×

منوی بالا

منوی اصلی

منوی سایدبار


» وقف در قرآن » آیات انفاق – سوره توبه، آیات ۵۳ و ۵۴ و ۵۵

تاریخ انتشار : ۱۳۹۶/۱۲/۰۸ - ۱۷:۴۹

 179 بازدید

آیات انفاق – سوره توبه، آیات ۵۳ و ۵۴ و ۵۵

قُلْ أَنفِقُوا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا لَّن یُتَقَبَّلَ مِنكُمْ إِنَّكُمْ كُنتُمْ قَوْمًا فَاسِقِینَ [۵۳] وَمَا مَنَعَهُمْ أَن تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقَاتُهُمْ إِلَّا أَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّـهِ وَبِرَسُولِهِ وَلَا یَأْتُونَ الصَّلَاةَ إِلَّا وَهُمْ كُسَالَى وَلَا یُنفِقُونَ إِلَّا وَهُمْ كَارِهُونَ [۵۴] فَلَا تُعْجِبْكَ أَمْوَالُهُمْ وَلَا أَوْلَادُهُمْ إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّـهُ لِیُعَذِّبَهُم بِهَا فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَتَزْهَقَ أَنفُسُهُمْ وَهُمْ كَافِرُونَ [۵۵] بگو: […]

آیات انفاق – سوره توبه، آیات ۵۳ و ۵۴ و ۵۵

قُلْ أَنفِقُوا طَوْعًا أَوْ كَرْهًا لَّن یُتَقَبَّلَ مِنكُمْ إِنَّكُمْ كُنتُمْ قَوْمًا فَاسِقِینَ [۵۳] وَمَا مَنَعَهُمْ أَن تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقَاتُهُمْ إِلَّا أَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّـهِ وَبِرَسُولِهِ وَلَا یَأْتُونَ الصَّلَاةَ إِلَّا وَهُمْ كُسَالَى وَلَا یُنفِقُونَ إِلَّا وَهُمْ كَارِهُونَ [۵۴] فَلَا تُعْجِبْكَ أَمْوَالُهُمْ وَلَا أَوْلَادُهُمْ إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّـهُ لِیُعَذِّبَهُم بِهَا فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَتَزْهَقَ أَنفُسُهُمْ وَهُمْ كَافِرُونَ [۵۵]

بگو: «انفاق کنید؛ خواه از روی میل باشد یا اکراه، هرگز از شما پذیرفته نمی‌شود؛ چرا که شما قوم فاسقی بودید!» [۵۳] هیچ چیز مانع قبول انفاق‌های آنها نشد، جز اینکه آنها به خدا و پیامبرش کافر شدند، و نماز بجا نمی‌آورند جز با کسالت، و انفاق نمی‌کنند مگر با کراهت! [۵۴] و (فزونی) اموال و اولاد آنها، تو را در شگفتی فرو نبرد؛ خدا می‌خواهد آنان را به وسیله آن، در زندگی دنیا عذاب کند، و در حال کفر بمیرند! [۵۵]

* * * * * * * *

تفسیر نمونه

این آیات به قسمتى دیگر از نشانه‌هاى منافقان و نتیجه و سرانجام كار آنها اشاره كرده و روشن مى‌سازد كه چگونه اعمال آنها بى روح و بى اثر است و هیچگونه بهره‌اى از آن عائدشان نمى‌شود، و از آنجا كه در میان اعمال نیك، انفاق در راه خدا (زكات به معنى وسیع كلمه) و نماز (پیوند خلق با خالق) موقعیت خاصى دارد، مخصوصا انگشت روى این دو قسمت گذارده است.

نخست مى‌گوید: «اى پیامبر به آنها بگو: شما چه از روى اراده و اختیار در راه خدا انفاق كنید و چه از روى كراهت و اجبار و ملاحظات شخصى و اجتماعى، در هر حال از شما منافقان پذیرفته نخواهد شد» (قُلْ أَنْفِقُوا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً لَنْ یُتَقَبَّلَ مِنْكُمْ) [۱]

سپس به دلیل آن اشاره كرده مى‌فرماید: «زیرا شما گروه فاسقى بودید» (إِنَّكُمْ كُنْتُمْ قَوْماً فاسِقِینَ). نیت‌هایتان آلوده، و اعمالتان ناپاك، و قلبتان تاریك است، و خدا تنها عملى را مى‌پذیرد كه پاك باشد و از شخصى پاك و با تقوا سرزند.

روشن است كه «فسق» در اینجا یك گناه ساده و معمولى نیست زیرا ممكن است انسان مرتكب گناهى شود در عین حال عملى خالص نیز انجام دهد، بلكه منظور از آن كفر و نفاق و یا آلوده شدن انفاق‌هاى آنها به ریا و تظاهر است.

و نیز هیچ مانعى ندارد كه «فسق» در جمله بالا به مفهوم وسیع كلمه، شامل هر دو باشد چنان كه آیه بعد نیز این قسمت را توضیح خواهد داد.

در آیه بعد بار دیگر عدم قبول انفاقات آنها را توضیح مى‌دهد و مى‌گوید:

«هیچ چیز مانع قبول انفاقات آنها نشده جز اینكه آنها به خدا و پیامبرش كافر شده‌اند» و هر عملى توأم با ایمان به خدا و توحید نبوده باشد در پیشگاه خدا قبول نیست (وَ ما مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقاتُهُمْ إِلَّا أَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ).

قرآن كرارا روى این مسئله تكیه كرده است كه شرط پذیرش اعمال صالح، ایمان است، حتى اگر عمل از روى ایمان سرزند و بعد از مدتى شخص عمل كننده راه كفر پیش گیرد عمل او «حبط» و نابود و بى اثر مى‌شود.

پس از ذكر عدم قبول انفاق‌هاى مالى آنها به وضع عبادات آنان اشاره كرده مى‌گوید: «آنها نماز را بجا نمى‌آورند مگر از روى كسالت و با ناراحتى و سنگینى» (وَ لا یَأْتُونَ الصَّلاةَ إِلَّا وَ هُمْ كُسالى‌).

همانگونه كه «انفاق نمى‌كنند مگر از روى كراهت و اجبار» (وَ لا یُنْفِقُونَ إِلَّا وَ هُمْ كارِهُونَ).

در حقیقت به دو دلیل انفاق‌هاى آنها پذیرفته نمى‌شود یكى به دلیل آنكه از روى كفر و عدم ایمان سر مى‌زند، و دیگر اینكه از روى كراهت و اجبار است.

همچنین به دو علت نماز آنها پذیرفته نیست نخست به علت كفر، و دیگر بخاطر آنكه از روى كسالت و كراهت انجام مى‌گیرد.

جمله‌هاى بالا در عین اینكه وضع منافقان را از نظر عدم نتیجه‌گیرى از اعمالشان تشریح مى‌كند در حقیقت نشانه دیگرى از نشانه‌هاى آنها را بیان مى‌كند، و آن اینكه مؤمنان واقعى را از نشاطى كه به هنگام عبادت دارند و از میل و رغبتى كه نسبت به اعمال نیك نشان مى‌دهند و مخلصانه به دنبال آن مى‌شتابند بخوبى مى‌توان شناخت.

همانگونه كه به وضع منافقان از طرز انجام اعمالشان مى‌توان پى برد، زیرا معمولا از روى بى‌میلى و دلسردى و ناراحتى و كراهت اقدام به انجام كار خیر مى‌كنند، گویى كسى به اجبار دست آنها را گرفته و كشان‌كشان به سوى كار خیر مى‌برد.

بدیهى است اعمال گروه نخست چون از عشق خدا سر مى‌زند و با دلسوزى توأم است همه آداب و مقرراتش رعایت مى‌گردد، ولى اعمال گروه دوم چون از روى كراهت و بى‌میلى است ناقص و دست و پا شكسته و بیروح است، بنابراین انگیزه‌هاى متفاوت آنها دو شكل متفاوت به اعمالشان مى‌دهد.

در آخرین آیه روى سخن را به پیامبر كرده مى‌گوید: «فزونى اموال و اولاد آنها نباید تو را در شگفتى فرو برد» و فكر كنى كه آنها با اینكه منافقند چگونه مشمول اینهمه مواهب الهى واقع شده‌اند (فَلا تُعْجِبْكَ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ).

چرا كه اینها به ظاهر براى آنها نعمت است اما در حقیقت «خدا مى‌خواهد به این وسیله آنان را در زندگى دنیا معذب كند، و به خاطر دلبستگى فوق العاده به این امور در حال كفر و بى ایمانى بمیرند» (إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ بِها فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ كافِرُونَ).

در واقع آنها از دو راه به وسیله این اموال و اولاد (نیروى اقتصادى و انسانى) معذب مى‌شوند: نخست اینكه این گونه افراد معمولا فرزندانى ناصالح و اموالى بى بركت دارند كه مایه درد و رنجشان در زندگى دنیا است، شب و روز باید براى فرزندانى كه مایه ننگ و ناراحتى هستند، تلاش كنند، و براى حفظ اموالى كه از طریق گناه بدست آورده‌اند جان بكنند، و از طرف دیگر چون به این اموال و فرزندان بالآخره دلبستگى دارند و به سراى وسیع و پر نعمت آخرت و جهان پس از مرگ ایمان ندارند چشم‌پوشى از اینهمه اموال بر ایشان مشكل است تا آنجا كه ایمانشان را روى آنها گذاشته و با كفر از دنیا مى‌روند، و به سخت‌ترین وضعى جان مى‌دهند؟

مال و فرزند اگر پاك و صالح باشد موهبت است و سعادت و مایه رفاه و آسایش و اگر ناپاك و ناصالح باشد رنج و عذاب الیم است.

در اینجا به چند نكته باید توجه كرد:

۱- بعضى سؤال مى‌كنند كه چگونه در آغاز آیه اول گفته شده است خواه از روى اختیار یا اكراه انفاق كنید پذیرفته نمى‌شود.

در حالى كه در آخر آیه دوم تصریح شده كه آنها جز از روى كراهت انفاق نمى‌كنند آیا این دو با هم منافات ندارد؟

ولى با توجه به یك مطلب پاسخ این سؤال روشن مى‌شود و آن اینكه آغاز آیه اول در واقع به صورت یك «قضیه شرطیه» است، یعنى اگر از روى اطاعت و یا اكراه انفاق كنید بهر شكل و بهر صورت باشد پذیرفته نخواهد شد، و مى‌دانیم قضیه شرطیه دلیل بر وجود شرط نیست، یعنى به فرض كه از روى میل و اختیار هم انفاق كنند فایده ندارد چون بى ایمانند.

ولى ذیل آیه دوم بیان یك «قضیه خارجیه» است و آن اینكه آنها همیشه از روى اكراه انفاق مى‌كنند (دقت كنید).

۲- درس دیگرى كه از آیات فوق مى‌توان گرفت این است كه نباید تنها به نماز و روزه مردم فریفته شد زیرا منافقان، هم نماز مى‌خواندند، و هم به ظاهر در راه خدا انفاق مى‌كردند، بلكه باید نمازها و انفاق‌هاى منافق‌گرانه را از اعمال پاك و سازنده مؤمنان راستین باز شناخت و اتفاقا با دقت و كنجكاوى در ظاهر عمل نیز غالبا شناخته مى‌شود.

و در حدیث مى‌خوانیم «لا تنظروا الى طول ركوع الرجل و سجوده فان ذلك شى‌ء اعتاده و لو تركه استوحش، و لكن انظروا الى صدق حدیثه و اداء امانته؛ تنها به ركوع و سجود طولانى افراد ننگرید، زیرا ممكن است این «عبادت عادتى» باشد كه از تركش ناراحت شود و لكن به راستگویى و اداء امانت آنها دقت كنید» زیرا راستى و امانت از ایمان سرچشمه مى‌گیرد در حالى كه ركوع و سجود عادتى با كفر و نفاق هم سازگار است).

پی‌نوشت:

۱- جمله «انفقوا» گرچه به صورت امر است ولى مفهوم شرط دارد، یعنى اگر شما انفاق كنید خواه به اختیار باشد یا اجبار در هر دو صورت پذیرفته نخواهد شد.

* * * * * * * *

تفسیر نور

نكته‌ها:

۱- به گفته‌ى تفاسیر، منافقانى كه در جنگ تبوك شركت نكردند، مى‌خواستند با كمك مالى به جبهه، خود را شریك پیروزى بدانند.

قبول نشدن انفاق منافقان، یا به این معنى است كه در دنیا كمك‌هاى مالى از آنان دریافت نمى‌شود، یا آنكه در آخرت پاداشى ندارند.

۲- در آیه‌ى ۵۳، به صورت فرض بیان شد كه منافقان، چه با علاقه و چه از روى بى‌میلى اگر انفاق كنند، پذیرفته نیست. در آیه ۵۴ صورت واقعى و وجود خارجى را بیان مى‌كند كه انفاقشان از روى كراهت است، نه علاقه.

از امتیازات درآمدهاى دولت اسلامى از قبیل خمس، زكات، صدقات و انفاقات بر دیگر درآمدهاى دولتى، موارد ذیل است:

– افراد، با اراده و انتخاب و بر اساس و جدان دینى مى‌پردازند.

– بدون ترس و با قصد قربت مى‌پردازند.

– پرداخت‌هاى مالى را غنیمت و ذخیره‌ى قیامت مى‌دانند.

– گیرنده‌ى مال را عالِم عادل انتخاب مى‌كنند.

– مورد مصرف را مى‌دانند و زیر نظر دارند.

– ساده‌زیستى را شرط گیرنده مى‌دانند و خدا را شكر مى‌كنند.

۳- «تَزْهَقَ» به معناى خارج شدن همراه با دشوارى و تأسّف و حسرت است.

نهى خدا از تعجّب، دلیل بر وجود این تعجّب در پیامبر نیست، بلكه جنبه‌ى پیشگیرى دارد.

در نهج البلاغه، لحظات جان دادن گروهى ترسیم شده است كه اموالشان در آن هنگام، در برابر چشمشان جلوه مى‌كند و از اینكه آنها را مى‌گذارند و مى‌روند، عذاب مى‌كشند. [۱]

راههاى عذاب شدن به وسیله‌ى مال از این قبیل است: عذاب در تهیّه آن، در نگهدارىِ آن از سرقت و حریق و مردم حسود، به جا گذاشتن و رفتن هنگام جان دادن، پاسخگویى در قیامت براى چگونگى تهیّه و مصرف آن.

پیام ها:

۱- انفاق تنها براى سیر كردن شكم نیست، اصلاح روح و رشد معنوى هم مورد نظر اسلام است. «أَنْفِقُوا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً»

۲- روح، نیّت و باطن افراد، در ارزش اعمالشان اثر دارد. منافقى كه از پیروزى مسلمانان ناراحت و از آسیب رسیدن به آنان خوشحال مى‌شود، اعمالش با این آلودگى باطن، بى‌اثر است. «أَنْفِقُوا» … «لَنْ یُتَقَبَّلَ»

۳- خدمات و انفاق‌هاى منافقان، بى‌ارزش است و حبط مى‌شود. «أَنْفِقُوا» … «لَنْ یُتَقَبَّلَ»

۴- هر كمكى را از هر كسى قبول نكنیم. «لَنْ یُتَقَبَّلَ مِنْكُمْ»

۵- شرط قبولى اعمال، تقوا و پاكدلى است و مسائل سیاسى، اجتماعى، عبادى و اخلاقى با هم پیوند دارند. «لَنْ یُتَقَبَّلَ» … «كُنْتُمْ قَوْماً فاسِقِینَ»

۶- فسق، مانع قبولى اعمال است. «إِنَّكُمْ» … «فاسِقِینَ»

۷- با كفر، كسالت و كراهت، اعمال خیر پذیرفته نیست. «ما مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقاتُهُمْ …»

۸- خداوند در قرآن، بارها منافق را كافر دانسته است. «أَنَّهُمْ كَفَرُوا»

۹- متخلّفان از جنگ تبوك، به ظاهر مسلمان ولى در باطن كافرند. «أَنَّهُمْ كَفَرُوا»

۱۰- ارزش‌دهنده به كارها، نیّت و نشاط و عشق است. آرى انگیزه مهمّ است، نه حركات فیزیكى! [۲] «كُسالى‌»، «كارِهُونَ»

۱۱- هدف اسلام از انفاق، رشد انتخابى و معنوى است، نه تنها سیر كردن شكم. زیرا با كمك منافقین شكم‌هایى سیر مى‌شود، امّا رشد معنوى براى كمك كننده حاصل نمى‌شود. «كَفَرُوا بِاللَّهِ» … «وَ هُمْ كارِهُونَ»

۱۲- از نشانه‌هاى نفاق، نماز با كسالت، «كُسالى‌» و انفاق با كراهت است. «كارِهُونَ»

۱۳- مؤمنان معاصر پیامبر در مقایسه با منافقان، در ضعف مالى بودند. «فَلا تُعْجِبْكَ أَمْوالُهُمْ …»

۱۴- چه بسیار نعمت‌هایى كه در باطن نقمت است و چه بسا توان‌هاى اقتصادى كه وسیله‌ى نابودى و بدبختى مى‌شود. «لِیُعَذِّبَهُمْ بِها»

۱۵- به ذلّت كشاندن ثروتمندانِ منافق، از سنّت‌هاى الهى است. «لِیُعَذِّبَهُمْ بِها»

۱۶- عذاب الهى تنها در آخرت نیست، در دنیا هم وجود دارد. «فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا»

۱۷- مرگ، جدایى روح از بدن است، نه نیست و فانى شدن. «تَزْهَقَ»

۱۸- جان منافق، ارزش گرفتن ندارد، خود خارج مى‌شود. «تَزْهَقَ»

۱۹- منافقِ ثروتمند، سخت جان مى‌دهد. «تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ»

۲۰- مال و اولاد فراوانت منافقان، زمینه‌ى كافر مردن آنان است. «فَلا تُعْجِبْكَ أَمْوالُهُمْ» … «تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ كافِرُونَ»

۲۱- به عاقبت امور توجّه كنید، نه به جلوه‌هاى آن. «فَلا تُعْجِبْكَ أَمْوالُهُمْ» … «تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ كافِرُونَ»

پی‌نوشت:

۱- نهج البلاغه، خطبه ۱۰۸

۲- در داستان یوسف، زلیخا تمام درها را با دست خود بست و از یوسف كام خواست. اما یوسف علیه‌السلام به سوى در فرار كرد و زن هم به دنبال او مى‌دوید. در این صحنه یوسف و زلیخا از نظر ظاهر و حركات فیزیكى، هر دو مى‌دویدند، امّا انگیزه‌ى یكى فرار از گناه و انگیزه‌ى دیگرى گناه كردن بود. و این است معناى نقش نیّت و انگیزه در اعمال انسان.


برچسب ها : , , ,
دسته بندی : وقف در قرآن

دیدگاه بسته شده است.