×

منوی بالا

منوی اصلی

منوی سایدبار


» وقف در قرآن » آیات انفاق – سوره توبه، آیات ۳۴ و ۳۵

تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۱۲/۰۸ - ۱۸:۰۰

 114 بازدید

آیات انفاق – سوره توبه، آیات ۳۴ و ۳۵

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ كَثِیرًا مِّنَ الْأَحْبَارِ وَالرُّهْبَانِ لَیَأْكُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَیَصُدُّونَ عَن سَبِیلِ اللَّـهِ وَالَّذِینَ یَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلَا یُنفِقُونَهَا فِی سَبِیلِ اللَّـهِ فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِیمٍ [۳۴] یَوْمَ یُحْمَى عَلَیْهَا فِی نَارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوَى بِهَا جِبَاهُهُمْ وَجُنُوبُهُمْ وَظُهُورُهُمْ هَـذَا مَا كَنَزْتُمْ لِأَنفُسِكُمْ فَذُوقُوا مَا كُنتُمْ تَكْنِزُونَ [۳۵] ای کسانی که ایمان آورده‌اید! […]

آیات انفاق – سوره توبه، آیات ۳۴ و ۳۵

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ كَثِیرًا مِّنَ الْأَحْبَارِ وَالرُّهْبَانِ لَیَأْكُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَیَصُدُّونَ عَن سَبِیلِ اللَّـهِ وَالَّذِینَ یَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلَا یُنفِقُونَهَا فِی سَبِیلِ اللَّـهِ فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِیمٍ [۳۴] یَوْمَ یُحْمَى عَلَیْهَا فِی نَارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوَى بِهَا جِبَاهُهُمْ وَجُنُوبُهُمْ وَظُهُورُهُمْ هَـذَا مَا كَنَزْتُمْ لِأَنفُسِكُمْ فَذُوقُوا مَا كُنتُمْ تَكْنِزُونَ [۳۵]

ای کسانی که ایمان آورده‌اید! بسیاری از دانشمندان (اهل کتاب) و راهبان، اموال مردم را به باطل می‌خورند، و (آنان را) از راه خدا بازمی‌دارند! و کسانی که طلا و نقره را گنجینه (و ذخیره و پنهان) می‌سازند، و در راه خدا انفاق نمی‌کنند، به مجازات دردناکی بشارت ده! [۳۴] در آن روز که آن را در آتش جهنم، گرم و سوزان کرده، و با آن صورت‌ها و پهلوها و پشت‌هایشان را داغ می‌کنند؛ (و به آنها می‌گویند): این همان چیزی است که برای خود اندوختید (و گنجینه ساختید)! پس بچشید چیزی را که برای خود می‌اندوختید!

* * * * * * * *

تفسیر نمونه

كنز ممنوع است

در آیات گذشته این سوره سخن از اعمال شرك آمیز یهود و نصارى بوده است كه براى دانشمندان خود یك نوع الوهیت قائل بودند، آیه مورد بحث مى‌گوید: آنها نه تنها مقام الوهیت را ندارند بلكه صلاحیت رهبرى خلق را نیز دارا نیستند، بهترین گواه این سخن خلاف‌كاریهاى گوناگون آنها بود.

(پس از بحث در خصوص فقره اول آیه) به تناسب بحث دنیاپرستى پیشوایان یهود و نصارى به ذكر یك قانون كلى در مورد ثروت‌اندوزان پرداخته، مى‌گوید: «كسانى كه طلا و نقره را جمع‌آورى و پنهان مى‌كنند و در راه خدا انفاق نمى‌نمایند آنها را به عذاب دردناكى بشارت ده» (وَ الَّذِینَ یَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا یُنْفِقُونَها فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِیمٍ).

«یكنزون» از ماده «كنز» بر وزن و به معنى «گنج» است كه در اصل به معنى جمع و جور كردن اجزاء چیزى گفته مى‌شود لذا شتر پر گوشت را «كناز اللحم» مى‌نامند سپس به جمع‌آورى و نگهدارى و پنهان نمودن اموال و یا اشیاء گران قیمت اطلاق گردیده است.

بنابراین در مفهوم آن جمع‌آورى و نگاهدارى و گاهى پنهان كردن نیز افتاده است.

«ذهب» به معنى «طلا» و «فضه» به معنى «نقره» است. بعضى از دانشمندان لغت (طبق نقل طبرسى در مجمع البیان) درباره این دو لغت تعبیر جالبى كرده‌اند و گفته‌اند: اینكه به «طلا»، «ذهب» گفته مى‌شود براى آن است كه به زودى از دست مى‌رود و بقایى ندارد (ماده «ذهاب» در لغت به معنى رفتن است) و اینكه به «نقره»، «فضه» گفته مى‌شود به خاطر آن است كه به زودى پراكنده و متفرق مى‌گردد («نفضاض» در لغت به معنى پراكندگى است) و براى پى بردن به چگونگى حال اینگونه ثروت‌ها همین نامگذارى آنها كافى است!.

از آن روز كه جامعه‌هاى انسانى شكل گرفت مسئله مبادله فرآورده‌هاى مختلف در میان انسان‌ها رواج داشت، هر كس ما زاد احتیاجات خود را از فراورده‌هاى كشاورزى و دامى و غیر آن در معرض فروش قرار مى‌داد، ولى در آغاز مبادله‌ها همواره به صورت مبادله جنس به جنس بود، زیرا پول اختراع نشده بود، و از آنجا كه مبادله جنس به جنس مشكلات فراوانى ایجاد مى‌كرد، زیرا چه بسا افراد مازاد نیاز خود را مى‌خواستند بفروشند ولى چیز دیگرى در آن حال مورد نیازشان نبود كه با آن بخرند اما مایل بودند آن را به چیزى تبدیل كنند كه هر گاه بخواهند بتوانند با آن اجناس مورد نظر خویش را فراهم سازند، از اینجا مسئله اختراع «پول» مطرح شد.

پیدایش «نقره» و از آن مهمتر «طلا» به این فكر تحقق بخشید و این دو فلز به ترتیب پول ارزان قیمت و گران‌قیمت را تشكیل دادند و به وسیله آنها گردش معاملات رونق بیشتر و چشمگیرترى پیدا كرد.

بنابراین فلسفه اصلى پول همان گردش كامل‌تر و سریع‌تر چرخ‌هاى مبادلات اقتصادى است، و آنها كه پول را به صورت «گنجینه» پنهان مى‌كنند نه تنها موجب ركود اقتصادى و زیان به منافع جامعه مى‌شوند بلكه عمل آنها درست بر ضد فلسفه پیدایش پول است.

آیه فوق صریحا ثروت‌اندوزى و گنجینه‌سازى اموال را تحریم كرده است و به مسلمانان دستور مى‌دهد كه اموال خویش را در راه خدا، و در طریق بهره گیرى بندگان خدا به كار اندازند، و از اندوختن و ذخیره كردن و خارج ساختن آنها از گردش معاملات به شدت بپرهیزند، در غیر این صورت باید منتظر عذاب دردناكى باشند.

این عذاب دردناك تنها كیفر شدید روز رستاخیز نیست بلكه مجازات‌هاى سخت این دنیا را كه بر اثر به‌هم‌خوردن موازنه اقتصادى و پیدایش اختلافات طبقاتى دامان فقیر و غنى را مى‌گیرد نیز شامل مى‌شود.

اگر در گذشته مردم دنیا به اهمیت این دستور اسلامى درست آشنا نبودند امروز ما به خوبى مى‌توانیم به آن پى‌ببریم، زیرا ابسامانی‌هایى كه دامن بشر را، بر اثر ثروت‌اندوزى گروهى خودخواه و بیخبر، گرفته و به شكل آشوب‌ها و جنگ‌ها و خونریزی‌ها ظاهر مى‌شود بر هیچكس پوشیده نیست.

جمع ثروت تا چه اندازه «كنز» محسوب مى‌شود؟

در میان مفسران در مورد آیه فوق گفتگو است كه آیا هر گونه گردآورى ثروت اضافه بر نیازمندی‌هاى زندگى «كنز» محسوب مى‌شود، و طبق آیه فوق حرام است؟

یا این كه این حكم مربوط به آغاز اسلام و قبل از نزول حكم زكات بوده و سپس با نزول حكم زكات برداشته شده؟

و یا این كه اصولا آنچه واجب است پرداختن زكات سالانه است و نه غیر آن، بنابراین هر گاه انسان اموالى را جمع‌آورى كند و هر سال مرتباً مالیات اسلامى آن یعنى زكات را بپردازد مشمول آیه فوق نخواهد بود.

در بسیارى از روایات كه در منابع شیعه و اهل تسنن وارد شده تفسیر سوم به چشم مى‌خورد مثلا در حدیثى از پیامبر صلّی‌الله‌علیه‌وآله چنین مى‌خوانیم:

«اى مال ادیت زكاته فلیس بكنز؛ هر مال كه زكات آن را بپردازى كنز نیست» [۱]

و نیز مى‌خوانیم: هنگامى كه آیه فوق نازل شد كار بر مسلمانان مشكل گردید و گفتند با این حكم هیچ‌یك از ما نمى‌تواند چیزى براى فرزندان خود ذخیره كند و آینده آنها را تامین نماید… سرانجام از پیامبر سؤال كردند، پیغمبر صلّی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: «ان اللَّه لم یفرض الزكاة الا لیطیب بها ما بقى من اموالكم و انما فرض المواریث من اموال تبقى بعدكم؛ خداوند زكات را واجب نكرده است مگر به خاطر این كه باقیمانده اموال شما براى شما پاك و پاكیزه باشد، لذا قانون ارث را در باره اموالى كه بعد از شما مى‌ماند قرار داده است» [۲] یعنى اگر گردآورى مال به كلى ممنوع بود قانون ارث موضوع نداشت.

در كتاب «امالى» «شیخ» از پیامبر نیز همین مضمون نقل شده است كه «هر كس زكات مال خود را بپردازد باقیمانده آن كنز نیست». [۳]

ولى روایات دیگرى در منابع اسلامى مشاهده مى‌كنیم كه مضمون آن با تفسیر فوق ظاهرا و در بدو نظر سازگار نیست، از جمله حدیثى است كه در «مجمع‌البیان» از على علیه‌السلام نقل شده كه فرمود: «ما زاد على اربعة آلاف فهو كنز ادى زكاته او لم یودها و ما دونها فهى نفقة فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِیمٍ‌؛ هر چه از چهار هزار (درهم) – كه ظاهرا اشاره به مخارج یك سال است – بیشتر باشد «كنز» است خواه زكاتش را بپردازند یا نه، و آنچه كمتر از آن باشد نفقه و هزینه زندگى محسوب مى‌شود، بنابراین ثروت‌اندوزان را به عذاب دردناك بشارت ده» [۴]

و در كتاب «كافى» از «معاذ بن كثیر» چنین نقل شده كه مى‌گوید از امام صادق علیه‌السلام شنیدم مى‌گفت: شیعیان ما فعلا آزادند كه از آنچه در دست دارند در راه خیر انفاق كنند (و باقیمانده براى آنها حلال است) اما هنگامى كه «قائم» ما قیام كند تمام كنزها و ثروت‌هاى اندوخته را تحریم خواهد كرد تا همه را نزد او آرند و از آن در برابر دشمنان كمك گیرد و این مفهوم كلام خداست كه در كتابش فرموده «وَ الَّذِینَ یَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ …» [۵]

در شرح حال «ابوذر» نیز كرارا و در بسیارى از كتب این مطلب نقل شده است كه او آیه فوق را در برابر معاویه در شام هر صبح و شام مى‌خواند و با صداى بلند فریاد مى‌زد: «بشر اهل الكنوز بكى فى الجباه و كى بالجنوب و كى بالظهور ابدا حتى یتردد الحر فى اجوافهم؛ به گنج‌اندوزان بشارت ده كه هم پیشانى آنها را با این اموال داغ مى‌كنند و هم پهلوها و هم پشتهایشان را تا سوزش گرما، در درون وجود آنها به حركت در آید»! [۶]

و نیز استدلال «ابوذر» در برابر «عثمان» به آیه فوق نشان مى‌دهد كه او معتقد بوده است كه آیه مخصوص مانعان زكات نیست، بلكه غیر آنها را نیز شامل مى‌شود.

از بررسى مجموع احادیث فوق به ضمیمه خود آیه مى‌توان چنین نتیجه گرفت كه در شرائط عادى و معمولى یعنى در مواقعى كه جامعه در وضع ناگوار و خطرناكى نیست و مردم از زندگانى عادى بهره‌مندند پرداختن زكات كافى است و باقیمانده كنز محسوب نمى‌شود (البته باید توجه داشت كه اصولا با رعایت موازین و مقررات اسلامى در درآمدها، اموال به صورت فوق العاده متراكم نمى‌شود، زیرا اسلام آن قدر قید و شرط براى آن قائل شده است كه تحصیل چنین مالى غالبا غیر ممكن است ).

و اما در مواقع فوق العاده و هنگامى كه حفظ مصالح جامعه اسلامى ایجاب كند حكومت اسلامى مى‌تواند محدودیتى براى جمع‌آورى اموال قائل شود (آن چنان كه در روایت على علیه‌السلام خواندیم) و یا به كلى همه اندوخته‌ها و ذخیره‌هاى مردم را براى حفظ موجودیت جامعه اسلامى مطالبه كند (آن چنان كه در روایت امام صادق علیه‌السلام در باره زمان قیام قائم آمده است كه با توجه به ذكر علت در آن روایت سایر زمان‌ها را نیز شامل مى‌شود زیرا مى‌فرماید: «فیستعین به على عدوه). ولى تكرار مى‌كنیم كه این موضوع تنها در اختیار حكومت اسلامى است و او است كه مى‌تواند چنین تصمیمى را در مواقع لزوم بگیرد (دقت كنید).

و اما داستان «ابوذر»، ممكن است ناظر به همین موضوع باشد كه در آن روز جامعه اسلامى آن چنان نیاز شدیدى داشت كه اندوختن ثروت در آن روز مخالف منافع جامعه و حفظ موجودیت آن بود.

و یا اینكه نظر «ابوذر» به اموال بیت‌المال بود كه در دست «عثمان» و «معاویه» قرار داشت، و مى‌دانیم این گونه اموال را با وجود مستحق و نیازمند لحظه‌اى نمى‌توان ذخیره كرد، بلكه باید به صاحبانش داد و مسئله زكات در اینجا به هیچوجه مطرح نیست.

به خصوص همه تواریخ اسلامى اعم از شیعه و اهل سنت گواهى مى‌دهد كه عثمان اموال كلانى از بیت‌المال را به خویشاوندان خود داد، و معاویه از آن كاخى ساخت كه افسانه كاخ‌هاى ساسانیان را زنده كرد و «ابوذر» حق داشت كه در برابر آنها این آیه را خاطرنشان سازد!.

ابوذر و اشتراكیت

مى‌دانیم از ایرادهاى مهمى كه به خلیفه سوم گرفته شده مسئله تبعید خشونت آمیز «ابوذر» به سرزمین بد آب و هواى «ربذه» است كه منتهى به مرگ این صحابى بزرگ و این مجاهد فداكار راه اسلام گردید همان كسى كه از پیامبر صلّی‌الله‌علیه‌وآله در باره او نقل كرده‌اند: «آسمان سایه نیفكند و زمین در روى خود حمل نكرد كسى را كه راستگوتر از ابوذر باشد».

این را نیز مى‌دانیم كه اختلاف «ابوذر» با «عثمان» بر سر تمناى مال و مقام نبود، چه اینكه او مردى از هر نظر پارسا و وارسته بود، بلكه سرچشمه اختلاف تنها ریخت‌وپاش خلیفه سوم از بیت‌المال و بذل و بخشش بى حساب او به اقوام و بستگانش بود.

«ابوذر» در مسائل مالى مخصوصا آنجا كه به «بیت‌المال» مربوط مى‌شد بسیار سخت‌گیر بود و مى‌خواست همه مسلمانان روش پیامبر صلّی‌الله‌علیه‌وآله را در این زمینه تعقیب كنند، اما مى‌دانیم در عصر خلیفه سوم جریان امور طور دیگرى بود.

به هر صورت هنگامى كه سخنان صریح و قاطع این صحابى بزرگ بر خلیفه سوم سخت آمد نخست او را به شام فرستاد اما «ابوذر» این بار صریحتر و قاطعتر در برابر اعمال «معاویه» بپاخاست تا آنجا كه «ابن‌عباس» مى‌گوید معاویه به عثمان نوشت اگر نیازى به شام دارى «ابوذر» را باز گردان كه اگر در شام بماند این منطقه از دست تو خواهد رفت.

«عثمان: نامه‌اى نوشت و «ابوذر» را احضار كرد و طبق بعضى از تواریخ به «معاویه» دستور داد او را با ماموران خشن كه شب و روز او را به سوى «مدینه» راه ببرند و لحظه‌اى راحت نگذارند، بفرستد، به گونه‌اى كه «ابوذر» به هنگام ورود به «مدینه» بیمار شد و چون حضور او در مدینه نیز قابل تحمل براى دستگاه خلافت نبود، وى را به «ربذه» فرستاد و در همانجا از دنیا رفت.

كسانى كه مى‌خواهند از خلیفه سوم در این باره دفاع كنند گاهى «ابوذر» را متهم مى‌كنند كه او عقیده اشتراكى داشت و تمام اموال را مال خدا مى‌دانست و مالكیت شخصى را انكار مى‌كرد!!

و این تهمت بسیار عجیبى است، آیا با اینكه قرآن با صراحت تمام مالكیت شخصى را با شرائطى محترم شمرده، با اینكه «ابوذر» از نزدیكترین افراد به پیامبر صلّی‌الله‌علیه‌وآله بود و در دامان قرآن پرورش یافته بود، و در زیر آسمان راستگوتر از او پیدا نمى‌شد، چگونه مى‌توان چنین نسبتى را به او داد؟

بیابان‌نشینهاى دورافتاده این حكم اسلامى را مى‌دانستند، آیات مربوط به تجارت و ارث و مانند آن را شنیده بودند، آیا باوركردنى است كه نزدیكترین شاگردان پیامبر از این حكم بى خبر باشد؟

آیا جز این است كه متعصبان لجوج براى تبرئه خلیفه سوم و از آن عجیب‌تر براى تبرئه دستگاه معاویه چنین تهمتى را بر او بسته‌اند، و هنوز هم گروهى چشم و گوش بسته آن را تعقیب مى‌كنند؟! آرى ابوذر با الهام از آیات قرآن مخصوصا آیه «كنز» معتقد بود، و صریحا این عقیده خود را اظهار مى‌داشت، كه بیت‌المال اسلام نباید به صورت ملك خصوصى اشخاص در آید، و نباید از این اموال كه حق محرومان و نیازمندان در آن است و باید در راه تقویت اسلام و مصالح مسلمین به كار افتد، حاتم‌بخشى كرد، و یا افسانه كاخ‌هاى «كسرى» و «قیصر» را از نو زنده نمود.

به علاوه «ابوذر» عقیده داشت در آن روز كه گروهى از مسلمانان سخت در مضیقه هستند ثروتمندان جمعیت نیز به زندگى ساده‌ترى قانع شوند و از اموال خود در راه خدا انفاق نمایند.

اگر «ابوذر» گناهى داشته همین بوده است، ولى مورخان مزدور و بنى‌امیه و راویان چاپلوس و متملق و دین‌فروش براى دگرگون ساختن چهره این مرد مجاهد چنین تهمت‌هاى ناروایى را به او بسته‌اند.

گناه دیگر «ابوذر» این بود كه عشق و علاقه خاصى به امیر مومنان على علیه‌السلام داشت این گناه نیز به تنهایى كافى بود كه دروغ‌پردازان بنى امیه قدرت جهنمى خود را براى لكه‌دار ساختن حیثیت «ابوذر» به كار گیرند، ولى دامان او آن‌چنان پاك بود و راستگویى و آگاهى او نسبت به مسائل اسلامى آن چنان روشن كه همه این دروغ‌پردازان را رسوا ساخت! از جمله دروغ‌هاى عجیبى كه براى تبرئه خلیفه سوم در اینجا به ابوذر بسته‌اند این است كه طبق نقل «ابن سعد» در «طبقات» مى‌گویند: جمعى از اهل كوفه به «ابوذر» در همان زمان كه در «ربذه» بود گفتند: این مرد (یعنى عثمان) این‌همه كارها را با تو كرد آیا حاضرى پرچمى برافرازى و ما در زیر آن با او به نبرد برخیزیم؟ «ابوذر»گفت: نه، اگر عثمان مرا از مشرق به مغرب بفرستد مطیع فرمانش خواهم بود! [۷]

این دروغ‌پردازان هیچ توجه نكردند كه اگر او چنین تسلیم فرمان خلیفه بود این قدر مزاحم او نمى‌شد كه حضورش در مدینه بار سنگینى بر خاطر خلیفه باشد و به هیچ وجه نتواند او را تحمل كند.

و عجیب‌تر از آن سخنى است كه نویسنده «المنار» در ذیل همین آیه مورد بحث ضمن اشاره به جریان «ابوذر» مى‌گوید كه داستان «ابوذر» نشان مى‌دهد كه در عصر صحابه (مخصوصا عثمان) چه اندازه اظهار عقیده آزاد بود! و دانشمندان محترم بودند! و خلفاء محبت داشتند! تا آنجا كه «معاویه» جرئت نكرد به «ابوذر» چیزى بگوید بلكه به بالاتر از خود یعنى خلیفه نوشت و از او دستور خواست! به راستى تعصب چه كارها كه نمى‌كند آیا تبعید به سرزمین گرم و خشك و سوزان «ربذه» سرزمین مرگ و آتش نمونه احترام به آزادى فكر و محبت به علماء بود؟ آیا سپردن این صحابى بزرگ را به دست مرگ دلیل بر حریت عقیده محسوب مى‌شد؟ آیا اگر معاویه از ترس سیل افكار عمومى به تنهایى نقشه‌اى براى ابوذر نكشید دلیل بر این است كه نسبت به او احترام مى‌گذاشت؟

و باز از عجائب این داستان این است كه مدافعان از خلیفه مى‌گویند:

تبعید ابوذر به حكم قانون «تقدیم دفع مفسده بر جلب مصلحت» صورت گرفت، زیرا گرچه بودن ابوذر در مدینه مصالح بزرگى داشت و مردم از علم و دانش او بهره فراوان مى‌بردند ولى عثمان عقیده داشت كه ماندن او در مدینه به خاطر طرز تفكر انعطاف‌ناپذیر و خشنى كه در باره اموال داشت سرچشمه مفاسدى خواهد شد و لذا از منافع وجود او چشم پوشیده و او را به خارج از مدینه فرستاد و چون هم ابوذر مجتهد بود و هم عثمان، در اینجا ایرادى به عمل هیچ‌كدام وارد نخواهد شد!. [۸]

راستى ما نمى‌دانیم چه مفسده‌اى بر وجود ابو ذر در مدینه مترتب مى‌شد؟

آیا باز گرداندن مردم به سنت پیامبر صلّی‌الله‌علیه‌وآله مفسده است؟

چرا «ابوذر» به خلیفه اول و دوم كه در امور مالى برنامه‌هاى عثمان را نداشتند ایراد نكرد؟

آیا باز گرداندن مردم به برنامه‌هاى مالى صدر اسلام منشا فساد بود؟

آیا تبعید «ابوذر» و بریدن زبان حقگوى او سرچشمه اصلاح شد؟

آیا ادامه كار عثمان مخصوصا در مسائل مالى به انفجارى عظیم كه خود او هم قربانى آن شد نیانجامید؟

آیا این مفسده بود و ترك آن مصلحت؟! ولى چه مى‌توان كرد؟ هنگامى كه تعصب از در وارد مى‌شود منطق از در دیگر فرار مى‌كند.

به هر حال راه و رسم این صحابى بزرگ بر هیچ محقق منصفى پوشیده نیست و نیز هیچ راه منطقى براى تبرئه خلیفه سوم از آزارى كه به ابو ذر رسانید وجود ندارد.

كیفر ثروت‌اندوزان!

در آیه بعد اشاره به یكى از مجازات‌هاى اینگونه افراد در جهان دیگر مى‌كند و مى‌گوید: «روزى فرا خواهد رسید كه این سكه‌ها را در آتش سوزان دوزخ داغ و گداخته مى‌كنند و پیشانى و پهلو و پشتشان را با آن داغ خواهند كرد» (یَوْمَ یُحْمى‌ عَلَیْها فِی نارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوى‌ بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ ).

و در همین حال فرشتگان عذاب به آنها مى‌گویند: «این همان چیزى است كه براى خودتان اندوختید و به صورت كنز در آوردید و در راه خدا به محرومان انفاق نكردید» (هذا ما كَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ ).

«اكنون بچشید آنچه را براى خود اندوخته بودید» و عواقب شوم آن را دریابید (ذُوقُوا ما كُنْتُمْ تَكْنِزُونَ).

این آیه بار دیگر این حقیقت را تاكید مى‌كند كه اعمال انسان‌ها از بین نمى‌روند و هم چنان باقى مى‌مانند و همان‌ها هستند كه در جهان دیگر برابر انسان مجسم مى‌شوند و مایه سرور و شادى و یا رنج و عذاب او مى‌گردند.

در اینكه در آیه فوق چرا از میان تمام اعضاء بدن تنها «پیشانى» و «پشت» و «پهلو» ذكر شده در میان مفسران گفتگو است، ولى از «ابوذر» چنین نقل شده است كه؛ او مى‌گفت: این به خاطر آن است كه حرارت سوزان در فضایى كه در پشت این سه نقطه قرار دارد نفوذ مى‌كند و تمام وجود آنها را فرا مى‌گیرد (حتى یتردد الحرفى اجوافهم)  [۹]

و نیز گفته‌شده این به خاطر آن است كه با این سه عضو در مقابل محرومان عكس العمل نشان مى‌دادند: گاهى صورت را در هم مى‌كشیدند، و زمانى به علامت بى اعتنایى از روبرو شدن با آنها خوددارى مى‌كردند و منحرف مى‌شدند و گاهى به آنان پشت مى‌نمودند لذا این سه نقطه از بدن آنها را با اندوخته‌هاى زر و سیمشان داغ مى‌كنند! در پایان این بحث مناسب است به یك نكته ادبى كه در آیه موجود است نیز اشاره كنیم و آن اینكه در آیه مى‌خوانیم: «یَوْمَ یُحْمى‌ عَلَیْها» یعنى در آن روز آتش به روى سكه‌ها ریخته مى‌شود تا داغ و سوزان گردند، در حالى كه معمولا در این گونه موارد كلمه «على» به كار برده نمى‌شود، بلكه فى‌المثل گفته مى‌شود: «یحمى الحدید» آهن را داغ مى‌كنند.

این تغییر عبارت شاید به خاطر این باشد كه اشاره به سوزندگى فوق‌العاده سكه‌ها شود، چون اگر سكه‌اى را در آتش بیفكنند آن قدر داغ و سوزان نمى‌شود كه اگر آن را به زیر آتش كنند و آتش به روى آن بریزند، قرآن نمى‌گوید سكه‌ها را در آتش مى‌گذارند بلكه مى‌گوید آنها را در زیر آتش قرار مى‌دهند تا خوب گداخته و سوزان شود و این تعبیر زنده است كه شدت مجازات اینگونه ثروت‌اندوزان سنگدل را بازگو مى‌كند.

پی‌نوشت:

۱- المنار جلد ۱۰ صفحه ۴۰۴

۲- المنار جلد ۱۰ صفحه ۴۰۴

۳- نورالثقلین جلد ۲ صفحه ۲۱۳

۴- مجمع‌البیان ذیل آیه و نورالثقلین جلد ۲ صفحه ۲۱۳

۵- نورالثقلین جلد ۲ صفحه ۲۱۳

۶- نورالثقلین جلد ۲ صفحه ۲۱۴ و تفسیر برهان جلد ۱ صفحه ۱۲۲

۷- تفسیر المنار جلد ۱۰ صفحه ۴۰۶

۸- المنار جلد ۱۰ صفحه ۴۰۷

۹- نور الثقلین جلد ۲ صفحه ۲۱۴

* * * * * * * *

تفسیر نور

نكته‌ها:

«الذَّهَبَ» به معنى طلاست، و به دلیل اینكه زود از دست مى‌رود، یا آنكه مردم به سویش مى‌روند، به طلا، «ذهب» گفته شده است. «الْفِضَّةَ» به نقره گفته مى‌شود، چون زود پراكنده مى‌شود، یا مردم به سوى آن جذب نمى‌شوند.

علماى یهود به خاطر منافع مادّى خود، حقّ را كتمان كردند و به حقانیّت دین اسلام اعتراف نكردند، یا رشوه گرفتند و گناه بخشودند، یا تفتیش عقاید كرده و به دیگران تهمت زدند.

خلیفه‌اى سوّم مى‌خواست حرف «و» را از «وَ الَّذِینَ» حذف كند، تا آیه وصفِ احبار و رهبان زراندوز باشد، نه مسلمانان، كه عدّه‌اى شدیداً اعتراض كردند. [۱]

از امام صادق علیه‌السلام پرسیدند: در چه مقدار مال، زكات واجب مى‌شود؟ حضرت فرمود: زكات ظاهر یا باطن؟ گفتند: هر دو. حضرت ابتدا نصابى را براى زكات ظاهر بیان نموده و آن گاه در بیان زكات باطن فرمودند: «فلا تستأثر على اخیك بما هو احوج الیه منك» [۲] آنچه را برادر دینى‌ات به آن نیازمندتر از توست، او را انتخاب و ترجیح دهى.

در روایتى دیگر، آن حضرت مى‌فرماید: «انّما اعطاكم اللَّه هذه الفضول من الأموال لتوجّهوها حیث وجّهها اللَّه تعالى و لم تُعطِّلوها لتكنِزوها» [۳] خداوند این مال‌هاى اضافى را به شما عطا كرد تا در مسیر رضاى او خرج كنید، نه آنكه احتكار و گنج كنید.

طبق روایات، امام زمان علیه‌السلام چون ظهور كند، گنج‌ها را حرام مى‌كند و همه را به مصرف مبارزات خود مى‌رساند.

پیامبر صلّی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: «انّ اللَّه فرض على اغنیاء المسلمین فى اموالهم القدرَ الّذى یَسَعُ فقرائهم… الا انّ اللَّه یحاسبهم حساباً شدیداً و یعذّبهم عذابا الیما» [۴] خداوند، در مال مسلمانانِ ثروتمند، به مقدارى زكات واجب كرده كه كفاف فقرا را بدهد، آگاه باش! همانا خداوند آنان را اگر به وظیفه‌ى خود عمل نكنند، حسابرسى شدید مى‌كند.

رسول خدا صلّی‌الله‌علیه‌وآله فرمود: هر مالى كه زكات آن پرداخت نشود كنز است، گرچه پنهان نباشد، یا غیر طلا و نقره باشد. [۵]

پیام ها:

۱- همه‌ى علماى اهل كتاب، بد نیستند. [۶] «كَثِیراً مِنَ الْأَحْبارِ»

۲- سوء استفاده از موقعیّت‌ها، حرام است و بزرگترین خطر براى علماى دین، فساد مالى است. «لَیَأْكُلُونَ أَمْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ» كسانى كه متولّى موقوفات‌اند و آنها را در مسیر اهداف وقف شده مصرف نمى‌كنند، از مصادیق این آیه مى‌باشند)

۳- بهره‌گیرى علما از مال مردم و بهره نرساندن به آنان، موجب بى‌رغبتى مردم به دین مى‌شود و مصداقِ «یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ» است. «لَیَأْكُلُونَ أَمْوالَ النَّاسِ» … «وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ»

۴- بازداشتن علماى یهود و نصارى مردم را از راه حقّ، به خاطر دست‌یابى به دنیاست. «یَكْنِزُونَ» … «یَصُدُّونَ»

۵- در اسلام، محدودیّتى براى سرمایه نیست، امّا راه تحصیل آن شروطى دارد و زراندوزى و بد مصرف كردن ثروت حرام است. «الَّذِینَ یَكْنِزُونَ» … «وَ لا یُنْفِقُونَها فِی سَبِیلِ اللَّهِ» (وقتى زراندوزى حرام باشد، احتكارِ ضروریّات قطعاً حرام است)

۶- مال‌اندوزى یك بلاى اجتماعى است و بدتر از آن حرص است و بدتر از آن احتكار و پنهان كردن است. چون مشكلات بسیارى را براى جامعه فراهم مى‌كند. «الَّذِینَ یَكْنِزُونَ» … «وَ لا یُنْفِقُونَها»

۷- دنیاپرستى علما و زراندوزى ثروتمندان، سبب قهر الهى است. «فَبَشِّرْهُمْ …»

۸- جمع‌آورى طلا و نقره و پول، و انفاق نكردن و احتكار آن، گناه كبیره است. چون وعده‌ى عذاب به آن داده شده است. «الَّذِینَ یَكْنِزُونَ» … «بِعَذابٍ أَلِیمٍ»

۹- خداوندى كه انسان‌ها را به همان صورت اوّل زنده مى‌كند، مى‌تواند جمادات و طلا و نقره را هم به همان صورتِ دنیوى، حاضر سازد. «هذا»

۱۰- كیفر و پاداش انسان در قیامت، با اعمال او در دنیا متناسب است. «هذا ما كَنَزْتُمْ»

۱۱- یكى از ابزارهاى شكنجه در قیامت، اموال دنیوى است. «هذا ما كَنَزْتُمْ»

۱۲- در قیامت، خداوند شیرینى مال و ثروت را از ذائقه‌ى زراندوزان در مى‌آورد. «فَذُوقُوا»

پی‌نوشت:

۱- تفسیر فرقان

۲ و ۳ و ۴- تفسیر صافى

۵- تفسیر كنزالدقائق

۶- در آیه‌ى ۸۲ سوره‌ى مائده، گروهى از آنان ستایش شده‌اند


برچسب ها : , , ,
دسته بندی : وقف در قرآن

دیدگاه بسته شده است.