌اند.

اما با توجه به سیاق آیات و شأن نزول، و ذكر حسنى به معنى پاداش نیك در بسیارى از آیات قرآن تفسیر اول مناسب‌تر به نظر مى‌رسد.

جمله «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرى‌» ممكن است اشاره به توفیق الهى، و آسان كردن امر طاعت بر چنین اشخاص بوده باشد، و یا گشودن راه بهشت به روى آنها و استقبال ملائكه و فرشتگان با تحیت و سلام از آنان، و یا همه اینها!.

مسلم است آنها كه راه انفاق و تقوى پیش مى‌گیرند، و به پاداش‌هاى بزرگ الهى مؤمن و دلگرمند، مشكلات براى آنها آسان مى‌شود، و در دنیا و آخرت از آرامش خاصى برخوردارند.

از همه اینها گذشته، ممكن است انفاق‌هاى مالى در ابتدا بر طبع انسان شاق و مشكل باشد، ولى با تكرار و ادامه راه چنان بر او آسان مى‌شود كه از آن لذت مى‌برد.

چه بسیارند افراد سخاوتمندى كه از حضور میهمان بر سر سفره خود شاد و به عكس اگر یك روز میهمانى براى آنها نرسد ناراحتند، و این نیز نوعى آسان كردن مشكلات براى آنها است.

از این نكته نیز نباید غفلت كرد كه اصولا ایمان به معاد و پاداش‌هاى عظیم‌ الهى تحمل انواع مشكلات را براى انسان سهل و آسان مى‌كند، نه تنها «مال» كه «جان» خود را نیز در طبق اخلاص مى‌گذارد و به عشق شهادت در میدان جهاد شركت مى‌كند، و از این ایثارگرى خود لذت مى‌برد.

«یسرى» از ماده «یسر» در اصل به معنى زین كردن اسب و لجام نمودن و آماده ساختن آن براى سوارى است، و سپس به هر كار سهل و آسانى اطلاق شده است‌. [۲]

در آیات بعد به نقطه مقابل این گروه پرداخته، مى‌فرماید: «اما كسى كه بخل‌ورزد و از این طریق بى نیازى طلبد» (وَ أَمَّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنى‌).

«و پاداش نیك الهى را تكذیب كند» (وَ كَذَّبَ بِالْحُسْنى‌).

«ما به زودى او را در مسیر دشوارى قرار مى‌دهیم» (فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْرى‌).

«بخل» در اینجا نقطه مقابل «اعطاء» است كه در گروه اول (گروه سخاوتمندان سعادتمند) بیان شد، «و استغنى» (بى نیازى بطلبد) یا بهانه‌اى است براى بخل‌ورزیدن، و وسیله‌اى است براى ثروت اندوختن، و یا اشاره به این است كه او خود را از پاداش‌هاى الهى بى نیاز مى‌شمرد، بر عكس گروه اول كه چشمشان دائما به لطف خدا است، و یا خود را از اطاعت پروردگار مستغنى مى‌بیند و دائما آلوده گناه است.

از میان این تفسیرهاى سه‌گانه تفسیر اول مناسبتر به نظر مى‌رسد هر چند جمع میان هر سه تفسیر نیز ممكن است. منظور از تكذیب «حسنى» همان انكار پاداش‌هاى قیامت است، و یا انكار دین و آئین و روش نیكوى پیغمبران.

تعبیر «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْرى» كه در واقع دو تعبیر ظاهر متضاد است (ما راه آنها را به سوى مشكلات آسان مى‌سازیم) نقطه مقابل «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرى» است به این ترتیب كه خداوند گروه اول را مشمول توفیقات خود قرار مى‌دهد، و پیمودن راه اطاعت و انفاق را بر آنها آسان مى‌سازد، تا از مشكلات در زندگى رهایى یابند، ولى گروه دوم توفیقاتشان سلب شده پیمودن راه براى آنها مشكل مى‌شود، و در دنیا و آخرت مواجه با سختیها خواهند بود، و اصولا براى این بخیلان بى ایمان انجام اعمال نیك و مخصوصا انفاق در راه خدا كار سخت و دشوار است، در حالى كه براى گروه اول نشاط‌آور و روح‌افزا است‌. [۳]

و در آخر آیه مورد بحث به این بخیلان كور دل هشدار مى‌دهد و مى‌فرماید:

«در آن هنگام كه او در قبر یا جهنم سقوط مى‌كند اموالش به حال او سودى نخواهد داشت» (وَ ما یُغْنِی عَنْهُ مالُهُ إِذا تَرَدَّى‌).

نه مى‌تواند این اموال را با خود از این دنیا ببرد، و نه اگر ببرد مانع سقوط او در آتش دوزخ خواهد شد.

«ما» در آغاز این آیه ممكن است «نافیه» باشد (چنان كه در بالا گفتیم)

یا براى «استفهام انكارى» یعنى اموال او به هنگام سقوط در قبر یا دوزخ چه سودى به حال او خواهد داشت؟

«تردى» از ماده «ردائت» و «ردى» به معنى هلاكت است، و به معنى سقوط از بلندى كه مایه هلاكت شود نیز آمده است، بلكه بعضى اصل آن را به معنى سقوط مى‌دانند، و از آنجا كه سقوط از نقطه مرتفع موجب هلاكت مى‌شود به معنى هلاكت نیز آمده است، و در آیه مورد بحث ممكن است به معنى سقوط در قبر، یا دوزخ، و یا هلاكت به معنى مجازات بوده باشد.

و به این ترتیب قرآن در این آیات از دو گروه سخن مى‌گوید: گروهى مؤمن و با تقوى و سخاوتمند، و گروهى بى ایمان و بى تقوى و بخیل كه نمونه هر دو گروه در شان نزول به طور وضوح منعكس شده است.

گروه اول با استفاده از توفیقات الهى مسیر خود را با سهولت پیموده و به سوى بهشت و نعمت‌هاى آن روان مى‌شوند، در حالى كه گروه دوم در زندگى با انبوه مشكلات روبرو هستند، اموال سرشارى را جمع مى‌كنند و مى‌گذارند و مى‌روند و جز حسرت و اندوه و وبال و مجازات الهى بهره‌اى عائدشان نمى‌شود و متاعى نمى‌خرند.

پی‌نوشت:

۱- «مجمع‌البیان» جلد ۱۰ صفحه ۵۰۱٫

۲- «تفسیر كشاف» جلد ۴ صفحه ۷۶۲

۳- «یسرى» و «عسرى» هر دو صیغه مؤنث است (مذكر آن «ایسر و اعسر» است) و ذكر این دو به صورت صیغه مؤنث یا به خاطر آن است كه موصوف آن «مجموعه اعمال» است و در تقدیر چنین خواهد بود فسنیسره الاعمال یسرى – او – لاعمال عسرى یا مجموعه مسائل و پیشامدهاى زندگى، و اگر موصوف آن مفرد باشد ممكن است «طریقه» یا «خلة» و مانند آن بوده باشد.

* * * * * * * *

تفسیر نور

شاید مراد از عطاى همراه با تقوا، این باشد كه عطا با نیّت خالص و بدون منت، آن هم از مال حلال و در مسیر خدا باشد كه تمام این امور در كلمه تقوا جمع است. «أَعْطى‌ وَ اتَّقى‌»

اگر خداوند براى برخى راه خیر را باز مى‌كند، «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرى‌» و براى برخى راه شر را «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرى‌» به خاطر تفاوت تلاش خود انسان‌ها است. «إِنَّ سَعْیَكُمْ لَشَتَّى»

هر كس گام اول سخاوت را بر اساس ایمان به معاد و تقوا بردارد، خدا ظرفیّت و شرایط روحى او را براى كارها هموار مى‌كند و روح او را با كار خیر مأنوس مى‌گرداند، تجربه و تعقل و كاردانى او را بالا مى‌برد، الهام و ابتكار به او مى‌دهد، پذیرش مردمى و اجتماعى او را زیاد مى‌كند و راه‌هاى جدیدى را براى كار خیر پیش پاى او مى‌گذارد كه همه اینها مصداق‌ «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْرى‌» است.

نكته لطیف آن است كه قرآن مى‌فرماید: او را براى آسان‌ترین راه آماده مى‌كنیم‌ «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرى‌» و نفرمود: كار را براى او آسان مى‌كنیم. «سنیسر له الیسرى» و فرق است میان آنكه انسان روان باشد یا كارش روان باشد. انسان مى‌تواند با توكل و دعا و اتصال به قدرت بى نهایت آسان داراى چنان سكینه و سعه صدر شود كه هر كارى را به راحتى بپذیرد و انجام هر كار خیر براى او آسان باشد.

در تاریخ كربلا مى‌خوانیم كه همین كه زینب كبرى بدن قطعه قطعه امام حسین علیه السلام را دید گفت: «ربنا تقبل منا هذا القلیل» پروردگارا این شهید در نزد عظمت تو كوچك است او را بپذیر! آرى ایمان و تقوا انسان را در برابر هر حادثه بیمه كرده و كار روان و آسان مى‌كند. «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرى‌»

مراد از كلمه «یسرى» و «عسرى» كه در قالب مؤنث آمده است، كارها یا راه‌هاى آسان و مشكل است.

آنچه مهم است، اصل بخشش است، نوع و مقدار آن در مرحله بعد است. عطا گاهى كم است، گاهى زیاد، گاهى از مال است و گاهى از مقام و آبرو.

كلمه‌ى «حسنى» یا مصدر است مثل رُجعى‌ و یا مؤنث احسن است.

امام باقر علیه‌السلام در تفسیر آیه‌ «فَأَمَّا مَنْ أَعْطى‌ وَ اتَّقى‌ وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنى‌ فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرى‌» فرمودند: «لا یرید شیئا من الخیر الا یسره الله له» چیزى را اراده نمى‌كند مگر آنكه خداوند انجام آن را براى او آسان مى‌كند. [۱]

و در تفسیر آیه‌ «وَ أَمَّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنى‌ وَ كَذَّبَ بِالْحُسْنى‌ فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْرى‌» فرمودند: «لا یرید شیئا من الشر الا یسره الله له» درباره انجام دادن هیچ شرى تصمیم نمى‌گیرد مگر آنكه خداوند انجام آن شر را براى او آسان كرده و مرتكب مى‌شود. [۲]

پیام‌ها:

۱- شیوه تبلیغ صحیح این است كه بعد از كلیات، نمونه‌ها و مصادیق بیان شود. «إِنَّ سَعْیَكُمْ لَشَتَّى فَأَمَّا مَنْ أَعْطى‌»

۲- عطا همراه با تقواكار ساز است. «أَعْطى‌ وَ اتَّقى‌»

۳- عطا باید بدون ریا و غرور و منت و آزار باشد. أَعْطى‌ وَ اتَّقى‌ …

۴- آنچه عطا مى‌كنید مهم نیست، چگونه و با چه انگیزه و حالت عطا كردن مهم است. «أَعْطى‌ وَ اتَّقى‌»

۵- شرط پذیرفته شدن عطا، تقواست. «أَعْطى‌ وَ اتَّقى‌» (وگرنه عطاى مال حرام یا با نیّت غیر خالص اجرى ندارد، زیرا «إِنَّما یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ») [مائده، ۲۷]

۶- آخرت، بهتر از دنیا است. «الحسنى»

۷- كسى مى‌تواند به عطاى خود رنگ الهى داده و اهل پروا باشد كه به معاد ایمان داشته باشد. «وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنى‌» (قرآن به وعده‌هاى قیامت حُسنى گفته است. «كُلًّا وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنى‌» [نساء، ۹۵])

۸- ایمان به قیامت، شرط پذیرفته شدن عمل است. «وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنى‌»

۹- بخل و مغرور شدن به مال، نشانه بى‌تقوایى است. «مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنى‌»

۱۰- گشایش یا گره خوردن كارهاى انسان، نتیجه سخاوت یا بخل انسان نسبت به دیگران است. أَعْطى‌ … لِلْیُسْرى‌، بَخِلَ‌ … لِلْعُسْرى‌

۱۱- نیكى، نیكى مى‌آورد و شر، شر. أَعْطى‌ وَ اتَّقى‌ … فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرى‌ – بَخِلَ وَ اسْتَغْنى‌ … فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْرى‌

۱۲- پاداش و كیفر الهى متناسب با رفتار انسانهاست، اگر گره از كار فقرا باز كنیم، خداوند گره از كار ما باز مى‌كند. «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرى‌» و اگر فقرا را در عُسرت گزاریم، خداوند هم عسرت را پیش پاى ما مى‌گذارد. «فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْرى‌»

۱۳- اهل بخل بدانند كه ثروت نجات دهنده نیست. «وَ ما یُغْنِی عَنْهُ مالُهُ إِذا تَرَدَّى»

۱۴- نتیجه بخل سقوط است، سقوط از انسانیّت و كمال و سقوط از چشم مردم همراه با سقوط در دوزخ و محروم شدن از درجات اخروى. «إِذا تَرَدَّى»

۱۵- گاهى منشأ بخل امروز، به خاطر ترس از فقر در آینده است. «بَخِلَ وَ اسْتَغْنى‌» (چنانكه در آیه ۲۶۷ و ۲۶۸ سوره بقره در كنار دستور انفاق مى‌فرماید: این شیطان است كه شما را از فقر آینده مى‌ترساند. أَنْفِقُوا … الشَّیْطانُ یَعِدُكُمُ الْفَقْرَ)

۱۶- گاهى سرچشمه بخل، مغرور شدن به دنیا و احساس بى‌نیازى نسبت به وعده‌هاى بهشتى است. «بَخِلَ وَ اسْتَغْنى‌»

پی‌نوشت:

۱- كافى، ج ۴، ص ۴۶

۲- كافى، ج ۴، ص ۴۷


برچسب ها : , ,
دسته بندی : وقف در قرآن

دیدگاه بسته شده است.